قرآن و امام حسين(ع)

 

پيشگفتار

((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )) الحمدللّه رب ّ العالمين و صلّي اللّه علي سيّدنا محمّد و آله اجمعين سالهاست در فکر ترويج تفسير قرآن هستم و در اين راستا خداوند توفيقاتي مرحمت فرموده است . در سال هشتاد که از حج برگشتم ، پيشنهاد دوستان در ستاد تفسير، مرا در شب و روز عيد غدير به فکر واداشت که آيا مي توان مسير سخنراني هاي محرم را قرآني کرد، يعني سيماي امام حسين (ع) و اهداف آن عزيز را ومسائل کربلا و صحنه هايي که پيش آمد از جهاد، تصميم ، عشق ، ايمان ، خلوص و شهادت تا نماز، پذيرش عذر و توبه ي حر تا پيشگامي حضرت در فرستادن فرزندش قبل از ديگران به ميدان نبرد و تا آياتي که حضرت از آغاز سفر تا کربلا تلاوت فرمودند و تا وفاداري ياران و امثال آن را که صدها آيه ي قرآن به آن اشاره دارد، در قالب قرآن مطرح کنيم تا محتواي سخنراني ها، قرآن ، ولي نمونه هاي عيني و مصاديق آن از کربلا باشد.

با خود گفتم که اگر قرآن به جاي مسائل ديگر مطرح شود، آثار نوراني خود را در دل ها خواهد داشت و نوعي مهجوريت زدايي از قرآن خواهد بود، به علاوه جمله ي معروف پيامبر (ص ) را که فرمود: هرگز ميان قرآن واهلبيت من فاصله اي نيست ، با تمام وجود لمس خواهيم کرد. ((انّي تارک فيکم الثّقلين کتاب اللّه و عترتي ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا فانّهما لن يفترقا حتّي يردا علي ّ الحوض )).

گفتم : اگر اين فکر بخواهد پخته و بي عيب مطرح شود، زمان زيادي مي خواهد، ولي از سوي ديگر از دست دادن محرم نيز حيف است . لذا تقريبا در يک شبانه روز آياتي که با حرکت امام حسين (ع) ارتباطي داشت در ده گفتار به قلم آوردم که در هر گفتار حدود ده تا بيست آيه ي مناسب را به دوستان مبلّغ و سخنران ارائه دهم و البتّه آن عزيزان آيات و روايات مشابه را به آن اضافه خواهند کرد و اين مقدمه اي باشد که کم کم انس ما به قرآن بيشتر شود و به رهبران معصوم نزديک تر شويم .

امام رضا (ع) فرمود: اگر از هرچه من گفتم سؤال کنيد که از کدام آيه استفاده کرده ام ? جواب خواهم داد که اين سخن من برخاسته از فلان آيه است .

گفتار اوّل برگرفته از کتاب ((همگامي امام حسين با قرآن )) و گفتار سوّم را از ((موسوعه کلمات امام حسين )) و باقي گفتارها را به لطف خدا خودم نوشتم .

به اميد روزي که همه ي داستان هاي ما قرآني ، استدلال ها قرآني ، درسهاي عرفان ، اخلاق و عقائد قرآني ، مسائل زندگي ، اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و نظامي ما قرآني ، روابط بين الملل و حتّي روضه هاي ما با محوريت قرآن و کلمات نوراني اهل بيت پيامبر (ص ): (عدل قرآن ) باشد و از نقل خواب ها، تاريخ ها، لفظبافي ها و داستان هاي سست بکاهيم و به سراغ نور واقعي برويم و ديگر شاهد آن نباشيم که عاشقان امام حسين (ع) بهره ي کمي از قرآن ببرند، همان گونه که گروهي ديگر بهره کمي از اهل بيت :.

مي برند و عملا شاهد جدايي ميان جلسات حفظ و قرائت قرآن و شبي با قرآن با جلسات عزاداري و هيآت مذهبي باشيم که کم کم از تاريخ و حماسه ي بسيار مهم کربلا کاسته شود. بايد بدانيم که روزگاري علامه اميني ها (ره ) روي منبر بوده اند و امروز که قشر تحصيل کرده بيشتري با سؤالات فراوان داريم بايد چگونه باشيم

.?! خدايا! قرآن را نور فکر، عقيده ، قلم ، بيان و عمل فرد و جامعه ي ما قرار بده .

 

قرآن و امام حسين (ع)

اگر قرآن سيدالکلام است ، (1) امام حسين سيد الشهداست . (2) .

اگر در صحيفه ي سجاديه درباره ي قرآن مي خوانيم : ((و ميزان القسط)) امام حسين (ع) مي فرمايد: ((امرت بالقسط)) (3) .

اگر قرآن موعظه ي پروردگار است ; (موعظه من ربکم ) (4) ، امام حسين (ع) در عاشورا فرمود: عجله نکنيد تا شما را به حق ّ موعظه کنم . ((لا تعجلوا حتّي اعظکم بالحق ّ)) (5) .

اگر قرآن مردم را به رشد هدايت مي کند; (يهدي الي الرشد) (6) ، امام حسين (ع) نيز مي فرمايد: من شما را به دو راه رشاد دعوت مي کنم ((ادعوکم الي سبيل الرشاد)) (7) .

اگر قرآن عظيم است ; (و القرآن العظيم ) (8) امام حسين (ع) نيز سوابق عظيمي دارد. ((عظيم السوابق )) (9) .

اگر قرآن حق ّ و يقيني است ; (و انّه لحق ّ اليقين ) (10) در زيارت امام حسين (ع) نيز مي خوانيم : آنقدر صادقانه و خالصانه عبارت کردي که به در جه ي يقين رسيدي . (( حتّي اتاک اليقين )) (11) .

اگر قرآن مقام شفاعت دارد; ((نعم الشفيع القرآن )) (12) امام حسين (ع) نيز مقام شفاعت دارد. ((وارزقني شفاعه الحسين )) (13) .

اگر در دعاي چهل و دوم صحيفه سجاديه درباره ي قرآن مي خوانيم که پرچم نجات است ; ((علم نجاه)) در زيارت امام حسين (ع) نيز مي خوانيم او نيز پرچم هدايت است . ((انّه رايه الهدي )) (14) .

اگر قرآن شفادهنده است ; (و ننزّل من القرآن ما هو شفاء) (15) خاک قبر امام حسين (ع) نيز شفاست . ((طين قبر الحسين شفاء)) (16) .

اگر قرآن منار حکمت است ، (17) امام حسين نيز باب حکمت الهي است . ((السلام عليک يا باب حکمه رب العالمين )) (18) .

اگر قرآن امر به معروف و نهي از منکر مي کند; ((فالقرآن آمر و زاجر)) (19) امام حسين نيز فرمود: هدف من از رفتن به کربلا امر به معروف و نهي از منکر است . ((اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنکر)) (20) .

اگر قرآن نور است ; (نورا مبينا) (21) ، امام حسين نيز نور است . ((کنت نورا في الاصلاب الشامخه)) (22) .

اگر قرآن براي تاريخ و همه ي مردم است ; ((لم يجعل القرآن لزمان دون زمان و لاللناس دون الناس )) (23) ، درباره امام حسين (ع) نيز مي خوانيم که آثار کربلا از تاريخ محو نخواهد شد. ((لا يدرس أثره و لايمحي اسمه )) (24) .

اگر قرآن کتاب مبارکي است ; (کتاب انزلناه اليک مبارک ) (25) ، شهادت امام حسين (ع) نيز براي اسلام سبب برکت و رشد است ((الّلهم فبارک لي في قتله )) (26) .

اگر در قرآن هيچ انحرافي نيست ; (غير ذي عوج ) (27) درباره ي امام حسين (ع) نيز مي خوانيم : لحظه اي از حق به باطل گرايش پيدا نکرد. ((لم تمل من حق ّ الي الباطل )) (28) .

اگر قرآن ، کريم است ;(انّنه لقرآن کريم ) (29) ، امام حسين نيز داراي اخلاق کريم است . ((و کريم الخلائق )) (30) .

اگر قرآن عزيز است ;(انّنه لکتاب عزيز) (31) ، امام حسين فرمود: هرگز زير بار ذلّت نمي روم ((هيهات منّا الذّله)) (32) .

اگر قرآن ريسمان محکم است ; ((ان ّ هذا القرآن ... العروه الوثقي )) (33) ، امام حسين نيز کشتي نجات و ريسمان محکم است . ((ان الحسين سفينه النجاه و العروه الوثقي )) (34) .

اگر قرآن بيّنه و دليل آشکار است ; (جائکم بيّنه من ربّکم ) (35) ، امام حسين نيز اينگونه است ((اشهد انّک علي بيّنه من ربّک ))

پيشگفتار

((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )) الحمدللّه رب ّ العالمين و صلّي اللّه علي سيّدنا محمّد و آله اجمعين سالهاست در فکر ترويج تفسير قرآن هستم و در اين راستا خداوند توفيقاتي مرحمت فرموده است . در سال هشتاد که از حج برگشتم ، پيشنهاد دوستان در ستاد تفسير، مرا در شب و روز عيد غدير به فکر واداشت که آيا مي توان مسير سخنراني هاي محرم را قرآني کرد، يعني سيماي امام حسين (ع) و اهداف آن عزيز را ومسائل کربلا و صحنه هايي که پيش آمد از جهاد، تصميم ، عشق ، ايمان ، خلوص و شهادت تا نماز، پذيرش عذر و توبه ي حر تا پيشگامي حضرت در فرستادن فرزندش قبل از ديگران به ميدان نبرد و تا آياتي که حضرت از آغاز سفر تا کربلا تلاوت فرمودند و تا وفاداري ياران و امثال آن را که صدها آيه ي قرآن به آن اشاره دارد، در قالب قرآن مطرح کنيم تا محتواي سخنراني ها، قرآن ، ولي نمونه هاي عيني و مصاديق آن از کربلا باشد.

با خود گفتم که اگر قرآن به جاي مسائل ديگر مطرح شود، آثار نوراني خود را در دل ها خواهد داشت و نوعي مهجوريت زدايي از قرآن خواهد بود، به علاوه جمله ي معروف پيامبر (ص ) را که فرمود: هرگز ميان قرآن واهلبيت من فاصله اي نيست ، با تمام وجود لمس خواهيم کرد. ((انّي تارک فيکم الثّقلين کتاب اللّه و عترتي ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا فانّهما لن يفترقا حتّي يردا علي ّ الحوض )).

گفتم : اگر اين فکر بخواهد پخته و بي عيب مطرح شود، زمان زيادي مي خواهد، ولي از سوي ديگر از دست دادن محرم نيز حيف است . لذا تقريبا در يک شبانه روز آياتي که با حرکت امام حسين (ع) ارتباطي داشت در ده گفتار به قلم آوردم که در هر گفتار حدود ده تا بيست آيه ي مناسب را به دوستان مبلّغ و سخنران ارائه دهم و البتّه آن عزيزان آيات و روايات مشابه را به آن اضافه خواهند کرد و اين مقدمه اي باشد که کم کم انس ما به قرآن بيشتر شود و به رهبران معصوم نزديک تر شويم .

امام رضا (ع) فرمود: اگر از هرچه من گفتم سؤال کنيد که از کدام آيه استفاده کرده ام ? جواب خواهم داد که اين سخن من برخاسته از فلان آيه است .

گفتار اوّل برگرفته از کتاب ((همگامي امام حسين با قرآن )) و گفتار سوّم را از ((موسوعه کلمات امام حسين )) و باقي گفتارها را به لطف خدا خودم نوشتم .

به اميد روزي که همه ي داستان هاي ما قرآني ، استدلال ها قرآني ، درسهاي عرفان ، اخلاق و عقائد قرآني ، مسائل زندگي ، اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و نظامي ما قرآني ، روابط بين الملل و حتّي روضه هاي ما با محوريت قرآن و کلمات نوراني اهل بيت پيامبر (ص ): (عدل قرآن ) باشد و از نقل خواب ها، تاريخ ها، لفظبافي ها و داستان هاي سست بکاهيم و به سراغ نور واقعي برويم و ديگر شاهد آن نباشيم که عاشقان امام حسين (ع) بهره ي کمي از قرآن ببرند، همان گونه که گروهي ديگر بهره کمي از اهل بيت :.

مي برند و عملا شاهد جدايي ميان جلسات حفظ و قرائت قرآن و شبي با قرآن با جلسات عزاداري و هيآت مذهبي باشيم که کم کم از تاريخ و حماسه ي بسيار مهم کربلا کاسته شود. بايد بدانيم که روزگاري علامه اميني ها (ره ) روي منبر بوده اند و امروز که قشر تحصيل کرده بيشتري با سؤالات فراوان داريم بايد چگونه باشيم

.?! خدايا! قرآن را نور فکر، عقيده ، قلم ، بيان و عمل فرد و جامعه ي ما قرار بده .

 

قرآن و امام حسين (ع)

اگر قرآن سيدالکلام است ، (1) امام حسين سيد الشهداست . (2) .

اگر در صحيفه ي سجاديه درباره ي قرآن مي خوانيم : ((و ميزان القسط)) امام حسين (ع) مي فرمايد: ((امرت بالقسط)) (3) .

اگر قرآن موعظه ي پروردگار است ; (موعظه من ربکم ) (4) ، امام حسين (ع) در عاشورا فرمود: عجله نکنيد تا شما را به حق ّ موعظه کنم . ((لا تعجلوا حتّي اعظکم بالحق ّ)) (5) .

اگر قرآن مردم را به رشد هدايت مي کند; (يهدي الي الرشد) (6) ، امام حسين (ع) نيز مي فرمايد: من شما را به دو راه رشاد دعوت مي کنم ((ادعوکم الي سبيل الرشاد)) (7) .

اگر قرآن عظيم است ; (و القرآن العظيم ) (8) امام حسين (ع) نيز سوابق عظيمي دارد. ((عظيم السوابق )) (9) .

اگر قرآن حق ّ و يقيني است ; (و انّه لحق ّ اليقين ) (10) در زيارت امام حسين (ع) نيز مي خوانيم : آنقدر صادقانه و خالصانه عبارت کردي که به در جه ي يقين رسيدي . (( حتّي اتاک اليقين )) (11) .

اگر قرآن مقام شفاعت دارد; ((نعم الشفيع القرآن )) (12) امام حسين (ع) نيز مقام شفاعت دارد. ((وارزقني شفاعه الحسين )) (13) .

اگر در دعاي چهل و دوم صحيفه سجاديه درباره ي قرآن مي خوانيم که پرچم نجات است ; ((علم نجاه)) در زيارت امام حسين (ع) نيز مي خوانيم او نيز پرچم هدايت است . ((انّه رايه الهدي )) (14) .

اگر قرآن شفادهنده است ; (و ننزّل من القرآن ما هو شفاء) (15) خاک قبر امام حسين (ع) نيز شفاست . ((طين قبر الحسين شفاء)) (16) .

اگر قرآن منار حکمت است ، (17) امام حسين نيز باب حکمت الهي است . ((السلام عليک يا باب حکمه رب العالمين )) (18) .

اگر قرآن امر به معروف و نهي از منکر مي کند; ((فالقرآن آمر و زاجر)) (19) امام حسين نيز فرمود: هدف من از رفتن به کربلا امر به معروف و نهي از منکر است . ((اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنکر)) (20) .

اگر قرآن نور است ; (نورا مبينا) (21) ، امام حسين نيز نور است . ((کنت نورا في الاصلاب الشامخه)) (22) .

اگر قرآن براي تاريخ و همه ي مردم است ; ((لم يجعل القرآن لزمان دون زمان و لاللناس دون الناس )) (23) ، درباره امام حسين (ع) نيز مي خوانيم که آثار کربلا از تاريخ محو نخواهد شد. ((لا يدرس أثره و لايمحي اسمه )) (24) .

اگر قرآن کتاب مبارکي است ; (کتاب انزلناه اليک مبارک ) (25) ، شهادت امام حسين (ع) نيز براي اسلام سبب برکت و رشد است ((الّلهم فبارک لي في قتله )) (26) .

اگر در قرآن هيچ انحرافي نيست ; (غير ذي عوج ) (27) درباره ي امام حسين (ع) نيز مي خوانيم : لحظه اي از حق به باطل گرايش پيدا نکرد. ((لم تمل من حق ّ الي الباطل )) (28) .

اگر قرآن ، کريم است ;(انّنه لقرآن کريم ) (29) ، امام حسين نيز داراي اخلاق کريم است . ((و کريم الخلائق )) (30) .

اگر قرآن عزيز است ;(انّنه لکتاب عزيز) (31) ، امام حسين فرمود: هرگز زير بار ذلّت نمي روم ((هيهات منّا الذّله)) (32) .

اگر قرآن ريسمان محکم است ; ((ان ّ هذا القرآن ... العروه الوثقي )) (33) ، امام حسين نيز کشتي نجات و ريسمان محکم است . ((ان الحسين سفينه النجاه و العروه الوثقي )) (34) .

اگر قرآن بيّنه و دليل آشکار است ; (جائکم بيّنه من ربّکم ) (35) ، امام حسين نيز اينگونه است ((اشهد انّک علي بيّنه من ربّک ))

اگر قرآن را بايد آرام و با تأنّي تلاوت کرد; (و رتّل القرآن ترتيلا) (37) زيارت قبر امام حسين را نيز بايد با گام هاي آهسته انجام داد. ((و امش بمشي العبيد الذليل )) (38) .

اگر تلاوت قرآن بايد با حزن باشد; ((فاقروه بالحزن )) (39) زيارت امام حسين (ع) نيز بايد با حزن باشد. ((و زره و انت کئيب شعث )) (40) .

آري ، حسين (ع) قرآن ناطق و سيمايي از کلام الهي است .

 

انگيزه ، اخلاص ، نشاط و آگاهي در کربلا

بر خلاف دنياي امروز که به ثروت ، نيرو، اطلاعات ، تخصص ، تکنولوژي و حمايت ديگران تکيه دارد، اسلام کارائي و نقش همه ي آنها را در کنار ايمان به خدا، اخلاص ، نشاط و انگيزه مي داند.

نمونه ها: نماز بي نشاط، مورد انتقاد قرآن است . (قاموا کسالي ) (41) .

انفاق بي نشاط، مورد انتقاد قرآن است . (هم کارهون ) (42) .

انجام کار بدون نشاط يا همراه با بهانه گيري ، به منزله ي انجام ندادن آن است ، بني اسرائيل چون بعد از بهانه گيره هاي زياد، گاوي را ذبح کردند قرآن مي فرمايد: گويا ذبح نکردند. (فذبحوها و ما کادوا يفعلون ) (43) .

بارها قرآن از کساني که هنگام رفتن به جبهه بي نشاط بودند، انتقاد کرده است . (اثّاقلتم الي الارض ) (44) .

از ايمان و توجّه کساني که تنها به هنگام اضطرار روبه خداوند مي کنند، انتقاد کرده و مي فرمايد: همين که در آستانه غرق شدن قرار گرفتند، خدا را مي خوانند ولي همين که نجات يافتند، فراموش مي کنند. (فاذا رکبوا في الفلک دعوا اللّه ... فلمّا نجّاهم ...) (45) .

ايمان در لحظه ي خطر کار فرعوني است که در آستانه ي غرق شدن گفت : ايمان آوردم و خداوند در پاسخ او فرمود: (الاّن و قد عصيت قبل ) (46) .

در کربلا نشاط بود; امام حسين (ع) فرمود: مرگ مانند گردنبند در سينه دختران جوان است .

فرزند سيزده ساله امام حسن (ع) (حضرت قاسم ) فرمود: مرگ نزد من از عسل شيرين تر است .

ياران امام حسين (ع) مي گفتند: اگر بارها زنده شويم باز کشته شويم ، دست از تو بر نمي داريم .

نشاط بالاتر از رضايت و تسليم است ، ريشه ي نشاط ايمان به راه ، رهبر و هدف است و بي نشاطي ، نشانه ي باورنداشتن راه ، رهبر و هدف است .

اما مسئله ي انگيزه : اسلام به انگيزه ي انسان بسيار توجّه دارد، حتّي سير کردن گرسنگان اگر بر اساس اخلاص نباشد و انگيزه ي غير الهي داشته باشد، بي ارزش است .

يکي از سوره هاي قرآن سوره ي ((عبس )) است که در ده آيه ي اوّل آن به شدّت انتقاد مي کند که چرا به روي نابينايي عبوس شد، در حالي که نابينا نه عبوسيت را مي بيند و نه خنده را، اما اسلام اصل عبوس بودن را زشت ميداند، نه به خاطر فميدن يا نفهميدن مردم . اسلام ارزشها و ضد ارزشها را واقعي مي بيند، نه قراردادي ، سياسي ، اقتصادي و تعصّبي .

انگيزه ي امام حسين (ع) خودنمايي ، قدرت طلبي ، انتقام نبود، انگيزه امام و يارانش اصلاح در دين جدّش بود. انگيزه ي يارانش رسيدن به مال و مقام و تظاهر نبود، آنان با خدا معامله کردند و لذا کودک اسير شده امام در برابر کاخ بني اميه سخنراني مي کند و مي فرمايد: به عدد دانه هاي شن خدا را شکر مي کنم ; ((الحمدللّه عدد الرمل و الحصي )) و زينب کبري مي فرمايد: چيزي جز زيبايي نديدم ; ((ما رايت الا جميلا)) در حالي که اگر انگيزه غير خدا باشد، بايد گلايه ها و ضعف ها و ناسپاسي ها در کار باشد.

خلاصه آنکه گرچه اسلام به آمادگي همه جانبه در برابر دشمن توجه دارد; (واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّه) (47) .

به آموزش هاي تخصّصي عنايت دارد، گرچه نزد بيگانگان باشد; ((اطلب العلم و لو بالصين )).

به حمايت افراد توجّه دارد; (تعاونوا علي البّر و التّقوي ) (48) .

به ثروت و اطلاعات توجه دارد، اما همه ي اينها به منزله ي عينک وسيله ي ديدن هستند، لکن کار ديدن از چشم است و توفيق تنها از اوست ; (و ما توفيقي الاّ باللّه ) (49) و نصرت تنها از او مي باشد; (و ما النصر الاّ من عند اللّه ) (50) .

امّا آگاهي : امروز خلبانان متخصّص منطقه اي را بمباران مي کنند، بدون آنکه بدانند چرا و براي چه

.? در کربلا همه ياران امام حسين (ع) آگاه بودند. از آغاز سفر تا کربلا تمام جملات امام نشانه ي اين بود که اين سفر کاميابي مادّي و برگشتي ندارد، يک انتخاب آزادانه ، آگاهانه ، مخلصانه و عاشقانه بود.

در اسلام حتّي اشک و سوزي ارزش دارد که بر اساس آگاهي باشد; (تفيض اعينهم من الدمع مما عرفوا) (51) .

باور و يقين که آمد، انسان در کار خود ترديد ندارد. زينب کبري در سخنراني به يزيد مي گويد: من تو را پست و کوچک مي دانم ; ((انّي لاستصغرک )).

آري اگر انسان در اثر معرفت و شناخت يقين پيدا کرد، پخته مي شود و هيچ پخته اي خام نمي شود، ولي اگر بر اساس احساسات و شعارها داغ شد، ممکن است بعد از مدّتي گرفتار ترديد و سرد شود، چون هر داغي سرد مي شود.

در قرآن دو نوع دخول داريم : يکي دخول مردم در فضاي ايمان و ديگري دخول ايمان در فضاي دل . داخل شدن مردم به ايمان آسان است ; (يدخلون في دين اللّه افواجا) (52) امّا داخل شدن ايمان در دل ، کار سختي است ; (و لمّا يدخل الايمان في قلوبکم ) (53) .

اکنون که اين سطرها را مي نويسم ، شبي است که حضرت علي (ع) در روز آن در غدير خم به امامت نصب شد، همانها که ((يدخلون في دين اللّه افواجا)) بودند، صحنه را ديدند و تبريک هم گفتند، اما پس از چندي علي (ع) را رها کردند، زيرا ايمان در قلبشان داخل نشده بود. اين است تفاوت دخول مردم در دين با دخول دين در مردم .

 

حرکت امام حسين بر اساس قرآن

آياتي که امام حسين (ع) در مسير راه به آن استناد فرمودند:.

آيه اوّل : همين که نماينده يزيد در مدينه (مروان ) تصميم گرفت که از امام حسين (ع) براي يزيد بيعت بگيرد، امام فرمود: ((ويلک يا مروان فانّک رجس )) واي برتو، تو پليد هستي و ما خانواده اي هستيم که خداوند در شأن ما فرموده است : (انّما يريد اللّه ليذهب عنکم الرّجس اهل البيت و يطهّرکم تطهيرا) (54) همانا خداوند مي خواهد که از شما اهل بيت هر پليدي (احتمالي ، شک و شبهه اي ) را بزدايد و شما را چنانکه بايد و شايد پاکيزه بدارد.

آيه دوّم : امام حسين (ع) در پايان وصيت نامه اي که قبل از حرکت به کربلا نوشتند، به اين آيه استناد کردند: (و ما توفيقي الا باللّه عليه توکلت و اليه انيب ) (55) توفيق من به جز به (اراده ) خداوند نيست که بر او توکل کرده ام و به او روي آورده ام .

آيه سوّم : همين که براي فرار از بيعت با يزيد، از مدينه به سوي مکه خارج شدند (28 رجب )، اين آيه را تلاوت فرمودند: (فخرج منها خائفا يترقّب قال رب ّنجّجني من القوم الظالمين ) (56) آنگاه که (موسي ) از آنجا ترسان و نگران بيرون شد و گفت : پروردگارا! مرا از قوم ستمکار نجات بده .

آيه چهارم : شيخ مفيد (ره ) مي گويد: همين که امام حسين (ع) به سوي مدينه رهسپار شد، گروه هايي از جن و فرشته براي ياري آن حضرت حاضر شدند، امّا امام اين آيات را تلاوت فرمودند: (اينما تکونوا يدرککم الموت و لو کنتم في بروج مشيّده) (57) هرجا که باشيد و لو در برجهاي استوار سر به فک کشيده ، مرگ شما را فرا مي گيرد. همچنين آيه ي : (کبرز الّذين کتب عليهم القتل الي مضاجعهم ) (58) کساني که کشته شدند، در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پاي خويش ) به قتلگاه خود رهسپار مي شدند.

آيه پنجم : همين که امام حسين (ع) شب جمعه سوم شعبان (قبل از حرکت به کربلا) وارد مکه شدند، اين آيه را تلاوت فرمودند:.

(و لمّا توجّه تلقاء مدين قال عسي ربّي ان يهدني سواء السبيل ) (59) و چون رو به سوي مدين نهاد، گفت : باشد که پروردگارم مرا به راه راست راهنمايي کند.

آيه ششم : در مکه همين که با ابن عباس گفتگو مي کردند درباره ي بني اميّه اين آيات را تلاوت فرمودند: (انّهم کفروا باللّه و برسوله و لايأتون الصلاه الاّ و هم کسالي ) (60) آنان به خداوند و پيامبر او کفر ورزيده و جز با حالت کسالت به نماز نپرداخته اند.... و همچنين آيه ي : (يرائون الناس و لايذکرون الله الا قليلا) با مردم رياکاري کنند و خدا را جز اندکي ياد نمي کنند. و آيه ي (مذبذبين بين ذلک لا الي هؤلاء و لا الي هؤلاء و من يضلل اللّه فلن تجد له سبيلا) (61) در اين ميان (بين کفر و ايمان ) سرگشته اند، نه جزو آنان (مؤمنان ) و نه جزو اينان (نامؤمنان ) و هر کس که خداوند در گمراهي واگذاردش ، هرگز براي او بيرون شدني نخواهي يافت . و فرمودند: (کل ّ نفس ذائقه الموت و انّما توفّون اجورکم ) (62) هر جانداري چشنده (طعم ) مرگ است و بي شک در روز قيامت پاداشهايتان را به تمامي خواهند داد.

آيه هفتم : در آستانه عيد قربان که امام حسين (ع) از مکه به سوي کربلا حرکت کردند، نماينده يزيد در مکه راه را بر حضرت بستند، درگيري با تازيانه رخ داد، به امام حسين گفتند: مي ترسم شما ميان مردم شکاف بيفکني !! حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند:.

(لي عملي و لکم عملکم انتم بريئون مما اعمل و انا بري ء مما تعملون ) (63) عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آنچه من مي کنم بري و برکناريد و من از آنچه شما مي کنيد بري و برکنارم .

آيه هشتم : همين که در مسير کربلا خبر شهادت مسلم را شنيدند فرمودند: (انّا للّه و انّا اليه راجعون ) (64) کساني که چون مصيبتي به آنان رسد، گويند: ما از خداييم و به خدا باز مي گرديم .

آيه نهم : در نزديکي کربلا همين که حر به امام گفت : چرا آمده اي ? فرمود: نامه هاي دعوت شما مرا به اينجا آورد، ولي حالا پشيمان شده ايد و اين آيه را تلاوت فرمود: (فمن نکث فانّما ينکث علي نفسه ) (65) پس هرکس که پيمان شکند، همانا به زيان خويش پيمان شکسته است .

آيه دهم : در مسير کربلا همين که خبر شهادت نامه رسان خود ((قيس بن مسهّر صيداوي )) را شنيد گريه کرد و اين آيه را تلاوت فرمودند: (و منهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلا) (66) از ايشان کسي هست که بر عهد خويش (تا پايان حيات ) به سربرده است و کسي هست که (شهادت را) انتظار مي کشد و هيچ گونه تغيير و تبديلي در کار نياورده اند.

آيه يازدهم : همين که فرماندار کوفه (ابن زياد) نامه رسمي براي حر فرستاد که راه را بر حسين (ع) ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت ، امام اين آيه را تلاوت فرمودند: (و جعلناهم ائمّه يدعون الي النار...) (67) و آنان را پيشواياني خوانديم که به سوي آتش دوزخ دعوت مي کنند و روز قيامت ياري نمي يابند.

آيه دوازدهم : امام حسين (ع) در کربلا درباره لشکر يزيد براي دخترش سکينه اين آيه را تلاوت فرمود: (استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذکر اللّه ) (68) شيطان بر آنان دست يافت ، سپس ياد خدا را از خاطر آنان برد.

آيه سيزدهم : در روز عاشورا براي لشکر يزيد اين آيه را تلاوت فرمود: (فاجمعوا امرکم و شرکائکم ثم ّ لايکن امرکم غمّه ثم ّ اقضوا الي ّ و لاتنظرون ) (69) شما با شريکاني که قائليد، کارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم کنيد سپس در کارتان پرده پوشي نکنيد، آنگاه کار مرا يکسره کنيد و مهلتم ندهيد.

و نيز آيه (انّما ولي ّاللّله الذي نزل الکتاب و هو يتولّي الصالحين ) (70) سرور من خداوند است که (اين ) کتاب آسماني را فرو فرستاده است و او دوستدار شايستگان است . و نيز آيه ي : (و انّي عذت بربّي و ربّکم ان ترجمون ) (71) و من از شرّ اينکه سنگسارم کنيد، به خود و پروردگار شما پناه مي برم . و همچنين آيه ي : (اعوذ بربّي و ربّکم من کل ّ متکبّر لايؤمن بيوم الحساب ) (72) من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شرّ) هر متکبّري که به روز حساب ايمان ندارد، پناه مي برم .

 

اهداف امام حسين (ع) و قرآن

در اسلام به همان مقدار که از فساد انتقاد و با آن مقابله شده ، نسبت به اصلاح سفارش و تأکيد شده است . قرآن تنها به ايمان و تقواي دروني اکتفا نمي کند، بلکه اصلاح را لازمه ي ايمان و تقوي مي شمارد. (آمن و اصلح ) (73) و (فمن اتّقي و اصلح ) (74) .

خداوند خود اوّل مصلح است ; (و اصلح بالهم ) (75) و لذا از مردم نيز خواسته تا اوّل عيب هاي خود را اصلاح کنند; (تابوا و اصلحوا...) (76) و سپس به اصلاح جامعه بپردازند. (فاتّقوا اللّه و اصلحوا ذات بينکم ) (77) اصلاح گر هرگز به دنبال فتنه انگيزان نمي رود، (و اصلح و لا تتّبع سبيل المفسدين ) (78) البتّه اصلاحات بايد بر معيار عدل و قانون باشد (فاصلحوا بينهما بالعدل و القسط) (79) .

کسي که راههاي صلاح و اصلاح را به روي خود ببندد، نابود خواهد شد هر چند فرزند پيامبر باشد;(انّنه ليس من اهلک انّه عمل غير صالح ) (80) (اي نوح !) او از خاندان تو نيست ، براستي که عمل او غير صالح است . اولياي الهي از خدا درخواست مي کردند که به صالحان ملحق شوند. (الحقني بالصالحين ) (81) .

قرآن معمولا ايمان را همراه عمل صالح بيان کرده است ; (الذين آمنوا و عملواالصالحات ) اثر بخشي عمل صالح محدود به زمان و مکان نيست و حتّي نسل هاي بعدي از اعمال پدران صالح خود خير و بهره مي برند. (و کان ابوهما صالحا) (82) .

قرآن هدف از کاميابي از نعمت ها را انجام عمل صالح مي داند، (يا ايّها الرّسول کلوا من الطيبات و اعملوا صالحا) (83) يعني بهره گيري و کاميابي شما از نعمت ها بايد براي انجام کار نيک و عمل صالح باشد.

خداوند متعال حکومت آينده ي زمين را نصيب بندگان صالح خود خواهد کرد. (ان ّ الارض يرثها عبادي الصالحون ) (84) .

انسان بعد از اصلاح خود، بايد به اصلاح ديگران بپردازد و تمام توان خود را در اين راه بکار گيرد (ان اريد الا الاصلاح ما استطعت ) (85) چيزي جز اصلاح تا سر حد توانم نمي خواهم .

البتّه خداوند متعال اصلاح طلبان واقعي را از کساني که شعار اصلاح مي دهند، جدا مي کند و چهره ي مدّعيان دروغين را افشا مي کند; (قالوا انّما نحن مصلحون ألا انّهم هم المفسدون و لکن لايشعرون ) (86) آنها مي گويند: فقط ما اصلاح طلبيم ، آگاه باشيد آنها خود فساد کنندگانند، ولي نمي فهمند.

آري ، خداوند مصلحين واقعي را مي شناسد. (و اللّه يعلم المفسد من المصلح ) (87) .

خداوند به مصلحان واقعي را وعده ي پاداش داده است . (انّا لانضيع اجر المصلحين ) (88) .

نکته قابل توجه آنکه هر چه ميزان فساد بالا برود، تلاش مصلحانه ي بيشتري را طلب مي کند. (آري هر چه هوا گرم تر شود، نياز به آب زيادتر مي شود) و هر چه مفسدان خطرناکتر شوند، مصلحان بزرگتري مي طلبد. در برابر نمرود جز ابراهيم و در برابر فرعون جز موسي و در برابر يزيد جز حسين (ع) چه کساني مي توانند مقابله کنند

.!? بديهي است برنامه ي اصلاحات هميشه با نامه و گفت وگو و تذکر پيش نمي رود، بلکه شرايطي پيش مي آيد که بايد به استقبال خطر رفت . امام حسين (ع) اوّلين مصلح اسلامي است که به استقبال سخت ترين شدايد رفت و جان خود را تسليم حق ّ نموده و به شهادت رسيد.

 

امر به معروف و امام حسين (ع)

امر به معروف و نهي از منکر نشانه ي وجدان بيدار، سوز و تعهّد، عشق به مکتب ، حضور در صحنه و عشق به مردم است .

امر به معروف و نهي از منکر سبب دلگرمي نيکوکاران ، کنترل خلافکاران و حافظ حقوق مظلومان است .

جامعه ي بي تفاوت و ساکت ، جامعه ي مرده و بدون رشد است . حضرت لوط به مردمي که در برابر گناه ساکت بودند فرمود (أليس منکم رجل رشيد) (89) آيا يک انسان رشد يافته در ميان شما نيست

.? قرآن شرط بهترين امّت بودن را انجام امر به معروف و نهي از منکر مي داند; (کنتم خير امّه اخرجت للناس ...) (90) .

آنگاه که قهر خداوند بر خلافکاران نازل شود، خداوند ناهيان از منکر را نجات مي دهد. (وانجينا الذين ينهون عن السوء) (91) .

يکي از برکات نماز آن است که انسان را از منکرات باز مي دارد. (ان ّ الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنکر) (92) .

آمر به معروف در پاداش انجام معروف شريک است . (93) .

ترک امر به معروف سبب سلطه ي اشرار مي شود.

امر به معروف و نهي از منکر وظيفه ي تمام انبيا در طول تاريخ است . (لقد بعثنا في کل امّه رسولا ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت ) (94) .

امام حسين (ع) درباره ي علّت قيام خود فرمودند: مگر نمي بينيد که به حق ّ عمل نمي شود و از باطل جلوگيري نمي شود. (95) من بنا دارم (هر چند با شهادت و ريختن خونم باشد) امر به معروف و نهي از منکر کنم . ((انّي اريد أن آمر بالمعروف ...)).

آري ، امر به معروف و نهي از منکر مراحلي دارد که در بعضي مراحل بايد تا شهادت پيش رفت . چنانکه خون هاي مقدّسي در راه آن ريخته شده است . (و يقتلون الذين ياؤمرون بالقسط) (96) .

توجيهات نابجا بعضي براي سکوت خود توجيهاتي دارند و کلماتي را مي گويند از قبيل :.

کار از کار گذشته است .

با يک گل بهار نمي شود.

ما و او را در يک قبر نمي گذارند.

عيسي به دين خود، موسي به دين خود.

ديگران هستند، به ما چه ربطي دارد.

در زندگي شخصي افراد دخالت ممنوع است .

نانم قطع شده و مردم از من رنجيده مي شوند.

خجالت مي کشم و با او رودرواسي دارم .

ولي قيام امام حسين (ع) ثابت کرد که با يک حرکت خالصانه ، مي توان تاريخ را متحوّل کرد و با يک گل بهار مي شود.

ما بايد با طاغوت ها مبارزه کنيم ، زير پا و سم اسب برويم ولي زير بار زور نرويم . سر به نيزه دهيم ولي در برابر ظلم سر خم نکنيم و نبايد تصوّر کنيم که آثار امر به معروف و نهي از منکر فوري است ، زيرا گاهي آثار يک کلام يا قيام و حرکت ، بعد از سال ها جلوه مي کند.

 

جلوه هاي قرآن در کربلا

قرآن بارها مي فرمايد: به منطق و حق ّ فکر کنيد، نه به تعداد نفرات و تعبيراتي از قبيل : (اکثرهم لا يعملون ) (97) ، (اکثرهم فاسقون ) (98) ، (اکثرهم کاذبون ) (99) را به کار برده است .

قرآن مي فرمايد: هر گامي و کلامي بايد بر اساس بصيرت باشد (ادعوا الي اللّه علي بصيره ا نا و من اتّبعي ) (100) در امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل و اصحاب : روز عاشورا ده سخنراني کوتاه براي موعظه و ارشاد مردم داشتند.

قرآن ، از ايثارگران تجليل مي کند; (و يؤثرون علي انفسهم ) (101) ، در کربلا جلوه هاي بسياري از ايثار به چشم مي خورد که نمونه ي بارز آن ايثار حضرت ابوالفضل العباس (ع) است .

قرآن به عفو کردن و پذيرش عذر مردم سفارش مي کند که نمونه ي بارز آن در کربلا عفو و بخشش حرّبن يزيد رياحي است .

قرآن مي فرمايد: (و العاقبه للمتّقين ) (102) و (و العاقبه للتقوي ) (103) در کربلا نام نيکي از دهها هزار جنايتکار نيست ، امّا نام 72 تن سرباز امام حسين (ع) همچنان زنده است .

قرآن مي فرمايد: اي پيامبر! ما نامت را بلند داشتيم ; (و رفعنا لک ذکرک ) (104) ، در کربلا نام حسين (ع) براي هميشه بلند آوازه ماند.

قرآن مي فرمايد: (امرت لان اکون اوّل المسلمين ) (105) يعني رهبر بايد پيشگام باشد و در کربلا امام حسين (ع) فرزندش علياکبر (ع) را قبل از جوانان بني هاشمي به ميدان نبرد فرستاد.

قرآن مي فرمايد: (فاستقم کما امرت و من تاب معک ) (106) اي پيامبر! تو و يارانت استقامت بورزيد، در کربلا بهترين جلوه هاي استقامت را در امام حسين و يارانش : مي بينيم .

قرآن به جاي نام بردن از افراد، ملاک ها و معيارها را بيان مي کند. مثلا مي فرمايد: مولاي شما کسي است که در رکوع نمازش انگشتر خود را به فقير داد و در يک لحظه بين نماز و زکات را جمع کرد، و اين مردمند که بايد جستجو کرده مصداق آيه را پيدا کنند، در کربلا امام حسين (ع) نفرمود: من با يزيد بيعت نمي کنم بلکه ، بلکه فرمود: (مثلي لايبايع مثله ) يعني خط ستيز حق ّ و باطل در طول تاريخ بوده ، هست و خواهد بود.

قرآن مي فرمايد: بدي هاي مردم را با خوبي جواب دهيد; (ويدرؤن بالحسنه السيئه) (107) ، در کربلا حرّ راه را بر امام مي بندد، ولي امام حسين (ع) به تشنگان لشکر حر و حتّي به اسب هاي آنها آب مي دهد.

قرآن پيروي از خدا و اولياي الهي و وفاداري را سفارش مي کند، برخي ياران امام حسين (ع) که جان خود را براي نماز ظهر عاشورا سپر کرده و تيرها را به جان خريدند هنگامي که امام بعد از نماز و در لحظه آخر عمر آنان بالاي سرشان آمد آنها پرسيدند: آيا وفا کرديم ? گويا تا آن لحظه نسبت به وفاداري خود شک داشتند

.! قرآن در بسياري از آيات سفارش به توحيد مي کند، جمله اي که امام حسين (ع) فرمود: ((لا معبود سواک )) بهترين جلوه ي اين آيات است .

قرآن به نهي از منکر و غيرت ديني و دفاع از حريم سفارش مي کند، در کربلا آخرين جمله امام حسين (ع) در گودي قتلگاه به لشکر يزيد اين بود که به خيمه هاي من حمله نکنيد و ناموس مرا پاس داريد و اگر دين نداريد لا اقل در دنيا آزاد مرد باشيد

.! قرآن به تسليم و رضا در پيشگاه خدا سفارش مي کند، امام حسين (ع) نيز که روزي بر دوش پيامبراسلام (ص ) و روزي زير سم اسبان ، در هر حال راضي و تسليم خداوند است .

 

عزّت و ذلّت در کربلا

در برنامه هاي اسلام به مسئله ي عزّت توجه خاصي شده است . پرستش خداوند عزيز، عزّت آفرين است ، اما بندگي در برابر غير خدا (خواه جمادات يا غير آن ) ذلّت است . ((کفي بي عزّا ان اکون لک عبدا)).

گذاشتن دست انسان در دست رهبران غير معصوم ، توهين به انسانيّت و به ذلّت کشاندن بشر است .

براي غير خدا کار کردن (هر چيز و هرکس که باشد) باختن و خسارت است ; ((خاب الوافدن علي غيرک و خسر المتعرّضون الاّ لک )).

اگر دراسلام غيبت کردن ، نسبت ناروا دادن ، توهين ، تمسخر، تحقير، افشاگري ، طعنه و نيش زدن ، منّت گذاشتن ، مردم را با نام بد صدا زدن و فحش و ناسزا حرام است ، به خاطر آن است که در اين کارها عزّت ديگران شکسته مي شود.

اگر ستايش ستمگر عرش خدا را به لرزه مي آورد، چون درآن عزيز کردن نااهلان است .

اگر انسان حق ندارد عيوب و گناهان و ضعف هاي خود را حتّي براي نزديک ترين دوستانش نقل کند، به خاطر حفظ عزّت است .

اگر به تشيع جنازه ، رسيدگي به فقرا، عيادت بيماران ، وام دادن ، ديد و بازديد، کتمان عيب ديگران سفارش شده است ، به خاطر حفظ عزّت انسان هاست .

اگر به صبر و قناعت وترک سؤال از مردم و چاپلوسي سفارش شده است ، به خاطر عزّت انسان هاست .

به چند نکته توجه کنيد:.

1 عزّت به معناي نفوذناپذيري است ، نه داشتن امکانات . ممکن است کسي هيچ گونه امکانات مادي نداشته باشد، ولي هيچ تهديد و تطميعي در او اثري نکند، اين فرد عزيز است و ممکن است کسي همه گونه امکانات داشته باشد، ولي باز هم افراد و يا اشيايي در او اثر بگذارند که اين گونه افراد ذليلند.

2 سرچشمه ي همه ي عزّت ها خداست . در قرآن مکرّر مي خوانيم : (ان ّ العزّه للّه جميعا) قرآن عزّت خواهي از غير خدا را نکوهش مي کند. (أيبتغون عندهم العزّه) (108) .

3 فروتني در برابر حق عزّت است ; ((العزّ ان تذل ّ للحق ّ)) (109) شيطان عزّت خود را از نژاد آتشي خود مي طلبيد، در حالي که عزّت او در سايه طاعت خدا بود.

عزّت هاي دنيوي در حقيقت ذلّت است . اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: دنيا به گونه اي است که عزّت آن ذلّت است ، داشتن مرکب زيبا که به ظاهر عزّت است ، در واقع نوعي وابستگي و اسير شدن نسبت به آن است . باغ و بستان به ظاهر براي کشاورز عزّت است ، امّا تا تمام عمر و قدرت او را نگيرد خودش را عرضه نمي کند.

عزّتي ارزش دارد که سبب تکبّر و فخرفروشي نگردد و به هر مقدار که بيشتر شد، انسان در درون خودش را کوچک تر احساس کندو فروتني کند; ((الهي اعزّني و لاتبتليني بالکبر و لا تحدث لي عزّا ظاهرا الا احدثت لي ذلّه باطنه عند نفسي بقدرها)) (110) قرآن سلطه ي کفار را بر مؤمنين ممنوع مي داند; (لن يجعل اللّه للکافرين علي المؤمنين سبيلا) (111) .

قرآن پذيرفتن ظلم را مثل ظلم کردن حرام مي داند. (لاتظلمون و لا تظلمون ) (112) .

قرآن زندگي با ذلّت را مرگ و مرگ با عزّت را زندگي مي داند.

قرآن آنچه را ملاک دانسته در راه خدا بودن است ، نه کشتن و نه کشته شدن ;(ان ّناللّله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان ّ لهم الجنّه... فيقتلون و يقتلون ) (113) .

قرآن به انسان عزّت داده و فرموده :.

هستي براي توست ; (خلق لکم ) (114) .

روح خدا در توست ; (نفخت فيه من روحي ) (115) .

تو مسجود فرشتگان هستي ; (فسجدوا الا ابليس ) (116) .

تو جانشين خدا هستي ;(انّني جاعل في الارض خليفه) (117) .

سرپرست شما خداست ; (اللّه ولي ّ الذين آمنوا) (118) .

انبيا پدران شما هستند;(ملّله ابيکم ابراهيم ) (119) .

آفرينش تو هدفدار است ; (و ماخلقت الجن والانس الا ليعبدون ) (120) .

در کربلا جلوه ي عزّت الهي را مي بينيم ، نوجوان 13 ساله اي به نام حضرت قاسم مي گويد: اگر مسئولين جامعه ي اسلامي يزيد و طرفدارانش هستند، پس مرگ از عسل شيرين تر است .

امام حسين (ع) مي فرمايد: بني اميّه مرا بين شهادت و بيعت (سازش ) مخيّر ساخته است ، ((هيهات من الذلّه))، در کربلا بدن امام سوراخ سوراخ شد، اما به عزّتش لطمه اي وارد نشد، انواع غمها بر حضرت زينب وامام سجاد8 وارد شد، اما جلوه هاي عزّت آنها در خطبه ها، تار وپود نظام بني اميه را از هم گسست .

 

نماز و امام حسين (ع)

اگر قرآن در آغاز بزرگ ترين سوره ي خود (بقره ) مي فرمايد: (الّذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه) (121) و همچنين درکوچک ترين سوره ي خود (کوثر) از نماز سخن به ميان مي آورد، امام حسين (ع) آن را اقامه مي نمايد. ((اشهد انّک قد اقمت الصلوه)) (122) .

اگر قرآن مي فرمايد: (و ارکعوا مع الراکعين ) (123) ، امام حسين (ع) نماز را با جماعت آن هم در برابر صفوف دشمن برگزار مي کند.

اگر قرآن نحوه ي اقامه نماز در ميدان جنگ را به پيامبر (ص ) آموزش مي دهد; (و اذا کنت فيهم فاقمت لهم الصلوه فلتقم طائفه منهم معک ...) (124) ، امام حسين (ع) در ميدان جنگ نماز را اقامه مي فرمايد.

اگر قرآن نماز را به عنوان يک منبع انرژي زاي غيبي معرّفي و مؤمنان را امر به استعانت از آن مي فرمايد: (استعينوا بالصبر و الصلوه) (125) ، امام حسين (ع) نيز در بحبوحه ي جنگ و مشکلات آن ، از نماز استعانت مي جويد.

اگر قرآن اقامه ي نماز را در اوّل وقت سفارش مي فرمايد; (اقم الصلوه لدلوک الشمس ) (126) ، امام حسين (ع) نماز ظهر عاشورا را در اوّل وقت اقامه فرمودند.

اگر حضرت عيساي مسيح (ع) تا زماني که نفس دارند، مأمور به اقامه نماز شده اند; ( و اوصاني بالصلوه و الزکوه ما دمت حيّا) (127) ، امام حسين (ع) نيز تا آخرين لحظه همراه نماز است .

اگر قرآن از کساني که تجارت آنها را از نماز غافل نمي سازد، ستايش مي کند; (رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذکر اللّه و اقام الصلوه) (128) ، راجع به امام حسين (ع) چه بايد گفت که حتّي حفظ جان هم او را از نماز غافل نساخت .

امام حسين (ع) نه تنها خود نماز خواند که نمازهاي نماز گزاران را نماز کرد. در حديث مي خوانيم : سه چيز موجب قبولي نماز است :.

حضور قلب ، نماز نافله و تربت سيدالشهدا.

امام حسين (ع) به خواهرش زينب 3 مي فرمايد: در نمازت به من دعا کن .

نماز بايد در جامعه و علني اقامه شود; (اقيموا الصلوه) و امام حسين (ع) با انکه مي توانست در خيمه نماز بخواند و با اينکه نمازش شکسته بود، در مقابل جمعيت نماز بپا داشت .

هنگام اقامه ي نماز در ظهر عاشورا، 30 تير به سوي حضرت رها شد، يعني در برابر هر کلمه از حمد و رکوع و سجده تقريبا يک تير به امام پرتاپ شد.

به راستي نماز چيست که در عصر تاسوعا هنگامي که به سيد الشهدا (ع) پيشنهاد حمله مي شود، حضرت طي چند نوبت گفتگو جنگ را يک روز به تأخير مي اندازند و مي فرمايند: ((انّي احب ّ الصلوه)) و نفرمود: مي خواهم نماز بخوانم ، بلکه فرمود: من نماز را دوست دارم . بسياري از ما نماز مي خوانيم ، ولي چقدر دوست داريم

.? زراره از امام صادق (ع) در باره کعبه پرسيد: دهها سال است که هرگاه درباره ي حج و کعبه از شما سوال مي کنم ، پاسخ جديدي مي دهيد، علم شما به کجا متّصل است ? امام فرمودند: آيا مي خواهي کعبه اي که هزاران سال قبل از ادم بوده با چند کلمه اسرارش تمام شود.

اين در حالي است که کعبه و تمامي اسرار و رموز آن که امام به آن اشاره فرمودند، تنها قبله ي نماز است و قبله يکي از شرايط نماز

.!! امام حسين (ع) حاضر مي شود تا بدن مبارکشان سوراخ سوراخ شود، ولي ارزش نماز شکسته نشود. سر مقدّس سيد الشهدا بر روي ني قرآن مي خواند، يعني سر از بدن جدا مي شود ولي سر و دل از قرآن جدا نمي شود.

عزادارن حسيني ! ظهر عاشورا در هر کجا هستيد، به ياد امام حسين (ع) و آخرين نماز کربلاي او، همراه با حضرت مهدي (عجل اللّه تعالي فرجه الشريف ) نماز ظهر عاشورا را باشکوه و با اخلاص بپا داريد.

 

قرآن و ياد شهدا

در قرآن از افراد ترسو و تن پرور به شدت انتقاد شده است ; (يخشون النّاس کخشيه اللّه ) (129) و (لا طاقه لنا اليوم ) (130) و از افراد شجاع ستايش شده است . مثلا بعضي براي تضعيف روحيّه ي مسلمين مي گفتند: دشمنان شما زيادند ولي مؤمنين به جاي ترس ايمانشان زياد مي شود;(ان ّنالنّناس قد جمعوا لکم فاخشوهم ) (131) .

قرآن از کساني که عاشق جبهه هستند و بخاطر نداشتن امکانات اشک مي ريزند ستايش مي کند (اعينهم تفيض من الدّمع حزنا الا يجدوا ما ينفقون ) (132) .

قرآن از کساني که براي خون دادن تسليم فرمان هستند (گرچه خودشان ريخته نشود) ستايش مي کند. (فلمّا اسلما وتلّه للجبين و ناديناه أن يا ابراهيم قد صدّقت الرؤيا) (133) .

قرآن کسي را که در جبهه از خود شهامت نشان مي دهد لايق مقام مي داند. (فقتل داود جالوت فاتيناه الملک و الحکمه) (134) .

قرآن يکي از ارزشهاي حضرت ابراهيم را جرأت او بر شکستن بت ها مي داند. (تاللّه لاکيدن ّ اصنامکم ) (135) .

قرآن مي فرمايد: چه بسا پيامبراني که با همراهان مخلص به جبهه و جنگ رفتند و در برابر سختي ها سستي نورزيدند و از خود ضعف نشان نداده و سر فرود نياوردند و اينگونه کار و روحيّه ي آنان را مي ستايد (و کأيّن من نبي ّ قاتل معه ربّيون کثير فما وهنوا لما اصابهم في سبيل اللّه و ما ضعفوا و مااستکانوا و اللّه يحب ّ الصابرين ) (136) .

شايد يکي از اسرار مهم مراسم حج که بر تمام حجاج بيت اللّه واجب شده است تا شبهايي را در بيرون مکه (بيابان مني ؤ) بمانند آن است که آنجا قربانگاه اسماعيل و محل مبارزه حضرت ابراهيم با شيطان است .

آري وجوب توقّف در قتلگاه اولياي خدا، يک عزاداري عملي و بيادماندن ياد شهداست .

در برابر اين گروه ، قرآن از گروه هايي به شدّت انتقاد کرده است از جمله :.

1 کساني که تنها به زندگي دنيا دل بسته اند. (أرضيتم بالحيوه الدنيا).

2 کساني که رفاه زندگي را محبوب تر از جبهه و جهاد مي دانند. (قل ان کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشيرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها أحب ّ اليکم من اللّه و رسوله و جهاد في سبيله فتربّصوا...) (137) .

3 کساني که از دشمن مي ترسند. (قالوا لاطاقه لنا اليوم بجالوت و جنوده ) (138) .

4 کساني که مسئله نا امني خانه را مطرح مي کنند و براي فرار از جببهه و جنگ ، از پيغمبر مرخّصي مي خواهند. (يقولون ان ّ بيوتنا عوره و ما هي بعوره) (139) .

5 کساني که از پيامبر براي شرکت در جبهه عذرخواهي مي کنند و بهانه مي گيرند که شرکت ما در جنگ تبوک سبب گناه مي شود، زيرا در برخورد با روميان به دخترانشان نگاه خواهيم کرد و گرفتار فتنه و گناه خواهيم شد. در حالي که بزرگ ترين فتنه و گناه که در آن غرق شده اند، فرار از جبهه و تنها گذاشتن پيامبر است (و منهم من يقول ائذن لي و لا تفتنّي الا في الفتنه سقطوا) (140) .

کساني که گرمي هوا را براي ترک جنگ بهانه قرار دادند. (قالوا لا تنفروا في الحّر قل نار جهنّم اشدّحرّرا) (141) .

کساني که به خاطر نرفتن به جبهه خوشحالند. (فرح المخلّفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه ) (142) .

خداوند به پيامبرش دستور مي دهد بر مرده ي مرفّهان بي درد و منافقان ترسو و فراريان از جبهه نماز نگزار و حتّي بر سر قبر فراريان نبايد حاضر شد، پس بر مزار شهدا بايد حاضر شد.

حضرت فاطمه 3 هر هفته دوبار (دوشنبه و پنجشنبه ) پياده چند کيلومتر راه را از منزل تا مزار شهداي احد طي مي کرد و حتّي مقداري خاک قبر شهيد را به خانه برد و از آن دانه هاي تسبيح ساخت و در دست مي چرخاند تا بدين وسيله شهدا فراموش نشوند.

خداوند آنچه در زمين و آسمان است آفريد;(اللّه الذي خلق السموات و الارض ) (143) و آن را مسخّر بشر قرار داد;(سخّخر لکم ما في السموات و ما في الارض ) (144) و بشر را براي عبادت و بندگي آفريد; (وما خلقت الجن ّ و الانس الاّ ليعبدون ) (145) و قلّه ي عبادت نماز است و قلّه ي نماز سجده است که در سجده بهتر است بر خاک کربلا و تربت شهيد سجده کنيم تا شهدا فراموش نشوند.

در آداب سفر حج مي خوانيم : کسي که مکه رود و پيامبر را در مدينه زيارت نکند جفاکار است و کسي که به مدينه رود و پيامبر را زيارت کند و شهداي احد را در کنار مدينه زيارت نکند، جفا کرده است ، بنابراين چنين نتيجه مي گيريم که الوهيّت مکه به نبوّت مدينه و نبوّت مدينه به شهادت احد پيوند خورده است . يعني مکه به مدينه وابسته و مدينه به احد. آيا در اين سرّي نيست که شهداي احد72 نفر بودند و شهداي کربلا 72 نفر و شهداي حزب جمهوري هم 72 نفر بودند

.!?

زيارت عاشورا در سايه قرآن

يکي از اصولي که قرآن بر آن اصرار دارد، عشق به خوبان و خوبي ها و تنفر از بدان و بدي هاست .

قرآن مي فرمايد: از ابراهيم بياموز که چگونه از عموي منحرف خود اظهار بيزاري کرد; (فلمّا تبيّن له انّه عدوّللّله تبرءّ منه ان ّ ابراهيم لاوّاه حليم ) (146) آن گاه که براي ابراهيم آشکار شد که او دشمن خداست از او بيزاري جست ، با آنکه ابراهيم بسيار دلسوز و بردبار است پيامبر (ص ) مأمور است که به مشرکان بگويد: (انّني بري ممّا تشرکون ) (147) من از آنچه شما شريک خدا قرار مي دهيد، بيزارم .

سوره ي برائت نشان گر آن است که تنها علاقه به خوبي ها کافي نيست ، بلکه بايد با بيان و فرياد، گفتن و نوشتن ، نامه و ناله و اشک و عمل ، از بديها بيزاري جست و نسبت به آنها ابراز تنفر کرد.

هر سال ميليون ها مسلمان در سرزمين مني ؤ در کنار خانه ي خدا به پيروي از ابراهيم (ع) در سه روز پشت سر هم به سوي نماد شيطان ، 49 سنگ پرتاب کرده و از شيطان و شيطان نماها برائت مي جويند.

جالب آنکه بعد از پرتاب سنگ ها به سوي شيطان ، حاجيان اين دعا را مي خوانند: ((خدايا حج من را قبول کن )) که اين رمز آن است که قبولي حج با طرد شيطان و شيطان ها همراه است .

ناگفته پيداست که شيطان در هر زمان به شکل و صورتي است ، چنانکه امام راحل (ره ) فرمود: آمريکا شيطان بزرگ است .

در زيارت عاشورا به امام حسين (ع) و يارانش صد مرتبه سلام مي دهيم و در مقابل به دشمنان او که دشمنان دين و خدايند، صد بار لعنت مي کنيم .

تکرار پرتاب سنگ در سرزمين مني ؤ به شيطان و تکرار لعنت در زيارت عاشورا، نشان دهنده ي آن است که بايد با محبّت خوبان و بغض دشمنان خو بگيريم و خو گرفتن در اثر تکرار است .

حضرت علي (ع) متولّد کعبه و خانه زاد خداست ، خداوند مي فرمايد: به دور کعبه بچرخيد تا در طواف خانه خدا عشق علي و فکر و راه او در جان شما جاي گيرد. انسان بي عشق و تنفّر، همانند حيواني است که فقط نفس مي کشد.

در هر شبانه روز ده مرتبه از خداوند مي خواهيم که ما را در راه اولياي خود ثابت قدم بدارد; (اهدنا الصراط المستقيم صراط الّذين انعمت عليهم ) و از راه منحرفان و غضب شدگان بيزاري مي جوييم (غير المغضوب عليهم و لا الضّالّين ) سنگ کعبه را مي بوسيم ، ولي از سنگ جمرات با پرتاب سنگريزه ها به آن ، ابراز نفرت مي کنيم .

روز عرفه به عشق حسين (ع) و دعاي او اشک مي ريزيم ، ولي فرداي آن در عيد قربان ، کارد بدست خون مي ريزيم و قرباني مي کنيم . با يک دست دعا و با دست ديگر سلاح .

آري مسلمانان بايد در تمام شئون زندگي اينگونه باشند.

امام جمعه ي مسلمين بر لبش فرمان تقوي و در چشمش اشک و بر دستش سلام و گام هايش استوار در قيام است ، فکرش آگاه به آفاق و ذهنش انباشته از علم است . واين معناي جامعيّت نمايندگان مکتبي و علما و خطبا در اسلام است .

اگر به امام حسين (ع) سلام مي گوييم ، از قرآن آموخته ايم که به پيام آوران آسماني و رهروان الهي سلام مي گويد: (سلام علي نوح في العالمين ) (148) ، (سلام علي ابراهيم ) (149) ، (سلام علي موسي و هارون ) (150) ، (سلام علي آل ياسين ) (151) .

اگر به پيامبر (ص ) صلوات مي فرستيم ، از قرآن ياد گرفته ايم که مي فرمايد: (ان ّاللّله و ملائکته يصلون علي النّبي ) (152) خداوند و فرشتگان بر پيامبر درود مي فرستند و اگر ما بر بني اميه و غاصبان حکومت حق ّ و تبهکاران تاريخ بشريّت ، لعن و نفرين مي کنيم ، باز از قرآن آموخته ايم که مي فرمايد: (ان ّالّلذين يؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه في الدنيا و الاخره) (153) آنان که خدا و پيامبرش را اذيّت مي کنند، خداوند آنها را در دنيا و آخرت لعنت مي کند.

ما نفرين و لعن به دشمنان خدا را از انبيا ياد گرفته ايم ; (لعن الّذين کفروا من بني اسرائيل علي لسان داود و عيسي بن مريم ) (154) .

کافران بر زبان داوود و عيسي بن مريم لعن شده اند.

ما نفرين را از سيره ي پيامبر اسلام آموخته ايم که در ماجراي مباهله فرمودند: (ثم ّ نبتهل فنجعل لعنه اللّه علي الکاذبين ) (155) ما با هم مباهله مي کنيم و لعنت خدا را براي دروغگويان قرار مي دهيم .

بعضي از مجرمان را نه تنها خدا و پيامبران لعن و نفرين مي کنند، بلکه تمام موجودات با شعور هستي نيز آنان را دائما لعنت مي کنند. (اولئک يلعهنم اللّه و يلعنهم اللاعنون ) (156) .

کوتاه سخن آنکه سلام و نفرين ما در تمام زيارت ها به خصوص زيارت عاشورا، برخاسته از فرهنگ و روح قرآن است .

 

 

 

 

 .:بازگشت:.