شب پنجم: حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

ای یاس باغ من


ای یادگار من، جان برادرم
در قتلگاه عشق، ای یار آخرم

از دست عمه چون، تیری رها شدی
بر سینه ی عمو، بس پُر بَها شدی

گر تشنه ای کنون، در پیش علقمه
مژده که می شوی، سیراب فاطمه

از قلتگاه من، ای یاس باغ من
رفتی دوباره، غم آمد سراغ من
 

موجی ز دریا مانده

موجی ز دریا مانده ام، رفتند و تنها مانده ام
ای باغبان قدری بمان، من غنچه ای جا مانده ام

ای سایه ی روی سرم، بی تو کجا من ره بَرم
گویی اگر من کودکم، گویم مرید اصغرم

ای یاور تنهای من، عشقت زسر تا پای من
آید به استقبال من، با مادرت بابای من

 

سرباز آخر

عمو! فدای جراحات پیکرت گردم

شهید مکتب عباس و اکبرت گردم

 

نماز عشق به جا آور و عنایت کن

که من مکبّرِ در خون شناورت گردم

 

ز خیمه بال زدم تا کنار مقتل تو

به آن امید که سرباز آخرت گردم