پيام عاشورا

مقدمه دفتر
مقدمه مؤ لف
قسمت اول
قسمت دوم

مقدمه دفتر

مقدمه دفتر (عاشورا) واژه اى است خاطره انگيز كه پيوسته ، فداكارى ، شجاعت ، جوانمردى ، ايستادگى در برابر بيدادگرى ، پيروى از رهبر اسلامى و حمايت از دين را به همراه دارد. (عاشورا) نشانگر حركت آغاز شده از سوى آدم (عليه السلام ) است كه وارث او پرچمداريش را به عهده گرفته و در راه آن ، جان باخته است . (عاشورا) آيينه تمام نماى فرياد (هيهات منا الذلة ) امام حسين (عليه السلام )است كه هيچ سنگى توان شكستن آن را ندارد. (عاشورا) خورشيد فروزانى است كه ابرهاى تيره و تار ستم ، هرگز توان پنهان ساختن آن را ندارند. كلام آخر اينكه : (عاشورا)، پيام آور انقلاب سرخ علوى است كه تا ستم و ستم پيشه در جهان وجود دارد، هرگز از جوش و خروش باز نمى ايستد. كتابى كه اكنون در دست شما خواننده گرامى است ، بيان چندين پيام از پيام هاى عاشورا است كه توسط مؤ لف محترم آن به رشته تحرير درآمده ، بدان اميد كه مشعل فروزان شام سياه انسانها قرار گيرد. اين دفتر، پس از بررسى ، ويرايش و اصلاح ، آن را به زيور چاپ آراسته و در اختيار حق جويان قرار مى دهد و جز خشنودى خداوند بزرگ ، هدفى را پى نمى گيرد. در خاتمه تذكر چند نكته ضرورى است : 1 - از آنجا كه اين كتاب ، سخنان امام حسين (عليه السلام ) را به منابع فراوان مستند ساخته و پيداست كه همه آنها يكسان نبوده و با يكديگر اختلاف دارند لذا واحد تحقيق و بررسى سعى نموده مدارك خطبه هاى متن را با يك منبع تطبيق داده و همان را نخستين مدرك قرار دهد و منابع ديگر را به دنبال آن ذكر نمايد. 2 - كوشش شده منبعى انتخاب شود كه متن كتاب با آن همخوانى داشته باشد. 3 - از خوانندگان محترم تقاضا داريم هرگونه انتقاد يا پيشنهادى دارند، به آدرس : قم - صندوق پستى 749 - دفتر انتشارات اسلامى - بخش فارسى ، ارسال دارند. دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم .

مقدمه مؤ لف

مقدمه مؤ لف انگيزه تنظيم كتاب با كيفيت موجود اين است كه : از شهادت حسين بن على (عليه السلام ) تا به امروز كه نزديك به چهارده قرن مى گذرد، كتابها و تاءليفات بى شمارى درباره شخصيت و بيان عظمت قيام و ابعاد مظلوميت آن حضرت ، تاءليف گرديده ، مقالات بى حد، نگارش يافته و سخنرانيها بى شمارى ايراد شده ، است و اين وضع ، با روندى بيشتر، ادامه دارد و درباره هيچكس جز سالار شهيدان ، اين همه تاءليفات و مقالات و سخنرانى سابقه ندارد، (1) و هر نويسنده و گوينده در حد اخلاص خود، مثاب و ماءجور خواهد بود. آنچه قابل ذكر است اينكه محتواى بعضى از اين تاءليفات و سخنرانيها را جنبه تاريخى عاشورا و ابعاد ظلم و ستمى كه بر فرزند پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و خاندانش وارد شده تشكيل مى دهد و جنبه هاى تحليلى قيام عاشورا و اهداف اين حركت تاريخى ، كمتر مورد توجه قرار مى گيرد. و گاهى نيز اين حادثه عظيم تنها از جنبه خاص و از زاويه محدودى تجزيه و تحليل مى گردد و يا انگيزه هاى فرعى با عوامل اصلى ، درهم آميخته و مسائل فرعى ، جايگزين اهداف اصلى در اين قيام معرفى مى شود. براى تكميل اين بحث و جلوگيرى از خلظ انگيزه هاى اصلى و فرعى در قيام حسين بن على (عليهماالسلام )به نظر رسيد نامه ها و خطبه هاى آن حضرت را از بدو حركت از مدينه تا هنگام شهادتش ، از منابع معتبر و با ترتيب زمانى و با توضيحات لازم ، در يك مجموعه گرد آورديم تا راهى براى تفسير و تحليل قيام آن بزرگوار، بر اساس گفتار آن حضرت باشد. اميد است اين اقدام ، مورد استقبال طيف عظيمى از خطبا، گويندگان و نويسندگان قرار مى گيرد. بايد دانست آن چنان شخصيت حسين بن على (عليه السلام )از لحاظ شجاعت ، فداكارى و مظلوميت در ميان جامعه مطرح است ، هيچ يك از مدافعان حق و حقيقت و شهداى راه فضيلت ، در اين حد مطرح نيستند. تشكيل هياءتهاى عزادارى و مجالس سوگوارى ، سرودن اشعار و مراثى ، گريه كردن و نوحه سرايى ، اظهار حزن و اندوه و ابراز تاءثر و تاءسف در حدى كه در مصيبت حضرت سيدالشهداء، انجام مى گيرد و اين اظهار ارادت كه به آستان مقدس آن حضرت ، با تاريخ اسلام عجين گرديده است ، درباره هيچ يك از رجال آسمانى و پيشوايان مذهبى سابقه ندارد؛ همانگونه كه خود حضرت فرمود: انا قتيل العبرة يذكرنى مؤ من الا بكى ؛ من كشته اشكم ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر اينكه مى گريد. (2) لذا حسين (عليه السلام ) يك چهره شناخته شده تاريخ است و همه مسلمانان جهان و حتى افراد بيگانه از اسلام با نام عزيز حسين (عليه السلام ) آشنا هستند و همه عزاداران و نه تنها نام زيباى او را مى شناسند بلكه مى دانند كه او بسط رسول خدا (صل الله عليه و آله ) و فرزند على مرتضى (عليه السلام ) و فاطمه زهراست . و مى دانند كه او در سوم شعبان سال چهارم هجرت ، متولد و در عاشوراءى سال 61 در كربلا به شهادت رسيد و قبر مطهر او در قتلگاهش ، زيارتگاه شيعيانش مى باشد. - همگان نام برادران ، خواهران و فرزندان او را مى دانند و از واقعه شهادت جانگداز او آگاهند. - مى دانند شماره ياران او در كربلا چند نفر بودند و ماجراى شهادت و اسارت آنان چه بوده است . آرى ، همه عزاداران آن حضرت با اين مطالب و مطالب ديگر درباره شهادت او آشنا هستند و آنها را مى دانند. ولى آيا همه عزاداران او فلسفه قيام و شهادتش را مى دانند؟ آيا همه كسانى كه بر او اشك مى ريزند، با پيام او آشنا هستند و يا در اشعار و مراثى و در مراسم عزادارى در حالى كه سيل اشك بر رخسارها جارى است و بيانگر حركت سيل ارادت و عواطف به آستان مقدس (فرزند رسول خدا) (صل الله عليه و آله ) است ، اهداف والا و مقدس آن حضرت هم متجلى و متبلور است . و همه جملاتى كه به صورت شعر، شعار و ذكر مصيبت بر زبانها جارى است ، مى تواند زبانحال واقعى و گوياى آن حقيقت باشد كه حسين (عليه السلام ) و يارانش فداى آن گرديدند؟ يا بيشتر آنها برخاسته از عواطف گويندگان و بيانگر فكر و انديشه آنان است كه به عنوان زبانحال امام حسين (عليه السلام )و ايده و انديشه او ارائه مى گردد؟ آيا همه عزاداران و خطبا و گويندگان ما به اين واقعيت مى انديشند كه تاريخ از ديد قصه و بيان حوادث ، گر چه تنها يك (يزيد) دارد كه لحظاتى از تاريخ يك قومى و ايامى از روزهاى مردمى را اشغال كرد و جناياتى آفريد و گذاشت و گذشت ، اما از ديدگاه صحيح و درست تاريخ ، عناصرى زنده و فعال در ميان اقوام و ملل مختلف در تمام دور آنها و لحظات تاريخ وجود دارد كه مى تواند مستمرا يزيد آفرين باشد و اين عناصر، هيچگاه عقيم نيستند و اگر جامعه ما رو نداشت ، بلكه از وجود چنين يزيدى غافل بود. از شناخت حسين روز هم غافل بود، در عزاى حسين (عليه السلام ) كوتاهى نداشت در حالى كه در نظامى زندگى مى كرد كه همه برنامه اش ضد حسين ضد مكتب حسين بود. تسلط دشمنان حسين (عليه السلام ) آنچنان عميق بود كه تصميم داشت هر چه رنگ و بوى اسلام دارد، از ميان بردارد و اگر شناخت صحيح از حسين و يزيد زمانه وجود داشت ، بايستى از مدتها قبل و نه در سال 57، انقلاب صورت بگيرد. و اگر امام خمينى (قدس سره ) نبود، نه حسين زمان شناخته مى شد و نه يزيد زمان . از اصل موضوع ، دور شديم .سخن در اينجا بود كه بخش مهمى از اشعار، مراثى ، شعارها و نوحه ها هماهنگى كامل با فكر و انديشه امام (عليه السلام ) و قيام او ندارد و پيام عاشورا در آنها كم رنگ است و يا اصلا مشهود نيست . و يكى از علل آن ، عدم درك صحيح از واقعه عاشورا و قيام حسين بن على (عليهماالسلام ) است ؛ زيرا يك شاعر و گوينده هر چه توانا و گويا و ارتباط او با آنچه توصيف مى كند، نزديك باشد، باز هم از ترسيم واقعيت آن عاجز و از بيان حقيقت آن ناتوان خواهد بود، آن هم در يك حادثه عظيم تاريخى مانند حادثه عاشورا و قيام اباعبدالله الحسين ، با گذشت بيش از چهارده قرن و با ابعاد و جنبه هاى متعددى كه بر آن حاكم بوده كه حقا تجزيه و تحليل صحيح آن براى افراد عادى ، مشكل و يا غير ممكن است . مگر اينكه ترسيم اين هدف و ابلاغ اين پيام از خود حسين بن على (عليه السلام )باشد و اين واقعيت را از كلام خود او دريابيم ، بر اين اساس ، تصميم گرفتيم از سخنان و گفتارهاى آن حضرت ، فرازها و فقرات كوتاه كه داراى جنبه عاشوراست ، در اختيار ارادتمندان آن حضرت از شعرا، مداحان ، نوحه سرايان و عزاداران قرار بگيرد تا تدريجا اين مفاهيم عالى و ارزشمند، جايگزين مطالب احيانا تكرارى و بعضى اشعار كم محتوا گرديده و پيام دلنشين عاشورا كه سراپا درس عشق و شهادت و درس دشمن شناسى و ثبات و استقامت در مبارزه با اوست ، گسترش يابد، همانگونه كه در نظام اسلامى ، بر مسؤ ولين ذيربط است كه در حذف مطالب و حركات بى مفهوم و گسترش پيام واقعى عاشورا، تلاش و هدايت بيشترى را بر عهده بگيرند. آرى ، چه كلامى بالاتر و شيرين تر از كلام حسين بن على (عليه السلام )؟ و چه شعارى گوياتر و كوبنده تر از شعار او؟! و چه پيامى جاودانه تر و سازنده تر از پيام او؟ براى تاءمين اين منظور، تا آنجا كه امكان داشت ، پيامهاى موجود آن حضرت را به تناسب موضوعات ، گردآورى و نقل نموديم و بعضى از پيامها كه داراى دو جنبه بوده ، مكرر نقل گرديده است كه مجموعا 163 پيام در بيست و سه موضوع مختلف ، محتواى اين جزوه را تشكيل مى دهد. و ثواب آن را به روح پدر و مادر عزيزم كه ارادت به خاندان عصمت را به عمق جانم در آميخته اند، تقديم مى دارم . اللهم تقبلة بمنك و كرمك . محمد صادق نجمى آذر ماه 1375.

قسمت اول

معرفى اهل بيت (ع ) و بنى اميه در پيام امام حسين (ع ) حسين بن على (عليه السلام ) در فرازهايى از سخنانش ، اهل بيت پيامبر (صل الله عليه و آله ) و شخص خويش و همچنين بنى اميه را عموما و از ميان آنان (معاوية بن ابى سفيان و يزيد بن معاويه ) را خصوصا معرفى نموده است كه يكى از آثار و ابعاد مهم اين معرفى اين است كه جهانيان متوجه اين نكته باشند و اين حقيقت را از زبان فرزند رسول خدا (صل الله عليه و آله ) دريابند كه انگيزه جنگ و نزاع در ميان اين دو خاندان و عامل اصلى پديدآورنده واقعه عاشورا و حادثه كربلا يك انگيزه و عامل شخصى و مادى و يا مقطعى نبوده است بلكه اين اختلاف داراءى ريشه عميق و برخاسته از طرز تفكر دينى و اعتقادى اين دو خاندان بوده است كه از دوران بعثت پيامبر اسلام در دو جبهه مخالف و با دو هدف متضاد در مقابل هم قرار گرفته بودند. الف - خاندان پيامبر (ص ) در اين خاندان ، وحى و نبوت ، دعوت به توحيد و يگانه پرستى و هدايت جامعه به وسيله شخص رسول خدا (صل الله عليه و آله ) تحقق يافت و نگهدارى اين هدف بزرگ ، از زيارت و نقصان و از دست برد بيگانگان نيز بايد به وسيله عترت او تحقق يابد. ب - بنى اميه اين خاندان هميشه رقيب و مخالف سرسخت پيامبر (صل الله عليه و آله ) بود و تا فتح مكه و ياءس كامل مشركين ، در حال جنگ با اسلام و قرآن بوده و در جنگ بدر، احد و احزاب ، نه تنها پرچم كفر به دوش ابوسفيان و معاويه قرار داشت ، بلكه در بعضى از اين جنگها، (هند) همسر ابوسفيان نيز به عنوان تقويت روحى و حمايت معنوى از سپاهيان شرك ، به همراه آنان در ميدان جنگ حضور مى يافت . ولى پس از پيروزى اسلام در (جزيرة العرب ) كه براى آنان تظاهر به شرك و جنگ علنى وجود نداشت ، اين كفر به نفاق مبدل گرديد و ظاهرا اسلام را پذيرفتند، اما در باطن امر و در عمل ، همان دشمنى و كينه گذشته با اسلام و قرآن را تعقيب نمودند و آنگاه كه معاويه به قدرت رسيد، در كنار اين نفاق ، ظلم و ستم بر مسلمانان واقعى را به حد اعلى رسانيده و پيروان اميرمؤ منان (عليه السلام ) را به زنجير كشيد و اينك نوبت به فرزند او يزيد فاسق رسيده است . آرى ، حسين بن على (عليه السلام ) در لابلاى پيامها و گفتارهايش ، هم از اهل بيت سخن گفته و هم خودش را معرفى نموده است و هم فساد بنى اميه و دشمنى آنان با اسلام و همچنين ظلم معاويه و فساد و انحراف يزيد را برملا ساخته است . اينك پيامهاى آن حضرت را به ترتيبى كه اشاره نموديم به صورت چند بخش مستقل مى آوريم : 1 - معرفى اهل بيت (ع ) 1/1 - انا اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و مهبط الرحمة بنا فتح الله و بنا ختم .(3) ((امير!) ماييم خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت الهى . خداوند، دين و آيين خود (اسلام ) را از خاندان ما شروع كرده ، و آن را با خاندان ما ختم خواهد نمود). حسين بن على (عليه السلام )اين جملات را در پاسخ (وليد بن عقبة ) استاندار مدينه ايراد فرمود، آنگاه كه او جريان مرگ معاويه را مطرح كرده و پيشنهاد نمود كه آن حضرت طبق دستور (يزيد بن معاويه ) با وى بيعت نمايد. 2/1 - و نحن اهل بيت محمد (صل الله عليه و آله ) اولى بولاية هذا الاءمر من هؤ لاء المدعين ما ليس لهم و السائرين بالجور و العدوان (4) (تنها ما خاندان محمد به حكومت و رهبرى جامعه ، شايسته و سزاواريم نه اينان (بنى اميه ) كه به ناحق مدعى اين مقام هستند و هميشه راه ظلم و فساد و راه دشمنى (با دين خدا) را در پيش گرفته اند). اين جملات بخشى از خطبه حسين بن على (عليه السلام )است كه در منزل (شراف ) پس از نماز عصر به حاضرين از اصحاب خويش و سپاهيان (حربن يزيد رياحى ) ايراد فرمود. 3/1 - اللهم انى احمدك على ان اكرمتنا بالنبوة و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدين و جعلت لنا اسماعا و آبصارا و افئدة و لم تجعلنا من المشركين (5). (خدايا! سپاسگزار تو هستم كه بر خاندان ما نبوت را كرامت بخشيدى و قرآن را بر ما آموختى و ما را با آيينت آشنا نمودى و بر ما گوش (حق شنو) و چشم (حق بين ) و قلب روشن عطا فرمودى . و سپاسگزار تو مى باشم كه ما را از گروه مشرك قرار ندادى ). اين جملات هم بخشى از خطبه آن حضرت است كه در (شب عاشورا) براى اهل بيت باوفا و ياران با صفايش ايراد فرموده است . 4/1 - اللهم انا اهل بيت نبيك و ذريته و قرابته فاقصم من ظلمنا و غصبناك حقنا انك سميع قريب . (6) (خدايا! ما خاندان پيامبر تو و فرزندان و قوم و عشيره او هستيم ، كسانى را كه بر ما ستم نمودند و حق ما را غصب كردند، ذليل كن ، تو كه بر دعاى بندگانت شنوا و بر آنان از همه نزديكتر هستى ). امام ، اين جمله را كه مشتمل بر دعا و نفرين است ، در روز عاشورا آنگاه ايراد فرمود كه در طى سخنرانى مفصل ، مردم كوفه را نصيحت و موعظه نمود، ولى مواعظ و نصايح فرزند پيامبر (صل الله عليه و آله ) در دلهاى سخت تر از سنگ آن مردم مؤ ثر واقع نگرديد؛ زيرا آنان از شنيدن كلام امامى كه به حق سخن مى گويد اءبا و امتناع داشتند و خود را آماده جنگ و رسيدن به زخارف دنيا كرده بودند. 5/1 - وكنا اهله و اولياءه و اوصيائه و ورثته و احق الناس بمقامه فى الناس ... و نحن نعلم انا احق بذلك الحق المستحق علينا ممن تولاه (7) (و ما خاندان پيامبر و اوليا و اوصياى او و وارثان بحق و شايسته ترين افراد نسبت به مقام او، در ميان امت هستيم ... و ما مى دانيم كه شايسته اين حق (حكومت ) بوديم نه كسانى كه آن را به ناحق به دست گرفتند). اين دو جمله فرازهايى از نامه حسين بن على (عليه السلام ) است كه از مكه به سران مردم بصره نگاشته اند، ما متن مشروح اين نامه را در كتاب (سخنان حسين بن على (عليه السلام )) نقل نموده ايم . 2 - معرفى حسين بن على (ع ) 1/2 - السلام عليك يا رسول الله انا الحسين بن فاطمة فرخك و ابن فرختك و سبطك الذى خلقتنى فى امتك (8) (سلام بر تو يا رسول الله ! من حسين ، فرزند فاطمه و پرورش يافته آغوش تو و آغوش دخترت هستم كه براى هدايت جامعه ، جانشين خود قرار داده اى ). اين جمله از فرازهاى اولين زيارتى است كه حسين بن على (عليه السلام ) پس از آنكه تصميم گرفت از مدينه به سوى مكه حركت كند، قبر جدش رسول خدا را زيارت و در موضوع مهمى كه به عنوان وظيفه مبارزه با يزيد بر او متوجه گرديده است ، از آن حضرت استمداد كند. 2/2 - اللهم هذا قبر نبيك محمد (صل الله عليه و آله ) و انا ابن بنت نبيك و قد حضرنى من الامر ما قد علمت (9) . ( خدايا! اين قبر پيامبر تو محمد است و من فرزند دختر پيامبر تو هستم اينكه براى من امرى رخ داده است كه خودت از آن آگاهى ). و اين فراز از زيارت دوم آن حضرت ، در آستانه حركت از مدينه مى باشد. 3/2 - فانا الحسين بن على و ابن فاطمة بنت رسول الله ... (10) ((مردم !) من حسين فرزند على و فرزند فاطمه ، دختر پيامبر خدا هستم .) اين معرفى ، جزء فرازهايى از سخنرانى آن حضرت در منزل (بيضه )(11) است كه متن مشروح آن در كتاب (سخنان حسين بن على ) آورده ايم . 4/2 - ايها الناس ! انسبونى من انا، ثم ارجعوا الى انفسكم و عاتبوها، وانظروا اهل يحل قتلى و انتهاك حرمتى ، الست ابن بنت نبيكم وابن وصيه وابن عمه و اول المؤ منين بالله و المصدق لرسوله بما جاء من عند ربه ، اوليس حمزة سيدالشهداء عم ابى ؟ اوليس جعفر الطيار عمى ، اولم يبلغكم قول رسول الله لى ولاخى : هذان سيد شباب اهل الجنة ...؟ (12) (اى مردم ! نسب مرا بگوييد كه من چه كسى هستم ، پس به خود آييد و خويشتن را ملامت كنيد و ببينيد آيا كشتن من و درهم شكستن حرمت حريم من براى شما روا و جايز است ؟ و آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ و آيا من فرزند وصى و پسر عم پيامبر شما و فرزند اولين كسى كه ايمان آورد، نيستم ؟ و آيا من فرزند اولين كسى كه رسالت پيامبر را تصديق نمود، نيستم ؟ آيا حمزه سيدالشهداء عموى پدر من نيست ؟ آيا جعفر طيار عموى من نيست ؟ آيا گفتار رسول خدا را شنيده ايد كه درباره من و برادرم فرمود: اين دو، سرور جوانان بهشتند...). 5/2 - افتشكون انى اين بنت نبيكم ، فوالله ما بين المشرق و المغرب ابن بنت نبى غيرى فيكم ولا فى غيركم (13) (اى مردم ! آيا در اين واقعيت شك داريد كه من فرزند دختر پيامبر شما هستم ؟ به خدا سوگند! نه در ميان مشرق و مغرب و نه در ميان شما و غير شما، فرزند پيامبرى بجز من وجود ندارد). اين دو فراز، از جمله فرازهاى اولين سخنرانى مشروح حسين بن على (عليه السلام ) است كه در روز عاشورا ايراد فرموده است . 6/2 - فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الآخذ بالقسط والداين بالحق والحابس نفسه على ذات الله (14) (به جانم سوگند! امام به حق و پيشواى راستين كسى است كه به كتاب خدا عمل كند و راه عدل را پيشه خود سازد و ملازم حق بوده و وجود خويش را وقف و فداى فرمان خدا كند). اين جمله را حسين بن على (عليه السلام ) در ضمن نامه اى كه در پاسخ نامه ها درخواستهاى مكرر مردم كوفه نگاشت و به وسيله مسلم بن عقيل ارسال داشت ، مرقوم فرموده است و در ضمن ، خودش را با اين اوصاف معرفى نموده است . 7/2 - امام دعا الى هدى فاءجابوا اليه ، و امام دعا الى ضلالة فاءجابوا اليها، هؤ لاء فى الجنة و هؤ لاء فى النار (15) (امام ، رهبرى هست كه مردم را به راه درست و به سوى سعادت و خوشبختى مى خواند و گروهى بدو پاسخ مثبت مى دهند و از او پيروى مى كنند و پيشوا و رهبر ديگرى هم هست كه به سوى ضلالت و بدبختى مى خواند، گروهى هم از وى پيروى مى كنند، آنان در بهشتند و اينان در دوزخ ). امام (عليه السلام ) اين جمله را در منزل (ثعلبيه ) در پاسخ شخصى فرمود كه تفسير اين آيه شريفه را سؤ ال نمود: (يوم ندعوا كل اناس بامامهم ...)(16) توضيح : بايد توجه داشت گرچه پاسخ در اين دو فراز اخير، كلى است و در آنها شرايط رهبر واقعى كه عمل كردن به دستورهاى قرآن و اجراى قسط و عدالت در جامعه و فدا شدن در راه خدا مطرح گرديده و همچنين از دو نوع پيشوا؛ پيشواى هدايت و پيشواى ضلالت ، سخن رفته است ولى در شرايط آن روز، مصداق اين امام و رهبر با چنين شرايط و كسى كه در مقابله پيشوايان ضلالت ، رهبرى صحيح جامعه را به عهده بگيرد بجز آن حضرت نبوده است و اين دو فراز، در واقع معرفى حسين بن على (عليه السلام )است با بيان كلى . 3 - معرفى بنى اميه به طورى كه در صفحات گذشته اشاره نموديم ، عدالت و دشمنى (بنى اميه ) با خاندان پيامبر صل عليه و آله و سلم عميق و ريشه دار بوده و منحصر به دوران پيامبر و صدر اسلام نبود، بلكه آنگاه كه اين خانواده به حكومت دست يافت و معاويه به قدرت رسيد، اين دشمنى را به صورت شديدتر و با محاسبه دقيق تر اجرا نمود؛ زيرا اينك نه رسول خدا صل عليه و آله و سلم در حيات است و نه مانند گذشته جنگ و مبارزه با ظواهر اسلام صحيح است و لذا بايد اين عداوت را به اهل بيت پيامبر و حاميان واقعى اسلام متوجه و در جانشينان به حق رسول الله متمركز سازند و اين در شرايطى است كه اكثر مردم از حقيقت امر، بى اطلاع و توده جامعه به ظواهر امر، دلبسته اند و از درك حقايق غافلند، در اينجاست كه حسين بن على عليه السلام با بيان عمق دشمنى بنى اميه و تكرار آن در مناسبتهاى مختلف ، خواسته است گوشه اى از اين واقعيت را ابراز كند و پرده از افكار پليد و عقايد خطر ناك و تحريف در دين كه به وسيله امويان به وجود آمده است ، كنار بزند و آتش كينه و عداوت آنان در نسبت به اهل بيت كه شعله آن با هيچ عاملى بجز ريختن خون فرزندان پيامبر، فرو نخواهد نشست و در اجراى دشمنى خود با اهل بيت به كمتر از قتل حسين عليه السلام و يارانش و اسارت فرزندانش راضى نخواهد گرديد، برملا سازد. ولى مهم اين است كه بدانيم چون اين عداوت ، ريشه فكرى - اعتقادى دارد، لذا منحصر به دوران پيامبر صل عليه و آله و سلم و ائمه نيست بلكه در هر زمان و عصرى ، بنى اميه هايى وجود دارند كه با اسلام و مسلمين در جنگ و ستيز هستند و به عقيده خود تا اسلام را سركوب و تا مسلمانان را از صحنه خارج نكنند و آنان را به زنجير ذلت نكشند، خواب راحت به چشمشان نخواهد رفت . بنى اميه پيروان شيطان 1 / 3 - ان هولاء قد لزموا طاعة الشيطان ، و تركوا طاعة الرحمان ، و اظهروا الفساد، و عطلوا الحدود، و استاثروا بالفى ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله ... (17) (و اينان ( بنى اميه ) اطاعت خدا را ترك و اطاعت شيطان را بر خود فرض نموده اند. فساد را ترويج و حدود و قوانين الهى را تعطيل كرده اند. بيت المال را بر خود اختصاص داده اند. حرام خدا را حلال و حلال او حرام كرده اند ). اين جملات ، در معرض بنى اميه فرازهايى از سخنرانى حسين بن على عليه السلام است كه در (منزل بيضه ) خطاب به ياران خود و سپاهيان (حر بن يزيد رياحى ) ايراد فرمود. بنى اميه دشمنان مسلمانان و اهل بيت (ع ) 2/3 - و حششتم علينا نار الفتن التى جناها عدوكم و عونا، فاصبحتم البا على اوليائكم ، و يدا عليهم لاعدائكم (18) (و شما (مردم كوفه ) آتش فتنه اى را كه (بنى اميه ) دشمن شما و دشمن ما برافروخته بود، بر عليه ما شعله ور ساختيد و به حمايت از دشمانتان بر عليه پيشوايانتان فتنه بر پا نموديد ). اين جمله ، از فرازهاى دومين سخنرانى حسين بن على عليه السلام در روز عاشورا است . 3 / 3 - يا ابا هرم ! ان اميه شتموا عرضى فصبرت ، و اخذوا مالى فصبرت ، و طلبوا دمى فهربت ، و ايم الله ليقتوا نى فيلبسهم الله ذلا شاملا و سيفا قاطعا (19) (اى ابا هرم ! بنى اميه با فحاشى و ناسزاگويى ، احترام مرا در هم شكستند، صبر و سكوت اختيار نمودم ، ثروتم را از دست گرفتند، باز شكيبايى كردم و چون خواستند خونم را بريزند، شهر و ديار خويش را ترك نمودم . و به خدا سوگند! همان بنى اميه مرا خواهند كشت و خداوند آنها را به ذلتى فراگير و شمشيرى بران مبتلا خواهد نمود ). اين جمله را امام عليه السلام در (منزل رهيمه ) در پاسخ به نام (ابوهرم ) فرمود، آنگاه كه سؤ ال كرد يابن رسول الله ! چه عاملى شما را واداشت كه از حرم جدتان خارج شويد؟ 4 / 3 - يا ابن العم !... و الله لا يدعونى حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفى (20) (پسر عم ! به خدا سوگند! بنى اميه دست از من بر نمى دارد مگر اينكه خون مرا بريزند ). امام اين جمله را در ضمن پاسخ به (عبدالله بن عباس ) كه مخالف سفر آن حضرت به عراق بود، ايراد فرمود. 5/3 - كانى باوصالى تقطعها عسلان الفوات بين النواويس و كربلا فيملان منى اكراشا جوفا و اجريه سغبا (21) (گويا مى بينم كه درندگان بيابانها (پيروان بنى اميه ) در سرزمينى در ميان نواويس و كربلا، اعضاى بدن مرا قطعه قطعه و شكمهاى گرسنه خود را سيرو انبانهاى خود را پر مى كنند ). امام عليه السلام اين جمله را در ضمن خطبه اى در شب هشتم ذيحجه سال شصت در مكه ايراد فرمود و صبح همان روز به سوى عراق حركت نمود. 6/3 - و ايم الله ! لو كنت فى ثقب جحر هامة من هذه الهوام لا ستخر جونى حتى يقضوا فى حاجتهم ... (22) (بخدا سوگند! اگر در آشيانه پرنده اى هم باشم ، (بنى اميه ) مرا بيرون خواهند كشيد تا با كشتن من به خواسته خود نايل گردند ). حسين بن على عليه السلام اين جمله را در پاسخ (عبدالله بن زبير ) در مكه فرمود كه او باطن به خارج شدن آن حضرت از مكه راضى و خوشحال بود، ولى در ظاهر امر، پيشنهاد اقامت در مكه و گاهى وعده كمك و مساعدت هم مى داد!! 7 / 3 - ان هواء اخافونى و هذه كتب اهل الكوفة و هم قاتلى (23) (از طرفى اينان (بنى اميه ) مرا تهديد و تخويف نمودند و از طرف ديگر، اهل كوفه اين همه دعوتنامه براى من فرستادند و همين مردم كوفه هستند كه ( به دستور بنى اميه ) مرا به قتل خواهند رسانيد ). اين جمله ، بخشى از پاسخ حسين بن على عليه السلام است به سؤ ال شخصى كه در مسير عراق با آن حضرت ملاقات كرده و سؤ ال نمود يابن رسول الله ! پدر و مادر فداى تو باد! چه انگيزه اى شما را از شهر و ديار خود به اين بيابان بى آب و علف كشانده است ؟ 8 / 3 - يا عبدالله !... و الله لايد عونى حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفى . (24) (اى بنده خدا! بنى اميه دست از من بر نمى دارند تا اينكه خون مرا بريزند ). اين جمله را نيز آن حضرت در منزل (بطن عقبه ) در نزديكى كربلا در پاسخ شخصى به نام (عمرو بن لوذان ) فرمود؛ زيرا وى كه در اين منزل به قافله آن حضرت ملحق شده بود سؤ ال كرد ابن رسول الله مقصد شما كجاست در پاسخ وى جمله بالا را ايراد فرمود. 9 / 3 - ... و تقرقوا فى سوادكم و مدائنكم ، فان القوم انما يطلبوننى ، و لو اصابونى لذهلوا عن طلب غيرى . (25) (... و هر يك از شما به شهر و ديار خويش متفرق شويد، زيرا اينان تنها در تعقيب من هستند و اگر بر من دست يابند، كارى با ديگران ندارند ). امام عليه السلام اين جمله را در شب عاشورا و در ضمن سخنرانى خود، خطاب به ياران خويش ايراد فرمود. 4 - معرفى معاويه 1 / 4 - اما بعد، فان هذا الطاعة قد فعل بنا و بشيعتنا ما قد رايتم و علمتم و شهدتم . ( (شما حاضرين از شخصيتهاى اسلامى ) از جناياتى كه معاويه اين جبار طاغيه نسبت به ما شيعيان ما روا داشته ، آگاهيد و شاهد ستمگريهاى او هستيد ). توضيح : اين فراز و سه فراز آينده از فرمايشات حسين بن على عليه السلام در معرفى معاويه و حكومت جابرانه و ظالمانه او و ترسيم اجمالى از وضع شيعيان اهل بيت و مظلوميت آنان در دوران حكومت معاويه ، بخشهاى مختلف از خطبه حسين بن على عليه السلام در سرزمين منى است . 2 / 4 - فيا عجبا! و مالى لا اجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل على المومنين بهم غير رحيم (شگفتا! و چرا شگفت زده نباشيم در حالى كه جامعه در تصرف مرد دغلباز و ستمكارى (چون معاويه ) است كه مامورين مالياتيش ستم مى ورزند و استانداران و فرماندارانش بر مومنان بى رحم و خشن هستند ). 3 / 4 - فمن بين مستعبد مقهور و بين مستضعف على معيشته مغلوب ، يتقلبون فى الملك بارائهم ، و يستشعرون الخزى باهوائهم ، اقتداء بالا شرار و جزاة على الجبار (گروهى از مومنان ( در حكومت او) مانند بردگانى هستند سركوفته و گروه ديگر، بيچارگانى كه سرگرم تاءمين آب و نانشان در حالى كه حاكمان دست نشانده او، در منجلاب فساد حكومت و سلطه گرى خويش غوطه ورند و با هوسبازيهاى خويش ، رسوايى به بار مى آورند، زيرا از چنان اشرارى پيروى نموده و در برابر خدا گستاخى مى كنند ). 4 / 4 - فالارض لهم شاعرة ، و ايديهم فيها مبسوطة ، و الناس لهم خول ، لا يدفعون يد لامس ، فمن بين جبار عنيد و ذى سطوة على الضعفة شديد مطاع لا يعرف المبداء المعيد (26) (زمين در زير پايشان است و دستشان به هر جنايتى باز است . مردم برده آنان هستند و قدرت دفاع از خود را ندارند. در يك بخش از كشور اسلامى ، حاكمى است ديكتاتور و كينه ورز و خود خواه و حاكمى است كه بيچارگان را مى كوبد و بر آنان قلدرى و سخت گيرى مى كند و در نقطه ديگر، فرمانروايى است كه نه خدا را مى شناسد و نه روز جزا را ). 5 - معرفى يزيد 1 / 5 - فاسترجع الحسين و قال على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد، و لقد سمعت جدى رسول الله (ص ) يقول : الخلافة محرمة على آل سفيان ، فاذا رايتم معاوية على منبرى فابقروا بطنه ، و قد رآه اهل المدينة على المنبر فلم يبقروا فابتلا هم الله بيزيد الفاسق . (27) (امام حسين (ع ) فرمود: ما از خدا هستيم و به سوى او بر مى گرديم ، اينك بايد فاتحه اسلام را خواند؛ زيرا امت به يك فرمانروايى فاسد مانند يزيد مبتلا شده اند، آرى ، من از جدم رسول خدا صل الله عليه و آله وسلم شنيدم كه مى فرمود: خلافت بر آل ابى سفيان است و اگر روزى معاويه را بر منبر من ديديد پس او را بكشيد و چون مردم او را در عرشه منبر رسول خدا ديدند و به قتلش نرسانيدند، خداوند آنان را به بدتر از وى ، يعنى يزيد فاسق مبتلا گردانيد ). اين جمله ، پاسخ امام عليه السلام است به (مروان بن حكم ) كه در مدينه و قبل حركت آن حضرت به سوى مكه ، پيشنهاد سازش با حكومت اموى و بيعت با يزيد را مى نمود. 2 / 5 - و يزيد رجل فاسق شارب الخمر، و قاتل النفس المحرمة ، معلن بالفسق ، و مثلى لا يباع مثله .(28) (و يزيد شخصى است فاسق شرابخوار و آدمكش ، متظاهر به فسق و فردى مانند من ، با چنين كسى بيعت نخواهد كرد ). اين جمله را هم ، امام در پاسخ (وليد بن عتيقه ) فرماندار مدينه فرمود آنگاه كه پيشنهاد بيعت با يزيد را به آن حضرت ارائه نمود. 6 - نكوهش مردم كوفه در پيام امام حسين (ع ) حسين بن على عليه السلام در چند فراز از سخنانش ، مردم كوفه را مورد ملامت و نكوهش قرار داده ، حالت تزلزل و نوسان روحى ، پيمان شكنى و عدم ثبات فكرى - عقيدتى آنان را كه يكى از عوامل مهم آن ، تغذيه از حرام و استفاده از هداياى غير مشروع حكام و فرمانداران معاويه بود، مطرح نموده است ، آنگاه به ثمره تلخ و نتيجه خطر ناك اين وضع نابسامان عقيدتى آنان اشاره كرده است و آن حمايت بى دريغشان آنان از بنى اميه دشمنان سرسخت اسلام و قرآن و عداوت و دشمنى با امام و رهبرشان و با فرزند پيامبرشان مى باشد كه با علم و آگاهى و شناختى كه از او دارند، به جنگ با وى آماده شده و جناياتى كه در تاريخ بشريت بى سابقه است ، مرتكب گردانيده اند. اين درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ كه ممكن است افرادى به همان علل و عواملى كه موجب انحراف مردم كوفه گرديد، منحرف گردند و در عين ادعاى اسلام و پيروى از قرآن ، عملا در اختيار دشمنان اسلام و حركتشان در مسير تحقق اهداف و آرمان آنان باشد و حتى گاهى سكوتشان موجب تقويت جبهه دشمن و تاييد و تثبيت حكومت نااهلان و بنى اميه هاى دوران گردد. 1 / 6 - و قد اتتنى كتبتكم و قدمت على رسلكم ببيعتكم ، انكم لا تسلمونى و لا تخذلونى ، فان اتممتم على بيعتكم تصيبوا رشدكم ... و ان لم تفعلوا و نقضتم عهد كم و خلعتم بيعتى من اعناقكم فلعمرى ما هى لكم بنكر، لقد فعلتموها بابى و اخى و ابن عمى مسلم ، فالمغرور من اغتربكم ، فحظكم اخطاتم ، و نصيبكم ضيعتم ، و من نكث فانما ينكث على نفسه ... (و به سيله نامه ها و پيام پيكهايى كه به من فرستاديد، با من بيعت نموديد و پيمان بستيد كه در مقابل دشمن ، مرا تنها نخواهيد گذاشت و دست از ياريم نخواهيد كشيد، اينك اگر بر اين پيمان وفادار و باقى بوديد، به سعادت و ارزش انسانى خود دست يافته ايد... و اگر با من پيمان شكنى كنيد و بر بيعت خود باقى نمانيد، به خدا سوگند! اين عمل شما بى سابقه نيست كه با پدرم و برادرم و پسر عمويم مسلم هم اين چنين رفتار نموديد، پس كسى گول خورده است كه به حرف شما اعتماد كند شما مردمانى هستيد كه در به دست آوردن نصيب اسلامى خود، راه خطا پيموده و سهم خود را به رايگان از دست داده ايد و هر كس پيمان شكنى كند، خود متضرر خواهد گرديد...). اين جملات ، بخشى از سخنرانى حسين بن على عليه السلام است كه در (منزل بيضه ) به سپاهيان (حر بن يزيد رياحى ) ايراد فرمود. 2 / 6 - الناس عبيد الدنيا، و الدين لعق السنتهم ، يحوطونه ما درت معائشهم ، فاذا محصورا بالبلاء قل الديانون .(29) (اين مردم (مردم كوفه ) برده و اسير دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان ، پيروى نمودن آنان از دين تا آنجاست كه زندگيشان در رفاه باشد و آنگاه كه در بوته امتحان قرار بگيرند، دينداران ، كم خواهند بود ). اين فراز، آخرين جمله در خطبه حسين بن على بن على عليه السلام است كه پس از ورود به كربلا در ميان اهل بيت و ياران خويش ايراد فرمود. توضيح اينكه : منظور از (الناس ) با قرينه صدر و ذيل خطبه و شرايط موجود، مردم كوفه مى باشد و (الف و لام ) نه براى (جنس ) بلكه براى (عهد خارجى ) است . 3 / 6 - و اراكم قد اجتمعتم على امر قد اسخطتم الله فيه عليكم ، و اعرض بوجهه الكريم عنكم ، و احل بكم نقمته ، فنعم الرب ربنا، و بئس العبيد انتم ، اقررتم بالطاعة و امنتم بالرسول محمد صل الله عليه و آله وسلم ثم انكم زحفتم الى ذريته و عترته تريدون قتلهم ، لقد استحوذ عليكم الشيطان فانساكم ذكر الله العظيم فتبا لكم و لما تريدون ... (30) (مى بينم كه شما (مردم كوفه ) براى امرى اجتماع كرده ايد كه خشم خدا را بر عليه خود بر انگيخته ايد و موجب اعراض خدا از شما گرديده و غضبش را بر شما فرو فرستاده است . چه نيكوست خداى ما و چه بندگانى هستيد شماها كه به فرمان خدا گردن نهاديد و به پيامبرش ايمان آورديد و سپس گرديده و خداى بزرگ را از ياد شما برده است ، ننگ بر شما بر آنچه اراده كرده ايد ). اين فراز، بخشى از اولين سخنرانى حسين بن على عليه السلام در روز عاشوراست كه خطاب به سپاهيان عمر سعد، ايراد فرموده است . 4 / 6 - و انما ادعوكم الى سبيل الرشاد، فمن اطاعنى كان من المرشدين و من عصانى كان من المهلكين ، و كلكم عاص لامرى غير مستمع لقولى ، قد انخزلت عطياتكم من الحرام و ملئت بطونكم من الحرام فطبع الله على قلوبكم ، و يلكم الا تنصتون ؟! الا تسمعون ؟!) (31) (... من شما (مردم كوفه ) را به رشد و سعادت فرا مى خوانم ، هر كس را من پيروى كند، از رشد يافتگان است و هر كس مخالفت ورزد، از هلاك شدگان است . اينك همه شما سركشى و عصيان و با دستور من مخالفت مى كنيد كه گفتار مرا نمى شنويد، آرى در اثر هداياى حرام كه به دست شما رسيده و در اثر غذاهاى حرام كه شكمهاى شما از آنها انباشته شده ، خداوند اين چنين بر دلهاى شما مهر زده است واى بر شما! چرا ساكت نمى شويد؟! چرا به سخنانم گوش فرا نمى دهيد؟!). و اين فراز و دو فراز آينده ، از دومين سخنرانى حسين بن على عليه السلام در روز عاشوراست ما مشروح اين دو سخنرانى را با ذكر منابع ، در (سخنان حسين بن على عليه السلام ) نقل نموده ايم . 5 / 6 - فقبحا لكم فانما انتم من طواغيت الامة و شذاذ الاحزاب و نبذة الكتاب و نفثة الشيطان و عصبة الاثام و محرفى الكتاب و مطفئى السنن و قتله اولاد الانبياء و مبيرى عترة الاوصياء و ملحقى العهار بالنسب و موذى المومنين و صراخ ائمة المستهزئين الذين جعلوا القران عضين . (32) (رويتان سياه باد! شما از سركشان امت و از بازماندگان احزاب مشرك هستيد كه قرآن را به دور انداخته ايد و از دماغ شيطان افتاده ايد. شما از گروه جنايتكاران و تحريف كنندگان كتاب و خاموش كنندگان سنن هستيد كه فرزندان پيامبر را مى كشيد و نسل اوصيا را ريشه كن مى كنيد. شما پيروان كسانى هستيد كه زنازادگان را به نسب ملحق كردند و اذيت كنند گان مومنان و فرياد رس پيشوايان استهزا كنندگان مى باشيد كه قرآن را بخشهايى نامفهوم و بى محتوا تصور مى كنند ). 6 / 6 - اجل و الله ! الخذل فيكم معروف ، و شجت عليه عروقكم ، و توراثته اصولكم و فروعكم ، و نبتت عليه قلوبكم ، و غشيت به صدوركم فكنتم اخبث ثمرة شجى للناس و اكلة للغاصب ... (33) (آرى ، به خدا سوگند! مكر و فريب ، از صفات بارز شماست كه رگ و ريشه شما بر آن استوار و تنه و شاخه شما آن را به ارث برده و دلهايتان با اين عادت نكوهيده ، رشد نموده و سينه هايتان با آن مملو گرديد، است به آن ميوه نامبارك شبيه هستيد كه در گلوى باغبان رنج ديده اش ، گير كند، و در كام سارق ستمگر شيرين و گوارا باشد ). 7 - پيام مقاومت يكى از مبانى اعتقادى شيعه - در اصل همانند نبوت - برترى امام در همه اوصاف حسنه و فضايل اخلاقى انسانى است . و امام افضل افراد امت و ارجح از همه آحاد مردم باشد؛ زيرا مقدم داشتن (مفضول ) و كسانى كه از لحاظ فضايل در سطح پايين قرار دارند بر (فاضل ) و افراد برجسته و لايق ، عقلا نادرست و بر خلاف نظام اتم آفرينش و قانون تشريع الهى است . و اين حقيقت را مى توان از اين آيه شريفه به وضوح دريافت كه : افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون .(34) (آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى كند براى پيروى شايسته تر است يا آن كس كه خود هدايت نمى شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى شود، چگونه داورى مى كنيد؟! ). اصلا واژه (امام ) كه از قرآن كريم گرفته شده است ، به معناى (رهبر، پيشوا، الگو و سرمشق ) است . الگو و سرمشق در چه ؟ در همه فضايل معنوى و اخلاقى ، در علم و دانش ، در تواضع و فروتنى ، در كرامت و عزت نفس ، در عبادت و شجاعت ، در كرم و سخاوت ... و بالاخره در صبر و شكيبايى به هنگام مقابله با دشمن و در استقامت و پايدارى در دفاع از اسلام و قرآن و اين است مفهوم (امام ). حسين بن على عليه السلام يكى از امامان و پيشوايان معصوم و يكى از اين الگوهاست كه چون در صحنه مبارزه با دشمن قرار مى گيرد، پيام استقامت و پايدارى او در همه انسانها موج و تحرك ايجاد مى كند و آنجا كه اسلام به فداكارى او نيازمند است ، شعار صبر و شكيباييش براى همه جهانيان الگو و سرمشق مى گردد. اين معنا و پيام استقامت و پايدارى در كلمات حسين بن على عليه السلام بيش از پيامهاى ديگرش منعكس گرديده و تعداد اين شعارها در گفتار آن حضرت كه به صورت نظم و نثر به دست ما رسيده ، بيش از ساير پيامها و شعارهايش ظهور و تجلى دارد كه در اينجا بيست مورد از آنها را ذكر مى كنيم : 1 / 7 - و يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلى لا يبايع مثله .(35) (و يزيد شخصى است فاسق ، شرابخوار، آدمكش و آشكارا مرتكب فسق و فجور مى شود و شخصى مانند من با فردى مثل او بيعت نخواهد كرد ). به طورى كه در صفحات گذشته اشاره نموديم ، امام عليه السلام اين جمله را در پاسخ (وليد بن عتبه ) فرماندار مدينه ايراد فرمود كه پس از مرگ معاويه به آن حضرت پيشنهاد بيعت با يزيد را مطرح نمود و اين جمله در عين اينكه فساد يزيد را بيان مى كند، پايدارى و استقامت حسين بن على عليه السلام را نيز مى رساند كه در مقابل فساد، به مبارزه ادامه خواهد داد: و مثلى لا يباع مثله 2 / 7 - و انى لا اعطى الدنية من نفسى ابدا (همانا من هيچ گاه زير بار ذلت نخواهم رفت ). امام عليه السلام اين جمله را در پاسخ برادرش (عمر ) معروف به (اطرف ) بيان نمود، آنگاه كه او قبل از حركت از مدينه ، حادثه كربلا و جريان شهادت امام را از زبان امام حسن نقل و در خواست نمود كه امام از اين سفر منصرف شود و با يزيد سازش كند، آن حضرت در پاسخ وى ضمن اينكه آگاهى خود را بيش از آنچه (عمر اطرف ) در جريان اين حوادث بود، به اطلاع وى رسانيده و جريان شهادت خود و امام مجتبى را به طورى كه از رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم شنيده بود براى وى نقل كرد، اين جمله را هم اضافه نمود كه : (به خدا سوگند! به اين همه فشارها ابدا به زير بار ذلت نخواهم رفت ). 3 / 7 - يا اخى ، لو لم يكن فى الدنيا ملجا و لا ماوى لما بايعت يزيد بن معاوية .(36) (برادر (محمد!) اگر در تمام دنيا (با اين همه وسعت ) هيچ پناهگاه و ملجاءاى نباشد، باز هم من دست بيعت به يزيد بن معاويه نخواهم داد ). امام عليه السلام اين جمله را در پاسخ برادرش (محمد حنيفه ) فرمود، آنگاه كه وى به آن حضرت اين چنين پيشنهاد نمود كه به عقيده من شما در يك شهر معين اقامت نكنيد و به همراه فرزندانت در يك منطقه دور دست قرار بگيريد و از آنجا نمايندگانى را به سوى شهرها گسيل داريد، اگر مردم با شما بيعت نمودند، شكر خداى را به جاى آوريد و اگر با ديگران بيعت كردند، باز هم لطمه اى بر شما وارد نخواهد گرديد. 4 / 7 - و انى لا ارى الموت الا سعادة ، و الحياة مع الظالمين الا برما .(37) (من (در چنين محيط ذلت بار) مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز ننگ و نكبت نمى دانم ). اين جمله از فرازهاى سخنرانى آن حضرت است كه در روز دوم محرم ، پس از ورود به كربلا ايراد فرموده است . 5 / 7 - و الله لا اعطيهم يدى اعطاء الذليل ، و لا افر فرار العبيد . (38) (به خدا سوگند! نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ و از برابرشان فرار مى كنم ). امام اين جمله را در ضمن سخنرانى اول خود در روز عاشورا ايراد فرمود. 6 / 7 - الا و ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين ، بين السلة و الذلة ، و هيهات منا الذلة ، يابى الله لنا ذلك ورسوله و المومنون ، و حجور طابت و طهرت ، و انوف حمية ، و نفوس ابية ، من ان نؤ ثر طاعة اللئام على مصارع الكرام ... . (39) (آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه ، مرا در بين و دو راهى شمشير (شهادت ) و ذلت (زندگى ) قرار داده است و هيهات ! كه ما به زير بار ذلت برويم ؛ زيرا خدا و رسولش و مومنان از اينكه ما پذيراى ذلت باشيم ، ابا ندارد و دامنهاى پاك مادران ما و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران ما روا نمى دارد كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه مردان با فضيلت ، مقدم بداريم ). اين جملات از فرازهاى دومين حسين بن على عليه السلام در روز عاشورا است . 7 / 7 - اما و الله لا اجيبهم الى شى ء مما يريدون حتى القى الله و انا مخصب بدمى .(40) (آگاه باشيد! به خدا سوگند! من به هيچ يك از خواسته هاى دشمنان جواب مثبت نخواهم داد تا محاسنم به خونم خضاب گشته ، و به دلقاى خدا نايل گردم ). اين جمله ، از فرازهايى از سخنان حسين بن على عليه السلام است كه در روز عاشورا پس از آنكه در ميان دو لشكر، جنگ مغلوبه اى واقع گرديد و گروهى از ياران آن حضرت به شهادت رسيدند، براى تشجيع و تسلى بقيه يارانش ، ايراد فرموده است . 8 / 7 - عند الله احتسب نفسى و حماة اصحابى .(41) (بذل جانم و كشته شدن اصحاب و يارانم كه به فرمان خداست ، به حساب اوست و از پيشگاه او در خواست اجر و پاداش مى نمايم ). امام عليه السلام اين جمله را در كنار پيكر قطعه - قطعه شده (حبيب بن مظاهر ) سرباز كهنسالش ايراد فرمود. 9 / 7 - انى غدا اقتل و تقتلون كلكم معى و لا يبقى منكم واحدا .(42) (من فردا كشته مى شوم و همه شما حاضرين نيز كشته خواهيد شد و كسى شما زنده نخواهد ماند... و حتى قاسم و عبدالله شير خوار نيز كشته خواهند شد. طبق نقل نفس المهوم ، امام عليه السلام اين جمله را در شب عاشورا پس از سخنرانى كه خطاب به اهل بيت و اصحاب خود ايراد فرمود، تذكر داد آنگاه كه به آنان اجازه داد مرخص شوند و صحنه كربلا را ترك نمايند، ولى هر يك از آنان به نحوى و با بيانى استقامت و پايدارى و حمايت خود را از امام عليه السلام اعلام نمودند. 10 / 7 - هون على ما نزل بى انه بعين الله .(43) (تحمل اين مصيبت نيز بر من آسان است ؛ زيرا خداوند او را مى بيند ). بنا به نقل (سيد بن طاووس ) حسين بن على عليه السلام اين جمله را هنگامى ايراد فرمود كه طفل شير خوارش در روى دستش هدف تير قرار گرفت و آن حضرت خون گلوى او را گرفت و به سوى آسمان پاشيد. و بالاخره از پيامهاى استقامت و شعارهاى پايدارى آن حضرت كه به صورت نثر به دست ما رسيده است ، يكى هم اين جمله است كه : 11 / 7 - (موت فى عز خير من حياة فى ذل ). (مرگ با عزت بهتر از زندگى با ننگ و ذلت است ). اين جمله را مرحوم مجلسى در بحارالانوار (44) در ضمن بعضى از فرمايشات آن حضرت از مناقب نقل نموده است . و اينك پيام و شعار مقاومت و پايدارى آن حضرت كه به صورت شعر نقل گرديده است : 12 / 7 - سامضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما (من به سوى مرگ مى روم كه مرگ بر جوانمرد ننگ نيست ، آنگاه كه نيتش حق و جهادش براى اسلام باشد ). 13 / 7 - وواسى الرجال الصالحين بنفسه وفارق مثبورا و خالف مجرما (و با ايثار جانش از مردان نيك حمايت كند و از دشمنى با خدا، و از جنايتكاران دورى گزيند ). 14 / 7 - اقدم نفسى لا اريد بقاءها لتقلى خميسا فى الهياج عرمرما (من اينك جانم را تقديم مى كنم و دست از زندگى مى شويم تا در جنگى سخت و با دشمنى بس بزرگ مواجه شوم ). 15 / 7 - فان عشت لم اندم و ان مت لم الم كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما (اگر با اين عقيده زنده بمانم ، پشيمانى ندارم و اگر بميرم مورد ملامت نيستم ، ولى براى تو همين بس كه چنين ذلت بار و ننگينى را سپرى كنى ). امام عليه السلام اين شعار و اين ابيات چهارگانه را در منزل (اشراف ) خطاب به (حربن يزيد رياحى ) ايراد نمود، آنگاه كه در ميانشان بحث طولانى شد، زيرا امام (ع ) مى خواست به حركت خود به سوى كوفه ادامه دهد و حر، تصميم گرفته بود طبق ماموريتى كه به وى محول شده بود، از حركت آن حضرت جلوگيرى نمايد. تا آنجا كه به آن حضرت عرض كرد اگر شما اين سفر را ادامه دهيد منجر به جنگ خواهد گرديد و اگر جنگى پيش بيايد، شما حتما كشته خواهيد شد. آن حضرت در پاسخ وى فرمود: (افباالموت تخوفنى و هل يعدو بكم الخطب ان تقتلونى ؟ ). (آيا مرا با مرگ مى ترسانى ، مگر بيش از كشتن من نيز كارى از شما ساخته است ؟ ). آنگاه فرمود: در اينجا من همان اشعارى را مى خوانم كه آن برادر مسلمان از قبيله اوس هنگامى كه مى خواست براى نصرت و يارى پيامبر در جنگ شركت كند، خواند، سپس اشعار ياد شده را ايراد فرمود.(45) 16 / 7 - فان نهزم فهزامون قدما و ان نهزم فغير مهزمينا . (ما اگر پيروز شديم ، پيروزى ما سابقه دار و قديمى است (كه پدرم و جدم بر كفار پيروز گشته اند). و اگر شكست بخوريم ، باز هم ما شكست نخورديم (زيرا ما طرفدار حقيم و حق پايدار است ) ). اين يكى از چهار بيت شعرى است كه امام عليه السلام در ضمن دومين سخنرانى مشروح خود كه در روز عاشورا براى اهل كوفه ايراد فرمود، به آنها متمثل گرديد.(46) 17 / 7 - و ان تكن الا بدان للموت انشات فقتل امرء بالسيف فى الله افضل . (47) (و اگر اين بدنها براى مرگ آفريده شده است ، پس كشته شدن مرد با شمشير در راه خدا چه بهتر! ). اين بيت هم يكى از چهار بيت شعرى است كه امام عليه السلام در (منزل شقوق ) در پاسخ مسافرى كه از كوفه مى آمد، ايراد فرمود؛ زيرا وى از وضع آينده اين سفر و از حوادث ناگوارى كه حسين بن على عليه السلام ممكن است با آنها مواجه شود، اظهار نگرانى نمود. 18 / 7 - الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار.(48) (مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است و ننگ بهتر از قبول آتش مى باشد). 19 / 7 - انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى . (من حسين بن على هستم ، سوگند ياد كرده ام كه (در مقابل دشمن ) سرفرود نياورم ). 20 / 7 - احمى عيالات ابى امضى على دين النبى .(49) (من اينك از اهل و عيال و پدرم دفاع مى كنم و در راه دين پيامبر كشته مى شوم ). اين اشعار را امام عليه السلام روز عاشورا در حالى خواند كه به دشمن حمله نموده و مبارزه مى طلبيد. 8 - دعوت به صبر و پايدارى انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون .(50) (من امروز آنان را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش مى دهم ، آنان پيروز و رستگارند ). در فصل گذشته ملاحضه فرموديد كه يكى از خصوصيات اخلاقى و از برجسته ترين فضايلى كه در دوران امامت و به هنگام پذيرش مسووليت در بى اعتنايى آن حضرت به قدرت ظاهرى بنى اميه بود. اينك در اين فصل ، با بعد ديگرى از اين فضيلت آشنا مى شويم ، زيرا آن بزرگوار، گذشته از اينكه خودش داراى اين روحيه مقاوم و استوار بود، خاندان و يارانش را نيز بر اين اصل مهم دعوت و در آنان هم ، چنين روحيه اى را تقويت مى نمود. و با اينكه آنان در اثر ايمان قوى و اعتقاد راسخ از صبر و شيكبايى والايى برخوردار بودند، ولى باز هم آن حضرت با توجه به حساسيت شرايط و استثنايى بودن حادثه در مواردى بانوان و دختران خردسال و اصحاب و يارانش را به استقامت و پايدارى و صبر و شكيبايى توصيه مى نمود و با بيانات مختلف و ترسيم پاداشهاى معنوى و اخروى آنان را تقويت و بر دلهايشان نيرو و آرامش مى بخشيد و براى استقبال از شهادت و اسارت ، آماده تر و دلگرمتر مى ساخت و اين جملات در تقويت روحى و ايجاد اعتماد و توكل در آنان آنچنان مؤ ثر بود كه نه از مواجه شدن با نيزه و شمشير، در خود ترس و واهمه راه دادند و نه از قطعه - قطعه شدن پيكرشان ، احساس درد و رنج نمودند، سيلى و تازيانه دشمن نتوانست كودكان را مرعوب كند و شماتت و استهزايش در بانوان ، موجب شكست روحى آنان نگرديد. و اينك ده فقره از اين پيامهاى آرامبخش : 1 / 8 - يا اختاه ، تعزى بعزاء الله ، و اعلمى ان اهل الارض يموتون و اهل السماء لايبقون .(51) (خواهرم ! با استمداد از خداوند، صبر و شكيبايى در پيش بگير و بدانكه همه مردم دنيا مى ميرند و كسى از اهل آسمان باقى نمى ماند ). طبق آنچه در منابع معتبر از امام سجاد عليه السلام نقل شده است ، حسين بن على عليه السلام اين جملات را در شب عاشورا خطاب به زينب كبرا عليه السلام فرمود، آنگاه كه امام حسين بن على عليه السلام در ميان خيمه اش اشعارى در بى وفايى دنيا مى خواند: (يا دهر اف لك من خليل ...). زينب كبرا در كنار بستر امام سجاد نشسته بود، با شنيدن اين اشعار از برادرش ، با عجله وارد خيمه او گرديد و چنين گفت : (برادرم ! كاش مى مردم و چنين روزى را نمى ديدم كه اين مصيبت ، همه مصايب را زنده كرد ) و امام عليه السلام با جملات ياد شده خواهرش را تسلى داد. آنگاه چنين فرمود: 2 / 8 - يا اختاه ! يا ام اكلثوم ! يا فاطمة ! يا رباب ! انظرن اذا قتلت فلا تشققن على جبيبا، و لا تخمشن وجها، و لا تقلن هجرا .(52) (خواهرم ام كلثوم ! (دخترم ) فاطمه ! (همسرم ) رباب ! پس از مرگ من گريبان چاك نكنيد، سيلى به صورت نزنيد و سخنى كه از شما شايسته نيست بر زبان نرانيد). 3 / 8 - استعدوا للبلاء، واعلموا ان الله تعالى حاميكم و حافظكم ، وسينجيكم من شر الاعداء، ويجعل عاقبة امركم الى خير، و يعذب عدوكم بانواع العذاب ، و يعوضكم عن هذه البلية بانواع النعم و الكرمة ، فلا تشكوا و لا تقولوا بالسنتكم ما ينقض من قدر كم .(53) (براى سختيها آماده باشيد و بدانيد خداوند پشتيبان و حافظ شما است و در آينده نزديك ، شما را از دست دشمنان نجات خواهد داد و فرجام كار شما را نيكو قرار مى دهد. و دشمن را به عذابهاى گوناگون معذب و براى شما در مقابل اين گرفتارى ، نعمتها و عزتهاى فراوان ارزانى خواهد داشت ، پس شكوه نكنيد و آنچه ارزش شما را كم مى كند، بر زبان نياوريد ). اين جملات را امام عليه السلام در آخرين وداعش خطاب به خواهران خود و بانوان حرم ايراد فرمود. 4 / 8 - ان الله تعالى اذن فى قتلكم و قتلى فى هذا اليوم ، فعليكم بالصبرو القتال .(54) (خداوند اجازه داده كه من و شما در اين روز كشته شويم ؛ (حكم جهاد، شامل حال ما گرديده است ) بر شما است كه صبر و شكيبايى كنيد و با دشمن بجنگيد ). 5 / 8 - صبرا بنى الكرام ! فما الموت الاقنطرة تعبر بكم عن البؤ س و الضراء الى الجنان الواسعة و النعيم الدائمة ، فايكم يكره ان ينتقل من سجن الى قصر، و ما هو لا عدائكم الا كمن ينتقل من قصر الى سجن و عذاب .(55) (اى بزرگ زادگان ! صبر و شكيبايى كنيد كه مرگ جز پلى نيست كه شما را از سختيها و رنجها عبور داده به بهشت پهناور و نعمتهاى هميشگى مى رساند و چه كسى از شما است كه نخواهد از زندان به قصر انتقال يابد و همين مرگ براى دشمنان شما مانند آن است كه آنان را از كاخى به زندان و شكنجه گاه ، منتقل كنند ). 6 / 8 - ان ابى حدثنى عن رسول الله صل الله عليه و آله وسلم ان الدنيا سجن المومن و جنة الكافر و الموت جسر هولاء الى جناتهم و جسر هولاء الى جحمهيم ما كذبت و لا كذبت .(56) (پدرم از رسول خدا نقل نمود اينكه دنيا زندان مؤ من و بهشت كافر است و مرگ پل آنان (مسلمانان ) است براى بهشتشان و پل اينان (كافر) است براى دوزخشان ، نه به من دروغ گفته اند و نه من دروغ مى گويم ). اين سه فراز از خطبه حسين بن على (عليه السلام ) است كه در روز عاشورا پس از اقامه نماز صبح ، خطاب به يارانش ايراد نمود. 7/8 - (قوموا ايها الكرام الى الموت الذى لابد منه فان هذه السهام رسل القوم اليكم ) (57) (اى بزرگواران برخيزيد به سوى مرگ كه راه گريزى از آن نيست و اين تيرها پيكهاى مرگ است كه از اين مردم به سوى شما پرتاب مى شود ). حسين بن على عليه السلام اين جملات را در روز عاشورا آنگاه ايراد فرمود كه مراجعت نمود و در اين موقع ، عمر سعد، به خيمه اش تيرى به سوى خيمه گاه آن حضرت رها كرده و گفت : شما نزد امير (ابن زياد) شهادت بدهيد من اولين كسى بودم كه به سوى خيمه هاى حسين ، تيراندازى نمودم . لشكريان او با ديدن اين صحنه ، تيرها را مانند قطرات باران به خيمه ها فرو ريختند كه بنا به نقلى در اثر اين تيراندازى عمومى ، در ميان خيمه ها كمتر كسى ماند كه تيرى بر بدن او اصابت نكرده باشد، امام در اين موقع حساس فرمود: ( ايها الكرام !...) 8/8 - يا كرام ! هذه الجنة قد فتحت ابوابها و اتصلت انهارها و اينعت ثمارها، و هذا رسول الله (عليه السلام ) و الشهداء الذين قتلوا فى سبيل الله يتوقعون قدومكم و يتباشرون بكم ، فحاموا عن دين الله و دين نبيه و ذبوا عن حرم الرسول (صل الله و عليه و آله و سلم ) . (58) (اى عزيزان ! اى بزرگ منشان ! اينك درهاى بهشت (به روى شما باز شده كه نهرهايش جارى و درختانش سرسبز و خرم است و اينك رسول خدا صل الله عليه و آله وسلم و شهيدان راه خدا منتظر شما هستند و ورود شما را به همديگر مژده مى دهند، پس بر شماست كه از دين خدا و رسولش حمايت و از حرم پيامبر صل الله عليه و آله وسلم ، دفاع كنيد ). حسين بن على عليه السلام اين جملات را پس از اقامه نماز ظهر، آنگاه كه چند نفر به هنگام نماز، در دفاع از آن بزرگوار سينه خود را سپر نموده و به خاك و خون غلطيدند؛ ايراد فرمود. 9 / 8 - ( تقدم فانا لا حقون بك عن ساعة ).(59) ( ( عمرو!) پيش به سوى بهشت ! ما نيز، به زودى به تو ملحق مى شويم ). امام عليه السلام اين جمله را هنگامى به (عمرو بن خالد صيداوى ) فرمود كه وى عرضه داشت يابن رسول الله ! جانم به قربانت ! من تصميم گرفته ام هر چه دارم زودتر به ياران شهيد تو ملحق شوم ؛ زيرا براى من سخت است كه خودم را كنار بكشم و ببينم كه تو در ميان اهل و عيالت تنها مانده اى و به دست دشمن كشته مى شوى ). 10 / 8 - رح الى ماهو خير لك من الدنيا و ما فيها، و الى ملك لا يبلى .(60) ( (حنظله !) بشتاب به سوى (بهشتى كه ) بهتر از دنيا و آنچه در اوست و بشتاب به سوى ملك و مقامى كه هميشگى است و كهنه نمى شود). (حنطله شبامى ) كه تاخير در شهادت را جايز نمى دانست ، عرض كرد: افلا نروح ربنا و نلحق باخواننا؟؛ آيا به سوى پروردگارمان نروم و به برادرنمان كه به فيض شهادت نايل گشته اند لاحق نشوم ؟ ). حضرت در پاسخ فرمود : (رح الى ...). 11 / 8 - صبرا يا بنى عمومتى ! صبرا يا اهل بيتى ! لا رايتم هوانا بعد هذا اليوم ابدا .(61) (عموزادگان من ! اهل بيت من ! (در مقابل مرگ )، صبور و شكيبا باشيد كه پس از اين جنگ و بعد از شهادت ، روى خوارى نخواهيد ديد ). حسين بن على عليه السلام اين جمله را در حالى فرمود كه چند نفر از جوانان بنى هاشم به سوى دشمن حمله كردند و چون امام اين حمله دستهه جمعى را مشاهده نمود، فرمود: (صبرا...). 12 / 8 - يا بن اخى ! اصبر على ما نزل بك فان الله يلحقك بابائك الطاهرين الصالحين . برسول الله صل الله عليه و آله وسلم و على و حمزة و جعفر و الحسن .(62) (فرزند برادرم ! صبور و شكيبا باش بر رنج و فشارى كه برتو وارد مى شود زيرا خداوند تو را به نياكان پاك و صالحت رسول خدا، على ، حمزه ، جعفر و حسن ملحق خواهد نمود ). حسين بن على عليه السلام پس از مرگ طولانى كه در روى خاك و در محاصرت دشمن قرار گرفت كودكى از برادر زادگان آن حضرت ، خود را شتابان به امام عليه السلام رسانيد، زينب كبرى او را به خيمه در كنار او قرار گرفت ، يكى از افراد دشمن به نام (بحر بن كعب ) به سوى امام حمله نمود، آن كودك دست خود را پيش برد تا مانع رسيدن شمشير به عمويش شود، شمشير به دست طفل فرود آمد و آن را قطع نمود و دست آويزان گرديد، امام عليه السلام در حالى كه به روى خاك افتاده بود، آن طفل را به آغوش كشيد و دست به گردن وى انداخت و با همين جمله او را تسلى داد: (يا بن اخى ! اصبر على ما نزل بك ...). 9 - امر به معروف و نهى از منكر در پيام حسين بن على (ع ) مساله (امر به معروف و نهى از منكر ) بعنوان يكى از مهمترين برنامه هاى شريعت و زيربناى نظام اسلامى و عامل اجرايى قوانين اين آيين مقدس به شمار مى آيد و در قرآن مجيد با عناوين و تعبيرات مختلف از جمله به صورت ارائه يك وظيفه حتمى و تكليف موكد آمده است : ولتكن منكم امة يدعون الى الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون .(63) و گاهى به عنوان بيان اوصاف و نشانه هاى مومنان راستين از آن ياد شده است چنانچه مى فرمايد: و المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر... .(64) و در كلمات پيامبر صل الله عليه وآله و سلم و ائمه معصومين عليه السلام هم در اين مورد تاكيدات فراوان وجود دارد؛ از جمله امام باقر عليه السلام مى فرمايد: (امر به معروف و نهى از منكر، دو فريضه بزرگ الهى است كه بقيه واجبات با آنها برپا مى شوند و به وسيله اين دو، راهها امن مى گردد و كسب و كار مردم حلال مى شود، حقوق افراد تاءمين مى گردد و در سايه آنها زمينها آباد و از دشمنها انتقام گرفته مى شود و در پرتو آنها، همه كارها روبه راه مى گردد).(65) با توجه به اين اهميت است كه عده اى از فقهاى بزرگ شيعه ، جهاد را با تمام عظمتش و با تمام ابعاد و احكامش ، بخشى از امر به معروف و نهى از منكر مى دانند و گوشه اى از اين وظيفه اسلامى به حساب مى آورند و جمله : اشهد انك قد اقمت الصلاة و اتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر . كه در زيارت حسين بن على عليه السلام آمده است ، گواه اين حقيقت است . و اين معنا را تفهيم مى كند كه آن حضرت با قيام و جهاد خود، وظيفه امر به معروف را به انجام رسانيده است . به هر حال ، اين موضوع با توجه به اهميتى كه داراست ، در كلام و پيام حسين بن على عليه السلام در سه محور و سه بخش مختلف ، مورد توجه قرار گرفته است : الف - اهميت امر به معروف و نهى از منكر در جامعه اسلامى . ب - نكوهش سستى كنندگان در امر به معروف و نهى از منكر. ج - امر به معروف و نهى از منكر، عنصر اصلى و عامل مهم در قيام حسين بن على عليه السلام است . اينك بخش اول : الف - اهميت امر به معروف و نهى از منكر در جامعه اسلامى 1 / 9 - ايها الناس ! ان رسول الله صل الله عليه و آله وسلم قال : من راءى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل فى عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله مدخله .(66) (مردم ! پيامبر خدا فرمود هر كس سلطان جائر و زور گويى را ببيند كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان او را در هم شكسته ، با سنت پيامبر، مخالفت مى ورزد، در ميان بندگان خدا راه گناه و مخالفت با قانون الهى را در پيش مى گيرد و با چنين فردى با عمل و گفتارش مخالفت نكند، بر خداوند است كه چنين فرد (ساكت ) را به محل همان طغيانگر (آتش جهنم ) داخل كند ). اين فراز، بخش اول از سخنرانى حسين بن على عليه السلام است كه در منزل (بيضه ) خطاب به سپاهيان حر ايراد فرمود. 2 / 9 - اعتبروا ايها الناس بما وعظ الله به اولياء من سوء ثنانه على الاخبار اذ يقول : لو لا ينهاهم الربانيون و الاخبار عن قولهم الاثم ...و قال : لعن الذين كفروا من بنى اسرائيل - الى قوله - لبئس ما كانوا يفعلون .(67) (اى مردم ! از پندى كه خدا به اوليا و دوستانش به صورت نكوهش از علماى يهود داده ، عبرت بگيريد، آنجا كه مى فرمايد: چرا دانشمندان نصارى علماى يهود، آنان را از سخنان گناه آميز و خوردن مال حرام ، نهى نمى كنند. و باز مى فرمايد:از بنى اسرائيل آن عده كه كافر شدند، مورد لعن و نفرين قرار گرفتند؛ زيرا آنان همديگر را از اعمال زشتى كه انجام مى دادند، نهى نمى كردند و چه بدكارى كه مرتكب مى شدند). اين فراز و فرازهاى نه گانه از فرازهاى خطبه مفصل و تاريخى حسين بن على عليه السلام است كه دو سال قبل از مرگ معاويه ، در سرزمين منى آن را ايراد فرموده است . 3 / 9 - و انما عاب الله ذلك عليهم لانهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين اظهر هم المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون و الله يقول : فلا تخشوا الناس و اخشون و قال : و المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر... .(68) (در حقيقت خدا سكوت آنان را از اين جهت عيب مى شمارد كه آنان با چشم خود مى ديدند كه ستمكاران به زشتكارى و فساد پرداخته اند و باز منعشان نمى كردند و اين سكوت به خاطر علاقه به چيزهايى بود كه از آن دريافت مى كردند و به خاطر ترسى بود كه از آزار و تعقيب آنان به دل راه مى دادند، در حالى كه خداوند مى فرمايد:از مردم نترسيد و از من بترسيد. و مى فرمايد:مردان و زنان مومن ، ولى (يار و ياور) يكديگرند، همديگر را امر به معروف و نهى از منكر مى كنند ). 4 / 9 - فبدا الله بالامر بالمعروف و النهى عن المنكر فريضة منه لعمه بانها اذا اديت و اقيمت استقامت الفرائض كلها هينها وصعبها و ذلك ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر دعاء الى الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفى ء و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فى حقها .(69) (خداوند در اين آيه (كه فراز قبلى آورده شد) در شمردن صفات مومنان كه مظهر دوستى و همكارى هستند، از امر به معروف و نهى از منكر شروع مى كند و نخست آن را موجب مى شمارد؛ زيرا مى داند اگر اين دو امر در جامعه برقرار شود، همه واجبات از آسان گرفته تا مشكل ، برقرار خواهد شد؛ چون امر به معروف و نهى از منكر، دعوت به اسلام ، باز گرداندن حقوق به ناحق گرفته شده ، ستيز با ستمگر و تقسيم ثروتهاى عمومى و غنايم جنگى است بر موازين اسلام و اخذ جمع آورى صدقات (زكات و مالياتهاى الزامى ) از موارد صحيح و واجب آن و به مصرف صحيح و شرعى رسانيدن آن است ). مهم ترين بعد در امر به معروف و نهى از منكر آنچه در اين فراز از پيام و سخن امام عليه السلام قابل توجه و حائز اهميت است ، بيان ابعاد وسيع و مفهوم گسترده امر به معروف و نهى از منكر و اشاره به مهمترين بعد و جنبه عملى در اين مساله اساسى و حياتى است ؛ زيرا آن حضرت با استناد به دو آيه از قرآن مجيد، مى فرمايد: (اگر امر به معروف و نهى از منكر در جامعه برقرار شود، همه واجبات از كوچك و بزرگ ، عملى و همه مشكلات اجتماعى ، حل خواهد شد ). آنگاه به عنوان نمونه و مثال ، پنج مورد از اين امور را بدين صورت بيان مى كند. يك - و ذلك ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر دعاء الى الاسلام . (امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است ). دو - (مع رد المظالم ). (و باز گرداندن حقوق به ناحق گرفته شده است ). سه - (و مخالفة الظالم ). (مبارزه با ستمگران است ). چهار - (و قسمة الفى ء و الغنائم ). (توزيع عادلانه ثروتهاى عمومى و غنايم است ). پنج - (و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فى حقها ). (و جمع آورى صدقات (زكات و مالياتهاى الزامى ) بجا و صحيح و صرف كردن آنها در موارد شرعى است ). و پر واضح است كه قيام به امر به معروف و نهى از منكر در اين سطح وسيع مبارزه با ستمگران و گرفتن حقوق ستمديدگان و ريشه كن نمودن جور و فساد و اقامه عدل و داد در جامعه نمى تواند به صورت (فردى ) و يا با امر به معروف (قولى ) و بدون تشكيل حكومت اسلامى و ايجاد نيروى اجرايى ، امكان پذير باشد. ب - نكوهش سستى كنندگان در امر به معروف و نهى از منكر اينك بخش دوم پيام آن حضرت كه در اين قسمت از پيامش كسانى كه وظيفه خود را در مقابل فريضه بزرگ ( امر به معروف و نهى از منكر ) ناديده گرفته و در انجام اين واجب ، سستى به خرج داده اند، مورد نكوهش و ملامت قرار داده ، آنگاه آثار شوم اين سهل انگارى و عواقب تلخ و ثمرات ناگوار اين ترك مسووليت را كه پيش از همه متوجه خود آنان گرديده است ، تذكر مى دهد و مى فرمايد: 5 / 9 - ثم انتم ايتها العصابة عصابة بالعلم مشهورة ، و بالخبر مذكورة ، و بالنصيحة معروفة ، و بالله فى انفس الناس مهابة ، يهابكم الشريف ، و يكرمكم الضعيف ، و يؤ ثروكم من لا فضل لكم عليه و لا يدكم عنده ، تشفعون فى الحوائج اذا امتنعت من طلابها، وتمشون فى الطريق بهيبة الملوك و كرامة الاكابر . (شما اى گروه حاضر! اى گروهى كه به علم و دانش شهرت داريد! و از شما به نيكى ياد مى شود و به خير خواهى و راهنمايى در جامعه ، معروف شده ايد و به خاطر خدا در دل مردم شكوه و مهابت داريد، به طورى كه افراد مقتدر از شما بيم دارند، شما را بر خود مقدم مى شمارند و نعمتهاى خدا را برخود دريغ و بر شما ارزانى مى دارند، مردم در حوائج و نيازهايشان ، شما را واسطه قرار مى دهند و در كوچه و خيابان با مهابت پادشاهان و شكوه بزرگان ، قدم بر مى دارند ). 6 / 9 - اليس كل ذلك انما نلتموه بما يرجى عندكم من القيام بحق الله و ان كنتم عن اكثر حقه تقصرون ، فاستختففتم بحق الائمة ، فاما حق الضعفاء فضيعتم ، واما حقكم بزعمكم فطلبتم ، فلا مالا يذلتموه ، و لا نفسا خاطرتم بها للذى خلقها، و لا عشيرة عاديتموها فى ذات الله . (آيا بر همه اين احترامات و قدرتهاى معنوى از اين جهت نايل نگشته ايد كه از شما اميد مى رود تا به اجراى قانون خدا كمر ببنديد گرچه در موارد زيادى از قوانين خدا، كوتاهى كرده ايد، بيشتر حقوق الهى را كه به عهده داريد، فرو گذاشته ، حق ائمه را خوار و خفيف و حق افراد ناتوان را ضايع كرده ايد، اما در همان حال به دنبال آنچه حق خويش مى پندارند برخاسته ايد، نه پولى خرج كرده ايد و نه جان را در راه كسى كه آن را آفريده به خطر انداخته ايد. و نه با قبيله و گروهى به خاطر خدا در افتاده ايد ). 7 / 9 - انتم تتمنون على الله جنته و مجاورة رسله و امانا من عذابه ، لقد خشيت عليكم ايها المتمنون على الله ان تحل بكم نقمة من نقمانه ، لانكم بلغتم من كرامة الله منزلة فضلتم بها، و من يعرف الله لا تكرمون و انتم بالله فى عباده تكرمون . (شما آرزو داريد و حق خود مى دانيد كه خداوند بهشتش و همنشينى پيامبرانش را ايمنى از عذابش را به شما ارزانى دارد، اى كسانى كه چنين انتظارهايى از خدا داريد! من از اين بيمناكم كه عذابى از عذابهايش بر شما فرود آيد؛ زيرا در سايه عزت و عظمت خدا به منزلتى بلند رسيده ايد، ولى خدا شناسايى را كه مبلغ خداشناسى هستند، احترام نمى كنيد حال آنكه شما به خاطر خدا در ميان بندگانش احترام داريد ). 8 / 9 - و قد ترون عهود الله منقوضة فلا تفزعون ، و انتم لبعض ذمم آبائكم تفزعون ، و ذمة رسول الله مخفورة محفورة و العمى و البكم و الزمنى فى المدائن مهملة ، لا نرحمون و لا فى منزلتكم تعملون ، ولا من عمل فيها تعينون و بالادهان و المصانعة عند تاءمنون ، كل ذلك مما امركم الله به من النهى و التناهى و انتم غافلون . (و نيز از آن جهت بر شما بيمناكم كه به چشم خود مى بينيد تعهدات و پيمانهاى در برابر خداوند گسسته ، اما نگران نمى شويد در حالى كه براى پاره اى از تعهدات پدرانتان آشفته مى شويد و اينك تعهداتى كه در برابر پيامبر انجام گرفته (تعهد اطاعت از او و جانشينش ) مورد بى اعتنايى است ، نابينايان و اشخاص كر و لال و زمينگير و ناتوان در همه شهرها بى سرپرست مانده اند، بر آنان ترحم نمى شود و نه مطابق شان و منزلتتان عمل مى كنيد و نه به كسى كه بدين سان عمل كند، مدد مى رسانيد. با چرب و چاپلوسى ، خود را در برابر ستمكاران ايمن مى سازيد، تمام اينها دستورهاى خداست به صورت نهى يا تناهى (باز داشتن يكديگر از منكر، كه شما از آن غفلت مى ورزيد ). 9 / 9 - و انتم اعظم الناس مصيبة لما غلبتم عليه من منازل العلماء لو كنتم تشعرون ، ذلك بان مجارى الامور و الاحكام على ايدى العلماء بالله ، الامناء على حلاله و حرامه ، فانتم المسلوبون تلك المنزلة ، و ما سلبتم ذلك الا بتفرقكم عن الحق و اختلافكم فلى السنة بعد البينة الواضحة . (و مصيبت شما را از مصايب همه مردم سهمگين تر است ؛ زيرا منزلت و مقامى كه بايد علما داشته باشند از شما باز گرفته اند؛ چون امور ادارى كشور و صدور احكام قضايى و تصويب برنامه هاى اجرايى به دست دانشمندان روحانى كه امين حقوق الهى و به حلال و حرام آگاهند، اجرا شود، اما اينك اين مقام را از دست شما ربوده اند و از دست دادن چنين مقامى ، هيچ علتى ندارد جز اينكه از پيرامون حق (قانون اسلام و حكم خدا) پراكنده ايد و درباره سنت پس از آنكه دلايل روشن بر حقيقت آن وجود دارد، اختلاف كرده ايد ). 10 / 9 - و لو صبرتم على الارض و تحملتم المؤ ونة فى ذات الله كانت امور الله عليكم ترد و عنكم تصدور و اليكم ترجع ، و لكنكم مكنتم الظلمة من منزلتكم ، و استسلمتم امور الله فلى ايديهم ، يعملون بالشبهات ويسيرون فى الشهوات ، سلطهم على ذلك فرار كم من الموت ، واعجابك بالحياة التى هى مفارقتكم ، فاسلمتم الظعفاء فى ايديهم ... .(70) (شما اگر بر شكنجه و ناراحتى شكيبايى مى نموديد و در راه خدا متحمل ناگوارى بوديد، مقررات براى تصويب ، پيش شما آورده مى شد و به دست شما صادر مى گرديد و شما مرجع كارها بوديد، اما به ستمكاران مجال داديد تا اين مقام را از دست شما بستانند و اجازه داديد حكومت به دست آنان بيفتد تا بر اساس سنت حدس و گمان ، به حكومت پردازند و راه خود كامگى و اقناع شهوت پيشه سازند، سبب تسلط آنان بر حكومت ، فرارتان از كشته شدن و دلبستگى شما به زندگى كوتاه دنيا بود، شما با اين روحيه و رويه ، توده ناتوان را به چنگال اين ستمگران گرفتار كرديد ). ج - امر به معروف و نهى از منكر، عنصر اصلى وعامل مهم در قيام حسين بن على (ع ) و اينك پس از نقل پيام حسين بن على عليه السلام در دو بخش از امر به معروف و نهى از منكر، به بخش سوم اين موضوع كه در آن پنج پيام نقل گرديده است ، مى پردازيم : 11 / 9 - اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا فى سلطان ، و لا التماسا من فضول الحطام ولكن لنرى المعالم من دينك ، ونظهر الاصلاح فى بلادك ، و ياءمن المظلومون من عبادك ، و يعمل بفرائضك ، سننك و احكامك .(71) (خدايا! بى شك تو مى دانى آن چه از ما سر زده (و مبارزه اى كه بر ضد بنى اميه شروع كرده ايم ) نه رقابت در به دست آوردن قدرت سياسى است و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى بيشتر، بلكه براى اين است كه ارزشهاى درخشان آيينت را ارائه دهيم و در بلاد و شهرها اصلاحات پديد آوريم و بندگان ستمديده ات را از حقوقشان برخوردار و ايمن سازيم و براى اين است كه به قوانين و احكام تو عمل شود ). 12 / 9 - اللهم انى احب المعروف و انكر المنكر، و انى اسئلك يا ذاالجلال و الاكرام بحق هذا القبر و من فيه الا اخترت لى من امرى ما هو لك رضى و لرسولك رضى .(72) (خدايا من دوستدار معروف و از منكر بيزارم . اى خداى بزرگ و كرامت بخش ! تو را به حق اين قبر و به حق كسى كه در ميان آن است ، سوگندت مى دهم كه در اين تصميم و اراده اى كه دارم ، راهى را براى منم بنمايى كه موجب رضا و خشنودى تو و پيامبرت باشد ). امام عليه السلام اين جمله را در يك برهه حساس و در يك شرايط تاريخى در كنار قبر رسول خدا صل الله عليه وآله وسلم ايراد فرمود، آنگاه كه تصميم گرفت مدينه را به سوى مكه ترك گويد و براى آخرين بار به زيارت قبر رسول خدا (ص ) شتافت و با جد بزرگوارش وداع نمود. 13 / 9 - و انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاطلاح فى امة جدى (ع ) اريد ان امر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيرة جدى وابى على بن ابى طالب .(73) (و من نه از روى خود خواهى و يا براى خوشگذرانى و نه براى افساد و ستمگرى ، از مدينه خارج شدم بلكه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهى از منكر و خواسته ام از اين حركت ، اصلاح مفاسد امور است و احيا و زنده كردن سنت و قانون جدم رسول خدا (ص ) و راه و رسم پدرم على ابن ابيطالب است ). اين جمله ها بخشى از متن وصيتنامه حسين بن على عليه السلام است كه هنگام حركت از مدينه خطاب به برادرش (محمد بن حنيفه ) نوشته است . 14 / 9 - و انا ادعوكم الى كتاب و سنة نبيه ، فان السنة قد اميتت و البدعة قد احييت تسمعوا قولى اهدكم الى سبيل الرشاد .(74) (من شما را به كتاب و سنت پيامبرش دعوت مى كنم ، زيرا سنت فراموش شده و بدعت ، جاى آن را گرفته است ، اگر سخن مرا بشنويد، به راه سعادت و خوشبختى رهنمونتان خواهم بود ). اين جمله نيز كه بيانگر انگيزه قيام و حركت حسين بن على عليه السلام است ، از فرازهاى نامه اى است كه آن حضرت پس از ورود به مكه ، به سران شهر بصره مانند (مالك بن مسمع بكرى ، مسعود بن عمرو، منذر بن جارود و...) نگاشته است . 15 / 9 - الا و ان هولاء قد لزموا طاعة الشيطان ، و تركوا طاعة الرحمان ، و اظهروا الفساد، و عطلوا الحدود، و استاثروا بالفى ء، واحلوا حرام الله ، و حرموا حلاله ، و انا احق ممن غير .(75) (مردم آگاه باشيد! اينان (بنى اميه ) به پيروى از شيطان گردن نهاده و اطاعت خدا را ترك نموده اند، فساد را ترويج و حدود خدا را تعطيل نموده اند و بيت المال را به خود اختصاص داده ، حرام خدا را حلال و حلال خدا را تحريم كرده اند و اينك من سزاوار و شايسته ام بر حكومت مسلمانان نه اينان كه اسلام را تغيير داده اند ). اين جمله بخشى از سخنرانى مشروح حسين بن على عليه السلام است كه در (منزل بيضه ) در نزديكى كربلا خطاب به سپاهيان (حر ) ايراد فرمود. 10 - نماز در پيام امام در دين مقدس اسلام (نماز) در راس همه اعمال و عبادات قرار گرفته است چنانچه خداوند در اوصاف متقين كه بهترين بندگان اويند مى فرمايد: الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلوة .(76) ( (پرهيزكاران ) كسانى هستند كه به غيب ( آنچه از حس پوشيده و پنهان است ) ايمانمى آورند و نماز را بر پا مى دارند ). اين عبادت از آن چنان اهميتى برخوردار است كه نه تنها در دين اسلام بلكه در اديان گذشته و در شرايط انبياى پيشين نيز در راس همه برنامه ها و عبادات بوده است و لذا حضرت ابراهيم عليه السلام از خداوند براى خود و ذريه اش توفيق اقامه نماز را درخواست مى كند و مى گويد: (رب اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريتى ...).(77) و حضرت لقمان در به پا داشتن نماز به فرزندش توصيه مى كند: (يا بنى اقم الصلوة ...).(78) و حضرت عيسى آن را از وظايف اوليه اش مى شمارد و مى گويد: (و اوصانى بالصلوة و الزكاة ما دمت حيا)؛ (79) (تا زمانى كه زنده ام مرا به نماز و زكات توصيه كرده است ). خلاصه در اهميت نماز، همين بس كه معيار قبول و رد همه اعمال و عبادات ديگر معرفى شده است .(80) براين اساس است كه حسين بن على عليه السلام با پيام و شعارش ، پيروانش بر اهميت نماز متوجه ساخته است و از ياران و اصحابش كه در حساسترين شرايط از نماز حمايت كرده و حتى براى اقامه تنها يك نماز، جانشان را فدا كرده اند، تقدير به عمل آورد است : 1 / 10 - ارجع اليهم فان استطعت ان توخرهم الى غدوة و تدفعهم عنا العشية لعلنا نصلى لربنا الليلة و ندعوه و نستغفره .(81) (ابوالفضل ! به سوى آنان بر گرد و اگر توانستى همين امشب را مهلت بگير و جنگ را تا فردا صبح به تاخير بينداز اميد است تا ما امشب به نماز، دعا و استغفار با پروردگار مان بپردازيم ). 2 / 10 - فهو يعلم انى قد كنت احب الصلوة له و تلاوة كتابه و كثرة الدعاء و الاستغفار .(82) (زيرا او مى داند كه من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات پرودگار علاقه شديد دارم ). امام عليه السلام اين جمله را كه حاوى دو پيام و شعار مستقل در بيان اهميت نماز است ، عصر تاسوعا هنگامى كه دشمن به سوى خيمه ها حركت نمود، خطاب به برادرش ابوالفضل عليه السلام ايراد فرمود؛ زيرا در مرحله اول به وى دستور داد كه به سوى دشمن برود و علت حركت تا به هنگام آنان را سؤ ال كند و پاسخ آنان اين بود كه دستور جديد و اكيد از ابن زياد آمده است كه يا بايد همين الان جنگ شود يا بيعت با يزيد انجام گيرد. وقتى حضرت ابوالفضل اين پيام دشمن را به امام ابلاغ نمود، در مرحله دوم آن حضرت مجددا اين دستور را صادر فرمود. آرى قرار بود عصر تاسوعا جنگ شروع شود، ولى امام عليه السلام براى اهتمام بر نماز و قرائت قرآن از دشمن فرومايه اش در خواست مهلت نمود. 3 / 10 - ذكرت الصلاة جعلك الله من المصلين الذاكرين .(83) (ابوثمامه ! نماز را به ياد آورى ، خدا تو را از نماز گزارانى كه به ياد خدا هستند، قرار بدهد ). 4 / 10 - نعم ، هذا اول وقتها، سلوهم ان يكفوا عنا حتى نصلى .(84) (آرى اينك اول وقت نماز است ، از دشمن بخواهيد دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جاى آوريم ). امام عليه السلام اين جمله را كه مانند جمله قبل ، مركب از دو شعار است ، در پاسخ (ابوثمامه صيداوى ) يكى از ياران وفادارش فرمود، آنگاه كه او را در حال شدت جنگ متوجه گرديد كه اول ظهر است ، لذا به آن حضرت عرض نمود: (بنفسى انت ؛ جانم به قربانت )، گرچه اين مردم به حملات خود ادامه مى دهند، ولى به خدا سوگند! تا مرا نكشته اند نمى توانند بر تو دست يابند و من دوست دارم آنگاه به لقاى خدايم نايل شوم كه اين يك نماز آخر را هم با امامت شما به جاى آورده باشم . 5 / 10 - (نعم ، انت امامى فى الجنة ).(85) (سعيد! آرى تو پيش از من در بهشت (برين ) هستى ). روز عاشورا براى اداى نماز ظهر، پيشنهاد آتش بس از سوى حسين بن على عليه السلام عملا مورد موافقت قرار نگرفت و آن حضرت بدون توجه به تيرباران دشمن در بيرون خيمه ها و در مقابل صفوف اهل كوفه ، به نماز ايستاد و چند تن از ياران با وفايش از جمله (سعيد بن عبدالله ) و (عمروبن قرظه كعبى ) در پيش روى آن حضرت ايستادند و سينه خود را سپر كردند و در اثر تيرهايى كه به سرو سينه آنان اصابت نمود، پس از نماز به روى خاك افتادند و به شهادت رسيدند. سعيد، پس از نماز آن حضرت كه با ضعف شديد و با پيكر خون آلود افتاده بود، چشمش را باز كرد و امام را در كنارش ديد كه در روى زمين نشسته و خاك و خون از صورت وى پاك مى كنند، در مقابل اين محبت امام عليه السلام كه سر از پا نمى شناخت ، چنين عرض كرد:(اوفيت يا ابن رسول الله صل الله عليه و آله وسلم ؛ اى فرزند رسول خدا! آيا من وظيفه خود را به نيكى انجام دادم ؟ ). امام عليه السلام هم در پاسخ وى فرمود: آرى تو پيش از من در بهشت (برين ) هستى . 6 / 10 - نعم ، انت امامى فى الجنة ، فاقرء رسول الله صل الله عليه و آله وسلم منى السلام و اعلمه انى فى الاثر .(86) (عمرو! تو نيز پيش از من در بهشت (برين ) هستى ، از من به رسول خدا صل الله عليه وآله و سلم سلام برسان و به ايشان عرض كن كه من نيز در پشت سر تو به سوى او خواهم شتافت ). عمروبن قرظه كه در كنار سعيد، افتاده بود و مكالمه او و امام را مى شنيد كه چگونه آن حضرت به وى ، وعده حتمى بهشت مى دهد، او نيز از آن حضرت همان سؤ ال را نمود كه (اوفيت يابن رسول الله ؟؛ من هم وظيفه خود را به نيكى انجام دادم ؟ ). امام هم در پاسخ وى همان جواب را داد كه به سعيد داده بود و اين جمله را نيز اضافه نمود كه : (سلام مرا به رسول خدا برسان و به او عرض كردم من (حسين ) لحظات ديگر عازم ديدار تو هستم ). 11 - سه پيام تهديدآميز طبق دلايل فراوان از جمله آيه شريفه ؛ يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم .(87) اطاعت از اوامر ائمه معصومين عليه السلام همانند اطاعت از اوامر پيامبر صل الله عليه وآله وسلم بر مسلمانان واجب و مخالفت با آن حرام و موجب عذاب الهى است ؛ زيرا اطاعت در هر دو مورد مانند اطاعت خداوند به طور مطلق و بدون هيچ قيد و شرطى بر مومنان واجب گرديده است . ولى در آنجا كه امر و دستور امام ، جنبه استغاثه و استمداد پيدا كند، مخالفت با آن تنها حرام است ، بلكه حرمت آن تشديد و مجازات آن هم مضاعف و كيفر آن شديدتر خواهد گرديد؛ زيرا استمداد و استغاثه امام ، حاكى از مظلوميت خط كلى اسلام و نياز شديد قرآن به حمايت و بيانگر حساسيت شرايط و اوضاع است و بايد مسلمانان نداى مظلوميت او را دريابند و با تمام توان حتى با نثار خون و بذل جان به دفاع از آن بشتابند و لذا مسامحه در اين امر مهم و عدم استجابت به اين استغاثه كه تضعيف حق و تقويت باطل را در پى خواهد داشت ، موجب شديدترين مجازات و سخت ترين عذاب اخروى خواهد گرديد؛ مثلا فاصله و فرق زيادى است بين موعظه و امر حسين بن على عليه السلام كه فرمود: اعتبروا ايها الناس بما وعظ الله به اولياء من سوء ثنائه على الاحبار... .(88) (اى مردم از به بدى ياد نمودن خداوند علماى يهود را كه به وسيله آن اولياى خود را پند داده است ، عبرت بگيريد ). با استغاثه آن حضرت كه در روز عاشورا فرمود: هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله صل الله عليه وآله وسلم ؟... هل من مغيث يرجو الله باغاثتنا؟... .(89) (آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آيا فرياد رسى هست كه به اميد پاداش خداوندى به فرياد ما برسد ). با اين مقدمه ، اهميت اين نوع پيام حسين بن على عليه السلام و انگيزه تهديد نمودن كسانى كه به نداى آن حضرت پاسخ مثبت نداده اند، با جملات : (اكبه الله فى نار جهنم ) و: (يكبه عل منخريه فى النار ) آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آيا فرياد رسى هست كه به اميد پاداش خداوندى به فرياد ما برسد ). روشن مى گردد چرا كه كلمه (اكب ) به مفهوم شدت ذلت و خوارى مى باشد. و در اينجا تذكر اين نكته را لازم مى دانيم كه مقاومت و رهبرى امت در زمان غيبت و عدم حضور ائمه معصومين عليه السلام بر اساس دلايل قطعى به جانشينان آنان يعنى علما و فقهايى كه داراى شرايط ولايت و رهبرى امت هستند واگذار گرديده است . و طبعا اوامر آنان نيز از لحاظ وجوب اطاعت و كيفر مخالفت ، مانند اوامر ائمه معصومين خواهد بود. 1 / 11 - يابن الحر!... ان استطعت ان لا تسمع صراخنا و لا تشهد وقعتنا فافعل ، فوالله لا يسمع و اعيتنا احد و لا ينصر نا الا اكبه الله فى نار جهنم .(90) (پسر حر!...حالا كه حاضر نيستى در راه ما از جان بگذرى ، اگر مى توانى از اين منطقه دور شو تا صداى استغاثه ما را نشنوى و جنگ ما را نبينى ؛ زيرا به خدا سوگند! اگر كسى استغاثه ما را بشنود و بر ما يارى نكند، خداوند او را با ذلت به آتش جهنم خواهد كشيد ). حسين بن على عليه السلام اين جمله را در (منزل بنى مقاتل ) در نزديكى كربلا به (عبيدالله حر جعفى ) ايراد نمود، هنگامى كه در ميانشان ملاقاتى به وقوع پيوست دعوت آن حضرت را در توبه نمودن از خطاهاى گذشته اش و يارى نمودن به فرزند پيامبر، رد نمود و خواست اسب معروف خود را نام (ملحقه ) را در اختيار آن حضرت قرار دهد، در اينجا بود كه امام عليه السلام فرمود: لا حاجة لنا فى فرسك و لا فيك ، و ما كنت متخذ المضلين عضدا . (ما نه تو نياز داريم و نه به اسب تو، زيرا كه من از افراد گمراه براى خود نيرو نمى گيرم ). پس به عنوان نصيحت و موعظه فرمود: ان استطعت ان لا تسمع صراخنا و لا تشهد وقعتنا فافعل ... . 2 / 11 - انطلقا فلا تسمعا لى واقعة و لا تريالى سوادا، فانه من سمع واعيتنا او راءى سوادنا فلم يجبنا او يغثنا كان حقا على الله عزوجل ان يكبه على منخريه فى النار .(91) (شما (دو نفر) از اين منطقه دور شويد تا صداى استغاثه مرا نشويد و اثرى از من نبينيد؛ زيرا هر كس استغاثه ما را بشنود و سياهى ما را ببيند پس پاسخ ما را ندهد و به فرياد ما نرسد، بر خداوند است كه او را با ذلت تمام به دوزخ وارد كند ). امام حسين عليه السلام اين جمله را نيز در (منزل بنى مقاتل ) خطاب به (عمروبن قيس مشرقى ) و پسر عمويش ، فرمود آنگاه كه اين دو نفر به حضور امام رسيدند، آن حضرت از ايشان سؤ ال فرمود كه آيا براى نصرت و يارى امام خود به اينجا آمده ايد؟ آنان عذر آورده و خود را در ظاهر براى رفتن به كوفه مجبور دانستند. اينجا بود كه امام عليه السلام با اين جملات به ارشاد و راهنمايى آنان پرداخته و فرمود كه اگر بناست به كوفه برگرديد، هر چه سريعتر اين كار را انجام دهيد، و از منطقه خارج شويد. 3 / 11 - فول هربا حتى لاترى مقتلنا فوالذى نفس حسين بيده لا يرى اليوم مقتلنا احد ثم لا يعيننا الا دخل النار .(92) (هرثمه از اين منطقه فرار كن تا جنگ ما را نبينى زيرا سوگند به خدايى كه جان در يد قدرت اوست هر كس جنگ ما را نبيند و ياريمان نكند به آتش داخل خواهد شد ). ابن ابى الحديد از نصر بن مزاحم با اسناد، از هرثمه نقل مى كند كه من در جنگ صفين به همراه على عليه السلام بودم در مراجعت به كوفه راه ما از سرزمين كربلا بود و در همان سرزمين توقف نموده و با آن حضرت نماز بجاى آورديم امير مومنان عليه السلام پس از نماز مشتى از خاك كربلا را برداشت و آن را بوييد و گفت چه خوش خاكى هستى تو اى خاك كربلا زيرا مردمى از درون تو محشور مى شوند كه بدون حساب داخل بهشت مى گردند. هرثمه مى گويد: چون به خانه ام بازگشتم براى همسرم (جرداء ) دختر سمير كه از شيعيان خالص على عليه السلام بود خاطرات سفر جنگ را تعريف و آنچه را كه از على بن ابيطالب در كربلا ديده و شنيده بودم براى او نقل و اضافه نمودم كه اى جرداء تو كه على عليه السلام را اين همه دوست دارى بگو ببينم : آيا او به غيب آگاه است كه اينگونه كربلا را توصيف مى كند؟ همسرم گفت دست از سرم بردار و اين حرفها را كنار بگذار و يقين بدان كه به جز حق بر زبان على عليه السلام جارى نمى گردد. هرثمه مى گويد: سالها از اين جريان گذشت تا اينكه عبيدالله بسيج عمومى بر عليه حسين بن على عليه السلام اعلام نمود و من نيز در سپاهى بودم كه بر عليه آن حضرت گسيل گشته بود، چون به امام حسين و يارانش رسيدم ، محلى را كه قبلا به همراه على عليه السلام در آن بوديم و جايگاهى كه حضرت از خاكش برداشته بود، شناختم و به ياد فرمايش امير المومنين عليه السلام افتادم ، لذا از آمدنم با لشكر ابن زياد نادم گشته و سوار بر اسب شده در مقابل حسين عليه السلام قرار گرفتم و آنچه را از پدرش على عليه السلام در اين منزل شنيده بودم اظهار نمودم ، حسين بن على عليه السلام فرمود: حالا حامى ما هستى يا دشمن ما؟ عرض كردم يابن رسول الله نه حامى شما هستم و نه دشمن شما زيرا من زن و فرزندم را در كوفه رها كرده ام و از ابن زياد بر آن بيمناكم . حسين عليه السلام فرمود اى هرثمه : (فول هربا حتى لاترى متلنا...) هرثمه گويد با شنيدن اين جمله بسرعت به سوى كوفه حركت كردم و از خيمه ها دور شدم تا شاهد جنگ و كشته شدن آن حضرت نباشم . 12 - پيام شجاعت فرازها و جملات متعددى از حسين بن على عليه السلام نقل شده است كه بيانگر شجاعت ، شهامت و استقامت اهل بيت و ياران آن حضرت و گوياى صداقت و بالاترين مرحله وفادارى آنان به آيين اسلام ، قرآن و مقام ولايت است . در يك كلمه ، اين جملات و فرازها (پيام شجاعت ) ياران فرزند رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم از زبان آن حضرت و بيانگر استقامت و پايدارى آنان در كلام پنجمين فرد از (اصحاب كساء ) است . و هر يك از اين جملات ، مدال افتخارى است كه در صفحه تاريخ تاواپسين روز، بر سينه آنان و در روز قيامت در سيمايشان خواهد درخشيد، خداوند در توصيف اهل ايمان مى فرمايد: يوم ترى المومنين و المومنات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم بشراكم اليوم جنات تجرى من تحتهاالانهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم .(93) ( (اين پاداش بزرگ ) در روزى است كه مردان و زنان با ايمان را مى نگرى كه نورشان پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى كند (و مى نگرى كه نورشان پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى كند ( و به آنها مى گويند:) بشارت باد بر شما امروز به باغهايى از بهشت كه نهرها زير (درختان ) آن جارى است ؛ جاودانه در آن خواهيد ماند! و اين همان رستگارى بزرگ است ). مناسب است مطلبى را كه (ابن الحديد ) در همين زمينه نقل نموده ، در اينجا بياوريم : او مى گويد به يك نفر از لشكريان عمر سعد كه در جنگ با حسين بن على عليه السلام شركت كرده بود، گفتند واى بر شما كه فرزندان پيامبر خدا صل الله عليه و آله و سلم را كشتيد! آن شخص پاسخ داد: عضضت بالجندل ، انك لو شهدت ما شهدنا لفعلت ما فعلنا، ثارت علينا عصابة ايديها فى مقابض سيوفها كالا سود الضارية ، تحطم الفرسان يمينا و شمالا، و تلقى انفسها على الموت ، لا تقبل الامان ، و لا ترغب فى المال ، و لا يحول حائل بينها و بين الورود على حياض المنية او الاستيلاء على الملك ، فلو كففنا عنها رويدا لاتت على نفوس العسكر بحذافيرها، فما كنا فاعلين ، لا ام لك . (دهانت بشكند! آنچه را كه ما ديديم اگر تو نيز مى ديدى ، كارى را مى كردى كه ما انجام داديم ؛ زيرا گروهى را در مقابل خود ديديم كه دست در قبضه شمشيرشان مانند شيران غرنده در حالى كه شجاعان لشكر را از چپ و راست در هم مى شكستند به سوى مرگ مى شتافتند، نه از كسى قبول امام مى كردند و نه به مال دنيا ميل و رغبت مى نمودند. آخرين خواسته آنان اين بود: يا مرگ يا پيروزى ، اگر كمى فرصت مى داديم از لشكر ما يك نفر زنده نمى گذاشتند، با اين شرايط چه مى توانستيم بكنيم ، مادرت به عزايت بنشيند؟! ). اينكه اين پيامها: 1 / 12 - من كان فينا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا، راحل مصبحا ان شاء الله .(94) (هر يك از شما حاضر است در راه ما از خون خود در گذرد و براى لقاى خدا (شهادت ) نثار جان كند، آماده حركت با ما باشد كه ان شاءالله من فردا صبح حركت خواهم نمود ). اين فراز آخرين جمله سخنرانى حسين بن على عليه السلام است كه شب هشتم ذيحجه سال شصت در مكه ايراد و روز هشتم به سوى عراق حركت نمود. 2 / 12 - اما بعد، فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى ، و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى ، فجزاكم الله عنى جميعا خيرا .(95) (اما بعد، من اصحاب و يارانى بهتر از ياران خود نديده ام و نه اهل بيتى باوفاتر و صديق تر از اهل بيتم . خداوند به همه شما در حمايت از من پاداش نيكو بدهد ). اين جمله از فرازهاى سخنرانى حسين بن على عليه السلام در شب عاشورا است كه خطاب به اهل بيت و اصحابش ايراد فرمود. 3 / 12 - و الله ! لقد بلوتهم فما وجدت فيهم الا الاشوس الافعس ، يستاتنسون بالمنية دونى استيناس الطفل الى محالب امه .(96) (به خدا سوگند! آنان (اصحابم ) از آزمودم و نديدم آنان را مگر دلاور و غرنده (شيروار) و با صلابت و استوار (كوهوار) كه به كشته شدن در كنار من چنان مشتاقتند مانند اشتياق طفل شير خوار به پستان مادرش ). امام عليه السلام اين جمله را شب عاشورا در پاسخ زينب كبرا عليهما السلام فرمود، آنگاه كه سؤ ال كرد از برادر! آيا ياران خود را آزموده اى و به نيت آنان پى برده اى ؟! مبادا در موقع سختى ، دست از تو بردارند و در ميان دشمن ، تو را تنها بگذارند. 4 / 12 - جزاكما الله يا ابنى اخى بوجد كما من ذلك و مواساتكما اياى بانفسكا احسن جزاء المتقين .(97) (اى فرزند برادران من ! خداوند در مقابل اين احساس وظيفه و نصرت و يارى كه نسبت به من انجام داده ايد، بهترين پاداش متقين را بر شما عنايت كند ). حسين بن على عليه السلام اين جمله تشكرآميز را خطاب به (سيف ) و (مالك ) كه دو پسر عمو بودند، ايراد فرمود، آنگاه كه ديد گريه مى كنند و آن حضرت چون علت گريه آنان را سؤ ال فرمود، پاسخ دادند: (به خدا سوگند! نه از ترس جان خودمان بلكه براى تنهايى شما گريه مى كنيم در حالى كه مى بينيم ما يك جان بيشتر نداريم . و بجز يكبار كشته شدن كارى از ما ساخته نيست ). 5 / 12 - الا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر .(98) (آگاه باشيد كه من با همين گروه كم از يارانم و با عقب نشستن كسانى كه انتظار يارى و كمك از آنان مى رفت ، به سوى جهاد در راه خدا خواهم رفت ). امام عليه السلام اين جمله را كه دليل بر استقامت و پايدارى يك گروه با تعداد كم ولى داراءى ايمان ثابت است ، در دومين سخنرانى خود در روز عاشورا ايراد فرمود. 6 / 12 - انت الحر كما سمتك امك ، و انت الحر فى الدنيا و الاخرة .(99) (تو آزاد مرد هستى همانگونه كه مادرت تو را (حر ) ناميده است و تو آزاد مردى در دنيا و در آخرت ). امام عليه السلام آنگاه كه در كنار پيكر خون آلود (حر ) نشست و خون از سر و صورت او پاك مى نمود، اين جمله را - كه مدال افتخارى است در سينه او - ايراد فرمود. 13 - پيام انتخاب يكى از خصوصيات قيام حسين بن على عليه السلام و از پيامهاى عاشورا اين است كه آن حضرت على رغم قلت ياران و كثرت دشمنانش كه بايد طبق محاسبات ظاهرى به هر نحو ممكن ، اصحاب و ياران خويش را براى كمك و ياريش دعوت و تشويق و در صورت نياز از جايگاه ولايت و امامت ، آنان را مجبور و ملزم نمايد، ولى برخلاف اين روش ، آن حضرت در موارد مختلف ، گاهى به طور عموم و گاهى به طور خصوص ، به آن اجازه انتخاب كارزار يا ترك آن را داده و حتى نزديكترين اهل بيت خويش را نيز در اين انتخاب نمودن مسير دلخواه و مورد نظرشان ، مخير نموده است . اين اصل اساسى است در ميان قيامهاى ظاهرى و معنوى و يك فرق بارزى است كه پيشوايان و رهبران غير واقعى متمايز مى سازد؛ چون اين نوع رهبران ، معمولا براى جلب و مساعدت ديگران ، به هر حيله و تزوير متمسك مى گردند و براى به دست آوردن پيروزى ، از توسل به هيچ عمل خلاف و غير انسانى ، امتناع نمى ورزند. اينك متن اين پيامها: 1 / 13 - فمن احب منكم الانصراف فلينصرف ، ليس عليه منا ذمام .(100) هر يك از شما (ياران من ) بخواهد برگردد، آزاد است و از طرف ما بيعتى برگردنش نيست ). امام على عليه السلام اين جمله را در (منزل زباله ) خطاب به همه اصحاب و اهل بيتش فرمود، آنگاه كه از كشته شدن (مسلم وهانى ) در كوفه ، در اين منزل مطلع گرديد و شهادت آنان را با يارانش در ميان گذاشت و از بى وفايى مردم كوفه و دورويى آنان سخن گفت ، سپس فرمود: (فمن احب منكم ...). 2 / 13 - و انى قد اذنت لكم فانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم منى ذمام ، وهذا الليل قد غشيكم فاتخدوه جملا، ولياءخذ كل رجل منكم بيد رجل من اهل بيتى ،... و تفرقوا فى سوادكم و مدائنكم .(101) (و من به همه شما اجازه دادم به وطنهاى خود برگرديد، همه شما آزاد هستيد و من بيعتى در گردن شما ندارم ، اينك شب فرا رسيده ، تاريكى آن را مركب خويش قرار دهيد و هر يك از شما دست يكى از اهل بيت مرا بگيريد و به سوى شهر و ديار خود متفرق شويد ). امام عليه السلام نزديك غروب تاسوعا يا پس از نماز مغرب شب عاشورا، خطاب به اهل بيت و اصحاب خود، خطبه اى ايراد فرمود، در آن خطبه ضمن سپاسگذارى از همه آنان خبر شهادت خويش را كه در كربلا واقع خواهد شد، از زبان رسول خدا صل الله عليه و آله وسلم نقل فرمود و اين جمله را هم اضافه نمود كه اينك زمان اين شهادت فرا رسيده است ، سپس به تمام اهل بيت و يارانش فرمود شما در رفتن و نجات جان خويشتن آزاد هستيد. و جمله ياد شده از فرازهاى همين خطبه است : 3 / 13 - حسبكم من القتل بمسلم ، اذهبوا قد اذنت لكم .(102) (فرزندان عقيل ! كشته شدن مسلم بن عقيل براى (خانواده ) شما بس است ، من شما را مرخص كردم از اين منطقه بيرون برويد ). امام عليه السلام در سخنرانى شب عاشورا (در فراز قبل اشاره گرديد) پس از اجازه مرخصى عمومى و پس از شنيدن پاسخ ياران خويش كه دليل وفادارى و ايمان ثابت آنان بود، متوجه فرزندان عقيل گرديد و آنان را بالخصوص مورد خطاب قرار داد كه : (حسبكم من القتل بمسلم ، اذهبوا قد اذنت لكم ). و آنان نيز جواب دادند اگر ما تو را ترك كنيم و از ما بپرسند چرا دست از آقا و مولاى خود برداشتيد چه پاسخى خواهيم داشت ؟ نه ، به خدا سوگند! جان و مال و فرزند و عيال خود را فداى تو خواهيم كرد و تا نفس آخر، در كنار تو خواهيم بود. 4 / 13 - يا جون ! انت فى اذن منى ، فانما تبعتنا طلبا للعافية فلا تبتل بطريقنا .(103) (جون ! من بيعت را از تو برداشتم ؛زيرا تو به اميد عافيت و آسايش به همراه ما آمده اى ، خود را در راه ما گرفتار و مصيبت مكن ! ). امام عليه السلام اين جمله را در روز عاشورا و در اوج جريان جنگ خطاب به جون ، غلام خود فرمود، آنگاه كه او براى خدا حافظى و اذن براى رفتن به ميدان جنگ ، به خدمت آن حضرت شرفياب گرديد. 5 / 13 - رحمك الله انت فى حل من بيعتى ، فاعمل فى فكاك ولدك .(104) (محمد بن بشير! خدا تو را رحمت كند، اينك تو از طرف من آزادى و من بيعت را از تو برداشتم تا درباره آزادى فرزندت ، تلاش كنى ). امام عليه السلام اين جمله را خطاب به (محمد بن بشير حضرمى ) فرمودند؛ زيرا در همين روزها به وى خبر رسيده بود كه فرزندت در اطراف رى ، گرفتار و زندانى شده است و چون اين جريان را آشنايان و دوستان محمد بن بشير با او در ميان گذاشتند، او از مفارقت فرزند پيامبر امتناع ورزيد؛ و چون آن حضرت او را اين گونه ديد، فرمود: (رحمك الله ...). پاسخ وى به امام عليه السلام اين بود كه : (اكلتنى السباع حيا ان فارقتك ). (درندگان بيابان مرا زنده پاره پاره كنند اگر از شما جدا شوم ). امام عليه السلام لباسهايى كه قيمت آنها به هزار دينار بالغ مى گرديد، در اختيار وى قرار داد تا آنها براى رهايى فرزندش ، استفاده كند.

قسمت دوم

14 - پيام اتمام حجت در بخش گذشته با پيامهاى حسين بن على عليه السلام كه ياران خود را در ماندن يا رفتن آزاد گذاشته بود، آشنا شديم و اينك پيامهاى ديگرى از آن حضرت كه در آنها (احتجاج و اتمام حجت ) مى باشد در اختيار خواننده عزيز قرار مى دهيم . امام عليه السلام با اين پيامها در روز عاشوا به مردم و لشكريان بنى اميه كه كه قصد جنگ با آن حضرت را داشتند، به صورت عام و گاهى به طور خاص و انفرادى ، موعظه و نصيحت و اتمام حجت نموده و عواقب خطرناك دنيوى و مجازات سخت اخروى جنايت هولناك آنان را گوشزد و ياد آورى فرموده است . و اين اتمام حجت گاهى به مرحله استغاثه و استمداد و دعوت و درخواست ، جهت حمايت از آن حضرت و دفاع از خاندان پيامبر (ص ) رسيده است و احيانا چنين استمدادى در كنار درخواست توبه و بازگشت از گناه نسبت به بعضى از افرادى كه با آن حضرت قصد خصومت و جنگ و منازعه نداشتند و داراءى شرارت و سابقه جنايت بودند آن هم قبل از عاشورا و پيش از رسيدن به كربلا، به وقوع پيوسته است . در اينجا ممكن است اين سؤ ال مطرح شود كه آيا اين دو نوع پيام با هم متضاد و متناقض نيستند؟ آن اجازه مرخصى و برداشتن بيعت و پيمان شهادت از افراد متعهد و از جان گذشته و اهل بيت و ياران باوفا و اين استغاثه و استمداد و دعوت به يارى از دشمنان و افرادى خونخوار!! پاسخ اين است همانگونه كه در بخش قبل اشاره نموديم ، فرق بارز و روشنى هست ميان قيام و مبارزه اى كه پيشوايان دينى انجام مى دهند، با رهبران غير مذهبى و مبارزه اى كه رهبران غير مذهبى در پيش مى گيرند و موضوع مورد سؤ ال يكى از همين موارد امتياز است و مطلب را بايد از اين زاويه بررسى نمود. آرى ، حسين بن على عليه السلام در پى پيروزى و شكست ظاهرى نيست ، بلكه او در فكر انجام يك وظيفه الهى و فريضه مذهبى است و لذا به افرادى كه با آن حضرت پيمان شهادت بسته اند و ايمان و عقيده و استقامت خود را تا پاى جان نسبت به آن حضرت به اثبات رسانيده و تا اين بيابان با همان فكر و انديشه به همراه او حركت نموده اند، رنج سفر و ترس از دشمن ، كوچكترين تزلزل و سستى در آنان به وجود نياورده است ، اگر آنان با اين شرايط و با اجازه ولى امر و امامشان ، صحنه جنگ را ترك نمايند، گرچه به اجر و پاداش و مقام ارجمند شهدا نايل نخواهد گرديد و آن هماى سعادت را كه تنها در بالاى سر آنان به پرواز در آمده است ، براى هميشه و به رايگان از دست خواهند داد، ولى به هر حال در پيشگاه عدل خداوند مورد سؤ ال و مؤ اخذه قرار نخواهد گرفت . ولى آنجا كه امام عليه السلام استغاثه و استمداد مى كنند، شرايط ديگرى به وجود آمده است و صحبت نجات يك فرد و يا گروهى از بدبختى هلاكت ابدى و عذاب حتمى است . اين استغاثه و استمداد و اتمام حجت ، متوجه گروهى است كه مصمم شده است خون امام زمان خويش را بريزد و پيكر پاكش را قطعه - قطعه كند و اهل و عيالش را به خون اسير خارجى و كسانى كه با اسلام و قرآن در ستيز هستند، شهر به شهر بگرداند كه اگر اين فكر و انديشه عملى شود، نه تنها همه افراد اين گروه ، بلكه حتى كسانى كه بر عمل آنان راضى هستند به خسران ابدى و عذاب دايمى گرفتار خواهند گرديد. و اينجاست كه امكان دارد اين اتمام حجت ولو تنها يك نفر از آنان را از عذاب دايمى نجات بخشد و براى هيچ يك از آنان در روز قيامت بهانه و توجيهى وجود نداشته باشد و نگويد: ربنا لو لا ارسلت الينا رسولا فنتبع آياتك من قبل ان نذل و نخزى .(105) (پروردگارا! چرا به سوى ما پيامبرى نفرستادى تا از آيات تو پيروى كنيم پيش از آنكه خوار و رسوا شويم ). به هر حال ، اين پيامها را مى توان در طى دو خطبه مفصلى كه حسين بن على عليه السلام در روز عاشورا و يا خطابه هاى كوتاه ديگرى كه آن حضرت به صورت عام و يا به طور خاص ايراد فرموده است ، ملاحضه نمود. و ما هم از همين دو خطبه عاشورا، آغاز و از روش اين جزوه كه نقل پيامها به صورت كوتاه نه به شكل مشروح و طولانى است ، پيروى مى كنيم . خطبه اول 1 / 14 - ايها الناس ! اسمعوا قولى و لا تعجلوا حتى اعظكم بما هو حق لكم على و حتى اعتذر اليكم من مقدمى عليكم فان قبلتم عذرى و صدقتم قولى و اعطيتمونى النصف من انفسكم كنتم بذلك اسعد و لم يكن لكم على سبيل و ان لم تقبلوا منى العذر و لم تعطوا النصف من انفسكم فاجمعوا امركم و شركائكم ثم لا يكن امركم عليكم غمة ثم اقضوا الى و لا تنظرون ان وليى الله الذى نزل الكتاب و هو يتولى الصالحين . (اى مردم ! گناه مرا بشنويد و در جنگ و خونريزى شتاب نكنيد تا امن وظيفه موعظه كه حق شما و به عهده من است ، را انجام بدهم و انگيزه سفر به سوى شما را بيان كنم ، اگر دليل مرا پذيرفتيد و با من منصفانه رفتار ننمودديد، همه شما متحد شويد و هر انديشه باطل كه درباره من داريد اجرا كنيد و مهلتم ندهيد، ولى به هر حال ، امر بر شما مشتبه نباشد، و در نهايت يار و ياور من خدايى است كه قرآن را فرو فرستاد و اوست ياور صالحان ). 2 / 14 - عباد الله ! اتقوا الله و كونوا من الدنيا على حذر، فان الدنيا لو بقيت على احد او بقى عليها احد لكانت الانبياء احق بالبقاء و اولى بالرضا و ارضى بالقضاء، غير ان الله خلق الدنيا للفناء، فجديدها بال ، و نعينها مضمحل ، و سرورها مكفهر، و المنزل تلعة ، و الدار قلعة فتزودوا فان خير الزاد التقوى ، و اتقوا الله لعلكم تفلحون . (اى بندگان خدا! از خدا بترسيد و از دنيا برحذر باشيد كه اگر بنا بود همه دنيا از آن كسى باشد و او نيز براى هميشه در دنيا بماند، پيامبران براى بقا سزاوارتر و جلب خشنودى آنان بهتر و چنين حكمى خوش آيندتر بود، ولى هرگز! زيرا سرور و شاديش به غم و اندوه مبدل خواهد گرديد. دون منزلى است و موقت خانه اى ، پس براى آخرت خود توشه اى برگيريد و بهترين توشه تقواست ، و تقوا پيشه كند اميد است رستگار شويد ). 3 / 14 - ايها الناس ! ان الله تعالى خلق الدنيا فجعلها دار فناء و زوال متصرفه باهلها حالا بعد حال ، فالمغرور من غرته ، و الشقى من فتنته فلا تغرنكم هذه الدنيا، فانها تقطع رجاء من ركن اليها و تخيب طمع من طمع فيها . (اى مردم ! خدا دنيا را محل فنا و زوال قرار داده كه اهل خويش را تغيير مى دهد و وضعشان را دگرگون مى سازد، مغرور و گول خورده كسى است كه فريب دنيا را بخورد و بدبخت كسى است كه مفتون آن گردد، پس دنيا شما را گول نزند كه هر كه بدو تكيه كند نااميدش سازد و هر كس بر وى طمع كند، به ياءس و نااميدش كشاند ). 4 / 14 - و اراكم قد اجتمعتم على امر قد اسخطتم الله فيه عليكم ، واعرض بوجهه الكريم عنكم ، و احل بكم نفمته ، فنعم الرب ربنا، و بئس العبيد انتم ، اقررتم بالطاعة و آمنتم بالرسول محمد صل الله عليه و آله وسلم ثم انكم زحفتم الى ذريته و عترته تريدون قتلهم ، لقد استحوذ عليكم الشيطان فانساكم ذكر الله العظيم ، فتبا لك ولما تريدون ، انا لله و انا اليه راجعون ، هولاء قوم كفروا بعد ايمانهم ، فبعدا للقوم الظالمين . (و اينك مى بينم شما به امرى هم پيمان شده ايد كه خشم خدا را بر انگيخته و به سبب آن خدا از شما اعراض كرده و غضبش را بر شما فرو فرستاده است ، چه نيكوست خداى ما و چه بندگان بدى هستيد شما كه به فرمان خدا گردن نهاديد و به پيامبرش حضرت محمد (ص ) ايمان آورديد، سپس براى كشتن اهل بيت و فرزندانش هجوم آورديد، شيطان بر شما مسلط شده كه خداى بزرگ را از ياد شما برده است ، ننگ بر شما و بر هدفتان ! ما از خداييم و به سوى او باز مى گرديم . اين قوم ستمگر از رحمت خدا دور باشند كه پس از ايمان ، به كفر گراييدند ). 5 / 14 - ايها الناس ! انسبونى من انا، ثم ارجعوا الى انفسكم وعاتبوها، و انظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى ؟ الست ابن بنت نبيكم و ابن وصية و ابن عمه و اول المومنين بالله و المصدق لرسوله بما جاء من عند ربه ؟ اوليس حمزة سيد الشهداء عم ابى ؟ اوليس جعفر الطيار عمى ، اولم يبلغكم قول رسول الله صل الله عليه و آله وسلم لى ولاخى : هذان سيدا شباب اهل الجنة ؟ . (مردم ! نسب مرا بشناسيد كه من چه كسى هستم ، سپس بخود آييد و خويشتن را ملامت كنيد و ببينيد آيا كشتن من و درهم شكستن حريم حرمت من براى شما جايز است ؟ آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ آيا من فرزند وصى و پسر عم پيامبر شما نيستم ؟ آيا من فرزند كسى هستم كه وى اولين كسى است كه به خدا ايمان آورد و رسالت پيامبرش را تصديق نمود؟ آيا حمزه سيد الشهداء عموى پدر من نيست ؟ آيا جعفر طيار عموى من نيست ؟ آيا سخن رسول خدا را درباره من و برادرم نشنيده ايد كه فرمود: اين دو سرور جوانان بهشتند؟ ). 6 / 14 - فان صدقتمونى بما اقول و هو الحق و الله ما تعمدت الكذب منذ علمت ان الله يمقت عليه اهله و يضر به من اختلفه و ان كذبتمونى فان فيكم من ان سالتموه عن ذلك اخبركم ، سلوا جابربن عبدالله الانصارى و ابا سعيد الخدرى و سهل بن سعد الساعدى وزيد بن ارقم و انس بن مالك يخبروكم انهم سمعوا هذه المقالة من رسول الله و لاخى ، اما فى هذا حاجز لكم عن سفك دمى . (اگر مرا در گفتار تصديق كنيد كه حق است ، به خدا سوگند از روز اول دروغ نگفته ام ، چون دريافته ام كه خداوند به دروغگو غضب كرده و ضرر دروغ را به خود دروغگو بر مى گرداند و اگر مرا تكذيب مى كنيد، اينك در ميان مسلمانان از صحابه پيامبر، كسانى هستند كه مى توانيد از آنان سؤ ال كنيد كه همه آنان گفتار پيامبر را درباره من و برادرم شنيده اند و شما را از آن آگاه خواهند نمود و همين گفتار مى تواند مانع خونريزى شما گردد ). از جابر بن عبدالله و ابوسعيد خدرى و سهل بن سعد ساعدى و زيد بن ارقم و انس بن مالك بپرسيد كه همه آنان به شما خواهند گفت كه اين گفتار را از رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم درباره من و برادرم شنيده اند كه فرمود: (آنها سرور جوانان بهشتند ) و همين گفتار مى تواند مانع ريختن خون من گردد. 7 / 14 - فان كنتم فى شك من هذا القول افتشكون انى ابن بنت نبيكم فوالله ما بين المشرق و المغرب ابن بنت نبى غيرى فيكم و لا غيركم ، و يحكم اتطلبونى بقتيل منكم قتلته او مال لكم استهلكته او بقصاص جزاحة . ...يا شبث بن ربعى ! و يا حجار بن ابجر! و يا قيس بن الاشعث ! و يا زيد بن الحارث ! الم تكتبوا الى ان قد اينعت الثمار و اخضر الجنات ، و انما تقدم على جند لك مجندة ؟ (106) (اگر در گفتار پيامبر درباره من و برادرم ترديد داريد، آيا در اين واقعيت نيز شك مى كنيد كه من فرزند پيامبر شما هستم و در همه دنيا نه در ميان شما و نه در جاى ديگر، براى پيامبر فرزندى بجز من وجود ندارد. واى بر شما! آيا كسى را از شما كشته ام كه به قصاص او مرا مى كشيد؟ آيا مال كسى از شما را تباه ساخته ام ؟ آيا جراحتى بر كسى وارد كرده ام تا مستحق مجازاتم بدانيد؟! ... اى شبث بن ربعى ! اى حجار بن ابجر! اى قيس بن اشعث ! و اى يزيد بن حارث ! آيا شما نبوديد براى من نامه نوشتيد كه ميوه هاى ما رسيده و درختان ما سر سبز و خرم است و در انتظار تو دقيقه شمارى مى كنيم و در كوفه لشكريانى مجهز و آماده در اختيار تو مى باشد! ). اين بود هفت فقره از اتمام حجت بن على عليه السلام كه مجموعا اولين خطبه آن حضرت را كه در روز عاشورا ايراد فرموده است ، تشكيل مى دهد آرى هفت فقره اتمام حجت در ضمن يك سخنرانى و كيفيت ايراد اين خطبه به طورى كه در منابع نقل شده بدين صورت بوده است كه امام عليه السلام پس از تنظيم صفوف لشكر خويش ، سوار بر اسب گرديد و از خيمه هاى خود فاصله گرفت و با صداى بلند و رسا به ايراد اين خطبه پرداخت .(107) خطبه دوم : خطبه و سخنرانى دوم حسين بن على عليه السلام نيز كه مجموعه ديگرى است از اتمام حجت آن بزرگوارى ، داراءى هفت فراز است و مشتمل بر دلايل و بيانات مختلف و اتمام حجت در ابعاد گوناگون و در كيفيت ايراد اين سخنرانى (خطيب خوارزمى ) مى گويد: روز عاشورا پس از آنكه هر دو سپاه كاملا آماده گرديد و پرچمهاى لشكر عمر سعد بر افراشته شد و صداى طبل و شيپور آنان در بيابان كربلا طنين افكن گرديد، به طرف خيمه هاى حسين بن على حركت كرده و خيمه ها را احاطه نمودند، حسين بن على از ميان خيمه و از داخل لشكر خويش بيرون آمد و در برابر صفوف لشكر دشمن قرار گرفت و از آنان خواست تا سكوت كنند و به سخنان او گوش فرا دهند، ولى آنان همچنان سر و صدا و هلهله مى كردند و صداى قهقهه و شاديشان بلند بود كه آن حضرت با اين جملات ، به آرامش و سكوتشان دعوت نمود: 8 / 14 - ويلكم ما عليكم ان تنصتوا الى فتسمعوا قولى ، و انما ادعوكم الى سبيل الرشاد، فمن اطاعتى كان من المرشدين و من عصانى كان من المهلكين ، و كلكم عاص لامرى غير مستمع لقولى ، قد انخزلت عطياتكم من الحرام ، و ملئت بطونكم من الحرام ، فطبع الله على قلوبكم ، ويلكم الا تنصتون ؟ الا تسمعون ؟! .(108) (واى بر شما! چرا گوش فرا نمى ندهيد تا گفتار را كه شما را به رشد و سعادت فرا مى خوانم بشنويد، هر كس از من پيروى كند، خوشبخت و هر كس عصيان و مخالفت ورزد، از هلاك شدگان است و همه شما عصيان و سركشى نمود، و با دستور من مخالفت مى كنيد كه به گفتارم گوش فرا نمى دهيد. آرى ، در اثر هداياى حرامى كه به دست شما رسيده ، و در اثر غذاها و لقمه هاى غير حلال ك شكمهاى شما از آنها انباشته شده ، خدا بر دلهاى شما اين چنين زده است . واى بر شما! چرا آرام نمى شويد؟! چرا گوش فرا نمى دهيد؟! ). 9 / 14 - تبا كم ايتها الجماعة و ترحا! افحين استصرختمونا و لهين متحيرين فاصرخناكم مودين مستعدين ، سللتم علينا سيفا فى رقابنا، وحششتم علينا نار الفتن التى جناها عدوكم و عدونا، فاصبحتم البا على اوليائكم و يدا عليهم لا عدائكم بغير عدل افشوه فيكم ، و لا امل اصبح لكم فيهم الا الحرام من الدنيا انالوكم ، و خسيس عيش طمعتم فيه من غير حدث كان منا ولا راءى تفيل لنا . (اى مردم ! ننگ و عار و حزن ذلت بر شما باد كه با اشتياق فراوان در حالى كه سرگردان بوديد. ما را به يارى خود خوانديد و چون به فرياد شما پاسخ مثبت داده و با سرعت به سوى شما شتافتيم ، شمشيرهايى كه از خود ما بود، بر عليه ما به كار گرفتيد و آتش فتنه اى را كه دشمن مشترك برافروخته بود، بر عليه ما شعله ور ساختيد، به حمايت از دشمنانتان بر عليه پيشوايانتان به پا خاستيد بى آنكه ما در ميان شما عدالتى را بر قرار سازند. و يا اميد چيزى در آنان داشته باشيد به جز طعمه حرامى كه به شما رسانيده اند و مختصر زندگى ذلت بارى كه چشم طمع به آن دوخته ايد و شما آنگاه بر عليه ما به پا ساختيد كه نه خطايى از ما سرزده و نه عقيده و انديشه نادرستى از ما مشاهده كرده ايد ). 10 / 4 - فهلا لكم الويلات ! اذكرهتمونا تركتمونا فتجهز تموها و السيف لم يشهر و الجاس طامن و الراى ام يستحصف ، ولكن اسرعتم علينا كطيرة الدباء، و تداعيتم اليها كتداعى الفراش ، فقبحا لكم فانما انتم من طواغيت الامة و شذاذ الاحزاب و نبذة الكتاب ونفثة الشيطان و عصبة الاثام و محرفى الكتاب و مطفئى السنن و قتلة اولاد الانبياء و مبيرى عترة الاوصياء و ملحقى العهار بالنسب و موذى المومنين و صراخ ائمة المستهزئين الذين جعلوا القران عضين . (هان ! واى بر شما كه با ناخوشايندى روى از ما برتافتيد و از يارى ما سرباز زديد و آماده جنگ با ما شديد، آنگاه كه شمشيرها در غلاف و دلها آرام و راءيها نيكو نبود، با اين وصف مانند ملخ از هر سو به ما يارى روى آورديد و چون پروانه از هر طرف فرو ريختند، رويتان سياه باد كه شما از سركشان امت و از بازماندگان احزاب منحرف هستيد كه قرآن را پشت سر انداخته و از دماغ شيطان در افتاده ايد. شما از گروه جنايتكار و تحريف كنندگان كتاب و خاموش كنندگان سنتها مى باشيد كه فرزندان پيامبر را مى كشيد و نسل اوصيا را از بين مى بريد. شما از گروه ملحق كنندگان زنازادگان به نسب و آزار دهندگان مومنان و فرياد رس پيشوايان استهزاكنندگان مى باشيد، همانان كه قرآن را پاره پاره كردند (آنچه را به سودشان بود پذيرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهايشان بود رها نمودند)! ). 11 / 4 - و انتم ابن حرب و اشياعة تعتمدون و ايانا تخذلون ، اجل والله ، الخذل فيكم معروف ، وشجت عليه عروقكم و توارثته اصولكم و فروعكم ، و نبتت عليه قلوبكم ، وغشيت به صدوركم ، فكنتم اخبث شى ء سنخا للناصب و اكلة الغاصب ، الا لعنة الله على الناكثين الذين ينقضون الايمان بعد توكيدها، و قد جعلتم الله عليكم كفيلا فانتم و الله هم . (و شما اينك به فرزند حرب و پيروانش اتكا و اعتماد نموده و دست از يارى ما بر مى داريد، بلى به خدا سوگند! غدر و خذل از صفات بارز شماست كه رگ و ريشه شما بر آن استوار، تنه و شاخه شما آن را به ارث برده ، دلهايتان با اين عادت نكوهيده رشد نموده و سينه هايتان با آن مملو گرديده است . شما به آن ميوه نامباركى مى مانيد كه درگلوى باغبان رنجيده اش گير كند و در كام سارق ستمگرش ، لذتبخش باشد. لعنت خدا بر پيمان شكنان كه پيمانشان را پس از تاكيد و توثيق آن ، درهم مى شكنند و حال آنكه شما خدا را بر عهد و پيمان خود ضامن قرار داده بوديد و به خدا سوگند! كه شما همان پيمان شكنان هستيد ). 12 / 4 - الا وان الدعى بن الدعى قد ركز بنين اثنتين ، بين السلة و الذلة ، و هيهات منا الذلة ، ياءبى الله لنا ذلك و رسوله و المومنون ، وحجور طابت و طهرت ، و اتوب حمية ، و نفوس ابية ، من ان نؤ ثر طاعة اللئام على مصارع الكرام ، الا وانى زاخف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر . (آگاه باشيد! كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه مرا در بين دو راهى شمشير و ذلت قرار داده است ما كجا و ذلت كجا چرا كه خدا و پيامبرش و مومنان از ذلت پذيرى ما ابا دارند و دامنهاى پاك مادران و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران ، روا نمى دارند، كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه كرام و نيك منشان مقدم بداريم . آگاه باشيد! كه من با اين گروه كم و با قلت ياران و عقب نشينى كنندگان ، براى جهاد آماده ام ). 13 / 4 - فان نهزم فهزامون قدما و ان نهزم فغير مهزمينا و ما ان طبنا جبن و لكن منايانا و دولة آخرينا فقل للشامتين بنا افيقوا سيلقى الشامتون كما لقينا اذا ما الموت رفع عن اناس بكلكله اناخ بآخرينا (اگر ما پيروز شويم ، در گذشته هم پيروز بوديم و اگر شكست بخوريم ، باز هم شكست واقعى از آن ما نيست ). (ترس ، از شؤ ون ما نيست ، ولى حوادثى به ظاهر بر عليه ما رخ داده و سودى به ديگران رسيده است ). (شماتت كنندگان ما را بگو به هوش باشيد كه آنان نيز مانند ما مورد شماتت قرار خواهند گرفت ). (و اين مرگ هر وقت شترش را از كنار درى بلند كرد، در كنار خانه ديگرى خواهد خوابانيد ). 14 / 4 - اما و الله لا تلبثون بعدها الا كريما يركب الفرس حتى تدور بكم دور الرحى و تقلق المحور عهد عهده الى ابى عن جدى رسول الله صل الله عليه و آله وسلم فاجمعوا و شركاء كم ثم لا يكن امركم عليكم غمة ثم اقضوا الى تنظرون انى توكلت على الله و ربكم ، ما من دابة الا هو آخذ بناصيتها، ان ربى على صراط مستقيم .(109) (آگاه باشيد! به خدا سوگند! پس از اين جنگ به شما مهلت داده نمى شود كه بر مركب مراد خويش سوار شويد مگر به اندازه مدت كوتاهى كه شخص سواره بر اسب خويش سوار است (كه به زودى بايد پياده شود). آنگاه آسباب حوادث شما را به سرعت بچرخاند و مانند محور و مدار سنگ آسياب ، مضطربتان گرداند و اين عهد و پيمانى است كه پدرم از جدم رسول خدا (ص ) براى من بازگو نموده است و اينك ، همه شما پس از آنكه امر بر شما روشن گرديده است ، دست به دست توكل مى كنم كه پرودگار من و شماست و اختيار هر جنبده اى در دست اوست و خداى من بر صراط مستقيم است ). و اين بود هفت فراز از اتمام حجت امام در دومين خطبه عاشوراى آن حضرت . 15 / 14 - و يحكم يا شيعة آل ابى سفيان ! ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم ، هذه وارجعوا الى احسابكم ان كنتم عربا كما تزعمون ... انا الذى اقاتلكم و تقاتلونى ، والنساء ليس عليهن جناح ، فامنعوا عتاتكم و طغاتكم و جهالكم عن التعرض لحرمى مادمت حيا .(110) (واى بر شما اى شيعيان آل ابى سفيان ! شما اگر دين نداريد و از روز جزا نمى هراسيد (لا اقل ) در زندگى خود آزار مرد باشيد و اگر خود را عرب مى پنداريد، به نياكان خود بينديشيد و شرف انسانى خود را حفظ كنيد من با شما جنگ مى كنم و شما با من و اين زنانى گناهى ندارند، تا من زنده هستم از تعرض ياغيان و تجاوزگرانتان به حريم اهل بيت من جلوگيرى كنيد ). (خوارزمى ) مى گويد: امام حسين عليه السلام جنگ سختى نمود و در هر حمله عده اى از دشمن را به هلاكت رسانيد دشمن خواست با وارد كردن ضربه روحى آن حضرت را تضعيف كند و با حايل شدن در خيمه ها و قتلگاه ، حمله به خيمه ها را شروع كرد، در اينجا بود كه آن حضرت لشگريان كوفه را با اين جملات مورد خطاب قرار داد: ( يا شيعة آل ابى سفيان ... ). 15 - اتمام حجت خصوصى اين بود فراز از اجتجاج و اتمام حجت عمومى حسين بن على عليه السلام كه در اين فرازها بود مورد خطاب آن حضرت ، همه لشكريان ابن زياد و همه افرادى است كه براى جنگ با فرزند رسول خدا در كربلا شده بودند. ولى در احتجاج آن بزرگوار، مواردى نيز وجود دارد كه در آنها طرف خطاب ، افراد مخصوصى بوده و اتمام حجت آن حضرت عنوان فردى و شخصى داشته است ، به ذكر نمونه هايى از اين نوع اتمام حجت كه در دسترس ما بوده ، مى پردازيم : با عبيد الله بن حر جعفى 1 / 15 - يا بن الحر! ان اهل مصركم كتبوا الى انهم مجتمعون على نصرتى و سالونى القدوم عليهم و ليس الامر عل ما زعموا و ان عليك ذنوبا كثيرة ، فهل لك من توبة تمحو بها ذنوبك ؟... تنصرابن بنت نبيك و تقاتل معه .(111) ( (اى پسر حر!) همشهريان شما (كوفه ) براى من نامه نوشته اند كه بر نصرت و يارى من اتحاد نموده ايد و از من خواسته اند به شهرشان بيايم . در حالى كه حقيقت امر غير از اين است و تو اى (حر جعفى ! ) گناهان زيادى را مرتكب شده اى ، آيا نمى خواهى از آن گناهان تو كنى ؟ ... فرزند دختر پيامبرت را يارى كرده و به همراه او با دشمنانش بجنگى ). امام عليه السلام اين جملات را در منزل (قصربن مقاتل ) و هنوز به كربلا وارد نشده بود و به (عبيدالله ) فرمود، آنگه كه در ميان آنان ملاقاتى رخ داد، ولى عبيدالله به بهانه اى مادى ، توفيق اين توبه را از دست داد. بايد توجه داشت كه (عبيدالله بن حر ) از افراد شجاع و سرشناس و از هواداران عثمان بود و پس از كشته شدن او، نزد معاويه رفت و در جنگ صفين در صف لشكريان او با امير مومنان عليه السلام جنگ نمود، در تاريخ از غارتگريها و راهزنيهاى عبيدالله در دوران معاويه و غير آن ، مطالب فراوان نقل گرديده است . با عمر بن سعد 2 / 15 - يا ابن سعد! اتقاتلنى ؟ اما تتقى الله الذى اليه معادك ؟! فانا ابن من قد علمت ! الا تكون معى و تدع هولاء فانه اقرب الى الله تعالى ؟ .(112) (اى پسر سعد! آيا مى خواهى با من جنگ كنى ؟ در حالى كه مرا مى شناسى و مى دانى من فرزند چه كسى هستم و آيا از خدايى كه بازگشت تو به سوى اوست نمى ترسى ؟! آيا نمى خواهى به همراه من باشى و دست از اينها (بنى اميه ) بردارى كه اين عمل به خداوند نزديكتر ( و جلب كننده رضاى اوست ) ). امام عليه السلام اين جمله را در شب هشتم و نهم محرم در ضمن ملاقاتى كه در ميان دو لشكر و طبق پيشنهاد آن حضرت با عمرسعد داد، خطاب بدو ايراد فرمود. بازهم با عمر سعد 3 / 15 - اى عمر! اتزعم انك تقتلنى و يوليك الدعى بلاد الرى و جرجان ، و الله تتهنا بذلك عهد معهود، فاصنع ما انت صانع ، فانك لا تفرح بعدى بدنيا و لا آخرة ، و كانى براسك على قصبة يتراماه الصبيان بالكوفة و يتخذونه غرصا بينهم ... .(113) (اى عمر سعد! آيا تو خيال مى كنى با كشتن من (به جايزه بزرگى دست خواهى يافت و) اين فرومايه ( ابن زياد) حكومت رى و گرگان را به تو واگذار خواهد نمود، به خدا سوگند! چنين حكومتى بر تو گوارا نخواهد گرديد و اين پيمانى است محكم و پيش بينى شده ، اينك آنچه درباره ما از دست تو بر مى آيد انجام بده كه پس از (كشتن ) من نه در دنيا و نه در آخرت روى خوشى و راحتى نخواهى ديد و چندان دور نيست روزى كه در همين شهر كوفه ، سر بريده تو را بر نيزه بزنند و كودكان آن را اسباب بازى قرار داده و سنگ بارانشان قرار بدهند ). حسين بن على عليه السلام پس از سخنرانى دوم در روز عاشورا، عمر سعد را گرفت و او با اينكه از اين ملاقات اكراه داشت ، به ناچار از صف دشمن فاصله گرفت و جلو آمد به طورى كه گردن اسب امام با گردن اسب وى مقابل هم قرار گرفت ، آن حضرت براى آخرين بار با جملاتى كه ملاحظه فرموديد، با وى اتمام حجت فرمود و آينده تيره و تاريك او را ترسيم نمود، اما او از نصيحت و اتمام حجت امام بهره اى نگرفت و همانگونه كه آن حضرت فرمود به شقاوت و بدبختى دنيا و آخرت دچار گرديد. با عمرو بن حجاج 4 / 15 - يحك يا عمرو! اعلى تحرض الناس ؟ انحن مرقنا من الدين و انت تقيم عليه ؟ ستعلمون اذا فارقت ارواحنا اجسادا من اولى بصلى النار .(114) (واى بر تو اى عمرو! آيا مردم را به اين بهانه كه ما از دين خارج شده ايم بر عليه من مى شورانى ؟ آيا ما از دين خارج شده ايم و تو در آن پا برجا هستى ؟! آرى ، به زودى كه روح ، از بدن ما جدا مى شود، خواهيد ديد كه چه كسى از دين بيرون رفته و سزاور آتش خواهد بود ). امام عليه السلام اين اتمام را به (عمرو بن حجاج ) يكى از فرماندهان لشگر كوفه نمود آنگاه كه ديد وى افراد تحت فرماندهى خود را كه چهار هزار نفر بودند با اين جملات بر جنگ با آن حضرت تشويق مى كند: قاتلوا من مرق عن الدين و فارق الجماعة !!! . (بجنگيد! با كسى (حسين بن على عليه السلام ) كه از دين خدا برگشته و از صف مسلمانان خارج شده است !!! ). 16 - پيام استمداد اين بود پيامهاى اتمام بخش حسين بن على عليه السلام . به طورى كه قبلا اشاره نموديم ، در اين بخش علاوه بر پيام اتمام حجت ، با پيامهاى استمداد و استغاثه آن حضرت هم آشنا خواهيم گرديد و اينك : 1 / 16 - اما من مغيب يغيثنا لوجه الله ؟! اما من داب يذب عن حرم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم .(115) (آيا فرياد رسى نيست كه براى رضاى خدا به فرياد ما برسد؟! آيا دفاع كننده اى نيست كه از حرم رسول خدا (ص ) دفاع كند؟! ). امام عليه السلام اين جمله را در روز عاشورا، در ضمن جملاتى پس از آنكه سخنرانى عموميش تمام شد، ايراد فرمود، آنگاه كه از طرف دشمن ، گروه تيراندازان ، ياران حسين بن على عليه السلام را تيرباران نمودند و تعدادى از آنان را به خاك و خون كشيدند و طبق نقل مرحوم مقرم ، چون صداى استغاثه امام عليه السلام به گوش اهل بيت آن حضرت رسيد، صداى گريه و ناله از ميان خيمه ها برخاست . 2 / 16 - هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله ؟! هل من موحد يخاف الله فينا؟! هل من مغيث يرجو الله فى اغاثتنا؟! هل من معين يرجو ما عند الله فى اعانتنا؟! .(116) (آيا مدافعى هست از حرم رسول خدا دفاع كند؟! آيا بنده يكتا پرستى هست درباره ستمى كه بر ما وارد مى شود از خدا بترسد؟! آيا فرياد رسى هست كه به اميد خداوندى به فرياد ما برسد؟! آيا يارى دهنده اى هست كه به اميد ثواب الهى به يارى ما برخيزد؟! ). طبق نقل خوارزمى ، امام عليه السلام اين جملات را با صداى بلند و به عنوان اتمام حجت ، خطاب به لشكريان عمر سعد ايراد فرمود در حالى كه همه ياران آن حضرت به شهادت رسيده بودند. 3 / 16 - يا كرام ! هذه الجنة !... فحاموا عن دين الله و دين نبيه و ذبوا عن حرم رسول صلى الله عليه و آله .(117) (اى عزيزان ! اينك درهاى بهشت به روى شما باز شده است پس ، از دين خدا و آيين پيامبرش حمايت و از حرم رسول دفاع كنيد ). اين جملات را امام عليه السلام پس از اقامه نماز ظهر روز عاشورا هنگامى كه عده اى از ياران در مقابلش به روى خاك افتاده و به درجه شهادت و سعادت ابدى نايل گرديدند، ايراد فرمود، گرچه اين خطاب ، استغاثه و استمداد به ظاهر متوجه ياران و اصحاب آن حضرت بود كه در انتظار شهادت ، دقيقه شمارى مى نمودند، اما در حقيقت دعوتى عام استغاثه اى فراگير و بيان وظيفه اى بود كه شامل تمامى كسانى مى شد كه صداى آن حضرت را مى شنيدند. 17 - پيام انتقام قرآن مجيد مى فرمايد: فانتقمنا منهم فانظر كيف كان عاقبة المكذبين .(118) (ما از آنان (تكذيب كنندگان انبيا) انتقام گرفتيم ، پس ببين چگونه است عاقبت كار تكذيب كنندگان ). گرچه اين آيه شريفه درباره امتهاى پيشين گذشته است كه پيامبران خود را بر اساس افكار باطل و به تبعيت از نياكان خويش تكذيب نموده اند، ولى يكى از مصاديق بارز كسانى كه رهبران و پيشوايان خود را تكذيب نموده و با آنان به مبارزه برخاسته اند و قبل از آخرت در اين دنيا شمشير انتقام الهى بر سر آنان فرود آمده و قبل از مرگ ، قانون مجازات آنان را فراگرفته است ، بنى اميه و پيروان آنان مخصوصا مردم كوفه بودند. تاريخ از اين نظر غنى و گوياست و نكات حساس و تكان دهنده اى را از سرنوشت آنان براى آيندگان حفظ كرده است . ولى آنچه در اينجا مورد نظر است ، پيش بينهاى صريح قاطع و پيامهاى كوتاه شعار گونه حسين بن على عليه السلام در مورد انتقامها و مجازاتها دنيوى است ؛ كه آن حضرت در مقاطع مختلف به صراحت بيان نموده تا بلكه بتواند از اين راه آنان را از عذابى به چنين جنايت هولناكى باز داشته و از بروز سرنوشتى شوم در دنيا و عذابى دردناك در آخرت ، جلوگيرى نمايد. 1 / 17 - و الله ! لا يدعونى حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفى ، فاذا فعلوا ذلك سلط عليهم من يذلهم حتى يكونوا اذل من فرام المراة .(119) (به خدا سوگند! بنى اميه از من دست بر نمى دارد تا خون مرا بريزند و چون جنايت را مرتكب شوند خداوند كسانى را بر آنان مسلط مى كند تا ايشان را به ذلت بكشاند ذلتى بدتر از كهنه پاره زنان ). امام عليه السلام اين جمله را در پاسخ (ابن عباس ) فرمود، آنگاه كه از عراق آن حضرت درخواست نمود تا در شهر مكه اقامت نموده ، پس از قيام مردم عراق و بيرون راندن حكام و فرمانداران بنى اميه از شهرهايشان ، به سوى حركت نمايد. 2 / 17 - ان هولاء اخافونى و هذه كتب اهل الكوفة و هم قاتلى ، فاذا فعلوا ذلك و لم يدعوا لله محرما الا بعث انتهكوه بعث الله اليهم من يقتلهم حتى يكونوا اذل من فرام الامة .(120) اينان (بنى اميه ) مرا تهديد نمودند، اهل كوفه هم به وسيله اين نامه ها از من دعوت كردند و قاتل من هم خودشان خواهند بود و چون اين گناه بزرگ را مرتكب شده و احترام الهى را در هم شكستند، خداوند كسى را بر آنان مسلط خواهد نمود كه به كشتار آنان بپردازد به طورى كه ذليل تر از كهنه پاره كنيزان گردند). امام عليه السلام اين جمله را كه مشابه جمله گذشته است ، در پاسخ شخصى فرمود كه در مسير كوفه با آن حضرت مواجه گرديد، زيرا او سؤ ال نمود يابن رسول خدا! چه انگيزه اى موجب گرديد كه شما از مدينه و حرم جد خود خارج شده و به اين بيابان بى و آب و علف روى آورديد؟! 3 / 17 - انهم لن يدعونى حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفى ، فاذا فعلوا ذلك سلط الله عليهم من يذلهم حتى يكونوا اذل فرق الامم .(121) (آنان دست از من بر نمى دارند تا خون مرا بريزند و چون اين جنايت را مرتكب شوند، خداوند كسى را بر ايشان مسلط گرداند كه آنان را ذليلترين ملتها سازد). اين جمله را امام عليه السلام در منزل (بطن عقبه ) و در پاسخ (عمروبن لوذان ) فرمود آنگاه كه او هم از سفر منصرف شده و به مدينه مراجعت نمايد. 4 / 17 - وايم الله ! ليقتلونى فيلبسهم الله ذلا شاملا و سيفا قاطعا و يسلط عليهم من يذلهم حتى يكونوا اذل من قوم سباء، اذ ملكتهم امراة فحكمت فى اموالهم و دمائهم .(122) به خدا سوگند! مسلما آنان مرا خواهند كشت و خدا به ذلت فراگير و شمشير بران مبتلايشان ساخته و كسى را بر آنان مسلط خواهد نمود كه آنان را به ذلت كشانيده از قوم سبا كه زنى بر ايشان مسلط شد و به دلخواه خويش در مال و جانشان حكمرانى نمود، ذليل تر گرداند). اين جمله را امام عليه السلام در منزل (رهيمه ) در پاسخ (ابوهرم ) ايراد فرمود. 5 / 17 - لعنتم و اخزيتم بما قد جنيتم فسوف تلاقوا حرنار توقد .(123) (شما (مردم كوفه ) در اثر جنايتى كه مرتكب شديد، مورد لعنت و غضب خدا قرار گرفتيد و به زودى آتشى سوزان را در خواهيد يافت ). اين بيت ، يكى از چهار بيت شعرى است كه حسين بن على عليه السلام در بالين حضرت ابوالفضل به عنوان ندبه و مرثيه برادرش و نكوهش از اقدام و جنايت مردم كوفه و خطاب به آنان ايراد فرموده است . 18 - پيام شهادت گرچه موارد متعددى از پيامهاى پيشين بويژه پيام انتقاد كه در فصل گذشته ملاحظه نموديد، متضمن پيام شهادت نيز مى باشد و مضمون آنها بيانگر آمادگى امام براى فداكارى در راه اعلاى كلمه توحيد و از بين بردن موانع پيشرفت اسلام و بذل جان و مال در راه عقيده و آرمان خويش است ، ولى به جهت اهميت موضوع و صراحت پيام شهادت آن بزرگوار و جلب توجه بيشتر اينك نمونه هايى از اين شعار پيام را به صورت بخشى مستقل و جداگانه در اختيار خوانندگان عزيز قرار مى دهيم : 1/18 - خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة ، و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف ، و خير لى مصرع انا لاقيه ، كانى باوصالى تقطعها عسلان الفلاة بين النواويس و كربلا فيملان منى اكراشا جوفا و اجربة سغبا، لا محيص عن يوم خط بالقلم ، رضا الله رضانا اهل البيت ، نصبر على بلائه و يوفنا اجور الصابرين ... الا من كان فينا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا، فانى راحل مصبحا ان شاء الله تعالى (124) مرگ بر فرزندان آدم لازم و حتمى گرديده ، همانند گردنبد كه لازمه گردن دختران جوان است و من به ديدار نياكانم آنچنان مشتاقم مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف و براى من قتلگاه معين شده كه به آنجا خواهم رسيد و گويا مى بينم كه درندگان بيانانها (لشكركوفه ) در سرزمين ميان نواويس (125) و كربلا اعضاى بدن مرا قطعه - قطعه كرده و شكمهاى گرسنه خود را با آنها سير و انبانهاى خالى خود را پر مى كنند، از پيش آمدى كه با قلم قضا و قدر نوشته شده است ، گريزى نيست ، خشنودى خداوند ما اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله است ، در برابر امتحان خدا صبر و شكيبايى مى خواهد در راه ما از جانش بگذرد و خونش را در راه لقاى خداوند نثار كند، آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم نمود. ان شاء الله تعالى ). اين جملات ، بخشى از سخنرانى حسين بن على عليه السلام است كه يك روز قبل از حركت از مكه آن را ايراد نموده است . نامه اى به بنى هاشم 2 / 18 - بسم الله الرحمن الرحيم ، من الحسين بن على الى محمد بن على و من قبله من بنى هاشم . اما بعد، فان من لحق بى استشهد و من لم يلحق بى لم يدرك الفتح ، و السلام .(126) (به نام خداوند بخشنده مهربان . از حسين بن على به محمد بن على و افراد ديگر از بنى هاشم كه در نزد وى هستند. اما بعد هريك از شما در اين سفر به من ملحق شود، به شهادت خواهد رسيد و هر كس از شما مرا همراهى نكند، به پيروزى دست نخواهد يافت . والسلام ). بنا به نقل محدث بزرگ (ابن قولويه ) حسين بن على عليه السلام اين نامه را در ايامى كه در مكه اقامت داشت براى برادرش (محمد حنفيه ) و ساير افراد بنى هاشم كه در مدينه بودند، نگاشت و (ابن عساكر و ذهبى ) هم نظريه (ابن قولويه ) را تاييد نموده اند. (127) ولى مرحوم (سيد بن طاووس ) (128) از (كلينى رحمة الله عليه ) نقل مى كند كه اين نامه از ناحيه حسين بنى على عليه السلام پس از آنكه از مكه حركت نموده ، صادر شده است . در بطن عقبه 3 / 18 - ما ارانى الا مقتولا، فانى رايت فى المنام كلابا تنهشنى ، و اشدها على كلب ابقع . (129) (من درباره خودم هيچ پيش بينى نمى كنم جز اينكه كشته خواهم شد؛ زيرا در عالم رويا ديدم كه سگهاى چندى به من حمله نمودند و درنده ترين آنها سگى بود سفيد و سياه ). امام عليه السلام اين خبر را در منزل (بطن عقبه ) به اطلاع ياران و اهل بيت خويش رسانيد. 4 / 18 - انى خفت براسى فعن لى فارس و هو يقول : القوم يسيرون و المنايا تسرى اليهم ، فعلمت انها انفسها نعيت الينا .(130) (من سرم را به زين اسب گذاشته بودم كه خواب خفيفى بر چشمم مسلط شد، در اين موقع صداى اسب سوار (هاتفى ) به گوشم رسيد كه مى گفت اينان به هنگام شب در حركتند، مرگ هم آنان را تعقيب مى كند و براى من معلوم شد كه اين خبر مرگ ماست ). امام اين جمله را پس از حركت از (قصر بنى مقاتل ) و در نزديكى كربلا فرمود، آنگاه كه قافله شبانه در حركت بود، صداى استرجاع امام بلند شد، حضرت على اكبر علت اين استرجاع را سؤ ال نمود، امام در پاسخ وى فرمود: (انى خففت براءسى ...). هنگام ورود به كربلا 5 / 18 - ارض كرب و بلاء قفوا و لا تبرحوا و حطوا و لا ترحلوا فهيهنا و الله محط رحالنا و هيهنا و الله سفك دمائنا و هيهنا و الله تسبى حريمنا و هيهنا و الله محل قبورنا و هيهنا و الله محشرنا و منشرنا و بهذا و عدنى جدى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و لا خوف لو عده .(131) اينجا سرزمين حزن و مصيبت است بايستيد و حركت نكنيد، بارها را بگشاييد و منزل كنيد، به خدا سوگند اينجاست محل فرود آمدن قافله ما، و به خدا سوگند همين جاست جايگاه ريخته شدن خونهاى ما، و به خدا سوگند اينجاست كه خانواده ما اسير مى شود و به خدا سوگند اينجاست محل قبرهاى ما و به خدا سوگند اينجاست حشر و نشر ما كه جدم رسول خدا به من وعده داده است و خلافى در وعده او نيست ). امام ، اين جملات را هنگام ورود به سرزمين كربلا ايراد فرمود. عصر تاسوعا 6 / 18 - انى رايت رسول الله صلى الله عليه و آله فقال لى : انك تروح الينا .(132) (اينك جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه به من فرمود: به نزد ما خواهى آمد). امام ، اين جمله را در عصر تاسوعا فرمود، آنگاه كه در كنار خيمه به شمشيرش تكيه نموده و خواب خفيفى بر چشمان آن حضرت غالب گرديد و همان وقت لشكر كوفه به سوى خيمه ها حركت نمود و چون زينب كبرى عليهاالسلام هلهله دشمن را شنيد، شتابزده برادرش را بيدار كرده و از وضعى كه پيش آمده بود كه را مطلع نمود، در اين موقع آن حضرت فرمود: انى رايت رسول الله صلى الله عليه و آله فى المنام ... . 7 / 18 - ...و قد اخبرنى جدى رسول الله صلى الله عليه و آله بانى ساساق الى العراق ، فانزل ارضا يقال لها عمورا و كربلا، و فيها استشهد و قد قرب الموعد، الا و انى اظن يومنا من هولاء يومنا من هولاء الاعداء غدا... . (...جدم رسول خدا به من چنين چيزى خبر داده بود كه من به عراق فرا خوانده مى شوم و در محلى كه به آن عمورا و كربلا مى گويند فرود آمده و در همانجا به شهادت مى رسم و اينك وقت آن رسيده است و به گمان من فردا دشمن جنگ را با ما آغاز خواهد نمود). 8 / 18 - انى غدا اقتل ، و تقتلون كلكم معى ء، و لا يبقى منكم واحد .(133) (من فردا كشته مى شوم و همه شما حتى قاسم و عبدالله شيرخوار كشته خواهد شد و كسى از شما زنده نخواهد ماند). حسين بن على عليه السلام عصر تاسوعا يا شب عاشورا يا شب عاشورا در ميان يارانش سخنرانى و با جملاتى كه از رسول خدا نقل نمود و شهادت خود و هركس را كه همراه اوست ، صريحا اعلان كرد، آنگاه به همه آنان اجازه مرخصى داد و هر يك از آنان با بيانى استقامت و پايدارى خود را ابراز نمود و در اينجا بود كه براى آخرين بار با يك جمله ديگر، آينده را براى آنان ترسيم نمود و چنين فرمود:) 9/18 - ...رايت كان كلابا قد شدت على لتنهشنى ، و فيها كلب ابقع رايته اشدها على ، اظن ان الذى يتولى قتلى رجل ابرص من بين هولاء القوم ، ثم انى رايت بعد ذلك جدى رسول الله صلى الله عليه و آله و معه جماعة من اصحابه و هو يقول لى : يا بنى انت شهيد آل محمد و قد استبشر بك اهل السموات و اهل الصفيح الاعلى ، فليكن افطارك عندى الليلة ، عجل و لا تؤ خر، فهذا ملك قد نزل من السماء لياءخذ دمك فى قارورة خضراء، فهذا ما رايت و قد انف الامر و اقترب الرحيل من هذه الدنيا لا شك فى ذلك .(134) سحرگاهان شب عاشورا خواب سبكى چشم امام عليه السلام را فرا گرفت و چون بيدار گرديد خطاب به ياران و اصحابش چنين فرمود: (من در خواب ديدم گويا كه چندين سگ بر من حمله مى كنند و درنده ترين آنها سگى بود به رنگ سياه و سفيد و چنين گمان مى كنم قاتل من از ميان اين مردم كسى است كه به مرض برص مبتلاست . پس از آن رسول خدا را با گروهى از يارانش در خواب ديدم كه به من فرمود پسركم تو شهيد آل محمد هستى و ساكنان آسمانها و عرش برين ، آمدن تو را به همديگر مژده و بشارت مى دهند. تو امشب افطار را نزد من خواهى بود، بشتاب و تاخير روامدار. و اينك فرشته اى از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شيشه سبز رنگى جمع آورى و حفظ كند اين بود خوابى كه من ديدم ، اينك وقت آن فرا رسيده و زمان كوچ كردن از اين دنيا، نزديك شده است و شكى در آن نيست ). 19 - پيام پيروزى آنان كه وارد صحنه جنگ و ميدان مبارزه شده و در برابر دشمن قرار مى گيرند، در پى پيروزى خود و شكست دشمن هستند و حسين بن على عليه السلام نيز از اين قانون خود مستثنا نيست ، ولى نكته مهم اين است كه شكست و پيروزى از نظر آن حضرت ، بر خلاف عامه مردم ، مفهوم و معناى خاص داشت و داراءى بعد ديگرى است كه اين معنا در نظر اكثر مردم نه تنها كاربردى ندارد، بلكه گاهى درك و تصور آن نيز ممكن نيست و از اين رو درباره قيام آن حضرت تاويلات و برداشتهاى گوناگون و گاهى نظرات متضادى ابراز شده است . آرى ، مفهوم پيروزى از نظر امام عليه السلام در مرحله اول انجام دادن يك وظيفه الهى و به پايان رسانيدن يك مسووليت شرعى است . پيروزى از ديدگاه آن حضرت تحكيم بخشيدن به ارزشهاى انسانى و حركت در مسيرى است كه براى همه انبيا و اوصيا در جهت هدايت جامعه به سوى سعادت ابدى آنان ترسيم شده است ؛ خواه اين حركت با پيروزى ظاهرى او و شكست دشمن همراه باشد يا اين حركت به شكست ظاهرى منجر شود. و اين حقيقتى است كه فرازهاى متعددى از پيامهاى آن حضرت به وضوح بر آن دلالت مى كند، اكنون به نقل چند نمونه از آنها مى پردازيم : 1 / 19 - اما بعد، فانه يشاقق الله و رسوله من دعاء الى الله عزوجل و عمل صالحا و قال اننى من المسلمين ؛ و قد دعوت الى الامان و البر و الصلة ، فخير الامان الله .(135) (كسى كه به سوى خدا دعوت كند و عمل صالح انجام دهد و خود را در زمره مسلمانان بداند، بى شك با خداوند و پيامبرش مخالفت نورزيده است و اما اينكه به امان ، احسان ، صله و پاداش دعوت نمودى پس آگاه باش بهترين امان ، امان خداست ). اين فراز و پيام ، بخشى از جملاتى است كه حسين بن على عليه السلام در پاسخ (عبدالله بن جعفر و يحيى بن سعيد) فرمود كه آنان پس از حركت امام عليه السلام از مكه ، بيرون شهر به آن بزرگوار رسيدند و ضمن ارائه امان نامه اى از (عمروبن سعيد (136)) از آن حضرت در خواست مراجعت به مكه نمودند و عبدالله در اين باره اصرار مى ورزيد و خطرات آينده و پيمان شكنى مردم عراق را ترسيم مى نمود، امام عليه السلام با جملات ياد شده ، پاسخ داد. 2 / 19 - بسم الله الرحمن الرحيم ، من الحسين بن على الى محمد بن على و من قبله من بنى هاشم . اما بعد، فان لحق بى استشهد و من لم يلحق بى لم يدرك الفتح ، والسلام . (137) ما اين فراز و ترجمه آن را در صفحه يكصد و نه ضمن پيام شهادت حسين بن على عليه السلام نقل نموديم و چون اين سخن امام ، گذشته از پيام شهادت ، داراءى مفهوم پيروزى معنوى مى باشد، در اين بخش نيز به نقل آن مبادرت ورزيديم . 3 / 19 - ان نزل القضاء بما نحب و نرصى فنحمد الله على نعمائه ، و هو المستعان على اداء الشكر، وان القضاء دون الرجاء فلم يبعد من كان الحق نيته ، و التقوى سريرته .(138) (اگر پيشامدها بر وفق مراد و دلخواه ما باشد، شكرگزار نعمتهاى خداوند خواهيم بود و تنها اوست يار و مددكار ما در سپاس گزاريش . و اگر حوادث و پيشامدها ميان ما و خواسته هايمان مانع گردد و كارها طبق مراد ما پيش نرود، باز هم كسى كه نيتش حق و پاكيزه سرشت است ، از مسير صحيح دور نگرديده (و راه خود را گم نمى كنيد)). امام عليه السلام اين فراز را در پاسخ (فرزدق ) شاعر معروف كه عازم حج بود، در خارج از شهر مكه به او فرمود. حضرت در اين ملاقات از وى وضع مردم عراق را پرسيد، پاسخ فرزدق اين بود: (قلوب الناس معك و اسيافهم عليك ).(139) (گرچه دلهاى مردم با شماست ، اما شمشيرهايشان بر عليه تان مى باشد). لحن فرزدق ياس آور و پيشنهادش به امام عليه السلام انصراف از سفر به عراق بود كه امام با جمله فوق : (ان نزل القضاء...) به او پاسخ داد. 4 / 19 - اما و الله ! انى لارجو خيرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا .(140) آگاه باش ! به خدا سوگند! من اميد قطعى دارم بر اينكه اراده و خواست خداوند درباره ما خير است ، خواه كشته شويم يا پيروز گرديم ). اين فراز و فراز سوم را امام در منزل (عذيب الهجانات ) يكى از منازل نزديك كربلاست ، در پاسخ (طرماح ) و يارانش ايراد فرمود وقتى او به همراه چهار تن از دوستانش در اين منزل به حضور امام رسيد، دوستانش عرض كردند يابن رسول الله ! (طرماح ) در اين سفر، اشعارى را كه مشعر بر شوق وافر و ارادت شديد به درك فيض زيارت شما و در عين حال ، حاكى از اضطراب و نگرانى او از اين سفر شما بود، زياد مى خواند و تكرار مى نمود، امام عليه السلام براى رفع نگرانى آنان فرمود: ...انى لارجو ان يكون خيرا ما اراد الله بنا... . آنگاه خود طرماح چنين گفت : يابن رسول الله ! نگرانى من بى جهت نيست ؛ زيرا من از كوفه بيرون نيامدم مگر اينكه ديدم در كنار اين شهر، گروه زيادى براى مقابله با شما اجتماع كرده اند، شما را به خدا سوگند! از اين سفر بر گرديد؛ چون من اطمينان ندارم حتى يك نفر از اهل كوفه هم به يارى شما برخيزد. امام عليه السلام در پاسخ پيشنهاد طرماح پيشنهاد چنين فرمود: 5 / 19 - ان بيننا و بين القوم عهدا و ميثاقا، و لسنا نقدر على الانصراف حتى تتصرف بنا و بهم الامور و بهم الامور فى عاقبة .(141) در ميان ما و مردم كوفه عهد و پيمان بسته شده است (از آنان و عده حمايت و از ما وعهده رهبرى و هدايت ) و در اثر اين پيمان ، براى ما امكان بازگشت نيست تا ببينيم عاقبت كار ما و آنان به كجا مى انجامد). 6 / 19 - (ما كنت لا بداهم بالقتال حتى يبدئونى ).(142) (من شروع كننده جنگ نخواهم بود مگر آنان شروع كنند). چون قافله امام عليه السلام و به موازات آن ، سپاهيان حر به (عذيب الهجانات ) رسيدند، نامه اى از ابن زياد به دست حر رسيد كه مضمون آن سختگيرى نسبت به حسين بن على و جلوگيرى از حركت آن حضرت بود. در اينجا (زهير بن قين ) از ياران امام عليه السلام چنين پيشنهاد نمود كه يا بن رسول الله ! براى ما جنگ كردن با اين گروه كم آسانتر است از جنگ نمودن با لشكر انبوهى كه در پشت سر آنان مى باشد و با ورود چنين لشكرى ، تاب مقاومت براى ما نخواهد ماند. امام در پاسخ (زهير) فرمود: (تا آنان شروع به جنگ نكنند، من آغازگر جنگ نخواهم بود). 20 - دعا و نفرين در پيام امام مواردى در كلام حسين بن على عليه السلام ملاحظه مى شود كه داراءى مفهوم دعا و يا جنبه نفرين مى باشد. اين نوع پيامها همانگونه كه از لحاظ مفهوم ، داراءى ويژگى است ، از جهت شرايط زمان و انگيزه بيان نيز داراءى ويژگى و خصوصيت است ؛ زيرا پيام دعاى امام ، متوجه كسانى است كه از آنان علاوه بر وفادارى و شجاعت كه همه ياران آن حضرت از آن برخوردار بودند، نوعى شهامت و ثبات قدم و ايثار به وقوع پيوسته كه نظر فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله را به تحسين بيشتر كه در قالب دعا و تحقيق پذيرفته است ، جلب نموده است . و همچنين آن حضرت افرادى را مورد نفرين قرار داده است كه از آنان علاوه بر عداوت و دشمنى عمومى ، نوعى حالت عناد و لجاجت و كينه عميق و خصومت بيش از حد، مشاهده فرموده است . و اينك دعاهاى آن حضرت : 1 / 20 - اللهم اجعل لنا و لهم الجنة ، و اجمع بيننا و بينهم فى مستقر من رحمتك و رغائب مذخور ثوابك .(143) (خدايا! بهشت را براى ما و آنان قرار بده و آنان را در پايگاه رحمتت به مرغوبترين ثوابهاى ذخيره شده ات ، نايل بگردان ). امام هنگام ملاقات با (طرماح بن عدى ) و همراهانش ، در نزديكى كربلا اين دعا را فرمود، آنگاه كه آنان خبر شهادت (قيس بن مسهر صيداوى )، پيك حسين عليه السلام را به اطلاع آن حضرت رسانيدند، امام عليه السلام اول اين آيه شريفه را قرائت نمود: فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا . (144) آنگاه چنين دعا كرد: (اللهم اجعل لنا و لهم الجنة ...). 2 / 20 - جزاك الله من ولد خير ما جزى ولدا عن والده 0 .(145) (خداوند بهترين پاداشى را كه فرزند از سوى پدر دريافت مى كند به تو عطا فرمايد). امام عليه السلام اين دعا را درباره فرزندش على اكبر عليه السلام فرمود، آنگاه كه در (قصر بنى مقاتل ) هنگام حركت ، پس از خواب سبك ، فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و الحمدلله رب العالمين . حضرت على اكبر عليه السلام از استرجاع پدرش سؤ ال نمود، امام پاسخ فرمود: خواب ديدم كه هاتفى مى گويد: اين گروه شبانه در حركتند و مرگ نيز در تعقيب آنان است . حضرت على اكبر عليه السلام عرضه داشت : (لا اراك الله بسوء، السنا على الحق ؟). (خدا تو را بد ندهد آيا ما بر حق نيستيم ؟) فرمود: چرا؟، عرضه داشت : (فاذا لانبالى ان نموت محقين ). (اگر در راه حق بميريم از مرگ ترسى نداريم ). در اينجا بود كه آن حضرت فرمود: جزاك الله من ولد خير ما جزى ولدا عن والده . 3 / 20 (ذكرت الصلاة جعلك الله من المصلين الذاكرين ).(146) متن و توضيح اين فراز در بخش پيام نماز، از نظر خواننده عزيز گذشت و اين دعا كه خطاب به (ابوثمامه صائدى ) است ، بيانگر اهميت نماز است كه او فرا رسيدن وقت نماز ظهر را به اطلاع امام عليه السلام رسانيد و آن حضرت وى را به نيل بزرگترين مقامات معنوى كه مقام نمازگزاران و ذاكرين خداوند است دعا نموده است . 4 / 20 - اما بعد، فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لاخيرا من اصحابى ، ولا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى ، فجزاكم الله عنى خيرا .(147) اين فراز از گفتار و دعاى امام كه خطاب به ياران و اهل بيت آن حضرت است ، جزء سخنرانى شب عاشوراست كه در ضمن شجاعت ملاحظه فرموديد و در اينجا دعاى آن بزرگوار، مجددا نقل نموديم . 5 / 20 - جزا كما الله يا ابنى اخى بوجدكما من ذلك و مواساتكما اياى بانفسكما احسن جزاء المتقين .(148) اين فراز نيز در پيام شجاعت ، با ترجمه و توضيح و اشاره به منابع آن نقل گرديد كه هم پيام شجاعت دو جوانمرد سيف و مالك و هم ادعاى امام درباره آنان است به پاس وظيفه و درك مسووليتشان كه حضرت براى آنان بهترين پاداش متقيان را از پيشگاه خداوند درخواست نموده است . 6 / 20 - رحمك الله يا مسلم ! فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا .(149) (مسلم ! خدا رحمتت كند، (سپس حضرت اين آيه شريفه را تلاوت فرمود:) بعضى از آنان به پيمان خود وفا نمودند و بعضى ديگر به انتظار نشسته اند و تغيير و تبديلى در پيمانشان نداده اند). آنگاه كه (مسلم بن عوسجه ) آن صحابه پير رسول خدا صلى الله عليه و آله با تن آلود بر روى خاك افتاد و هنوز رمقى از حيات در او بود، حسين بن على عليه السلام به همراه حبيب بن مظاهر به بالينش آمد و چنين گفت : (رحمك الله يا مسلم ...). و (حبيب بن مظاهر) هم چنين گفت : (مسلم ! به خدا سوگند كشته شدن تو براى من سخت است اما به تو مژده مى دهم كه چند لحظه ديگر وارد بهشت خواهى شد). مسلم با صدائى كه به سختى شنيده مى شد در پاسخ وى گفت : بشرك الله بخير...اوصيك بهذا رحمك الله - و اوما الى الحسين عليه السلام - ان تموت دونه . (خداوند خيرت دهد، مسلم ضمن اينكه اشاره به امام حسين عليه السلام مى كرد، گفت : وصيتم درباره اين حضرت است ؟ درياريش تا سر حد جانبازى فداكارى كنى ). 7 / 20 - جزتم من اهل بيت خيرا، ارجعى رحمك الله الى النساء، فاجلسى معهن فانه ليس على النساء قتال .(150) (عبدالله بن عمر مكى ) يكى از ياران با وفاى امام عليه السلام در دفع حمله دشمن ، استقامت به خرج داد و دست راست و يكى از پاهايش قطع گرديد و به اسارت دشمن درآمد و در مقابل صفوف دشمن ، بدنش قطعه - قطعه گرديد و به (قتل صبر) به شهادت رسيد و سر او را بريدند و به سوى خيمه ها انداختند. مادر عبدالله سر بريده فرزندش را برداشت و خاك و خون آن را پاك كرد و در حالى كه عمود خيمه را به دست گرفته بود، به سوى دشمن حمله نمود. امام عليه السلام دستور داد تا او را به خيمه برگردانيدند و خطاب به وى فرمود: (جزيتم من اهل بيت خيرا...). (شما در راه حمايت اهل بيت (من )، به پاداش نيك نايل گرديد، خدا رحمتت كند، به خيمه برگرد كه جهاد از شما زنان برداشته شده است ). 8 / 20 - (اللهم سدد رميته و اجعل ثوابه الجنة ).(151) (خدايا! تير او (ابوشعثاء) را به هدف برسان و پاداشش را بهشت قرار بده ). (ابوشعثاء) كه نامش (يزيد) است ، از تك تيراندازان و كمانداران معروف كوفه است كه پس از سخنرانى امام عليه السلام و قبل از حر، توبه كرده و به ياران امام پيوست . او اول سواره به ميدان رفت اما چون اسبش پى شد، به خيمه بازگشت و در مقابل خيمه ها زانو بر زمين زد و يكصد چوبه تير كه داشت همه را به سوى لشكر كوفه انداخت . امام چون توبه و شهامت او را ديد، فرمود؛ اللهم سدد رميته و اجعل ثوابه الجنة . 9/ 20 - لا يبعدنك الله يا زهير، ولعن الله قاتلك لعن الذين مسخهم قردة و خنازير .(152) (زهير! خداوند تو را از رحمتش دور نگرداند و كشندگان تو را لعنت كند مانند كسانى كه انسانيت خود را از دست داده و به صورت ميمون و خوك درآمده اند). (زهير بن قين ) از ياران امام پس از يك حمله و جنگ شديد، به حضور امام برگشت در حالى كه دستش را روى دوش آن حضرت گذاشته بود، مجددا براى رفتن به ميدان اذن گرفت در حالى كه دو بيت شعر هم در هدايت يافتنش به وسيله امام مى سرود، پس از آنكه از پاى در آمد، امام عليه السلام در بالينش حاضر گرديد و با جمله قبلى او را دعا نمود و دشمنانش را مورد لعن قرار داد. 10 / 20 - رحمك الله ، انهم قد استوجبوا العذاب حين ردوا عليك ... .(153) (حنظله ! خدا رحمتت كند! اين مردم ، آنگاه كه به سوى حق دعوتشان نمودى و پاسخ مثبت ندادند، سزاوار عذاب گرديدند...). اين دعا را امام عليه السلام در حق (حنظله شبامى ) فرمود كه وى پس از موعظه و نصيحت اهل كوفه ، به سوى خيمه ها برگشت و امام عليه السلام در تقدير و تشويق وى ، مطالبى فرمود كه در ابتداى سخن ، حضرت دعاى فوق را در حقش نمود. 11 / 20 - اللهم بيض وجهه ، وطيب ريحه ، و احشره مع الابرار، و عرف بينه و بين محمد و آل محمد .(154) خدايا او (جون ) را رو سفيد، بدنش را خوشبو و با ابرار و نيكان محشورش گردان و در ميان او و محمد و اهل بيتش ، و آشنايى قرار بده ). به طورى كه در بخش پيام انتخاب آورديم ، از جمله كسانى كه حسين بن على عليه السلام به وى اذن خصوصى داد (جون ) غلام آن حضرت بود كه فرمود: جون ! خود در راه ما مبتلا نكن ، به همراه ما به اميد راحتى آمده اى . (جون ) چون اين جمله را شنيد، خود را به روى قدمهاى آن حضرت انداخت و عرضه داشت : (يا بن رسول الله ! آيا سزاوار است كه من در هنگام راحتى و رفاه بر سر سفره شما بنشينم و در ايام ناراحتى و پيشامدها، دست از شما بردارم ؛ بدن من بدبو، خاندانم ناشناخته و رنگم سياه است ، با رفتنم به بهشت برين ، بر من منت بگذار تا بدنم خوشبو و رنگم سفيد و حسب من به شرف و عزت نايل گردد). امام ، اين صفا و صميميت را كه از وى مشاهده فرمود، اجازه ماندن و شهادت را به او داد. زمانى كه (جون ) در روى خاك گرم كربلا قرار گرفت ، فرزند اميرمؤ منان در كنار او نشست و با اين جملات وى را دعا نمود؛ سخنانى كه ياد آور گفتار و درخواست خود (جون ) بود: اللهم بيض وجهه ، وطيب ريحه ، و احشره مع الابرار . 12 / 20 - رب ان تك حبست عنا النصر من السماء فاجعل ذلك لما هو خير، و انتقم لنا من هولاء الظالمين (155)،الهى ترى ما حل بنا فى العاجل فاجعله ذخيرة لنا فى الاجل .(156) پروردگارا! اگر در دنيا نصر و پيروزى آسمانى را بر ما نازل نكردى ، در عوض اين پيروزى بهتر از آن را نصيب ما بگردان و انتقام ما را از اين ستمگران بگير پرودگارا! تو خود شاهدى آنچه در دنيا برما وارد شد پس آن را ذخيره آخرتمان قرار بده ). اين جمله را حضرت در حالى كه يكى از اطفالش را در آغوش گرفته و (حرمله پسر كاهل اسدى ) با انداختن تيرى ، گلوى او دريد و حسين عليه السلام دستش را از خون گلوى او پر نموده و به طرف آسمان پاشيد، ايراد فرمود. اين بود دعاى پيام حسين بن على عليه السلام كه در دوازده فقره و به مناسبتهاى مختلف از آن بزرگوار در جنگ و ستيز بودند و گاهى نيز جنبه خصوصى دارد و مورد خطاب و نفرين او اشخاص خاصى بودند. و اينك از نفرين عمومى آن حضرت شروع مى كنيم : 13 / 20 - لا افلح قوم اشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق . (157) ( رستگار مباد: گروهى كه خشنودى خلق را به خشم خالق مقدم مى دارند). (ابن زياد) از ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا به وسيله (حربن يزيد،) و مطلع ، و طى نامه اى به آن حضرت چنين نوشت : (اما بعد، من از ورود شما به كربلا آگاهى يافتم و اميرمؤ منان (يزيد) به من دستور داده است كه سر به بالين راحت نگذارم و شكم از غذا سير ننمايم تا اينكه يا تو را به قتل برسانم ، و يا فرمان من و حكومت يزيد را بپذيرى و السلام ). هنگامى كه اين نامه به دست امام عليه السلام رسيد، آن را بر زمين انداخت و فرمود: (لا افلح اشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق ). 14 / 20 - اللهم احبس عنهم قطر السماء، و ابعث عليهم سنين كسنى يوسف ، و سلط عليهم غلام ثقيف يسقيهم كاءسا مصبرة ، فلا يدع فيهم احدا، قتله بقتلة و ضربة بضربة ، ينتقم لى و لاوليائى و اهل بيتى و اشياعى منهم ، فانهم غرونا و كذبونا و خذلونا و انت ربنا، عليك توكلنا و اليك انبنا و اليك المصير .(158) (خدايا! قطرات باران را از آنان قطع كن و سالهايى (سخت ) مانند سالهاى (گرسنگى اهل مصر) در دوران يوسف را بر آن بفرست و غلام ثقفى را بر ايشان مسلط فرما تا با كاسه تلخ ، سيرابشان كند و كسى را از آنان بدون مجازات رها نسازد، در مقابل قتل ، به قتلشان برساند و ضاربين را با ضرب و جرح ، مجازات كند، انتقام من و خاندانم و پيروانم را از آنان بستاند؛ زيرا آنان مكر كرده و ما را تكذيب و در مقابل دشمن ، رها نمودند و تويى پروردگار ما، بر تو توكل كرده ايم و بر گشت ما به سوى توست ). امام عليه السلام در روز عاشورا پس از آنكه دومين بار در طى خطبه اى اهل كوفه را موعظه و نصيحت فرمود و گذشته آنان را ترسيم نمود و از آينده تلخ و بدبختى آنان خبر داد، ولى آنان به موعظه و نصيحت فرزند رسول خدا اعتنايى ننمودند و در تصميمشان بر كشتن آن حضرت ، ترديدى به خود راه ندادند، امام عليه السلام دستهاى خود را به آسمان بلند كرد و آنان را با جملاتى كه نقل نموديم ، نفرين كرد. (اللهم احبس عنهم قطر السماء...). 15 / 20 - اللهم انا اهل بيت نبيك و ذريته و قرابته ، فاقصم من ظلمنا و غصبنا حقنا، انك سميع قريب .(159) بنابر نقل (خوارزمى ) امام عليه السلام اين نفرين را در عصر تاسوعا خطاب به عمر سعد و لشكريانش ايراد فرمود: (خدايا! ما اهل بيت پيامبر تو و فرزندان عشيره او هستيم . خدايا! كسانى را كه به ما ظلم نمودند و حق ما را غصب كردند، هلاكشان كن كه تو بر دعاى بندگانت شنوا و به آنان نزديك هستى ). خوارزمى اضافه مى كند (محمد بن اشعث ) كه در صف مقدم سپاهيان دشمن بود و نفرين امام را مى شنيد، جلو آمد و به آن حضرت چنين گفت : (اى قرابة بينك و بين محمد؟!!). (در ميان تو و محمد چه قوم و خويشى هست ؟!!). امام عليه السلام كه اين انكار صريح و لجاجت را در راه او مشاهده نمود، اين چنين نفرينش كرد: 16 / 20 - (اللهم فارنى فيه هذا اليوم ذلا عاجلا).(160) (خدايا! همين امروز، ذلت عاجل و زود رس او را بر من آشكار كن ). (محمد بن اشعث ) پس از چند دقيقه براى قضاى حاجت از صف لشكريان فاصله گرفت و در گوشه اى نشست ، در اين هنگام عقربى او را نيش زد و در حالى كه لباسش آلوده به نجاست شده ، بود رهايش نمود) سه نفرين به يك مناسبت هنگام اعزام حضرت على اكبر به ميدان جنگ و در موقع شهادتش حسين بن على عليه السلام دو نفرين عمومى خطاب به لشكريان كوفه و يك نفرين خصوصى ، خطاب به عمر سعد ايراد نموده اند؛ بدين توضيح كه هنگام ميدان رفتن على بن الحسين ، پدر ارجمندش در حالى كه سيل اشك از چشمانش جارى مى شد، محاسن مبارك را به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت : اللهم اشهد على هولاء فقد برز اليهم اشبه الناس برسولك محمد صلى الله عليه و آله خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشقنا الى رؤ ية نبيك نظرنا اليه . (بارالها بر اين مردم گواه باش ، جوانى كه در صورت و سيرت و گفتار شبيه ترين مردم به پيغمبرت (درود خدا بر او و خاندانش باد) بود، به جنگ آنان رفت ؛ پرودگارا ما هرگاه به ديدن پيامبرت مشتاق مى شديم به اين جوان نگاه مى كرديم ). آنگاه چنين نفرين نمود: 17 / 20 - اللهم فامنعهم بركات الارض ، و فرقهم تفريقا، و مزقهم تمزيقا، واجعلهم قددا، و لا ترض الولاة عنهم ابدا، فانهم دعونا لينصرونا ثم علينا يقاتلونا... . (خدايا! اين مردم (ستمگر) را از بركات زمين محروم و به تفرقه و پراكندگى ، مبتلا بگردان . صلح و سازش از ميان آنان و فرمانروايانشان بردار كه ما را با وعده يارى و نصرت ، دعوت نمودند، سپس به جنگ با ما برخاستند...). و آنگاه كه حضرت على اكبر خواست از خيمه ها جدا شود، امام عليه السلام بر عمر سعد بانگ زده و چنين نفرين نمود: 18 / 20 - مالك ؟ قطع الله رحمك كما قطعت رحمى كما قطعت رحمى ، و لم تحفظ قرابتى من رسول الله صلى الله عليه و آله ، و سلط عليك من يذبحك على فراشك .(161) (تو را چه شده است ؟ خدا رحم و قرابت تو را قطع كند (و در ميان قوم و خويشت ، منفور و مطرود گردى ) همانگونه كه تو قرابت و خويشاوندى مرا قطع نموده و حرمت قرابت مرا با پيامبر صلى الله عليه و آله حفظ نكردى و خداوند كسى را بر تو مسلط گرداند كه در ميان رختخوابت سر از تنت جدا كند). چون در بالين فرزند عزيزش نشست ، چنين گفت : 19 / 20 - قتل الله قوما قتلوك ! يا بنى ما اجراهم على الله و على انتهاك حرمة رسول الله ، على الدنيا بعدك العفا .(162) (خدا بكشد مردم ستمگرى را كه تو را كشتند، فرزندم ! اينها چقدر به خدا و هتك حرمت رسول او جرى شده اند، پس از تو خاك بر سر دنيا!). 20 / 20 - بعد لقوم قتلوك ، و من خصمهم يوم القيامة فيك جدك و ابوك .(163) (دور باد از رحمت خدا گروهى كه تو را به قتل رسانيدند و در روز رستاخيز دشمن آنان جدت و پدرت باد). اين نفرين را امام عليه السلام در بالين حضرت (قاسم بن حسن )، آنگاه كه با بدن قطعه - قطعه ، به روى خاك افتاده بود، ايراد نموده است . پيكر فرزند برادرش را به سوى خيمه ها حمل نمود و در ميان خيمه شهدا و در كنار جنازه فرزندش على اكبر قرار داده ، سپس اين چنين نفرين نمود: 21 / 20 - اللهم احصهم عددا، و لا تغادر منهم احدا، و لا تغفر لهم ابدا .(164) (خدايا! همه آنان را گرفتار بلا و عذاب خويش بگردان و كسى را از آنان باقى نگذار و هيچگاه مشمول مغفرت خويش قرار مده ). نفرينهاى شخصى 22 / 20 - مالك ! ذبحك الله على فراشك سريعا عاجلا، و لا غفرلك يوم حشرك و نشرك ، فوالله انى لارجو ان لا تاكل من بر العراق الا يسيرا .(165) امام عليه السلام قبل از شب عاشورا پيشنهاد ملاقات با (عمرسعد) نمود و اين ملاقات با تشريفاتى انجام پذيرفت و آن حضرت ، عمر سعد را موعظه و نصيحت نمود كه در بخش اتمام حجت خصوصى ، اشاره نموديم و در پايان چون امام عليه السلام سكوت عمر بن سعد را مشاهده نمود از وى روى گرداند و چنين فرمود: (مالك ذبحك الله على فراشك ...). (فرزند سعد! چرا اين قدر در راه شيطان پافشارى مى كنى ؟! خدا هر چه زودتر در ميان رختخوابت تو را بكشد و در قيامت گناه تو را نبخشد، اميدوارم كه از گندم عراق نخورى مگر به اندازه كم ( يعنى عمرت كوتاه باد)). 23 / 20 - (اللهم حزه الى النار).(166) (خدايا! او را به سوى آتش بكش ). هنگام نزديك شدن عده اى از لشكريان به خيمه ها، مردم به نام (عبد الله بن حوزه ) جلو آمد و با صداى بلند گفت : (اءفيكم حسين ؟؛ آيا حسين بن در ميان شماست ؟). يكى از ياران آن حضرت در حالى كه به امام اشاره مى نمود، گفت : اين است حسين ، چه مى خواهى ؟ او به امام گفت : (ابشر باالنار!!، بر تو باد مژده آتش !!). امام پاسخ داد دروغ مى گويى ، من به سوى خداى كريم و بخشنده و مطاع مى روم ، تو كيستى ؟ گفت : (ابن حوزه ). در اينجا بود كه امام عليه السلام او را نفرين نمود: (اللهم حزه الى النار). (خدايا! او را به سوى آتش بكش ). (ابن حوزه ) از نفرين امام خشمناك شده و بر اسب خويش سوار گرديد و بر آن تازيانه زد، اسب به سرعت حركت نمود و ابن حوزه در اثر سرعت اسب ، به زمين افتاد ولى پايش در ركاب ، گير كرد، اسب رم نمود و او را به اين طرف و آن طرف كشاند و بالاخره به سوى خندقى كه در آن آتش روشن شده بود، كشاند و بدن مجروح و نيمه جان ابن حوزه به گودال افتاد و در ميان آتش سوخت امام با ديدن اين جريان ، سر به سجده نهاد و براى استجابت نفرينش ، سجده شكر به جاى آورد.(167) 24 / 20 - اللهم اقتله عطشا، و لا تغفر له ابدا .(168) (خدايا! او را با تشنگى بميران و هيچگاه نيامرز). يكى از لشكريان عمر به نام (عبدالله بن حصين ازدى ) با صداى بلند خطاب به حسين بن على عليه السلام چنين گفت : (يا حسين ! اين آب فرات را مى بينى كه همانند آسمان سبز و شفاف است ، ولى به خدا نخواهيم گذاشت حتى يك قطره از آن به گلويت تا از تشنگى بميرى !!). در اينجا امام را نفرين كرد كه : (اللهم اقتله عطشا، و لا تغفر له ابدا). (بلاذرى (نقل مى كند كه (ابن حصين ) به مرض عطش مبتلا گرديد و هر چه آب مى خورد، سيراب نمى شد تا به هلاكت رسيد و بدينگونه نفرين امام درباره او مستجاب گرديد. الحمد لله الذى استجاب دعاء وليه على عدوه ، و جعلنا من اوليائه و شيعته . با پايان يافتن بخش پيام دعا و نفرين امام عليه السلام ، (پيام عاشورا) نيز به پايان مى رسد، ولى مطالب زيادى از جمله ادعيه و مناجات امام كه بخش زيبايى از پيامهاى فرزند رسول خدا را تشكيل مى دهد، به محل ديگر و مجموعه بزرگى موكول مى گردد. اين مجموعه در شب جمعه ، 15 شه