آغاز راه...

 امام حسین(ع) شامگاه بیست وهشتم رجب از مدینه خــارج شد وبه محض ورود

به مکّه خبرش در بین مردم منتشر شد وهمه با هم میگفتند که امام حسین(ع) برای آنکه زیر بارذلت بیعت با یزید نرود از وطن خویش هجرت کرده واین خبر تا کوفه هم رسید.

مردم کوفه از امام حسین(ع)که در مکه به سر می بردخواستند تا به عراق آید

وحاکم برآنها بشود.

امـام حسین(ع) پسر عمـوو نماینده خود مسلــم بن عقیـل را جهت آزمــایش و امتحــان مردم کــوفه فرستاد تـا وفــاداری وعهد و پیمانشـان را محـک بزند.

مـسلم بن عقیل به کــوفه رفـت ابتدا با استقبـال گرم و بی نظیر کوفیان روبرو شد،هزاران نفربه عنوان نایب امام(ع)با اوبیعت کردند.

مسلم(ع)هم نامه ای به امام حسین(ع) نوشت که هرچه زودترحرکت کن که مردم

به وجود تو نیازمندند.

اگر چه امام حسین(ع)کوفیان را خوب می شناخت و بی وفایی و بی مهری آنهارا

در زمان حکومت پدر بزرگوارشان حضرت امیر المؤمنین علی(ع)دیده بود ولی

برای اتمام حجت و اجرای أوامر الهی تصمیم به رفتن کوفه گرفت.

روز هـشتم ذی الحـجه که معمولا حجـاج بیـت الله آماده بــرای رفتن از مکه به عرفـات و وقوف در آن می شوند امام حـسین(ع) از مـکه به طرف عراق حرکـت

کـرد و با ایـن کـار هم بـه وظیفه خـود عمل کــرد وهـم به مسلمـانان که از نقـاط مختلـف جهان آمده بودند فهمـاند که پـسر پیـامبر شما برای مبـارزه با یزید از مکه خارج می شود و علیه او قیام می کند.

یزید که از آمدن مسلم بن عقیل به کوفه مطلع شد و مخصوصاً که شنید کوفیان

استقبـال گرم وبا شکـوهی از او کـرده اند ابـن زیادرا که از پلیدترین یارانش بود به کوفه فرستاد.

ابن زیاد هم از ضعف ایمان و نفاق و ترس مردم کوفه استفاده نمود وبا تهدید و

ارعاب آنان را از دور و اطراف مسلم پراکنده ساخت و در یک روز ودر یک برخورد کوچک همگی مسلم را تنها گذاشتندولی اوبه تنهایی با یاران ابن زیادبه جنگ پرداخت و پس از جنگی دلاورانه اسیر شد و بر بام دارالأماره او را به

شهادت رساندند.

ابـن زیاد با دهها نیرنـگ و فریب همان مـردم بی وفا را کــه از امام حسین(ع)

برای آمدن به عراق نامه نوشتند و دعوت کردند تشویق و ترغیب نمود تا به

جنگ با امام حسین(ع) برخیزند.

امـام حسین (ع) که با عـلم امـامت می دانست راهی که انتخـاب کــرده منجر به شهــادتش می شـود از پیمـان شـکـنی کوفیــان نهراسید و همچنان به حرکـت خود برای رسوا کـردن حکـومت ضد اسلامی یزید پلید و پیروانش ادامه داد.

واین جمله را شاید مکرر می فرمود که :

مَن کـانَ باذِ فِینا مُهجَتَهُ وَ مَوَ طَّنـاً عَلی لِقاءِاللهِ نَفسَهُ فَلیَرحَـل مَعَنا

هر کس حاضر است در راه ما خون قلبش را بدهد و به ملاقات پروردگار بشتابد

همراه کاروان ما بیاید.

 


.:بازگشت:.