فضائل وسيره امام حسين(ع) در کلام بزرگان

مقدمه
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم




مقدمه

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -. ان لقتل الحسين - عليه السلام - حراره فى قلوب المؤ منين لا تبرد ابدا . براى شهادت حسين - عليه السلام - حرارت و گرمايى در دلهاى مؤ منان است كه هرگز سرد و خاموش نمى شود. حسين كيست ؟ اين حسين كيست كه نهضت او جاويدان گشت ؟ اين حسين كيست كه پس از گذشت قرن ها، مردم از جوشش خون او به جوش مى آيند؟ اين حسين كيست كه عالمى ديوانه اوست ؟ اين حسين كيست كه مكتب او سازنده و انسان ساز بود؟ اين حسين كيست كه تمامى فضايل اخلاقى در وجود او جمع بود؟ اين حسين كيست كه كشتى نجات و چراغ هدايت است ؟ اين حسين كيست كه كشتى نجات و چراغ هدايت است ؟ اين حسين كيست كه سرزمين كربلا را تجليگاه فضايل اخلاقى ، رحمت ، عشق ، معرفت ، تقوى و شهادت قرار داد؟ اين حسين كيست كه هم وجود مباركش و هم نهضت عظيمش و هم شهادت جگر سوزش به صورت يك معجزه در طول تاريخ ثبت گرديد؟ اين حسين كيست كه در مقابل ظلم سكوت نكرد؟ اين حسين كيست كه راه شهادت را برگزيد؟ اين حسين كيست كه در برابر رذايل اخلاقى ايستاد؟ اين حسين كيست كه قيامش براى احياى امر به معروف و نهى از منكر بود؟ اين حسين كيست كه جمله كاينات در مصيبت او گريستند؟ اين حسين كيست كه گريه بر مصيبت او بيمه كننده انسان است ؟ اين حسين كيست كه مزار پاكش شفاخانه اهل دل است ؟ اين حسين كيست كه عشق به او بيمه كننده دنيا و آخرت است ؟ اين حسين كيست كه در راه احياى دين ، جان و فرزندانش را تقديم كرد؟ اين حسين كيست كه جدش پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله - در شان او فرمود: حسين از من است و من از حسينم . اين حسين است كه خدايش لقب نفس مطمئنه را به او داد. اين حسين است كه تربتش شفاء است . اين حسين است كه شهيد امر به معروف و نهى از منكر گرديد. اين حسين است كه شهادت را به عاليترين درجه ارتقاء داد. اين حسين است كه كلامش قاطع و جذاب و تاثير گذار است . اين حسين است كه مرگ با عزت را بر زندگى ذلت بار ترجيح داد. اين حسين است كه براى هميشه تاريخ ، درس آزاديخواهى و كرامت نفس را به بشر آموخت . اين حسين است كه گريه بر او چشم و دل را جلا مى بخشد. اين حسين است كه تاريخ بشر را با خون خود گلگون ساخت اين حسين است كه يكه و تنها در برابر سى هزار نفر از لشكر دشمن ايستاد و سر تسليم فرود نياورد. اين حسين است كه فرزندانش را در برابر ديدگانش قطعه قطعه كردند؛اما باز هم تسليم نشد. اين حسين است كه در راه دوست ، از همه چيز مال و جان فرزند گذشت . اين حسين است كه در برابرش ، طفل شش ماهه اش را با تير سه شعبه پرپر نمودند، اما باز هم شاكر و صابر بود. اين حسين است كه خون او بر شمشير دشمنان غلبه كرد. حسين پيشوايى است كه تربت و زيارتگاه شريفش ، شفابخش و جلا دهنده روح و جسم است . حسين مظهر و نماينده همه فضايل است كه در ظهر عاشورا در برابر همه رذايل ايستاد و نام خود را جاودان و ابدى ساخت . حسين آزاد مردى است كه نامش ، نهضت و مكتبش و خونش زنده و جاويد است . حسين امامى است كه تمامى انبياء و معصومين - عليه السلام - و اولياء به او عشق مى ورزيدند و بر مصايب او گريستند. اين حسين است كه دستگاه پليد بنى اميه پس از شهيد كردنش ، فهميد كه مرده حسين از زنده اش مزاحم تر است . بياييم تا ما نيز در زمره شاگردان مكتب عاشورا قرار گيريم و از حسين - عليه السلام - درس عزت ، فداكارى ، شجاعت ، غيرت ، آزاديخواهى ، صبر، قيام براى امر به معرف و نهى از منكر، شهادت طلبى و جهاد در راه حق و حقيقت بياموزيم ، كه اگر بتوانيم اين فضايل را در خود پرورش دهيم ، آنگاه مى توانيم ادعاى حسينى بودن نماييم . و به حق كه دانشمندان و عارفان و بزرگان دين ، كه از شيفتگان حسين بودند و با تمام وجود شخصيت و ماهيت امام و انگيزه نهضت و قيامش را درك كرده بودند و آن را بيانى جذاب و شيوا و بسيار آموزنده بيان مى نمودند، به طورى كه هماره جاويد و براى تمامى نسل ها نو و تازه جلوه مى كند. آنچه در اين كتاب گرد آمده ، مطالبى است كه از بزرگان دين ، سيد بن طاووس ، شيخ عباس قمى ، علامه شوشترى ، شهيد مطهرى ، شهيد دستغيب ، علامه حسن زاده آملى ، امام خمينى (ره ) و مقام معظم رهبرى در شان و عظمت مقام سيد شهيدان و نهضت گرانقدر آن حضرت بيان فرموده اند. عزيزان بياييد از خداوند بخواهيم كه زندگى و مرگ ما را نيز حسينى قرار دهد، زيرا كه هنر يك انسان وارسته در همين مى باشد. حسين ! اى محبوب قلوب مؤ منان ! عنايتى فرما و محبت خود را بيش از پيش در دل و جان ما، حك نما تا با عشق تو زندگى كنيم و با عشق تو از دنيا برويم . ان شاء الله . اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد . عباس عزيزى حوزه علميه قم پاييز 81.

قسمت اول

فصل اول : فضايل امام حسين (ع ) 1 - آمدن نام حسين از آسمان شيخ طوسى و راويان ديگر باسندهاى معتبر از امام رضا - عليه السلام - روايت كرده اند كه : هنگامى كه امام حسين - عليه السلام - به دنيا آمد، پيامبر - صلى الله عليه و آله - به اسماء بنت عميس فرمودند: اى سماء! فرزندم را بياور! اسماء مى گويد: امام حسين - عليه السلام - را در پارچه سفيدى پيچيده و نزد پيامبر بردم ، پيامبر او را گرفته و در دامان خود نهاد، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه را گفت ، در اين هنگام جبرائيل - عليه السلام - نازل شد و خطاب به پيامبر - صلى الله عليه و آله - گفت : خداى تعالى بر تو سلام رسانده و مى فرمايد: از آن جا كه على نسبت به تو به منزله هارون است براى موسى ، پس نام اين فرزند را شبير بگذار، كه اين نام پسر كوچك هارون بود؛اما چون زبان تو عربى است او را حسين نام بنه ! (1) 2 - پيامبر در مصيبت حسين گريست ! پيامبر - صلى الله عليه و آله - حسين را مى بوسيد و مى گريست و مى فرمود: حسين جان ! براى تو مصيبتى بزرگ وجود دارد، خداوند لعنت كند قاتل و كشنده تو را، سپس فرمود: اى اسماء! مبادا اين سخن را براى فاطمه نقل نمايى . (2) 3 - فطرس كه بود؟ جبرئيل هنگام فرود براى تبريك ولادت امام حسين از جزيره اى عبور كرد، در آن جزيره به فرشته اى كه فطرس نام داشت و از حاملان عرش بود برخورد نمود. فطرس چون در يكى از اوامر خداوندى تاخير و سهل انگارى كرده بود، در آن جزيره محبوس شده و بال هايش شكسته شده بود، آن زمان كه امام حسين - عليه السلام - به دنيا آمد، نزديك به هفتصد سال بود كه فطرس زندانى آن جزيره بود و مشغول به عبادت خداوند. طبق روايتى ديگر خداوند فطرس را ميان عذاب آخرت مخير گردانيد و فطرس عذاب دنيا را اختيار كرد، خداوند نيز او را به وسيله مژه هاى چشمانش در آن جزيره به حالت معلق در آورد، هيچ جاندارى ساكن آن جزيره نبود و پيوسته از زير او بوى بدى بلند مى شد. (3) 4 - خواهش فطرس از جبرئيل فطرس زمانى كه ديد جبرئيل همراه ملائكه به زمين نزول مى كنند، از جبرئيل پرسيده : كجا مى رويد؟ او گفت : خداوند به حضرت محمد مصطفى نعمتى ارزانى فرموده و مرا فرستاده تا به آن حضرت تبريك و تهنيت گويم . فطرس گفت : اى جبرائيل ! من را نيز همراه خود ببر، شايد كه آن حضرت براى من دعايى كند و حق تعالى از خطا و گناه من درگذرد. (4) 5 - آمدن فطرس خدمت پيامبر جبرئيل همراه فطرس خدمت پيامبر رسيد، پس از عرض سلام و تبريك ، شرح حال فطرس را براى پيامبر بازگو نمود، پيامبر فرمودند: به او بگو كه خودش را به اين مولود مبارك بمالد و به جايگاه خود باز گردد (5) 6 - باز يافتن سلامتى فطرس خود را به بدن شريف حسين ماليد، در اين هنگام بود كه بال هايش در آمدند و در حالى كه اين كلمات را مى گفت ، به سوى بالا عروج نمود، او گفت : يا رسول الله ! به زودى اين امت تو، اين مولود را شهيد مى كنند و از اين جهت كه فرزند تو بر من منت نهاد، من نيز به جبران آن ، زيارت و سلام زائرينش را به او مى رسانم و هر كس كه بر او صلوات فرستد، من اين صلوات را به او مى رسانم (6) 7 - فطرس ، آزاده شده امام حسين طبق روايتى ديگر هنگامى كه فطرس به سمت آسمان عروج مى نمود، اين سخنان را مى گفت : كيست همانند و همتاى من كه آزاد شده حسين بن على و فاطمه و محمد هستم . (7) 8 - امامت در اولاد توست ! از امام رضا - عليه السلام - روايت شده حسين را نزد پيغمبر - صلى الله عليه و آله - مى آوردند و آن حضرت زبانش را در دهان او مى گذاشت تا مى مكيد و به همان اكتفا مى كرد و از هيچ زنى شير نخورد. (8) ابن شهر آشوب از بره دختر اميه خزاعى روايتى نقل كرده خلاصه آن اين است رسول در يكى از مسافرت هاى خود به فاطمه فرمود: جبرئيل خبر داده به زودى پسرى از تو متولد مى شود تا از مسافرت بر نگردم به او شير مده تا بر گردم و لو ماهى طول كشيد. فاطمه قبول كرد پس از مسافرت حضرت حسين - عليه السلام - متولد شد، فاطمه (س ) شير نداد تا رسول خدا آمد به فاطمه فرمود: با پسرم چه كردى ؟ عرض كرد: شيرى هنوز ندادم . رسول خدا او را گرفت زبانش را در دهان حسين گذاشت . داشت مى مكيد تا آنجا كه رسول خدا فرمود كامياب شدى حسين . سپس فرمود: خداوند از اراده خود بر نمى گردد امامت در اولاد تو است . (9) 9- نخستين جايگاه نور حسين (ع ) نخستين جايگاه نور وجود حسين - عليه السلام - پس از ولادت ، دو دست و آغوش پر مهر پيامبر گرامى - صلى الله عليه و آله - بود. آن حضرت در كنار درب اطاق فاطمه - عليها السلام - ايستاده و طلوع نور وجود حسين - عليه السلام - در افق جهان را انتظار مى كشيد. هنگامى كه جهان را به نور و جودش نور باران ساخت و براى آفريدگارش سجده كرد، پيامبر ندا داد كه : هان اى سماء! فرزند ملكوتيم را بياور... او گفت : هنوز نظيف و آماده ديدارش نساخته ام . پيامبر با تعجب فرمود: شما او را نظيف مى كنيد؟ خداوند او را نظيف و پاك و پاكيزه ساخته است . (10) اسماء نگريست و واقعيت را دريافت و آن كودك ملكوتى را در پارچه اى پشمين به سوى پيامبر - صلى الله عليه و آله - آورد. پيامبر حسين - عليه السلام - را در آغوش گرفت و متفكرانه بر او نگريست و گريستن آغاز كرد و در حالى كه آن كودك را مخاطب ساخته بود، فرمود: ... حسين جان ! به راستى كه بر من گران است ... گران . (11) پس از روى دست و آغوش پيامبر، گاهى شانه فرشته وحى جايگاه او بود و گاهى شانه و دوش و سينه پيامبر. پيامبر - صلى الله عليه و آله - گاهى او را بر روى دستان مقدسش مى گرفت تا در برابر ديدگان نظاره گر، بوسه بارانش كند و گاهى بالا مى برد تا همه بنگرند و موقعيت او را دريابند. (12) 10 - جلوه گرى نور امام حسين (ع ) بانوى نمونه اسلام حضرت فاطمه زهرا - عليه السلام - مى فرمايد: هنگامى كه حامل نور وجود حسين - عليه السلام - بودم در شب تار، نياز به چراغ نداشتم چرا كه به هر طرف روى مى آوردم ، نور باران (13) مى گشت . از خصوصيت ديگر نور وجود آن حضرت ، يكى هم اين بود كه نه تنها در تاريكى درخشندگى و جلوه گرى داشت ، بلكه به گونه اى بود كه در زير نور شديد نيز ظاهر مى گشت . و نيز دارى اين ويژگى بود كه هيچ مانع و حجاب و پرده اى از تلالو و نور افشانى او مانع نمى شد؛همانگونه كه در مورد پيكر به خون آغشته اش گفتند كه : تا كنون هيچ شهيد به خاك و خون آغشته اى به نورانيت چهره او نديده ام .(14) نور چهره فروزانش همانند ستون نورى بر آسمان تلالؤ داشت و خاك و خونى كه بر چهره مقدسش نشسته بود، نمى توانست مانع درخشش خورشيد جهان افروزى شود كه بر خاك تيره ، افتاده بود. (15) 11 - مسابقه حسن و حسين (ع ) در خطاطى روايت شده كه : حسن و حسين - عليه السلام - (در كودكى ) مشغول نوشتن بودند، حسن به حسين - عليه السلام - گفت : خط من از خط تو زيباتر است ، حسين - عليه السلام - گفت : نه ، خط من از خط تو زيباتر است آنگاه به فاطمه - عليها السلام - عرض كردند: مادر: ميان ما دوارى كن ، فاطمه - عليها السلام - كه دوست نداشت هيچ يك را آزرده كند فرمود: از پدر خود بپرسيد. از على - عليه السلام - پرسيدند، او هم كه دوست نداشت هيچ يك را ناراحت كند فرمود: از جد خود رسول خدا - عليه السلام - بپرسيد. پيامبر - عليه السلام - فرمود: من ميان شما داورى كنم تا از جبرئيل بپرسم ، چون جبرئيل آمد گفت : من ميان آن داورى نمى كنم ، اسرافيل داورى كند، اسرافيل گفت : من هم ميان آنان داورى نمى كنم ولى از خدا درخواست مى كنم كه ميانشان داورى فرمايد، پس از خداى متعال در خواست داورى كرد، خداى متعال فرمود: من داورى نمى كنم ولى مادرشان فاطمه داورى كند. فاطمه - عليها السلام - عرض كرد: پروردگار! (اكنون ) ميان آنان داورى مى كنم ، او گردن بندى از جواهر داشت به (فرزندان خود) حسن - عليه السلام - و حسين - عليه السلام - فرمود: من جواهر اين گردنبند را ميان شما پخش مى كنم هر كه بيشتر آن را برداشت خط او زيباتر است ، پس آن را پخش فرمود، در اين هنگام جبرئيل در بلند اى عرش الهى بود خدا به او فرمان داد كه فرود آيد و جواهر را ميان آنان يكسان تقسيم كند تا هيچ يك ناراحت نشوند. جبرئيل هم (فرمان برده ) چنين كرد. اين به خاطر تكريم و بزرگداشت آنان بود. (16) 12 - جلالت قدر امام حسين (ع ) از آيات قرآن شريف كه دلالت بر جلالت قدر و عظمت شان امام حسن و امام حسين - عليه السلام - مى كند، سوره هل اتى است كه شان نزولش را شنيده ايد كه خلاصه آن چنين است : پس از آن كه اميرالمؤ منين - عليه السلام - و حضرت زهرا - عليها السلام - نذر كردند كه اگر حسنين از بستر بيمارى برخيزند، سه روز روزه بگيرند، پس از بهبود آقازاده وفاى به نذر كردند. حسن و حسين - عليه السلام - با آن كه خيلى كوچك بودند مع الوصف آنان هم به والدين بزرگوارشان اقتدا كردند و روزه گرفتند. در شب اول هنگام افطار مسكينى آمد و همه ، خوراكشان را به او دادند و با آب افطار كردند. در شب دوم هم يتيم آمد باز هم غذايشان را به او عطا كردند و در شب سوم اسيرى آمد و اظهار گرسنگى كرد باز همه خانواده تمام خوراكشان را به او مرحمت كردند و به آب افطار كردند. روز چهارم اميرالمؤ منين ديد حسنين از شدت ضعف و گرسنگى مى لرزند بچه هايى كه تازه از بستر بيمارى برخاسته و سه روزه گرفته و به آب افطار كرده اند، معلوم است چگونه اند. پيغمبر خدا - صلى الله عليه و آله - ايشان را كه ديد، متاءثر شد دست به دعا بلند كرد كه در اين هنگام سوره هل اتى نازل شد و باز عامه هم نوشته اند كه طبقى بهشتى همراه اين سوره نازل گرديد كه تا يك هفته بوى عطر طعام بهشتى از خانه زهرا بلند بود. غرض اين است كه حسنين در خرد سالى چگونه مورد لطف و عنايت حق بودند؟ اين آيات قرآن در مدح و تمجيد از عمل ايشان و پدر و مادرشان است . (17) 14 - چرا قائم از نسل امام حسين (ع ) است ؟ در مورد آنكه چرا قائم آل محمد - عليه السلام - از نسل حسين - عليه السلام - زاده شده و از اولاد امام حسن - عليه السلام - زاده نشده و چه علل و عواملى باعث شده كه ذريه حسين - عليه السلام - به اين افتخار نايل شوند، بحث هايى شده ؛ليكن آنچه از اخبار استفاده مى شود حادثه كربلا اين امتياز و فضيلت را به فرزندان حسين اختصاص داده . ابن شهر آشوب در مناقب از عبد الرحمن بن مثناى هاشمى نقل كرده كه وى گويد، به امام صادق - عليه السلام - گفتم : از كجا فضيلت و برترى به اولاد حسين - عليه السلام - نسبت به فرزندان امام حسن - عليه السلام - آمده ؟ در حالى كه هر دوى آنان در يك ماجرا جريان داشتند؟ فرمود: مگر اعتقاد نداريد آنچه را من مى گويم ؟ بدانيد كه همانا جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و از تولد حسين و كشته شدن او خبر داد و سه مرتبه اين خبر تكرار شد. رسول خدا گفت : من چنين فرزندى را نمى خواهم . آنگاه پيغمبر اكرم على را طلبيد و او را مطلع ساخت . على هم همان كلمه را گفت كه من به احتياج ندارم و به فاطمه - عليها السلام - مطلب را گفتند، او هم اظهار بى ميلى نمود. سپس جبرئيل نازل شده و فرمود: اين پسر و فرزندان او وارث من و پيشوايان دين من خواهند بود. فاطمه عرض نمود: اى پدر! به قضاى خدا رضا دادم . پس به حسين - عليه السلام - حمل يافت و بعد از شش ماه او را فرو گذاشت و فرزند شش ماهه اى زنده نمانده جز حسين - عليه السلام - و عيسى و به روايتى يحيى . (18) 15 - پوشاك از بهشت خداوند حسن و حسين عليه السلام را در مورد لباس و پوشاك نيز مورد عنايت خاص خويش قرار داد و بارها از لباس هاى زيباى بهشت در رنگ هاى ويژه ، به آنان هديه داد، كه سر تفاوت رنگ لباس آنان نيز مشهور است (19) همسر پيامبر صلى الله عليه و آله ، ام سلمه مى گويد: پيامبر را ديدم كه لباس مخصوصى كه در دنيا نظيرش را نديدم ، بر اندام حسين عليه السلام مى پوشاند، در مورد آن سوال كردم كه فرمود: اين هديه خدا به حسين است و من آن را بر اندامش مى پوشانم ، از ويژگى هاى آن اين است كه تار و پودش از كرك بال جبرئيل است (20) و نيز خداوند به دست فرشتگان بر بدن به خون خفته و عريانش كه بر خاك افتاده بود از لباس هاى بهشتى پوشانيد. (21) 16 - احترام پيامبر به امام حسين (ع ) گاه پيامبر بر فراز منبر مشغول سخنرانى بود كه امام حسين عليه السلام به سويش مى آمد و او در همان حال ، سخن خويش را رها و از منبر فرود مى آمد و از او استقبال مى نمود و بر كتف خويش مى نهاد و مى آورد، آنگاه در كنار يا رد دامان خويش جاى مى داد. شگفت آورتر از اين ، گاه اتفاق مى افتاد كه او در حال سخن بود كه امام حسين عليه السلام مى آمد و آن حصرت از منبر فرود مى آمد و او را استقبال مى كرد و آنگاه دليل كار خويش را شدت عشق و علاقه به كودك گرانقدر خويش ، عنوان مى ساخت ، همانگونه كه در روايتى آمده است كه فرمود: به خدايى كه جانم در قبضه قدرت اوست با ديدن حسين عليه السلام متوجه نشدم كه چگونه از منبر فرود آمدم . (22) 17 - بوسه پيامبر بر امام حسين (ع ) پيامبر صلى الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را به هنگام بازى با كودكان در ميدانگاه مدينه نگريست در برابر ديدگاه انبوه مردم به سوى او رفت و دستان مقدسش را گشود و كودك محبوبش شروع به دويدن در ميدانگاه كرد و پيامبر نيز در پى او، پس او را گرفت يك دست در زير چاه و دست ديگرش را به پشت سرش نهاد و دهان بر دهان او نهاد و بوسه بارانش ساخت و فرمود: انا من حسين منى احب الله من احب حسينا، حسين سبط من الاسباط. مردم ! بدانيد من از حسين هستم و حسين از من ، خدا، هر آن كس كه حسين عليه السلام را دوست بدارد دوست مى دارد.... 18 - نه حسين بر پشتم بود! امام حسين عليه السلام در كودكى اش بر پشت آن حضرت كه در حال سجده و نيايش با خدا و نماز جماعت بود، مى نشست و او آنقدر سجده را طول مى داد تا كودك محبوب خود فرود آيد، كسانى كه با آن حضرت نماز را به جماعت مى خواندند، مى پرسيدند: آيا در حال سجده ، وحى الهى فرود آمده است ؟ مى فرمود: نه ! بلكه فرزند گراميم حسين ، بر پشتم نشسته بود. (23) 19 - محبت پيامبر به دوستداران حسين (ع ) پيامبر روزى كودكى را در راه ديد و او را در برگرفت و مورد مهر و محبت بسيار قرار داد، هنگامى كه دليل آن را پرسيدند، فرمود: من او را دوست مى دارم چرا كه او فرزندم حسين را دوست مى دارد. خود ديدم كه خاك پاى حسن را برداشت و بر چهره نهاد و جبرئيل به من خبر داد كه او در حماسه عاشورا، از ياران حسين خواهد بود. (24) 20 - الطاف خاصه الهى به امام حسين (ع ) خداى جهان آفرين ، در قلمرو الطاف خاصه اش به امام حسين عليه السلام قلب باطنى پيامبر را بدو ارزانى داشت كه خود پيام آور محبوبش فرمود: انه مهجه قلبى حسين ، مايه حيات قلب من است . و روح مقدس آن حضرت را بدو ارزانى داشت كه خود فرمود: روحى التى بين جنبى . (25) حسين روحى است كه در كران وجود من است . دل مصفا و مطهر آن حضرت را به او ارزانى داشت و او را ميوه دلش قرار داد. مغز و انديشه بلند آن حضرت را بدو ارزانى داشت و او را مايه آرامش آن حضرت ساخت . قدرت بينايى آن حضرت را بدو ارزانى داشت كه خود فرمود: هنگامى كه به فرزندم حسين عليه السلام مى نگرم ، گرسنگى و اندوهم رخت بر مى بندد. حس بويايى آن حضرت را بدو ارزانى داشت كه خود فرمود: حسين عليه السلام گل خوشبوى زندگى من است . نيروى پيامبر را به او ارزانى داشت كه خود مى فرمود: حسين عليه السلام طعام من است ، به گونه اى كه با نظاره به او گرسنگى و ناتوانيم از ميان مى رود. شانه آن حضرت را به او ارزانى داشت و آن را برايش مركب ساخت . پشت آن حضرت را بدو ارزانى داشت و آن را سوارى او ساخت . دامان آن حضرت را بدو ارزانى داشت و آن را مربى و پرورشگاه ارزشهاى آسمانى و والاييهاى او ساخت . زبان آن حضرت را به او ارزانى داشت و آن را براى او پربار ساخت . دست آن حضرت را به او ارزانى داشت و انگشتانش را تغذيه كننده آن ساخت . سينه گسترده اش را به او ارزانى داشت و آن را جايگاه امن و مجلس او ساخت . دو لب پيامبر را بدو ارزانى داشت و آنها را وسيله نوازش و مهر ورزى بدو قرار داد. سخن آن حضرت را بدو ارزانى داشت و آن را تمجيد كننده و سراينده سوگنامه حسين عليه السلام ساخت . ديگر، پسر آن حضرت را بدو ارزانى داشت و آن را فداى حسين عليه السلام ساخت كه پيوسته مى فرمود: فديت من فديته بابنى ابراهيم به فداى كسى كه پسرم ابراهيم را، فداى او ساختم . (26) 21 - تفسير لؤ لؤ و مرجان در تفسير مجمع البيان از امين الاسلام طبرسى به نقل از سلمان فارسى و سعيد بن جبير و سفيان ثورى چنين آمده است : دو درياى مزبور در آيه شريفه مرج البحرين يلتقيان ، بينهما برزخ لا يبغيان ، فباى آلا ربكما تكذبان ، يخرج منهما اللؤ لو و المرجان ، على و فاطمه اند و برزخ محمد صلى الله عليه و آله و لؤ لو و مرجان حسن و حسين اند. (27) 22 - آيه مباهله ، فضيلتى ديگر در قول خداوندگار - از آيه مباهله - دليلى قوى بر فضل اصحاب كساء عليه السلام است كه هيچ دليلى به قوت آن نيست . و اجماع امت اسلام است كه اصحاب كساء در روز مباهله ، فقط فاطمه و پدر او و شوهر او و دور فرزند او حسن و حسين بوده اند و احدى با آنان نبوده است . و كسى ادعا نكرده است كه غير از پيغمبر و وصى او امام اميرالمؤ منين على و حضرت فاطمه كفو امام على و دو فرزندش حسن و حسين ، ديگرى در روز مباهله داخل در اصحاب كساء بوده است و با آنان شركت داشته است ؛و اگر كسى ادعاء كند، بدون هيچ شك و پيكار، بر خدا و رسولش دروغ بسته است و افتراء زده است ، حمد خداى را كه ما را از متمسكين به ولايت اصحاب كساء قرار داده است . مفسران قرآن در تفسير آيه مباهله ، از عايشه روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز مباهله براى مباهله از خانه خارج شده است ، و عباى مشكين نشانه دار از موى سياه بر دوش گرفته بود، پس حسن آمد و او را داخل در عبا فرمود: و پس از آن حسين آمد و او را داخل در عباء فرمود، و پس از آن فاطمه و سپس على ، آنگاه گفت : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا . پس بدان كه مراد اماميه - خداوند برهانشان را نورانى بفرمايد - از اصحاب كساء و آل عباء اين پنج تن معصوم منصوص از آيه مباهله قرآن است . در آيه مباهله ابناء و نساء بر انفس مقدم آورد شده اند تا تنبيهى بر لطف مكانت و قرب منزلتشان بوده باشد؛و نيز ايذان و اشعارى بدين معنى داشته باشد كه ابناء مقدم بر انفس و مفدى انفس اند. (28) 23 - سفارش پيامبر به معرفت حسين (ع ) پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود: هان اى مردم ! آن چنانكه شايسته است حسين عليه السلام را بشناسيد و همانگونه كه خدايش او را بر همگان امتياز و برترى بخشيده است برترش داريد. (29) 24 - حرام بودن آتش بر امام حسن و حسين جعفر بن محمد بن زيد گويد: در بغداد بودم كه محمد بن منده بن مهريزد مرا گفت : آيا خواهى كه به خدمت حضرت محمد بن على الرضا عليه السلام برسى ؟ گفتم : آرى ! پس بر او داخل شديم و سلام كرده ، نشستيم ، حضرت گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمه عليها السلام ، عفيف و پاك بود؛پس خداوند آتش را بر ذريه او حرام گردانيد، و اين ، خاص حسن و حسين عليه السلام ، است . (30) 25 - ستوده همگان از ويژگى هاى امام حسين عليه السلام يكى آن است كه مورد ستايش همگان است . خدا، پيامبران ، فرشتگان ، صالحان ، مؤ منان ، تقوى پيشگان ، دوستان تا كافران و دشمنانش ، همگى او را ستوده و همگى در وصف او سخن گفته اند. خداوند آن حضرت را در قرآن مجيدش به صورت هاى گوناگون ستوده است ، براى نمونه 1 - او را مصداق كامل و جامع نفس مطمئنه شمرده است . 2 - او را بهره عظيمى از رحمت خويش عنوان ساخته است . (31) 3 - او را والاترين پدرانى قرار داده ، كه احترام و تجليل از آنان را مقرر داشته است . اينك ... نيك بينديش كه آيا بر اين پدر والا، خدمتى كرده اى و شرط احساس را انجام داده اى ؟ 4 - او را مصداق بارز و سالار شهيدان و كسانى كه مظلومانه به خون خويش غلطيدند برشمرده است . 5 - او را ذبح عظيم توصيف فرموده است . 6 - او را رمز روح حقيقت كهعيص شمرد. 7 - و نير آن حضرت را با نامهاى مقدس و بزرگى چون فجر، زيتون ، مرجان و... نام نهاد. 8 - و در ستايش شخصيت و عظمت او در سمت راست عرش مرقوم داشت : ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجاه به راستى كه حسين عليه السلام مشعل روشنى بخش هدايت و كشتى نجات است . (32) 26 - مرثيه جابر بر ابى عبد الله (ع ) عماد الدين طبرى در بشارت المصطفى روايت كرده است كه : جابر بن عبدالله انصارى در زيارت امام ابى عبد الله الحسين عليه السلام در روز اربعين چنين گفت : شهادت مى دهم كه تو فرزند بهترين پيامبران و پسر سيد مؤ منان ، و فرزند هم سوگند تقوى و سلاله هدايت و خامس اهل كسائى (33) 27 - اصحاب كساء اصحاب كساء در مباهله فقط فاطمه و پدر او و شوهر او و دو فرزند او حسن و حسين بودند و احدى با آنها همراه نبود. هيچ كسى مدعى نشد كه جز پيامبر و حضرت وصى ، امام اميرالمؤ منين على و كفو وى فاطمه و دو فرزند ايشان حسن و حسين ديگرى در مباهله داخل بوده است . بدون شك مدعى شخص ديگر بر خدا و رسولش دروغ بسته است . الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولا يتهم ؛ ستايش خداى را كه ما را از متمسكان به ولايت ايشان قرار داده است (34) 28 - ميوه درخت نبوى از ابن عباس روايت شد كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من درختم و فاطمه حمل آن و على لقاح آن و حسن و حسين ميوه آن اند و دوستداران اهل بيت حقيقتا برگ بهشتى آنند. (35) فصل دوم : خصوصيات ممتاز امام حسين عليه السلام بر انبياى الهى 29 - توسل پيامبر به امام حسين (ع ) هر كدام از پيام آوران خدا، كه به رنج و مشكل بزرگى مى رسيد با نام و ياد حسين و خداى حسين عليه السلام بر طرف مى شد كه اين مورد به چند روايت بسنده مى شود: 1 - در توبه و نيايش آدم ، خداوند نام هاى پنجگانه مقدس را به آموخت و او به زبان آورد و با نام حسين عليه السلام نيايش او مورد قبول قرار گرفت . (36) 2 - در طوفان نوح براى آرام گرفتن كشتى ، به آن حضرت وحى شد كه به پنج نور مقدس توسل جويد و با نام حسين عليه السلام كشتى نوح به طور دلخواه در قرارگاه خويش قرار گرفت . (37) 3 - در دعاى زكرياى پيامبر كه مى گفت : پروردگار! از جانب خود به من فرزندى ارزانى دار... (38) خداوند، نام هاى مقدس پنجگانه را به او آموخت و او با به زبان آوردن نام گرانمايه حسين عليه السلام بشارت به يحيى پيامبر بدو رسيد. (39) 4 - حضرت يونس در نجات از شكم ماهى ، خداى را فرا خواند و هنگامى كه با ياد آورى نام هاى پنجگانه به نام حسين عليه السلام اين بنده برگزيده خدا رسيد، نجات يافت . (40) 5 - در جريان بر طرف شدن گزند و گرفتارى از ايوب پيامبر نيز، هنگام كه به بارگاه خدا نيايش كرد و ندا رسيد كه : اركض برجلك هذا معتسل بارد و شراب پايت را بر زمين بكوب اين آبى است براى شست و شو و اين آبى است سرد براى آشاميدن . آنجا نيز با نام مقدس حسين عليه السلام دعايش برآورده شد. 6 - در جريان ابراهيم و اسماعيل كه پيام آمد:وفديناه بذبح عظيم او را به قربانى پرشكوهى باز خريديم . روايت است كه : اين قربانى پر شكوه حسين عليه السلام است (41) و با اين ترتيب پيام و مفهوم آيه نيز روشن است ، چرا كه حسين عليه السلام برتر از اسماعيل بود. 7 - در نجات يوسف پيامبر از نهانگاه چاه ، نيز روايت است كه : آن حضرت به وسيله جبرئيل به پنج نور مقدس توسل جست و با ياد و نام حسين عليه السلام بود كه كاروانيان رسيدند و فرستاده آنان براى آب به سر چاه رهايى يافت . (42) 8 - در نجات يوسف از زندان مصر، پس از سال هاى طولانى نيز، نام و ياد حسين عليه السلام و حرمت او در بارگاه خدا، نجات بخش بود. (43) 9- در برطرف ساختن غم و اندوه يعقوب نيز نام مقدس او كار ساز بود. هنگامى كه كار بر يعقوب سخت شد، رو به بارگاه خدا گفت : پروردگار! نور ديدگانم و فرزندم يوسف ، از دستم رفتند، آيا به من مهر نمى ورزى ؟ پيام رسيد كه بگو: بار خدايا! تو را به شكوه محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليه السلام سوگند مى دهم كه نور چشمم را به من باز گردان . و با زبان آوردن نام حسين عليه السلام ، بشارت دهنده فرا رسيد و او بينا گرديد. (44) 10 - علاوه بر موارد ياد شده ، موارد ديگرى هست كه با ياد و نام مقدس آن حضرت كه بنده خاص و برگزيده خداست ، رنج و اندوه و پيامبر به خواست خدا برطرف شده است و نيز با ياد و نام مقدس او، ناخودآگاه موج غم و اندوه بر سراچه قلب آنان ، سايه افكنده است و دعاهايشان در بارگاه خدا، به هدف اجابت رسيده است . و ما نيز: بار خدايا! به گرفتارى و رنج گناهان خويش رنجديده ايم . گرفتارى ما به خاطر گناهانمان ، بزرگ و نابود كننده است ، تو را به شكوه و احترام محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليه السلام سوگندت مى دهيم كه گرفتارى و اندوه ما را بر طرف ساز و به بركت اثر گذارى نام مقدسش كه با ياد .، دل هايمان مى شكند و سيلاب اشك از ديدگانمان جارى مى گردد، خواسته هاى ما را برآورد! (45) 30 - مقايسه حضرت آدم با امام حسين آدم از پيام آوران خدا و پدر انسانيت است و به فرمان خدا پس از آفرينش او، همه فرشتگان در برابرش سجده كردند كه آدم ، به منزله قبله بود و سجده از آن خدا. حسين نيز اينگونه بود فرشتگان بر او درود و سلام فرستادند و در گرداگرد شهادتگاه او طواف كردند و شهادتگاهش معراج آنان بود و جايگاه فرود و صعود آنان . خداوند آدم را در بهشت ويژه اش جاى داد و حسين بزرگ انسانى است كه بهشت و حوريان را از نور وجود او پديد آورد. آدم به لباس هاى بهشتى آراسته شد و حسين زينب و زيور بهشت است آدم را خداوند برگزيد و حسين به جدايى دوستان . آدم به فراق بهشت آزمايش شد و حسين به جداى دوستان . آدم به كشته شدن فرزندش كه بدن فرزندش آزمايش گرديد و خون او را ديد كه بر زمين ريخت و زمينى را سيراب كرد و حسين نيز به شهادت فرزندش كه بدن او را پاره كردند. آدم به هشدار از خوردن آن درخت آزمايش گرديد و فراموش كرد و خداوند در او تصميم آهنين نيافت ، اما حسين به وانهادن تمامى علائق و ارزش هاى مادى آزمايش گرديد و فراموش نساخت و تصميم آهنين و استوارى از خود نشان داد كه بى نظير بود. آدم از نظر چهره و قامت ، برگزيده خدا در ميان موجودات بود و او و فرزندانش برگزيده آفرينش اند و حسين برگزيده از ميان اين برگزيدگان ، چرا كه او از، برگزيده محبوب جهان هستى پيامبر خداست و پيامبر از او. 31 - مقايسه ادريس پيامبر با امام حسين خداوند حضرت ادريس را بر آسمان ها اوج داد و حسين نيز پس از شهادت ، روح خون ، پيكر و تربت را اوج بخشيد و بالابرد. ادريس به هجرت از قلمرو ظلم و بيداد پراكندگى ياران ، گرسنگى و تشنگى در راه حق آزمايش شد و حسين نيز به هجرت از خدا و رويارويى قهرمانه با ديكتاتورى خون آشام اموى و به تشنگى و فشار روزگار براى حق و عدالت ... كه خواهرش در كنار پيكر به خون طپيده اش ناله زد و گفت : پدرم به فداى آن كه با لب تشنه به شهادت رسيد. 32 - مقايسه نوح با امام حسين نوح ، بزرگ پيام آوران است . حسين عليه السلام ، سالار همه جوانمردان بهشت . خانه و جايگاه نوح شرافت يافت . شهادتگاه حسين از آن جا شرافتش بيشتر شد. خداوند در ميان جهانيان به نوح درود فرستاد كه : سلام على نوح فى العالمين چرا كه نجات مردم از طوفان به خاطر او بود به حسين نيز درود باد كه نجات همه بشريت از آتش دوزخ به بركت وجود اوست . نوح دارنده كشتى نجات بر امواج آب ها بود. حسين صاحب كشتى نجاتى است كه هر آن كس بر آن نشيند از آتش هاى بدبختى دنيا و آخرت نجات يابد. نوح نهصد و پنجاه سال در ميان قوم خويش زندگى كرد و بر او ستم روا داشتند و تا سر حد بيهوشى او را زدند و خون از گوشهايش جارى شد. حسين عليه السلام نيز از فراسوى مردم دعوت شد و نيمروزى در ميان آنان بود و او را به شهادت رساندند و پيكر پاكش سه روز بر روى خاك ماند و سر مقدسش را بر فراز نيزه ها بردند و ستمى كه در يك ساعت بر او روا داشتند، از نهصد و پنجاه سال ، بيشتر بود. 33 - مقايسه ابراهيم با امام حسين هنگامى كه با فروتنى و اخلاص در زيارت حسين عليه السلام اين جمله را به زبان مى آورى كه السلام على ابراهيم خليل الله مى توانى هر دو نفر آنان ،، حسين عليه السلام يا ابراهيم را نيت كنى . مى توانى آن خليل خدا را نيت كنى كه به خاطر انجام فرمان خدا خويشتن را به آتش بيدادگران نزديك ساخت و نه تنها از فرشتگان مدد نخواست ، بلكه از شدت اخلاص خدايش را نيز نخواند چرا كه گفت : حسبى من سؤ الى علمه بحالى ... او از شرايط من آگاه است . و نيز مى توانى به نيت خليل كربلا، سلام و درود نثار كنى كه خويشتن را در راه انجام فرمان خدا آماج شمشيرها و نيزه ها نمود و يارى فرشتگان را نپذيرفت (46) و آتش دوزخ را و آتش فتنه اموى را براى امت بزرگى سرد و سلامت ساخت . (47) به هنگام سلام ، مى توانى آن خليل بزرگى را نيت كنى كه چهره نورانى فرزندش اسماعيل را به خاطر خدا بر خاك نهاد. نيز مى توانى آن خليل پرشكوهى را نيت كنى كه در راه خدا چهره فروزان فرزندش على را با بدن قطعه قطعه بر خاك نهاد. به هنگام نثار درود بر ابراهيم ، مى توانى خليل بزرگوارى را نيت كنى كه همسرش ساره از او براى تهيه غذا، مواد غذايى خواست و او از همسرش خجالت كشيد كه او را دست خالى برگرداند و ظرف را از ريگ هاى بيابان پر كرد و خداوند به قدرتش آن را به مواد غذايى تبديل كرد (48) يا آن خليل بلند آوازه اى را قصد كنى كه دخت گرانمايه اش در محاصره دشمن از او آب خواست كه در پاسخ دردانه اش فرمود: دخترم ! تشنگى تو بر من گردان است ، اما براى خدا همه مشكلات را بايد به جان خريد. (49) 34 - برترى امام حسين (ع ) بر يعقوب پيامبر در زيارت حسين عليه السلام مى خوانيم كه : السلام على يعقوب الذى رد الله اليه بصره برحمته سلام بر يعقوب پيامبر كه خداوند به رحمت خويش ، نور ديدگانش را بدو باز گردانيد. در اين درود و سلام ، مى توانى يعقوب پيامبر را نيت كنى كه پدر دوازده پسر بود و هنگامى كه آنان را فرا خواند، در كمال صحت و سلامت در برابرش ايستادند و گفتند: پدر جان ! يكى از ما را گرگ خورد. و او از اين رخداد و خبر درد ناك ، كمرش خم و نور چشمانش را از دست داد. و نيز مى توانى يعقوب كربلا، حسن عليه السلام را قصد كنى كه پدر يك پسر بود كه ندايش را از شهادتگاه شنيد كه : پدرجان ! آخرين سلام مرا پذيرا باش كه اينك لحظات جدايى است . (50) مى توانى يعقوب پيامبر را نيت كنى كه پيراهن آلوده به خون فرزندش را كم سالم بود نگريست و گفت : گويا گرگ پر مهرى بوده كه پسرم را خورده و پيراهن او را پاره نكرده است . (51) از يعقوب پيامبر، يوسف را خواستند بدين بهانه كه : در دشت زيبا و مناظر دل انگيزش بخورد و بازى كند، اما او نمى پذيرفت و مى گفت : بردن او، مرا اندوهگين مى سازد. اما حسين عليه السلام هنگامى كه فرزند قهرمانش به سوى ميدان جهاد حركت كرد و بانوان حرم او را از حركت باز داشتند، فرمود: او را رها كنيد كه شوق ديدار خدا و پيامبرش را در سر دارد. يعقوب پيامبر را بشارت دهنده با پيراهن يوسف فرا رسيد و آن را به سر و روى او انداخت و او بينا شد. اما حسين عليه السلام نداى جدايى فرزندش را شنيد گويى دنيا در نظرش تيره و تار شد. (52) 35 - مقايسه امام حسين با حضرت يوسف هنگامى كه برادران حسود، ميان يوسف و پدرش جدايى افكندند و نقشه كشتن او را كشيدند، يكى از آنان گفت : يوسف را نكشيد و او را در نهانگاه چاه بيفكنيد. و چنين كردند. اما يوسف پر شكوه كربلا را پس از به شهادت رساندن تمامى ياران ، فرزندان ، برادران و... و پس از وارد ساختن زخم هاى عميق و بسيار بر پيكرش كه هر كدام از آنها براى شهادتش كافى بود، ناگهان همگى سپاه شوم اموى فرياد كشيدند كه : حسين را دسته جمعى بكشيد. اينجا بود كه گروهى براى كشتن آن حضرت هجوم آوردند و گروهى براى بريدن سر مطهرش و پس از شهادت پر شكوهش ، شقاوت هايى كه بر آن پيكر مطهر روا داشتند كه قلم از ترسيم آن ناتوان است . (53) كاروانيان يوسف پيامبر را پس از افكندن در نهانگاه چاه ، يافتند و با خود بردند و براى فروش در بازار مصر گرداندند. و يوسف كربلا را نيز از شهادت در حالى كه پيكرش بر روى خاك بود، سر مقدسش را بر فراز نيزه هاى بيداد در كوفه ، شام ، بازار و كوچه هاى آن شهرها، بزدلانه و شقاوت مندانه گردانيدند. (54) يوسف پيامبر را به ضرب زور بر دربار پادشاه مصر بردند، اما پس از مدتى مورد احترام او قرار گرفت و امانتدار او شد. اما سر مقدس يوسف كربلا را به بارگاه ديكتاتور سفاكى بردند كه به جنايت خويش افتخار مى كرد و بر سيد و سالار شهيدان اهانت روا مى داشت و بر لب و دندان او چوب بيداد مى نواخت . (55) 36 - قياس هود پيامبر و امام حسين (ع ) هود پيامبر خدا بود و صاحب توكل و اعتمادى خاص ، آنگونه كه در برابر دشمنان با توكل به خدا گفت : ... فكيدونى جميعا ثم لا تنظرون . (56) همگى بر ضد من به حيله گرى برخيزيد و مرا مهلت ندهيد. حسين عليه السلام نيز هنگامى كه در برابر سپاه اموى ايستاد، پس از خير خواهى و ارشاد آنان شهامت مندانه همين سخن را گفت . (57) هود پيامبر اين سخن را گفت ، اما قومش او را زدند و بدو سنگ انداختند، اما از او دست برداشتند. ولى سپاه اموى با همه سلاح و امكانات خويش ، به هر شقاوتى بر ضد حسين عليه السلام و يارانش دست يازيدند. كافران ستمكار، هود پيامبر را، مورد يورش قرار دادند و تا به شماره افتادن نفس ، گلويش را فشردند و آنگاه رها كردند. (58) اما سپاه اموى ، حسين عليه السلام را سر بريدند و پس از شهادت ، پيكرش را قطعه قطعه كردند و آنگاه است بر بدن مقدسش تاختند و پيكرش را درهم نورديدند. (59) 37 - مقايسه شعيب پيامبر و امام حسين (ع ) اين پيامبر بزرگ ، پدر دو دخت گرانمايه بود، موسى آنان را بر دروازه مدين با گوسفندانشان ديد كه كنارى ايستاده و در انتظارند تا مردم گوسفندان خويش را سيراب ساخته و بروند، آنگاه آنان گوسفندان خود را آب دهند و به همين دليل كهنسالى پدرشان ناگزير از اين كار هستند. موسى ، با ديدن شرايط آنان ، گوسفندانشان را آب داد. (60) اما حسين عليه السلام در جهاد بر ضد كفر و ريا، در شرايط سختى قرار گرفته بودكه دختران ، خواهران ، كودكان خردسال ، برادران ، برادر زادگان و نزديكانش ، همگىدر اوج تشنگى بودند و آن گرامى به سوى فرات آمد و براى آنان آب خواست و درحالى كه از آن آب ، همگان حتى سگ ها و خوك هاى بيابان مى نوشيدند و كسى مانع آناننبود، حسين عليه السلام را بازداشتند. (61) او و همه كسانش را در محاصره آب بهشهادت رساندند با اينكه مى دانستند پدر و نياى بزرگشان ، برتر و بالاتر از همهجهانيان هستند. 38 -يحيى پيامبر و حسين (ع ) يحيى پيامبر و حسين عليه السلام از سه ديدگاه با هم شباهت دارند: 1 - نخست اينكه ، در موارد مختلفى ميان اين دو بنده خاص خدا شباهت هايى است . 2 - از پيامبر گرامى روايت است كه مى فرمود: در جهنم ، نقطه اى است كه سزاوار هيچ يك از مخلوق خدا، جز قاتل يحيى پيامبر و قاتل فرزندش حسين نيست . (62) 3 - خود حسين عليه السلام در راه كربلا، در هر منزلگاهى پيوسته از يحيى پيامبر ياد مى كرد. (63) 39 - رمز يا يحيى (64) حسين عليه السلام در هر منزلگاه ، ميان مكه و كربلا يحيى آن پيامبر بزرگ ياد مى كرد و به ويژه هديه داده شدن سر مقدسش را، خاطر نشان مى ساخت و اگر نيك بينديشيم اين سخت ترين مصائب به نظر مى رسد، چرا كه شنيدن شماتت دشمن از دور بزرگ ترين مصيبت است . اما نگريستن بر دشمن و ديدن سر بريده دوست در برابر او و تحمل شرارت و اهانت او، همانگونه كه در مورد حسين عليه السلام اتفاق افتاد، سخت غير قابل تحمل است . اين جنايت بر پيامبر گرامى آنقدر گران آمد كه بر هركس كه با دين سر مقدس حسين عليه السلام در بارگاه ستم اموى ، شادمان گردد نفرين كرد. (65) 40 - مقايسه حضرت موسى با امام حسين (ع ) هنگامى كه حسين (ع ) از مدينه حركت كرد برخى از آيات مربوط به اين پيامبر بزرگ را تلاوت كرد (66) و هنگامى كه به مكه وارد شد، برخى ديگران از اين آيات را و در اين تلاوت ، آيا مربوط به موسى عليه السلام مطابقت و مقايسه شرايط دو بزرگوار بود، بدين صورت : موسى عليه السلام هم سخن خدا است و حسين عليه السلام نيز همانگونه كه در روايت آمده است بدين مقام مفتخر شد، هم در زندگيش و هم به هنگام شهادت كه ندا رسيد: يا ايتها النفس المطمئنه * ارجعى الى ربك راضيه مرضيه موسى عليه السلام داراى معجزه خاصى بود كه دست مقدسش گاه درخشان و نورافشان بود و حسين عليه السلام فراتر از آن بود، چرا كه پيشانى و گلوگاه مقدسش به خاطر بوسه هاى بسيار پيامبر صلى الله عليه و آله نورانى بود و چهره مباركش هنگام كه به خاك و خون آغشته شد بود، نور افشانى مى كرد آنچنان كه هر بيننده اى را از توجه به چگونگى كشته شدنش باز مى داشت و سر مطهرش نيز بر فراز نيزه ها مى درخشيد. موسى ، داراى معجزه ديگرى بود آن اين بود كه بر اثر زدن با عصا، صخره ها منفجر مى شد و آب از آن مى جوشيد و حسين عليه السلام نيز فاجعه جانگداز شهادتش باعث انفجار صخره ها شد و خون از صخره ها و سنگ ريزه ها روان گرديد، همانگونه كه در بيت المقدس اتفاق افتاد. و نيز در روايت آمده است كه : شامگاه شهادت او تا بامداد روز بعد، هر سنگى را كه بر مى داشتند زير آن خون تازه بود. و نيز شهادت او سيلاب اشك از ديدگاه جارى ساخت و نيز نام مقدسش ... موسى ، برايش نعمت غذاى آسمانى من و سلوى فرود آمد و براى حسين (ع ) نيز ميوه هاى بسيارى فرود آمد، گاهى طبقى از رطب و گاهى غذاى پخته شده ، زمانى انار و به و زمانى ديگر سيب ... موسى عليه السلام پيامبرى است كه طور سينا به خاطر او شرافت يافت تا جايى كه خدا بدان مكان ، سوگند ياد مى كند و حسين عليه السلام پيشواى بزرگى است كه كربلا به افتخار او شرافت ويژه يافت و در برخى روايات است كه طور سينا، همان كربلا است . موسى صاحب عصاى خاصى است كه نشانه ها از آن آشكار گرديد و حسين عليه السلام صاحب شمشيرى است كه شجاعت پيامبر از آن آشكار شد و او را براى حسين عليه السلام به ارث نهاد تا جايى كه شجاعت حسين عليه السلام شهره آفاق گرديد. موسى گفت : ... واجعل لى وزيرا من اهلى # هارون اخى (67) بار خدايا! برادرم هارون را از خاندانم وزيرم قرار ده . و براى حسين عليه السلام وزيرى چون برادرش عباس قرار داد و او را در همه فراز و نشيب هاى قيام توحيدى و ستم سوزش ، شريك او ساخت و او را پشتوانه و يار و ياور او گردانيد، به همين جهت به هنگامى شهادت عباس فرمود: برادرم ! بپاخيز كه اينك كمرم شكست . (68) 41 - مقايسه حضرت عيسى و امام حسين (ع ) اين پيامبر گران قدر فرزند مريم پاك است . و حسين عليه السلام ، فرزند گرانمايه فاطمه مطهره عليها السلام . او فرزند بانويى است كه فرشتگان ندايش دادند كه : يا مريم ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين . هان اى مريم ! خداوند تو را برگزيده و پاكيزه ساخت و بر زنان جهان برترى بخشيد. حسين عليه السلام نيز فرزند بانوى گرانمايه اى است كه مورد نداى فرشتگان قرار گرفت و برترين بانوان دنيا و آخرت بود. عيسى عليه السلام روح خدا و آفريده اوست . حسين عليه السلام نو خدا و دروازه زحمت او. عيسى عليه السلام فرزند بانوى بانوان جهان معاصر خويش است . حسين عليه السلام فرزند سالار زنان دنيا و آخرت . آن پيامبر بزرگ از شدت زهد و وارستگى ، خشت و سنگ را بالش خود ساخت بود. (69) حسين عليه السلام سر را در راه خدا، نثار كرد و سر در بدن نداشت تا بر بالين نهد. عيسى عليه السلام لباس خشن مى پوشيد. حسين عليه السلام لباسش را هم در راه خدا از بدنش ربودند. عيسى عليه السلام به غذايى ساده ، قناعت مى ورزيد. حسين عليه السلام سه روز پيش از شهادت در محاصره آب و غذا بود. عيسى عليه السلام ثروتى نداشت تا آن را نگاه دارد. حسين عليه السلام خيمه هايش را غارت كردند و لباس از پيكر مطهرش ، پس از شهادتش ربودند. عيسى عليه السلام پسرى نداشت تا با شهادتش او را داغدار سازد. فرزند گرانمايه حسين عليه السلام با شهادت در راه حق ، توان او را گرفت و دنيا را در برابر ديدگانش تيره و تار ساخت ، اما براى خدا شكيبايى پيشه ساخت . عيسى عليه السلام سايه اش در برابر حرارت خورشيد، مشرق ها و مغرب هاى زمين بود. حسين عليه السلام پيكرش سه شبانه روز زير تابش خورشيد بود. عيسى عليه السلام مركبش ، دو پايش بود و خدمتگزارش ، دو دستانش . (70) حسين عليه السلام بزرگ مردى است كه سر و دست و پا را در راه خدا نثار كرد و انگشتانش را براى بردن انگشترش بريدند و بردند. فصل سوم : فضايل امام حسين (ع ) از زبان دشمنان 42 - من محبت پيامبر را به تو ديدم ! شفيق بن مسلمه گويد: حسين بن على عليه السلام به ميدان آمد و نداى هل من مبارز سر داد، مردى از خاندان ذى لعوه به نام زبر قان بن اسلم - كه بسيار شجاع بود - به سوى او رفت و (چون او را شناخت ) گفت : شگفتا! تو كيستى ؟ فرمود: منم حسين بن على عليه السلام زبرقان گفت : فرزندم ! برگرد، به خدا سوگند روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه بر شتر سرخ مويى سوار بود و از جانب قبا مى آمد و تو در آن جلو او بودى و من چنان نيستم كه با خون تو رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدار كنم . زبرقان در حالى كه بخشى از شعر خود را مى گفت (از نبرد او) برگشت . (71) 43 - پاس جلالت حسين (ع ) عمر بن خطاب عطاى حسن و حسين را مثل عطاى پدرشان مى داد. (72) عمر بن خطاب عظمت و جلالت حسين را پاس مى داشت و به آن حضرت مى گفت : انما ابنت ماترى فى روسنا، الله ثم انتم يعنى : آنچه را در سر ما مى بينى خدا رويانيده و سپس شما. مقصودش اين بود كه اين همه اعتبار و عزت و هرچه از دين و دنيا داريم از خدا و شما داريم . (73) پسرش عبدلله عمر روزى در سايه كعبه نشسته بود كه ديد حسين تشريف مى آورد، گفت هذا احب اهل الارض الى اهل السماء اليوم اين مرد امروز محبوب ترين اهل زمين است نزد اهل آسمان ، او همان عبدالله بود كه در حق حسين عليه السلام مى گفت : انه يغز العلم غرا يعنى : همچنان كه مرغ جوجه خود را با منقار خود غذا مى دهد، حسين عليه السلام نيز در بيت نبوت از انگشت پيغمبرى غذاى علوم را خورده است . (74) 44 - پاك كردن خاك پاى حسين (ع ) اهميت حسين عليه السلام تنها در نظر خليفه ثانى نبود كه از على عليه السلام مى خواست حسين عليه السلام را اجازه دهد تا در مشاوره ها شركت كند و از نظر عالى او بهره مند گردد، بلكه در نظر همه صحابه مورد توجه و احترام بود و به او با نظر بسيار عالى نگاه مى كردند. ابو هريره بنا به نقل عساكر خاك پاى حسين عليه السلام را با جامه خود پاك مى كرد و به اين كار افتخار مى كرد. ابن عساكر بعد از نقل اين خبر در تاريخ كبير خود، مى گويد وقتى حسين عليه السلام او را براى اين كار عتاب فرمود و توبيخ كرد، ابو هريره گفت : قسم به خدا آنچه را كه من مى دانم اگر مردم بدانند تو را بر دوش خود سوار مى كنند. باز ابو هريره گفت : از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: من احب الحسن و الحسين فقد احبنى و من ابغضهما فقد ابغضنى يعنى : هر كه حسن و حسين را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته است و هر كه آنها را دشمن بداند حتما مرا دشمن داشته است . (75) 45 - به جان خودم سوگند اين حسين است ! حسين بن على نابغه فصاحت و بلاغت و حريفان او، در هر مقوله وارد سخن مى شدند و در همان كلمه اول مغلوب مى شدند و عرق شرمندگى از پيشانى خود مى زدودند. عمرو بن عاص با آن قدرت بيان و سخنورى و حيله گرى اش كه به روباه عرب شهرت يافته بود، در يك مجلسى در مقابل جواب هاى حسين چنان درمانده شد كه معاويه روى به او كرد و گفت : به جان خودم سوگند اين حسين است و پسر على بن ابى طالب است . (يعنى در مقابل زبان او زبان ما كند و منطق ما سست است .) 46 - فصاحت كلام امام حسين (ع ) ابن شهر آشوب در كتاب خود، مناقب آل ابى طالب ، گويد كه عمر و بن عاص در يك مجلسى به حسين عليه السلام گفت : چه عوامل باعث شد كه اولاد ما از اولاد شما بيشتر است ؟ امام در جواب شعر عباس بن مرداس السلمى را خواند: پرنده هاى سياه رنگ سنگين پرواز تنبل ، جوجه زياد مى آورند، اما مرغ شكار يك اولاد مى آورى ، يا كم اولاد مى شود. عمرو عاص گفت : چه عاملى باعث شده كه شارب هاى (سبيل ) ما از شارب هاى شما زودتر سفيد مى شود؟ امام فرمود: زنان شما عفونى و بد بو هستند، لذا هر وقت با آنان نزديكى مى كنيد نفس آنها به صورت شما مى خورد و رنگ شارب هاى شما را تغيير مى دهد. عمروعاص گفت : چه سبب شد كه ريش هاى شما از ريش هاى ما زيادتر و سنگين تر است ؟ امام عليه السلام آيه 56 سوره اعراف را خواند. و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذى خبثت لا يخرج لا نكدا منظور از شهر زيباى پاك زمين هاى آن است ) يعنى : زمين خوب پاك سبزهاى خود را با اذن پروردگار بيرون مى آورد، اما زمين خبيث و لجن زار حاصل را كم مى آورد. معاويه كه در همان مجلس حاضر بود گفت : به حق خودم كه بر تو (يعنى عمروعاص ) است حقا اين پسر على بن ابيطالب است . پس امام حسين عليه السلام اين دو بيت شعر را خواند: اگر عقرب يعنى عمرو دوباره به ما حمله كند، ما بر و حمله مى كنيم . نعلين براى كوبيدن سر او نيز حاضر است ! و عقرب هم مى داند و يقين كرده است كه براى او نه دنيا وجود دارد و نه آخرت . (76) 47 - شهادت مى دهم كه تو پسر على مرتضايى ! سبط ابن جوزى در تذكره از هشام بن محمد كلينى و او از محمد بن اسحاق نقل كرده كه گويد: مروان بن حكم والى مدينه بود. مرا پيش امام حسين عليه السلام فرستاد تا به وى بگويم كه مروان مى گويد پدرت بين مردم تفرقه انداخت و عثمان را كشت و علما و زهاد را (منظور خوارج است ) از بين برد. تو بايد در اين صورت به غير پدرت افتخار كنى و مثل شما همانند (قاطر است كه هر وقت به وى گويند پدرت كيست در جواب مى گويد برادرم اسب است . ابن اسحاق به محضر حسن بن على عليه السلام شرفياب شد و با خجالت و شرمندگى عرض كرد: پيام شرم آورى از مروان دارم كه اگر از سطوت و شمشير نمى ترسيدم هرگز به زبان نمى آوردم ؛مع الوصف اگر شما اجازه ندهيد نخواهد گفت . امام عليه السلام فرمود. حتما بگو. ما از سخنان او به خدا پناه مى بريم . او گفته مروان را بيان كرد. امام فرمود: به مروان بگو كه اگر اين گفتار تو راست باشد خدايت اجر خواهد داد و اگر دروغ باشد نقمت خدا شديد است ! ابن اسحاق بيرون آمد و به حسين عليه السلام برخورد. امام عليه السلام از مسير و محل ماءموريت او پرسيد بر امام معلوم شد پيامى داشته است . امام از متن پيام پرسيد. قاصد از بيان آن امتناع كرد. امام فرمود: يا بايد بگويى يا تو را گردن مى زنم . امام حسن عليه السلام صداى برادر را شنيد و بيرون آمد. از حسين عليه السلام تقاضاى آزادى قاصد را نمود. حسين عليه السلام سوگند ياد كرد تا پيام مروان را نگويد آزادش نمى كنم . قاصد متن پيام را شرح داد. امام حسين عليه السلام فرمود: به مروان بگو حسين بن على عليه السلام مى گويد كه اى پسر زن كبود چشمى كه مردم را در بازار ذى المجار به خود دعوت مى كرد و در بازار عكاظ پرچم فجور بلند مى كرد. اى پسر رانده شده رسول خدا و لعن شده به زبان رسول ! من تو را و پدرت را و مادرت را خوب مى شناسم . قاصد برگشت و همه آنچه را كه شنيده بود به مروان گفت : برگرد به حسن عليه السلام بگو كه من شهادت مى دهم تو پسر رسول خدايى و به حسين عليه السلام بگو شهادت مى دهم تو پسر على مرتضايى .(77) 48 - حسين از هر عيب برى است به معاويه گزارش داده بودند كه ممكن است حسين بن على عليه السلام در آينده انقلاب كند. از اين رو نامه اى به آن حضرت نوشت و در آن نامه امام را از قصد انقلاب بر حذر داشت . امام عليه السلام در جواب معاويه ، نامه اى تند و تكان دهنده و در عين حال نصيحت آميز نوشت و در آن برخى از جنايات معاويه را به رخش كشيد و از تحمل وليعهدى يزيد و سگ بازى و شرابخوارى او ذكرى به ميان آورد و خاطر نشان ساخت كه بزرگترين فتنه بر امت ، وخيم تر از حكومت تو نيست : و انى لا اعلم فتنه اعظم على هذه الامه من و لا يتك عليها : يزيد كه ديد حسين بن على از شرابخوارى و سگ باز او ياد كرده است به پدرش گفت : نامه اى براى آن حضرت بنويسد و او را تحقير كند و على بن ابى طالب عليه السلام را به زشتى ياد نمايد. معاويه به اين جوان جاهل خشك مغز چنين گفت : من از حسين بن على عليه السلام چگونه عيبجوى كنم ! به خدا قسم ، هيچگونه عيبى در وى نمى بينم : فو الله ما ارى فيه موضعا للغيب . شگفتا كه معاويه در خلوتگاه كاخ خود و در جلسه محرمانه با پسرش ، از حسين بن على عليه السلام چطور به عظمت ياد مى كند! اگر بگوييم حسين عليه السلام بعد از پيغمبر اعظم مالك دل هاى مرد و زن مسلمان شده بود و شهر مدينه به خاطر وجود حسين عليه السلام همان روحانيت و موقعيت عصر پيغمبر صلى الله عليه و آله را داشت مبالغه نگفته ايم و گاه گاه درباره حسين به معاويه اعتراض هاى دندان شكن مى كردند. (78) 49 - مدح عجيب معاويه احنف ، معاويه را از شكستن عهد و پيمانى كه با حسن عليه السلام در مورد ولايتعهدى بسته ، بيم داد و او را به حرمت نهادن به افكار عمومى سفارش نمود و محبت و دوستى مردم عراق را نسبت به خاندان پيغمبر ياد آور شد. سپس گفت : معاويه ! بدان كه تو هيچ عذرى در نزد خدا ندارى اگر يزيد را بر حسين عليه السلام مقدم بدارى ، در حالى كه تو مى دانى حسن و حسين كيستند و داراى چه مقصد و هدفى هستند. و در ضمن اين بيانات گفت : به خدا، اهل عراق حسن و حسين را از على عليه السلام بيشتر دوست دارند. (79) معاويه بر حسب فطانيت و زيركى خود حسين بن على را از همه معاصرين و اطرافيان خود بهتر مى شناخت ، به طورى كه گاهى مداحى او از حسين مورد اعجاب ديگران واقع مى شد. 50 - خوب ابلاغ فرمودى ! جمعى از منافقين به معاويه گفتند: براى آنكه تا حدى نگرانى تو درباره حسين بن على كاسته شود، بهتر است كه او را به منى دعوت كنى تا براى مردم خطبه بخواند، بديهى است وقتى مردم گفتار او را شنيدند عظمت او در نظر مردم پايين خواهد آمد. معاويه كه در سياست روباه صفت بود گفت : من اين كار را درباره برادرش حسن كردم ، امام وقتى خطبه را آغاز كرد به حدى از خود فصاحت و بلاغت نشان داد كه ما را پايمال و از نظر مردم ساقط كرد. با اين وصف اصرار منافقين به حدى شد كه معاويه به ناچار از آن حضرت در خواست نمود تا به منبر رفته و براى مردم خطبه بخواند. امام قبول فرمود و بر منبر تشريف برد و پس از حمد و ثنا چنين گفت : مائيم لشكرهاى غالب و قاهر خدا و مائيم عترت و عشيرت رسول خدا. هيچ كس را با اين حضرت قربت و قرابت ما نست ، و مائم اهل بيت پاك و پاكيزه او و مائيم يكى از ثقلين و رسول خدا با قرآن كريم همانند فرموده ، آن قرآنى كه داراى تفصيل تمامت اشياء است و اطراف آن از باطل و لا طائل پرداخته و پيراسته است ، و تفسير و تاءويل آن بى زياده و نقصان در نزد ماست و ما را با حالت حيرانى و ترديد معطل و منتظر نمى گذارد، بلكه ما از حقايق آن كه در نزد ماست تبعيت مى كنيم ، پس اطاعت كنيم ما را و سر از فرمان ما نتابيد، زيرا خداوند اطاعت ما را بر شما واجب ساخته است . اطاعت كنيد خدا و رسول خدا و اولى الامر را و آنجا كه در كارى درمانده شويد به كتاب خدا و خطاب رسول بازگشت نماييد تا آنانكه از تفسير و تاءويل آگاهند شما را آگاه سازند و اگر فضل و رحمت خدا شاملتان نشود كمتر كسى از حيله و دام شيطان خلاصى يافته ، پس به هوش باشيد و گوش به دعوت شيطان ندهيد، مانند آن اشخاص نباشيد كه به آنها گفت لا غالب لكم اليوم من الناس و انى جار لكم فلما ترائت الفئتان نكص على عقبيه قال انى برى منكم چنانچه اين دشمن قوى پنجه شما را شفيته و به طمع دوستى فريفته سازد بناگاه از شما روى برگرداند و شما را در هم شكند و با شمشير و نيزه و خدنگ كيفر نمايد، آن وقت است كه يك تن از شما به سلامت نرهد و شما و ايمان شما را خط امان ندهد. اين كلمات بر معاويه بسيار گران آمد، وليكن قهرا از بيانات حسين عليه السلام تشكر كرد و گفت : خدايت خير دهد يا ابا عبدالله ! خوب ابلاغ فرمودى . (80) 51 - احترام معاويه به امام حسين (ع ) معاويه مى دانست كه حسين عليه السلام در دل مدرم جاى گرفته و با او نمى توان به درشتى پرداخت . امام حسين عليه السلام هميشه رفتارش با معاويه شجاعانه بود به طورى كه يك روز در بالاى منبر از على بدگويى مى كرد، ناگهان حسين (ع ) وارد شد و با شمشير به طرف معاويه حمله كرد. معاويه فرود آمد و پشت منبر پنهان شد، بعد هم عذر خواست و مبلغى قابل توجه به امام تقديم نمود كه بين فقرا قسمت نمايد! (81) الوالفداء اسماعيل بن عمر بن كثير معروف به ابن كثير گويد: ابوبكر و عمر و عثمان و ساير اصحاب به حسين فوق العاده احترام مى نمودند و معاويه بيش از آنان وى را تعظيم مى كرد، يك مرتبه دويست هزار درهم براى او فرستاد و سوگند ياد نمود كه تا به حال به كسى چنين نكرده است . امام باقر فرمود: بدان كه احدى نه پيش از تو و نه بعد از تو افضل از من نبوده است و حتى بعد از امام حسن عليه السلام با آنكه حسين عليه السلام به بيعت با معاويه و يزيد حاضر نشد، او پيوسته همان عطيه را براى حسين مى فرستاد و به آن حضرت احترام مى گذاشت . (82) 52 - عظمت مقام علمى امام حسين معاويه خواست از حلقه علم و تدريس حسين و اجتماع مردم در گرد شمع وجود آن حضرت در مسجد پيغمبر تعريف كند؛لذا به مردى از قريش چنين كفت : هنگامى كه داخل شدم به مسجد رسول خدا، حلقه اى ديدم كه در آن جمعيت انبوهى نشسته بودند و سكوت به حدى در آنان حكم فرما بود كه گويا پرنده اى بر سرشان نشسته بود و اين حلقه ويژه دانشجويان حسين عليه السلام بود و حسين عليه السلام به لباسى مانند عبا ملبس بود و تا نصف ساق هايش پوشيده بود. (83) معاويه خودش را و آنچه كه از زخارف و زيورها و حكومت و پادشاهى دنيا او را احاطه كرده مى بيند. و حسين عليه السلام را مى بيند با آنچه از حقيقت عليم او را احاطه كرده اين جا است كه مى بيند فاصله بين اين دو حالت از زمين تا آسمان است . در محضر حسين عليه السلام حلقه اى بود كه صفوف مردم تا آنجا كه چشم مى ديد نشسته بودند و در نهايت آرامش جسم و سكوت محض كه حاكى از خضوع بى مانند شان نسبت به عظمت حسين عليه السلام بود! همه چشم خود را به حسين (ع ) دوخته و گوششان را به او سپرده بودند. گويى مى خواستند از اسارت شهوات و پرستش هواهاى نفسانى ساعتى را به پناه معنويت آن حضرت بروند. مانند مرغانى كه در هواى گرم و سوزان ، زمين نمناكى بيابند و بر آن محضر عالى حلاوت ايمان را بچشند. و همه مى دانند آن طور كه در آن محضر عالى شعور وجدانى نسبت به عالم تازه و زنده مى شود در هيچ محفل حاصل نمى گردد! (84) 53 - اعتراف معاويه به فضيلت امام حسين (ع ) روزى عبدالله بن زبير و گروهى از قريشيان نزد معاويه نشسته بودند؟ حضرت حسين عليه السلام وارد مسجد شدند. معاويه بسيار از حضرتش تجليل نمود و پيش رفت و خوش آمد گفت و آن حضرت را در جايگاه مخصوص خود جاى داده و گفت : يا ابا عبدالله ! پسر زبير را كه اين چنين نشسته نمى بينى ، كه چقدر بر بنى عبد مناف رشك آور است ! عبدالله بن زبير گفت : معاويه ! مرا فضيلت حسين عليه السلام و قرابت او با رسول خدا نيك معلوم است و گمان ندارم كسى را در آن ترديد و شبهه باشد و اگر علاقمند بر مفاخرت دارى گوش دار تا فضل زبير را بر تو و پدرت بگويم . ذكوان آزاد شده حسين عليه السلام كه در مجلس حاضر بود گفت : پسر زبير! به درستى كه آقاى من حسين عليه السلام مانع از سخن گفتن من مى شود مگر آنكه گوينده آزادى بيان و دل محكم داشته باشد. اگر او سخن گويد از روى حلم ساكت است . او از گفتار استنكاف نمود و به مقام عالى رسيده و همه مردان محترم به فضيلت او اعتراف دارند. اينك من آقايم را با اين بيتها مى ستايم . درباره كسى حرف نزنيد كه به غايت كمال رسيده ، هنگامى كه مردم مقصر و نادان بودند. هر كس فعاليت كند به مقام چنين شخص برسد دست و پا مى زند بدون رهبر نمى تواند رشد و نمو كند، و چطور ممكن است به نو ماه تابنده و خير البشر و شاخه آل محمد صلى الله عليه و آله رسيد. معاويه گفت : ذكوان ! به خدا راست گفتى ، خدا امثال تو را در خاندان بزرگان زياد كند. و اين گواهى معاويه از ضمير باطن به طور ناخودآگاه بود. ابن زبير گفت : اگر حسين عليه السلام خودش سخن مى گفت به پاس احترام او حرف نمى زدم ؛ليكن چون حسين خاموش نيست و غلامش حرف زد، گفتار غلامان جواب ندارد. ذكوان گفت : بر حسب گفته رسول اكرم كه غلام هر قوم از همان قوم است ، من از شما افضلم . ابن زبير گفت : معاويه من جواب او را نگويم ، حال اگر تو را فخرى بر زبير هست بر شمار. سپس شروع به مفاخرت نمودند و مجلس به درازا كشيد. (85)(86) 54 - اين زبان بنى هاشم است ! امام حسين عليه السلام كنيز خود را آزاد كرده و با او ازدواج نمود. معاويه نامه اى براى او نوشت و اظهار كرد كه شنيده ام با كنيز خود ازدواج كرده اى و او را هم سنگ خود از قريش قرار داده اى ؛و زن قريش را براى توليد نسل بهتر و براى ازدواج مايه مجد و افتخار باشد ترك كرده اى . در اين عمل نه شخصيت خود را در نظر گرفته اى نه اولادت را منظور كرده اى . امام در جواب او با صراحت تمام نامه اى نوشت و بر دهان معاويه كوبيد كه نامه تو رسيد مرا با تزويج كنيزم و ترك كردن هم مثل خودم از قريش تحقير كرده و ملامت نموده بودى ، در حال كه بالاتر از رسول خدا در شرافت و مقام و نسبت كسى نيست و من افتخار دارم كه به او منتسبم و به زنان افتخار نمى كنم و اين كنيزى بود كه آزاد كردم با اختيار خودم و منظورى نداشتم جز رضاى خدا. سپس به قانون اسلام به سوى خود برگردانيدم و اسلام هر گونه نقص و عيب و توبيخ براى يك مرد معيوب بودن به عيوب جاهليت است ! وقتى كه معاويه نامه را خواند به طرف يزيد انداخت و او نامه حسين بن على عليه السلام را خواند، سپس به پدرش گفت : حسين شديدا افتخار كرده بر تو. معاويه گفت : نه . افتخار نكرده ، بلكه زبان بنى هاشم همين است و چنان تند است كه سنگ را پاره و دريا را خشك مى كند! (87) 55 - زيبايى رخ حسين (ع ) بخارى و ابن اثير روايت كرده اند: وقتى كه سر مطهر امام حسين عليه السلام را نزد عبيد الله بن زياد آوردند سر مطهر را در طشتى قرار داد و با شمشير يا چوب دستى خود بر آن چشم و بينى نازنين مى زد و از نيكويى و زيبايى آن حضرت سخن مى گفت : انس گفت : حسين عليه السلام شبيه ترين ايشان (يعنى اهل بيت ) به پيغمبر خدا بود. (88) 56 - تجليل معاويه از امام حسين (ع ) معاويه نخستين خود كامه اى بود كه آرزوى كشتن حسين عليه السلام را داشت و در همان حال ناگزير فرمان احترام به آن حضرت را صادر كرد و به هنگام وصيت به يزيد، گفت : من بر سلطنت تو از حسين بيمناكم ، اما اگر با او درگير شدى و به ظاهر بر او چيره شدى احترام او را رعايت و حرمتش را نگه دار، چرا كه پاره جگر پيامبر است . 57 - پناه به خدا از ريختن خون امام حسين (ع ) وليد اولين كسى بود كه از جانب دربار پليد اموى ، فرمان قتل حسين عليه السلام در دريافت كرد، اما در مقام فرماندارى مدينه گفت : به خدا پناه مى برم اگر به ريختن خون مقدس حسين آزمايش گردم و بدان مبتلا شوم . (89) 58 - تجليل عمر سعد از مقام حسين (ع ) عمر سعد فرمانده سپاه پليد اموى به هنگام تصميم بر پيكار با او، اينگونه او را تجليل كرد: آيا استاندارى رى كه نهايت آرزوى من است رها كنم ؟ يا خويشتن را به جنايت سهمگين ريختن خون حسين عليه السلام آلوده و گناهكار سازم ؟ (90) خود نيك مى دانم كه كيفر دردناك و غير قابل تحمل به شهادت رساندن حسين عليه السلام آتش شعله ورى است كه فراتر از آن نيست ، اما حكومت رى روشنى چشم من تيره بخت است ... پس ، چه خاكى بر سر كنم ؟ (91) و اينگونه از حسين عليه السلام تجليل مى كرد. (92) 59 - اقرار دشمن به فضل حسين (ع ) دومين مهره پليد يزيد، شمر، به هنگام صدور فرمان هجوم ددمنشانه به اردوگاه نور، از آن حضرت اينگونه تجليل كرد كه : او قهرمان گرانقدر و هماورد بى همتايى است كه كشته شدن به دست او افتخار است و نه مايه عار، انه كفو كريم (93) و نيز مهره پليدى از سپاه دشمن كه به كشتن او كمر بسته بود، خود آن حضرت را تجليل مى كرد كه : هان يا حسين ! تو را خواهم كشت با اينكه نيك مى دانم كه خداى بزرگ ، دشمن من خواهد بود. (94) و نيز نيزه دار سر مقدسش به هنگام ورود به كاخ شوم ابن زياد: اينگونه ناخواسته حق به زبانش جارى شد و پيشواى انسانيت را ستود: املاء ركابى فضه و ذهبا انى قتلت السيد المحجبا قتلت خير الناس اما و ابا و خيرهم اذ ينسبون نسبا . ركابم را از طلا و نقره لبريز ساز، چرا كه جنايت بزرگى به نفع شما كرده ام و براى بقاى ستم شما، بزرگمردى گرانمايه و بى نظير را به خاك و خون كشيده ام . آرى ! من فرزند بهترين پدر و والاترين مادران گيتى را كشته ام . كه ابن زياد نيز، بى درنگ حكم اعدام او را صادر كرد. (95) و نيز شقاوت پيشگانى كه پيكر مقدسش را پايمال ساختند، با نظم و نثر شخصيت والاى او را ستودند. (96) و شگفت انگيزتر از همه اين بود كه يزيد عنصر خودكامه اموى ، در حالى كه سر نورانى آن حضرت در برابر ديدگانش بود، به ناچار به ستايش و احترام آن حضرت پرداخت و بر دشمنان خونخوارش لعن و نفرين كرد. (97) 60 - اعتراف قاتل حسين به فضل امام يكى از فرماندهان دشمن به نام سنان ، به هنگام كشتن آن حضرت او را ستود و گفت : اقتلك اليوم و نفسى تعلم علما يقينا ليس فيه مزعم و لامجال لا و لا تكتم ان اباك خير من تكلم (98) اينك در حالى كمر به كشتن تو بسته ام كه يقين دارم پدرت بهترين و والاترين دانايان و سخنوران بود...(99) 61 - ستوده شده دوست و دشمن امام حسين عليه السلام ستوده شده دوست و دشمن است و اين از شگفتى هاى روزگار است ، كه حتى همانانى كه در ريختن خون پاكش ، بر ريگ هاى تفتيده نينوا همدست و هم داستان شدند و پليدترين تاريخ بشريت را پديد آوردند، همانان نيز نتوانستند در ستايش او لب فرو بندند و او را تمجيد ننمايند. (100) 62 - عبادت امام حسن (ع ) از زبان دشمنان درباره عبادت امام حسين عليه السلام مورخان و دانشمندان ، مخصوصا از گروه اهل سنت سخن هاى گفته اند و حتى آنها كه دشمن اهل بيت بودند در امر عبادت او راى و نظرى شگفت انگيز اعلام كردند ابن اثير مى نويسد: حسين كه خداى او از راضى باد فردى فاضل متدين و زياد اهل روزه و نماز و حج و صدقه بود و همه كارهاى خوب از او سر مى زد. عبد الله بن زبير كه در واقع ، رقيب امام حسين عليه السلام ، فردى منافق ، مدعى خلافت رسول الله ، و دلش لبريز از كينه اهل بيت بود درباره عباد حسين عليه السلام مى گفت : او فردى بسيار شب خيز براى عبادت و بسيار روزه دار در روزها بود. و آن روز كه خبر شهادت او را شنيد، شايد از يك نظر خوشحال شد كه رقيبى از سر راه او برداشته شد، ولى از طرف ديگر گفت : به خدا قسم او را كشتند، در حالى كه او را شب ها براى عبادت قيامى بس طولانى بود و بسيارى از روزها روزه مى داشت . عقاد، دانشمند و نويسنده متاخر در كتاب هود به نام ابو الشهيداء (پدر يا سالار شهيدان ) مى نويسد: او اهل نماز بود. علاوه بر نمازهاى مستحبى بسيار مى گزارد، زياد روزه مستحبى مى گرفت ، همه ساله به حج مى رفت وقتى كه به ناچار از او ترك مى شد. و نمونه اين سخنان در تاريخ زندگى او زياد نوشته شده است . 63 - تسليم شدن يزيد در برابر عظمت امام حسين (ع ) شيخ مفيد در ارشاد صفحه 230 مى گويد: وقتى كه سرهاى شهداى كربلا را در مقابل يزيد نوشته به زمين گذاشتند آن خبيث اين شعر را خواند: سرهاى مردم عزيزى را در بارگاه خود درخشانيده ايم كه آنان نفرين شده و سزاوار ستم بودند. سپس رو به على بن الحسين عليه السلام كرد و گفت : پدرت حق مرا ناديده گرفت و عليه سلطنت من قيام نموده و از من قطع رحم كرد، پس خداوند او را اين چنين كرد كه ديدى . و از سوره شورا، آيه 30 را خواند: و ما اصابكم من مصيبه فما كسبت ايديكم امام سجاد عليه السلام در پاسخ وى آيه 22 سوره حديد را خواند: (هر مصيبت و رويدادى كه در روى زمين نسبت به جان هاى شما وارد مى شود، قبلا در كتاب خدا برنامه منظم آن ريخته شده و اين براى خدا آسان است ) و فرمود: ما مشمول اين آيه هستيم . يزيد به پسر خود خاليد گفت : جواب او را بگو. ولى او نتوانست چيزى بگويد، يزيد آيه 20 سوره شورا را در مقام پاسخ خواند: (هر چه به شما مى رسد از ناگوارى ها، نتيجه عمل هاى خودتان است ) اما به نقل طبرى در جلد چهارم تاريخ خود صفحه 355 يزيد نگاهى به سر مبارك كرد و به حضار مجلس گفت : اتدرون من اين اتى هذا؟ آيا مى دانيد اين حادثه قتل حسين عليه السلام از كجا نشاءت گرفته ، اين به من افتخار مى كرد. الى آخر خبر... كه ذيلا گفته خواهد شد. علامه طباطبائى چنين آورده : يزيد رو به اهل مجلس كرد و گفت : اين مرد - يعنى حسين عليه السلام - به من افتخار مى كرد و مى گفت : پدرم از پدر يزيد بهتر و مادرم از مادر يزيد برتر است و جدش از جد يزيد و خودم از يزيد بهترم و به اين خلافت لايق ترم . اما گفتار اولى او بى اساس بوده زيرا پدر او من مبارزه نمود و خداوند به پدر من پادشاهى داد؛ اما گفتار دومى به جانم سوگند راست است . فاطمه دختر پيغمبر از مادر من افضل است . و آنكه مى گفت جدم بهتر از جد يزيد است ، به جان خودم سوگند هر كس به خدا و روز جزا ايمان دارد كسى را هموزن رسول خدا نمى داند؛اينها همه درست است . تا اينجا عبارت طبرى و علامه طباطبايى مطابق است . اما بعد از اين طبرى چنين آورده : و لكنه انما اننى من قبل فقهه و لم يقرا: قل اللهم مالك الملك توتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء بگو (اى پيغمبر) بار خدايا! اى پادشاه ملك هستى ! تو هر كه را خواهى ، ملك و سلطنت بخشى و از هر كه خواهى ، بگيرى و به هر كه خواهى ، عزت و اقتدار بخشى (101) وليكن فهم و تشخيص حسين بن على درست نبوده كه به اين روز افتاد و اين آيه را نخوانده بوده كه ... اما عبارت علامه طباطبائى بدين قرار است : اما قوله بانه خير منى فلعله لم يقرا هذه الايه اللهم مالك الملك (102) يعنى گفتار او كه من بهتر از يزيدم گويا حسين عليه السلام اين آيه را نخوانده بود. يزيد بن معاويه در برابر عظمت جد حسين عليه السلام و در برابر محبوبيت مادر وى چاره اى جز تسليم و اعتراف ندارد و اين همان عقده حقارتى است كه پسر معاويه در برابر پيشواى بزرگ اسلام و خاندان با عظمت نبوت و در برابر شخص حسين بن على عليه السلام در خود احساس مى كرد و در برابر مسلمانان چاره اى نداشت جز اينكه جد و مادر حسين را به بزرگى و عظمت ياد كند و اين اعتراف تلخ را كه براى او از هر چيزى تلخ ‌تر است به زبان بياورد. ولى براى آنكه تا حدى رنج روحى خود را آرام كند و هم افكار مردم را درباره شخص امام حسين عليه السلام منحرف نمايد، دست و پايى مى كند و به آيه قران پناه مى جويد لذا مى گويد: خدا حكومت را به هر كس بخواهد مى دهد و از هر كس بخواهد مى گيرد. منطق يزيد بن معاويه اين است كه هر كس سر نيزه دارد و مى تواند با سلب آزادى مردم و ريختن خون بى گناهان بر مردم حكومت كند خدا يار و مددكار اوست و اساسا خدا اين حكومت را به وى داده است و قرآن هم اين مطلب را تاييد كرده است . (103) 64 - تفاوت آل هاشم و بنى اميه قبيله اى كه به وجود خاتم الانبياء - كه مظهر كامل انسانيت است و همه خوبى ها و زيبايى ها در وجود او نمايانگر است - افتخار يافت ، بدون ترديد بر همه قبايل دنيا ترجيح و برترى دارد تا چه رسد به قبيله بنى اميه كه كانون كفر و شرك و فحشا و گمراهى و رذالت است . اگر كسى بگويد كه مقايسه و نست اين دو طايفه بنى هاشم با بنى اميه تقابل و تناسب حق و باطل و ايمان و كفر است سخنى به گزاف و مبالغه نگفته است . شيخ نصرالله بن محلى كه از بزرگان اهل سنت است گويد: شبى على عليه السلام را در خواب ديدم . عرض كردم : يا على ! مكه را فتح نموديد و اعلام فرموديد كه هر كسى به خانه ابوسفيان وارد شود در امان است ، ولى روز عاشورا از طرف آل سفيان حرمتى بر دختران تو قايل نشدند. حضرت فرمود: جواب تو را ابن صيفى شاعر گفته ؛برو پيش او و اشعارى را كه در اين باب سروده از او بخواه . گويد: شب به خانه وى رفتم و جريان خواب را گفتم . به حالت بهت سوگند ياد نمود كه اشعار را در همين شب سروده ام و براى كسى نقل نكرده ام . و آنگاه اشعار را براى من خواند: هنگامى كه ما حكومت داشتيم ، عفو گذشت طبيعت ما بود، ولى چون شما به سلطنت رسيديد خون در روى زمين مانند سيل جارى گشت . شما حلال كرديد كشتن اسيران را در صورتى كه ما از زمان گذشته بر اسيران عفو و گذشت مى كرديم . اين فرق و تفاوت ميان ما و شما (بنى هاشم و بنى اميه ) كافى است ؛زيرا هر ظرفى ترشح مى كند آنچه را كه در اوست . (104) فصل چهارم : سيماى امام حسين بن على (ع ) در قرآن 65 - آيه اى در مودت حسين (ع ) از ابن عباس رواست كرده اند: وقتى كه آيه قل لا اسئلكم ... نازل شد ياران پيغمبر گفتند: يا رسول الله ! كيستند اين خويشاوندان تو كه مودت و دوستى آنه بر ما واجب گشته ؟ فرمودند: على عليه السلام و فاطمه عليه السلام و دو پسر آنها حسن و حسين عليه السلام . 66 - آيه مباهله از جمله آياتى كه به اتفاق مسلمين در مورد پيغمبر، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليه السلام نازل شده آيه 61 آل عمران است فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين . اين آيه يكى از دلايل بسيار قوى و صريح براى رسالت پيغمبر اكرم است ، زيرا پيشنهاد مباهله از طرف آن حضرت بود و اگر آن حضرت به دعوت خود مؤ من نبود اين دعوت يك انتحار واقعى و اظهار نقطه ضعف و سند بطلان رسالتش به شمار مى رفت . بر همين اساس واقع امر از دو حال بيرون نبود، يا نفرين نصارى نجران در حق آن جناب مستجاب مى شد و يا آنكه نفرين نصارا و هم پيغمبر صلى الله عليه و آله هر دو عاطل و بى ثمر مى گشت . در هر دو صورت بطلان ادعاى آن حضرت آشكار و مسلم بود و هيچ خردمندى كه به دروغ مدعى نبوت باشد چنين پيشنهادى نخواهد كرد، مگر اينكه دعوت و ادعاى او بر حق بوده و به استجابت دعاى خود و هلاك دشمن اطمينان داشته باشد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با كمال شجاعت و صراحت پيشنهاد مباهله نمود و اين دليل نبوت است ؛از طرفى شركت دادن على ، فاطمه ، حسن و حسين عليه السلام در مباهله كه حتما به امر و دستور خدا بوده نيز دليل بر اين است كه اين چهار نفرى كه با پيغمبر حضور يافتند شايسته ترين و گرامى ترين خلق و در پيشگاه احديث و پيامبر از همه عزيزتر و محترم تر و گرامى تر هستند. در حقيقت آيه مباهله اعلان جلالت مقام و تقرب خاص آنها به خداوند متعال است . بنابراين شركت حسين عليه السلام در چنين مراسم با اهميت تاريخى و قرآنى همچنين همراهى وى با پيغمبر صلى الله عليه و آله در ميان آن همه مسلمان كه در آن روزگار وجود داشتند - از صغير و كبير، مرد و زن ، صالح و اخيار صحابه از قبيل سلمان و ابى ذر - فضيلتى بزرگ و مقامى است بسيار ارجمند. و جريان مباهله بين ياران پيامبر از چنان اهميت والائى برخوردار بود كه سعد بن ابى وقاص آن را به رخ معاويه كشيد، و هنگامى كه معاويه گفت : چرا على را سب نمى كنى ؟ گفت : به علت سه چيز و آيه مباهله را يكى از آنها بيان كرد و گفت كه پيامبر پس از نزول آيه مباهله تنها از فاطمه و حسن و حسين و على دعوت كرد و سپس فرمود الهم هولاء اهلى خدايا! اينها خاصان و اهل بيت من هستند. (105) 67 - گريه آسمان و زمين مردى گويد: اميرالمؤ منين عليه السلام در صحن مسجد نشسته بود و اين آيه را تلاوت مى نمود پس آسمان و زمين بر آنان گريه كردند و به ايشان مهلت داده نشد در آن هنگام حسين عليه السلام از يكى از درهاى مسجد وارد شد. اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: آگاه باش اين كشته مى شود و آسمان و زمين بر او مى گريد. (106) 68 - مصداق نفس مطمئنه يا ايتها النفس المطمئنه * ارجعى الى ربك راضيه مرضيه * فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى ، اى نفس مقدس و آرام ، به سوى پروردگارت باز گرد كه همانا تو راضى و خشنودى از نعمت هايش و او از تو راضى است ، پس در صف بندگان خاص من درآى و به بهشتم وارد شو. (107) چه نفسى مطمئن تر، مقدس تر و آرام تر از نور چشم رسول خدا، حضرت سيد الشهداء عليه السلام كه با آن همه مصيبت هاى طاقت فرسا كه هر يك كافى است ، كوه مستحكمى را به لرزه در آورد، و با آن همه عزيزان و يارانش كه جلوى ديدگانش به شهادت رسيدند، با اين حال را وى مى گويد: هر چه روز عاشورا مصيبت بر حصرت بيشتر مى باريد، بر افروخته تر مى شد، زيرا به لقاى پروردگارش با اطمينان بيشترى ، نزديك مى شد. آيات زيادى درباره حضرت سيدالشهداء عليه السلام تاءويل شده است ولى اين آيه را برگزيديم كه بارزترين مصداق نفس مطمئنه ، قطعا خود حسين بن على عليه السلام است . امام صادق عليه السلام فرمود: سوره فجر را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخوانيد: زيرا اين سوره امام حسين عليه السلام است و به آن دل ببنديد. خدا شما را رحمت كند و بيامرزد. ابو اسامه كه در مجلس حاضر بود، پرسيد: چرا اين سوره مخصوص امام حسين عليه السلام است ؟ امام فرمود: آيا نمى شنوى سخن حق را كه مى فرمايد: اى نفس مطمئن ...، مقصود اما حسين عليه السلام است ، زيرا اوست كه نفس مطمئن است و از خدا راضى و خدا از او راضى است و اصحاب او از آل محمد از خداوند روز قيامت راضى هستند و او از آنان راضى است . اين سوره درباره امام حسين عليه السلام و شيعيانش و شيعه آل محمد خصوصا وارد شده است كه هر كه بر آن سوره مداومت كند، همراه با امام حسين عليه السلام و درجه اش در بهشت است و همانا خداوند غالب و حكيم است . راستى ما همانگونه كه روز زيارت حضرت ، آرزو مى كنيم كه اى كاش در روز عاشورا، كربلا بوديم و با آن حضرت و در ركابش كشته مى شد، امروز در عمل و گفتار و كردار خود از او پيروى كنيم و تا اندازه اى نه چون حسين عليه السلام كه در توان هيچ كس نيست ايثار داشته باشيم و در كارهاى خود، خدا را مد نظر قرار دهيم ، اميد است كه اين آيه شريفه ، شامل حال ما نيز شود و رضايت خدا را كسب كنيم كه همانا رضوان من الله اكبر اين رضايت است كه از هر نعمتى در بهشت جاويدان برتر و مهم تر است . البته آن ايثار و فداكارى كه روز عاشورا از حسين بن على عليه السلام و خويشان و يارانش ديده شد، در تاريخ نه سابقه داشته و نه پس از آن ديده مى شود، و آن آزمايش و امتحانى كه حسين عليه السلام در آن سربلند و پيروز در آمد، براى احدى متصور و ميسور نيست ولى به هر حال بايد، چنانچه آرزو كنيم ، از آن حضرت پيروى نماييم و تا حد امكان ، براى تحقق اهداف و آرمان هاى والايش جان نثارى و فداكارى كنيم ، همانطور كه در دوران جنگ تحميلى ، شهدا درس ايثار و از خود گذشتگى را از آقا امام حسين عليه السلام آموختند. و به مقام والا رسيدند. اميدواريم كه فاتحان جنگ اين روحيه شهادت طلبى را از دست ندهند، و الان در كنار مقام معظم رهبرى و در آينده براى انتقام زير پرچم حضرت مهدى موعود (عج ) باشيم . 69 - بيمارى ابراهيم فنظر نظره فى النجوم * فقال انى سقيم ؛سپس نگاهى به ستارگان افكند... و گفت : من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نمى آيم )! (108) امام صادق عليه السلام درباره اين آيه كه پس (ابراهيم ) نگاهى به ستارگان افكند و گفت : من بيمارم فرمود: او بر مصائبى كه بر حسين عليه السلام فرود مى آيد، انديشه نمود و گفت : من از آنچه بر حسين عليه السلام فرود مى آيد بيمار گشته ام (109) 70 - كشتن امام حسين (ع ) در مقابل اهل بيتش و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق ؛و كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده ، نكشيد، جز به حق (110) امام صادق عليه السلام فرمود: (مراد از) نفسى كه خداوند كشتنش را حرام نموده (اين است كه ) حسين را در ميان خانواده اش به قتل رساندند 71 - كلمه طيبه الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء . آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيبه (و گفتار پاكيزه ) را به درخت پاكيزه اى تشبيه كرده كه ريشه آن (در زمين ) ثابت ، و شاخه آن در آسمان است ؟! (111) امام صادق عليه السلام درباره اين آيه شريف كه : ريشه آن (درخت ) ثابت و شاخه آن در آسمان است ، فرمود: ريشه اين درخت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و شاخه آن ، اميرالمؤ منين عليه السلام است . حسن و حسين عليه السلام ميوه آن به شمار مى آيند و نه تن از فرزندان حسين نيز شاخه هاى كوچك تر آن هستند و شيعه هم برگ آن است ...) (112) 72 - زنده به گور كردن دختران و اذا الموئوده سئلت # باى ذنب قتلت ، و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤ ال مى شود: به كدامين گناه كشته شدند؟ (113) امام صادق (ع ) در مورد اين آيه آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده پرسيده شود كه به كدامين گناه كشته شدند؟ فرمود: اين آيه درباره امام حسين عليه السلام نازل شده است (114) 73 - امام حسين و زكريا (ع ) لم نجعل له من قبل سميا و پيش از اين ، هم نامى براى او قرار نداده ايم ! (115) امام صادق عليه السلام فرمود: ما از قبل براى او هم نامى قرار نداديم : حسين بن على عليه السلام و يحيى بن زكريا است كه از قبل هم نامى نداشت و آسمان فقط بر آن دو چهل روز گريه كرد. گفته شد: گريستنش چگونه بود؟ فرمود: به سرخى طلوع مى كرد و به سرخى نيز غروب مى نمود 74 - رانده شدن از شهر و خانه الذين اخرجوا من ديار هم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله ؛همان ها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند. جز اينكه مى گفتند: پروردگار ما، خداى يكتاست ! (116) امام صادق عليه السلام درباره آيه كسانى كه به ناحق از خانه و شهر خود آواره شدند فقط به خاطر آن كه مى گفتند: پروردگار ما خداى يكتا است فرمود: اين آيه درباره على و جعفر و حمزه نازل شد و در حسين بن تحقق يافت ، بر همگى آنان درود و سلام باد. (117) 75 - اطاعت از خدا و رسول و ائمه (ع ) و من يطع الله و رسوله و يخش الله ويتقه فاولئك هم الفائزون ؛و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد، چنين كسانى همان پيروز مندان واقعى (118) هستند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى فرمود سعادتمند آنانكه از دوستان و پيروان حسين عليه السلام هستند به خدا سوگند ايشان در قيامت پيروز و نيكبخت هستند (119) 76 - كلمه توحيد و جعلها كلمه باقيه فى عقبه ؛او كلمه توحيد را كلمه پاينده اى در نسل هاى بعد از خود قرار داد، شايد به سوى خدا باز گردند! (120) امير المؤ منين عليه السلام در حديثى فرمودند: اين آيه درباره ما نازل شده است : و او آن را كلمه اى پاينده در نسل هاى بعد از خود قرار داد، (يعنى ) امامت در نسل حسين عليه السلام تا روز قيامت باقى است . 77 - دو حادثه بزرگ يوم ترجف الرجفه # تتبعها الرادفه ، آن روز كه زلزله هاى وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد، و به دنبال آن ، حادثه دومين (صحنه عظيم محشر) رخ مى آورد. (121) حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در تاءويل اين آيه شريف كه : روزى كه لرزه و زلزله اى بزرگ جهان را بلرزاند و به دنبال آن حادثه دومين رخ مى دهد فرمودند: لرزاننده حسين بن على عليه السلام و حادثه دومين على بن ابيطالب عليه السلام است . نخستين فردى كه (در رجعت ) قبر او شكافته شده (و از آن بيرون مى آيد) و خاك را سر مى زدايد حسين بن على عليه السلام است . (122) 78 - دوستدار ما از ماست ابان بن تغلب مى گويد: امام شهيد عليه السلام فرمود: هر كس ما را دوست داشته باشد از ما اهل بيت نبوت است عرض كردم : از شما اهل بيت نبوت ؟ فرمود: از ما اهل بيت نبوت ) و اين جمله را سه بار تكرار نمودند، سپس از كلام خداى سبحان شاهد آورد و فرمود: آيا سخن آن عبد صالح را نشنيده اى : پس هر كس مرا پيروى نماى حقا او از من است . (123) 79 - آيه تطهير در شان حسين (ع ) از شداد بن عبدالله روايت كرده كه وقتى سر حسين عليه السلام وارد شام شد. يك مرد شامى به آن حضرت و پدرش على عليه السلام جسارت كرد، واثله بن اسقع برخاست و گفت : سوگند به خدا من همواره على ، حسن ، حسين و فاطمه عليها السلام را دست مى دارم ، و اين محبت من بعد از زمانى است كه شنيدم پيغمبر در حق آنها فرمود آنچه را كه فرمود و آن اينكه يك روز در خانه ام سلمه در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله حضور داشتم . فرزندش حسن عليه السلام آمد و پيغمبر او را بر ران راستش نشانيد و بوسيد. پس حسين عليه السلام آمد و او را بر ران چپش نشانيد و بوسيد. سپس فاطمه عليها السلام آمد و او را پيش روى خود نشانيد، آنگاه على عليه السلام را طلبيد و فرمود: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (124) فصل پنجم : شخصيت حماسى حضرت سيدالشهداء (ع ) 80 - انواع شخصيت ها شخصيت ها هم اقسامى دارند، بعضى از شخصيت ها، شخصيت حماسى هستند و روحشان حماسه است . بعضى روحشان غنايى است ، بعضى روحشان اساسا رثاى است ، آه و ناله است ، بعضى شكل روحشان شكل پند و اندرز و موعظه است (125) 81 - عظمت شخصيت هاى سازنده حادثه عاشورا حادثه عاشورا مثل بسيارى از حقايق اين عالم است كه در زمان خودشان بسا هست آنچنان كه بايد شناخته نمى شود و بلكه فلاسفه تاريخ مدعى هستند كه شايد هيچ حادثه تاريخى را نتوان در زمان خودش آنچنان كه باشد هست ، ارزيابى كرد. بعد زا آنكه زمان زيادى گذشت و تمام عكس العمل ها و جريانات مربوط به يك حادثه ، خود را بروز دادند، آنگاه آن حادثه ، بهتر شناخته مى شود. همچنان كه شخصيت هاى هم همين طورند. شخصيت هاى بزرگ غالبا در زمان خودشان آن موجى كه شايسته وجود آنهاست ، پيدا نمى شود؛بعد از مرگشان تدريجا شناخته مى شوند، و معمولا افرادى كه در زمان خودشان خيلى شاخصند بعد از فوتشان فراموش مى شوند، و بسا افرادى كه در زمان خودشان آنقدرها شاخص نيستند ولى بعد از مرگشان تدريجا شخصيت آنها گسترش پيدا مى كند و بهتر شناخته مى شوند. 82 - حسين (ع ) سرود انسانيت است ! حسين يك شخصيت حماسى است ، اما نه آنطور كه جلال الدين خوارزمشاه يك شخصيت حماسى است و نه آنطور كه رستم افسانه اى يك شخصيت حماسى است . حسين يك شخصيت حماسى است ، اما حماسه انسانيت ، حماسه بشريت ، نه حماسه قوميت ، سخن حسين ، عمل حسين ، حادثه حسين ، روح حسين ، همه چيز حسين هيجان است ، تحريك است ، درس است ، القاء نيرو است ، اما چه جور القاء نيرويى ؟ چه جور درسى ؟ آيا از آن جهت كه مثلا به يك قوم به خصوصى منتسب است ؟! يا از آن جهت كه شرقى است ؟ يا از آن جهت كه مثلا عرب است و غير عرب نيست ؟! يا به قول بعضى از ايرانى هاى از آن جهت كه مثلا زنش ايرانى است ؟! اساسا در وجود حسين يك چنين حماسه هايى نمى تواند وجود داشته باشد و علت شناخته نشدن حسين هم همين است . چون حماسه او بالاتر و مافوق اينگونه حماسه هاست ، كمتر افراد مى توانند او را بشناسند. حالا ببينيم كه واقعا چطور است ؟ شما در جهان يك شخصيت حماسى مانند شخصيت حسين بن على از نظر شدت حماسى بودن و از نظر علو و ارتقاع حماسه يعنى جنبه هاى انسانى نه جنبه قومى و ملى پيدا نخواهيد كرد. حسين سرود انسانيت است ، نشيد انسانيت است و به همين دليل نظير ندارد، و به جرات عرض مى كنم كه نظير ندارد، شما در دنيا حماسه اى مانند حماسه حسين پيدا نخواهيد كرد، چه از نظر قدرت و قوت حماسه و چه از نظر علو و ارتقاع و انسانى بودن آن . و متاءسفانه ما مردم اين حماسه را نشناخته ايم (126) 83 - خاصيت يك شخصيت حماسى اثر و خاصيت يك سخن يا تاريخچه و يا شخصيت حماسى اين است كه در روح موج به وجود مى آورد، حميت و غيرت به وجود مى آورد، شجاعت و صلابت به وجود مى آورد، در بدن ها، خون ها را به حركت و جوشش در مى آورد، و تن ها را از رخوت و سستى خارج مى كند، و آنها را چابك و چالاك مى نمايد، چه بسيار خون ها در محيطى ريخته مى شود كه چون فقط جنبه خونريزى دارد، اثرش مرغوبيت مردم است ، اثرش اين است كه از نيروى مردم و ملت مى كاهد و نفس ها بيشتر در سينه ها حبس مى شود.(127) 84 - نتايج يك روح حماسى سخن حماسى ، تاريخچه حماسى ، شخصيت حماسى آن است كه از لحاظ روحى غيرت و حميت و شجاعت و سلحشورى را تحريك كند و از لحاظ بدنى خون را در عروق به جوش آورد، به بدن نيرو و حرارت و چابكى و چالاكى ببخشد، در واقع حيات تازه به بدن بدهد؛به عبارت ديگر روحيه انقلاب و ثوره ايجاد كند، حس مقاومت در مقابل ستم و ستمگر به وجود آورد. (128) 85 - عظمت روح حضرت سيدالشهداء 1 - به طور كلى روحيه هاى كوچك چون از خود درد ندارند و هدف ندارند (همه دردها و هدف هايشان در خواسته هاى جسمانى خلاصه مى شود) و ايده آل ندارند ، تن ها را به زحمت نمى اندازند، به لقمه اى كه به دريوزگى تحصيل مى كنند قناعت مى كنند؛اما روحيه هاى بزرگ هميشه تن را به حركت وا مى دارند و در زحمت و بلا قرار مى دهند. فرقشان شكافته و سرشان بريده مى شود. به همين جهت شهادت براى آنها افتخار است ، كه نشانه عظمت نفس آنها است در اينگونه اشخاص كه روحشان از جسمشان بزرگ تر است كار بدن دشوار است . بدن على مجازات ببيند و سر را توى تنور ببرد. تن حسين اگر بخواهد با روح حسين همدم باشد، بايد آماده تشنگى بى اندازه باشد، آماده زير سم اسب رفتن ، آماده زخم هاى تير كالقنفذ باشد. (129)خوشا به حال بدنى كه با يك روح كوچك تؤ ام شده ، همه سور و سات ها را برايش فراهم مى كند، به قيمت دريوزگى و دزدى نان تهيه مى كند، به قيمت جنايت و آدمكشى پست تهيه مى كند واى به حال بدنى كه با يك روح شريف و بزرگ توام است . چند لقمه نان جو بيشتر گيرش نمى آيد كه به زحمت بايد از گلو پايين بدهد، از آن طرف بايد شب زنده دارى كند، روز بايد دره به دستش بگيرد مراقب نظم اجتماع باشد، يا شمشير به دست بگيرد و گردن تبهكاران را بزند، يك روز سر توى تنور برد. 2 - على عليه السلام درباره متقين مى فرمايد: انفسهم منهم فى تعب ، و الناس منهم فى راحه . (130) اينجا مراد از نفس ، نفس حيوانى است ؛اشاره است به اينك آسايش آنها در آسايش و عدم سلب راحت از ديگران است 3 - جمله امام حسين عليه السلام كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است : ان الله يحب معالى الامور و يبعض سفسافها (131) مى رساند كه روح امام با امور پست جسمى (نيست و) سروكارش با معانى عالى و بلند است . 4 - براى بعضى روح ، خدمتگزار جسم است ، يعنى فكر و عقل و عاطف 3ه در خدمت هدف هاى جسمانى و بدنى و حيوانى است ، روح اسير است ، روح تا حدى رنج مى برد اگر چه روح كوچك حتى احساس رنج هم نمى كند؛روح بايد بزرگ باش كه احساس درد و رنج بكند؛اگر احساس درد و رنج بكند كوچك نيست و در خدمت جسم قرار نمى گيرد. 5 - اين شعر: لنقل الصخر من قلل الجبال احب الى من منن الرجال يقول الناس لى فى الكست عار فان العار فى ذل السوال (132) نمودارى از به افتادن بدن به خاطر بزرگى روح است . 6 - اينك امام فرمود: الا و ان الدعى بن الدعى ... هيهات منا الذله ، نمودارى از به زحمت افتادن بدن است به خاطر عظمت روح . 7 - روح و بدن در عين اتحاد و يگانگى ، از جنبه دوگانگى ، مانند دو رفيقند كه از طرفى الزاما با هم هستند و نمى توانند از هم جدا باشند و از طرف ديگر دو رفيقى هستند كه هم هدف نيستند: ميل جان اندر ترقى و شرف ميل تن در كسب اسباب و علف اين است كه كوچك ماندن هر كدام به نفع ديگرى و رشد كردن هر كدام به ضرر ديگرى است . 8 - مى گويند نوابغ هميشه شوهران بدى هستند. دليلش هم واضح است : افق روح آنها از افق آرزوها و افكار و تمنيات و آمال يك زن بالاتر است . جسمش با زن هست ولى روحش با زن نيست . اما اگر كسى در عين نبوغ بتواند خود را آنقدر در موقع خودش تنزل دهد كه با زن عادى در افق عادى هم معاشرت كند، او واقعا فوق نبوغ است ، معلوم مى شود قدرت تنزل دادن خون را دارد و قدرت تنزل دادن خود، خيلى فوق العاده است . براى من پيش آمده است كه با اشخاصى در افق پايين مجبور بوده ام ساعتى زندگى كنم . در عذاب اليم بوده ام . مى ديده ام يك كلمه حرف ندارم با آنها بزنم ، گوى همه معلوماتم را فراموش كرده ام . 9- بزرگى روح در مقابل كوچكى و حقارت است ، جنبه كمى دارد. روح بزرگ يك آرزوى بزرگ است ، يك انديشه بزرگ و وسيع است ، يك خواهش و اراده بزرگ است ، يك همت بزرگ است . آنكه آرزو دارد در ثروت شخص اول شود - البته آرزوى خالى بلكه آرزوى توام با حركت - يك روح بزرگ دارد. به قول نظامى عروضى احمد بن عبدلله الخجستانى را پرسيدند: تو مردى خر بنده بودى ، به اميرى خراسان چون افتادى ؟ گفت : به بادغيس در خجستان روزى ديوان حنظله بادغيسى همى خواندم ، بدين دو بيت رسيدم : مهترى گر به كام شير در است شو خطر كن ز كام شير بجوى يا بزرگى و عز و نعمت و جاه يا چو مردانت مرگ روياروى داعيه اى در: پديد آمد كه به هيچ وجه در آن حالت كه بودم راضى نتوانستم بود خران بفروختم و اسب خريدم و از وطن خويش رحلت كردم و به خدمت على بن الليث صفارى شدم ... اصل و سبب اين دو بيت بود. روح بزرگ به كمى و كوچكى و حقارت تن نمى دهد، به كم از قدر خود راضى نمى شود. به كم از قدر خود مشو راضى بين كه گنجشك مى نگيرد باز روح بزرگ اهل مهاجرت است ، به كنج خانه و به آب و خاك خود قناعت نمى كند؛سفر مى كند، درياها را و خطره را استقبال مى كند، شب و روز مى كوشد و در نتيجه زودتر پير مى شود، بيمارى قلبى مى گيرد و مثل ناصر (133) در نيمه راه عمر مى ميرد. موسولينى گفت : به جاى آنكه صد سال گوسفند باشم ترجيح مى دهم يك سال شير باشم آدم بزرگ از زندان باك ندارد، ده سال و بيست سال زندان مى رود كه دو سال به كام زندگى كند. 10 - اسكندر خشايار شاه و نادر و ناپلئون روح هاى بزرگ و نا آرام بوده اند، اما يك جاه طلبى بزرگ ، يك رقابت و حسادت بزرگ ، يك شهوت بزرگ ، يك تجمل پرستى بزرگ بوده اند. اينها با مقايسه با روح كوچك البته عظمت و اهميت بيشترى دارند. اينها اگر به جهنم هم بروند يك روح بزرگ به جهنم رفته است ، اينها هواپرست هاى بزرگ هستند. آنچه در وجود اينها و در روح اينها رشد كرده است ، شهوت ها، جاه طلبى ها، حسادت ها، كينه توزى ها است . اما بزرگوارى ، بزرگوارى غير از بندگى است ، بزرگوارى روح در مقابل كوچكى روح نيست ، بلكه در مقابل پستى و دنائت روح است . اين پستى چگونه پستى اى است ؟ اين خود يك مساءله اى است در حقيقت ماوراء الطبيعى و ضد منطق مادى . مى گويند تن به پستى نده ، تن به خوارى نده ، آقا باش نه نوكر، عزيز باش نه ذليل . اينها كه هيچ كدام ملموس نيست . افتخار يعنى چه ؟ اينكه : تن مرده و گريه دوستان به از زنده و خنده دشمنان مرا عار آيد از اين زندگى كه سالار باشم كنم بندگى اينكه : ان الحيا فى موتكم قاهرين و الموت فى حياتكم مقهورين (134) يعنى چه ؟ (135) 86 - جريمه يك روح بزرگ روح بزرگ آرزو مى كند كه در راه هدف هاى الهى و هدف هاى بزرگ خودش كشته شود فرقش شكافته مى شود، خدا را شكر مى كند. روح وقتى كه بزرگ شد، خواه نا خواه بايد در روز عاشورا سيصد زخم به بدنش وارد شود. آن تنى كه در زير سم اسب ها لگدمال مى شود، جريمه يك روح بزرگ را مى دهد، جريمه يك حماسه را مى دهد، جريمه حق پرستى را مى دهد، جريمه روح شهيد را مى دهد. واذا كانت النفوس كبارا تعبت فى مرادها الاجسام وقتى كه روح بزرگ شد به تن مى گويد من مى خواهم به اين خون ارزش بدهم . (136) 87 - قهرمانى عظيم حسين (ع ) اگر شهادت بن على عليه السلام صرفا يك جريان حزن آور مى بود، اگر صرفا يك مصيبت مى بود، اگر صرفا اين مى بود كه خونى به ناحق ريخته شده است و به تعبير ديگر صرفا نفله شدن يك شخصيت مى بود، ولو شخصيت بسيار بزرگى ، هرگز چنين آثارى را به دنبال خود نمى آورد. شهادت حسين بن على ، از آن جهت اين آثار را به دنبال خود آورد كه به تعبيرى كه عرض كرديم ، نهضت او يك حماسه بزرگ اسلامى و الهى بود، از اين جهت كه اين داستان و تاريخچه ، تنها يك مصيبت و يك جنايت و ستمگرى از طرف يك عده اى جنايتگر و ستمگر نبود، بلكه يك قهرمانى بسيار بزرگ از طرف همان كسى بود كه جنايت ها را بر او وارد كردند. (137) فصل ششم : فلسفه قيام امام حسين (ع ) O بخش اول : دعوت كوفيان 88- بازتاب خبر مرگ معاويه در كوفه خبر مرگ معاويه در شهر كوفه منتشر گرديد، كوفيان به محض اطلاع از اين خبر و اين كه امام حسين عليه السلام و عبدالله بن زبير بار بيعت با يزيد نرفته اند و در مكه پناهنده شده اند، در خانه شخصى به نام سليمان بن صرد خزاعى جمع شدند، خداوند را شكر مى نمودند از اين كه سرانجام معاويه هلاك گرديد، در اين حال سليمان برخاست و سخنرانى كرد كه : اى شيعيان ! بدانيد كه معاويه ستمگر به هلاكت رسيده و يزيد شراب خوار به جاى او بر تخت سلطنت نشسته است ، امام حسين عليه السلام در چنين شرايطى از بيعت با يزيد سر باز زده و به سمت مكه شتافته است . شما شيعيان او و پيش از اين جزو شيعيان پدر بزرگوار او بوديد، اينك اگر در خود اين را مى بينيد كه مى توانيد ياور او باشيد و با دشمنان جهاد كنيد، پس نامه اى بنويسيد و او را دعوت نماييد؛ اما اگر مى ترسيد و مى دانيد كه نمى توانيد او را يارى كنيد و از او پيروى نماييد، پس فريبش ندهيد و او را در مهلكه نياندازيد. آن ها گفتند: اگر امام به سوى كوفه بيايد، ما همگى به دست ارادت و بندگى با او بيعت خواهيم كدر و در يارى او جهاد با دشمنانش جانفشانى ها خواهيم كرد. (138) 89 - اى پسر رسول خدا! به سوى ما بيا پس از اين گفتگوها، سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعه بن شداد بجلى و حبيب بن مظاهر و ديگر شيعيان نامه اى براى امام حسين عليه السلام فرستادند و در آن نامه پس از حمد و ثناى الهى و گفتن خبر هلاكت معاويه اين چنين بيان كردند كه : اى پسر رسول خدا! به سوى ما بيا؛زيرا ما امام و مقتدايى نداريم و به شهر ما قدم رنجه كن ، شايد كه از بركت وجود شما خداوند حق را بر ما آشكار گرداند. نعمان بن بشير والى كوفه در قصر حكومتى خود ذليل است ، او خودش را امير ما مى داند، اما ما او را به عنوان امير و حاكم بر خود نمى شناسيم و به امير يم نمى خوانيم و در نماز جمعه او حاضر نمى گريم و در اعياد براى برگزارى نماز همراه او خارج نمى گرديم ، اگر بدانيم كه آن حضرت به سوى شهر ما تشريف مى آورد، نعمان را از كوفه بيرون مى كنيم تا به شاميان ملحق شود. والسلام (139) 90 - دوازده هزار نامه دعوت اين نامه ها مرتب و پشت سر هم به امام مى رسيد تا آن كه در يك روز، شمار اين نامه ها به ششصد نامه رسيد، امام با دريافت اين نامه ها باز هم تاءمل و صبر مى نمود و جوابى نمى داد تا آن كه دوازده هزار نامه به سوى امام فرستاده شد. (140) 91 - امضاى هجده هزار مسلمان كوفه اصلا اردوگاه بوده است ، از اول هم به عنوان يك اردوگاه تاءسيس شد. اين شهر در زمان خليفه عمر بن الخطاب ساخته شد، قبلا حيره بود. اين شهر زا سعد و قاص ساخت . همان مسلمانانى كه سرباز بودند، و در واقع همان اردو،و در آنجا براى خود خانه ساختند و لهذا از يك نظر قوى ترين شهرها عالم بود. مردم اين شهر از امام حسين دعوت مى كنند، نه يك نفر، نه دو نفر، نه هزار نفر، نه پنجاه هزار نفر و نه هزار نفر بلكه حدود هيجده هزار نامه مى رسيد كه بعضى از نامه ها را چند نفر و بعضى ديگر را شايد صد نفر امضا كرده بودند كه در مجموع شايد حدود صد هزار نفر به او نامه نوشته اند. اينجا عكس العمل امام چه بايد باشد؟ حجت بر او تمام شده است . عكس العمل ، مثبت و ماهيت عملش ، ماهيت تعاون است ، يعنى مسلمانانى قيامى كرده اند، امام بايد به كمك آنهابشتابد. اينجا ديگر عكس العمل امام ماهيت منفى و تقوى ندارد، ماهيت مثبت دارد كارى از ناحيه ديگران آغاز شده است ، امام حسين بايد به دعوت آنها پاسخ مثبت بدهد. اينجا وظيفه چيست ؟ در آنجا وظيفه نه گفتن بود. از نظر بيعت ، امام حسين فقط بايد بگويد: نه ، و خودش را پاك نگهدارد و نيالايد. و لهذا اگر امام حسين پيشنهاد ابن عباس را عمل مى كرد و مى رفت در كوهستان هاى يمن زندگى مى كرد كه لشكريان يزيد به او دست نمى يافتند، از عهده وظيفه اولش برآمده بود؛چون بيعت مى خواستند، نيم خواست بيعت بكند؛آنها مى گفتند: بيعت كن ، مى گفت : نه از نظر تقاضاى بيعت و از كوهستان هاى يمن كه ابن عباس و ديگران پيشنهاد مى كردند، وظيفه اش را انجام داده بود اما اينجا مساءله ، مساءله دعوت است ؛يك وظيفه جديد است ؛مسلمان ها حدود هجده هزار نامه با حدود صد هزار امضاء داده اند. اينجا اتمام حجت است . (141) 92 - آمادگى اهل كوفه عواملى كه در كار بوده و ممكن است در اين امر نهضت حسينى دخالت داشته باشد و يا دخالت داشته است ، 1 - اينكه امام يگانه شخصيت لايق و منصوص و وارث خلافت و داراى مقام معنوى امامت بود. در اين جهت فرقى ميان امام و پدرش و برادرش نبود، همچنان كه فرقى ميان حكومت يزيد و معاويه و خلفاى سه گاه نبود اين جهت به تنهايى وظيفه اى ايجاب نمى كند. اگر مردم اصلحيت را تشخيص دادند و بيعت كردند و در حقيقت با بيعت ، صلاحيت خود را و آمادگى خود را براى قبول زمامدارى اين امام اعلام كردند او هم قبل مى كند امام مادامى كه مردم آمادگى ندارند از طرفى ، و از طرف ديگر اوضاع امام مخالفت نيست بلكه همكارى و همگامى است همچنان كه اميرالمؤ منين عليه السلام چنين كرد، در مشورت هاى سياسى و قضايى شركت مى كرد و به نماز جماعت حاضر مى شد. خودش فرمود: لقد علمتم انى احق الناس بها من غيرى ؛و و الله لا سلمن ما سلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور الا على خاصه رد قضيه كربلا اين عامل به تنهايى دخالت نداشته است . اين عامل را به ضميمه عامل سوم كه دعوت اهل كوفه است بايد در نظر بگيريم ؛چون عامل دعوت مردم ، براى به دست گرفتن حكومت بود نه چيز ديگر. پس اين عامل جداگانه نيست و بايد در ضمن آن عامل ذكر شود. 2 - از امام بيعت مى خواستند و در اين كار رخصتى نبود، يزيد نوشت : خذ الحسين بالبيعه اخذا شديد ليس فيه رخصه . بيعت ، امضا و قبول و تاييد بود. 3 - مردم كوفه پس از امتناع امام از بيعت او را دعوت كردند و آمادگى خود را براى كمك او و به دست گرفتن خلافت و زعامت اعلام كردند، نامه هاى پى در پى آمد، قاصد امام هم آمادگى مردم را تاييد كرد. 4 - اصلى است در اسلام به نام امر به معروف و نهى از منكر، مخصوصا در موردى كه كار از حدود مسائل جزئى تجاوز كند، تحليل حرام و تحريم حلال بشود، بدعت پيدا بشود، حقوق عمومى پايمال شود، ظلم زياد بشود. امام مكرر به اين اصل استناد كرده است . در يك جا فرمود: انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لامفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى ، اريد ان امر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيره جدى و ابى جاى ديگر فرمود: سمعت جدى رسول الله : من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله و در جاى ديگر فرمود: الا ترون ان الحق الايعمل به ، و ان الباطل لا يتناهى عنه !؟ ليرغب المومن فى لقاء الله محقا اين لا ارى الموت الا سعاده والحياه مع الظالمين الا برما (142) 93 - كدام يك از دو عامل تقدم داشت ؟ از اين دو عامل كدام يك بر ديگرى تقدم داشت ، آيا اول امام حسين از بيعت امتناع كرد و چون از بيعت امتناع كرد مردم كوفه از او دعوت كردند يا لااقل زمانا چنين بود يعنى بعد از آنكه بيش از يك ماه از امتناع از بيعت گذشته بود دعوت مردم كوفه رسيد؟ يا قضيه بر عكس بود؟ اول مردم كوفه از او دعوت كردند، امام حسين ديد خوب حالا كه دعوت كرده اند او هم بايد جواب مثبت بدهد. بديهى است مردى كه كانديدا مى شود براى كارى به اين بزرگى ، ديگر براى او بيعت كردن معنى ندارد. بيعت نكرد براى اينكه به تقاضاى مردم كوفه جواب مثبت داده بود! از اين دو تا كدام است ؟ به حسب تاريخ مسلما اولى . چرا؟ براى اينكه همين روز اولى كه معاويه مرد، از امام حسين تقاضاى بيعت شد، بلكه معاويه قبل از اينكه بميرد، آمد به مدينه و مى خواست با هر لم و كلكى هست ، در زمان حيات خودش از امام حسين و دو سه نفر ديگر بيعت بگيرد كه آنها به هيچ شكل زير اين بار نرفتند. مساءله تقاضاى بيعت و امتناع از آن ، تقدم زمانى دارد. خود يزيد هم وقتى معاويه مرد، همراه اين خبر كه به وسيله يك پيك سبك سير و تندرو فرستاد كه در ظرف چند روز با آن شترهاى جماز خودش را به مدينه رساند، نامهاى فرستاد و همان كس كه خبر مرگ معاويه را به والى مدينه داد، آن نامه را هم به او نشان داد كه معاويه مرده است . به علاوه تاريخ اينطور مى گويد كه از امام حسين تقاضاى بيعت كردند، امام حسين امتناع كرد، حاضر نشد، دو سه روز به همين منوال گذشت ، هى مى آمدند، گاهى با زبان نرم و گاهى با خشونت ، تا حضرت اساسا مدينه را رها كرد در بيست و هفتم رجب امام از مدينه حركت كرد و در سوم شعبان به مكه رسيد. دعوت مردم كوفه در پانزدهم رمضان به امام حسين رسيده ، يعنى بعد از آنكه يك ماه و نيم از تقاضاى بيعت و امتناع امام گذشته بود، و بعد از اينكه بيش از اينكه بيش از چهل روز بود كه امام اساسا در مكه اقامت كرد بود. بنابراين مساءله اين نيست كه اول آنها دعوت كردند، بعد امام جواب مساعد داد و چون جواب مساعد داده بود و از طرف آنها كانديد شده بود ديگر نداشت كه بيعت بكند، يعنى بيعت نكرد و چون به كوفى ها جواب مساعد داده بود! خير، بيعت نكرد قبل از آنكه اصلا اسم تقاضاى كوفى ها در ميان باشد، و فرمود: من بيعت نمى كنم ولو در همه زمين ماءوى و ملجئى براى من باقى نماند. يعنى اگر تمام اقطار روى زمين را بر من ببندند كه يك نقطه براى زندگى من وجود نداشته باشد، باز هم بيعت نمى كنم . (143) 94 - چرا سيدالشهداء به سوى كوفه رفت ؟ امام حسين عليه السلام با نهايت درايت و كياست و از هر راه مشروع و ممكن ، همه تلاش خويش را براى حفظ خويش و خاندانش به كار گرفت ؛اما برايش ميسر نشد. چرا كه رژيم سياه كار اموى ، زمين و زمان را بر او تنگ ساخته و قرارگاه امنى برايش ننهاده بود. يزيد به فرماندارش در مدينه نوشت ، پيش از آنكه نداى حق طلبانه حسين عليه السلام طنين انداز گردد، او را در همان نقطه نابود سازد! آن حضرت با شرايطى ، بسان شرايطى خروج موسى از قلمرو فرعون ، ترسان و نگران از مدينه خارج شد و اين آيه را تلاوت كرد: فخرج منها خائفا يترقب قال رب نجنى من القوم الظالمين (144) پس از حركت از مدينه : به سرزمين وحى و حرم امن الهى پناه برد (145)به نقطه اى كه خدايش آنجا را براى همه موجودات ، حتى كافر و قاتل ، پرنده و درنده ، گياه و درخت ، منطقه امن اعلان كرده بود تا همگان در پرتو آن از قصاص و كيفر و شكار و ضربه خوردن و قطع شدن در امان باشند. اما رژيم تجاوز كارى اموى ، در آنجا نيز دست بردار نبود به همين جهت نقشه دستگيرى يا ترور ناجوانمردانه آن حضرت را در دستور كار خويش قرار داد و او در حالى كه احرام بسته بود، امكان تمام كردن مراسم شعائر حج خويش را نيافت . به ناچار از احرام خارج شد و در حالى كه در كشور پهناور اسلامى قرار گاه امنى نداشت ، تصميم به ترك حرم گرفت . در اين شرايط بود كه وظيفه ظاهرى او را متوجه كوفه ساخت ، چرا كه همه مدم آن ، طى نامه هاى متعددى ، مراتب فرمانبردارى خويش را نگاشته (146) و حجت را بر آن گرامى تمام ساخته و طبق معيارهاى ظاهرى ، خلافى نيز مشاهده نمى شد؛به ويژه كه سفير آن حضرت ، جناب مسلم بن عقيل نيز طى گزارش مشروحى ، جريان بيعت و آمادگى آنان را براى پيروى از پيشواى به حق خويش گزارش داده بود (147)و ديگر راهى براى رد دعوت آنان نداشت . اما هنگامى كه آمد و شرايط نامطلوب جديد و پيمان شكنى آنان را نگريست ، ديگر راه بازگشت نداشت ، با اين وصف اگر بخواهد برگردد و اگر به سوى كوفه نرود به كجا برود؟ اصولا بايد گفت كه : اگر به سوى كوفه نمى رفت ، در حالى كه زمين با گستردگى اش با شقاوت بنى اميه بر او تنگ مى نمود، به كجا مى رفت ؟ دليل اين شرايط سخت ، سخنان خود او ست . از آن جمله به برادرش محمد، كه به آن حضرت ياد آورى مى كرد تا به سوى يمن يا بيابان ها و شكاف كوه هاى دور دست برود، فرمود: وايم الله لو كنت فى حجر هامه من هوام الارض يستخر جونى حتى يقتلونى ... (148) به خداى سوگند! اگر در لانه جنبندگان زمين باشم ، مرا در خواهند آورد تا خونم را بريزند و با كشتن من به هدف پست خويش برسند... و نيز سخن آن گرامى در جواب فرزدق است ؟، پس از حركت كاروان امام حسين عليه السلام از مكه ، بدان بر خورد و ضمن احترام ، دليل ناتمام گذاشتن مراسم و شعائر حج و شتاب به سوى كوفه را جويا شد كه فرمود: اگر چنين نمى كردم بازداشت مى شدم و در حرم امن الهى مورد بى حرمتى قرار مى گرفتم . (149) ... بنى اميه ثروتم را مصادره كردند، شكيبايى ورزيدم ، با فحاشى و شرارت ، حرمت مرا در هم شكسته صبر كردم ، اينكه برآنند تا خونم را به زمين بريزند كه ناگزير از حرم خدا و پيامبر خارج شدم . (150) و نيز سخن آن حضرت به يكى از شيوخ عرب به نام عمرو بن لوذان ، در يكى از منزلگاه هاى ميان مكه و كوفه است كه ضمن ملاقات با آن گرامى و آگاهى از هدف كاروان حسين گفت : تو را به خداى سوگند مى دهم كه از رفتن به كوفه منصرف و از همين جا باز گردى ؛چرا كه در آنجا جز با شمشيرها و نيزه هاى آخته رو به رو نخواهى شد آنگاه اضافه كرد كه : اگر دعوت كنندگان شما، به راستى اطمينان مى دهند كه جلو فتنه و آشوب را بگيرند و با آماده ساختن اوضاع ، بهاى سنگين اين دعوت را تضمين و شرايط را فراهم سازند، حركت به سوى آنان مانعى ندارد؛اما با شرايط را فراهم سازند، حركت به سوى آنان مانعى ندارد؛اما با شرايطى كه خودت هم پيش بينى مى كنى ، رفتن به سوى كوفه ، جز گام سپردن به يك ورطه خطرناك نيست امام حسين عليه السلام فرمود: ليس يخفى على الراى و لكن الله تعالى لا يغلب على امره مصلحت براى من پوشيده نيست ، اما اراده و برنامه خدا، تغيير ناپذير است . سپس اضافه فرمود: والله لا يدعوننى حتى يستخر جوا هذه العلقه من جوفى . (151) اينان هرگز دست از من بر نخواهند داشت ، جز اينكه خونم را بريزيد. دقت در جملات آن حضرت ، واقعيت اوضاع و شرايط و حركت آگاهانه آن گرامى را روشن مى كند، براى نمونه : 1 - جمله و لكن الله لا يغلب على امره در آخرين سخن او، بيانگر تكليف واقعى است كه ترسيم شد 2 - و جمله والله لا يرعوننى ... بيانگر شرايط اضطرار. 3 - و جمله حتى يستخر جوا هذه العلقه اشاره به شدت فاجعه و مصيبتى كه در همان آغاز كار، دل او را خون كرده است . نكته ديگر اين است كه : اگر امام حسين عليه السلام با آنان دست بيعت هم مى فشرد، باز هم ، خون پاكش را مى ريختند. شاهد بر اين مطلب سخن ابن زياد است كه مى گفت : بايد نخست به فرمان من و يزيد گردن نهد، پس از آن در مورد او تصميم خواهيم گرفت . (152) و نيز سخن شمر اس كه مى گفت : بايد نخست دست بيعت بفشارد و آنگاه در مورد او خواهيم انديشيد. (153) O بخش دوم : رد بيعت با يزيد 95 - نامه يزيد به وليد بن عتبه معاويه - كه خداوند او را لعنت كند - در شب پانزدهم ماه رجب سال شصت هجرى به درك واصل شد و فرزند او يزيد لعنه الله عليه جانشين او گشت و شروع به برنامه ريزى براى خلافت خود نمود. يزيد در ابتداى امر، نامه اى براى وليد بن عتبه ، پسر ابوسفيان كه حاكم مدينه بود، فرستاد و به او اين گونه دستور داد كه : اى وليد! بايد از ابو عبدالله حسين و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير و عبدالرحمن بن ابوبكر، براى من بيعت بگيرى و بر آن ها سخت بگير و هيچ عذر و بهانه اى را از ايشان قبول نكن و هركدام از آن ها كه بيعت با من امتناع نمود، سرش را از تن جدا كرده و براى من بفرست ! (154) 96 - فاتحه اسلام را بايد خواند! امام حسين (ع ) در كوچه هاى مدينه با مروان حكم ملاقات نمود، مروان گفت : يا ابا عبدالله ! من خير خواه توام ، بيا و نصيحت مرا قبول كن ! امام فرمودند، نصيحت تو چيست ؟ مروان گفت : به تو پيشنهاد مى كنم با بيعت با يزيد موافقت نمايى ؛زيرا اين كار به صلاح دين و دنياى تو را در بر دارد. امام فرمودند: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام . سخنان مروان تا حدى حيرت انگيز بود كه سبب شد، حضرت كلمه استرجاع را بگويد و بفرمايد كه : فاتحه اسلام خوانده است ، هنگامى كه امت اسلامى به خليفه اى همانند يزيد مبتلا شوند: همانا از جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است . گفتگوى بسيارى ميان مروان و امام حسين عليه السلام در گرفت تا آن كه مروان با خشم و عصبانيت از امام جدا شد. (155) 97 - نپذيرفتن بيعت با يزيد فاسق وقتى امام حسين عليه السلام از مدينه خارج مى شد كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و قبر را در آغوش گرفت و گريه شديدى كرد، با آن حضرت خدا حافظى نمود و فرمود: پدر و مادرم فدايت يا رسول الله ! از جوار تو به اجبار خارج مى شوم ، آنچه باعث جدايى بين من و تو شد اين بود كه مى بايست با يزيدى بيعت مى كردم كه شرابخوار و فاسق است . اگر بيعت كنم كافر شده ام و اگر ابا كنم ، كشته مى شوم . پس من از نزد تو به اجبار خارج مى شوم . خدا حافظ يا رسول الله . حضرت ساعتى به خواب رفتند، در خواب پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه نزد او ايستاده و مى فرمايد: پسرم ! پدر تو و مادر و برادرت به من ملحق شدند و اينها در منزل زندگى جاودان مجتمع اند ما مشتاق توايم ؛پس زودتر نزد ما بشتاب ، بدان پسرم كه براى تو درجه اى پوشيده از نور خداست و به آن نمى رسى مگر با شهادت و چه نزديك شده آمدنت نزد ما.(156) 98 - من هرگز تن به ذلت نخواهم داد محمد بن عمر اينگونه روايت كرده است كه : از پدرم عمربن على بن ابيطالب شنيده كه به دايى هاى من ؛فرزندان عقيل مى گفت : هنگامى كه برادرم حسين عليه السلام در مدينه از بيعت كردن با يزيد سر پيچى كرد، من خدمت حضرت رفتم ، ديدم كه آنجناب تنها بشسته و كسى در حضورش نيست ، عرض كردم : يا ابا عبدالله ! فدايت شوم ، برادرت ابا محمد، امام حسن عليه السلام از قول پدرت به من مى گفت ... تا اين حرف را زدم ، گريه امانم نداد و شروع به گريستن كردم ، آن حضرت مرا در آغوش كشيد و فرمود: آيا به تو خبر شهادت مرا داد؟ من گفتم : خدا نكند اى پسر رسول خدا! فرمود: تو را به حق پدرت قسم مى دهم كه بو سؤ الم پاسخى دهى ، آيا امام حسن عليه السلام خبر شهادت من را به تو داد؟ من به آن حضرت گفتم : آرى ! كاش از آنها كناره نمى گرفتى و تن به بيعت مى دادى ! امام عليه السلام فرمودند: پدرم از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كرد كه آن حضرت صلى الله عليه و آله به ايشان اينگونه فرمود بودند كه : من و او (على عليه السلام ) هر دو به تيغ كينه و ستم كشته مى شويم و مزارمان نزديك يكديگر است ، آيا تو فكر مى كنى آنچه را كه تو مى دانى من نمى دانم ؟ همانا كه من هرگز تن به ذلت نخواهم داد و مى دانم روزى كه (مادرم ) زهرا عليهاالسلام ، پيامبر صلى الله عليه و آله را ملاقات كند، به آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم شكايت ستم هايى كه امت او در حق فرزندانش نمودند زا خواهد كرد و حتى يك نفر از كسانى كه دل فاطمه عليها السلام را درباره فرزندانش به درد آورده اند، داخل بهشت نخواهد شد. (157) 99 - عناصر نهضت حسينى شايد در حدود بيست و هفتم ماه رجب بود كه امام حسين عليه السلام به طرف مكه حركت كرد و در سوم ماه شعبان كه روز ولادت ايشان هم هست ، وارد مكه شد، و تا هشتم ماه ذى الحجه در مكه اقامت كرد. به هر حال به هيچ وجه حاضر نشد آن تقاضايى را كه از او شده بود تمكين كند. اين (پاسخ منفى دادن ) يك گفته است ، گفته اى كه به اين نهضت ماهيت مخصوص مى دهد، و آن ماهيت نفى و عدم تمكين و تسليم در مقابل تقاضاهاى جابرانه قدرت حاكم زمان است . عنصر ديگرى كه در اين نهضت دخالت دارد، عنصر امر به معروف و نهى از منكر است كه در كلمات خود حسين بن على عليها السلام تصريح قاطع به اين مطلب شده است و شواهد و دلايل زيادى دارد. يعنى اگر فرضا از او بيعت هم نمى خواستند باز او سكوت نمى كرد. عنصر ديگر، عنصر اتمام حجت است . در آن روز، جهان اسلام سه مركز بزرگ و مؤ ثر داشت : مدينه كه دارالهجره پيغمبر بود، شام كه دارالخلافه بود و كوفه كه قبلا دارالخلافه اميرالمؤ منين على عليه السلام بود، و به علاوه شهر جديدى بود كه به وسيله سربازان مسلمين در زمان عمر بن الخطاب ساخته شده بود و آن را سربازخانه اسلامى مى دانستند و از اين جهت با شام برابرى مى كرد. از مردم كوفه ، يعنى از سربازخانه جهان اسلام بعد از اينكه اطلاع پيدا مى كنند كه امام حسين حاضر نشده است با يزيد بيعت بكند، در حدود هجده هزار نامه مى رسيد. نامه ها را به مركز مى فرستند. (158) 100 - چرا امام حسين (ع ) با يزيد صلح نكرد؟ اگر حسين بيعت كرده بود جانش در امان بود؟ آبرويش محفوظ بود؟ معاويه با اين كه رعايت ظاهر را تا اندازه اى مى كرد حضرت مجتبى در مجلس بود خطيب را مى فرستاد سب على را بكند امام حسن مجتبى چاره اى نداشت موقعيت اين طور اقتضاء مى كرد. اما در مورد حضرت سيدالشهداء زمينه طور ديگرى برايش فراهم شده بود اگر بيعت مى كرد بايد همپياله يزيد بشود. آن وقت مگر يزيد دست بر مى داشت ؟ مگر امام حسن را راحت گذاشتند نه عاقبت او را كشتند، يزيد هم كه محافظه كارتر از معاويه نبود بلكه در بروز خيانت و شقاوت زياده روى مى كرد. پس بنابراين جواب امثال ابن تيميه سنى (كه در كتاب منهاجش مى نويسد چرا حسين با يزيد صلح نكرد؟) واضح مى شود جنايت شيخك ! مگر امام حسن با معاويه صلح نكرد؟ آيا معاويه شرايط صلح را رعايت كرد؟ آيا دست از فتنه و فساد برداشت ؟ آيا غارت و كشتار شيعيان خاتمه يافت ؟ در آخر آيا حسن را به زهر جفا نكشت ؟ ديگر از يزيد پليد چه انتظارى مى توان داشت بر فرض كه امام حسين هم بيعت مى كرد آيا اگر يزيد امان مى داد به گفته اش اطمينان بود؟ (159) 101 - تقيه بر حسين حرام بود! از لحاظ اخروى هم اگر امام حسين عليه السلام با يزيد بيعت مى كرد حرام واقعى مرتكب شده بود اينجا تقيه بر حسين عليه السلام حرام بود، زيرا وضع زمان طورى بو كه اگر ابى عبدالله خلافت يزيد را تصويب مى فرمود اسلام از بين مى رفت خودش فرمود كه شنيدم از جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: هرگاه سلطان جائرى كه هتك حكم خدا و سنت پيغمبر مى كند و حرمت عباد را مى شكند هر كس با او اظهار مخالفت نكند، به قول يا به فعل ، حق است بر خدا كه او را با آن ظالم محشور فرمايد. يعنى يزيدى كه شراب خوارى و زناكارى و قمار بازى او علنى است ، اگر من اظهار مخالفت نكنم به حكم خدا جايم با يزيد يك جا است اگر با يزيد بيعت مى كرد تمام زحمات جدش از بين مى رفت ، اين همان يزيدى است كه صريحا منكر پيغمبرى و نزول وحى مى شد لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحى نزل وقتى كه مزاحمى نمى ديد اين عقيده را اعمال مى كرد، زور است ، به زور آثار رسالت را محو مى كرد. (160) 102 - حسين ع بر سر دوراهى صلح يا جهاد؟! وضع زمان ابى عبدالله الحسين عليه السلام و در نتيجه تكليفى كه متوجه ايشان بود با ساير ائمه متفاوت بود، در قسمتى از زمان شده بود كه جز با قيام و كشته شدنش ، دين باقى نمى ماند، به تعبير ديگر حسين عليه السلام بر سر دو راهى ايمان و كفر بود، اگر ساكت مى نشست و بيعت مى كرد با سكوت و بيعتش كفر يزيد را امضا كرده بود. از اين گذشته ، حسين عليه السلام را راحت نگذاشتند تا فقط بى طرف و ساكت باشد از او بيعت مى خواستند يا بگو يزيد و كارهايش از شراب و قمار و زنا و غيره درست است و با بيعت او را تصديق كن يا خدا، و ايمان و تقوى و عدالت و فضيلت يا كشته شو. اگر حسين عليه السلام (استغفر الله ) طالب دنيا بود بهترين وسائلش را فراهم مى كردند فقط اقرار بكند يزيد جانشين پيغمبر است ، اما اگر زير بار نرود بايد مالش از كفش برود سر به بيابان بگذارد آخرش هم او را بكشند. اينجا جاى توحيد در عبوديت است ، استقامت در راه خدا و يكتا پرستى و پشت پا به هوا و هوس و هر آنچه جز خدا است . (161) 103 - علت اصرار يزيد به بيعت براى اينكه موقعيت امام حسين را در برابر يزيد بهتر بفهميم به كتب تواريخ كه مراجعه مى كنيم ، مى بينيم تمام توجه عالم اسلامى در آن وقت به حسين بود. ابن زبير با آن نفوذ و طمطراق تحت الشعاع آقا بود، وقتى كه امام حسين مى خواست حركت كند گفت : آقا كجا مى رويد؟ شما مطاع باشيد من مطيع . اگر امام حسين با يزيد بيعت كرده بود، ديگر چه كسى مى توانست مقابل يزيد لا و نعم گويد؟ لذا از نفوذ معنوى و حسب و نسب بى نظير حسين عليه السلام بيمناك بود كه به والى مدينه نوشت : اگر بيعت نكرد او را بكش ! وقتى كه به مكه هجرت كرد هنگام مراسم حج كه جمعيت از اطراف بلاد اسلامى جمع مى شوند بيم اين بود كه اطراف حسين را بگيرند و سلطنت يزيد در خطر بيفتد. لذا عمرو بن سعيد بن العاص را كه والى مكه بود ماءمور كرد كه سى نفر در لباس احرام بروند و اسلحه ها را پنهان كنند و حسين را هر كجا هست هر چند در مسجد الحرام باشد، بكشند. ابن عباس پس از واقعه كربلا در نامه اى كه به يزيد نوشت همين موضوع را ضمن سرزنش او تذكر داد كه : تو همان كسى هستى كه عمرو بن سعيد را با سى نفر ماءمور قتل حسين كردى و حال آن كه مكه حرام امن خداست . (162) 104 - براى حسين (ع ) جاى تقيه نبود! خلاصه بحث اين كه اگر حسين عليه السلام به كربلا نمى رفت القاء النفس بالتهلكه بود حقيقتا خودش را به هلاكت انداخته بود، چون از حيث دنيوى خونش را مى ريختند بدون اينكه اتمام حجت شده باشد. اينكه شنيده ايد كه تقيه براى حفظ جان يا مال واجب است اگر به واسطه تقيه جان يا مال حفظ بشود (آن هم با بعضى شرايط)، اما در صورتى كه چه تقيه كند چه نكند او را خواهند كشت ديگر تقيه واجب نيست ، بلكه مورد ندارد. خود ابى عبدالله عليه السلام فرمود كه : به هر كجا بروم بنى اميه مرا بيرون مى آورند و مرا خواهند كشت . اگر كار يزيد را امضا مى كرد ابطال رسالت جدش ، بلكه جميع انبيا مى شد، ماندنش هم در مكه كه خطرناك شده بود، قبلا گفتيم كه مى خواستند حسين عليه السلام را در مكه بكشند. (163) 105 - عوامل مؤ ثر در قيام حسين (ع ) در قيام حسين عليه السلام چند عامل را بايد در نظر گرفت : الف - از امام حسين براى خلافت يزيد بيعت و امضاء مى خواستند. آثار و لوازم اين بيعت و امضاء چقدر بود؟ و چقدر تفاوت بود ميان بيعت با ابوبكر يا عمر يا عثمان و صلح با معاويه و ميان بيعت با يزيد. به قول عقاد اولين اثر اين بيعت امضاء ولايت عهد و وراثت خلافت بود. ب - خودش مى فرمود: اصلى در اسلام است كه در مقابل ظلم و فساد نبايد سكوت كرد، اصل امر به معروف و نهى از منكر. خودش از پيغمبر روايت كرد: من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ايضا مى گفت : الا تزون ان الحق لا يعمل به ج - مردم كوفه از او دعوت به عمل آوردند و نامه نوشتند و هجده هزار نفر با مسلم بيعت كردند. بايد ديد آيا عامل اصلى ، دعوت اهل كوفه بود، و الا ابا عبدالله هرگز قيام يا مخالفت نمى كرد، بلكه تاريخ مى گويد: چون خبر امتناع امام حسين از بيعت به كوفه رسيد، مردم كوفه اجتماع كردند وهم عهد شدند و نامه دعوت نوشتند. روز اول كه در مدينه بود از او بيعت كردن با يزيد صحه گذاشتن بر حكومت او بود كه ملازم بود با امضاء بر نابودى اسلام : و على الاسلام السلام اذقد بليت الامه براع مثل يزيد پس موضوع امتناع از بيعت خود اصالت داشت . حسين عليه السلام حاضر بود كشته بشود و بيعت نكند؛زيرا خطر بيعت خطرى بود كه متوجه اسلام بود نه متوجه شخص او، بلكه متوجه اساس اسلام يعنى حكومت اسلامى بود، نه يك مسئله جزئى فرعى قاب تقيه . اما موضوع دوم نيز به نوبه خود اصالت داشت . از اين نظر اين جهت را بايد مطالعه كرد كه آيا شرط امر به معروف ؛يعنى احتمال اثر و منتج بودن در آن بود يا نه ؟ از گفته هاى خود امام حسين كه مى فرمود: ثم ايم الله لا تلبثون بعدها الا كريثما يركب الفرس حتى تدور بكم دور الرحى و تقلق بكم قلق المحور يا در جواب شخصى كه (رياش ) نقل مى كند فرمود: ان هولاء اخافونى و هذه كتب اهل الكوفه و هم قاتلى فاذا ذلك و لم يدعوا لله محرما الا انتخكو بعث اله اليهم من يقتلهم حتى و اعلموا ان الله حافظكم و منجيكم من شر الاعداء و يعذب اعاديكم بانواع البلاء از اينها معلوم مى شود كه امام حسين توجه داشت كه خونش بعد از خودش خواهد جوشيد و شهادتش سبب بيدارى مردم مى شود پس شهادتش مؤ ثر بود. اما از نظر سوم : از اين جهت همين قدر مؤ ثر بود كه امام را متوجه كوفه كرد. اما آيا اگر به كوفه نمى رفت ، در محل امن و امانى بود؟ اگر در مكه يا مدينه هم بود چون از بيعت امتناع مى كرد و به علاوه به خلافت يزيد معترض بود دچار خطر بود و امام حسين ابا داشت كه در مكه حرم خدا كشته شود و شايد از اينكه در حرم پيغمبر هم كشته شود ابا داشت . اينكه در وسط راه به اصحاب حر گفت و از نامه عمر و سعد به ابن زياد بر مى آيد كه در خود كربلا به عمر سعد هم گفته است : اگر نمى خواهيد بر مى گردم ، فقط ناظر به اين قسمت است كه چرا به عراق آمد نه اينكه قضيه فقط يك جنبه دارد و آن هم جنبه دعوت و بعد هم پشيمانى از آمدن به عراق است . امام حسين كه نگفت مردم كوفه نقض عهد كردند پس من بيعت مى كنم يا اينكه ديگر موضوع اعتراض به خلافت يزيد را پس مى گيرم و ساكت مى شوم . (164) 106 - نرفتن زير بار و لايتعهدى يزيد سلطنت و ولايتعهدى همان طرز حكومت شوم و باطلى است كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام فرمود و شهيد شد. براى اين كه زير بار ولايتعهدى يزيد نرود و سلطنت او را به رسميت نشناسد قيام فرمود و همه مسلمانان را به قيام دعوت كرد. اينها از اسلام نيست . اسلام سلطنت و ولايتعهدى ندارد. (165) 107 - اسلام را آلوده مى كردند سيد الشهداء عليه السلام چون ديد اينها دارند مكتب اسلام را آلوده مى كنند با اسلام ، خلافكارى مى كنند و ظلم مى كنند و اين منعكس مى شود در دنيا كه خليفه رسول الله دارد اين كارها را مى كند، حضرت سيدالشهداء تكليف براى خودشان دانستند كه بروند و كشته هم بشوند و محو كنند آثار معاويه و پسرش را. (166) 108 - مقابله با سلطان جائر سيد الشهداء عليه السلام وقتى مى بيند كه يك حاكم ظالمى ، جائرى در بين مردم دارد حكومت مى كند، تصريح مى كند حضرت كه اگر كسى ببيند كه حاكم جائرى در بين مردم حكومت مى كند، ظلم به مردم مى كند بايد مقابلش بايستد و جلوگيرى كند هر قدر كه مى تواند با چند نفر، با چند نفر كه در مقابل آن لشكر هيچ نبود. (167) 109 - يزيد ملت را استثمار مى كرد يزيد هم يك قدرتمند بود يك سلطان بود و - عرض مى كنم كه - همه بساط سلطنت را يزيد داشت ، بعد از معاويه او بود ديگر، حضرت سيدالشهداء به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد؟ با ضل الله طرف شد؟ سلطان را نبايد دست زد به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد؟ سلطان عصرى كه شهادتين را مى داد و مى گفت كه من خليفه پيغمبر هستم . براى اينكه يك آدم قاچاق بود، براى اينكه يك آدم بود كه مى خواست اين ملت را استثمار كند، مى خواست بخورد اين ملت را، ملت را مى خواست خودش بخورد و اتباعش بخورند. (168) 110 - اگر حسين (ع ) بيعت مى كرد... رسالت واقعى ويژه آن حضرت ، او را دعوت به قيام در برابر ستم و فريب حاكم مى كرد. گرچه در آن ، شهادت خود و ياران و اسارت خاندانش قطعى مى نمود، اما اين كمترين بهايى بود كه براى نجات دين مى بايست ، پرداخت ؛چرا كه سركشان تجاوزكار اموى به ويژه سركرده آنها معاويه با انواع فريب و تطميع و ديگر شگردهاى ابليسى به گونه اى شخصيت كاذب خويش را در دل هاى ساده انديش ، جا زده بودند كه بسيارى ، آنان را بر حق و امير المؤ منان عليه السلام و فرزندان گرانمايه و شيعيانش را بر اثر بمباران تبليغاتى رژيم اموى ، به ناحق مى پنداشتند؛تا آنجايى كه ناسزاگويى و اهانت به آن حضرت را جزء نماز جمعه ساختند. كار دجال گرى اين بدعتگزاران رسوا، به جايى رسيد كه يكى از قربانيان فريب كه در نماز جمعه ناسزاگويى به پيشواى عدالت و انسانيت را فراموش ساخته و به مشعر رفته بود، هنگامى كه در بيابان خشك و سوزان به ياد آورد، در همان نقطه توقف و بدعت فراموش شده را قضا كرد و براى جبران آن در همانجا مسجدى بنياد كرد و آن را مسجد ذكر نام نهاد! با اين طوفان فريب و بيداد، اگر امام حسين عليه السلام نيز با آنان دست بيعت مى فشرد و تسليم مى گشت ، ديگر اثرى از دين خدا بر جاى نمى ماند و توده هاى مردم مى پنداشتند كه آنان به راستى جانشين پيامبرند و در ميان امت ، كسى مخالف شيوه ابليسى آنان نيست در حالى كه پس از قيام امام حسين عليه السلام بر ضد سياست تجاوز كارانه و شيطانى آنان و شقاوتى كه نسبت به او و خاندان وحى و رسالت روا داشتند، مردم يكه خوردند و از خواب غفلت بيدار و به پليدى و گمراهى زمامداران اموى پى بردند و به خوبى دريافتند كه آنان سياست بازانى جاه طلب و شاهانى قدرت پرست و تجاوزكاراند، نه چنانكه مدعى بودند: حجت هاى خدا و جانشين پيامبر! و درست اينجا بود كه به بركت قيام و دعوت توحيدى و شهادت حسين عليه السلام دين حق ، بار ديگر آشكار و بدعت هاى سياه اموى كه به عنوان دين ، به خورد خلق الله مى دادند، بر ملا شد. آرى ! اين رسالت عظيم و مسئوليت بزرگ و وظيفه و برنامه حقيقى امام حسين عليه السلام بود. (169) O بخش سوم : امر به معروف و نهى از منكر 111 - عامل اساسى قيام حسين (ع ) در ساختمان نهضت مقدس حسينى سه عنصر اساسى دخالت داشته است و مجموعا سه عامل به اين حادثه بزرگ شكل داده است . يكى اينكه بلافاصله بعد از درگذشت معاويه ، يزيد بن معاويه فرمان مى دهد كه از حسين بن على عليه السلام الزاما بيعت گرفته شود. امام در مقابل اين درخواست امتناع مى كند. آنها فوق العاده اصرار دارند، به هيچ قيمتى از اين تقاضا صرف نظر نمى كنند، و امام شديدا امتناع دارد و به هيچ قيمتى حاضر نيست به اين بيعت تن بدهد. از همين جا تضاد و مبارزه شديد شروع مى شود. عامل دومى كه در اين نهضت تاءثير داشته است و بايد آن را عامل درجه دوم و بلكه سوم به حساب آورد اين است كه پس از آنكه به واسطه درخواست بيعت در چنين شرايطى قرار مى گيرد كه از آن طرف اصرار و از طرف ايشان انكار است ، به مكه مهاجرت مى كنند. پس از يكى دو ماه اقامت در مكه خبر چگونگى قضيه به مردم كوفه مى رسد آن وقت مردم كوفه به خود آمده ، امام را دعوت مى كنند. بر عكس آنچه ما غالبا مى شنويم و مخصوصا در بعضى كتب درسى مى نويسند، دعوت مردم كوفه علت نهضت امام نيست ، نهضت امام علت دعوت مردم كوفه است . نه چنان بود كه بعد از دعوت مردم كوفه امام قيام كرد، بلكه بعد از اينكه امام حركت كرد و مخالفت خود را نشان داد و مردم كوفه از قيام امام مطلع شدند، چون زمينه نسبتا آماده اى در آنجا وجود داشت ، مردم كوفه گرد هم آمدند و امام را دعوت كردند. عامل سوم ، عامل امر به معروف و نهى از منكر است . اين عامل را خود امام مكرر و با صراحت كامل و بدون آنكه ذكرى از مساءله بيعت و دعوت اهل كوفه به ميان آورد، به عنوان يك اصل مستقل و يك عامل اساسى ذكر نموده و به اين مطلب استناد كرده است . اما عامل سوم كه عامل امر به معروف و نهى از منكر است و ابا عبدالله عليه السلام صريحا به اين عامل استناد مى كند. در اين زمينه به احاديث پيغمبر و هدف خود استناد مى كند و اين عامل استناد مى كند. در اين زمينه به احاديث پيغمبر و هدف خود استناد مى كند و مكرر نام امر به معروف و نهر از منكر را مى برد، بدون اينكه اسمى از بيعت و دعوت مردم كوفه ببرد. اين عامل ، ارزش بسيار بسيار بيشترى از دو عامل ديگر به نهضت حسينى مى دهد. به موجب همين عامل است كه اين نهضت شايستگى پيدا كرده است كه براى هميشه زنده بماند، براى هميشه ياد آورى شود و آموزنده باشد. البته همه عوامل ، آموزنده هستند، ولى اين عامل آموزندگى بيشتر دارد؛زيرا نه متكى به دعوت است و نه متكى به تقاضاى بيعت . يعنى اگر دعوتى از امام نمى شد حسين بن على عليه السلام به موجب قانون امر به معروف و نهى از منكر: نهضت مى كرد. اگر هم تقاضاى بيعت از او نمى كردند، باز ساكت نمى نشست . 112 - مبارزه با تحريف آن عبادت و تضرع ، آن توسل و اعتكاف در حرم پيغمبر و آن رياضت معنوى و روحانى ، يك طرف قضيه است . از طرف ديگر تلاش آن بزرگوار در نشر علم و معارف و مبارزه با تحريف در آن روز، بزرگ ترين بلاى معنوى براى اسلام بود كه مثل سيلابى از فساد و گنداب ، به سمت اذهان جامعه اسلامى سرازير شده بود. دورانى بود كه به شهرهاى اسلامى و كشورها و ملت هاى مسلمان آن روز سفارش مى شد، بزرگ ترين شخصيت اسلام را لعن كنند! اگر كسى متهم مى شد به اين كه طرفدار جريان امامت و ولايت اميرالمؤ منين است ، تحت تاءثير قرار مى گرفت : القتل بالظنه و الاخذ بالتهمه . در چنين دورانى اين بزرگوار، مثل كوه ايستاد؛مثل فولاد پرده هاى تحريف را بريد. كلمات و فرمايشات و خطاب آن بزرگوار به عملا، چيزهايى است كه بعضى از آنها كه در تاريخ مانده است ، نشان مى دهد ايشان چه حركت عظيمى را در زمينه داشته اند. 113 - رشته امر به معروف و نهى از منكر رشته بعدى هم رشته نهى از منكر و امر به معروف در بالاترين شكل آن است كه در نامه به معاويه در كتاب هاى تاريخ نقل شده است ، نقل شيعه هم نيست ، اتفاقا اين نامه را، تا آن جا كه در ذهنم هست مورخين سنى نقل كرده اند؛به گمانم شيعه نقل نكرده است ؛يعنى من برخورد نكرده ام ؛يا اگر هم نقل كرده اند، از آن ها نقل كرده اند. آن نامه كذايى و نهى از منكر و امر به معروف ، تا هنگام حركت از مدينه است ؛كه بعد از به سلطنت رسيدن يزيد مى باشد؛كه اين هم امر به معروف و نهى از منكر است . اريد ان امر بالمعروف و انهى عن المنكر ببينيد يك انسان ، هم در تلاش نفسانى و شخصى - تهذيب نفس - آن حركت عظيم زا مى كند؛هم در صحنه و عرصه فرهنگى ، كه مبارزه با تحريف ، اشاعه احكام الهى و تربيت شاگرد و انسان هاى بزرگ است و هم در عرصه سياسى كه امر به معروف و نهى از منكر است ، بعد هم مجاهدت عظيم ايشان ، كه مربوط به عرصه سياسى است . اين انسان ، در سه عرصه مشغول خودسازى و پيشرفت است . 114 - قيام براى امر به معروف و نهى از منكر هنگامى كه خواست از مكه بيرون بيايد در خطبه اى كه روز هشتم ذيحجه خواند صريحا فرمود: من براى امر به معروف و نهى از منكر قيام مى كنم نه براى حكومت يا فتنه انگيزى (170) برنامه حسين همان برنامه جدش و پدرش بود، دعوت مسلمانان به تقوى ، آنان را وارد در زمين برترى نجويند، يعنى به اصطلاح قرآن مجيد: (علوا فى الارض ) (171)نكنند. تطميع هاى حكومت يزيد آنان را نفريبد، كه بشر پرست شوند، بلكه بايد خدا پرست گردند دنيا بالاخره مى گذارد اين قدر حرص و غفلت براى چه ؟ مگر چقدر اينجا مى مانند؟ (172) 115 - هدف حسين ايمان و تقوى است هدف ابى عبدالله ايمان و تقوى است خودش فرمود: خرجت لامر بالمعروف و انهى عن المنكر ، ترك گناه كنار گذاشتن دوستى دنيا و به جايش دوستى آخرت ، كنار گذاشتن شهوت پرستى و شهوترانى ، و خدا دوست و خدا پرست شدن ، زير بار ظلم نرفتن و تابع طاغى ياغى نشدن ، از آن طرف پيرو حق و تابع فرمان خدا شدن هدف حسين است . (173) 116 - هدف از قيام جمله اى از امام حسين عليه السلام هست كه با اينكه خودم اين جمله را بارها تكرار كرده ام ، ولى به معنى و عمق آن ، خيلى فكر نكرده بودم . اين جمله در آن وصيتنامه معروفى است كه امام به برادرشان محمد ابن حنفيه مى نويسد. محمد ابن حنفيه بيمار بود به طورى كه دست هايش فلج شده بود و لهذا از شركت در جهاد معذور بود. ظاهرا وقتى كه حضرت مى خواستند از مدينه خارج شوند، وصيتنامه اى نوشتند و تحويل دادند. البته اين وصيتنامه نه به معناى وصيتنامه اى است كه ما مى گوييم ، بلكه بمعناى سفارشنامه است كه به معناى اينكه وضع خودش را روشن كند كه حركت و قيام من چيست و هدفش چيست . ابتدا فرمود: انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب لاصلاح فى امه جدى ، اتهاماتى را كه مى دانست بعدها به او مى زنند، رد كرد. خواهند گفت : حسين دلش مقام مى خواست ، دلش نعمت هاى دنيا مى خواست ، حسين يك آدم مفسد و اخلالگر بود، حسين يك آدم ستمگر بود. دنيا بداند كه حسين جز اصلاح امت ، هدف نداشت ، من يك مصلحم . بعد فرمود: اريد ان امر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيره جدى و ابى هدف من ، يكى امر به معروف و نهى از منكر است و ديگر اينكه سير كنم ، سيره قرار بدهم همان سيره جدم و پدرم را. اين جمله دوم ، خيلى بايد شكافته شود. اين جمله در آن تاريخ ، معنى و مفهوم خاصى داشته است . چرا امام حسين بعد كه فرمود مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم ، اضافه كرد مى خواهم سير كن به سيره جدم و پدرم ؟ ممكن است كسى بگويد همان گفتن امر به معروف و نهى از منكر كافى بود. مگر سيره جد و پدرش ، غير از امر به معروف و نهى از منكر بود؟ جواب اين است كه اتفاقا بله !؟ 117 - قيام براى احياى ارزش هاى اسلامى اگر به تحليل ظاهرى قضيه (قيام عاشورا) نگاه كنيم ، اين قيام ، قيام عليه حكومت فاسد و ضد مردمى يزيد است ؛اما در باطن ، يك قيام براى ارزش هاى اسلامى و براى معرفت و براى ايمان و براى عزت است ؛براى اين است كه مردم از فساد و زبونى و پستى و جهالت نجات پيدا كنند، لذا ابتدا كه از مدينه خارج شد، در پيام به برادرش محمد بن حنفيه و در واقع در پيام به تاريخ ، اين طور گفت : انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ؛من با تكبر، با غرور، از روى فخر فروشى ، از روى ميل به قدرت و تشنه قدرت بودن قيام نكردم ؛ انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى من مى بينم كه اوضاع در ميان امت پيامبر دگرگون شده است ؛حركت ، حركت غلطى است ، حركت ، حركت به سمت انحطاط است در ضد جهت است كه اسلام مى خواست و پيامبر آورده بود؛قيام كردم براى اين كه با اين ها مبارزه كنم . مبارزه امام حسين دو وجه دارد و ممكن است دو نتيجه به بار بياورد؛اما هر دو نتيجه خوب است : يك نتيجه اين بود كه امام حسين عليه السلام بتواند بر حكومت يزيد پيروز بشود و قدرت را از چنگ آن كسانى كه با زور بر سر مردم مى كوبيدند و سرنوشت مردم را تباه مى كردند، خارج كند و كار را در مسير صحيح خود بيندازد؛اگر اين كار صورت مى گرفت ، البته باز مسير تاريخى عوض مى شد. يك وجه ديگر اين بود كه امام حسين نتواند به هر دليلى اين پيروزى سياسى و نظامى را به دست بياورد؛آن وقت امام حسين در اين جا ديگر نه با زبان ، بلكه با خون با مظلوميت ، با زبانى كه تاريخ تا ابد آن را فراموش نخواهد كدر، حرف خود را مثل يك جريان مداوم و غير قابل انقطاع در تاريخ به جريان مى اندازد؛و اين كار را امام حسين كرد. البته آن كسانى كه دم از ايمان مى زدند، اگر رفتارى غير از آن داشتند كه به امام حسين نشان دادند، شق اول پيش مى آمد و امام حسين مى توانست دنيا و آخرت را در همان زمان اصلاح كند؛اما كوتاهى كردند! البته بحث اين كه چرا كوتاهى كردند، چه طور كوتاهى كردند، از آن بحث هاى طولانى و مرارت بارى است كه بنده در چند سال قبل از اين تحت عنوان خواص و عوام آن را مقدارى مطرح كردم ، يعنى چه كسانى كوتاهى كردند، كه من نمى خواهم آن حرف ها را مجددا بگويم . بنابراين ، كوتاهى شد و به خاطر كوتاهى ديگران ، مقصود اول حاصل نشد؛امام مقصود دوم حاصل گرديد، اين ديگر آن چيزى است كه هيچ قدرتى نمى تواند آن را از امام حسين بگيرد؛ قدرت رفتن به ميدان شهادت ، دادن عزيزان ؛آن گذشت بزرگى كه از بس عظيم است ، دشمن در مقابل آن ، هر عظمتى كه داشته باشد، كوچك و محو مى شود؛و اين خورشيد درخشان روز به روز در دنياى اسلام نور افشانى بيشترى مى كند و بشريت را احاطه مى كند. 118 - مخالفت با خليفه معصيتكار ايشان در يك وقتى اين مطلب را فرموده اند كه وقتى قيام كرده اند و نهضت كرده اند در مقابل يزيد، اين سلطان جائر، با يك عدد كمى در مقابل يك عده كثيرى و در مقابل ابر قدرت كه در آن وقت همه مواضع قدرت دستش بوده است ، كه عذر را از ما ساقط كند كه ما بگوييم كه مثلا ما عدد مان كم بود، اين را در وقتى ايشان فرموده اند كه مى خواستند قيام كنند بر ضد سلطان جائر وقتشان ، خطاب كردند به مردم و خطبه خواندند و علت قيام است اينكه چرا من در مقابل اين آدم قيام كرده براى اينكه اين عهد خدا را شكسته است و سنت پيغمبر را مخالفت كرده است و حرمات الله تعالى را نكث كرده است و نقض كرده است و پيغمبر فرموده است هر كه ساكت بنشيند و تغيير ندهد اين را، جايش جاى همان يزيد است در جهنم ، جايى كه يزيد دارد، كسى كه سكوت كند جايش جاى او است . حالا ما ببينيم يزيد چه كرده است كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام در مقابلش قيام كردند و همچون مطلبى را فرموده اند اين مال همه است ، يك مطلبى است عمومى ، من راى هر كه ببيند، هر كسى ببيند يك سلطان جائرى اينطور اتصاف به اين امور دارد و در مقابل ساكت بنشيند، نه حرف برند و نه عملى انجام بدهد، اين آدم جايش جاى همان سلطان جائر است . يزيد يك آدمى بود كه به حسب ظاهر متشبث به اسلام بود و خودش را خليفه پيغمبر حساب مى كرد و نماز هم مى خواند، همه اين كارهايى كه ماها مى كنيم آن هم مى كرد، اما چه مى كرد؟ اما از آن طرف معصيت كار بود، مخالف سنت رسول الله مى كرد، رسول الله سنتش اين است كه بايد با مردم چه جور عمل بكنند، او خلافش عمل مى كرد، بايد حفظ دماء بشود، دماء مسلمين را مى ريخت ، بايد مال مسلمين هدر نرود، او هدر مى داد مال مسلمين را، همان شيوه اى كه پدرش معاويه هم داشت و اميرالمؤ منان هم قيام كرد و در مقابل او، منتهى حضرت امى لشكر هم داشت ولى سيدالشهداء عدد خيلى كمى در مقابل يك ابر قدرت بود. (174) 119 - اقامه معروف سيدالشهداء عليه السلام از همان روز اول كه قيام كردند براى اين امر، انگيزه شان اقامه عدل بود فرمودند كه مى بينيد كه معروف عمل بهش نمى شود و منكر بهش عمل مى شود. انگيزه اين است كه معروف را اقامه و منكر را از بين ببريد، انحرافات همه از منكرات است ، جز خط مستقيم توحيد هر چه هست منكرات است ، اينها بايد از بين برود و ما كه تابع حضرت سيدالشهداء هستيم بايد ببينيم كه ايشان چه وضعى در زندگى داشت ، قيامش ، انگيزه اش نهى از منكر بود كه هر منكرى بايد از بين برود. من جمله قضيه حكومت جور، حكومت جور بايد از بين برود. (175) 120 - ترفيع درجه اصل امر به معروف و نهى از منكر همانطور كه عامل امر به معروف و نهى از منكر ارزش نهضت حسين را بالاتر برد، متعاكسا" نهضت حسينى ارزش امر به معروف و نهى از منكر را بالا برد. همانطور كه تاءثير عامل امر به معروف و نهى از منكر، اين نهضت را در عالى ترين سطح ها قرار داد، اين نهضت مقدس نيز اين اصل اسلامى را در عالى ترين سطح ها قرار داد. چطور اين اصل را بالا برد؟ مگر حسين بن على مى تواند يك اصل اسلامى امر به معروف و نهى از منكر، ارزشى داشت و حسين بن على آمد و ارزش اين اصل را در مته اسلام عوض كرد. اين ، كار حسين بن على نيست ، كار پيغمبر خدا هم نيست ، كار خداست . خدا كه خود اين اصول را بر بنده اش ، براى بندگانش فرستاده است ، براى هر اصلى يك درجه ، يك مرتبه و ارزشى قرار داده است . حتى پيغمبر قادر نيست تصرفى در اينگونه مسائل بكند و در متن واقع اسلامى تاءثير بگذارد. مقصود اين است كه نهضت حسينى اصل امر به معروف و نهى از منكر را از استنباط و اجتهاد علماء اسلامى و به طور كلى مسلمين بالا برد. 121 - تشكيل حكومت عدل سيدالشهداء عليه السلام كه همه عمرش را و همه زندگيش را براى رفع منكر و جلوگيرى از حكومت ظلم و جلوگيرى از مفاسدى كه حكومت ها در دنيا ايجاد كردند، تمام عمرش را صرف اين كرد و تمام زندگيش را صرف اين كرد؟ اين حكومت ، حكومت جور بسته بشود و از بين برود؛ معروف در كار باشد؛منكرات از بين بروند... سيدالشهداء عليه السلام تمام حيثيت خودش ، جان خودش را و بچه هايش را، همه چيز را در صورتى كه مى دانست قضيه اين طور مى شود، كسى كه فرمايشات ايشان را از وقتى كه از مدينه بيرون آمدند و به مكه آمدند بيرون حرف هاى ايشان را مى شنود همه را، مى بيند كه ايشان متوجه بوده است كه چه دارد مى كند، اين جور نبود كه آمده است ببيند كه بلكه آمده بود حكومت هم مى خواست بگيرد، اصلا براى اين معنا آمده بود و اين يك فخرى است و آنهايى كه خيال مى كنند كه حضرت سيدالشهداء براى حكومت آمدند، براى اين كه بايد حكومت دست مثل سيدالشهداء باشد، مثل كسانى كه شيعه سيدالشهداء هستند باشد. (176) 122 - يزيد حاكم ظالم بود حضرت سيدالشهداء با يك عدد كمى حركت كردند و مقابل يزيد كه خوب يك حكومت قلدرى بود، يك حكومت مقتدرى بود و اظهار اسلام هم مى كرد و از قوم و خويش هاى خود اينها بود، در عين حال اظهار اسلام مى كرد و حكومتش به خيال خودش حكومت اسلامى بوده ، خليفه رسول الله به خيال خودش بود لكن اشكال اين بود كه يك آدم ظالمى است كهر بر مقدرات يك مملكت بدون حق تسلط پيدا كرده است . اينكه حضرت ابا عبدالله عليه السلام نهضت كرد و قيام كرد با عدد كم در مقابل اين ، براى اينكه گفتند تكليف من اين است كه استنكار كنم ، نهى از منكر كنم (177) 123 - تفسير علت قيام امام حسين (ع ) امام حسين (ع ) چرا قيام كرد؟ اين را سه جور مى توان تفسير كرد: يكى اينكه بگوييم قيام امام حسين يك قيام عادى و معمولى بود والعياذ بالله براى هدف شخصى و منفعت شخصى بود. اين تفسير است كه نه يك نفر مسلمان به آن راضى مى شود و نه واقعيات تاريخ و مسلمات تاريخ آن را تصديق مى كند. تفسير دوم همان است كه در ذهن بسيارى از عوام الناس وارده شده كه امام حسين كشته شد و شهيد شد براى اينكه گناه امت بخشيده شود. شهادت آن حضرت به عنوان كفاره گناهان امت واقع شد، نظير همان عقيده اى كه مسيحيان درباره حضرت مسيح پيدا كردند كه عيسى به دار رفت براى اينكه فداى گناهان امت بشود. يعنى گناهان اثر دارد و در آخرت دامنگير انسان مى شود، امام حسين شهيد شد كه اثر گناهان را در قيامت خنثى كند و به مردم از اين جهت آزادى بدهد. در حقيقت مطابق اين عقيده بايد گفت امام حسين عليه السلام ديد كه يزيد و ابن زيادها و شمر و سنان ها هستند اما عده شان كم است ، خواست كارى بكند كه بر عده اينها افزوده شود، خواست مكتبى بسازد كه از اينها بعدا زيادتر پيدا شوند، مكتب يزيد سازى و ابن زياد سازى كرد. اين طرز فكر و اين طرز تفسير بسيار خطرناك است . براى بى اثر كردن و از بين بردن حكمت دستورهايى كه براى عزادارى امام حسين رسيده هيچ چيزى به اندازه اين طرز فكر و اين طرز تفسير مؤ ثر نيست . باور كنيد كه يكى از علل (گفتم يكى از علل چون ديگر هم در كار هست كه جنبه قومى و نژادى دارد) كه ما مردم ايران را اين مقدار در عمل لاقيد و لاابالى كرده اين است كه فلسفه قيام امام حسين براى ما كج تفسير شده ، طورى تفسير كرده اند كه نتيجه اش همين است كه مى بينيم . به قول جناب زيد بين على بن الحسين درباره مرجئه (مرجئه طايفه اى بودند كه معتقد بودند ايمان اعتقاد كافى است ، عمل در سعادت انسان تاءثير ندارد، اگر عقيده درست باشد خداوند از عمل هر اندازه بد باشد مى گذرد) هؤ لاء اطمعوا الفساق فى عفو الله ؛يعنى اينها كارى كردند كه فساق در فسوق خود به طمع عفو خدا جرى شدند. اين عقيده مرجئه بود در آن وقت عقيده شيعه در نقطه مقابل عقيده مجئه بود، اما امروزه شيعه همان را مى گويد كه در قديم مرجئه مى گفتند. عقيده شيعه همان بود كه نص قرآن است الذين آمنوا و عملوا الصالحات هم ايمان لازم است و هم عمل صالح . تفسير سوم اين است كه اوضاع و احوالى در جهان اسلام پيش آمده بود و به جايى رسيده بود كه امام حسين عليه السلام وظيفه خودش را اين مى دانست كه بايد قيام كند، حفظ اسلام را در قيام خود مى دانست . قيام او قيام در راه حق و حقيقت بود. اختلاف و نزاع او با خليفه وقت بر سر اين نبود كه تو نباشى و من باشم ، آن كارى كه تو مى كنى نكن بگذار من بكنم ؛ اختلافى بود اصولى و اساسى . اگر كس ديگرى هم به جاى يزيد بود و همان روش و كارها را مى داشت باز امام حسين قيام مى كرد، خواه اينكه با شخص امام حسين خوشرفتارى مى كرد و يا بد رفتارى . يزيد و اعوان و انصارش هم اگر امام حسين متعرض كارهاى آنها نمى شد و روى كارهاى آن ها صحه مى گذاشت حاضر بودند همه جور مساعدت را با امام حسين بكنند، هر جا را مى خواست به او مى دادند، اگر مى گفت حكومت حجاز و يمن را به من بدهيد، حكومت عراق را به من بدهيد، حكومت خراسان را به من بدهيد، مى دادند؛اگر اختيار مطلق هم در حكومت ها مى خواست و مى گفت به اختيار خودم هر چه پول وصول شد و دلم مى خواست بفرستم مى فرستم و هر چه دلم خواست خرج مى كنم كسى متعرض من نشود، باز آنها حاضر بودند. جنگ حسين ، جنگ مسلكى و عقيده اى بود، پاى عقيده در كار بود، جنگ حق و باطل بود. در جنگ حق و باطل ديگر حسين از آن جهت كه شخص معين آيت تاءثير ندارد. خود امام حسين با دو كلمه مطلب را تمام كرد؛در يكى از خطبه هاى بين راه به اصحاب خودش مى فرمايد (ظاهرا در وقتى كه حر و اصحابش رسيده بودند و بنابراين هم را مخاطب قرار داد): الا ترون ان الحق لا يعمل به ، و الباطل لا يتناهى عنه ، ليرغب المومن فى لقاء الله محقا ؛(178) آيا نمى بينيد كه به حق رفتار نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى شود، پس مؤ من در يك چنين اوضاعى بايد تن بدهد به شهادت در راه خدا نفرمود: ليرغب الامام وظيفه امام اين است در اين موقع آماده شهادت شود. نفرمود: ليرغب الحسين وظيفه شخص حسين اين است كه آماده شهادت شود. فرمود ليرغب المؤ من وظيفه هر مؤ من در يك چنين اوضاع و احوالى اين است كه مرگ را بر زندگى ترجيح دهد. يك مسلمان از آن جهت كه مسلمان است هر وقت كه ببيند به حق رفتار نمى شود و جلو باطل گرفته نمى شود وظيفه اش اين است كه قيام كند و آماده شهادت گردد. اين سه جور تفسير يكى آن تفسيرى كه يك دشمن حسين بايد تفسير بكند. يكى تفسيرى كه خود حسين تفسير كرده است كه قيام او در راه حق بود. يكى هم تفسيرى كه دوستان نادانش كردند كه از تفسير دشمنانش خيلى خطرناك تر و گمراه كننده تر و دورتر است از روح حسين بن على . (179) 124 - اصلاح جامعه تمام انبيا براى اصلاح جامعه آمده اند، تمام و همه آنها اين مساءله را داشتند كه فرد بايد فداى جامعه بشود. فرد هر چه بزرگ باشد، بالاترين فرد كه ارزشش بيشتر از هر چيز است در دنيا، وقتى كه با مصالح جامعه ، معارضه كرد اين فرد بايد فدا بشود. سيدالشهداء روى همين ميزان آمده ، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرد، كه فرد بايد فداى همين ميزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرد، كه فرد بايد فداى جامعه بشود، جامعه بايد اصلاح بشود ليقوم الناس بالقسط بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا بكند. (180) 125 - امر به معروف عملى امام حسين عليه السلام يكى از بزرگ ترين سردارهاى آنها را به سوى خود آوردند، كسى كه اساسا نامزد اميرى بود: حر بن يزيد رياحى او آدم كوچكى نبود. اگر حساب مى كردند بعد از عمر سعد شخصيت دوم در اين لشكر كيست ، غير از حر كسى نبود. مرد بسيار با شخصيتى بود. به علاوه اولين كسى بود كه با هزار سوار ماءمور اين كار شده بود ولى نيرو و جاذبه و ايمان و عمل ، امر به معروف عملى حسين بن على عليه السلام ، حر بن يزيد رياحى را كه روز اول شمشير به روى امام كشيده بود، وادار به تسليم كرد. توبه كرد، جزء التائبون شد التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر 126 - گواهى مى دهم نماز را بر پا كردى امر به معروف علاوه بر گفتار، با كردار نيز بايد امر به معروف كرد چه معروفى بالاتر از نماز، شنيده ايد ظهر عاشورا ابوثمامه گفت : يا اباعبدالله از عمر ما چيزى نمانده از لشكر هم نزديك شده اند اينكه زوال است همه آرزو داريم نماز ديگرى با تو بخوانيم ، حسين نگاهى به آسمان كرد ديد آرى ظهر شده است او را دعا فرمود: خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد در آن گيرو دار نماز خواند و عملا امر به نماز كرد. (181) 127 - امر به معروف در هر حال امام حسين در دعوت به حق و هشدار از باطل نقش ويژه اى داشت . نقشى كه به عهده كسى جز او، واگذار نشده ؛ چرا كه او، با آگاهى جدى بودن خطر، بدان موظف شد و از نظر انجام اين رسالت خطير به مرحله اى اوج گرفت كه بر چهره قاتل خويش كه آهنگ بريدن سر او را داشت تبسم فرمود (182)و او را پند و اندرز داد و نيز سر بريده اش راهب نصرانى را به اسلام فرا خواند (183) 128 - تكليف واجب امر به معروف سخن امام حسين عليه السلام در امر به معروف و نهى از منكر: (اين كلام از اميرالمؤ منين عليه السلام هم روايت شده است ) اى مردم ! از آنچه خدا به آن اولياى خود را پند داده پند گيريد، مانند بدگويى او از دانشمندان يهود آنجا كه مى فرمايد: چرا دانشمندان الهى ، آنان را از گفتار گناهشان باز نمى دارند؟ و مى فرمايد: از ميان بنى اسرائيل آنان كه كفر ورزيدند لعن شدند - تامى فرمايد: - چه بد بود آنچه مى كردند و بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون آنان از ستمگران ميان خود كارهاى زشت و فساد مى ديدند و نهيشان نمى كردند به طمع آنچه از آنها به ايشان مى رسيد و از بيم آنچه از آن مى ترسيدند، با اينكه خدا مى فرمايد: از مردم نترسيد و از من بترسيد و فرمايد: مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند، به كارهاى پسنديده وا مى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند. خدا از امر به معروف و نهى از منكر به عنوان تكليف واجبى از خود، آغاز كرده است ، زيرا مى دانسته كه اگر اين فريضه ادا شود و برپا گردد همه فرايض - از آسان و دشوار - برپا شوند، چه امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است همراه رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت المال و غنايم ، و گرفتن زكات از جاى خود و صرف آن در مورد بسزاى خود. سپس شما گروه نيرومند! دسته اى هستيد كه به دانش و نيكى و خير خواهى معروفيد، و به وسيله خدا در دل مردم مهابتى داريد كه شرافتمند از شما حساب مى برد و ناتوان شما را گرامى مى دارد و آنان كه هم درجه شمايند و بر آنها حق نعمتى نداريد، شما را برخورد پيشى مى دارند، شما واسطه حوايجى هستيد كه از خواستارانشان دريغ مى دارند و به هيبت پادشاهان و ارجمندى بزرگان در ميان راه ، گام بر مى داريد، آيا همه اينها از آن رو نيست كه به شما اميدوارند كه به حق خدا قيام كنيد؟! اگر چه از بيشتر حقوق خداوندى كوتاهى كرده ايد از اين رو حق امامان را سبك شمرده ، حقوق ضعيفان را تباه ساخته ايد و به پندار خود حق را گرفته ايد. شما در اين راه نه ملى خرج كرديد و نه جانى را براى خدا كه آن را آفريده به مخاطره انداختيد و نه براى رضاى خدا با عشيره اى در افتاديد، آيا شما به درگاه خدا بهشت و همنشين پيامبران و امان از عذاب او را آرزو داريد؟! اى آرزومندان به درگاه خدا! من مى ترسم كيفرى از كيفرهاى او بر شما فرود آيد، زيرا شما از كرامت خدا به منزلتى دست يافته ايد كه بدان بر ديگرى برترى داريد و كسى را كه به وسيله خدا (بر شما) شناسانده مى شود گرامى نمى داريد با اينكه خود به خاطر خدا در ميان مردم احترام داريد، شما مى بينيد كه پيمان هاى خدا شكسته شده و نگران نمى شويد با اينكه براى يك نقض پيمان پدران خود به هراس مى افتيد. مى بينيد كه پيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله خوار و ناچيزشده و كورها و لال ها و از كار افتاده ها در شهرها رها شده اند و رحم نمى كنيد، و در خور مسئوليت خودكار نمى كنيد و به كسانى كه در آن راه تلاش مى كنند وقعى نمى نهيد و خود به چاپلوسى و سازش با ظالمان آسوده ايد. همه اينها همان جلوگيرى و بازداشتن دسته جمعى است كه خداوند بدان فرمان داده و شما از آن غافليد. مصيبت بر ايشان از همه مردم بزرگ تر است ، زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد، كاش در حفظ آن تلاش مى كرديد. اين براى آن است كه مجراى كارها و گذرگاه احكام تعين پست هاى كليدى به دست عالمان به خداست كه بر حلال و حرام خدا امين اند و از شما اين منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطه تفرق شما از حق و اختلاف شما در سنت پيامبر صلى الله عليه و آله با اينكه دليل روشن بر آن داشتيد. و اگر بر آزارها شكيبا بوديد و در راه خدا هزينه ها و تعهدها را تحمل مى كرديد، زمام امور خدا بر شما در مى آمد و از جانب شما به جريان مى افتاد و به شما بر مى گشت ، ولى شما ظالمان را در جاى خود نشانديد و امور خدا را بر آنان سپرديد تا به شبه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگى دنيا كه از شما جدا خواهد شد (آنان را بر اين منزلت چيره كرده ) بدين سان ضعيفان را به دست آنان سپرديد كه برخى را برده و مقهور خود ساخته و برخى را ناتوان و مغلوب زندگى روزمره كردند، در امور مملكت به راى خود تصرف مى كنند و با هوسرانى خويش ننگ و خوارى پديد مى آورند به سبب پيروى از اشرار و گستاخى بر خداى جبار! در هر شهرى خطيبى سخنور بر منبر دارند كه به سود آنها سخن مى گويد، سرتاسر كشور اسلامى بى پناه مانده و دستشان در هم جاى آن باز است و مردم بردگان آنهايند كه هيچ دست برخورد كننده اى را از خود نرانند. آنها كه برخى زورگو و معاندند و برخى بر ناتوانان سلطه گر و تندخويند، فرمانروايانى كه نه خدا شناسند و نه معاد. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه ديار اسلامى در اختيار فريبكارى نابكار و ماليات بگيرى ستمگر و فرمانرواى بى رحم بر مؤ منان است ، پس خدا در آنچه ما كشمكش داريم حاكم است و در آنچه اختلاف داريم داورى مى كند. خدايا! تو مى دانى كه آنچه از ما سرزد، براى رقابت در فرمانروايى و نيز دسترسى به مال بى ارزش دنيا بود؛بلكه از آن روست كه نشانه هاى آيين تو را بنمايانيم و سرو سامان بخشى را در سرزمين هايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديده تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند و شما (اى مردم !) اگر ما را در اين راه مقدس يارى نرسانيد و در خدمت ما نباشيد ستمگران (بيش از پيش ) بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند. خدا ما را بس است و بر او توكل داريم و به سوى او باز گرديم و سرانجام به سوى اوست . (184) فصل هفتم : آگاهى و اشتياق امام حسين (ع ) به جهاد و شهادت 129 - علم شهادت در كودكى ابن طاووس از حذيفه روايت كرده است كه : امام حسين عليه السلام كودك بودند كه مى فرمودند: به خدا سوگند، كه گردنكشان اموى براى ريختن خون من جمع مى شوند و سر كرده آنان عمر بن سعد است ! من به او گفتم : آيا اين خبر را پيامبر به تو داده است ؟ حضرت فرمودند: نه حذيفه مى گويد: من نزد پيامبر رفتم و سخن امام حسين (ع ) را خدمت پيامبر گفتم ، پيامبر فرمودند: علم حسين ، علم من است . (185) 130 - هم مجاهد هم مهاجر پيغمبر اكرم در عالم رويا به او فرموده بود: حسينم ! مرتبه و درجه اى هست كه تو به آن مرحله و درجه نخواهى رسيد مگر از پلكان شهادت بالا بروى ، مهاجرا الى الله و رسوله در حدود بيست و سه چهار روز عملا حسين بن على در حال مهاجرت بود. از آن روز كه از مكه حركت كرد، روز هشتم ماه ذى الحجه تا روزى كه به سرزمين كربلا رسيد و آنجا باراندازش بود و خرگاه خودش را در آنجا فرود آورد. آن روزيى كه از مكه حركت كرد و آن خطبه معروفى را كه نقل كرده اند خواند، هجرت و جهادش را توام با يكديگر ذكر كرد: خط الموت على ولد آدم مخط القلاده على جيد الفتاه و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف ؛ايها الناس ! مرگ براى فرزند آدم زينت قرار داده شده است ، آنچنان كه يك گردنبند براى يك زن جوان زينت است . مرگ ترسى ندارد، مرگ بيمى ندارد. شهادت در راه خدا و در راه ايمان ، براى انسان تاج افتخار است كه بر سر مى گذارد و براى يك مرد مانند آن گردنبندى است كه يك زن جوان به گردن خود مى آويزد. زينت است ، زيور است ) كانى با وصالى تقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و كربلاء ؛ ايها الناس الان از همين جا گويا به چشم خودم مى بينم كه در آن سرزمين كه در آن سرزمين چگونه آن گرگ هاى بيابانى ريخته اند و مى خواهند بند از بند من جدا كنند. رضى الله رضانا اهل البيت ؛ما اهل بيت از خودمان رضايى نداريم ، رضاى ما رضاى اوست . هرچه او بپسندند ما آن را مى پسنديم او براى ما سلامت بپسندد، ما سلامت را مى پسنديم ، بيمارى بپسندد، بيمارى مى پسنديم ، سكوت بپسندد، سكوت مى پسنديم . تكلم بپسندد، تكلم ، سكون بپسندد، سكون ، تحرك بپسندد، تحرك ، گفت : قضايم ، اسير رضا مى پسندد رضايم بدانچه قضا مى پسندد چرا دست يارم چرا پاى كوبم مرا خواجه بى دست و پا مى پسندد كانى باوصالى تقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و كربلا در جمله آخر، هجرت خودش را اعلام مى كند: من كان فينا باذلا مخجته و موطنا على القاء الله نفسه فليرحل معنا فانى راحل مصبحا انشاء الله ؛هر كسى كه كاملا آماده است كه خون قلبش را هديه كند (مادر اين راه يك هديه بيشتر نمى خواهيم )، هر كسى حاضر است با من هم آواز باشد و مانند من كه هديه ام خون قلبم است در اين راه ، چنين هديه اى را براى خداى خودش بفرستيد، چنين هديه اى در راه خداى خودش بدهد، چنين آمادگى دارد، آماده يك مهاجرت باشد، آماده يك كوچ و رحلت باشد كه من صبح زود كوچ خواهم كرد. فانى راحل مصبحا انشاء الله . 131 - مرتبه اى است در بهشت ، نمى رسى مگر به شهادت در خبر شهادت حضرت سيدالشهداء عليه السلام وارد است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در خواب ديد. حضرت فرمود به آن مظلوم كه از براى تو درجه اى است در بهشت . نمى رسى به آن مگر به شهادت (186) 132 - آگاهى از شهادت به وسيله رسول خدا(ص ) حضرت اباعبدالله عليه السلام به وسيله رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ، از حوادث و تحولات سياسى در امت اسلام آگاه بود، و علوم و اخبار لازم را از پدر و جد بزرگوارش به دست آورده و نسبت به حوادث آينده و سرانجام قيام كربلا شناخت كامل داشت . آنگاه كه خويشاوندان و برادران امام عليه السلام نسبت به بيعت يزيد با نگرانى صحبت مى كردند و مى گفتند: اگر بيعت نكنى ، خاندان ابوسفيان تو را به قتل خواهند رساند. امام رد پاسخ آنها فرمود: پدرم از رسول خدا عليه السلام خبر كشته شدن خويش و همچنين خبر كشته شدن مرا نقل كرد، و پدرم در نقل خويش اين جمله را نيز اضاف فرمود كه : قبر من در نزديكى قبر او قرار خواهد گرفت آيا تو گمان مى كنى چيزى را كه تو مى دانى ، من از آن بى اطلاع هستم ؟ ولى به خدا قسم كه من هيچ گاه زير بار ذلت نخواهم رفت و در روز قيامت مادرم فاطمه زهرا عليها السلام از آزارى كه فرزندانش از امت پدرش ديده اند به پدر خويش شكايت خواهد كرد و كسى كه از راه اذيت به فرزندان فاطمه زهرا عليها السلام موجب رنجش خاطر او شده باشد داخل بهشت نخواهد گرديد. 133 - خبر از شهادت خود و ياران زراره بن صالح مى گويد: سه روز قبل حضرت اباعبدالله عليه السلام و حركت آن حضرت به سوى عراق ، خدمتش رسيدم ، و از دورويى و نفاق كوفيان صحبت كردم و گفتم كه دل هاى مردم با توست ؛اما شمشيرهاى كوفيان بر ضد شماست . امام حسين عليه السلام اشاره اى به سوى آسمان كرد، فرشتگان فراوانى را ديدم كه جز خدا كسى تعداد آنها را نمى دانست . آنگاه خطاب به من فرمود: اگر نبود علل و عوامل طبيعى هر چيز، و اجر باطل نمى شد، با اين فرشتگان با دشمنان مبارزه مى كردم ؛لكن به يقين مى دانم كه قتلگاه و خوابگاه من ، و خوابگاه اصحاب من ، در آن زمين است ، و به راه ديگرى نمى توان رفت و از آن حوادث مرگبار جز فرزند من زين العابدين كس رهايى نخواند داشت . (187) 134 - حسين در قله شامخ رضا آن حضرت در ولاترين درجه از درجات رضا و تسليم در برابر حق و در رفيع ترين مرحله خشنودى از خدا بود به هنگام حركت از مكه فرمود: گويا با ديدگان خويش مى نگرم كه درندگان بيابان ها، بين سرزمين نواويس و كربلا اعضا و اندام هاى پيكرم را قطعه قطعه و شكم هاى گرسنه خود را سير و انبان هاى تهى شان را پر مى كنند... بر آنچه خدا خشنود و راضى گردد ما خاندان وحى و رسالت خوشنود خواهيم بود. (188) بدينگونه مى نگريم كه او به بزرگ ترين رخداد غمبار زندگى پر فراز و نشيب خود كه قطعه قطعه شدن و پايمال شدن پيكر پاكش در راه خدا احياى ارزش هاى الهى و نابودى بدعت هاى جاهليت اموى است ، خشنود بود. 135 - خطبه اى تكان دهنده امام حسين عليه السلام چون خواست از مكه رهسپار عراق گردد به سخن ايستاد و فرمود: همه ستايش ها از آن خداست ، آنچه او خواهد (پديد آيد) و جز به او هيچ توانى نيست . مرگ همچون گردنبند دختران ، آويزه گلوى بنى آدم است و من چونان اشتياق يعقوب به يوسف ، ديدار گذشتگان خود را چه مشتاقم ! و شهادت گاهى برايم گزيده اند كه (ناچار) آن را ديدار كنم . گويا گرگ هاى حريص دشت هاى نواويس و كربلا را مى بينم كه بند بند جسمم را از هم گسسته شكمبه هاى تهى و مشك هاى خالى خود را از آن انباشته كنند. از آنچه با قلم تقدير الهى رقم خورده ، گريزى نيست خشنودى ما خاندان پيامبر است ، بر بلاى او شكيباييم كه او پاداش كامل صابران را به ما عطا كند. ذريه رسول خدا عليه السلام از او جدا نخواهد شد. آنان در حريم قدس كبريايى نزد او گرد آيند، چشم او به ديدارشان روشن شود و وعده خود را در حقشان وفا كند هر كس خون خويش را در راه ما كه راه خداست مى بخشد و خود را آماده ديدار خدا كرده است ، با ما رهسپار شود كه من - به خواست خدا - فردا رهسپارم . (189) 136 - بوسه بر بوسه گاه نبى زمانى ابن عباس و عبدالله عمر با آن حضرت در وضعى كه پيش آمده بود سخن مى گفتند - تا امام از تصميمى كه داشت منصرف شود - و سخن به درازا كشيد و سرانجام هر دو منطق امام را تصديق نمودند. عبدالله عمر گفت : خدا گواه است كه تو بر خطا نيستى ، خداوند پسر دختر پيغمبر خود را به راه ناصواب قرار نمى دهد و طبيعى است كه شخصى مانند تو با اين علوشان در طهارت و قرابت با پيغمبر صلى الله عليه و آله ، نبايد با مثل يزيد بيعت كند؛اما من بيمناكم از آنكه روى نيكو و زيباى شما با شمشيرها مجروح شود. با ما به مدينه باز گرد و اگر خواستى هرگز با يزيد بيعت نكن . حسين عليه السلام فرمود، هيهات ! كه من بتوانم به مدينه برگردم و در آنجا با امنيت زندگى كنم . اى پسر عمو! اين مردم اگر به دسترسى داشته باشند و مرا بيابند يا بايد با كراهت بيعت كنم يا كشته شوم . سپس ماجراى يحيى و سر بريده او را گفت و كشتن بنى اسرائيل هفتاد پيغمبر را بين الطلوعين اظهار فرمود و اينها را از خوارى و بى وفايى دنيا شمرد. (190) عبدالله بن عمر فهميد كه در تعقيب سرنوشت خود ارده شكست ناپذير دارد، لذا از آن حضرت تقاضا كرد تا سينه مبارك را كه بوسه گاه پيغمبر بود بنماياند، همين كه سينه را باز كرد عبدالله بن عمر سه مرتبه آن را بوسيد و گريست و گفت : تو را به خدا مى سپارم زيرا در اين سفر شهيد خواهى شد. ابوهريره از حسين تقاضا مى كرد كه پيراهن شريف خود را بلند كند تا بوسه گاه پيغمبر را ببوسد، سپس سينه و ناف حسين عليه السلام را بوسيد (191) 137 - خدا مى خواهد تو را كشته ببيند! سحرگاه آن شب ، امام حسين عليه السلام عزم رفتن نمود، هنگامى كه خبر رفتن امام حسين عليه السلام به گوش محمدبن حنفيه رسيد، شتابان آمد و مهار شترى كه حضرت بر آن سوار بود را گرفت و عرض كرد: برادر جان ! آيا تو نگفتى كه درباره سخنان من فكر خواهى كرد؟ امام عليه السلام فرمودند: آرى ! محمد گفت : پس چرا اين همه شتاب و عجله در رفتن مى نمايى ؟ حضرت فرمودند: هنگامى كه تو از پيشم رفتى ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نزد من آمدند و فرمودند: حسين جان ! از مكه خارج شود و به سوى عراق برو زيرا كه خداوند مى خواهد تو را كشته ببيند محمد بن حنفيه گفت : انا لله و انا اليه راجعون ، پس اگر به نيت كشته شدن مى روى ، زنان و كودكانت را چرا مى برى ؟ امام عليه السلام فرمودند: رسول خدا به من فرمودند: اراده خداوند بر اين تعلق گرفته كه خاندان مرا اسير و گرفتار ببيند امام عليه السلام پس از گفتن اين سخنان ، با محمد بن حنفيه وداع نموده و حركت كرد. (192) 138 - بى پناهى حسين (ع ) جناب سيد الشهداء عليه السلام به برادرش فرمود: كه اگر من به لانه حيوانات پناه ببرم ، بنى اميه بر من دست پيدا مى كنند. مى داند كه او را مى كشند و جناب اميرالمؤ منين عليه السلام مى دانست او را شهيد مى كنند، من عالم مى دانم كه من را مى كشند، حالا كه مى داند خوب چرا توى خانه ؟ چرا تو دهليز؟ چرا توى يك بيابانى بى اطلاع ؟ خوب ، حالا كه مرا مى كشند، طورى كشته و شهيد شوم كه خون من هدر نرود، مظلوميت من بر ملا بشود، آنها كه بالاخره على عليه السلام را مى كشتند، لذا مى رود به مسجد اگر مسجد هم نمى رفت آن شب او را مى كشتند، به يك وجه ديگر. چه بهتر كه حقانيتشان را بر مردم معلوم كنند، در مسجد سر نماز (مسجد مامن مردم است ) كه قساوت و شقاوت را خوب برساند. اين را اختيار كرده ، اين مسير را برگزيده است ، نبايد گفت : چرا على اميرالمؤ منين عليه السلام تن به تهلكه داده ؟ چرا؟ قرآن كه مى فرمايد: لا تلقوا بايدكم الى التهلكه (193)(194) ايشان بالاتر از اين حرف ها است . اما اختيار مى كند آن طريق شهادت را كه حقانيتش پياده بشود و بر ملا بشود فرمايش آقاى قزوينى با سخن جناب آقاى شعرانى هر دو يكى است كه فرمود: ائمه تقيه نمى كردند؛چون عالم بودند به وقت و كيفيت وفات خود، بله امر به تقيه مى نمودند. (195) 139 - آگاهى از شهادت در خواب بين راه در يكى از استراحتگاه هاى بين راه مكه و كربلا قصر بنى مقاتل حالتى به امام حسين عليه السلام دست داد كه نسبت به حوادث كربلا مسائلى براى آن حضرت آشكار شد و چند بار فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و الحمد لله و رب العالمين امام سجاد عليه السلام پرسيد: پدرجان ! چرا چند بار كلمات حمد و استرجاع را تكرار مى كنيد؟ پاسخ داد: سر بر زين اسب گذاشته بودم و خواب سبكى بر چشمان من مسلط شد، ندايى به گوشم رسيد كه مى گفت : اين جمعيت در حركت است و مرگ نيز در تعقيب آنان است ، دانستم كه خبر مرگ ما را مى دهد. حضرت على بن الحسين عليه السلام پرسيد: پدرجان ! مگر ما بر حق نيستيم ؟ امام پاسخ داد: بلى والذى اليه مرجع العباد به خدايى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند ما بر حق استواريم حضرت على بن الحسين اظهار داشت : وقتى حق با ماست از كشته شدن باكى نداريم . امام حسين فرمود: خداوند بهترين پاداشى كه پدرى به فرزندش مى دهد به تو عطا فرمايد. (196) 140 - آگاهى از خيانت كوفيان در سفر به كربلا، وقتى كاروان امام حسين عليه السلام به سرزمين عقبه رسيد، پيرمردى از قبيله بنى عكرمه خدمت امام رسيد و گفت : شما داريد به استقبال شمشيرها و نيزه ها مى رويد: كوفيان كه شما را دعوت كردند مردمى نيستند كه با دشمنان شما بجنگند و دشمن را از شما دور سازند، با اين حال من صلاح نمى دانم كه به سوى كوفه برويد. امام در پاسخ اظهار داشت : اى بنده خدا! اين مطلبى كه تو درك مى كنى بر من نيز روشن است ولى برنامه خدا تغيير پذير نيست . سوگند به خدا! اينها دست از من بر نمى دارند مگر خون مرا بريزند، ولى پس از آن عمل ننگين ، خداوند كسى را بر آنان مسلط خواهد نمود كه طعم تلخ ذلت را به شديدترين وجه بچشاند و از همه ملت ها ذليل تر شان گرداند (197) 141 - آگاهى در استقبال از شهادت انقلابى پيروز و جاودانه است كه انقلابيون آن ، داراى اهدافى تكاملى و ارزشمند بوده و خود آن را انتخاب كرده باشند، و با آزادى و آگاهى به استقبال خطرات و مشكلات آن بروند. از اين رو در مدينه ، در مكه ، در بين راه كربلا، هر جا كه لازم بود، امام ياران خود را آگاهى مى داد و آنان را در ادامه حركت ، يا سكوت ، آزاد مى گذاشت .(198) 142 - منطق شهيد وقتى كه ابا عبدالله عليه السلام مى خواهد به طرف كوفه بيايد، عقلاى قوم ، ايشان را منع مى كنند، مى گويند آقا اين كار منطقى نيست ، و راست هم مى گفتند، منطقى نبود، با منطق آنها كه منطق يك انسان عادى معمولى است كه بر محور مصالح خودش فكر مى كند و منطق منفعت و منطق سياست است ، آمدن ابا عبدالله منطقى نبود، امام حسين يك منطق بالاترى دارد، منطق او منطق شهيد است ، منطق شهيد مافوق منطق افراد عادى است . عبد الله بن عباس و محمد بن حنفيه آدم هاى كوچكى نبودند، اينها افراد سياستمدار روشن بينى بودند و از نظر منطق آنها يعنى از نظر منطق سياست و منفعت ، از نظر منطق هوشيارى بر اساس منافع فردى و پيروزى شخصى بر رقيبان ، واقعا هم آمدن ابا عبدالله محكوم بود ابن عباس يك راه سياسى زيركانه اى پيشنهاد كرد از نوع همان راه ها كه معمولا افراد زيرك كه مردم را وسيله قرار ميدهند عمل مى كنند و آن اينكه مردم را جلو مى برند و اگر شكست خوردند آنهاى زيانى نبرده اند. گفت : مردم كوفه به شما نوشته اند كه ما آماده نصرت تو هستيم . شما بنويسيد به مردم كوفه ، كه عمال يزيد را از آنجا بيرون كنند وضع آنجا را آرام نمايند، بگير و ببند و بده به دست من پهوان ! يكى از دو كار خواهد شد: يا اين كار را مى كنند، يا نمى كنند، اگر اين كار را كردند، شما راحت مى رويد و كاردها را در دست مى گيريد و اگر اين كار را نكردند به محذورى گرفتار نشده ايد. اعتنا نكرد به اين حرف ، گفت : من مى روم ، گفت : كشته مى شوى . گفت : كشته شدم كه شدم ، گفت : آدمى كه مى رود و كشته مى شود، زن و بچه با خودش نمى برد، فرمود زن و بچه را هم بايد با خودم ببرم . (199) 143 - آگاهى از شهادت خويش نسبت به آگاهى امام از سرانجام قيام كربلا، متفاوت نوشتند و اظهار نظرهاى گوناگون را مطرح كردند، اما آنچه كه از مبانى اعتقادى ما ريشه مى گيرد آن است كه : امام حسين عليه السلام از علم غيب برخوردار بوده و سرانجام حركت هاى سياسى خود را مى دانسته است ، و با آگاهى لارم براى بيدارى امت اسلامى به سوى شهادت رفته است كه اظهار داشت : سوگند به خدايى كه جان حسين در دست اوست ؛حكومت بر بنى اميه گوارا نخواهد شد تا مرا به شهادت برسانند و اگر مرا كشتند، هرگز آنان به آرزوى خويش نخواهند رسيد و هرگز كسى به خاطر آنها را يارى نمى كند، اولين كشته اين امت ، من و اهل بيت من خواهيم بود، سوگند به خدايى كه جان حسين در دست اوست تا يك نفر از بنى هاشم زنده بشد قيامت بر پا نخواهد شد. (200) 144 - بينش قوى امام حسين (ع ) جهت تقدس نهضت اين است كه در آن يك رشد و بينش نيرومند وجود دارد. يعنى اين قيام و حماسه از آن جهت مقدس است كه قيام كننده چيزى را مى بيند كه ديگران نمى بينند، همان مثل معروف ؛آنچه را كه ديگران در آينه نمى بينند او در خشت خام مى بيند. اثر كار خودش را مى بيند، منطقى دارد مافوق منطق افراد عادى ، مافوق منطق عقلانى كه در اجتماع هستند. ابن عباس ، ابن حنفيه ، ابن عمر و عده زيادى در كمال خلوص نيت ، حسين بن على را از رفتن به كربلا نهى مى كردند، آنها به اندازه حسين بن على خطر را احساس مى كردند و نه مى توانستند بفهمند كه چنين قيامى در آينده چه آثار بزرگى خطر را احساس مى كردند و نه مى توانستند بفهمند كه چنين قيامى در آينده چه آثار بزرگى دارد. اما او به طور واضح مى ديد: چندين بار گفت : به خدا قسم اينها مرا خواهند كشت ، و به خدا قسم ، كه با كشته شدن من ، اوضاع اينها زير و رو خواهد شد. اين بينش قوى اوست . (201) 145 - سخن امام هنگام ورود به كربلا امام حسين عليه السلام هم از بى وفايى و دنياگرايى مردم اطلاع دارد، و هم از سرانجام قيام خود با خبر است ، و هم از جايگاه شهادت خود و ياران خود آگاه است ، وقتى كاروان امام به سرزمين كربلا رسيد اظهار داشت : اين مردم برده هاى دنيا هستند و دين بازيچه زبانشان مى باشد، حمايت و پشتيبانى از دين تا آنجا است كه زندگيشان در رفاه باشد، اما آنگاه كه در بوته امتحان قرار گيرند دينداران كم خواهند بود سپس سؤ ال كرد: هذاه كربلا؟ آيا اين سرزمين كربلاء است ؟ پاسخ دادند: آرى امام فرمود: اسم اينجا كرب و بلاء است ، منزل كنيد، اينجا بارانداز ما است ، اينجا خوابگاه شتران ماست ، اينجا مردان ما به شهادت مى رسند، اينجا خون هاى ما ريخته مى شود و در نقل ديگرى فرمود: فرود آييد و از اينجا به ديگر جا كوچ نكنيد. سوگند به خدا! اينجا خوابگاه شتران ما است . سوگند يا كرد به خدا! اينجاست كه خون هاى ما ريخته مى شود. سوگند يا كرد به خدا! اينجاست كه اطفال ما را چون گوسفند سر مى برند، اينجاست كه شيعيان ما قبور ما را زيارت كنند، و اين همان خاكى است كه جد من رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، وعده آن را به من داد و خبر او هرگز دگرگون نخواهد شد. و از اطرافيان خود پرسيد: اين زمين را چه مى نامند؟ پاسخ دادند: كرب و بلاء آنگاه خود ادامه داد: به خدا قسم ! اينجا زمين اندوه و ابتلا است ، اينجا مردان بزرگى كشته خواهند شد و زنان بى پناه خواهند شد، اينجا جايگاه دفن ما و زنده شدن و برخاستن ما در روز قيامت است . جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مرا به اين حقايق آگاه كرده است . (202) 146 - آگاهى از قاتلان خويش امام حسين عليه السلام در سحر روز عاشورا، جهت استراحت اندكى خوابيد و در خواب نسبت به شهادت و قاتلان خود حقايقى را مشاهده فرمود كه پس از بيدار شدن خطاب به فرزندان اظهار داشت : (من در خواب ديدم كه چند سگ شديدا بر من حمله مى كنند، و شديدترين آنها سگى بود به رنگ سياه و سفيد، اين خواب نشانگر آن است كه از ميان اين افراد كسى كه به مرض برص مبتلاء است قاتل من است ، پس از هجوم سگ ها، رسول خدا صلى الله عليه و آله را با گروهى از يارانش ديدم كه به من فرمود: تو شهيد اين امت هستى و ساكنان آسمان ها و عرش الهى آمدن تو را به همديگر بشارت مى دهند، پسرم امشب افطار را در نزد من خواهى بود عجله كن و تاءخير روا مدار، اينكه فرشته اى از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شيشه سبز رنگى جمع آورى كند)(203) 147 - قداست شهادت بسيارى از مردم ما صرفا بر مظلوميت ابا عبدلله و بى جرمى و بى دخالتى آن حضرت مى گريند، و تاءسفشان از اين است كه امام حسين مانند كودكى كه قربانى هوس يك جاه طلب مى شود نفله شد و خونش هدر رفت . در صورتى كه اگر اين چنين باشد آن حضرت مظلوم و بى تقصير هست ، همچنانكه همه قربانيان آنگونه جنايت مظلوم و بى تقصيرند، ولى ديگر شهيد نيست تا چه رسد كه سيدالشهداء باشد. امام حسين صرفا يك قربانى هوس هاى جاه طلبانه ديگران نيست . شك ندارد كه از آن جهت كه اين فاجعه به كشندگان او انتساب دارد، جنايت است ، جاه طلبى است . ولى از آن جهت كه به شخصى او انتساب دارد، شهادت است ، يعنى ايستادگى آگاهانه و مقاومت هوشيارانه در راه هدف مقدس است . از او بيعت و امضا و تسليم مى خواستند و او با توجه به همه عواقب زير بار نرفت ، به علاوه او سخت معترض بود و سكوت در آن شرائط را گناهى عظيم تلقى مى كرد. تاريخ آن حضرت ، مخصوصا آن حضرت گواه روشن اين مطلب است . پس شهادت ، قداست خود را از اينجا كسب مى كند كه فدا كردن آگاهانه تمام هستى خود است در راه هدف مقدس . (204) 148 - هدف آگاهانه در حالى كه شهادت حضرت سيدالشهداء از همه خسارت ها بالاتر بود، ولى چون او مى دانست كه چه مى كند و كجا مى رود و هدفش چيست ، فداكارى كرد و شهيد شد و ما هم بايد روى آن فداكارى ها حساب كنيم كه سيدالشهداء چه كرد و چه بساط ظلمى را به هم زد و ما هم چه كرده ايم ! (205) 149 - آگاهى از مقصد رضاى خدا را در نظر داشته باشيد و خودتان را بنده خدا بدانيد كه هر طور پيش بياورد آنطور راضى هستيد، همانطورى كه بندگان خالص خدا، اوليا معظم خدا اينطور بودند هر چه براى سيدالشهداء عليه السلام (به حسب روايت ) نزديك مى شد ظهر عاشورا و جوان هايش يكى از يكى از بين مى رفتند صورتش افروخته تر مى شد براى اينكه مى ديد روى مقصد دارد مى رود. (206) 150 - مسابقه شهادت هر چه روز عاشورا سيدالشهداء عليه السلام به شهادت نزديكتر مى شود افروخته تر مى شد و جوانان او مسابقه مى كردند براى اينكه شهيد بشوند، همه هم مى دانستند كه بعد از چند ساعت ديگر شهيدند. مسابقه مى كردند آنها، براى اينكه آنها مى فهميدند كجا مى روند، آنها مى فهميدند براى چه آمدند، آگاه بودند كه ما آمديم اداى وظيفه خدايى را بكنيم ، آمديم اسلام را حفظ بكنيم . (207) 151 - قيام عليه رژيم ظالم حضرت سيدالشهداء قيام كردند بر ضد يزيد و شايد همانطور هم بود كه خوب ، اطمينان به اين بود كه موفق به اينكه يزيد را از سلطنت بيندازند نشوند، اين اخبارش هم اينطور است كه ايشان مطلع بودند بر اين مطلب ، در عين حال براى همين معنى كه بر ضد يك رژيم ظالم قيام كنند ولو اينكه كشته بشوند، قيام كردند و كشته دادند و كشتند و خودشان هم كشته شدند. (208) 152 - هدف امام حسين : اعلاى كلمه حق از مظاهر درخشنده حادثه كربلا و از تجليات بزرگ الهى آن ، موضوع جمع كردن حسين بن على عليه السلام در شب عاشورا اصحاب خود را و سخنرانى براى آنها به آن شكل است . بايد در نظر داشت كه اين سخنرانى در شب عاشورا است ، هنگامى است كه عوامل محيط از هر جهت نامساعد و نا اميد كننده است . در چنين شرايطى هر سردار و رهبرى كه تنها مادى فكر كند جز لب به شكايت باز كردن كارى ندارد، منطقش اين است : افسوس كه بخت با ما مساعد نشد، تف بر اين روزگار و بر اين زندگى ؛مثل ناپلئون مى گويد: طبيعت با من مساعدتت نكرد. همه سخنانش شكايت از روزگار و اظهار ياس است آنچه كه شرايط را براى او سخت تر مى كند اين است كه زنان و فرزندان و خواهرانش تا 24 ساعت ديگر اسير دست دشمن مى شوند. براى يك مرد غيور و فداكار اين خيلى ناگوارتر است . در يك همچون شرايط نامساعد و نااميد كننده اى قرار گرفت ، اول خاندان خود را كشت بعد خودش را. همچنين است يكى از خلفاى اموى هنگام گرفتارى . تاريخ از اين نمونه ها بسيار دارد. اما حسين بن على عليه السلام وقتى كه شروع كرد به سخنرانى ، گفت : اثنى على الله احسن الثناء واحمده على السراء والصراء اللهم انى احمدك با اين همه شرايط نامساوى مادى ، دم از رضا و سازگارى با عوامل مى زند! چرا؟ چون در شرايط معنوى مساعدى زيست مى كند. او اعتقادا و عملا موحد و خداپرست است و به علاوه او به نتيجه نهايى كار خود آگاه است . او هدفش مثل اسكندر و ناپلئون ، جهانگيرى نبود كه خود را شكست خورده بداند، هدفش اعلاء كلمه حق بود و از اين نظر كار خود را بسيار سودمند و مؤ ثر مى ديد. (209) فصل هشتم : رمز جاودانگى نهضت حسينى 153 - جاودانگى نهضت امام حسين (ع ) در تاريخ انسانيت حوادث تلخ و شيرين و غم انگيزى و فرح زا بمانند امواج كوچك و بزرگ در اجتماعات انسانى به وجود آمده . اين حوادث در آغاز چنان پر ضربان و خيره كننده بوده كه دنيا يا يك اجتماع را به خود متوجه ساخته و موقتا تمام زندگى روزانه مردم را تحت الشعاع قرار داده و نقل مجالس گرديد است . و لكن هر مقدار از زمان حادثه مى گذرد بمانند همان امواج دور شونده از مركز رو به ضعف گذاشته و ماهيت اوليه را از دست داده و رو به فراموشى مى نهند و پس از مدتى چنان از نظرها محو مى شوند كه گويا از اول نبوده و يا به زحمت در ياد و خاطر انسان ها تداعى مى شوند اين يك خاصيت عمومى براى همه حوادث تاريخ است ، ولى در ميان آن همه حوادث ؛ندرتا حادثه هايى به چشم مى خورد كه كاملا يك حالت استثنايى دارند و گذشت زمان آن را كهنه و بى رنگ نمى سازد حادثه خونين كربلا و شهادت حسين عليه السلام يك نمونه عالى و ممتاز از اين امواج استثنايى تاريخ بشرى است و كسى باور نمى كرد حادثه اى در ميان بيابانى خاموش و دور افتاده پس از كشته شدن قهرمانان آن ، چنين عكس العمل پر اهميتى به وجود آورد. اين موج در كربلا، چندان بزرگ به نظر نمى رسيد؛ولى در كوفه بزرگ شد. به شام و حجاز كه رسيد بزرگتر شد و در مدت كوتاهى دنياى اسلام را به جنبش در آورد و با گذشت زمان هر روز به دامنه دايره خود افزوده و وسيع تر مى گرديد و امروز پس از صدها سال اعجاب و تحسين جهانيان را بر انگيخته ؛به طورى كه سلاطين دنيا و رهبران انقلاب ها، پس از گذشت اندك زمان از خاطره ها محو شده و اقدامت آنان به فراموشى سپرده مى شود؛ليكن اين چه خونى است كه در 1400 سال پيش در كربلا بر زمين ريخت ، اما هنوز مى جوشد و اين چه عظمتى است كه پس از شهادت درخشان تر مى شود. و دنيا را به خود جلب مى كند قبر شاهان عصر و قدرتمندان وقت ويرانه مى شوند وليكن قبر حسين عليه السلام و ياران وى را تعمير كرده و ياد آنان را بيش از پيش زنده نگاه مى دارند. البته وحى آسمانى قبلا به اين جهات كه مغفول اذهان بوده خبر داده است ، به طورى كه در حديث ام يمن ، رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده فرشته وحى براى من خبر داده حسين عليه السلام كشته مى شود و قبر او را پيوسته تعمير خواهند نمود و تا انقراض عالم باقى خواهند ماند. 154 - عاشورا، نهضتى جاويدان بر خلاف انتظار بنى اميه ، آنان با كشتن حسين عليه السلام گور خود را كندند و از مقاصد شوم خود پرده برداشته و خشم و غضب ملل اسلامى را خريدارى كردند. همه مجامع اسلامى عمل بنى اميه را تقبيح كرده و آن را يك جنايت نابخشودنى دانستند. اين حقيقتى است كه هر مورخ به آن اعتراف مى نمايد، (ماربين ) مستشرق آلمانى مى گويد: بزرگترين خطاى سياسى بنى اميه ؟ اسم و رسم آنها را از صفحه عالم محو ساخت كشتن حسين عليه السلام بود (210) محكوميت بنى اميه در افكار مسلمين براى آينده اسلام بسيار مفيد شد؛زيرا بين اميه از اين كه بتوانند منافقانه و زير پرده به اسلام ضربه بزنند ماءيوس شدند و مردم آنها را به خوبى شناختند از آن پس همكارى و نزديك شدن به آنان سبب بدنامى و ننگ بود. مردم نيز طبعا به نيات و مقاصد آنها مخالفت مى كردند و تا مى توانستند جلو مقاصد آنها ايستادگى مى كردند. اگر سرنيزه و شمشير نبود خون بنى اميه را مى نوشيدند و زنده به گورشان مى كردند. قصيده عبدالله بن همام سلولى ، ترجمان احساسات و تنفر و انزجار مردم از آل اميه است خشينا الغيظ حتى لو شربنا دماء بنى اميه ما روينا خشم كليه عروق ما را چنان پر كرده كه اگر خون هاى بين اميه را بياشاميم باز سيراب نمى شويم . يكى از علماى مصر كه براى كتاب كامل ابن اثير فهرستى تهيه كرده است ، مى گويد: سپاهى كه با حسين عليه السلام جنگ كرد و او را كشت سنگدل ترين مردمان دنيا بود و در ميان آن لشكريان آثار رحم انسانى نبود؛بلكه جمادات متحرك و شريرى بودند كه بزرگترين عار و بدترين كارها و شنيع كارها و شنيع ترين كردار را بر خود هموار كردند (211) شيخ عبدالوهاب نجار، از اساتيد برجسته دانشگاه الازهر مصر در ملاحظاتش بر كامل ابن اثير، بنى اميه و كشندگان حسين عليه السلام را لعن و توبيخ و تفبيح كرده . (212) 155 - مصيبت حسين (ع ) واعظم بك المصاب هر مصيبت زده اى كه خدا برايش اجر معين فرموده ، پاداشش به اعتبار اوست . هر چه مصيبت سخت تر باشد، اجرش بيشتر است گاهى زخم شدن بدن يا تلف شدن مال است يا مرگ بستگان تا مرگ پسر جوان است بهشت بر او واجب مى شود (صبر بكنيد يا نكنيد) مصيبت هايى كه بر انسان وارد مى شود، محدود و موقت است مثلا امروز سرش شكست بعد خوب مى شود و يادش مى رود اجرى برده است . اما مصيبت حسين عليه السلام فراموشى شدنى نيست ، لذا رحمت هايى كه سال گذشته ايام عاشورا براى مصيبت زده هاى حسينى بود، امسال نيز هست . ثواب هاى دستگاه حسين نامحدود است (اجزل بك الثواب ) چنانچه مصيبتش نيز نامحدود است (اعظم بك المصاب ) مانند مصيبت حسين عليه السلام در عالم سراغ نداريم مصيبتى كه انقلاب در آسمان ها و زمين پديد آورد. (213) 156 - مراسم جاودان حسينى در معجزه امام حسين عليه السلام همين بس كه مراسم عزاى آن حضرت تا روز قيامت تجديد شده و آثار آن نابود نشده واز خاطره ها فراموش نخواهد شد 157 - قرب حق ورقت قلب تا قيام صحنه كربلا، دل هاى اهل ايمان را صيد مى كند هر كسى اين قضايا را بخواند يا بشنود دلش را خاشع مى كند، در هر مرحله اى كه باشد اگر آن را ادامه دهد اهل نجات مى شود يعنى غفلت ها كنار زده مى شود و دل به خدا نزديك مى گردد هنگامى كه دلش رو به حق است . تقريبا چهل سال قبل در مراجعت از سفر حج ايام عاشورا بود كه يك نفر سنى مالكى مذهب كنار من نشسته بود من ساكت بودم اما او خودش به سخن آمد و گفت : عاشوراى حسين عليه السلام است و بعضى از قضاياى كربلا را نقل مى كرد و اشك مى ريخت (214) 158 - شهادت طلبان ما خاطره شب عاشورا را زنده مى كنند اكنون ملت ما دريافته است كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلاء مجالس حال و دعاى اينان شب عاشوراهاى اصحاب سيدالشهداء را در دل زنده مى كند. (215) 159 - نه گفتن در مقابل امپراطورى ظالمانه بايد محفوظ بماند دستور است اين ، دستور عمل امام حسين (ع ) دستور است براى همه : كل يوم عاشورا و كل ارض كربلاء دستور است به اينكه هر روز در هر جا بايد همان نهضت را ادامه بدهيد، همان برنامه را، امام حسين با عده كم همه چيزش را فداى اسلام كرد، مقابل يك امپراطورى بزرگ ايستاد و گفت هر روز بايد در هر جا اين نه محفوظ بماند(216) 160 - همه سرزمين ها كربلاست اين كلمه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلائ يك كلمه بزرگى است كه اشتباهى از او مى فهمند، آنها خيال مى كنند كه يعنى هر روز بايد گريه كرد بكن اين محتوايش غير از اين است كربلا در روز عاشورا چه نقشى را بازى كرد، همه زمين ها بايد اينطور باشد، نقش كربلا اين بود كه سيدالشهداء عليه السلام با چند نفر جنگ كرد، عدد معدود آمدند كربلا و ايستادند در مقابل ظلم يزيد و در مقابل دولت جبار، در مقابل امپراطور زمان ايستادند و فداكارى كردند و كشته شدند، و لكن ظلم را قبول نكردند و شكست دادند يزيد را همه جا بايد اينطور باشد و همه روز هم بايد اينطور باشد، همه بزور بايد ملت ما اين معنا را داشته باش كه امروز روز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده كنيم ، انحصار به يك زمين ندارد، انحصار به يك فرد، نمى شود، قضيه كربلا منحصر جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك زمين كربلا نبود، همه زمين ها بايد اين نقش را ايفا كنند و همه روزه ، غفلت نكنند ملت ها از اينكه بايد هميشه مقابل ظلم بايستند. (217) 161 - مجلس بزرگداشت شيعيان بخش ديگرى از مجالس سوگوارى بر حسين عليه السلام مجالسى است كه شيعيان همه ساله تا روز رستاخيز در سوگ او برپا خواهند داشت . از ويژگى هاى شگفت انگيز اين مجلس اين است كه با وجود تعداد بى شمار و تكرار بسيار، نه تنه خسته كننده نيست بلكه هر روز بر رونق و شكوه و ارزش و عظمت آن افزون مى گردد، تا جايى كه اينك نه تنها در كشورهاى مسلمان نشين بلكه در شهرها و كشورهاى غير مسلمان نشين نيز مجالس بزرگداشت حسين عليه السلام با شكوه و شور و شعف بسيارى برپا مى گردد. و با وجود همه محدوديت ها و فشارهاى گوناگون در برخى زمان ها و مكان ها، اين محافل پرشور حسينى در همه جا رونق و رواج يافته است ... 162 - مساءله هميشگى در انقلاب بزرگ ملت ايران هم ، عاشورا و خاطره حسين بن على عليه السلام ، و قضاياى محرم نقش اساسى داشت . مساءله تمام نشدنى و هميشگى است . 163 - نام امام حسين (ع ) نام عجيبى است ! (218) عزيزان من ! نام حسين بن على عليه السلام نام عجيبى است . وقتى از لحاظ عاطفى نگاه مى كنيد، مى بينيد خصوصيت اسم آن امام در بين مسلمين با معرفت ، اين است كه دل ها را مثل مغناطيس و كهربا، به خود جذب مى كند، البته ، در بين مسلمين كسانى هستند كه اين حالت را ندارند و در حقيقت ، از معرفت به امام حسين عليه السلام بى بهره اند. از طرفى كسانى هم هستند كه اسم حسين عليه السلام ، اشكشان را جارى مى سازد و دلشان را منقلب مى كند. خداى متعال ، در نام حسين عليه السلام اثرى قرار داده است كه وقتى اسم او آورده شود، بر دل و جان ما ملت ايران و ديگر ملت هاى شيعه ، يك حالت معنوى حاكم مى شود. اين ، آن معناى عاطفى آن ذلت و وجود مقدس است . از اول هم در بين اصحاب بصيرت ، همين طور بوده است . در خانه نبى اكرم عليه و على اله الاف الصلاه و السلام و اميرالمؤ منين عليه الصلاه و السلام و در محيط زندگى اين بزرگواران هم ، آن طورى كه انسان از روايات و تاريخ و اخبار و آثار مى فهمد اين وجود عزيز، خصوصيت داشته و مورد محبت و عشق ورزيدن بوده است . امروز هم ، همين گونه . از جنبه معارف نيز، آن بزرگوار و اين اسم شريف ،؟ اشاره به آن مسماى عظيم القدر است ، همين گونه مى باشد، عزيزترين معارف و راقى ترين مطالب معرفتى ، در كلمات اين بزرگوار است . همين دعاى امام حسين عليه السلام در روز عرفه را كه شما نگاه كنيد، خواهيد ديد حقيقتا مثل زيور اهل بيت ، پر از نغمه هاى شيوا و عشق و شور معرفتى است . حتى بعضى از دعاهاى امام سجاد عليه السلام را كه انسان مى بيند و مقايسه مى كند، گويا كه دعاى اين پسر، شرح و توضيح و شريف عرفه و كلمات اين بزرگوار در حول و حوش عاشورا و خطبه هايش در غير عاشورا، معنا و روح عجيب دارد و بحر ذخارى از معارف عالى و رقيق و حقايق ملكوتى است كه در آثار اهل بيت عليه السلام كم نظير است . از جنبه تاريخى هم ، اين نام و خصوصيت و شخصيت ، يك مقطع تاريخى و يك كتاب تاريخ است . البته به معناى ساده و گزاره ما وقع نيست ، بلكه به معناى تفسير و تبيين تاريخ و درس حقايق تاريخى است . من ، يك وقتى درباره عبرت هاى ماجراى امام حسين عليه السلام صحبت هايى كردم و گفتم كه ما از اين حادثه ، غير از درس هايى كه مى آموزيم ، عبرت هايى نيز مى گيريم . درس ها به ما مى گويند كه چه بايد بكنيم ؛ولى عبرت ها به ما مى گويند كه چه حادثه اى اتفاق افتاده و چه واقعه اى ممكن است اتفاق بيافتد. 164 - ريشه ضربه هايى كه بشريت مى خورد! امروز بيش از پنج قرن و ده قرن پيش ، حسين بن على اسلام و شما، در دنيا شناخته شده است . امروز وضع به گونه اى است كه متفكران و روشنفكران و آنهايى كه بى غرضند، وقتى به تاريخى اسلام بر مى خورند و ماجراى امام حسين را مى بينند، احساس خضوع مى كنند. آنهايى كه از اسلام سر در نمى آورند، اما مفاهيم آزادى ، عدالت ، عزت ، اعتلاء، و ارزش هاى والاى انسانى را مى فهمند، با اين ديد نگاه مى كنند و امام حسين ، امام آن ها در آزادى خواهى ، در عدالت طلبى ، در مبارزه با بدى و زشتى ها، در مبارزه با جهل و زبونى انسان است . امروز هم هر جايى كه بشر در دنيا ضربه خورده است . چه ضربه اقتصادى ، اگر ريشه اى را كاوش كنيد، يا در جهل است ، يا در زبونى ، يعنى يا نمى دانند و معرقت لازم را به آنچه كه بايد معرفت داشته باشند، ندارند؛يا اين كه معرفت دارند، اما خود را ارزان فروخته اند؛زبونى را خريده اند و حاضر به پستى و دنائت شده اند! امام سجاد و اميرالمؤ منين - بنابر آنچه كه از آن ها نقل شده - فرموده اند: ليس لا نفسكم ثمن الا الجنه فلا تبيعوها بغيرها ؛اى انسان ! اگر بناست هستى و هويت و موجوديت تو فروخته بشود، فقط يك بها دارد و بس ، و آن بهشت الهى است ؛به هر چه كمتر از بهشت بفروشى ، سرت كلاه رفته است . اگر همه دنيا را هم به قيمت قبول پستى و ذلت و زبونى بفروشى ، سرت كلاه رفته است . اگر همه آن كسانى كه در اطراف دنيا تسليم زر و زور صاحبان زر و زور شده اند و اين زبونى را قبول كرده اند، چه عالم ، چه سياستمدار، چه فعال سياسى و اجتماعى ، چه روشنفكر به خاطر اين است كه ارزش خود را نشناختند. و خود را فروخته اند خيلى از سياستمداران دنيا خودشان را فروخته اند. در عزت فقط اين نيست كه انسان روى تخت سلطنت يا رياست بنشيند؛گاهى يك نفر بر تخت سلطنت نشسته است ، به هزاران نفر هم با تكبر فخر فروشى مى كند و زور مى گويد؛اما در عين حال زبون و اسير يك قدرت و يك مركز ديگر است ؛اسير تمايلات نفسانى خود است ؛كه البته اسراى سياسى امروز دنيا به اين آخرى نمى رسند؛اسير قدرت ها و اسير مراكزند. اگر امروز شما به اين كشور بزرگ نگاه كنيد، مى بينيد كه چهره جوانان اين كشور، از احساس استقلال و احساس عزت ، برافروخته و شادمان است . هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه دستگاه هاى سياسى اين كشور، از قدرتش ؛دنيا كمترين فرمانى مى برند همه دينا هم اين را قبول دارند كه در همين كشور با عزت و باعظمت ، قبل از انقلاب حكومتى سركار بود كه افرادش تفرعن و تكبر داشتند و براى خود جاه و جلال و جبروت قائل بودند و مردم بايستى در مقابلشان تعظيم مى كردند و خم مى شدند؛اما همانها اسير و زبون ديگران بودند! در همين تهران ، هر وقت سفير امريكا مى خواست ، مى توانست با شاه ملاقات كند و هر مساءله اى را بر او ديكته كند و از او بخواهد و اگر او انجام نداد، به او تغير كند! ظاهر شان جلال و جبروت داشت ؛اما براى ضعفا، زبون بودند! امام حسين خواست اين زبونى را از انسان ها بگيرد. 165 - فداى انسانيت وقتى انسان حسين را با اين صفات و خصايص مى شناسد، مى بيند حق است و سزوار است كه نام او تا ابد زنده بماند، چون حسين مال خود نبود، خودش را فداى انسان كرد، فداى اجتماع انسانى كرد، فداى مقدسات بشر كرد، فداى توحيد كدر، فداى عدالت كرد، فداى انسانيت كرد. از اين جهت افراد بشر همه او را دوست مى دارند. وقتى انسان ، ديگرين را مى بيند كه در او هيچ چيزى از خود فردى وجود ندارد و هرچه هست شرافت و انسانيت است ، او را با خودش متحد و يكى مى بيند 166 - پيوند انسانهاى مؤ من با حسين ما چرا امروز فدايى حسين هستيم ؟ چون آنچه را پيغمبر فرمود كه : حسين منى و انا من حسين همه ما در خودمان احساس مى كنيم ، يعنى حسين را از خود و خود را از حسين جدا نمى بينيم . ما حسين را به صورت يك فرد كه منظورش انجام تقاضاهاى شخصى خود است و ما از او هستيم ، او از بشريت است و بشريت از اوست ، او با روح ما و سرنوشت ما آميخته است . ما از او و او از ما است . (219) 167 - عاشورا، تنديس اسلام وقتى بخواهيم به جامعيت اسلام نظر بيفكنيم ، باى نگاهى هم به نهضت حسين بكنيم مى بينيم امام حسين عليه السلام كليات اسلام را عملا در كربلا به مرحله عمل آورده ، مجسم كرده است ، ولى تجسم زنده و جاندار حقيقى و واقعى ، نه تجسم بى روح ، انسان وقتى در حادثه كربلا تاءمل مى كند. اموى را مى بيند كه دچار حيرت مى شود و مى گويد اينها نمى تواند تصادفى باشد، و سر اينكه ائمه اطهار، اين همه به زنده نگه داشتن واحياء اين خاطره توصيه و تاكيد كرده و نگذاشته اند حادثه كربلا فراموش شود، اين است كه اين حادثه ، يك اسلام مجسم است ، نگذاريد اين اسلام مجسم فراموش شود. 168 - نهضت جاودان تا قيامت اصحابى كه از مدينه با حضرت آمدند خيلى كم بودند، شايد به بيست نفر نمى رسيدند، چون يك عده در بين راه جدا شدند و رفتند. بسيارى از آن هفتاد و دو نفر در كربلا ملحق شدند و باز بسيارى از آنها از لشكر عمر سعد جدا شده و به سپاه اباعبدالله ملحق شدند. از جمله ، بعضى از آنها كسانى بودند كه وقتى از كنار اين خيمه عبور مى كردند، صداى زمزمه عالى و زيبايى را مى شنيدند، صداى تلاوت قرآن ، ذكر خدا، ذكر ركوع ، ذكر سجود، سوره حمد، سوره هاى ديگر، اين صدا، اينها را جذب مى كرد و اثر مى بخشيد. يعنى اباعبدالله و اصحابش از هر گونه وسيله اى كه از آن بهتر مى شد استفاده كرد، استفاده كردند تا برسيم به ساير وسائلى كه اباعبدالله ، عليه السلام در صحراى كربلا استفاده كرد خود صحنه ها را اباعبدالله طورى ترتيب داده است كه گويى براى نمايش تاريخى درست كرده كه تا قيامت به صورت يك نمايش تكان دهنده تاريخى باقى بماند. 169 - نور خاموش نا شدنى حسين با تاريخچه حسين ، با نام حسين ، با مرثيه حسين ، ديدند عجب ! قبر حسين هم مصيبتى براى ما شده است ، تصميم گرفتند كه قبرش را از بين ببرند، قبرش را خراب كردند، تمام آثار آن را محو كردند، پستى و بلندى هاى زمين را يكسان كردند، به محل قبر آب انداختند، به طورى كه احدى در آن سرزمين نفهمد كه قبر حسين در كدام نقطه بوده است اما مگر شد؟ حتى روى آوردن مردم به آن بيشتر هم باشد. (220) 170 - ريشه حب و بغض نمونه هاى مختلف انسان ها را مورد نظر قرار مى دهيم . نسبت به بعضى افراد نظير شمر و يزيد در گذشته و موسى چومبه در حال احساس تنفر مى كنيم و نست به بعضى ديگر شهيدان كربلا در گذشته و لومومبا در عصر حاضر احساس تحسين و همدردى مى كنيم ، چرا؟ آيا اين نوعى جانشين سازى است ؟ و چون خون را به جاى شهيدان كربلا و يا لومومبا كه فكر مى كنيم هم طبقه ما هستند مى گذاريم به حال خودمان رقت مى كنيم و شمر و يزيد و چومبه را به جاى دشمنان ستمگر خود مى گذاريم احساس تنفر مى كنيم ؟ يا اينكه در اينجا خود را به كنارى كشيده ايم و از دريچه انسانيت مى نگريم و مساءله جانشين سازى به هيچ و جه ندارد. اگر شق اول است ، پس آن كه در طبقه شمر و يزيد و چومبه است و دستش مى رسد كه بزند كه بكشد و به مسلسل ببندد و با ستمگران احساس همدردى و همدلى مى كند با آن كه با ستمكشان احساس همدردى مى كند هيچ تفاوتى ندارد، همدردى هر دوشان ناشى از جانشين سازى و غريزه حب ذات است . 171 - ما اعظمها و اعظم مصيبتها اگر صاحب نظرى دقت كند، مصيبتى را بالاتر از اين مصيبت نخواهد ديد كه از ابتداى ايجاد دنيا تا امروز فاجعه اى به شكل وجود نداشته كه دريك روز پيغمبر زاده خودشان را همراه با خاندان و ياران او به شهادت برسانند، مال و متاع او را غارت كنند، خيمه هايش را به آتش بكشند، سپس سر او را همراه ياران و اولاد او شهر به شهر بگردانند و به ملت و مذهبى كه به او منتسب اند، پشت پا بزنند، در حالى كه آن ها سلطنت خود را بر پايه همان دين و مذهب بنيان گزارده اند. ما سمعنا بهذا فى آبائنا الاولين ، فانالله راجعون من مصيبه ما اعظمها واوجعها و انكاها لقلوب المحبين و لله در مهيار حيث قال : يعظمون له اعواد منبره و تحت ارجلهم اولاده وضعوا باى حكم بنوه يتبعونكم و فخركم انكم صحب له تبع . ما در پدران و گذشتگان خود چنين نديده بوديم ، پس همه از خداييم و به سوى خدا باز مى گرديم ، پناه به خدا مى بريم از اين مصيبت عظيم و جانكاه و سوزاننده كه دل هاى دوستان خدا را سوزانيد. خداوند به مهيار ديلمى جزايى خير دهد، آنگاه كه اين گونه سرود: براى بزرگداشت و تعظيم مقام پيامبر، به منبر آن حضرت احترام مى گذارند؛در حالى كه فرزندان همان حضرت را زير پا نهاده و له مى كنند. مطابق كدام حكم و قانون فرزندان پيامبر بايد تابع شما باشند، در صورتى كه افتخار شما به اين است كه تابع پيامبر هستيد (221)(222)

قسمت دوم

172 - عاشورا مكتب زنده و جاودان درس هاى عاشورا، كه يك بحث زنده و جاودانه و هميشگى است ؛مخصوص زمان معين نيست . درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى و شجاعت و مواسات و درس قيام لله و درس محبت و عشق است . يكى از درس هاى عاشورا، همين انقلاب عظيم و كبيرى است كه شما ملت ايران پشت سر حسين زمان و فرزندان ابى عبدالله الحسين عليه السلام انجام داديد. خود اين ، يكى از درس هاى عاشورا بود. در اين زمينه هم امروز هيچ بحثى نمى كنم . بحث سوم ، درباره عبرت هاى عاشورا است ، كه چند سال قبل از اين ، ما اين مساله را مطرح كرديم كه عاشورا غير از درس ها، عبرت هايى دارد. بحث عبرت هاى عاشورا مخصوص زمانى است كه اسلام حاكميت داشته باشد. حداقل اين است كه بگوييم عمده اين بحث ، مخصوص به اين زمان است ؛يعنى زمان ما و كشور ما، كه عبرت بگيريم . ما قضيه را اين گونه طرح كرديم كه چه طور شد جامعه اسلامى به محوريت پيامبر عظيم الشاءن ، آن عشق مردم به او، آن ايمان عميق مردم به او، آن جامعه سر تا پا حماسه و شور دينى ، و آن احكامى كه بعدا مقدارى درباره آن عرض خواهم كرد، همين جامعه ساخته و پرداخته ، همان مردم ، حتى بعضى همان كسانى كه دوره هاى نزديك به پيامبر را ديده بودند، بعد از پنجاه سال كارشان به آن جا رسيد كه جمع شدند، فرزند همين پيامبر را با فجيع ترين وضعى كشتند؟! انحراف ، عقبگرد، بر گشتن به پشت سر، از اين بيشتر چه مى شود؟! زينب كبرى (سلام الله عليها) در بازار كوفه ، آن خطبه عظيم را اساسا بر همين محور ايراد كرد: يا اهل الكوفه ، يا اهل الختل و الغدر، اءتبكون ؟! (223) مردم كوفه وقتى كه سر مبارك امام حسين را بر روى نيزه مشاهده كردند و دختر على را اسير ديدند و فاجعه را از نزديك لمس كردند، بنا به ضجه و گريه كردند. و فرمودند: اءتبكون ؟! گريه مى كنيد؟ فلا رقاب الدمعه ولا هدئت الرنه ؛(224) گريه تان تمامى نداشته باشد. بعد فرمود: انما مثلكم كمثل التى نقضت عزلها من بعد قوه انكاثا تتخدون ايمانكم دخلا بينكم . (225) اين ، همان برگشت است ، برگشت به قهقرا و عقبگرد. شما مثل زنى هستيد كه پشم ها يا پنبه ها را با مغزل (226)نخ مى كند! شما در حقيقت نخ ‌هاى رشته خود را پنبه كرديد. اين ، را از نو باز مى كند! شما در حقيقت نخ ‌هاى رشته خود را پنبه كرديد. اين ، همان برگشت است . اين ، عبرت است . هر جامعه اسلامى ، در معرض همين خطر است . امام خمينى عزيز بزرگ ما، افتخار بزرگش اين بود كه يك امت بتواند عامل به سخن آن پيامبر باشد. شخصيت انسان هاى غير پيامبر و غير معصوم ، مگر با آن شخصيت عظيم قابل مقايسه است ؟ او، آن جامعه را به وجود آورد و آن سرانجام دنبالش آمد. آيا هر جامعه اسلامى ، همين عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگيرند نه ؛اگر عبرت نگيرند، بله عربت هاى عاشورا اين جا است . ما مردم اين زمان ، بحمدالله به فضل پروردگار، اين توفيق را پيدا كرده ايم كه آن راه را مجددا برويم و اسم اسلامى را در دنيا زنده كنيم و پرچم اسلام و قرآن را برافراشته نماييم . در دنيا اين افتخار نصيب شما ملت شد. اين ملت تا امروز هم كه تقريبا بيست سال از انقلابش گذشته است ، قرص و محكم در اين راه ايستاده و رفته است . اما اگر دقت نكنيد، اگر مواظب نباشيم ، اگر خودمان را آنچنان كه بايد و شايد، در اين راه نگه نداريم ، ممكن است آن سر نوشت پيش بيايد. عبرت عاشورا، اين جاست . 173 - انقلاب اسلامى حاصل زنده نگه داشتن عاشوراست . يك روز بود كه بشر ماءيوس بود؛اما انقلاب اسلامى و نظام اسلامى نشان داد كه همه چيز ممكن است . نظام اسلامى به آن حد نرسيده است ، اما بزرگ ترين موانع را در راه رسيدن به آن مرحله از سر راه برداشت . وجود حكومت طاغوتى ، حكومت ديكتاتورى ، حكومت انسان هايى كه بر مردم شير بودند، ولى در مقابل قدرت ها روباه بودند؛ در مقابل مردم خودشان با تفرعن و تكبر بودند. اما در مقابل بيگانگان تسليم و خاضع بودند ؛بزرگ ترين مانع براى يك ملت است ؛آن هم حكومتى كه همه قدرت هاى جهانى از او حمايت مى كردند. ملت ايران نشان داد كه اين كار، عملى و ممكن است ؛اين مانع را برداشت و در اين راه حركت كرد. به لطف و فضل الهى ، در اين راه گام هاى زيادى برداشته شده است ؛اما برادران و عزيزان ! ما در نيمه راهيم . اگر ما پيام امام حسين را زنده نگه مى داريم ، اگر نام امام حسين را بزرگ مى شماريم ، اگر اين نهضت را حادثه عظيم انسانى در طول تاريخ مى دانيم و براى آن ارج مى نهيم ، براى اين است كه يادآورى اين حادثه به ما كمك خواهد كرد كه حركت كنيم و جلو برويم و انگشت اشاره امام حسين را تعقيب كنيم و به لطف خدا به آن هدف ها برسيم و ملت ايران انشاءالله خواهد رسيد. نام امام حسين عليه السلام را خدا بزرگ كرده است و حادثه كربلا را در تاريخ نگه داشته است . اين كه مى گويم ما بزرگ نگه داريم ، معنايش اين نيست كه ما اين كار را داريم مى كنيم ، نه ، اين حادثه عظيم تر از آن است كه حوادث گوناگون دنيا بتواند آن را كمرنگ كند و از بين ببرد. امروز، روز تاسوعاست ، فردا، روز عاشوراست . روز عاشورا، اوج همين حادثه عظيم و بزرگ است . حسين بن على عليه السلام با ساز و برگ جنگ به كربلا نيامده بود آن كسى كه مى خواهد به ميدان جنگ برود، سرباز لازم دارد، اما امام حسين عليه السلام زنان و فرزندان خود را هم با خود آورده است ، اين به معناى آن است كه اين جا بايد حادثه اى اتفاق بيفتد كه عواطف انسان ها را در طول تاريخ همواره به خود متوجه كند، تا عظمت كار امام حسين معلوم بشود امام حسين مى داند كه دشمن پست و رذل است ؛مى بيند كه اين كسانى كه به جنگ او آمده اند، عده اى جزو اراذل و اوباش كوفه هستند كه در مقابل يك پاداش كوچك و حقير، حاضر شده اند به چنين جنايت بزرگى دست بزنند؛مى داند كه بر سر زن و فرزند او چه خواهند آورد؛امام حسين از اين ها غافل نيست ؛ اما در عين حال تسليم نمى شود؛از راه خود بر نمى گردد؛بر حركت در اين راه پافشارى مى كند؛پيداست كه اين راه چه قدر مهم است ؛اين كار چه قدر بزرگ است . (227) 174 - شهيد جاويد جوانان رزمنده و شجاع ارتش و سپاه و ساير قواى مسلح پيروان شهيد جاويدى هستند كه تاريخ مى گويد هر يك از جوانان و ياران او كه به شهادت مى رسيدند رخسار مباركش افروخته تر و آثار شجاعت و تصميم در او بارزتر مى گرديد. (228) 175 - اثرات محبت حسينى محبت امام حسين عليه السلام داراى ويژگى و اثرات خاصى است كه به بيش و كم بودن آن ، ربطى ندارد. براى مثال : 1 - از آثار مهر به اوست كه قلب هاى باايمان ، پيوسته در هواى زيارت اوست . به هنگام شنيدن زيارت نامه او، يا شنيدن خبر رفت و آمد كاروان زائرانش ، دگرگون مى گردد و بيشتر از آنچه در آرزوى زيارت خانه خدا يا ديگر مشاهد مشرفه و مراقد مطهره باشد. در آرزوى زيارت اوست . 2 - و نيز از آثار محبت بدان حضرت است كه هركسى به زيارت ديگران امامان نور عليه السلام مشرف گردد، در زيارت آنان نيز نام و ياد مقدس او، در كنار نام آنان صفابخش دل اوست 3 - و نيز پرتوى از همين مهر است كه نام روح بخش او در دل هاى با ايمان ، اثرى عميق بر جاى مى نهد، همانگونه كه پدر گرانمايه اش ياد و نام شهادت پرافتخار او را، مايه اندوه عميق دل ها و جريان يافتن اشك ها خواند (229)و خود آن حضرت فرمود: من شهيد اشك هايم ! هيچ انسان با ايمانى مرا ياد نمى كند، جز اينكه طوفانى از اندوه در دلش ايجاد و اشك ديدگانش جارى مى گردد (230) 4 - از پرتو همان مهر خاص است كه ورود ماه غمبار محرم كه ماه اوست ، قلب ها را لبريز از اندوه مى سازد 5 - و سرانجام بر اثر محبت خاص به آن حضرت است كه با تكرار فاجعه غمبار عاشورا و مصائب او، ذره اى از عشق و سوز و گداز بر او كاسته نمى شود و براى دل هاى با ايمان ملال نمى آورد؛به طورى كه اگر روزى هزار بار سوگ او تكرار گردد، باز هم مردم با ايمان به مجرد شنيدن اين فاجعه بزرگ كه آن حضرت را در حالى كه از شدت عطش مى سوخت و زخم هاى بى شمار پيكرش را پوشانده بود، سر مقدسش را از قفا بريدند، صداى شيون مردم فضا را پر مى كند. همين گونه : اگر تصور كنند كه آن حضرت در پهن دشت نينوا، در اوج غربت و تنهايى ، براى اتمام حجت ، طلب يارى مى كرد، يا جريان داد خواهى او را بشنوند، بازهم صداى گريه مردم ، به آسمان مى رسد. به هر حال ، تكرار مصيبت او نه تنها از سوز و گداز دلها نمى كاهد و خسته كننده نيست ؛بلكه دل ها را مشتعل مى سازد و جلا مى بخشد و صيقل مى دهد (231) 176 - تاءثير خاص اشعار محتشم گاهى مى بينيد كه براى حفظ يك بناى اعتقادى يا عاطفى ، آن قدر يك شعر اهميت دارد، چندين كتاب اهميت ندارد. همين دوازده بند معروف محتشم كه جزو اشعار قديمى مرثيه و مصيبت است ، با اين مطالبى كه در اين كتاب و در اين دوازده بند هست ، چيزى نيست كه امثال او، شبيه اين مطالب را در كتاب هاى خود نياورده باشند؛در عين حال ، اشعار او تاءثير خاصى دارد. غالبا هم چيزهاى ذوقى است . گر چشم روزگار بر و فاش مى گريست خون مى گذشت از سر ايوان كربلا آن چنان حادثه كربلا را براى مخاطب تصوير مى كند كه اين مفاهيم با همه بار اعتقادى و عاطفى و انسانى و سياسى و فكرى ، در اعماق جان مستمع نفوذ مى كند، اهميت اين اشعار، چنين است . باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه فغان و چه ماتم است . بينيد اصلا با يك هنر و ذوق و آريه سخن و به شكل خاصى ، دل را متوجه مى كند. اهميت شعر اين است . (232) فصل نهم : ويژگى پيام و شعارهاى نهضت حسينى 177 - پيام فورى عاشورا به نظر من امروز اين پيام عاشورا از ديگر درس ها و پيام هاى عاشورا براى ما فورى تر است ما بايد بفهميم چه بلاى بر سر آن جامعه آمده كه سر حسين بن على عليه السلام آقازاده اول دنياى اسلام و پسر خليفه مسلمين على بن ابيطالب عليه السلام ، در همان شهرى كه پدر او بر مسند خلافت مى نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد. بايد ببينيم چگونه از همان شهر افرادى آمدند به كربلا و او اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم اميرالمؤ منين را به اسارت گرفتند حرف در اين زمينه زياد است . من در پاسخ به اين سؤ ال يك آيه قران را مطرح مى كنم . قرآن جواب ما را داده است . قرآن درد و بيمارى را به مسلمين معرفى مى كند. آن آيه اين است كه مى فرمايد فخلف من بعد هم خلف اضاعوا الصلوه واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا . دو عامل ، عوامل اصلى اين گمراهى و انحراف عمومى است : يكى دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن صلوه و نماز است . يعنى فراموش كردن خدا و معنويت و جدا كردن حساب معنويت از زندگى و فراموش كردن توجه و ذكر و دعا و توسل و طلب توفيق از خداى متعال و توكل بر خدا، و كنار گذاشتن محاسبات خدايى از زندگى ، و عامل دوم اتبعوا الشهوات است يعنى دنبال شهوترانى ها و هوس ها و در يك جمله دنيا طلبى رفتن و به فكر جمع آورى ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوت دنيا افتادن واصل دانستن اينها و فراموشى آرمان ها . اين درد اساسى و بزرگ است و ما هم ممكن است به اين درد دچار بشويم . 178 - شروط موفقيت يك پيام موفقيت يك پيام چند شرط دارد: غناى محتواى خود پيام ، استخدام وسائل مشروع و پرهيز از وسائل ضد، استفاده از متد صحيح ، شخصيت حامل پيام . بحث ما فعلا درباره دو مطلب است : يكى بحث كل درباره شرائط حامل پيام ، ديگر بحثى شخصى درباره تاءثير شخصيت اهل بيت در تبليغشان ، كه البته دو جنبه دارد، يكى اينك اسلام را شناساندند، ديگر اينكه مردم را به ماهيت اوضاع آگاه ساختند. (233) 179 - سيدالشهداء آموخت به ما كه از قلت عدد نترسيم حضرت سيدالشهداء عليه السلام به همه آموخت كه در مقابل ظلم ، در مقابل ستم ، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد. با اينكه از اول مى دانست كه در اين راه مى رود راهى است كه بايد همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا كند و اين عزيزان اسلام را براى اسلام قربانى كند، لكن عاقبتش را هم مى دانست ... علاوه بر اين ، در طول تاريخ آموخت به همه كه راه همين است . از قلت عدد نترسيد، عدد كار پيش مى برد. افراد ممكن است خيلى زياد باشند لكن در كيفيت ناقص باشند يا پوچ و افراد ممكن است كم باشند لكن در كيفيت توانا باشند و سرافراز. (234) 180 - مهاجمى با منطق شهيد امام حسين كه مهاجم است و منطقش ، منطق شهيد، آن روزى كه پيامش را در صحراى كربلا ثبت مى كرد، نه كاغذى بود، نه قلمى ، همين صفحه لرزان هوا بود. ولى همين پيامش روى صفحه لرزان هوا، چرا باقى ماند؟ چون فورا منتقل شد روى صفحه دل ها؛روى صفحه دل ها آن چنان حك شد كه ديگر محو شدنى نيست . (235) 181 - ثبت پيام در قلوب اهل ايمان امام حسين پيام خونين خودش را روى لرزان صفحه لرزان هوا ثبت كرد، ولى چون توام با خون و رنگ قرمز بود در دل ها حك شد. امروز شما ميليون ها افراد از عرب و عجم را مى بينيد كه پيام امام حسين را مى دانند: انى لا ارى الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما آنجا كه آدم مى خواهد زندگى بكند ننگين ، آنجا كه مى خواهد زندگى بكند با ظالم و ستمگر، آنجا كه مى خواهد زندگى فقط برايش نان خوردن و آب نوشيدن و خوابيدن باشد و زير بار ذلت ها رفتن ، مرگ هزاران با بر اين زندگى ترجيح دارد. اين پيام شهيد است (236) 182 - شعار محيى نه مخدر! شعارهاى اباعبدالله ، شعارهاى احياى اسلام است كه : چرا بيت المال مسلمين را يك عده به خودشان اختصاص داده اند؟ چرا حلال را حرام ، و حرام خدا را حلال مى كنند؟ چرا مردم را دو دسته كرده اند، مردمى كه فقير و دردمندند، و مردمى كه از پرخورى نمى توانند از جايشان بلند شوند؟ در بين راه در حضور هزار نفر لشكريان حر، آن خطبه معروف را خواند كه طى آن ، حديث - پيغمبر - را روايت كرد، گفت : پيغمبر چنين فرموده است كه : اگر زمانى پيش بيايد كه اوضاع چنين بشود؛اگر مسلمان آگاه اينها را بداند و سكوت كند، حق است بر خدا كه چنين مسلمانى را به همانجا ببرد كه آن ستمكاران را مى برد، بنابراين ، من احساس وظيفه مى كنم الا و انى احق من غير در چنين شرايطى من از همه سزاوارترم . پس اين است مكتب عاشورا و محتواى شعارهاى عاشورا. شعارهاى ما در مجالس ، در تكيه ها و در دسته بايد محيى باشد نه مخدر؛بايد زنده كننده باشد نه بى حس كننده . اگر بى حس كننده باشد، نه تنها اجر و پاداشى نخواهيم داشت ، بلكه ما را از حسين عليه السلام دور مى كند. (237) 183 - اهميت شعارهاى اباعبدالله بايد ديد شعارهاى حسين بن على در روز عاشورا چيست ؟ همين شعارها بود كه اسلام را زنده كرد، تشيع را زنده كرد و پايه دستگاه خلافت اموى را چنان متزلزل كرد كه چنانچه نهضت اباعبدالله نبود، بنى عباس اگر پانصد سال خلافت كردند، حزب اموى كه به قول عبدلله علايينى و خيلى افراد ديگر با برنامه آمده بود تا بر سرنوشت كشورها اسلامى مسلط شود، شايد هزار سال حكومت مى كرد، با چه هدفى ؟ هدف برگرداندن اوضاع به ما قبل اسلام ، احياى جاهليت ، ولى در زير ستار و پرده اسلام . شعارهاى اباعبدالله بود كه اين پرده ها را پاره كرد و از ميان برد. 184 - شعارهاى گوناگون شعارهاى ايشان (امام حسين عليه السلام ) با آهنگ هاى مختلف است . وقتى كه در ميدان جنگ تنها مى ايستاد، شعارهاى بلند مى داد، شعارى را مى خواند كه با وزن طولانى بود: نا ابن على الطهر من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر (238) اما وقتى كه حمله مى كرد، شعارهاى حمله اى مى داد مثل : الموت اولى من ركوب العار يا همان شعرى كه قبلا خواندم . شجاعت و قوت قلبى كه اباعبدالله در روز عاشورا از خود نشان داد، همه (شجاعان ) را فراموشاند. اين ، سخن راويان دشمن است . 185 - شعارهاى احيا كننده اين است مكتب عاشورا و محتواى شعارهاى عاشورا شعارهاى ما در مجالس ، در تكيه ها و در دسته ها بايد محيى باشد، نه مخدر؛بايد زنده كننده باشد نه بى حس كننده اگر بى حس كننده باشد، نه تنها اجر و پاداشى نخواهد داشت ، بلكه ما را از حسين عليه السلام دور مى كند. 186 - عزت نفس حسين (ع ) از شعارهاى روز عاشوراى حسين عليه السلام يكى اين است : الموت اولى من ركوب العار ولعار اولى من دخول النار تا آخرين لحظه ها عملش ، حركاتش ، سكناتش ، سخنانش ، تمام حق خواهى ، حق پرستى و موجى از حماسه است . شب تاسوعا كه براى آخرين باز به او عرضه مى دادند يا كشته شدن يا تسليم ! اظهار مى دارد؛ والله لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد ؛به خدا قسم ، كه من هرگز نه دست ذلت به شما مى دهم و نه مثل بردگان فرار مى كنم ، مردانه مقاومت مى كنم تا كشته بشوم . آن ساعت هاى آخر، اباعبدلله باز همان است باور نكنيد كه اباعبدالله اين جمله را گفته باشد: استقونى شربه من الماء فقد نشطت كبدى من كه اين جمله را در جايى نديده ام ، حسين اين جور در خواست ها نبود، بلكه او در مقابل لشكر دشمن مى ايستد و فرياد مى كند: الا و ان الدعى قدر كزبين اثنتين بين السله و الذله و هيهات منا الذله ذلك لنا و رسوله ولمومنون و حجور طابت و طهرت ، مردم كوفه ! آن ناكس پس ناكس ، آن زنازاده پسر زنازاده ، امير شما، فرمانده كل شما، آن كسى كه شما به فرمان او آمده ايد به من گفته است كه از اين دو كار يكى را انتخاب كن : يا شمشير، يا تن به ذلت دادن ، آيا من تن به ذلت بدهم ؟ هيهات ! كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوى شمشيرها قرار دهيم ، ولى روح خودمان را در جلوى شمشير ذلت هرگز فرود نمى آوريم . خداى من كه در راه رضاى او قدم بر مى دارم راضى نيست و مى گويد نكن ، پيغمبر كه وابسته به مكتب او هستم ، مى گويد نكن ، آن دامن هايى كه من در آنها بزرگ شده ام ، دامن على كه روى زانوى او نشسته ام به من مى گويد تن به ذلت نده . اين حماسه است ، اما نه يك حماسه شخصى يا قومى در آن منيت نيست ، در آن خودپرستى نيست ، خداپرستى است در روز عاشورا حسين عليه السلام حد آخر مقاومت را هم مى كند، ديگر وقتى است كه به كلى توانايى از بدنش سلب شده است يكى از تيراندازان ستمكار تير زهر آلودى را به كمان مى كند و به سوى اباعبدلله مى اندازد كه در سينه اباعبدلله مى نشيند و آقا ديگر بى اختيار روى زمين مى افتد چه مى گويد؟ آيا در اين لحظه تن به ذلت مى دهد؟ آيا خواهش و تمنا مى كند؟ نه ، بلكه بعد از گذشت اين دوره جنگيدن رويش را به سوى همان قبله اى كه از آن هرگز منحرف نشده است مى كند و مى فرمايد: رضا بقضانك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياص المستغيثين اين است حماسه الهى ، اين است حماسه انسانى . فصل دهم : نهضت امام حسين (ع ) احياگر اسلام 187 - اسلام به صورت سلطنت در آمده بود خطرى كه معاويه و يزيد بر اسلام داشتند اين نبود كه غضب خلافت كردند، اين يك خطر كمتر از آن بود. خطرى كه اينها داشتند اين بود كه اسلام را به صورت سلطنت در مى خواستند بياورند، مى خواستند معنويت را به صورت طاغوت در آوردند، به اسم اينكه ما خليفه رسول الله هستيم اسلام را منقلب كنند به يك رژيم طاغوتى اين مهم بود آنقدرى كه اين دو نفر ضرر به اسلام مى خواستند بزنند يا زدند جلوتريها آنطور نزدند. اينها اصل اساس اسلام را وارونه مى خواستند بكنند سلطنت بود، شرب خمر بود، قمار بود در مجالسشان ، خليفه رسول الله و در مجلس شرب خمر! و در مجلس قمار!؟ و باز خليفه رسول الله نماز هم مى رود جماعت مى خواند. اين خطر از براى اسلام خطر بزرگ بود. اين خطر را سيدالشهداء رفع كرد. قضيه ، قضيه خلافت فقط نبود: قيام سيدالشهداء عليه السلام قيام بر ضد سلطنت طاغوتى بود؛ آن سلطنت طاغوتى كه اسلام را مى خواست به آن رنگ درآورد كه اگر توفيق پيدا مى كردند، اسلام يك چيز ديگر مى شد ، اسلام مى شد مثل رژيم اين دوهزار پانصد ساله سلطنت . اسلام كه آمده بود و مى خواست رژيم سلطنتى را و امثال اين رژيم ها را به هم بزند و يك سلطنت . الهى در دنيا ايجاد كند مى خواست طاغوت را بشكند و الله را جاى آن بنشاند، اينها مى خواستند كه الله را بردارند، طاغوت را جايش بنشانند، همان مسائل جاهليت و همان مسائل سابق . شكست نبود كشته شدن سيدالشهداء عليه السلام چون قيام الله بود قيام الله شكست ندارد (239) 188 - قرآن و وحى را جاويد ساخت اگر عاشورا و فداكارى خاندان پيامبر نبود، بعثت و زحمات جانفرساى نبى اكرم صلى الله عليه و آله را طاغوتيان آن زمان به نابودى كشانده بودند (اگر عاشورا نبود منطق جاهليت ابوسفيانيان كه مى خواستند قلم سرخ بر وحى و كتاب بكشند و يزيد يادگار عصر تاريك بت پرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادت كشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را بر چيند و با صراحت و اعلام لا خبر جاء و لا وحى نزل بنياد حكومت الهى را بركند، نمى دانستيم به سر قرآن كريم و اسلام عزيز چه مى آمد) و لكن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست كه اسلام رهايى بخش و قرآن هدايت افروز را جاويد نگه دارد و با خون شهيدانى چون فرزندان وحى ، احيا و پشتيبانى فرمايد و از آسيب دهر (زمانه ) نگه دارد و حسين بن على عليه السلام آن عصاره نبوت و يادگار ولايت را برانگيزد، تا جان خود و عزيزانش را فداى عقيده خويش و امت معظم پيامبر اكرم نمايد تا در امتداد تاريخ ، خون پاك او بجشود و دين خدا را آبيارى فرمايد و از وحى و از (ره ) آوردهاى آن پاسدارى نمايد. (240) 189 - باطل كردن نقشه دشمن مبارزه حضرت سيدالشهداء عليه السلام با دولت وقت كه دولت طاغوتى بود شهادت سيدالشهداء به اسلام هيچ لطمه اى وارد نياورد، اسلام را جلو برد. اگر نبود شهادت ايشان ، معاويه و پسرش اسلام را يك جور ديگرى در دنيا جلوه داده بودند به اسم خليفه رسول الله ، با رفتن در مسجد، اقامه جمعه و امام جمعه بودن ، اقامه جماعت و امام جماعت بودن . اسم ، اسم خلافت رسول الله و حكومت ، حكومت اسلام لكن محتوا بر خلافت نه حكومت ، حكومت اسلامى بود به حسب محتوا و نه حاكم اسلامى . سيدالشهداء عليه السلام اين نقشى كه اينها داشتند براى برگرداندن اسلام به جاهليت و نمايش دادن اسلام را به اينكه اين هم نظير همان چيزهاى سابق است آن را باطل كرد. (241) 190 - بركات شهادت امام حسين (ع ) انا من حسين كه روايت شده است كه پيغمبر فرموده است . اين معنايش ، معنا اين است كه حسين مال من است و من هم از او زنده مى شوم ، از او شده است اين همه بركات از شهادت ايشان است با اينكه دشمن مى خواست آثار را از بين ببرد، آنها در صدد بودند كه اصلا بنى هاشم در كار نباشد لعبت هاشم بالكذا اين حرف بود آنها مى خواستند اصل اسلام را ببرند و يك مملكت عربى درست كنند. (242) 191 - پايه گذارى ثانى دين اسلام ابن شهر آشوب در مناقب اين اشعار را آورده : وى به زندگى دنيا بى اعتنا بود به طورى كه از مرگ هم هراسى نداشت و كوچكترين توجهى به آنان نمى كرد، غير از برهان خدا و رضاى او كه با خون حسين ممتزج بود. و هر چيز عزيز و پست و پر قيمت در نظر او فداى دين و حقيقت بود استاد علائلى گويد: از اين نظر سزاوار است كه بعد از جد بزرگوارش پايه گذار ثانى دين ناميده شود و يا تجديد كننده فرائض لقب گيرد. به طورى كه شاعر هندى معين الدين اجميرى گفته : حسين عليه السلام در آن شرايط موجود كه اسلام با آن دست به گريبان بود مرگ را خوشبختى مى دانست و زندگى با ستمكاران را ملامت و رذالت معرفى مى كرد و مى فرمود: انى لا ارى الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما (243) 192 - بنى اميه را رسوا كرد سيدالشهداء عليه السلام به حق بود و با عده قليلى مقابله كرد و در عين حالى كه به شهادت رسيد و فرزندان او هم به شهادت رسيدند، لكن اسلام را زنده كرد و يزيد و بنى اميه را رسوا كرد. (244) 193 - با شهادت امام حسين (ع ) اسلام نوين شد امام حسين عليه السلام خود و تمام فرزندان و اقرباى خويش را فدا كرد و پس از شهادت او اسلام قوى تر شد. (245) 194 - وجوب قيام براى امام حسين (ع ) از جهت ظاهرى از جهت ظاهرى هم ، قيام براى حسين عليه السلام واجب شد. شيخ شوشترى عليه الرحمه مى فرمايد: معاويه شيطان روزگار چهل سال حكومت كرد، سعى اش اين بود كه مطلب را وارونه كند. على عليه السلام را مظهر كفر و خودش و عثمان را مظهر ايمان نمايد و تا توانست كرد. آرزو داشت اسم محمد صلى الله عليه و آله را محو نفس محمد صلى الله عليه و آله بود: درافتد. آن گاه پول و زور هم در عالم ماده خوب كار مى كند، هر باطلى را حق و هر حقى را باطل جلوه مى دهد. پس از هزار و سيصد سال كه از مرگ اين ملعون (معاويه ) مى گذرد، هنوز عده اى از ضرب المثل ها ذكر مى كنند. اگر سياست اقتضا مى كرد يا پيرمرد يا پيرزنى مقابلش حرفى مى زد، به او فحش مى داد، مى خنديد و چيزى هم به او مى داد، اما مالك اشتر و محمد بن ابى بكر و رشيد هجرى و... را كشت . آيا كشتار شعيان على عليه السلام نشانه حلم معاويه است ؟ شيخ شوشترى مى فرمايد: جلو اين تبليغات چهل ساله معاويه را جز قيام حسين چه چيز مى گرفت ؟ يزيد و معاويه و كسانى را كه بنى اميه را روى كار آوردند، چه كسى مى توانست رسوا مى كند؟ به مسلمان ها بفهماند اين ديندارى و ايمان نيست كه بنى اميه را روى كار آوردند، چه كسى مى توانست رسوا كند؟ به مسلمان ها بفهماند اين ديندارى و ايمان نيست كه بنى اميه دارند، اين ها كافرند، اگر اعتقادى به پيغمبر صلى الله عليه و آله داشتند، با اولادش اين طور معامله نمى كردند آن هم حسينى كه اين قدر درباره اش سفارش شده است . (246) 195 - بقاى دين در زيارت جامعه مى خوانيد: اشهد انك قد اقمت الصلوه و آتيت الزكاه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر در كتاب حقيقه الامر اين نكته را ذكر كرده كه ماء معين در قرآن اشاره به امام است (247)و تاءويل به علم و معرفت و محبت شده است . پس اين شعر منسوب به حضرت شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى (248) معنى ظاهرش اين است كه هر وقت آب گوارايى نوشيديد يادى از لب تشنه حسين كنيد و معنى تاءويلش : هرگاه از علوم قران و اهل بيت بهره مند شدى بگو: صلى الله عليك يا اباعبدلله چون از بركت حسين است كه اين بهره هاى روحانى به تو رسيد. اگر حسين نبود اين مسجد و منبر كى بود؟ بنى اميه و بنى مروان كجا مى گذاشتند دينى باقى بماند، اينها دشمن شنيده ايد وقتى كه سر حسين را مجلس يزيد آورند اين اشعار را خواند: كاش ابوجهل ها و ابوسفيان ها بودند كه چگونه من تلافى از محمد و خاندانش كردم آن وقت به من مى گفتند درست مريزاد خوب تلاقى كردى (249)(250) 196 - اسلام را بيمه كرد سيدالشهداء عليه السلام مذهب را بيمه كرد. با عمل خودش اسلام را بيمه كرد. (251) 197 - استمرار حيات اسلام اسلام را تا حالايى كه شما مى بينيد: اينجا ما نشسته ايم سيدالشهداء زنده نگه داشته است . (252) 198 - نجات اسلام اگر سيدالشهداء نبود اين رژيم طاغوتى را اينها تقويت مى كردند به جاهليت بر مى گردانند. اگر حالا من و تو هم مسلم بوديم مسلم طاغوتى بوديم ، نه مسلم امام حسينى ، امام حسين نجات داد اسلام را. (253) 199 - رهايى اسلام از مرگ محرم ماهى است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ، واز توطئه عناصر فاسد و رژيم بنى اميه ، كه اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند، رهايى بخشيد. 200 - مكتب را زنده كرد ائمه اطهار اكثرا يا كشته شدند يا چه شدند، لكن مكتبشان محفوظ بود. سيدالشهداء كشته شد، مكتبش محفوظ بود، بلكه مكتب را زنده كرد، با اين كشته شدن مكتب را زنده كرد. (254) 201 - هدر دادن زحمات پيامبر اسلام حكومت جائران يزيديان مى رفت تا قلم سرخ بر چهره نورانى اسلام كشد و زحمت طاقت فرساى پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله و مسلمان صدر اسلام و خون شهداى فداكار را به طاق نسيان سپارد و به هدر دهد. 202 - عدالت زير پاى تبهكاران بود در صدر اسلام پس از رحلت پيغمبر ختمى پايه گذار عدالت و آزادى ، مى رفت كه با كجروى هاى بنى اميه ، اسلام در حلقوم ستمكاران فرو رود و عدالت در زير پاى تبهكاران نابود شود كه سيدالشهداء عليه السلام نهضت عظيم عاشورا را بر پا نمود. (255) 203 - اسلام را روانه جلوه مى داند حضرت سيدالشهداء (ع ) ديدند كه معاويه و پسرش - خداوند لعنتشان كند - اينها دارند مكتب را از بين مى برند، دارند وارونه اسلام را جلوه مى دهند، اسلامى كه آمده است براى اينكه انسان درست كند، نيامده است قدرت بارى خودش درست كند آمده است ، انسان درست كند اينها، اين پدر و پسر - مثل اين پدر و پسر(256)- اسلام را وارونه داشتند نشان مى دادند، شرب خمر مى كردند. امام جماعت هم بودند، مجالشان مجالس لهو و لعب بود، همه چيز در آنها بود، دنبالش هم جماعت بود، امام جماعت هم مى شدند امام جماعت قمار باز، امام جمعه هم بودند و منبر هم مى رفتند و اهل منبر هم بودند، منبر هم مى رفتند. به اسم خلافت رسول الله بر ضد رسول الله قيام كرده بودند، فريادشان لا اله الا الله بود و بر ضد الوهيت قيام كرده بودند. اعمالشان ، رفتارشان رفتار شيطانى لكن فرياد شان فرياد خليفه رسول الله . (257) 204 - خطر براى وجهه اسلام بود آن روزى كه وجهه اسلام بخواهد درش خدشه وارد بشود، آن روز است كه بزرگان اسلام جانشان را دادند براى او. در زمان معاويه و در زمان پسر خلف معاويه مساله اينطور بود كه چهره اسلام را اينها داشتند قبيح مى كردند، به عنوان خليفه المسلمين ، به عنوان خليفه رسول الله جنايات را مى كردند. مجالسشان ، مجالس چه بود. اينجا بود كه تكليف اقتضا مى كرد براى بزرگان اسلام كه مبارزه كنند و معارضه كنند و اين چهره قبيحى كه اينها دارند از اسلام نشان مى دهند و اشخاص غافل ممكن است كه خيال كنند كه اسلام خلافتش همين است كه معاويه دارد و يزيد دارد، اين است كه خطر مى اندازد اسلام را و اين است كه مجاهده برايش بايد كرد ولو انسان به كشتن برود 205 - كاخ ستمكاران را فرو ريخت شخصيت عظيمى كه از عصاره وحى الهى تغذيه و در خاندان سيد رسل ، (258) محمد مصطفى و سيد اوليا، على مرتضى تربيت و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود قيام كرد و با فداكارى بى نظير و نهضت الهى خود، واقعه بزرگى را به وجود آورد كه كاخ ستمكاران را فرو ريخت و مكتب اسلام را نجات بخشيد. (259) 206 - زنده كننده اسلام شهادت حضرت سيدالشهداء مكتب را زنده كرد. 207 - پيشبرد مكتب سيدالشهداء عليه السلام با همه اصحاب و عشيره اش قبل عام شدند، لكن مكتبشان را جلو بردند. 208 -نقش محرم محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است 209 - روز تولد دوباره اسلام عاشورا روز عزاى عمومى ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان است . 210 -دفاع از اسلام سيدالشهداء براى اسلام خودش را به كشتن داد. (260) 211 - سلطنت يزيد را شكست سيدالشهداء عليه السلام با چند نفر از اصحاب ، چند نفر از ارحامشان ، از مخدراتشان قيام كردند. چون قيام كردند. چون قيام لله بود اساس آن خبيث را به هم شكستند در صورت ، ايشان كشته شدند لكن اساس سلطنت را شكستند. اساس سلطنتى كه مى خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتى در آورد. (261) 212 - اسلام را احيا كردند اسلام همچون عزيز است كه فرزندان پيغمبر جان خودشان را فداى اسلام كردند. حضرت سيدالشهداء عليه السلام با آن جوان ها، با آن اصحاب براى اسلام جنگيدند و جان دادند و اسلام را احيا كردند.(262) 213 - ممانعت از معرفى وارونه اسلام اگر فداكارى پاسداران عظيم الشاءن اسلام و شهادت جوانمردانه پاسداران و اصحاب فداكار او نبود، اسلام در خفقان رژيم ظالمانه آن وارونه معرفى مى شد و زحمات نبى اكرم صلى الله عليه و آله و اصحاب فداكارش به هدر مى رفت . (263) 214 - حسين (ع ) حقيقت دين را آشكار كرد حسين عليه السلام حقيقت قرآن را كه خدا پرستى باشد آشكار فرمود: اوضح بك الكتاب پول پرستى يزيد را امضا نكرد، به خاطر پول و رياست ، دين را رها نكرد و عملا به همه فهماند راه خدا با هوا دوتاست . شنيده ايد خودش فرمود: حاضرم سر به بيابان ها بگذرام از تمام خوشى هاى دنيا صرفنظر مى كنم چون بنده خدايم . (264) فصل يازدهم : جنبه هاى گوناگون تبليغ در نهضت امام حسين (ع ) 215 - جهاد خاص امام حسين (ع ) امام حسين (ع ) به انجام جهاد و فداكارى ويژه اى برگزيده شد، آرى ! به جهادى با مقررات و شرايط خاصى ، فرمان يافت كه كسى پيش از او آنگونه فرمان نيافته بود. آن شرايط خاص عبارت بود از: 1 - از جمله شرايط و جواب جهاد در آغاز كار، اين بود كه در برابر هر مجاهد مسلمان بيش از ده كافر نباشد و اگر نيروى آنان بيشتر از اين بود جهاد واجب نمى شد. آن گاه خداوند با آگاهى بر وضعيت مسلمانان به لطف خويش بر آنان آسان گرفت و هر رزمنده مسلمان را در برابر دو كافر، مكلف به جهاد ساخت ، اما در مورد امام حسين عليه السلام اين شرط عددى مقرر نشد؛بلكه آن حضرت در برابر سى هزار نفر يا بيشتر از اين به جهاد در راه خدا مكلف شد. (265) 2 - از ديدگاه اسلام ، نه كودكان به جهاد فرمان يافته اند و نه سالخوردگان ، اما در عاشوراى امام حسين عليه السلام جهاد در راه حق و عدالت ، هم بر كودكان مقرر شد و هم بر سالخوردگان ، هم بر نوجوانانى همچون قاسم ... و بر كودكانى همانند عبدالله يادگار گرامى حضرت امام مجتبى عليه السلام و نيز بر سالخوردگانى همانند حبيب بن مظاهر و... 3 - در جهاد مقرر شده است كه جهادگر در راه خدا، به شهادت خويش و ياران و پيروزى داشت و خود پيش بينى مى فرمود (266)كه جز فرزند گرانمايه اش زين العابدين عليه السلام همگى يارانش به خون خواهند غلطيد، با اين وصف فرمان جهاد داشت . (267) 216 - شهادتى خاص حسين عليه السلام در شهادت و شهادتگاه خويش ويژگى هايى دارد. برخى پيام آوران خدا و امامان نور عليه السلام به دست ستمكاران با شمشير به شهادت رسيدند و برخى به وسيله سم غدر و خيانت ؛يا در خانه و يا در شهر و يا در مسكن و محراب خويش به سوى دوست پر كشيدند و يا در درون طشت و براى هيچ كدام از آنان شهادتى ، بسان شهادت افتخار آفرين و جگر سوز حسين عليه السلام شهادت و شهادتگاهش مخصوص به خودش بود، شهادتگاهى بر روى خاك گرم و شن هاى تفتيده و شهادتى بى نظير و دلخراش پس از شهادت ، پيكر مطهرش به آسمان ها برده شد و آنگاه به سرزمين كربلا باز گردانيده شد و بر روى زمين مانده و سر نورانى اش گاهى بر روى دست ها و گاه بر فراز نيزه ها و گاه بر شاخه درخت و زمانى بر سر در خانه دژخيم اموى و دروازه شام و زمانى بر طبقى در بارگاه ستم اموى در كوفه و يا دمشق نهاده شد. از شهرها و روستاها سير داده شد، از كربلا به سوى شام و بنا به روايتى از شام به مصر و از آنجا هم به مدينه و آنگاه به كربلا... يا از شام به سوى آسمان ها. (268)(269) 217 - آتش زدن خيام حسينى از مقررات جهاد با كفار، اين است كه مزارع و كارگاه هاى آنان را نبايد به آتش كشيد، اما آنان در جنگ با امام حسين عليه السلام و در حيات او برخى خيمه هايش را به آتش كينه سوزاندند و برخى ديگر را كوشيدند تا با ساكنانش به آتش كشند. (270)و بقيه خيمه ها را نيز پس از شهادت او، طعمه دود و آتش ساختند. (271)(272) 218 - جنگ ناجوانمردانه در نبرد با كافران ، اسلام نه اجازه كشتن كودكان را مى دهد و نه زنان را، اما سپاه تجاوز كار اموى ، در جنگ ظالمانه بر ضد امام حسين عليه السلام از كشتن كودكان خردسال او نيز دريغ نكرد؛همانگونه كه كودك شير خوارش را در آغوش او به هنگام نوازش كشتند (273)و شير خوار ديگرش را به هنگامى كه برايش آب طلبيد به تير تجاوز، به شهادت رساندند. (274)(275) 219 - جنبه تبليغى نهضت حسين (ع ) يك جنبه نهضت حسينى ، جنبه تبليغى آن است ، تبليغ به همان معنى واقعى نه به معناى مصطلح امروز، يعنى رساندن پيام خودش كه همان پيام اسلام است به مردم ، نداى اسلام را به مردم رساندن ببينيد امام در اين محركت و نهضت خودشان چه روش هاى خاصى به كار بردند كه مخصوصا ارزش تبليغى دارد، يعنى از اين نظر ارزش زيادى دارد كه امام حسين با ين روش ها هدف و مقصود خودشان و فرياد واقعى اسلام را كه از حلقوم ايشان بيرون مى آمد به بهترين نحو به مردم رساندند. (276) 220 - معرفى اسلام يكى ديگر از جنبه هاى اين جنبش ، جنبه تبليغى آن است ، يعنى اين نهضت در عين اينكه امر به معروف و نهى از منكر است و در عين اينكه اتمام حجت است (و در عين اينكه عدم تمكين در مقابل تقاضاى جابرانه قدرت حاكم زمان است ) يك تبليغ و پيام رسانى است ، يك معرفى و شناساندن اسلام است . (277) 221 - ارزش تبليغاتى مهاجرت خروج امام از مدينه به مكه و اقامت در مكه در ماه هاى شعبان تا ذى حجه كه ايمام عمره و سپس حج است ، به نظر نمى رسد كه به خاطر اين بوده كه دشمن احترام حرم امن الهى را حفظ مى كرد، بلكه به سه علت ديگر بوده است : يكى اينكه نفس مهاجرت ارزش تبليغاتى داشت و تكان دهند بود و نداى امام را بهتر مى رساند و اين خود اولين ژست مخالفت و امتناع بود.دوم اينكه در مكه تماس بيشترى با افراد نواحى مختلف ممكن بود. سوم اينكه مكه را انتخاب كردن علامت امنيت نداشتن بود، گو آنكه در آنجا هم امام امنيت نداشت ..(278) 222 - حركت سياسى امام حسين (ع ) وقتى كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام آمد مكه و از مكه در آن حال بيرون رفت ، يك حركت سياسى بزرگى بود كه در يك وقتى كه همه مردم دارند به مكه مى روند، ايشان از مكه خارج بشود. اين يك حركت سياسى بود تمام حركاتش ، حركات سياسى بود، اسلامى - سياسى و اين حركت اسلامى - سياسى بود كه بنى اميه را از بين برد و اگر اين حركت نبود، اسلام پايمال شده بود. (279) 223 - مهم ترين عنصر تبليغ حسينى ژست تبليغاتى و بلكه تاكتيك تبليغاتى آن حضرت اين بود كه اهل بيت و كودكان خود را نيز همراه خود آورد، و به اين وسيله در واقع خود دشمن را نا آگاهانه استخدام كرد كه حامل يك عده مبلغ براى امام حسين عليه السلام و براى اسلام حسين عليه يزيد و اسلام يزيدى باشد و اين يكى از مهم ترين عناصر تبليغى نهضت امام است . (280) 224 - زياد كردن نداى تبليغ چرا خطبه هاى امام حسين عليه السلام بعد از اينكه ايشان از نصرت مردم كوفه ماءيوس مى شوند و معلوم مى شود كه ديگر كوفه در اختيار پسر زياد قرار گرفت و مسلم كشته شده ، داغ تر مى شود؟ مكن است كسى بگويد امام حسين ودش ديگر راه برگشت نداشت ، بسيار خوب ، راه برگشت نداشت ، ولى چرا در شب عاشورا بعد از آنكه به اصحابش فرمود: من بيعتم را از شما برداشتم و آنها گفتند: خير، ما دست از دامن شما بر نمى داريم ، نگفت : اصلا ماندن شما در اينجا حرام است ، براى اينكه آنها مى خواهند مرا بكشند، به شما كارى ندارند، اگر بمانيد، خودتان بى جهت ريخته مى شود و ين حرام است ؟ چرا امام حسين نگفت واجب است شما برويد؟ بلكه وقتى آنها پايداريشان را اعلام كردند، امام حسين آنان را فوق العاده تاييد كرد و از آن وقت بود كه رازهايى را كه قبلا به آنها نمى گفت ، به آنان گفت (281) در شب عاشورا كه مطلب قطعى است ، حبيب بن مظاهر را مى فرستد در ميان بنى اسد كه اگر باز هم مى شود عده اى را بياورد معلوم بود كه مى خواست بر عدد كشتگان افزوده شود، چرا كه هر چه خون شهيد بيشتر ريخته شود، اين ندا بيشتر به جهان و جهانيان مى رسد. (282) فصل داوزدهم : ويژگى هاى مكتب حسينى 225 - مخالفت با ظلم سيدالشهداء عليه السلام تمام اصحاب خودشان را، همه جوانان خودش را، همه مال و منال ، هر چه بود، هر چه داشت - مال و منال كه نداشت - هر چه دشت ، جوان داشت ، اصحاب داشت ، در راه خدا داد و براى تقويت اسلام ، مخالفت با ظلم ، قيام كرد، مخالفت با امپراطورى آن روز كه از امپراطورى اينجا زيادتر بود. (283) 226 - جلوگيرى از نابودى مكتب سيدالشهداء ديدند كه مكتب دارد از بين مى رود. قضيه قيام سيدالشهداء و قيام اميرالمؤ منين در مقابل معاويه ، قيام انبياء در مقابل قدرتمندان و كفار، مساءله اين نيست كه بخواهند يك مملكت بگيرند، همه عالم پيش آنها هيچ است . مكتب آنها اين است كه ، مقصد آنها اين نيست كه كشورگشايى بكنند.(284) 227 - گريه امام حسين (ع ) در عرصه كربلا در كربلا رد چند مورد سيل اشك به امام حسين عليه السلام امان نداد و دلايل آن هم روشن است : 1 - به آن دليل كه گريه بر مصائب خاندان وحى و رسالت ، عبادت و اطاعت است . 2 - بدان جهت كه انهدام اركان دين و معنويت و اخلاق و ارزش هاى والاى آسمانى را مى نگريست و بر آن يم گريست . 3 - بدان جهت كه طبيعت انسانى و فطرت بشرى كه به موجب آن گرسنگى و تشنگى و سوز دل بر انسان عارض مى گردد، در وجود پيامبر و پيشوايان معصوم نيز موجود است ، پيامبر در مورد پسرش فرمود: پسرم ! در مرگ تو قلب ها شعله ور و اشك ها جارى است ، اما چيزى كه خداى را ناخشنود سازد، نخواهيم گفت ... (285) آرى ! امام حسين عليه السلام نيز در چند مورد به اين مرحله رسيد و به موجب همين طبيعت بشرى بود كه طوفان اندوه و سيلاب اشك امانش نداد. خدايا! كاش مى توانستم بدانم كه در آن شرايط سخت و شكننده ، باز هم ممكن بود از سوز دل و سيلاب اشك مانع شود؟ (286) 228 - راه نجات امت بدون شك مكتب حسينى راه نجات اين امت است ؛زيرا علت مبقيه دين ، امر به معروف و نهى از منكر است و اين درو به معنى وسيع آنها يعنى تشويق و ترويج معروف و مبارزه با منكرات بستگى پيدا كرده با حسين عليه السلام تا آنجا كه به قول بعضى ها اسلام نبوى االحدوث و حسينى البقاء است . (287) 229 - مكتب مصلح سازى هربارت سپنسر به نقل فروعى مى گويد: بزرگ ترين آرمان نيكان اين است كه در آدم سازى شركت كنند، يعنى صالح سازى بياورند. مكتب امام حسين عليه السلام نه تنها مكتب گناهكار سازى (نبود) از صالح سازى هم بالاتر بود، مكتب مصلح سازى است . (288) 230 - كرسى حسين بدون شك مكتب حسينى راه نجات اين امت است ؛زيرا كرسى حسينى كرسى امر به معروف و نهى از منكر است . آنچنان كه از (سوره شعرا) بر مى آيد، ظهور پيغمبران در فترت ها به علت شيوع مفاسد بوده است . ولى ما مى بينم مكتب زنده حسين ، ظهور حسين است در همه اعصار، يعنى در هر سال و هر محرم امام حسين به صورت يك مصلح عالى ظهور مى كند و اين فرياد را به گوش مى رساند: الا ترون ان الحق لا يعمل به ... يا اينكه الموت اولى من ركوب العار... به امام حسين منسوب است سبقت العالمين الى المعالى بحسن خليقه و علو همه و لاح بحكمى نور الهدى فى دياجى من ليالى مدلهمه يريد الجاحدون ليطفئوه و يابى الله الا ان يتمه (289)(290) 231 - داستان كربلا براى همه رحمت است قضيه كربلا طورى است كه هر كسى در هر مرتبه اى از ايمان و عقيده باشد و آن پيشامدها را توجه كند بالاخره او را متاءثر مى كند. شيخ شوشترى مى فرمايد: هر كسى را مصيبتى متاءثر مى كند و حسين عليه السلام داراى انواع و اقسام مصيبت ها است كه هر كسى لااقل به مصيبتى از آن متاءثر مى شود و مقدمه كشش و رحمتى برايش مى گردد. برخى از مصيبت جوان و برخى از شيرخوار و برخى از مصيبت برادر و... .(291) 232 - مكتب الهام دهنده نسل ها امام حسين سه مرحله شهادت دارد: شهادت تن به دست يزيديان ، شهادت و سمعه و نام نيك به دست بعدى هاى بالاخص متوكل عباسى ، و شهادت هدف به دست اهل منبر، سومى بزرگ ترين مرحله شهادت است و جمله اى كه زينب به يزيد فرمود: كد كيدك واسع سعيك ... شامل هر سه دسته مى شود. مكتب امام حسين ، مكتب گناهكار سازى نيست ، بلكه ادامه مكتب انبيا است كه در سوره شعراء ذكر شده و با تجديد ذكرش در هر سال و هر وقت بايد به صورت زنده اى باقى بماند؛زير نبوت ختم شده و اين مكتب به منزله منبع وحى و الهام انبياء است ؛يعنى به پيغمبران وحى مى شده از طرف خدا كه در مواقع لازم قيام كنند، حالا مكتب حسينى بايد وحى كننده و الهام دهنده مردان بزرگ باشد كه بعدها به صورت مصلحين قيام مى كنند نه به صورت انبياء؛زيرا نبوت ختم شده . (292) 233 - مكتب منطق و احساس بدون شك مكتب امام حسين منطق و فلسفه دارد، درس است و بايد آموخت ، اما اگر ما دائما اين مكتب را صرفا به صورت يك مكتب فكرى بازگو بكنيم حرارت و جوشش گرفته مى شود و اساسا كهنه مى گردد. اين ، بسيار نظر بزرگ و عميقانه اى بوده است ، يك دور انديش فوق العاده عجيب و معصومانه اى بوده است كه گفته اند: براى هميشه اين چاشنى را شما از دست ندهيد، چاشنى عاطفه ، ذكر مصيبت حسين بن على عليه السلام ، يا اميرالمؤ منين يا امام حسن ، يا ائمه ديگر و يا حضرت زهرا عليه السلام اين چاشنى عاطفه را ما حفظ و نگهدارى بكنيم . (293) 234 - از بين بردن مكتب نه مقبره ! متوكل دستور داد قبر حسين بن على را آب بندند و كسى نرود به زيارت حسين بن على ؛اگر كسى مى رود دستش را ببرند، اگر كسى اسم حسين بن على را ببرد چنين و چنان بكنند. لابد خيال مى كنيد اين آدم يعنى متوكل فقط گرفتار يك عقيده روحى بود، يكى دشمنى و يك كينه بى منطق با نام حسين بن على داش ، نه آقا، آن روز نام حسين بن على در اثر توصيه و تاكيدهاى ائمه به عزادارى ، و در اثر به وجود آمدن امثال كميت هاى و دعبل بن على ها، پدر متوكل را در مى آورد. متوكل مى ديد هر يك از اينها به اندازه يك سپاه عليه او مؤ ثر هستند، مى ديد نام حسين مرده از خود حسين زنده براى او امثال او كمتر مزاحم نيست . چون ائمه دين در اثر توصيه و دستورها نگذاشتند حسين بن على بميرد، به صورت يك فكر، به صورت يك ايده ، به صورت يك عقيده مبارزه با ظلم ، حسين را زنده نگه داشتند. متوكل هم در حساب خودش خوب حساب كرده بود، حساب كرده بود بلكه بتواند اين فكر و اين ذكر را و اين ايده و اين عقيده را از بين ببرد، ولا خيلى هم آدم عاقلى بود، آدم مقدس مابى هم بود، هيچ عقيده روحى و شخصى نداشت درباره حسين بن على ، ولى مى ديد حسين با همين مرثيه خوانى ها به صورت يك مكتب در آمده است كه ديگر متوكل نمى تواند متوكل باشد. (294) 235 - حسين يك مكتب است حسين را يك روز كشتند و سر او را از بدن جدا كردند، اما حسين كه فقط اين تن نيست ، حسين كه مثل من و شما نيست ، حسين يك مكتب است و بعد از مرگش زنده تر مى شود. دستگاه بنى اميه خيال كرد كه حسين را كشت و تمام شد، ولى بعد فهميد كه مرده حسين از زنده حسين مزاحم تر است . (295) 236 - بنيانگزار مكتب امام حسين مكتب به وجود آورد، ولى مكتب عملى اسلامى ، مكتب او همان مكتب اسلام است . (آنچه ) مكتب اسلام بيان كرد، حسين عمل كرد. (296) 237 - مكتب نمونه حسين (ع ) آنها كه توصيه كردند كه عزاى حسين بن على بايد زنده بماند، براى اين بوده كه هدف حسين بن على مقدس بود. حسين بن على يك مكتب به وجود آورد، مى خواستند مكتبش زنده بماند. هرگز نمونه اى از يك مكتب عملى در دنيا پيدا نمى كنيد كه نظير مكتب حسين بن على عليه السلام باشد.. اگر شما نمونه حسين بن على را پيدا كرديد آن وقت بگوييد چرا ما هر سال بايد ياد او را تجديد كنيم . (297) فصل سيزدهم : نماز و عبادت امام حسين (ع ) بخش اول : سيره عبادى امام حسين قبل از عاشورا 238 - چرا كنيه اباعبدالله ؟! كنيه حسين عليه السلام مانند نامش از ناحيه خدا آمده چرا اباعبدالله انتخاب شد در حالى كه حسين عليه السلام در اول طفوليت به اين كنيه مورد خطاب بود و اولادى نداشت كه با نام آنها تركيب شود و جا داشت ابو على گفته شود. مى توان گفت گاهى كنيه را با يكى از اوصاف برجسته شخصى تركيب مى كنند مانند ابوالخيرات ، ابوالاحسان ، ابوالمعالى ، ابوالبركات ، ابوالحكه . بهترين و بارزترين صفات برجسته حسين از ميان اوصاف و كمالات حميده اش همان عبوديت او است و خداوند عالم به حقايق است و دعاى عرفه حسين عليه السلام و شهادت خالصانه او قوى ترين دليل برجستگى عبوديت اوست ، از آن جهت ابو عبدلله انتخاب شده و امام صادق را به جهت دومين پسرش عبدالله ابوعبدالله گويند، اما امام حسين عليه السلام به جهت كمال بندگيش از جانب ذات احديت به اين كنيه افتخار يافت و عبد بودن والاترين مقام است در صحنه بندگى ، در تشهد بندگى پيامبر را قبل از رسالتش آورده و اشهد ان محمد عبده و بندگى ابراهيم و اسحاق و يعقوب بر اوصاف برجسته آنها مقدم داشته . 239 - اذان يا ندايى به روح حسين (ع ) ابو داوود و ترمذى در سنن خود از ابى رافع آزاد كرده نبى اكرم نقل كرده اند كه پيغمبر را ديدم كه در ايام ولادت حسين عليه السلام به گوش او اذان گفت مانند اذان نماز. اين اذانى بود بسيار نرم و آرام و خواب آور مانند لاى لاى بچه ها و در حقيقت ندايى بود از روحى به روحى و از قبيل نداهاى مناره ها نبود كه جهت اجتماع مردم براى تعظيم شعاير دينى انجام مى گيرد. بلكه ندايى بود بر قلب كودكى كه سر وجودش را اعلان مى كرد و بر ضمير كودك اسرار عبادت را مى فهماند. لكن اذان مناره ها ندايى است براى باز آوردن روح هاى فرارى و حيرت زده و يا بمانند طنابى است براى صيد آنها. 240 - تفاوت اذان با اذان مناره نبى محترم با آن جملات پرمغز اذان كه همه چيز در آن بود مى خواست در قلب اين طفل معبدى به وجود آورد كه با احساسات تقوا جنبش كند و با اشعه آن گرم شود و در ضمير حسين عليه السلام شعور و ادراكات بخصوصى به وجود آورد كه هميشه فضيلت و انسانيت و دانش افاضه كند و به طورى كه شعار اذان در زندگى نبى اكرم صلى الله عليه و آله و مسير ماءموريت ايشان طوفان هايى بر پا كرده كه گويى اين جملات يك مشعلى بود كه هيچ ظلمت و سياهى بر آن فايق نيامد. اذان ندايى است كه هر گونه فتنه هاى دنيا و اباطيل نفس را خاموش مى سازد. پيغمبر محترم با اذان خود در سيره و روش زندگى حسين عليه السلام يك روح عالى بخشيد و مى توان گفت پاره اى از روح خود و نور نبوتش را به وى داد و اين اذان نبى اكرم در گوش حسين عليه السلام باقى مانده و دل لبريز از او در آخر عمر مانند اول جمله الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله بود و در آخر عمر هم با اين كلمات نغز چراغ زندگى پرفروغش خاموش شد رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يعنى به مقدرات تو خشنودم و به امر و فرمان تو تسليم محض هستم و معبودى جز تو ندارم اين را بگفت و ديده از ديدن جهان بر بست . رسول اكرم صلى الله عليه و آله با صداى نرم اذان به گوش راست حسين عليه السلام و با نغمه دلنشين به گوش چپش ، طفل خود را برا هميشه به حرز محكم و ماءمن مطمئن مى سپرد كه شيطان راهى براى آن پيدا نكند. چنانكه به على عليه السلام مى فرمايد: على جان ! هر وقت پسرى يا دخترى براى تو متولد شد در گوش راستش اذان بگو و در گوش چپش اقامه بخوان ؛هرگز شيطان بر او زيان نرساند. (298) 241 - پرستش ويژه حسين همه پيام آوران خدا و امامان نور عليه السلام خداى خويش را خالصانه و عاشقانه مى پرستيدند، اما حسين عليه السلام عبادت و پرستش ويژه اى داشت ، چرا كه از هنگامى كه نور وجودش در جان مادرش فاطمه عليه السلام پديد آمد (299)تا آن لحظاتى كه سر نورانى اش بر فراز نيزه هاى جاهليت اموى قرار گرفت (300)هميشه و همه جا به ستايش و سپاس و تسبيح و تنزيه خدا، مشغول بود و تلاوت كتاب خدا از او شنيده مى شد. 242 - قران يعنى حسين اسلام يعنى شيعه ، شيعه يعنى اسلام ، قرآن يعنى على ، قرآن يعنى حسين عليه السلام ، قرآن يعنى بقيه الله عليه السلام ، قرآن يعنى ولايت ، ولايت يعنى قرآن و قرآن ناطق و قران كه كتاب الله است ، اينها هيچ گاه از هم جدا نمى شوند و هيچ عارفى ، هيچ حكيم الهى و هيچ فرد مسلم و اهل قرآن نمى تواند به برهان دو دو تا، چهار تا از ولايت روگردان باشد، به خصوص كه علماى اماميه اثنى عشريه در كنار سفره ولايت به مقامات رسيده و صاحب تصنيفات و تاءليفاتى مى باشد، ركن اعظم آنها ولايت است و بدون ولايت محال است كه انسان به جايى برسد. 243 - هزار ركعت نماز امام حسين عليه السلام به عبادت بسيار علاقمه مند بودند، به طور مثال شخصى خطاب به حضرت سجاد عليه السلام عرض كرد، يا بن رسول الله ! چرا پدرت امام حسين عليه السلام كم اولاد است ؟ حضرت فرمودند: تعجب مى كنم كه من چگونه متولد شده ام ؛زيرا پدرم امام حسين عليه السلام در هر شب و روزى هزار ركعت نماز به جاى مى آورد. (301) 244 - عبور از جلوى نماز گزار امام حسين عليه السلام نماز مى خواند، مردى از جلوى او عبور كرد، يكى از ياران حضرت عليه السلام او را از اين كار باز داشت . چون حضرت عليه السلام از نماز فارغ شد، پرسيد: چرا او را نهى نمودى ؟ عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! ميان شما و محراب آشفتگى پديد مى آورد. فرمود: واى بر تو! خداى متعال به من نزديك تر از آن است كه كسى ميان من و او آشفتگى ايجاد كند (302) 245 - ركوع و سجده طولانى حضرت مهدى عج فرمود: جدم حسين عليه السلام ركوع و سجودش طولانى بود. (303) 246 - تسليم در برابر خدا از امام حسين عليه السلام پرسيدند، چگونه صبح كردى ؟ فرمود: صبح نمودم در حالى كه پرودگارم ، بالاى سرم و آتش پيش رويم ، مرگ جوينده ام و حساب الهى فراگيرم مى باشد. و چنين روزى من ، در گرو كردار خويشم ، نه آنچه دوست دارم پيدا مى كنم ، و نه آنچه نمى پسندم از خود مى رانم . توان هيچ يك را ندارم و همه كارها در اختيار ديگرى است ، اگر بخواهد عذابم مى كند و اگر بخواهد از من مى گذرد. بنابراين ، كدام فقيرى از من نيازمندتر است ؟! (304) 247 - طلب باران از امام سجاد عليه السلام نقل شده است كه فرمود: كوفيان نزد امام على عليه السلام آمده از نيامدن باران شكايت كردند و گفتند: (از خدا) براى ما باران بخواه ، اميرالمؤ منان عليه السلام به حسين عليه السلام فرمود: برخيز و از خداوند طلب باران كن ! او برخاست حمد و ثناى الهى به جاى آورده و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد و عرض كرد: بار الها! اى بخشنده خيرات و نازل كننده بركات ! آسمان را بر ما سرشار ببار، و ما را از بارانى بسيار فراگير، انبوه ، پر دامنه ، پيوسته ريزان ، روان و شكافنده زمين هاى خشك و تشنه - كه با آن از بندگانت ناتوانى را بردارى و زمين هاى مرده را زنده سازى - سيراب فرما آمين اى پروردگار جهانيان . او دعاى خود را به پايان نبرده بود كه ناگهان خداوند باران سيل آسا فرستاد. در عربى باديه نشين از برخى نواحى كوفه آمده و گفت : دره ها و تپه ها را پشت سر گذاشتم ، در حالى كه آب يكى در ديگرى از فراوانى پيچ و تاب مى خورد. (305) 248 - تكلم خدا با حسين (ع ) انس بن مالك مى گويد: من همراه امام حسين عليه السلام بودم كه به قبر بانوى بزرگ اسلام ، حضرت خديجه عليها السلام رسيد و به ياد فداكارى هاى او گريست و به من فرمود او را تنها بگذارم . من در گوشه اى خود را نهان ساختم و توقف او در كنار قبر خديجه عليها السلام و نماز و نيايش او به طول انجاميد، گوش سپردم ، ديدم اينگونه عاشقانه و عارفانه به نيايش با خدا برخاسته است : پرورگارم ! پرودگارم تويى كه محبوب و سرپرست منى ! پس ، بنده اى را كه به سويت پناه جسته است ، مورد لطف و رحمت خويش قرار ده . اى بلند مرتبه ! و اى با عظمتى كه اعتماد من به توست ! خوشا به حال آنكه تويى محبوب دل و تكيه گاه او! خوشا به حال آنكه در ندامت از اشتباهات و غفلت خود، شب زنده دارى مى كند و شكايت غم و رنج و مشكلاتش را به بارگاه پروردگار با عظمت خويش مى برد در حالى كه درد و رنجى بيشتر از عشق به محبوب و مولاى خويش ندارد آنگاه كه شدت اندوه و غم جانكاه خويش را بدو شكوه مى برد، خداى پر مهرش جوابش مى دهد و به ندايش لبيك مى گويد هنگامى كه در تاريكى و تيرگى زندگى ، به سوى خدا تضرع مى كند، خدا گراميش مى دارد، سپس او را به بارگاه خويش نزديك مى كند. انس بن مالك مى گويد: مناجات دل انگيز و پرشور حسين عليه السلام كه به اينجا رسيد، ديگر صداى دل نوازش نيامد. درست اينجا بود كه به ناگاه ندايى شنيد در فضا پيچيد، ندا اين بود: لبيك ! بنده محبوبم ، لبيك ! به راستى كه تو در كنف حمايت من هستى و هر آنچه را گفتى ، همه را شنيديم و دانستيم . فرشتگان براى شنيدن صداى دل انگيزت شور و اشتياق مى ورزند، پس تو را همين افتخار بس كه ما راز و نيازت را شنيديم . دعايت دربارگاه ملكوت و در حجاب ها، در جولان است و همين تو را بسنده است كه ما پرده ها را كنار زديم ، به گونه اى كه اگر نسيم رحمت از اطراف آن بوزد، انوار جلال حق او را مى پوشاند. هر چه مى خواهى بدون بيم و هراس و بدون حساب و اندازه بخواه ، چرا كه خداوند گار توانا و بى همتاى توام . آرى ! اين نيايش و اين پاسخ مربوط به پيش از شهادت ، گواهى و نمونه اى از الطاف خاص خدا، به آن حضرت است . نداهاى ويژه به سوى آن حضرت ، در روز جاودانه عاشورا، متعدد است ؛از آن جمله ، در واپسين لحظات شهادت كه بدينگونه مورد لطف قرار گرفت : يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه (306) 249 - همانند نماز فرشتگان از صفات برجسته فرشتگان اين است كه پيوسته در عبادت خدا و اطاعت فرمان او هستند نه خستگى آنان را فرا مى گيرد و نه غفلت از ياد خدا و نه به نافرمانى مى گرايند. اميرالمؤ منين عليه السلام در وصف آنان مى فرمايد: برخى از فرشتگان سجده كنندگانى هستند كه ركوعى ندارند. برخى ديگر براى ركوع خميده اند و قامت براى قيام راست نمى كنند. گروهى از آنان صف زدگانى هستند كه هرگز دگرگونى در وضعيت آنان پديد نمى آيد و ستايشگرانى هستند كه خستگى فرسودگى در آنان راه ندارد، نه خواب بر چشمانشان پيروز مى گردد و نه اشتباه و خطايى بر انديشه آنها، نه بر كالبدهايشان سستى روى مى آورد و نه به آگاهيشان غفلت و فراموشى (307) امام حسين عليه السلام عبادت تمامى فرشتگان از آغاز تا فرجام آفرينش را در يك روز انجام داد. آن حضرت براى خدا سجده اى كرد و جاودانه شد ركوعى به جا آورد كه قامت براى قيام راست نكرد و در شب عاشورا خدايش را به گونه اى عبادت نمود كه نه خواب بر چشمانش پيروز شد و نه اشتباه و نسيان بر انديشه اش . 250 - امام حسين (ع ) بر قله شامخ زهد و عبادت امام حسين عليه السلام به اندازه اى صاحب زهد و عبادت بود كه بيست و پنج بار پياده به سفر حج مشرف گرديد، در حالى كه شترها و محمل ها از پى آن حضرت روان بودند، روزى از امام همام سؤ ال شد كه : چرا تا اين حد از خداوند مى ترسى ؟ امام حسين عليه السلام فرمودند: هر كسى كه در اين دنيا از خداوند ترسان باشد، خداوند او را در روز قيامت از عذاب ايمن مى گرداند. (308) 251 - از فوايد روزه از امام حسين عليه السلام سؤ ال شد: چرا خداى سبحان بر بندگان خود روزه را واجب فرمود؟ فرمود: تا ثروتمندان درد گرسنگى را بچشند، پس اضافه دارايى خويش را بر درماندگان صرف كنند (309) 252 - نماز امام حسين (ع ) در حوائج از امام حسين (ع ) روايت شده است كه : در حوائج مهمه چهار ركعت نماز مى گزارى ، قنوت و اركان آنها را نيكو انجام مى دهى ، در ركعت اول حمد را يك بار و حسبنالله و نعم الوكيل (310)را هفت بار مى خوانى و در ركعت دوم حمد را يك بار و ماشاء الله لا قوه الا بالله ان ترن انا اقل منك مالا و ولدا (311)را هفت بار مى خوانى ، و در ركعت چهارم حمد را يك بار، و افوض امرى الى الله بصير بالعباد را هفت بار مى خوانى ، سپس حاجت خود را مى طلبى 253 - هدف آفرينش حسين بن على عليه السلام براى ايراد خطبه به سوى اصحاب خود بيرون آمد و چنين فرمود:هان اى مردم ! همانا خدا - بزرگ باد ياد او- بندگان خود را نيافريد مگر براى اين كه به او معرفت پيدا كنند. پس هرگاه او را بشناسند او را بپرستند و هرگاه او را بپرستند با عبوديت (صادقانه ) او از بندگى هر آنچه جز خداست بى نياز گردند. مردى سئوال كرد: اى فرزند رسول خدا! پدر و مادرم فدايت ، معرفت خدا چيست ؟ حضرت فرمود: اين است كه اهل هر زمانى ، امامى را كه بايد از او فرمان برند بشناسند. زيرا اين امام معصوم است كه مظهر اسماء و صفات جمال و جلال حق سبحان است . 254 - دعاى امام حسين (ع ) در صحراى عرفات بشر و بشير پسران غالب اسدى مى گويند: پسين روز عرفه در عرفات خدمت آن حضرت بوديم از خيمه بيرون آمدند و با گروهى از اهل بيت و فرزندان و شيعيان با نهايت تذلل و خشوع . پس در سمت چپ كوتاه (كمى ) ايستادند و روى مبارك را به سوى كعبه گردانيدند و دست ها را برابر روى برداشتند و مانند مسكينى كه طعام طلبد اين دعا را خواندند الحمد لله الذى ليس لقضائه دافع ... تا به اين جمله رسيدند: و صلى الله على خيرته محمد خاتم النبيين و اله الطبيبين الطاهرين و المخلصين و سلم . سپس شروع فرمود در الحاح و دعا و اشك از ديدگانش جارى بود، دعا را خواند تا به اين جمله رسيد: .. و ادراء عنى فسقه الجن و الانس سپس سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و از ديده هاى مباركش مانند دو مشك اشك مى ريخت و به صداى بلند مى گفت : يا اسمع السامعين تا به اين فقره رسيد ... انت على كل شى قدير يا رب و مكرر مى گفت : يا رب و كسانى كه پيرامون آن حضرت بودند گوش به دعا داده و به گفتن آمين اكتفا كرده بودند. سپس صداهايشان بلند شد به گريستن با آن حضرت تا آفتاب غروب كرد و به جانب مشعر الحرام روانه شدند. (312) 255 - اقسام عبادت كنندگان امام حسين عليه السلام فرمود: جمعى خدا را مى پرستند به منظور رغبت به ثواب و پاداش عمل . اين عبادت تجار است ؛يعنى عمل را در مقابل اجرت انجام مى دهند و عمل آنان به تجارت شباهت دارد و جمعى عبادتشان از ترس موالى كار مى كنند و مردانى كه عبادت را به منظور تشكر و سپاسگزارى در مقابل نعمت هاى خدا انجام مى دهند، اين رقم عبادت شيوه آزادگان است . (313) 256 - چقدر نيكوست كلام تو ابن عساكر نقل مى كند كه نافع بن ازرق - رهبر فرقه خوارج - به حسين عليه السلام عرض كرد: خدايى را كه مى پرستى براى من توصيف كن . امام فرمود: اى نافع ! هر كس دين خود را بر قياس بسازد همواره در اشتباه است و در راه به رو در افتد. و با اعوجاج از دنيا كوچ كند و گمراه گردد و سخنان نازيبا گويد. خدا به حواس درك نمى شود و به مردم قياس نگردد. نزديك است ولى به مكان مانند نزديكى موجودات به يكديگر نيست و دورى او به مكان مثل دورى كسى كه دورى جسته باشد نيست ، بلكه مقصود از دورى وى از اشياء منزه شدن او از صفات ممكنات است . او يگانه است و تبعيض و تجزيه و تركيب در او راه ندارد و به نشان ها و به علامات وصف شده غير از او كه بزرگ و بلند پايه است ، خدايى نيست . ابن ازرق با شنيدن سخنان امام گريست و گفت : مااحسن كلامك يعنى : چقدر نيكو است كلام تو. حسين عليه السلام فرمود: به من رسيده كه تو بر پدرم و برادرم و بر من گواهى كفر مى دهى . ابن ارزق گفت : به خدا سوگند يا حسين ! محال است كه اين ناسزا از من صادر شود، به يقين شما چراغ اسلام و ستارگان احكام خداييد. يعنى مردم بايد از انوار علوم و معارف شما روشنى بجويند و در تاريكى ها به ستاره هاى وجود شما هدايت بشوند. (314) سپس حسين عليه السلام به آيه شريفه و اما الجدار فكان لغلامين يتيمين استشهاد فرمود و حجت را بر او تمام كرد. (315) 257 - اهتمام در رعايت حقوق مردم مردى به نام عبدالرحمان ، به يكى از فرزندان امام حسين عليه السلام سوره حمد را آموخت كه آن حضرت به پاداش كار فرهنگى اش هزار دينار و هزار جامه و انبوهى زر و زيور و وسايل زندگى به او بخشيد و در برابر شگفت زدگى معلم از اين همه بزرگوارى و حق شناسى و رعايت حقوق معنوى معلم فرمود: اينها در برابر عظمت و ارزش كار تو ناچيز است . (316)(317) 258 - تفسير صمد شيخ صدوق عليه الرحمه روايت كرده : اهل بصره به امام حسين عليه السلام نامه نوشته از معنى صمد پرسش كردند امام در ضمن نصيحت و دعوت آنان به ترك مجادله روايتى از جد بزرگوارش نقل كرد كه : هر كس بدون علم به تفسير قرآن دست بيازيد جايگاه خود را در آتش فراهم مى آورد. امام پس از نقل روايت به تفسير صمد پرداخت و فرمودند، خود پروردگار در قرآن احد را به صمد تفسير كرده است : گفته الله احد الله صمد سپس تفسير كرد كه كسى والد او نيست و از كسى متولد نشده و او نظير و همتايى ندارد و خارج نشده از او خواب و خاطره هم و غم و بهجت و سرور، خنده ، گريه ، خوف ، رجاء، رغبت اشتياق ، نوميدى ، گرسنگى ، اسيرى و منزه است پروردگار از اينكه چيز لطيف و يا كثيف از او متولد شود و سر زند (ولم يولد) يعنى : خداوند منزه و پيراسته است از آنكه از چيزى متولد شود مانند چيزهاى ديگر كه از عناصر و منابع خودش متولد مى گردند، مانند چار پايان ، ميوه جات ، نباتات ، درختان و امثال آنها. (318)(319) 259 - صوت دلنشين امام حسين (ع ) يكى از محاسن خطيب ، خوش آهنگ بودن او است كه با صداى گرم و دلنشين خود هنگام سخن گفتن دل ها را متوجه خود و گوش ها را آماده شنيدن و نفس ها را ساكت و آرام گرداند و اين خصيصه در رسول اكرم (ص ) به حد كمال بود و حسين عليه السلام كه شبيه ترين مردم به رسول خدا صلى الله عليه و آله بود در آهنگ و لهجه و نطق و گرمى صدا و دلنشينى گفتار به جد خود شباهت كامل داشت . وقتى قران مى خواند همه شنوندگان را بر خود مى لرزاند و وقتى سخن مى گفت همه را مجذوب خود مى گردانيد. از صداى دلنشين او موها بر بدن راست مى شد. 260 - گرم صوت قران حسين عمادزاده از تاريخ كبير ابن عساكر نقل كرده كه شهاب بن خراش روايت كرده : صداى حسين عليه السلام غنه اى بود و غنه در قاموس عبارت از جريان كلام و قرار دادن صدا در خيشوم و سقف دهان و زبان است و آن صدايى است كه از خيشوم بينى بيرون مى آيد و صدا را گرم مى سازد (320) 261 - تكريم به قرآن در روايت آمده امام حسين عليه السلام هر وقت سوار مركب مى شد مى گفت : الحمد لله الذى هدانا للاسلام و الحمد لله الذى اكرمنا بالقران و الحمد لله الذى من بنبينا محمد صلى الله عليه و آله ثم قال الحمد لله الذى سخر لنا هذا و ماكنا له مقربين حمد خدايى را كه ما را به اسلام رهنمون گشت و سپاس خدايى را كه ما را به قرآن مكرم داشت و سپاس خدايى را كه با وجد پيامبر بر ما منت گذاشت سپس گفت حمد بر خداى را كه اين چارپا را به من رام كرد والا به آن نمى توانستم نزديك شوم (321) 262 - احساس حيا در نهاد امام حسين (ع ) ويژگى احترام به شخصيت مردم در زندگى امام حسين عليه السلام تا جايى بود كه نه تنها از آسيب پذيرى شخصيت و احساس حقارت نيازمندان ، رنج مى برد و خود احساس شرمندگى مى كرد، بلكه به هنگام ارشاد جاهل و آموزش ديگران نيز احساس حيا مى كرد. در روايت است كه : آن حضرت مردى را نگريست كه به شايستگى وضو نمى سازد و نيازمند آموزش است . آن گرامى تصميم گرفت كه وضوى صحيح را بدو بياموزد، اما از انديشه شرمنده شدن او به هنگام آموزش وضوى صحيح ، احساس حيا كرد، به همين جهت با تدبير زيبا و آموزنده اى از برادرش امام حسن عليه السلام خواست تا در برابر آن مرد سالخورده ، با هم مسابقه وضو دهند و او را به داورى بطلبند تا بدينوسيله با آموزش غير مستقيم ، مساءله را بدو خاطر نشان سازند. هنگامى كه چنين كردند، آن مرد ضمن پى بردن به اشتباه خود و آموختن وضوى صحيح ، منقلب شد و گفت : شما هر دو نيك وضو ساختيد و اين من هستم كه به وظيفه خويش نا آگاه بودم و شما اينگونه بزرگوارانه و مدبرانه مرا ارشاد كرديد (322) 263 - وضوى خاضعانه امام حسين (ع ) كان الحسين بن على عليه السلام اذا توضا تغير لونه وارتعدت مفاصله فقيل له فى ذلك فقال : حق لمن وقف بين يدى الملك الجبار ان يصفر لونه و ترتعد مفاصله ؛ امام حسين عليه السلام وقتى وضو مى گرفت رنگش پريده و پاهايش مى لرزيد. علت اين كار را پرسيدند فرمود: سزاوار است براى كسى كه در مقابل خداى با جبروت ايستاده رنگش زرد شود و پاهايش بلرزد. (323) 264 - خوف و خشيت امام حسين (ع ) از صفات برجسته امام حسين عليه السلام يكى هم شدت خوف از خدا و درك عظمت او بود، به گونه اى هنگام وضو ساختن براى عبادت و نماز و تقرب به سوى پروردگار، رنگ چهره اش دگرگون مى گشت و اعضا و اندام هايش به لرزه مى افتاد. برخى از سر شگفتى ، از شدت خوف و پرواى او مى پرسيدند كه مى فرمود: لا يامن يوم القيامه لا من خاف الله فى الدنيا (324) در روز قيامت تنها كسى امنيت خواهند داشت كه در دنيا از پروردگار خويش پروا داشته باشند. (325) 265 - خضوع و تواضع در عبادت آرى ! خواننده عزيز! بنگر؟ چگونه آن گرامى به هنگام ساختن وضو براى نماز و عبادت و نيايش رنگ چهره اش دگرگون مى شد و كران تا كران وجودش مملو از خوف خدا و اعضا و اندامش به لرزه مى آمد؛ (326)ولى ما سوگمندانه به گناهان ويرانگر و هستى سوز مشغول و هيچ گونه دلهره و هراسى از كيفر خدا به ما دست نمى دهد. و با اين شرايط چگونه باز هم مدعى آن هستم كه حسين عليه السلام اسوه و الگوى زندگى ماست . آرى ! او در انجام برترين عبادتها از پرواى خدا مى لرزد و ما به هنگام ارتكاب بدترين و زشت ترين گناهان ، كمترين دلهره و هراسى به خويشتن راه نمى دهيم . به راستى كه لا حول و الا قوه الا بالله ... (327) O بخش دوم : شب عاشورا، شب نماز و مناجات 266 - نماز، محبوب حسين (ع ) نماز گزار بايد اسرار نماز را دوست باشد، دوست نماز باشد، نه نماز خوان باشد. سيدالشهداء عليه السلام به ابالفضل عليه السلام فرمود: به اين قوم بگو امشب را كه شب عاشورا است به من مهلت بدهند براى اينكه خداى سبحان مى داند انى احب الصوه له ؛(328) كه من نماز را براى رضاى خدا دوست دارم ، نماز محبوب من است ، من نماز را دوست دارم و مى خواهم از دوستم وداع كنم از امام سجاد عليه السلام بيان شده : اذا صليت صلوه مودع (329)وقتى نماز مى خوانيد مثل آن كسى باشيد كه مى خواهد نماز را وداع كند؛زيرا ممكن است اجل نگذارد به نماز بعدى برسيد. با توجه به اين نكته كه ائمه صلى الله عليه و آله الگوهاى پايدار و مبين مى باشند توصيه هاى اينان در هميشه تاريخ اسلام چراغى فرا راه مسلمين خواهد بود تا در لحظات كاميابى و ناكامى شدت و صحت ، سرا و ضرا، هماره خداوند را به ياد داشته و ختم تمامى امور و ناظر بر كليه اعمال بدانند. با عنايت به اين مساءله در مى يابيم كه چگونه است كه عابدترين عابدان عصر سلطه اموى حضرت امام حسين عليه السلام وقتى نماز مى خواند با آن همه مقامات معنوى چنان در پيشگاه ذات اقدس الهى حاضر مى گردد كه گويى اين آخرين نماز اوست . 267 - قرآن در شب عاشورا حضرتش با قرآن آنچنان ريشه دار بود كه شب عاشورا با وجود آن غوغاء ضمن خطبه كه به ياران ايراد فرمود از قرآن مجيد ياد نمود پس از اثنا و حمد بر خداوند چنين گفت : اللهم انى احمدك على ان اكرمتنا بالنبوه و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و علمتنا القران و فقهتنا فى الدين فاجعلنامن الشاكرين حمد و سپاس خدايى را كه ما را نبوت پيامبر گرامى داشت و ما را خليفه عالم در دين نمود و قرآن را به ما تعليم داد، پس خدايا! ما را از شاكران قرار ده (330) 268 - تمام شب در عبادت در حديثى از امام سجاد عليه السلام آمده است : پدرم حسين عليه السلام نزد ياران خويش رفت و به ايشان دستور داد خيمه ها را نزديك هم بزنند و طناب هاى آنها را در هم داخل كنند و آنها را چنان نصب نمايند كه خود ميان آنها قرار گيرند تا با دشمنان از يك طرف رو به رو شوند و خيمه ها در پشت سر و سمت راست و چپ ايشان قرار داشته باشند كه از سه سمت ايشان را احاطه كرده باشد، جز آن سمت كه دشمن به نزد ايشان آيد، سپس خود آن حضرت به جاى خود بازگشت و همه شب را به نماز و دعا و استغفار آن شب را به پايان بردند و پس از مختصر استراحتى كه حضرت كرد نماز صبح را با اصحاب خويش به جماعت به جا آورد و بعد به تدارك و آماده سازى سپاه پرداخت . (331) 269 - تا صبح در حال عبادت ضحاك بن عبدالله مى گويد: شب عاشورا امام حسين عليه السلام و يارانش تا صبح در حال نماز و استغفار و دعا و زارى بودند. (332) 270 - تلاوت قران حسينى آن حضرت شبانگاهان و بامدادان تلاوت قرآن مى كرد، با اين وصف چنان شور و شوقى براى همنشينى با قرآن در سر داشت كه شب عاشورا، روياروى با دشمن تجاوز كار را به دلايلى به تاءخير افكند؛كه نخستين آنها تلاوت قران بود و در پرتو تلاوت قرآن و نيايش شبانگاهى او و اردوگاه توحيدش بود كه سى نفر از اردوگاه دشمن را به هدايت و نجات را از گمراهى باز يافتند و با ترك صفوف دشمن به صف رهروان راه نور پيوستند و تا شهادت در راه خدا، جانفشانى كردند. (333) روز عاشورا، آن حضرت در شرايط خاصى به تلاوت قرآن پرداخت كه يك مورد آن ، لحظات رويارويى فرزندش با دشمن بود و تلاوت قرآنش نه تنها تا آخرين لحظات ادامه يافت ؛بلكه به هنگامى كه سر مقدسش بر فراز نيزه بود نيز سوره كهف را تلاوت مى كرد. (334) 271 - دعاى شب عاشورا يكى از دلايل به تاءخير افكندن پيكار با دشمن ، يافتن فرصت ديگرى براى راز و نياز و مناجات و نيايش با خدا در شب عاشورا بود. به همين جهت پس از پاسى از شب به دعا مشغول شد و تا صبحگاه در حال نيايش بود و دعاى شبانگاهى اش به اين دعاى صبحگاهى پيوند خورد كه فرمود: اللهم انت ثقتى فى كل كرب و رجائى فى كل شده و انت لى فى كل امر نزل بى و عده ، كم من كرب يضعف عنه الفواد و تقل فيه الحليه و يخذل فيه الصديق و يشمت فيه العدو، انزلته بك و شكوته اليك رغبه منى اليك عمن سوال ففرجته ... (335) بار پروردگار! تو در تمام غم و اندوه پناهگاه و در هر رخداد سخت و ناگوار مايه اميد و در هر حادثه پناه و سلاح من هستى . چه بسيار غم هايى كه دل هاى در برابر آن ناتوان و راه چاره در برطرف ساختن آن ، مسدود مى گردد. دوستان و دشمنان ، زبان به سرزنش و شماتت مى گشايند، كه من همه را به بارگاه تو آوردم و به تو شكايت كرده و از ديگران قطع اميد نمودم و تنها تو بودى كه به داد من رسيدى و اين غم هاى كمر شكن را بر طرف ساختى و مرا از امواج سهمگين بلا، رهانيدى (336) 272 - اذان گفتن امام در صبح عاشورا صبح عاشورا حضرت امام حسين عليه السلام خود اذان و اقامه گفته و نماز صبح را با اصحابشان خواندند. قابل توجه است كه امام حسين در صبح روز عاشورا آخرين روز عمرش اقتدا به پدر بزرگوار خود كرده و همانگونه كه اميرالمؤ منين عليه السلام در صبح نوزدهم ماه مبارك رمضان خود اذان گفتند امام حسين عليه السلام هم در صبح عاشورا با داشتن مؤ ذن مخصوص خودشان اذان گفتند. (337) O بخش سوم : اقامه نماز خون در ظهر عاشورا 273 - جنگ بعد از نماز ظهر يكى از اسرار جنگ در اسلام اين است كه جنگ مستحب است از ظهر به بعد شروع شود و قبل از ظهر مكروه است . مگر اينكه دشمن حمله كند، در اين صورت در تمام اوقات انسان مى تواند حمله او را پاسخ دهد. جنگ كردن قبل از ظهر مكروه است اما از ظهر به بعد مستحب است ، چرا؟ راز اين نكته در كتب فقهى ما كه از اين روايات استفاده كرده اند اين چنين بيان مى شود كه : درهاى رحمت هنگام ظهر باز است . بلكه خداى سبحان قلب كفار و منافقين را هدايت كند كه به اسلام گرايش پيدا كنند و خونى ريخته نشود. اين راز جهاد در ميدان جنگ است كه آن هم حكمى خاص دارد، مرحوم صاحب جواهر رحمه الله مى گويد: سيدالشهداء شخصا از ظهر به بعد روز عاشورا وارد ميدان نشده است ، اصحابش قبل از ظهر دفاع كرده اند اما آنچه مربوط به خود حضرت است از ظهر به بعد است لذا نماز ظهر را وى در آن حالت خواندند؛سپس وارد ميدان شدند ظهر كه مى شود درهاى رحمت باز است وقتى كه درهاى رحمت باز شد ايشان از خداى سبحان رحمت كامله مسالت مى كند) از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است : هنگام ظهر درهاى رحمت باز است ، درهاى بهشت باز است ، و دعاها هم مستجاب است (338) 274 - روزه خاص امام حسين (ع ) روزه آن حضرت در روز جاودانه عاشورا اقسام چندگانه اى داشت كه در فصل مستقلى در دوازده قسمت تنظيم و ترسيم شده است كه برترينش ، روزه اى بود كه طى آن امام حسين عليه السلام علاوه بر خود دارى از خوردن و نوشيدن ، از همه علايق قلبى و جسمى نيز چشم پوشيد و به همين جهت ، خداوند براى او افطارى خاص به دست پيامبرش اهدا كرد؛همانگونه كه فرزند گراميش على در واپسين لحظات شهادت از آن خبر داد و گفت : پدرجان ! اين جد بزرگم پيامبر است كه در دست مباركش جامى گوارا، سيراب ساختن شماست (339) (340) 275 - يادآورى وقت نماز ظهر عمر و بن كعب معروف به ابو ثمامه صائدى يكى از ياران حسين بن على عليه السلام چون متوجه گرديد كه اول ظهر است ، به آن حضرت عرضه داشت ، جانم به فدايت ! گرچه اين مدرم به حملات پى در پى خود ادامه مى دهند ولى به خدا سوگند! تا مرا نكشته اند نمى توانند به تو دست بيابند، من دوست دارم آنگاه به لقاى پروردگار نايل گردم كه اين يك نماز ديگر را نيز به امانت تو به جاى آورده باشم . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود: ذكرت الصلوه حعلك الله من المصلين الذاكرين ، نعم هذا اول وقتها ؛نمار را به ياد ما انداختى خدا تو را از نمازگزارانى كه به ياد خدا هستند قرار بدهد آرى ! اينك وقت نماز فرا رسيده است از دشمن بخواهيد كه موقتا دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جاى بياوريم و چون به لشكر كوفه پيشنهاد آتش بس موقت داده شد، حصين يكى از سران لشكر باطل گفت : انها لا تقبل ؛نمازى كه شما مى خوانيد مورد قبول پروردگار نيست . حبيب بن مظاهر به او پاسخ گفت : حسين بن على عليه السلام با چند تن از يارانش در مقابل تيرها كه مانند قطرات باران به سوى خيمه ها سرازير بود نماز ظهر را به جاى آورد و چند تن از يارانش به هنگام نماز به خاك و خون غلتيدند و در صف نمازگزارانى كه واقعا به خدا متصل هستند قرار گرفتند. ابوثمامه همانگونه كه تصميم گرفته بود پس از اداى فريضه ظهر پيش از همه ياران آن حضرت به جلو آمد و عرضه داشت ؛ يا ابا عبدلله ! جعلت فداك قد هممت ان الحق باصحابك و كرهت ان اتخلف فاراك وحيدا فى اهلك قتيلا ؛ جانم به قربانت ! من تصميم گرفته ام كه هر چه زودتر به ياران شهيد تو به پيوندم و خوش ندارم كه خود را كنار بكشم و ببينم كه تو در ميان اهل و عيالت تنها مانده و كشته مى شوى . امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود: تقدم فانا لا حقون بك عن ساعه ؛به سوى دشمن بتاز ما نيز به زودى به تو ملحق خواهيم شد با صدور اين فرمان ، او به صفوف دشمن حمله كرد و جنگ نمود تا به دست پسر عمويش قيس بن عبدالله صائدى به شهادت نايل گرديد. (341) 276 - جنگ براى اقامه نماز سيدالشهداء در همان عاشورا كه جنگ بود و آن جنگ بزرگ بود همه در معرض خطر بودند وقتى كه يكى از اصحاب گفت كه ظهر شده است فرمود كه ياد من آوردى نماز را و خدا تو را از نماز گزاران حساب كند و ايستاد در همان جا نماز خواند. نگفت كه ما مى خواهيم جنگ بكنيم ، خير جنگ را براى نماز كردند. (342) 277 - نماز خوف در صحراى كربلا نماز خوف مثل نماز مسافر دو ركعت است نه چهار ركعت . يعنى انسان اگر در وطن هم باشد باز بايد دو ركعت بخواند ، براى اينكه مجال نيست و در آنجا بايد مختصر خواند، چون اگر همه به نماز بايستند وضع دفاعى شان به هم مى خورد. سربازان موظف هستند در حال نماز نيمى در مقابل دشمن بايستند و نيم به اما جماعت اقتدا كنند اما جماعت يك ركعت را كه خواند صبر مى كند تا آنها ركعت ديگرشان را بخوانند بعد آنها مى روند پست را از رفقاى خودشان مى گيرند در حالى كه امام همينطور منتظر نشسته يا ايستاده است سربازان ديگر مى آيند و نمازشان را با ركعت دوم امام مى خوانند. حضرت ابا عبدالله عليه السلام چنين نماز خوفى خواند، ولى وضع اباعبدالله عليه السلام يك وضع خاصى بود؛زيرا چندان از دشمن دور نبودند لهذا آن عده اى كه مى خواستند دفاع كنند نزديك اباعبدالله ايستاده بودند و دشمن بى حياى بى شرم حتى در اين لحظه هم آنها را راحت نگذاشت در حالى كه اباعبدالله مشغول نماز بود، دشمن شروع به تيز اندازى كرد دو نوع تير اندازى هم تير زبان كى يكى فرياد كرد، حسين ! نماز تو فايده اى ندارد! تو بر پيشواى زمان نخودت يزيد، ياغى هستى ، لذا نماز تو قبول نيست ! و هم تيرهايى كه از كمان هاى معمولى شان پرتاب مى كردند يكى دو نفر از صحابه ابا عبدالله كه خودشان را براى ايشان سپر قرار داده بودند روى خاك افتادند. يكى از آنها سعيد بن عبدالله حنفى به حالى افتاد كه وقتى نماز اباعبدلله تمام شد ديگرى نزديك جان دادنش بود، آقا خودشان را به بالين او رساندند وقتى به بالين او رسيدند او جمله عجيبى گفت ، عرض كرد: يا اباعبدالله ! اوفيت ! ايا من حق وفا را به جا آوردم ؟ مثل اينكه هنوز هم فكر مى كرد كه حق حسين آنقدر بزرگ و بالاست كه اين مقدرا فداكارى هم شايد كافى نباشد اين بود نماز اباعبدالله در صحراى كربلا. (343) 278 - اولين شهيد نماز در جبهه كربلا عموم مورخين گفته اند كه : سعيد بن عبدالله حنفى ، سينه و سر و صورت خود را سپر آن حضرت و ياران او قرار داد تا نماز بخوانند و چون زخم ها بر بدن او فراوان شد و نتوانست روى پاى خود بايستد بر زمين افتاد، در حالى كه مى گفت : اللهم العنهم لعن عاد و ثمود و ابلغ نبيك منى السلام وابلغه ما لقيت من الم الجراح فانى اردت بذلك ثوابك فى نصره ذريه نبيك صلى الله عليه و آله و سلم ؛ يعنى خدايا! ايشان را همانند قوم عاد و ثمود از رحمت دور گردان و پيامبرت را از طرف من درود فرست و اين درد و زخمى را كه به من رسيد به او ابلاغ فرما؛كه هدف من در اين كار يارى فرزند پيامبر تو بود آنگاه روى خود را به سوى امام حسين عليه السلام كرد و عرض كرد، اوفيت يابن رسول الله ؛ يعنى آيا به عهد خود وفا كردم ؟ امام حسين عليه السلام فرمود: نعم انت امامى فى الجنه ؛يعنى آرى ! تو در بهشت پيش روى من هستى به دنبال اين سخن بود كه روح از بدن او پرواز كرد و در بدن او سيزده تير مشاهد كردند و اين غير از زخم ها و ضربه هاى بود كه بر او وارد شد بود. رضوان الله و سلامه و بركاته عليه وعلى من استشهد معه . (344) 279 - ياد خدا در هر حال امام حسين عليه السلام از عصر تاسوعا تا عصر عاشورا، در تمامى حالات و شرايط و در همه گفتار و كردار و حركات و سكنات خويش به ياد خدا و يادآورى پيمان با او و تاكيد بر پايبندى بر عهد خويش با خدا بود و تا لحظاتى كه بر پيمانش با خدا وفا نكرده و حق امانت را ادا ننمود، به كار ديگرى حتى صرف غذا نيانديشيد و در حالى بود كه زبان مباركش تا هنگامى كه تر بود و گردش مى كرد، به ذكر خدا مشغول بود. (345) 280 - دعا در آخرين لحظات روز عاشورا آخرين دعاى امام حسين عليه السلام در حالى كه با بدن غرق در خون افتاده بود اين بود: اللهم متعالى المكان ، عظيم الجبروت شديد المحال غنى عن الخلائق عريض الكبرياء قادر على ما يشاء قريب الرحمه صادق الوعد سابق النعمه حسن البلاء قريب اذا دعيت محيط بما خلقت قابل التوبه لمن تاب اليك قادر على ما اردت و مدرك ما طلبت و شكور اذا شكرت و ذكرت . ادعوك محتاجا و ارعب اليك فقيرا و افزع اليك خائفا وابكى اليك مكروبا واستعين باك ضعيفا واتوكل عليك كافيا احكم بيننا و بين قومنا بالحق فانهم غرونا و خدعونا و غدرونا وقتلونا و نحن عتره نبيك وولد حبيبك محمد بن عبد الله الذى اصظفيته بالرساله وائتمنته على وصيك فاجعل لنا من امرنا فرجا و مخرجا برحمتك يا ارحم الراحمين ؛ پروردگار! جايگاهت برتر، قدرتت بسيار و قهر و غضب شديد مى باشد. بى نياز از مخلوقات ، داراى قدت گسترده ، قادر بر هر چه بخواهد، داراى رحمت نزديك و وعده راست ، نعمت گسترده ، و بلاء نيكو، آنگاه كه خوانده شوى نزديك هستى ، و بر آنچه خلق كردى محيط هستى ، توبه را از كسى كه به سوى تو بازگشت كند مى پذيرى ، بر آنچه بخواهى قادرى و هر چه را بخواهى مى يابى ، هنگامى كه شكر تو را گذارند شكر گذار بوده ؛و هرگاه ياد شوى متذكر آنان مى گردى . تو را با نيازمندى خوانده و با فقر و بى چيزى به سوى تو توجه مى كنم و با ترس به سوى تو روى مى آورم و با ناراحتى به سوى تو مى گريم و با نا توانى از تو يارى مى خواهم و بر تو توكل مى كنم در حالى كه تو را كافى مى دانم . بين ما و قوم ما با حق حكم كه ما خاندان پيامبرت و فرزندان دوست تو محمد بن عبدالله مى باشيم كه او را به رسالت برگزيده و بر وحيت او را امن قرار دادى پس در كار ما فرج و گشايش قرار ده . به رحمتت اى مهربان ترين مهربانان 281 - عاشورا روز تبلور عبادت حسينى از ويژگى هاى آن حضرت كه منشاء و سرچشمه ديگر صفات و امتيازات او گرديد، اين بود كه فرمان خاص آفريدگارش را در روز بزرگ و جاودانه عاشورا، به سبك بى نظيرى به انجام رسانيد و خدا را به گونه اى عبادت كرد كه نه كسى پيش از او توفيق آن را يافت بود و نه پس از او. 1 - عبادت او در آن روز تاريخى و حماسه ساز، عبادتى جامع ، كامل ، پر محتوا و در بردارنده تمامى اقسام و ابعاد و چهره هاى يك سيستم عبادى كامل بود و از عبادت هاى بدنى و قلبى گرفته تا ظاهرى و باطنى ، روحانى و معنوى ، واجب و مستحب و ديگرى چهره هاى و جلوه هاى پرستش خالصانه و عاشقانه خدا در آن موج مى زد و از هر نمونه و نوع آن ، بهترين و كامل ترين و زيباترينش در عبادت و عبادتگاه حسين عليه السلام تبلور يافت . و در يك روز! آرى ! يك روز شكوهمند و به ياد ماندنى ! آفريدگار تواناى هستى به انواع و اقسام پرستش ها و در تمامى جلوه ها و چهره ها پرستيده شد. 2 - آن روز علاوه بر اينكه روز بزرگ عبادت و نيايش بود، روز تبلور ارزش هاى انسانى نيز بود، به همين جهت بود كه در كنار عاشقانه ترين و خالصانه ترين نيايش ها و عبادت ها، تمامى مكارم اخلاقى و صفات پسنديده انسانى به صورت همگون و ناهمگون در بهترين صوبت ممكن ، در چشم انداز بشريت قرار گرفت . 3 - بر اين درو شاهكار بزرگ بايد افزود، نخست : تحمل قهرمانانه شديدترين آزمايش روزگار و شكيبايى همه جانبه و پايدارى وصف ناپذير در برابر آن و ديگر سپاس و شكر گزارى بر شدايد، در برترين و بالاترين شكل ممكن (346) 282 - اسوه عالى عبادت از ويژگى هاى امام حسين عليه السلام ايجاد هماهنگى و جمع ميان اقسام طهارت بود، او به قصد تقرب به پروردگار و به نيت عبادت و بندگى او، شب عاشورا با اندك آبى كه فرزند محبوبش على ، در آن شرايط سخت محاصره و بى آبى برايش فراهم ساخته بود غسل شهادت كرد (347)پس روز عاشورا با خون قلب مصفايش ، به سبك ويژه اى وضو ساخت و چهره منورش را رنگين كرد آنگاه به غسل ترتيب پرداخت و با خون قلبش سر مطهر و بدن مقدسش را شست و سرانجام غسل ارتماسى كرد. امام حسين عليه السلام در صبحگاه روز شهادتش ، وضوى خاصى ساخت ، كف دست خويش را از خون پاكش پر كرد و چهره نورانى اش را رنگين كرد، آنگاه به خاك پاكيزه و مباركى تيمم نمود و بر چهره اش كشيد و به هنگام آمادگى كامل ، جان پاكش براى پرواز به بارگاه دوست پيشانى بر زمين نهاد و به سجده پرداخت . و عاشقانه نماز عشق را در سجاده شهادت اقامه فرمود. حسين عليه السلام اسوه عالى عبادت و بندگى است . 283 - چهار نماز در روز عاشورا او نماز را به راستى به صورت بى نظيرى بپا داشت ، به گونه اى كه مخصوص او بود و ديگرى ، در شبانه روز جاودانه عاشورا، آن حضرت چهار نوع خواند: 1- نماز وداع و آن نمازى بود كه شب عاشورا، پس از به تاءخير افكندن پيكار و مهلت خواستن از دشمن ، بپاداشت (348) 2 - نماز نيمروزى وداع كه به صورت نماز خوف ، به سبك ويژه اى جز نمازهاى خوفى كه در منزلگاه عسفان و ذات لرقاع و بطن النحل (349)خواند، بپا داشت كه در آن برخى از ياران پاكباخته اش ، هدف تيرهاى دشمن كينه توز و تجاوزكار قرار گرفته ، به شهادت رسيدند. (350) 3 - روح و جان نماز را با آوردن اسرار و افعال و چگونگى و كلمات آن به صورت تمام عيار بپا داشت . 4 - و نماز مخصوصى كه با تكبيره الاحرام ، قرائت ، قيام ، ركوع ، سجود، تشهد و سلام ويژهاى بپا داشت . نمازى كه تكبير آن را به هنگام فرود آمدن از مركب سر داد و قيام آن را به هنگامى كه پس از افتادن بر خاك به روى پاى خويش ايستاد، به جا آورد و ركوع آن را به هنگامى كه از شدت زخم و خونريزى بر خاك مى افتاد و بر مى خاست ، انجام داد و قنوت آن را با آخرين دعاى رو بخش و آخرين نيايش ملكوتى اش در واپسين دقايق زندگى زمزمه كرد كه : خداى من ! اى خدايى كه مقامت بس والا و بلند مرتبه ! خشم و غضب بر بيدادگران بسيار شديد، نيرويت از هر نيرويى بالاتر است ، خداى كه از تمامى مخلوقات بى نيازى و در كبريا و عظمت فراگير و به آنچه بخواهى توانا... با خدايا! ما خاندان و فرزندان پيامبر محبوب و برگزيده تو هستم كه اينان با ما از راه فريب و حيله وارد شدند و دشت از يارى ما كشيدند و ما را كه براى حق و عدالت بپا خاستيم به شهادت رساندند و سجده آن را با نهادن چهره پرفروغش بر خاك گلگون كربلا انجام داد و تشهد و سلام آن را با خروج روح بلندش از پيكر غرقه به خونش ، ادا كرد و بالاخره سر از سجده نماز برداشتن را، با اوج گرفتن سر بريده اش بر فراز نيزه ها و تعقيب نمازش راهم با برخى دعاها و اذكار و سوره مباركه كهف كه از فراز نيزه ها تلاوت كرده ، به گوش ها مى رساند 284 - معنى اقامه نماز (351) اقامه نماز اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مى خوانند بلكه كارى مى كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد. در زيارت نامه امام حسين عليه السلام مى خوانيم . اشهد انك قد اقمت الصلوه ؛گواهى مى دهم كه با كشته شدنت نماز را برپا كردى و در زيارت مخصوص آن حضرت آمده است كه سلام بر تو اى فرزند گرامى پيامبر! گواهى مى دهم كه تو نماز را آن چنان كه حقيقت آن مى باشد به پا داشتى و زكات آنرا پرداختى و به حق و حقيقت فرا خواندى و از تباهى و ناپسندى ها نهى كردى و قران را چنانكه بايد تلاوت نمودى و در راه خدا چنانكه شايسته بود جهاد كردى . (352) او به راستى نماز را به صورت بى نظيرى به پاداشت ، به گونه اى كه مخصوص او بود نه ديگرى 285 - بر پايى نماز جماعت در ميدان جنگ سالار شهيدان ، در سرزمين كربلا با همه مشكلات و در مقابل چند هزار دشمن و ناله هاى زن و بچه ها، نماز جماعت را اقامه كرد، امام مى توانست نماز را كنار فرزندانش در داخل خيمه به فرادى بخواند ، و بعد به ميدان برود، و در ضمن از تيرهاى دشمن نيز محفوظ مى ماند و چند لحظه اى را هم كنار فرزندانش لذت مى برد؛ولى امام ، نماز جماعت را ترجيح داد و آن را در مقابل دشمن بر پا نمود و يكى از اصحابش سينه خود را سپر قرار داد و به خاطر نماز به شهادت رسيد. 286 - شهادت به خاطر احياى نماز حالت نيايش و راز و نياز امام حسين عليه السلام به درگاه الهى ، هيچ گاه در تمام زندگى ظاهرى حضرتش قطع نگشت ... بلكه انواع مصائب و گرفتارى ها و رنج هاى جانكاه را بر پيكر مقدسش و سر مطهر و قبر منورش ، پس از شهادت خود نيز، در راه خدا به جان خريد و همه اينها را در همان دوران زندگى ارزيابى و براى خشنودى خدا، نيت همه آنها را نمود. در اين مورد كافى است به پايمال شدن پيكرش ، بريده شدن دست و انگشتانش پس از شهادت ، زده شدن چون بيداد بر لب و دهانش ، بر فراز نيزه گرداندن سر مطهرش در شهرها نگريست كه همه اينها را به نيت انجام فرمان خدا و نماز و عبادت و اطاعت او و احياى دين و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله انجام داد. 287 - هر چه به شهادت نزديك مى شد برافروخته تر مى شد مى بينيد كه در بعض روايات هست كه حسين بن على عليه السلام هر چه به ظهر عاشورا نزديكتر مى شد افروخته تر مى شد. رويش افروخته مى شد. براى اينكه مى ديد كه جهاد در راه خداست و براى خداست و چون جهاد براى خداست ، عزيزانى كه از دست مى دهد از دست نداده است ، اينها ذخايرى هستند براى عالم بقا (353) 289 - شيرينى معرفت اميرالمؤ منان على عليه السلام در ترسيم صفات فرشتگان مى فرمايد، آنها شيرينى معرفت خداى را چشيده و از جام مهر و محبت او سيراب گشته و پرواى از خدا تا اعماق قلبشان نفوذ كرده است ، از اين رو فرمانبردارى و عبادت طولانى خدا، قامت آنان را خم كرده و شوق بسيار به او، حالت تضرع آنان را از بين نبرده است (354). آرى ، اگر به خوبى به شخصيت والا و شاهكار بزرگ حسين عليه السلام بينديشيم به روشنى آثار چشيدن معرفت خدا و سركشيدن جام مهر و عشق او را، در كران تا كران زندگى او در خواهيم يافت . او شيرينى معرفت بى نظيرى را چشيده بود كه هجوم امواج رخدادهاى ناگوار و تلخ دنيا و دنياپرستان بر قلب و جان و درون و برون او هرگز احساس تلخ كامى نكرد. اگر با بينش معنوى به سخن اميرالمؤ منين عليه در مورد فرشتگان بينديشيم كه فرمود: فرمانبردارى و عبادت خدا قامت آنان را خميده ساخته ، اما شوق بسيار به او حالت نيايش آنان را از بين نبرده است . در خواهيم يافت كه آشكارترين فرد و شايسته ترين مصداق آن ، امام حسين عليه السلام است ، چرا كه هم در فرمانبردارى و عبادت باشكوه روز عاشورا قامتش خميده شد وهم تير سه شعبه اى را كه بر سينه و قلب مقدسش فرود آمد به جان خريد و خون پاكش فواره زد و بايد كه بر خميدگى قامت او در اطاعت و عبادتت پرشكوه خداوند در آن روز جدا شدن و قطعه قطعه شدن پيوندهاى وجود و اعضاى مقدسش را نيز اضافه كرد اما با همه اينها عشق او به خدا افزونتر شد. 289 - همه چيز او عبادت بود عبادت حسين لحظه اى و بر حسب موقعيت نبود بلكه تمام لحظات ودم زدن هاى او عبادت به حساب مى آمد، جهاد او عبادت بود، قيام او عبادت بود، خطبه و سخنرانى او عبادت بود، شمشير زدن او، نصيحت او به دوست و دشمن ، صبر او، و تحمل او عبادت بود آن ساعتى كه با خصم مى جنگيد عبادت مى كرد، آن لحظه به خاك افتادن او عبادت بود، و آن جان دادن او در عين صبر و تحمل عبادت بود. اما در چنان وضع و حالى گويى باز هم آن عبادت را هم كفايت كننده و قابل عرضه نمى دانست . در عين افتادگى و بى رمقى در قتلگاه و لبانش در عين خشكى و تشنگى به ذكر خدا مترنم بود. الهى رضا بقضائك ، صبرا على بلائك ، تصديقا لامرك ، لا معبود سواك . خدايا! به حكم تو راضيم ، بر بلاى تو صابرم و من تو را تصديق دارم جز تو معبودى نيست . 290 - خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان مرحوم فيض درباره اين جمله اى كه از حضرت امام حسين عليه السلام نقل شده است كه ايشان در شب عاشورا فرمودند: من اصحابى بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم مى گفت : من باور نمى كنم چنين چيزى را امام فرموده باشد. گفته بودند: چرا؟ گفته بود: مگر آنها چه كار كردند كه امام بگويد اصحابى از اينها بالاتر نيست . آنهايى كه امام حسين را كشتند خيلى آدمهاى بدى بودند؛اينهايى كه امام حسين را يارى كردند كار مهمى انجام ندادند. هر مسلمانى جاى آنها مى بود، وقتى مى گفتند فرزند پيغمبر، امام زمان در دست دشمن تنها مانده است ، قهرا مى ايستاد. يك شب در عالم رؤ يا ديد كه صحراى كربلاست ، امام حسين با 72 تن در يك طرف ، لشكر 30 هزار نفرى دشمن هم در طرف ديگر آن جريان به نظرش آمد كه موقع ظهر است و مى خواند نماز بخوانند حضرت امام حسين عليه السلام به همين آقا فرمودند: شما جلو بايستيد تا ما نماز بخوانيم (همانطور كه سعيد بن عبدلله حنفى و يكى دو نفر ديگر خودشان را سپر قرار دادند) دشمن تيراندازى مى كرد. آقا رفت جلو ايستاد اولين تير از دشمن داشت مى آمد. تا ديد تير دارد مى آيد، خم شدند ناگاه ديد كه تير اصابت كرد به امام در همان عالم خواب گفتند: استغفر الله ربى و اتوب اليه ؛عجب كار بدى كردم ! اين دفعه ديگر نمى كنم . دفعه دوم تير آمد تا نزديك او شد دو مرتبه خودش را خم كرد چند دفعه اين جريان تكرار شد؛ديد بى اختيار خم مى شود در اين هنگام امام به او فرمود: انى لا اعلم اصحابا خيرا و لا افضل من اصحابى ؛من اصحابى از اصحاب خودم بهتر نمى شناسم يعنى تو خيال كرده اى هر كه كتاب خواند مجاهد مى شود؟! اين حقيقتى است من لم يغز و لم نفسه بغز و مات على شعبه من النفاق ؛كسى كه عملا مجاهد نبوده است يا لااقل اين انديشه كه مجاهد باشد در درون روحش يك دورويى وجود دارد يعنى موقع جهاد كه مى شود در مى رود. (355) فصل چهار دهم : حسين (ع ) آيينه تمام نماى فضايل اخلاقى بخش اول : بخشش و كرامت امام حسين (ع ) 291 - تقاضاى مرد عرب در مقتل خوارزمى و جامع الاخبار اين گونه روايت شده است كه : اعرابى خدمت امام حسين عليه السلام آمده و گفت : اى پسر رسول خدا! من ضامن شده ام كه ديه كامله اى را بپردازم ؛اما توان آن را ندارم ناچار نزد بخشنده ترين مردم ؛يعنى شما خاندان پيامبر آمدم . حضرت فرمودند: اى برادر! من سه سؤ ال از تو مى كنم ، اگر به يكى از آنها پاسخ دادى ، يك سوم مال را به تو مى دهم ، اگر به دو سؤ ال پاسخ دادى ، دو سوم مال و اگر به سه سؤ ال پاسخ دادى ، همه آن مال را عطا خواهم كرد. مرد عرب گفت : اى پسر رسول خدا! تو از خاندان علم و فضيلتى ، چگونه من مى توانم جواب سوالات كسى همانند تو را بدهم ! حضرت فرمودند: از جدم رسول و فرستاده خدا شنيدم كه فرمود: المعروف بقدر المعرفه ؛باب معروف و بخشش را به اندازه معرفت مردم بگشاييد 292 - جواب هاى اعرابى به سئوالات امام (ع ) مرد عرب گفت : پرسش هايت را بگو، اگر بدانم پاسخ مى گويم و اگر نه از شما ياد مى گيرم و هيچ قوه و ارده اى جز خدا نيست . حضرت فرمودند: افضل عمل ها چيست ؟ اعرابى گفت : ايمان به خداى متعال . امام فرمود: چه چيز سبب نجات مردم از هلاكت و نابودى است ؟ مرد عرب گفت : توكل و اعتماد بر خداوند. امام فرمود: زينت انسان چيست ؟ مرد عرب گفت : علمى كه همراه عمل باشد. امام فرمود: اگر اين شرافت را نيافت ، چه ؟ عرض كرد: مالى كه با آن مروت و جوانمردى باشد. حضرت فرمود: اگر اين را هم نداشته باشد؟ مرد عرب گفت : فقر و پريشانى كه با صبر و شكيبايى توام گردد. امام حسين عليه السلام فرمودند: اگر اين را نيز نداشت ؟ مرد عرب گفت : شايسته چنين آدمى اين است كه صاعقه اى از آسمان فرود آيد و او را بسوزاند!! در اين حال امام خنده اش گرفت ، كيسه اى كه در آن هزار دينار سرخ بود را به او داد و انگشترى كه نگين آن دويست درهم مى ارزيد به او عطا كرد و فرمود: با اين طلاها ذمه خود را از گردن باز نما و اين انگشتر را صرف زندگى ات نما. اعرابى طلاها را برداشته و اين آيه مباركه را تلاوت نمود كه : الله اعلم حيث يجعل رسالته (356) 293 - هديه مملوك گذر امام حسين عليه السلام به چوپانى افتاد او به امام عليه السلام گوسفندى را هديه كرد، حضرت عليه السلام پرسيد آيا آزادى يا برده ؟ عرض كرد: برده ام ، امام عليه السلام آن را به او برگرداند عرض كرد: آقا جان گوسفند از خودم است . حضرت عليه السلام آن را از او پذيرفت . سپس نزد مولاى او رفته او را خريد، و گوسفند را نيز خريد، پس (در راه خدا) آزادش كرد و آن گوسفند را به بخشيد. (357) 294 - پيام سائل روايت شده كه : روزى ، سائلى طلب حاجت مى نمود، امام حسين عليه السلام فرمود: آيا مى دانيد چه مى گويد، عرض كردند: نه اى رسول خدا! فرمود: مى گويد: من پيام رسان (نيازمندى آخرت ) شما هستم ، اگر چيزى به من داديد آن را مى گيرم و به آنجا مى رسانم و گر نه ، به آنجا مى رسم در حالى كه دستم خالى است . (358) 295 - آداب حاجت خواستن مردى از انصار خدمت امام حسين عليه السلام آمده تصميم داشت كه در خواست حاجتى كند، حضرت عليه السلام فرمود: اى برادر انصارى ! آبروى خود را از رو چاندختن (حضورى و روبرو) نگهدار، و حاجت خود را در نامه اى نوشته بياور، كه من آنچه را در آن آمده و تو را شادمان مى سازد به خواست خدا بر آورد مى سازم پس او نوشت : اى اباعبدالله ! پانصد دينار از من طلب دارد و با اصرار آنرا مى خواهد، به او بفرما تا زمان گشايش به من مهلت دهد. چون امام عليه السلام ، نامه را خواند وارد منزل شده كيسه اى كه هزار دينار داشت بيرون آورد و به او فرمود: با پانصد دينار آن بدهى خود را بپرداز و با پانصد دينار ديگر زندگى خود را بچرخان و جز به يكى از سه كس حاجت مبر: شخص ديندار، يا جوانمرد، يا دارى شرافت خانوادگى ، اما ديندار، دين خود را (با برآوردن حاجتت ) حفظ مى كند، اما جوانمرد، از مردانگى خود شرم مى برد (كه پاسخت ندهد) و اما با شرافت مى فهمد كه تو با رو انداختن به او از آبروى خود گذشتى از اين رو در حفظ آبرويت - كه نكند بدون برآورده شدن حاجتت برگردى - مى كوشد (359) 296 - اطعام فقيران امام حسين عليه السلام خانه خدا را طواف كرد، سپس به مقام ابراهيم عليه السلام رفت و نماز گزارد، سپس گونه خود را بر مقام نهاد و شروع به گريه كرد و مى فرمود: الها! بنده ناچيز تو به در خانه ات پناه آورده ، نيازمند تو به در خانه ات پناه آورده اين فرازها را پيوسته تكرار مى فرمود، سپس برگشت و (بين راه ) گذرش بر فقرايى افتاد كه پاره نانى را مى خوردند، بر آنان سلام فرمود، آنان حضرت عليه السلام را به خوراك خود دعوت كردند، حضرت عليه السلام كنار آنان نشست و فرمود: اگر خوراك صدقه نبود با شما هم خوراك مى شدم ، سپس فرمود: برخيزيد تا به منزل برويم ، حضرت عليه السلام آنان را به منزل آورده ، خوراك و پوشاك داد و دستور فرمود كه به هر يك مقدارى پول بدهند. (360) 297 - شرط انفاق امام حسين عليه السلام شكر، صدقه مى داد، از او پرسيدند: چرا شكر؟ فرمودن : من شكر را دوست دارم ، و خداى سبحان مى فرمايد: شما هرگز به نيكى نمى رسيد مگر آنكه از آنچه دوست مى داريد انفاق كنيد (361)(362) 298 - پرداخت بدهى عمرو بن دينار گويد: امام حسين عليه السلام بر اسامه بن زيد وارد شد، كه بيمار بود (وى ناله كنان ) مى گفت : واى از اين غم . حضرت فرمود: غم تو چيست ، اى برادر؟ عرض كرد: بدهى من كه شصت هزار درهم است . فرمود: همه بدهى من تو بر عهده من ، (من آن را مى پردازم ) عرض كرد: مى ترسم بميرم فرمود: تا من بدهى تو را نپرداختم نخواهى مرد. عمرو گويد: حضرت عليه السلام پيش از مرگ بدهى او را پرداخت . (363) 299 - ارزش اطعام مسلمان امام حسين عليه السلام فرمود: اگر برادر مسلمانى را اطعام كنم برايم محبوب تر است تا افقى از بردگان را آزاد كنم ، پرسيدند: افق چقدر است ؟ فرمود: ده هزار. 300 - غلام خود را آزاد كرد (364) امام سجاد فرمود: پدرش حسين عليه السلام خواست براى تجديد وضو برود كه يك تكه نان را سر راه ديد و آن را برداشت و به غلامش داد سپس فرمود: هر وقت از وضو فارغ شدم اين لقمه را به من بده . وقتى امام از دستشويى بيرون آمد آن تكه نان را طلبيد، غلام گفت : آقا من ! لقمه را خوردم . حسين عليه السلام فرمود: من هم تو را در راه خدا آزاد كردم . مردى كه ناظر صحنه بود بسيار تعجب كرد و گفت : يا بن رسول الله ! او را آزاد كرد؟! فرمود: بلى آزادش كردم ، زيرا از جدم شنيده ام كه اگر كسى لقمه اى را پيدا كندو آن را تميز و پاك گرداند و يا شست و شو دهد و بخورد تا پيش از آنكه هضم شود خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى سازد و من نمى خواهم كسى كه آزاد شده خداوند باشد، غلام و بنده من گردد! (365) 301 - سخاوت حسين از زبان معاويه عبدالله بن مسلم مروزى معروف به ابن قتيه نقل مى كند كه معاويه از مكه به مدينه بر مى گشت و براى امام حسن و حسين و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير و عبدالله صفوان ابن اميه هداياى فرستاد. اين هدايا شامل لباس و عطر و مقدارى پول نقد بود. به حاملين هدايا دستور داد دقيقا متوجه باشيد كه آن اشخاص چه مى گويند و اين هدايا را به چه نحو مصرف مى رسانند پس از رفتن آنان معاويه به حاضرين مجلس گفت : مى خواهيد من بگويم كه اين قوم هدايا را چگونه به مصرف مى رسانند، مثل آنكه در پيش آنان ايستاده ام ؟ گفتند: بگو. معاويه گفت : حسن بن على عليه السلام از عطريات مقدارى به زنان حرم خود مى دهد و بقيه را بين حاضرين مجلس خود تقسيم مى كند و منتظر غائبين نمى شود. امام حسين اين هدايا را نخست ميان ايتام شهيدان صفين كه در حضور پدرش به شهادت رسيده بودند تقسيم مى كند و اگر چيزى باقى ماند شترها را خريده نحر مى كنند و گوشت آنها را بين فقرا تقسيم مى كند و شير خريده و قسمت مى كند. اما عبدالله بن جعفر به غلام خود بديح مى گويد كه قرض هاى مرا پرداخت كن و بقيه را در احتياج خودم صرف كن . اما عبدالله بن عمر اول به فقراى عدى مى دهد و اگر چيزى باقى ماند براى عيال خود ذخيره مى كند. اما عبدالله بن زبير قاصد من به خانه او مى رود و او مشغول تسبيح گفتن است و توجهى به قاصد من ندارد دوباره مراجعه مى كند و به بعضى خدمه ها مى گويد از قاصد معاويه چيزها را بگيريد خدا به وى جزاى خير دهد. او به ظاهر متوجه هدايا نمى شود در حالى كه در نظر او از كوه احد بزرگ تر است سپس وارد خانه مى شود هدايا را مورد دقت قرار مى دهد و مى گويد: برداريد: اينها بر عهده من است و يك روزى بايد اعاده كنم اينها را بر پسر هند. اما عبدالله بن صفوان گويد: اين تحفه ناچيز است ، برگردانيد. و اگر دوباره برگشت قبول مى كنيم . همه فرستادگان برگشتند و عينا پيش گويى معاويه را گفتند. وى گفت : من پسر هندم و به اخلاق قريش ، از خودشان آشناترم . (366) 302 - بخشش در كلام امام حسين (ع ) اى مردم ! در مكارم اخلاق سبقت بگيريد و بدان مبادرت ورزيد. بشتابيد به سوى غنيمت ها. از معروف نشماريد آنچه را كه در تحصيل آن عجله و شتاب نكرده ايد. با شكيبايى و نظر صائب و بر آوردن حاجات براى خود مدح و ثنا كسب كنيد و با برتر نشينى خود را مذموم نسازيد. هر وقت كسى به كسى نيكى كند و بعدا ببيند كه در برابر احسان او تشكر نمى كند ناراحت نباشد، خداوند جزاى نيكى او را عهده دار است و خداوند عطايش بزرگ و پاداشش معظم است . بدانيد احتياجات مردم به شما از نعمت هاى خداوند بر شما است ؛پس در اداى حقوق نعمت خسته و ملول نباشيد كه بر شما نقمت گردد. بدانيد عمل به معروف سپاس آور است و پاداش به دنبال دارد اگر عمل نيك را به صورت يك مرد مشاهده مى كرديد هر آينه مى ديديد آن را خوبرو و زيبا كه تماشا گران را دلشاد مى كرد و گر كردار بد را مشاهده مى كرديد مى ديديد آن را زشت و بدنما كه چ از آن در فرار است و چشم ها از ديدنش پوشيده مى شود. اى مردم ! هر كس بخشش كند سرور و بزرگ است و هر كه بخل ورزد ذليل و خوار است . و دست بازترين مردم كسى است كه عطاء، به كسانى كند كه از آنها اميد نداشته و بخشاينده ترين مردم آن است كه با وجود قدرت بر انتقام ببخشايد وصله رحم كننده ترين مردم كسى است كه با قطع كننده صله رابطه برقرار كند. تنه درختان كه در جايگاه خود و ريشه ايستاده اند با شاخه هايى كه فروعات تنه است بالا مى روند هر كه به برادرش در خير رسانيدن پيش قدم شود، فرداى قيامت آن را باز يابد و هر كه به برادرش در خير رسانيدن پيش قدم شود، فرداى قيامت آن را باز يابد و هر كه در عمل نيك به برادر خود خداوند را منظور كند، خداوند در روز نيازمندى به او پاداش مى دهد و بلاى دنيا و آخرت را از او بر مى گرداند و هر كه غصه اى را از برادر دينى زايل كند خداوند اندوه دنيا و آخرت را از او برطرف مى سازد و هر كه نيكى كند خداوند اندوه دنيا و آخرت را از او برطرف مى سازد و هر كه نيكى كند خداوند نيكوكاران را دوست دارد. 303 - انفاق بعد از نماز مردى اعرابى وارد مدينه شد و از كريم ترين مردم سؤ ال كرد، امام حسين را به معرفى كردند، وارد مسجد شد و آن بزرگوار را در حال نماز يافت ، پشت سر آن بزرگوار ايستاد و اين شعر را خواند: لم يخب الان من رجاك و من حرك من دون بابك الحلقه انت جواد و انت معتمد ابوك قد كان قاتل الفسقه لو لا الذى كان من اوائكم كانت علينا الجحيم منطبقه آنكه به تو اميدوار شده نااميد نگشته ، و كسى كه بر در خانه آمده و دق الباب كرده به اميد بخشش آمده . تو بخشنده و مورد اعتمادى ، پدرت كشنده فاسقين بود. اگر هدايت جد و پدرت نبود، آتش جهنم ما را فرا مى گرفت . امام حسين نمازش را سلام داده و به قنبر فرمودند: آيا از مال حجاز چيزى باقى مانده است ؟ گفت : بله ، چهار هزار دينار باقى مانده است . فرمودند: آن را بياور كه نيازمند حقيقى آن آمده است . قنبر دينارها را آورد، امام دو برد خود را از تن در آورده و دينارها را در آن پيچيد و دست مباركشان را از شكاف در خارج كردند؛زيرا به خاطر كم بودن دينارها از اعرابى خجالت كشيدند و اين شعر را سرودند: بگير اين مقدار دينار را، من به خاطر كمى آن از تو عذر مى خواهم و بدانكه من نسبت به تو مهربانم . اگر در آينده وسيله فراهم شد ثروت سرشارى بر تو ريزش خواهد كرد ليكن مردم زمان بيگانه پرستند و اينك دست ما خالى است (ريب الزمان ، يعنى حيله مردم زمان ، منظور اين است كه مردم به جاى اينكه خلافت را به خاندان رسالت بسپاريد و خمس و زكاتش را به ايشان برسانند تا به دست مستحق حقيقى برسانند به غير مراجعه مى كنند) اعرابى دينارها را گرفته و هاى هاى گريه كرد! امام فرمود: شايد آنچه عطا كردم به تو كم است كه گريه مى كنى ؟! اعرابى گفت : نه ، وليكن گريه من براى اين است كه چرا اين دست هاى باسخاوت زير خاك خواهد رفت . (367) 304 - بخشش سه هزار دينار نيازمندى به خانه امام حسين عليه السلام مراجعه كرد و هزار دينار مورد تقاضاى خويش را به آسانى دريافت نمود و به شمارش آن پرداخت . حسابدار آن حضرت با شگفتى از آن مرد پرسيد: آيا چيزى به ما فروخته اى كه وجه آن را اينگونه به دقت مى شمارى ؟! مرد نيازمند پاسخ داد: آرى ! آبرو و حيثيت خويش را فروخته ام امام حسين (ع ) فرمود: درست مى گويد. آنگاه سه هزار دينار از امول خويش را بدو بخشيد و فرمود: (هزار دينار نخست ، به خاطر تقاضايت و هزار دينار دوم به خاطر آبرو و حيثيت و هزار دينار سوم بدين خاطر كه براى رفع مشكل خويش ، به سوى ما آمدى . (368) 305 - خواسته است برآورده است ! مرد نيازمندى به سوى او شتافت و خواسته خويش را با تسليم نامه اى ، به اطلاع آن حضرت رسانيد. نامه را دريافت و بدون اينكه بنگرد، فرمود: خواسته ات برآورده است ! برخى گفتند: قبل از خواندن نامه ... ؟ فرمود: خداوند از ايستادن ذلت بار او در برابر من براى خواندن نامه و دريافت پاسخ آن سؤ ال خواهد كرد... 306 - حفظ شخصيت افراد نيازمند امام حسين عليه السلام در رسيدگى به بينوايان و حفظ حيثيت و كرامت آنان ، به هنگام دستگيرى و حل مشكلاتشان ويژگى هاى تحسين برانگيز داشت . معمولا مردم در برابر بينوايان و حاجتمندان ، ژست مى گيرند و آنان را تحقير مى كنند و گاه به صورت اهانت بارى مى رانند، اما آن گرامى ، از نهايت عظمت روح و والايى شخصيت و فراخى سينه ، از وضعيت متزلزل و حقارت بار محرومان ، قلبش فشرده مى شد و به آنان رقت مى كرد؛به همين جهت به هنگام بخشايش بر آنان روحيه دهد و شخصيت صدمه ديده آنان را ترميم كند و به صورتى خواسته هاى آنان را بر آورد كه دچار خسارت روانى و شكست معنوى و اخلاقى و اجتماعى نشوند. (369) 307 - بهترين كار بعد از نماز امام حسين عليه السلام فرمدند: برايم ثابت شده است كه اين سخن پيامبر (بهترين كارهاى بعد از نماز خوشحال كردن مؤ من به وسيله غير حرام است ) دست است زيرا؛روزى غلامى را ديدم كه به سگى غذا مى داد. جلوتر رفتم ، پرسيدم : چرا اين چنين مى كنى ؟ پاسخ داد: اى فرزند رسول خدا! من ناراحت هستم و با شاد كردن سگ ، دنبال شادى و محبت هستم ، سرپرستم مردى يهودى است و من از اين موضوع خيلى ناراحتم . من نزد مرد يهودى رفتم و نوكر را به دويست دينار خريدم . يهودى پول را نگرفت و گفت : اين غلام هديه قدم هاى تان ، اين باغ هديه غلام و اگر اجازه دهيد، مبلغى پول هم نثارتان كنم . گفتم : نه اجازه بدهيد من مبلغى به شما بدهم . يهودى پذيرفت و همان پول را به غلام بخشيد من هم او را آزاد كردم و همه اموال را به او دادم . همسر يهودى مجذوب اين رويداد شد و گفت : من هم اسلام آوردم و مهرى را به شوهرم بخشيدم . شوهرش كه ديد چنين است ، گفت : من هم مسلمان شدم و خانه ام را به همسرم دادم . 308 - نا اميد نكردن نيازمند يك شب گدايى در خانه حسين را به صدا در آورد و با خود گفت : آنكه به تو اميد داشته باشد، نااميد برنگردد حسين عليه السلام كه در محراب خود مشغول نماز بود، با شنيدن صداى در، نمازش را كوتاه كرد و به پايان برد، آنگاه در را باز كرد. فقيرى ژنده پوش وضعيت را ديد به خانه برگشت و دوهزار درهم ، كه خرجى خانواده و خدمتكارها بود، به همراه دو دست لباس خودش را به او داد با اين حال از ناچيز بودن آنها نيز عذر خواهى كرد. (370) 309 - انفاق نهان و آشكار از ويژگيهاى اخلاقى اش انفاق خالصانه در آشكار و نهان ، به آشنا و بيگانه بود... شبانگاهان مواد خوراكى و لوازم ضرورى زندگى محرومان و بينوايان و يتيمان را خود به دوش مى كشيد و به درب خانه آنان مى برد. به همين جهت روز عاشورا در برخى از نقاط بدنش آثار حمل بارهاى سنگين مشاهده كردند. وقتى از حضرت سجاد عليه السلام دليل آن را جويا شدند، فرمود: اينها آثار به دوش كشيدن صدقات و هداياى پنهانى است كه پدر بزرگوارم شب ها به دوش مى كشيد و براى يتيمان و محرومان جامعه مى برد... يكى از شيفتگان داغدارش در اين مورد مى گويد: وان ظهرا غذا للبر ينقله سرا الى اهله ليلا لمكسور شانه ها و پشتى كه شبانگاه صدقات پنهانى و لوازم ضرورى محرومان جامعه را روى خود حمل مى كرد، عصر عاشورا، از بيداد بيدادگران در هم شكسته شد. (371) 310 - عفو حسينى محدث قمى (ره ) نقل مى كند: در يكى از كتب اخلاقى ، جريانى به اين عبارت ديدم ، عصام بن مصطلق گويد: (در سفرى ) وارد مدينه شدم ، حسين بن على عليه السلام را ديدم ، از سيماى خوش و قيافه جذاب او خوشم آمد، و آن كينه اى كه از پدر او داشتم ، حسد مرا برانگيخت ، (به قصد توهين و آزار، نزديك او رفتم و) گفتم : تو فرزند ابو ترابى ؟ فرمود: آرى ؟ پس در ناسزاگوى او و پدرش ، تا توانستم گفتم ، (همين كه خسته شدم و باز ماندم )، همچون دلسوز و مهربان به من نگاهى كرد، سپس (اين آيه را تلاوت ) فرمود: اى رسول ما! طريقه عفو و بخشش پيش گير و به نيكوكارى امر كن و (چنانچه نپذيرفتند) از مردم نادان روى برگردان و چنانچه بخواهد از طرف شيطان در تو وسوسه و جنبشى پديد آيد به خدا پناه بر كه او به حقيقت ، شنوا و داناست چون پرهيزگاران را از شيطان ، وسوسه و خيالى به دل فرا رسد همان دم خدا را به ياد آرند و همان لحظه بصيرت و بينايى پيدا كنند، (شيطان جن و انس ) برادرانش (مدم فاسق و هواپرست ) را به راه گمراهى مى كشند، و هيچ در گمراه كردن بدكاران قصور نمى كنند. سپس فرمود: بر خود آسان گير، از خداى سبحان براى خودم و تو طلب آمرزش مى كنم ، اگر از ما كمك بخواهى ، كمك مى كنيم ، و اگر از ما بخششى بطلبى ، بر تو بخشش مى آوريم ، و اگر از ما هدايت بجويى ، راهنماييت مى كنيم ، (دريغى نيست ). عصام گويد: به خاطر آن بدرفتاريم آثار پشيمانى مرا فرا گرفت . پس (رفتار يوسف ، با برادران پشيمان خود را ياد آورده اين آيه شريفه را تلاوت ) فرمود: اكنون هيچ خجل و متاءثر نباشيد كه (من عفو كردم و) خدا هم گناه شما را مى بخشد و او مهربان ترين مهربانان است بعد سؤ ال فرمود: آيا اهل شامى ؟ عرض كردم : آرى فرمود: عادتى است كه از قبيله اخزام سراغ دارم ، خدا ما و شما را نگه دارد، (اكنون ) بى هيچ بيم و هراسى ، حوائج و پيشامدهايت را نزد ما بياور، ان شاء الله مرا در بهترين گمان خود خواهى يافت عصام گويد: (از اين رفتار بزرگوارانه آنچنان شرمنده شدم كه ) زمين به همه گستردگيش بر من تنگ آمده ، دوست داشتم اى كاش مرا فرو مى برد، سپس آهسته و پنهانى ، از نزد او دور شدم در حالى كه بر روى زمين هيچ كس برايم محبوب تر از او و پدرش نبود. (372) 311 - بخشيدن غلام غلام امام حسين عليه السلام جرمى مرتكب شد (كه عقوبت داشت ) پس فرمان داد تا او را عقوبت كنند. غلام عرض كرد: مولاى من ! و آنان كه خشم خود را فرو برند، حضرت عليه السلام فرمود: رهايش سازيد! پس عرض كرد: و آنان كه از جرم مردم درگذرند، فرمود: از گناه تو چشم پوشيدم ، عرض كرد: مولاى من ! و خدا نيكوكاران را دوست دارد، فرمود: تو در راه خدا آزادى ، نيز دو برابر آنچه تاكنون به تو مى دادم از آنت مقرر داشتم (373) 312 - قبول پوزش علامه جمال الدين محمد بن يوسف حنفى گويد: از امام على بن الحسين عليه السلام روايت شده كه فرمود: از پدر بزرگوار خود امام حسين عليه السلام شنيدم مى فرمود: اگر كسى ناسزايم گويد در اين گوش - و اشاره به گوش راست خود فرمود - و از من پوزش بخواهد در گوش ديگر، عذرش را مى پذيرم ، و آن از اين روست كه اميرالمؤ منان على بن ابيطالب عليه السلام برايم ، از جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله حديث نموده كه مى فرمود: كسى كه عذر ديگرى را - چه حق باشد يا باطل نپذيرد در حوض كوثر ورود نيابد. (374) O بخش دوم : حسين صاحب والاترين مرتبه شجاعت 313 - در ايمان و عقيده بى باك باش ! در يكى از روزها كه مردم در صحن مسجد مدينه به سخنان عمر گوش مى دادند ناگهان حسين عليه السلام را ديدند كه از ميان جمعيت برخاست و راه منبر را پيش گرفت و قهرا مردم كنجكاو شدند كه حسين عليه السلام چه قصدى دارد. عمر هم كه بالاى منبر بود متوجه او شد. در گفتار خود وقفه كرد و حسين عليه السلام آهسته و باوقار تمام صفوف را بريد واز پله هاى منبر بالا رفت ؛دو پله به آخر مانده ايستاد و گفت : عمر! از منبر پدرم فرود آى و به منبر پدرت بنشين . عمر كه از پاسخ به آن حضرت درمانده بود، بى درنگ گفت : پدر من منبر نداشت كه من بر آن بنشينم ! بيا با هم بنشينيم . و فورا از جا برخاست و حسين عليه السلام را در پهلوى خود جاى داد و صداى شوق و محبت مردم نسبت به او اوج گرفت (375) اين رفتار حسين عليه السلام با عمر مدتى در افواه مردم با حلاوت تمام نقل مجالس شد؛روز ديگر اين شعرش ورد زبان ها گرديد كه ترجمه آن درج مى شود: در ايمان و عقيده بى باك باش و در اين راه رزم كن و پيش برو 314 - هيهات منا الذله حسين عليه السلام مانند جد و پدرش از تمام كسانى كه به نام عدل و حق قيام كردند مسابقه را برد و هر وقت با خطر مواجه شد استقامت ورزيد و فرمود: به خدا سوگند، به خوارى دست در دست شما نمى گذارم و چون بندگان از جهاد فرار نمى كنم . از همه شديدتر و بى پرواتر مجلس وليد بود. وقتى كه از مجلس برخاست كه تا فردا در اطراف قضيه انديشه كند و مروان دستور قتل و منع آن حضرت از خروج مجلس را داد، امام به تندى به او جواب داد سپس متوجه وليد شد و فرمود: اى امير ما خانواده نبوت و معدن رسالتيم ، خداوند به نام و احترام خاندان ما امر خلقت را ابتداء و ختم كرده و يزيد جوان فاسق تفاخر شرابخار و قاتل مسلمانان بى گناه است كه اسلام ، خون آنان را محترم شمرده و شخص متجاهر به فسق و گناه است . مثل منى ، به كسى چون او دست بيعت نمى دهد، شب را به روز برسانيم و تاءمل كنيم و ببينيم كدام يك از ما سزاوار بيعت و مقام خلافت است . (376) شما را به خدا اين خطبه حسين عليه السلام را خوب ارزيابى كنيد و ببينيد در كدام جايگاه نابودى و موقف مرگ و رواق خطر اين گفتار از او صادر شد؛مجلس حاكم حجاز است ، اركان حكومت از شرطه الخميس (رياست پادگان ) تا رياست شهربانى و ساير رجال دولت حضور دارند . در چنين مجلسى با در نظر گرفتن شرايط موجود و تهديد به مرگ از طرف مروان رياست شهربانى ، مطاعن يزيد را گفتن ، آن هم با تندى و صراحت لهجه ، از بردن آيات برائت به محيط مكه كه حامل آن پدر حسين عليه السلام بود، مهم تر و خطرناك تر است . 315 - حيف است كه حسين كشته شود! بنا به نقل (فرشلر) مستشرق آلمانى ، تمام مورخين سنى و شيعه ، مروت و مردانگى حسين عليه السلام را ذكر كرده اند و پسر پيغمبر از ناحيه مروت به حدى بود كه سبب حيرت امراى سپاه بين النهرين مى شده و آنان مدح و ثناى حسين عليه السلام را مى گفتند و كار به جايى رسيده بود كه جمعى از سلحشوران بر حسب خاصيت كلى جنگ آوران كه از رشادت مردان شجاع خوشحال مى شوند و ارادت مى ورزند به حسين غبطه مى خوردند. باطنا نمى خواستند امام حسين عليه السلام كشته شود و مى گفتند: حيف است اين مرد دلير قويدل و با مروت كشته شود! مى توان گفت كه عمر بن سعد فرمانده سپاه نيز از اين نظر ميل به قتل حسين عليه السلام نداشت . (377) 316 - شجاعت حسين (ع ) از زبان امام زمان (عج ) در ميزان شجاعت حسين عليه السلام جملات زيارت ناحيه مقدسه ، بهترين معرف است كه مى گويد: با تو شروع به نبرد كردند و در برابر نيزه و شمشير ايستادگى كردى و لشكر نابكار را طعمه شمشير قرار دادى و چون على مختار با ذوالفقار به گروه كفار وارد شدى و پيكار را ادامه دادى و چون ديدند دلى استوار و سرى نترس دارد نيرنگ برايت نهادند و با نامردى بدخويى با تو جنگيدند و آن ملعون به لشكر خود دستور داد آب را از تو بريدند و شتابان با تو جنگيدند و تير بر تو باريدند و چنگال رباينده بر تو گشودند، نه رعايت پيمان كردند و نه در كشتار ياران و غارت آنها از گناه ترسيدند تو اين يورش ها را به جان قبول كردى و اين آزارها را بر خود هموار نمودى فرشتگان آسمان از حيرت در شگفت شدند، دشمنان پيرامون تو را گرفتند و زخم هاى سنگين بر تو وارد كردند و تا شب تو را امان ندادند ياورى نداشتى و تنها با بردبارى و خداجويى از زنان و فرزندانت دفاع كردى تا سرانجام تو را از است سرنگون كردند و زخمدار بر زمين افتادى و با ستوران ، جسم تو را زير سم گرفتند و طاغيان زير شمشير بران قرار دادند تا عرق مرگ بر پيشانيت نشست و در بستر احتضار افتادى و زير چشم به خيمه گاه خود نگران بودى واز خاندانت به خود مشغول بودى . از اين كلمات به خوبى فهميده مى شود كه قوت قلب حسين عليه السلام و ادامه او به جنگ ، دشمن را به وحشت انداخته و از غلبه بر او ماءيوس شده بودند و به نيرنگ و نامردى متوسل گشته و دست به تير اندازى زده و تهاجم كردند (378) 317 - شجاعت تاريخى على بن عيسى اربلى در كشف الغمه آورده كه شجاعت حسين عليه السلام در بين مردم ضرب المثل بود. شيخ مهدى مازندرانى در معالى السبطين گويد: اگر كسى ادعا كند كه شجاعت حسين عليه السلام در ميدان كربلا، جنگ هاى على عليه السلام و جلادت و شجاع او را به بوته فراموش سپرد گزافه نگفته است (379) 318 - دفاع از مواضع بر حق خويش در روز عاشورا كه همه ياران امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند، امام تنهاى تنها آماده پيكار شده و به ميدان آمد و خطاب به عمر سعد فرمود: من يك نفرم شما هم ، يك نفر، يك نفر با من نبرد كنيد يكى از فرماندهان نظامى شام به نام تميم بن قحطبه برابر امام قرار گرفت گفت ، و گفت : اى پسر على ! تا كجا بايد دشمنى خود را با يزيد ادمه دهى ؟ امام حسين عليه السلام فرمود: من به جنگ شما آمدم يا شما به جنگ من آمديد؟ من راه بر شما بستم يا شما راه را بر رويم بستيد؟ شما برادر و فرزندانم را شهيد كرديد، حال بين من و شما شمشير حكم خواهد كرد. فرمانده نظامى شام با كمال جسارت به امام حسين عليه السلام گفت : نزديك من بيا تا شجاعت را به تو نشان دهم امام حسين نعره اى كشيد و پيش رفت و با شمشير چنان بر گردن آن فرمانده شامى زد كه سر بريده اش تا 50 زراع پرتاب شد، ترسى در لشگر كوفيان افتاد كه فرمانده ديگرى به نام يزيد ابطحى فرياد زد و گفت : اين همه لشگر در برابر يك نفر زانو زديد، و چون در شجاعت و نبرد معروف بود، خود به جنگ امام عليه السلام آمد، همه لشگريان نگاه مى كردند. امام حسين عليه السلام به او فرمود: مرا نمى شناسى كه بى واهمه به سوى من مى آيى ! آن شخص جواب نداد و حمله را آغاز كرد، امام چنان با شمشير بر سر او كوبيد كه جسم او به دونيم تقسيم شد، و لاشه اش بر زمين افتاد. (380) 319 - حسين در اوج صفات عاليه كليه مظاهر شجاعت در نفس حسين عليه السلام وجود داشت و روح عالى او مركز نمايش عالى ترين مرتبه شجاعت بود. شبراوى شيخ اسبق دانشگاه الازهرا مصر از يك شخصيت بزرگ نقل كرده كه وى گفته است : اهل بيت تمام فضايل را جامع بودند و هر كسى بخواهد فضايلشان را بپوشاند مانند كسى است كه مى خواهد اشعه آفتاب را بپوشاند. هيچ كس از آنها سؤ الى نكرد مگر آنكه جواب شافى و معقول شنيد و كسى با آنها در مقام معارضه و هم طرازى برنيامد مگر آنكه مغلوب گشت چه بسيار سختى ها و مصائبى كه در هنگام جهاد و قتال با آنها روى داد و با بردبارى بسيار عالى تحمل نموده و كوچك ترين ضعف ، و ناتوانى در آنها ديده نشد و با قوت قلب از مصائب استقبال نمودند. (381) حسين عليه السلام از بين همه در اوج صفات عاليه قرار گرفت و علو مرتبه او به حدى بود كه ثريا از رسيدن به معناى آن فرومايه و حقير مى نمود. او مصائب را چنان استقبال مى نمود كه دشمن كوچك ترين انكسار در قيافه او احساس نمى كرد. (382) 320 - شجاعت علوى در نهاد حسين همانگونه كه در روايات وارد شده است : حسين عليه السلام نياى بزرگش را به ارث برده است . (383)به همين جهت شهامت و شجاعتى در روز جاودانه عاشورا از او تبلور يافت كه به حق سمبل و نمونه شد. اين بدان معنا نيست كه از پدر گرانمايه اش على عليه السلام شجاع تر بود، همانگونه كه برخى ساده انديشان تصور كرده اند، بلكه حقيقت اين است كه براى تجلى شجاعت او، شرايطى فراهم شد كه نه براى پدرش اتفاق افتاد و نه براى ديگر قهرمانان و شجاعان پر آوزاه روزگار. (384) 321 - يورش قهرمانى محاصره شده عبدالله بن عمار در اين مورد مى گويد: من هرگز قهرمان محاصره شده اى را شجاع تر و استوارتر از او نديدم ، او با اينكه فرزندان و ياران و مردان خاندانش در يك پيكار نابرابر به شهادت رسيده بودند، خود هم چنان شهامتمدانه با قوت قلب و ثبات قدم در برابر امواج جاهليت ايستاده بود، به تنهايى به ده ها هزار تن نيروى دشمن ، يورش قهرمانانه مى برد و آنان از برابرش بسان ملخ ‌هاى پراكنده و از هم گسيخته فرار مى كردند. (385) يورش قهرمانانه يك پيكار گر بر ده ها هزار نفر، از قوت قلب ، سرچشمه مى گيرد و از شجاعت وصف ناپذير حكايت مى كند كه فراتر از صولتى است كه هزيمت و پراكندگى ملخ وار دشمن زبون را باعث مى شود. (386) 322 - در مقابل فشار يك دنيا ترديد نكرد! عظمت كار اين جا بود كه امام حسين عليه السلام ، در مقابل فشار و سنگينى يك دنيا متعرض و مدعى ، احساس ترديد نكرد، در حالى كه آدم هاى معمولى احساس ترديد مى كنند آدم هاى فوق معمولى هم احساس تردى مى كنند. كما اين كه بارها گفته ام عبدالله بن عباس كه يك شخصيت بزرگى است - و همه آقازده هاى قريش ، از آن وضع ناراحت بودند. عبدالله زبير، عبدلله عمر، عبدالرحمن بن ابى بكر و فرزندان بزرگان صحابه و بعضى صحابه از اين قبيل اند. در مدينه عده زيادى صحابه بودند؛آدم هاى با غيرتى هم بودند - نه اينكه خيال كنيد با غيرت نبودند - همان كسانى بودند كه در مقابل تهاجم مسلم بن عقبه ، در قضيه (حره )ى مدينه - كه سال بعد به مدينه حمله كرد و همه را قتل عام كردند - ايستادند؛جنگيدند و مبارزه كردند. خيال نكنيد ترسو بودند؛نه ؛شمشير زن و شجاع بودند امام شجاع ورود به ميدان جنگ ، يك مساءله است و شجاعت مواجه شدن با يك دنيا، يك مساءله ديگر است . امام حسين عليه السلام اين دومى را داشت . براى اين دومى حركت كرد، براى همين است كه من بارها تاكيد كرده ام كه حركت امام بزرگوار ما، يك حركت حسينى بود. اما بزرگورا در زمان ما، رشحه اى از حركت حسينى را در كار خود داشت . حالا بعضى بگويند كه امام حسين در صحراى كربلا، تشنه شهيد شد؛ولى امام بزرگورا، با اين عزت ، حكومت و زندگى كردند؛از دنيا رفتند و تشبيع شدند شاخص قضيه اين ها نيست . شاخص قضيه مواجه شدن با يك عظمت پوشالى است ، كه همه چيزها راهم با خود دارد . قبلا گفتم كه دشمن امام حسين عليه السلام ، پول داشت ، زور، شمشير زن ، مروج ، مبلغ و سينه چاك داشت . عزيزان من ، الان وضع شما اين است كربلا تا آخر دنيا گسترده است . كربلا كه به مرزهاى آن ميدان چند صد مترى محدود نمى شد الان همان روز است همه دنياى استكبار و ظلم امروز، با جمهورى اسلامى مواجه است (387) O بخش سوم : كربلا: صحنه نمايش اخلاق اسلامى 323 - پرداخت بدهى موسى بن عمير از پدر خود نقل كرده كه گفت : امام در شب عاشورا به من فرمود: ندا كن كسى كه بدهى دارد نبايد با من كشته شود. اين ندا را در همه پيروانم سروده كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم فرمود: هركه با بدهى بميرد در قيامت آن را از حسنات او بر مى دارند و در نقل ديگرى آمده كه عمير انصارى گفت ؛امام به من فرمود: بين مردم ندا كن كسى كه بدهى دارد نبايد با من به پيكار آيد، كه هر كه با بدهى بميرد و براى پرداخت آن نينديشيده باشد در آتش در آيد. يك نفر برخاست و عرض كرد: همسرم پذيرفته كه از جانب من بپردازد. امام عليه السلام فرمود: كفالت زن چه مى كند آيا مى تواند بپردازد؟ ضحاك گويد: يك نفر از اصحاب نزد امام آمد و عرض كرد: من بدهى دارم (چه كنم )؟ فرمود: هر كه بدهى دارد با من به پيكار نيايد. (388) 324 - آب رسانى به دشمن به نظر مى رسد كه آب رسانى و سيراب ساختن موجودات زنده ، حتى كافران و حيوانات ، به هنگامى كه در فشار تشنگى باشند كارى است بسيار پسنديده و در برخى شرايط واجب مى گردد و پاداش آن هم نخستين پاداشى است كه در روز رستاخيز داده مى شود. (389) امام حسين عليه السلام در اين عمل شايسته و خداپسندانه همواره پيشگام بود و در شرايطى حساس ، دشمنى را كه دچار بى آبى شده بود با مركب هايشان به دست خويش سيراب ساخت (390)و همين طور ذوالجناح را با كوشش بسيار از حلقه محاصره دشمن عبور داد و به آب رسانيد (391)اما هنگامى كه در محاصره قرار گرفت به هر صورت ممكن و آزادمنشانه در جستجوى آب بر آمد؛با كندن چاه ؛(392) با اتمام حجت به مدعيان اسلام ، با فرستادن سفير به سوى آنان (393)و با پند و اندوز حكيمانه و نهى از شرارت و ددمنشى و سرانجام هم براى نشان دادن ماهيت بلند نظام اموى خواسته خويش را در اين مورد به اندكى آبى تقليل داد و آن را هم از او دريغ داشتند (394)(395) 325 - حسين اسطوره مروت تاريخ حسين بن على را همه شما مى دانيد كه در چه وضعى قيام خود را آغاز كرد، در چه فشارى بود، و چه مظالمى وجود داشت . ولى در عين حال آنجا كه پاى مسائل اخلاقى به ميان مى آمد آيا حاضر بود حتى عليه دشمن از اخلاق تجاوز بكند؟ ابدا مسلم بن عقيل يك تربيت شده اوست ، يك شيعه است ، سربازى است از اطراف او؛بهترين فرصت ها به دستش مى آيد كه ابن زياد را بكشد، ولى در همان حال فكر مى كند كه اسلام با اين جور مبارزه كردن مخالف است و اينگونه مبارزه را جوانمردانه نمى داند به او گفتند: چرا از اين صندوقخانه بيرون نيامدى كه شر او را از سر مسلمين كم كنى ؟ گفت : همان وقت به فكر حديث پيغمبر افتادم : الا يمان قيد الفتك ايمان اجازه نمى دهد كه مسلمان ولو به آن كسى كه بيرون مرز دينى خودش هست تجاوز بكند اين ناجوانمردانه و نامردانه است ، من نمى توانم (چنين كارى بكنم ). دشمن مى آيد در بين راه در حالى كه تشنه است مى گويد از اين فرصت استفاده بكنيم آب را به روى آنها ببنديم ؛مى فرمايد؛مبادا چنين كنيد، طريق مبارزه ما اين جور نيست كه آب را به روى آنها ببنديم ؛به آنها آب بدهيد؛به اسبانشان هم آب بدهيد پيشنهاد مى كنند الان بهترين موقع است براى جنگيدن . مى فرمايد: از لحاظ اينكه آنها را از بين ببريم بله ، ولى از لحاظ حق و قانون چطور؟ هنوز كه آنها به ما تجاوز نكرده اند آنها مسلمانند، ما هم مسلمان هستيم ، تا آنها تجاوز نكنند ما از خودمان دفاع نمى كنيم اين انضباط اخلاقى را ببينيد. اين همان اخلاقى است كه بر پايه خداشناسى است اين اخلاق را هيچ چيز نمى تواند متزلزل بكند؛منافع شخصى ، حب حيات ، حفظ خود، حفظ خانواده ، مقام رياست و خلافت نمى تواند آن را متزلزل بكند. حتى در همان روز خونين عاشورا يكى از شريرترين آنها از پشت مى آيد شبيخون بزند، بى خبر از اينكه ترتيب خيمه ها و خندقى كه كنده اند مانع از اين است كه شبيخون بزند. عصبانى مى شود و شروع مى كند به فحاشى كردن يك نفر عرض مى كند يابن رسول الله ! اجازه بدهيد كه با يك چوب كلك اين را بكنم . فرمود: تا آنها ابتدا (به جنگ ) نكرده اند براى ما جايز نيست . اول آنها بايد شروع بكنند و بعد ما دفاع بكنيم . اين انضباط اخلاقى ، ديگر خود در آن نيست ، شخص در آن نيست ، خانواده در آن نيست ، اهل محل در آن نيست ، اهل شهر و وطن در آن نيست ، آب و خاك در آن نيست ، نژاد و مليت در آن نيست ، از انسانيت هم چند درجه آن طرف تر است ، جهانى است . اين است كه مساءله خودى در اخلاق جز با دين با هيچ ديگر حل نمى شود. (396) 326 - بزرگوارى حتى با دشمن در آستانه محاصره اقتصادى در كربلا، شمر در مجلس ابن زياد برخاست و گفت : فرزندان ام البنين از قبيله ما مى باشد براى آنان امان نامه اى تنظيم كن . ابن زياد امان نامه اى براى حضرت ابوالفضل العباس و عبدالله و جعفر و عصمان از فرزندان ام البنين نوشت . شمر آن را برداشته نزديكى خيام اباعبدالله عليه السلام در آمد و با صداى بلند فرزندان ام البنين را فراخواند: اما كسى جواب او را نداد. امام اظهار داشت : جواب شمر را اگر چه فاسق است بگوييد؛زيرا از قبيله مادر شما است . آنگاه حضرت عباس عليه السلام پيش رفت و پرسيد: چه مى گويى ؟ شمر گفت : براى شما فرزندان ام البنين امان نامه آوردم ، دست از حسين برداريد كه همه شما در امانيد! حضرت عباس پاسخ داد: نفرين بر تو اى شمر! خدا تو و ابن زياد نويسنده اين امان نامه را لعنت كند، اى دشمن خدا! آيا به ما دستور مى دهى دست از يارى برادرمان حسين عليه السلام دست برداريم و از دشمنان خدا اطاعت كنيم ؟ (397) 327 - انفاق همه چيز امام حسين عليه السلام نه تنها زكات بدن و مال خويش را، در راه خدا و براى خشنودى و تقرب به او تقدم داشت ، بلكه همه مال و هستى و جان گرامى خويش و ياران گرانقدرش را در طبق اخلاص نهاد و در راه خدا هديه كرد؛حتى پيراهن كهنه اى كه قيمت چندانى نداشت ، به ويژه شب عاشورا، جامه ها و ساير اشيايى را كه قيمت آنها بيش از هزار دينار بود، براى آزادى بردگان و اسيران انفاق كرد. (398)(399) 328 - سمبل جوانمردى حسين عليه السلام سمبل جوانمردى و آزادگى است و جلوه هاى بارزى از اين صفت ارزشمند در روز عاشورا از او پديدار شد كه شگفت انگيز است . از آن جمله : سيراب ساختن دشمن در آن شرايط سخت بيابان ، (400)رضايت ندادن به يارى رسانى گروه جن ... (401)و ديگر اجازه ندادن به كشتن ناگهانى عناصر پليدى چون شمر، كه پيش از برخورد دو سپاه در تيررس يكى از يارانش قرار گرفته بود كه امام عليه السلام فرمودند: لا ترمه فانى لا ابداء بالقتال (402)تيراندازى نكن كه من آغاز به قتال نمى كنم . (403) 329 - والاترين مرتبه يقين اين ويژگى روحى و اخلاقى و عبادى ، از صفات پيام آوران الهى است ، كه برترين و والاترين مرحله آن براى امام حسين عليه السلام پديد آمد؛چرا كه حقيقت يقين آن است كه انسان در راه هدف از رزق و برق دنيا بگذرد و خويشتن را از ارزش هاى مادى دور سازد و او در تمام مراحل عمر و همه فرازهاى و نشيب هاى نهضت الهى اش ، از همان لحظات حركت از مدينه تا واپسين لحظات شهادت ، در اوج يقين بود. آن حضرت پس از ورود به كربلا در نامه اى به بردارش محمد و ساير افراد قبيله بنى هاشم مرقوم داشت : اما بعد! گويا دنيايى وجود نداشته ، همانگونه كه سراى آخرت جاودانه است (404) حقيقت اين است كه دنيا و آخرت را بدين صورت ارزيابى نمودن عبارت است از دورى گزيدن از دنيا و آزاد ساختن قلب از كمند مهر آن و آن گرامى در اوج چنين حالتى بود. (405) 330 - ظهور صفات اسلامى صفاتى كه از اباعبدالله در روز عاشورا ظهور كرد عبارت بود از: 1 - شجاعت بدنى 2 - قوت قلب و شجاعت روحى 3 - ايمان كامل به خدا و پيغمبر و اسلام 4 - صبر و تحمل عجيب 5 - رضا و تسليم 6 - حفظ تعادل و هيجان بى جا نكردن و يك سخن سبك نگفتن نه خودش و نه اصحابش 7 - كرم و بزرگوارى و گذشت 8 - فداكارى و فدا دادن (406) 331 - روز سبقت صفات حسينى يكى از نويسندگان بسيار معروف ، عبارت محمود عقاد جمله اى درباره اباعبدالله عليه السلام دارد مى گويد: در روز عاشورا مثل اين بود كه يك نوع مسابقه ميان خصلت هاى حسينى برقرار شده بود. يعنى فضايل حسينى هر كدام با ديگرى مسابقه مى داد صبر حسين مى خواست از ساير صفاتش جلو بيفتد، رضاى حسين به آنچه كه رضاى خداست ، مى خواست از صبرش جلو بيفتد، اخلاص حسين مى خواست از همه اينها پيش بگيرد شجاعت حسين مى خواست گوى سبقت را از صفات ديگر او بربايد 332 - اوج شكيبايى و صبر آرى در زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه : ولقد عجبت من صبرك ملائكه السماوات (407) از شكيبايى تو در برابر رخدادهاى عظيم و مصائب بزرگ ، فرشتگان آسمان ها شگفت زده شدند و از امام سجاد (ع ) است كه : هر چه كار بر او پيچيده و سخت تر مى شد، رنگ چهره اش درخشيده تر و كردان تا كردان وجودش پر اطميان تر مى گشت ، تا جايى كه دشمن كينه توز با شگفتى بسيار او را قهرمانى خواند كه در راه حق و عدالت هرگز به مرگ نمى انديشد. (408) 333 - صفت برجسته حسين (ع ) از صفات برجسته اش يكى هم رقت قلب و داشتن سوز دل نسبت به سرنوشت ديگران بود. قلب پر مهرش بر تمامى همراهان و بر شدت ابتلا و آزمايش آنان سوز و گداز داشت . همواره براى كاهش مشكلات و رفع مصائب آنان تلاش مى كرد و به خاطر همين دلسوزى و رقت قلب ، گرفتارى و مصائب او بزرگ تر مى نمود. بزرگمردى كه از شدت مهر قلبى و عواطف سرشار انسانى ، با ديدن شرايط غمبار نوجوانى ، يتيمى ، شدت تشنگى ، پريشانى و افسردگى يادگار برادر و آمادگى اش براى نبردى سهمگين ، چنان مى گريد كه بيهوش مى گردد. (409)بايد انديشيد كه وقتى با پيكر غرقه به خون و پايمال شده او روبرو مى گردد چه شرطى برايش پيش خواهد آمد؟ 334 - اوج رافت حسينى ببينيد (امام حسين عليه السلام ) در همان روز عاشورا و غير عاشورا چه اندازه ها به مردم داده است اصحابش چقدر اندرز داده اند، حنظله بن اسعد الشبامى چه اندرزها داده ، زهير بن قين چه اندرزها داده ، حبيب بن مظاهر چه اندرزها داده است ! وجود مبارك اباعبدالله از بدبختى اينها متاءثر بود، نمى خواست يك نفرشان به اين حال بماند، با مردم لج نمى كرد بلكه به هر زبانى بود مى خواست يك نفر هم كه شده از آنها كم بشود. او نمونه جدش بود، لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم ، حريص عليكم بالمومنين روف رحيم آيا مى دانيد معنى عزيز عليه ما عنتم ، چيست ؟ يعنى بدبختى شما بر او گران است . بدبختى دشمان پيغمبر بر پيغمبر گران بود. آنها خودشان كه نمى فهميدند، اين بدبختى ها بر اباعبدالله گران بود يك دفعه سوار شتر مى شود و مى رود، باز برمى گردد، عمامه پيغمبر را به سر مى گذارد، لباس پيغمبر را مى پوشد، سوار اسب مى شود و به سوى آنها مى رود، بلكه بتواند از اين گروه شقاوت كاران كسى را كم كند. در اينجا مى بينيم حسين يكپارچه محبت است ، يكپارچه دوستى است كه حتى دشمن خودش را هم واقعا دوست دارد (410) 335 - محبت به فرزند محبت پاك و خالصانه ، به همه بندگان خدا به ويژه فرزندان ، عملى است شايسته و مورد سفارش ، اما در مورد محبت به دختران در خانواده ، بيشتر توصيه شده است و پاداش بيشترى نيز وعده داده اند آن حضرت اين عبادت را به شايسته ترين صورت ممكن انجام داد و كوشيد تا دخترش را با بوسه باران ساختن چهره و كشيدن دست نوازش پدرانه بر سر و آرامش بخشيدن به قلب طوفان زده اش ، شادمان سازد واز غم و اندوه جانكاه او بكاهد. اما او در پرتو هوش سرشار خويش حقايقى را دريافت و محبت سرشار پدر گرانقدرش جز بر اندوه جانكاهش نيفزود. (411) 336 - عيادت ياران بر اساس برخى روايات ، عيادت انسان با ايمان ، هم پايه عيادت خداست (412)و آن حضرت در روز عاشورا، هم به عيادت مريض موفق بود و هم به ديدار مجروحان ميدان جهاد كه او را به ديدار خويش فرا مى خواندند. و هنگامى كه به سوى آنان مى شتافت تنها به نشستن بر بالين بسنده نمى كرد؛بلكه به ابزار مهر و محبت خالصانه به آنان به ويژه افراد غريب و بى كس و كارى چون غلام آفريقايى و ترك مى پرداخت . گاه هم به عيادت برخى مى شتافت اما ديدار حاصل نمى شد همانند فرزندش على كه به خاطر ادب و احترام به پدر، او را صدا نزد و هنگامى كه خود آن حضرت سلام فرزندش را شنيد و به سويش شتافت ، با پيكر غرق در خون او روبرو شد و خروش برداشت كه : پسرم تو را كشتند... . (413) آن حضرت ، هنگامى كه آهنگ ميدان كرد از سيدالساجدين عليه السلام عيادت كرد واز وضعيت او جويا شد و او را مورد مهر و محبت قرار داد و اين آخرين عيادت ، عيادت كننده صحيح و سالمى بود كه از پيش بيمار، به سوى مرگ و شهادت مى شتافت . (414) 337 - حسين (ع ) ميزان اخلاق است فرشلر در زير عنوان جوانمردى حسين عليه السلام در جنگ با ابن قحطبه گويد: حسين عليه السلام از عمر سعد فرمانده ، مبارز خواست . تميم بن قحطبه شامى به ميدان آمد و از اسب به زمين خورد و حسين عليه السلام با جوانمردى رفتار نمود مهلت داد تا دوباره سوار اسب شد و حمله آغاز گرديد و هر دو پاى او را قطع شد امام خود را به وى رسانيد و با آنكه مى توانست با يك ضربت او را بكشد و يا ببخشايد، برخلاف انتظار دشمن به وى عنايت نمود و او را مورد لطف قرار داد واز پشت مركبش خم شد و گفت : پسر قحطبه ! من از هر گونه كمك و دستگيرى نسبت به تو مضايقه ندارم . تميم گفت : دو پاى من شديدا خونريزى دارد و توانايى حركت ندارم بگو بيايند مرا از اينجا ببرند و حسين عليه السلام آنا سپاه بين النهرين را مورد خطاب قرار داد و فرمود: تميم مى گويد بياييد و مرا ببريد. عمر بن فتى برادر مادرى تميم به قصد انتقام برادر، به حسين عليه السلام حمله كرد و است خود را چنان به تاخت و تاز درآورد كه به هنگام نزديك شدن به حسين جلو اسب را با فشار كشيد و در نتيجه مانند اتومبيلى كه در حالت سرعت ترمز كند از اسب به زمين خورد. عمر را به سويى پرتاب كرد و عمر بعد از زمانى به خود آمد و اسب از زمين برخاست . سپس سوار بر اسب شد و در همه لحظات كه حقا هم كم نبود هر گونه فرصت به نابود كردن عمر براى حسين عليه السلام فراهم بود و عمر به وجهى از وجوه از خطر جانى تاءمين و مصونيت نداشت جز مروت و جوانمردى طرف مبارز وقتى كه عمر خود را يافت و سوار بر اسب شد و همه اين صحنه را تجزيه و تحليل كرد و دقيقا جوانمردى حسين عليه السلام را تعميق نمود به خوبى درك كرد و چنان منفعل و پشيمان شد كه يك راست برگشت به فرمانده گفت : در حسين بن على جوانمردى و شهامتى ديدم تكه وجدانم اجازه نداد با چنين شخصى بجنگم و سعد نيز چيزى به وى نگفت و عمر بن فتى راه صحرا را پيش گرفت و ناپديد شد و عمر سعد براى جلب او به سربازان خود ماءموريت نداد، زيرا او طبق قواعد جنگى تن به تن ، ونيز رسوم اعراب ، سرباز فرارى محسوب نمى شد. هنوز سياهى عمر بن فتى از ديده ها پنهان ندشده بود كه مردى به نام شيث بن مختوم پيش فرمانده آمد و گفت : اين مرد امروز سپاه ما را سرافكنده و بدنام كرد و از مقام فرماندهى اجازه مى خواهم بروم ميدان ، حسين بن على را بكشم و اين ننگ را از پيشانى لشكر بزدايم . پس از كسب اجازه به ميدان آمد و بر حسب معمول قوانين جنگى اعراب رجز خواند و چيزى نگذشت كه از اسبت بر زمين افتاد؛و البته در نتيجه طعن و ضرب به قتل رسيد. ناگفته پيداست كه رفتن عمربن فتى از ميدان در معنا اين بود كه مرگ مانند حسين عليه السلام خسارت بزرگى است بر عالم انسانيت ، اگر اين ادعا درست شود كه دشمن از اعماق دلشان رضايت بر مرگ حسين نداشتند بى مورد نبوده ، زيرا وجود حسين عليه السلام ميزان الاخلاق بود. 338 - منطق ايثار منطق امام نه منطق غدر و كيد بود و نه منطق معامله و همكارى انتفاعى ، صرفا منطق ايثار و عقيده و شهادت در راه عقيده بود بشر يا منطق مكر دارد مثل اغلب سياسيون دنيا، يا منطق معامله دارد مثل احزاب سياسى امروز، يا منطق فدا و عقيده دارد، مثل نوادر خلقت از قبيل امام حسين عليه السلام . (415) 339 - سخاوت طبع حسينى آن گرامى در پرتو طبع بلندش نه تنها تمامى ثروت و امكانات خويش را در راه انجام فرمان خدا نثار كرد، بلكه از آنچه برايش ممكن بود دريغ نورزيد. (416) 340 - مظهر فداكارى بسيار عجيب حادثه شهادت امام حسين عليه السلام نه تنه فجيع بود و نه تنها مظهر يك فداكارى عظيم و بى نظير است ، حادثه بسيار عجيبى است . (417) 341 - بشريت هميشه دستخوش شيطنت شيطان هاست مساءله اين است كه بشريت هميشه دستخوش شيطنت شيطان هاست . هميشه شيطان هاى بزرگ و كوچك ، براى تاءمين هدف هاى هود، انسان ها و توده هاى مردم و ملت ها را قربانى مى كنند. در تاريخ گذشته هم اين را خوانده ايد و شرح حال سلاطين جابر و ستمگر و رفتار آن ها با ملت ها و وضع امروز دنيا و روش قدرت هاى بزرگ را ديده ايد. بشر دستخوش اغوا و خدعه هاى شيطان ها قرار مى گيرد بايد به بشر كمك كرد، بايد به بندگان خدا مدد رساند، تا بتوانند خود را از جهالت نجات بدهند و از سرگردانى و گمراهى خلاص بشوند. چه كسى مى تواند اين دست نجات را به سوى بشريت دراز كند؟ آن كسانى كه چسبيده به مطامع و هوس ها و شهوات باشند، نمى توانند؛چون خودشان گمراهند آن كسانى كه اسير خود خواهى ها و منيت ها باشند، نمى توانند بشر را نجات بدهند؛بايد كسى پيدا بشود و خودشان را نجات بدهد؛يا لطف خدا به سراغ آن ها بيايد، تا اراده آن ها قوى بشود و بتوانند ايثار كند و از شهوات بگذرد؛از منيت و خود پرستى و خود خواهى و حرص و هوى و حسد و بخل و بقيه گرفتارى هايى كه معمولا انسان دارد، بيرون بيايد، تا بتواند شمعى فراراه بشر روشن كند. (418) 342 - اوج مروت در ميان حيوانات اهلى ، مركب پيامبر مرتجز به آن حضرت اختصاص يافت . اين حيوان باوفا در تشنگى صاحبش بدو تاسى جست و روز عاشورا هنگامى كه امام حسين عليه السلام پس از پيكار شديد و قهرمانانه اى ، ستون هايى از سپاه اموى را درهم شكست و به آب دست يافت ، اين حيوان نيز لب بر آب نهاد، اما منتظر بود كه نخست صاحبش بنوشد آن حضرت خطاب به آن حيوان فرمود: تو تشنه اى و من نيز تشنه ، خداى را سوگند تا تو آب ننوشى من نخواهم نوشيد حيوان سرش را بلند كرد بدين معنا كه : تا تو ننوشى من نمى نوشم . امام حسين عليه السلام فرمود: بنوش ! من هم مى نوشم . آنگاه دست مبارك ، به سوى آب گشود تا بنوشد كه سپاه شوم اموى به سوى خيمه ها هجوم برد و آن حضرت آب را ريخت و براى دفاع از حرم خدا و پيامبر به عجله از شريعه خارج شد. (419) آرى ! اين حيوان حق شناس به اراده از بيدادگرى سپاه اموى ناله جانسوز سر داد و فرياد مظلوميت و دادخواهى او را، از شقاوت كسانى كه فرزند پيامبر خويش را به جرم دفاع از حق و عدالت به خاك و خون كشيدند، طنين افكن ساخت و در حالى كه پس از شهادت او از آن حضرت دفاع مى كرد خبر شهادتش را به خاندانش آورد (420)(421) 343 - نمونه شكيبايى امام حسين عليه السلام در شكيبايى نمونه بود و در همه مراحل به شكيبايى سفارش مى كرد او به هنگام آخرين وداع با خاندانش ، آنان را توصيه به صبر كرد و ضمن اندرز حكيمانه آنان را از وارد آوردن خراش و صدمه بر چهره و پاره كردن گريبان و جزع و بى تابى نهى فرمود؛(422) ولى از گريه بازشان نداشت آزى ! تنها از دخترش خواست تا پدر زنده است نگريد و قلب او را شعله ور نسازد و فرمود: لا تحرقى قلبى بدمعك حسره مادام منى الروح فى جسمانى فاذا قتلت فانت اولى بالذى تاتينه ياخيره النسوان (423) آرى ! شكيبايى حسين عليه السلام به گونه اى بود كه فرشتگان آسمان را شگفت زده كرد. بر وضعيت او بينديش و شرايط سخت او را در نظرت ترسيم كن . آنگاه كه با زخم هاى بى شمار و فرق شكافته و پيشانى شكسته و سينه درهم كوبيده و سوراخ شده از تير سه شعبه بر ريگ هاى تفتيده نينوا افتاده است و در همان حال تيرهاى ستم در گلو و حلق و گردنش فرو نشسته ، زبان از شدت عطش و بسيارى حركت ، مجروح و جگر شعله ور و لب ها خشك است ، قلب مباركش از سويى با ديدن انبوه شهيدان بر خون طپيده اش سوخته و از دگر سو، با نظاره بر خاندان محاصره شده اش ، سخت بريان و در تب و تاب است . دست مبارك با ضربت شقاوت پيشه اى قطع و نيزه هاى بر انتهاى پايش نشسته و محاسن و سر و صورت به خون آغشته است در همان شرايط از يك طرف فرياد دادخواهى خاندانش را مى شنود و از طرف ديگر صداى شادمانى و شماتت دشمنانش را، چون چهره از خاك بر مى دارد و ديده به اين سو و آن سو مى گشايد؛پيكرهاى خون آغشته اى زا مى نگرد كه در كنار هم چيده شده اند؛ولى با همه اين پيشامدهاى سهمگين و مصائب بزرگ و طاقت فرسا، چون كوهى ثابت و استوار بر موضع بر حق و قهرمانه اش ايستاده است ، نه آهى مى كشد نه دريغى مى دارد و نه يك قطره اشك ضعف ، در برابر دشمن مى ريزد و تنها زير لب زمزمه دارد كه : صبرا على قضائك ، لا معبود سواك ، يا غياث المستغيثين ! (424) بار خدايا! من در برابر حكم تو شكيبايم ! جز تو معبودى نيست ، اى فرياد رس دادخواهان (425) 344 - ما راضى هستيم به رضاى خدا شافعى گويد: فرزندى از امام حسين عليه السلام مرد و در (ظاهر از) او اندوهى ديده نشد و (از جانب كينه توزان ) سرزنش شد. امام عليه السلام فرمود، ما خاندانى هستيم كه خداى سبحان را مى خوانيم و او به ما عطا مى كند و چون او آنچه را كه ناخوشايند ماست اراده فرمايد ما به آنچه او مى پسندد خشنود مى شويم 345 - اثر ساييدگى در كمر امام حسين (ع ) در روز جاودانه عاشورا، در شانه و پشت آن حضرت اثرات ساييدگى يافتند، از امام سجاد عليه السلام علت آن را جويا شدند، فرمود: اين اثر به دوش كشيدن مواد مورد نياز يتيمان ، بيوه زنان و بينوايان است . (426) ايا اينك ، زيبنده است كه چنين بزرگ مرد يتيم نواز و نوع پرورى را ظالمانه در شرايط غمبارى قرار دهند، كه ناچار شود كودك شير خوارش را روى دست بگيرد و در برابر انبوه سياهكاران رذل براى او آب بطلبد و نيابد؟ (427) بخش چهارم : حسين مظهر غيرت الهى 346 - مرگ سرخ از زندگى ننگين بهتر است امام حسين عليه السلام خود سوار بر شتر شده (و طبق روايتى ديگر اسب ) و از لشكر ابن سعد خواست كه ساكت شوند، آنها ساكت شدند، امام شروع به حمد و ستايش الهى نموده و به بهترين صورت مقام ربوبيت را توصيف نمودند، سپس بر پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و ملائكه و رسولان الهى با بيانى رسا و شيوا درود فرستاده و فرمود: اى مردم ! مرگ و بيچارگى بر شما باد؛زيرا شما در حال پريشانى و سرگردانى از ما طلب يارى نموديد و ما را به فريادرسى خود فرا خوانديد؛ما نيز با شتاب براى يارى شما آمديم ، اما اينك آن شمشيرى را كه مطابق سوگندتان مى بايستى براى يارى ما از غلاف بيرون بكشيد، بر روى خود ما مى كشيد و اى آتشى را كه براى ما مهيا نموده ايد، همان آتشى است كه قرار بود بر جان دشمن ما و دشمن شما برافروخته گردد. امروز شما براى يارى دشمنان خود و جنگ با دوستان خود جمع شده ايد، در حالى كه آنها نه عدالتى را بر پا كرده اند و نه اميد تازه اى در يارى به آنها وجود دارد. ولى بر شما! آيا قصد داريد كه ما را تنها گذاشته و رها كنيد، بى آن كه حتى شمشيرى در راه كمك به ما از غلاف در آوريد يا خاطرتان از سوى ما پريشان باشد، يا آن كه راى محكمى اتخاذ نماييد؟ شما همانند ملخ با شتاب و عجله مشغول به اين عمل شديد و چونان پروانه اى دامن بر اين آتش زديد. از رحمت خدا به دور باشيد اى بردگان اجتماع و اى رانده شدگان از گروه ها و اى تاركين كتاب خدا و اى كسانى كه احكام خدا را دگرگون نموديد و اى گروه گناهكار واى پيروان شيطان و اى خاموش گران چراغ هدايت نبوى ؟ آيا اينان را يارى مى كنيد و ما را تنها و خوار مى گذاريد؟ آرى ! به خدا سوگند مى خورم كه اين حيله و نيرنگ (كار جديد شما نيست و) از قديم در شما بوده و اصل و فرع سما را در برگرفته و به آن خو گرفته ايد، شما همچون ميوه پليد و خبيثى هستيد كه حتى در گلوى باغبان خود نيز چون استخوان ، گير مى كنيد، ولى براى غاصبين لقمه اى گوارا هستيد. بدانيد كه اين زنازاده فرزند زنازاده ابن زياد مرا بين دو كار قرار داده : مرا يكى (از اين دو كار) شهادت و ديگرى ذلت (بيعت با يزيد) است هيهات ! و دور باد از ما كه شهادت را قبول نكرده و تن به ذلت دهيم . (428) 347 - غيرت زاده زهرا(س ) خدا و رسول او و مؤ منين و دامن هاى پاك و مطهرى كه ما در آن رشد و نمو يافتيم و مردمان با غيرت و جان هاى با عزتى كه تن به ذلت نداده اند، اين اجازه را به ما نمى دهند كه ما مطيع انسان هاى پست شويم و (زندگى ذلت بار را) بر شهادت شرافتمندانه ترجيح دهيم بدانيد كه من با همين خاندان اندكم كه ياوران من نيز مى باشند، با شما نبرد خواهم كرد سپس آن حضرت در ادامه سخنانش اشعارى از فروه بن مسيك مرادى زا خواند: اگر ما (در اين جنگ ) پيروز شويم پيروزى عادت ديرين و قديم ما است و اگر شما بر ما چيره شده و ما مغلوب گرديم ، باز هم پيروزيم . اگر ما شكست خورده و به شهادت برسيم ، از روى ترس نبوده بلكه روزگار ما سر آمده و اجل ما رسيده و دولت به ديگران روى كرده است اگر مرگ از سر عده اى باز شود و از آنان دور گردد، درب خانه كسانى ديگر را به صدا در مى آورد بزرگان و سروران قوم من به دست شما كشته شدند، همانگونه كه در قرون پيش مردمان نابود گرديدند. اگر بنا به جاودانگى پادشاهان در اين دنيا بود، پس ما نيز جاويد مى مانديم و اگر بزرگ مردان در اين عالم باقى مى ماندند، ما نيز بايد باقى مى مانديم . به شماتت كنندگان ما بگو: به خود باز گرديد و ما را شماتت و سرزنش مكنيد؛زيرا همين مرگى كه گريبان گير ما شده است ، زمانى ديگر نيز گريبان گير شما خواهد شد. (429) 348 - القتل اولى من ركوب العار امام حسين عليه السلام به لشكر ابن سعد پيشنهاد جنگ تن به تن داد، هر كسى براى مبارزه با حسين عليه السلام به ميدان مى آمد كشته مى شد، تا آن كه عده زيادى از لشكر ابن سعد كشته شدند، امام عليه السلام مى جنگيد در حالى كه اين رجز را مى خواند: مرگ بهتر از زندگى مذلت باز است و ننگ بهتر از وارد شدن در آتش دوزخ است (430) امام حسين (ع ) پيوسته مى جنگيد تا آنكه كه در كشاكش جنگ لشكر ميان امام عليه السلام و خيمه ها فاصله انداختند، (غيرت حسين به جوش آمده و) فرياد برآورد: واى بر شما اى پيروان و شيعيان خاندان ابى سفيان ! اگر دين نداريد و از روز قيامت نيز نمى ترسيد، حداقل در اين دنيا آزاد مرد باشيد و اگر آنگونه كه گمان داريد عرب هستيد، پس به اصل و نژاد خويش بازگرديد (431) شمر كه خدايش لعنت كند: گفت : چه مى گويى اى پسر فاطمه ؟! امام عليه السلام فرمودند، مى گويم كه من با شما مشغول جنگ و نبردم و شما با من ، و زنان در اين باره گناهى ندارند، پس تا هنگامى كه من زنده ام مگذاريد كه اين سركشان و جاهلان و ستمگران متعرض حرم من بشوند! شمر - كه لعنت خدا بر او باد - گفت : اى پس فاطمه ؟ حرفت را پذيرفتيم ! سپس همگى آماده جنگ با آن حضرت شدند. (432) 349 - مظهر غيرت و عزت نفس از صفات برجسته انسانى يكى هم غيرتمندى است غيرتمندى و غيرت ورزى به خود و به خاندان و يارانش . در مورد غيرت ورزى حسين عليه السلام به خويشتن انبوه سخنان افتخار آفرين و اشعار حماسى و سروده هاى پر محتوا و ستم سوزش ، به هنگام يورش قهرمانانه به سپاه دشمن ، بلند آوازه و شناخته شده است . همانگونه كه عملكرد غيرتمندانه و افتخار آفرين او بسيار است ، كه اينكه يك نمونه آن را كه قلب ها را جريحه دار مى سازد، مى نگريم : در روز جاودانه عاشورا هنگامى كه آن حضرت بر اثر شدت زخم ها و ضربت كارى عنصر ددمنشى به نام صالح بن وهب ، توان نشستن بر فراز مركب و ادمه دفاع را از دست داد و به طرف راست چهره مقدسش ، بر روى خاك افتاد؛ همان ويژگى غيرتمندى و عزت نفسش بدو اجازه آرميدن بر روى خاك و شنيدن شماتت دشمن بى فرهنگ را نداد؛به همى جهت با زحمت بسيار بپا خاست و اين بار بر روى پاى خويش به دفاع از حق پرداخت . پس از چندى شدت صدمات وارده ، قدرت ايستادن را نيز از او سلب كرد، به ناچار در وسط ميدان نبرد نشست و در حالى كه حلقه محاصره بر او تنگ تر مى شد، غيرتمندانه و شجاعانه به دفاع از حق ادامه داد. اين مرحله نيز با شدت يافتن زخمهاى و ادمه خونريزى غير ممكن شد و پيشواى غيرتمندان عالم ، در واپسين لحظات شهادت قرار گرفت ، اما شگفتا كه در آن لحظات نيز به زحمت بپا مى خاست و بر خاك مى افتاد تا دشمن ، كار او را تمام شده ننگرد و جرات جسارت و شماتت نيابد... (433) غيرتمندى و غيرت ورزى او در مورد خاندانش نيز درس آموز و شنيدنى است او تمام تلاش خويش را براى تدابير دفاعى به كار گرفت با حفر خندق بر اطراف خيمه ها، با افروختن آتش هاى شعله ور و پر شراره در درون خندق (434)و با فرا خواندن پياپى دشمن زبون ، كه : اقصدونى بنفسى و اتركوا حرمى شما با من در پيكاريد نه با خاندانم ، پس به خيمه ها نزديك نشويد و اين غيرتمندى به جايى رسيد كه با شنيدن خبر هجوم به خيمه ها، آب گوارايى را كه با زحمت بسيار بدان دست يافته و براى نوشيدن به دهان نزديك ساخته بود به زمين پاشيد و با همان حالت عطش براى دفاع از خيمه ها شتافت (435) O بخش پنجم : حسين (ع ) مظهر عزت نفس 350 - عزت مرد چيست ؟ مردى بر حسين عليه السلام وارد شد و گفت : اى پسر پيغمبر! پرسش هايى دارم كه اگر اجازه فرماييد بگويم . امام فرمود: بگو آنچه مى خواهى مرد گفت : ميان ايمان و يقين چقدر فاصله است ؟ امام فرمود: چهار انگشت مرد گفت : چگونه است ؟ بيان فرماييد. امام عليه السلام فرمود: الايمان ما سمعناه و اليقين ما رايناه و بين السمع و البصر اربع اصابع ايمان مربوط به چيزهايى است كه با گوش مى شنويم و يقين مربوط به چيزهايى است كه با چشم مى بينيم و ميان گوش و چشم فاصله چهار انگشت است . مرد: فاصله بين زمين و آسمان چقدر است ؟ امام عليه السلام : به اندازه دعايى كه به اجابت برسد مرد: ميان شرق و غرب چقدر فاصله است ؟ امام عليه السلام به اندازه سير يك روز خورشيد. مرد: فما عزالمرء عزت مرد به چيست ؟ امام عليه السلام : استغنائه عن الناس عزت يك مرد به بى نيازى او از مردم است . مرد: فما اقبح شى ء چه چيز از همه زشت تر است ؟ امام عليه السلام : هوسرانى پيران ، سختگيرى پادشاهان ، دروغگويى شريفان ، بخل ورزيدن ثروتمندان و حريص بودن دانشمندان از همه چيز زشت تر است مرد: اى فرزند رسول خدا! درست فرمودى اينك به من بگوييد امامان پس از رسول خدا چند نفرند؟ امام فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباى بنى اسرائيل عرض كرد نام هايشان را توضيح دهيد امام كمى تاءمل فرمود، سپس گفت : اى برادر عرب ! جانشين پس از رسول خدا اميرالمؤ منين على بن ابيطالب و حسن بن على و حسين بن على و من و نه فرزند از نسل من مى باشند. يك به يك نام برد تا به نهمى رسيد و فرمود: وى زنده مى ماند تا در آخر زمان قيام كند. (436)(437) 351 - جايگاه عزت روايت شده كه امام حسين عليه السلام فرمود: (عزت و بى نيازى (از جايگاه خود) بيرون آمده و به گردش پرداختند، چون با توكل برخورد نمودند، (خود را جلوه هايى از آن ديده و) در آن مقيم گشتند. (438) 352 - حفظ عزت نفس تا لحظه مرگ علاوه بر خصائص و اوصاف گذشته ، امام عليه السلام عزت نفس خود را تا دم مرگ حفظ نمود و دست به بيعت نداد اگر به بيعت در مجلس وليد تن در نداد اين چندان مهم نبود زيرا عوامل و شرايط موجود، امام را در آن مجلس در محاصره و مضيقه به تمام معنا نگذاشت و شهر مدينه وطن خودش بود و ياران پيغمبر كم بيش در آنجا وجود داشتند و مخالفين يزيد با حسين عليه السلام همراه بودند و آل هاشم همه دسته جمعى منتظر فرمان امام دم در مجلس وليد تنها بيعت و پذيرفتن خلافت يزيد بود و از پذيرش اطاعت ابن زياد سخنى در بين نبود. از مطالعه تاريخ قيام امام معلوم مى شود كه پس از محاصره آن حضرت دو مساءله مطرح بوده است يكى آنها امام خلافت يزيد را بپذيرد و ديگر آنكه ذليلانه و خاضعانه تسليم ابن زياد گردد. امام در يكى از خطبه هاى روز عاشورا به اين مطلب اشاره فرمود: الا آن دعى بن دعى قد ركزنى بين اثنتين : بين السله و الذله هيهات منا الذله فابى الله ذلك لرسوله و للمو منين الخ . (439) يعنى : آگاه باشيد اين پسر خوانده پسر خوانده (ابن زياد) مرا بين دو امر ناچار كرده : يا شمشير كشيدن و جنگ كردن و يا قبول ذلت ، حال اينكه محال است از ما ذلت ، زيرا خداوند آن را بر رسول خود و بر مؤ منين روا ندانسته . در اين خطبه از خلافت يزيد حرفى مطرح نيست و آنچه مطرح است بايد حسين عليه السلام بدون قيد و شرط تسليم ابن زياد گردد و معلوم نبود كه او با امام چه رفتار خواهد كرد و حسين عزيز عزت نفس خود را باز حفظ كرد و حسين عزيز عزت نفس نخود را باز حفظ كرد به علت آنكه خداوند به ذلت مؤ من اجازه نداده ، بعلاوه شرافت ذاتى و عظمت خانواده حسين اين اجازه را نمى دهد لذا مى فرمود،: (حجور طابت و انوف حميه و نفوس ابيه )(440) و آغوش هاى پاك حسين را پرورش داد و گردان فروزان با غيرت و نفس هاى غير خاضع كه حسين (ع ) از آنها به مبارزه امام بيشتر تجلى كرد گو آنكه مقاومت حسين عليه السلام در مقابل دستگاه ديكتاتورى يزيد در همه مراحل مردانه و شجاعانه بود، وليكن اين عظمت روحى از صبح عاشورا تا وقت شهادتش حيرت انگيز و بهت آور است ؛و بدون مبالغه هيچ قلم توانا و زبان گويايى نمى تواند آن را چنان كه هست تحرير و تقرير نمايد. 353 - من دست ذلت نخواهم داد! آنگاه كه حسين بن على عليه السلام در محاصره شديد نيروهاى مسلح ابن زياد قرار گرفته و سپاه متجاوز آماده بود تا با يك حمله كار آن را يكسر كند، و آنگاه كه برق شمشيرهاى هزاران نظامى مسلح دشمن (441) چشم ها را خيره كرده و دل ها را مى لرزاند، و آنگاه كه سوز تشنگى ، سراپاى وجود امام را مى گداخت و جهان در چشمش تيره و تار شده بود، آنگاه كه زنان و كودكان امام در خيمه ها منقلب و پريشان ، در حال سوز و گداز به سر مى بردند، آنگاه كه خاندان آن حضرت در حال بلاتكليفى و نگرانى از آينده و در انتظار اسارت دقيقه شمارى مى كردند، و آنگاه كه ناله هاى جانسوز زنان و كودكان تشنه و سرگردان تشنه و سرگردان قلب پر مهر حسين عليه السلام را مى لرزاند و جگرش را چاك مى زد، امام در چنين اوضاع وحشت زا و كوبنده اى كه هر پهلوان مرد افكنى را بيچاره مى كند، و در چنين عرصه پرمحنتى كه شير دلان را به زانو در مى آورد، و در ميان چنين طوفان بلايى كه هر ناخداى زبر دست ، خود را گم مى كند مى فرمود، هيهات منا الذله ما هرگز ذلت را نمى پذيريم و مى گفت لا اعطينهم بيدى اعطاء الذليل (442)من دست ذلت به دست اينان نمى دهم . سلام گرم عاشقان آزدگى بر تو باد اى رهبر آزداگان كه ذلت را نپذيرفتى و به خون خود غلتيدى درود پرشور شيفتگان حق و عدالت بر روانت اى فرشته بشر سيما كه در راه عدالت عاشقانه جان دادى . 354 - روح ذلت ناپذير حسين (ع ) سير كردن گرسنه اس در روز پريشانى ، خوراك دادن به پدر از دست داده اى از بستگان ، يا بينوايى خاك نشين ، كارى است بزرگ و خدا پسندانه كه مورد توصيه قرآن است (443)و بر فضيلت بى نظير امام حسين عليه السلام همين بس كه نجات از عقبه در اين آيه شريفه به آن حضرت تفسير شده است . (444) آن حضرت در شبانه روز عاشورا به اين عبادت بزرگ تمكن نيافت ، چرا كه روز عاشورا علاوه بر اينكه روز تشنگى بود، به دليل محاصره اقتصادى ، روز گرسنگى هم بود. به همين جهت حضرت سجاد عليه السلام فرمود: فرزند گرامى پيامبر، گرسنه و تشنه به شهادت رسيد (445) اما مساءله تشنگى به دو جهت تكرار شد و سخنى از گرسنگى و طلب مواد غذايى از دشمن به ميان نيامد نخست به دليل شدت بيشتر عطش ، بدان تاكيد شد و ديگر به دليل ذلت بار بودن طلب غذا و ناسازگار بودن آن با روح بلند و آزادمنشانه و ذلت ناپذير امام حسين عليه السلام و يارانش كه نه تنها از طلب طعام خود دارى كردند، بلكه از همين ديدگاه بود كه وقتى برخى از مردم كوفه به كودكان خرما و گردو دادند، خواهر گرانقدرش خروشيد كه : صدقه بر ما روا نيست و آنها را دور ريخت (446) چرا كه پذيرفتن غذاى آنان در آن شرايط را، ذلت بار مى نگريست و آن را اگرچه زكات هم نباشد بر خاندان رسالت روا نمى دانست (447) 355 - من بزرگ شده دامان پاكانم ! خطبه اى دارد اباعبدالله در روز عاشورا، در آن وقتى كه از نظر ظاهر، همه اميدها قطع شده است و هر كسى باشد، خودش را مى بازد، ولى اين خطبه آنچنان شور و احساسات دارد كه گويى آتش است كه از دهان حسين بيرون مى آيد، اين قدر داغ است . آيا اين جمله ها شوخى است ؟ الا و ان الدعى ابن الدعى قدر كز بين اثنين بين السله و الذله ، و هيهات منا الذله ! پسر زياد از شمشيرش خون مى چكيد. پدر سفاكش بيست سال قبل آنچنان از مردم كوفه زهر چشم گرفته بود كه تا مردم كوفه شنيدند پسر زياد ماءمور كوفه شده است ، خود به خود از ترس خزيدند به خانه هاى خودشان ، چون او و پدرش را مى شناختند كه چه خونخوارهايى هستند. همين كه پسر زياد آمد به كوفه و امير كوفه شد، به خاطر رعبى كه پدرش در دل مردم كوفه ايجاد كرده بود، مردم از دور مسلم پراكنده شدند اينقدر مردم مرعوب اينها بودند. حسين خطاب به مردم كوفه مى فرمايد: الا و ان الدعى ابن الدعى مردم ! آن زنازاده پسر زنازاده ، آن امير و فرمانده شما قدر كز بين اثنين بين السله و الذله (گريه استاد ) مى دانيد به من چه پيشنهاد مى كند؟ مى گويد: حسين ! يا بايد خوار و ذليل من شوى و يا شمشير به اميرتان بگوييد كه حسين مى گويد: هيهات منا الذله حسين تن به خوارى بدهد؟! (گريه استاد) آيا او خيال كرده كه من مثل او هستم ؟ يابى الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت (گريه ايستاد) خدا مى خواهد حسين چنين باشد. شما مگر نمى دانيد، آن زنازاده مگر نمى داند كه من در چه دامنى بزرگ شده ام ؟ من روى دامن پيغمبر بزرگ شده ام ، روى دامن على مرتضى بزرگ شده ام ؟ من روى دامن پيغمبر بزرگ شده ام ، روى دامن على مرتضى بزرگ شده ام ، من از سينه فاطمه شير خورده ام (گريه استاد) آيا كسى كه از سينه زهرا شير خورده باشد، تن به ذلت و اسارت مثل پسر زياد مى دهد؟! هيهات منا الذله ما كجا و تن به خوارى دادن كجا؟! 356 - روح عزت و بزرگ منشى امام حسين عليه السلام مى فرماى : موت فى عز خيز من حياه فى ذل ؛ (448)مردن در سايه عزت بهتر است از زندگى با ذلت امام حسين عليه السلام نمى گويد، جهاد با نفس حكم مى كند كه ما تن به حكم يزيد و ابن زياد بدهيم ، چون بيشتر با نفس خودمان مجاهده كرده ايم ؟ الا و ان الدعى ابن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله ، و هيهات منا الذله ، يابى الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجر طابت و طهرت ؛(449) پسر زياد! اين ناكس پسر ناكس كه از من خواسته است كه يكى از اين دو را برگزينم : يا تن به ذلت بدهم و يا شمشير و هيهات منا الذله ما كجا و تن به احساسات شخصى من است ؛مكتب امت ، به من اجازه نمى دهد، خداى من ، به من اجازه نمى دهد، پيغمبر من ، به من اجازه نمى دهد ، تربيت من ، به من اجازه نمى دهد، من در دامن على عليه السلام و در دامن زهرا عليها السلام بزرگ شده ام ؛از پستان زهرا شير خورده ام ، آن پستانى كه به من شير داده به من اجازه نمى دهد؛يعنى گويى مادرم اينجا حاضر است و به من مى گويد: حسين ! تو از پستان من شير خورده اى ! آنكه از پستان من شير خورده ، تن به ذلت نمى دهد امام حسين عليه السلام نفرمود، ما مى رويم تن به ذلت ابن زياد مى دهيم ، بگذار هر كارى مى خواهد بكند، مگر غير از اين است كه به ما اهانت و توهين مى كند و فحش مى دهد؟ هر چه او بيشتر از كارها كند، بيشتر جهاد با نفس كرده ايم ! ابدا چنين چيزى نيست لا و الله لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل ، و لا افر فرار العبيد؛ (450)من هرگز دست ذلت به شما نمى دهم و مانند بندگان فرار نمى كنم يا به نقل ديگرى : و لا اقر اقرار العبيد؛مانند بندگان اقرار و اعتراف نمى كنم و تن به ذلت نمى دهم از اين نوع تعبيرات در قران و حديث و در كلمات ائمه اطهار عليه السلام - مخصوصا در كلمات امام حسين عليه السلام - خيلى زياد است . (451) 357 - مرگ زيبنده تر از زندگى ذلت بار در بردبارى بى نظيرش همين بس كه با همه اين رنجها و پيشامدهاى ناگوار و فشار بى رحمانه دشمن ، باز هم قهرمانانه حملات آنان را دفع و ضرباتشان را تحمل مى كرد و بر آنان نفرين نمى كرد؛مگر آنگاه كه با زخم زبان قلب مقدسش را مجروح مى ساختند. يكى از شقاوت پيشگان به نام مالك بن يسر، ضمن وارد آوردن شمشيرى بر پيكرش ، به او ناروا گفت كه آن گرامى زخم شمشير را به روى خود نياورد؛اما در برابر زخم زبان ، او را نفرين كرد (452) و اين با بردبارى ناسازگار نيست چرا كه تحمل سرزنش ، ذلت است نه بردبارى و مى فرمود: الموت خير من ركوب العار (453)مرگ پر افتخار و باعزت ، زيبنده تر از ذلت پذيرى است (454) 358 - در برابر ظالم سر فرود نياوردم ! امام حسين عليه السلام (چون به ميدان آمد) مبارز طلبيد و هر كه از نام آوران دشمن به نبردش آمد او را كشت ، تا آنجا كه از ايشان كشتار عظيمى كرد سپس به جانب راست سپاه يورش برد و فرمود:الموت اولى من ركوب العار مرگ بهتر از زندگى ننگين است سپس به جانب چپ حمله برد و فرمود: منم حسين فرزند على عليه السلام ، سوگند ياد كرده ام در برابر ظالمان سر فرود نياوريم ، از خاندان و حريم پدرم (آل الله ) دفاع مى كنم و بر راه دين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رهسپارم (455) 359 - امامت ، دستگاهى كه عزت خدايى را براى مردم به وجود مى آورد پيامبر در مقابل مردم ، كان رسول الله صلى الله عليه و آله يا كلى العبد و يجلس جلوس العبد ؛ خود مثل بندگان غذا مى خورد و مثل بندگان مى نشست ، نه مثل اشراف زاده ها خود پيامبر جزو فاميل هاى اشراف زاده بود؛اما رفتار او با مردم خود، رفتار متواضعانه اى بود؛به آن ها احترام مى كرد؛به آن ها فخر و تعند نمى فروخت ، اما اشاره و نگاه پيامبر بر تن امپراطوران آن روز عالم ، در سال هاى آخر عمرش ، لرزه مى انداخت ؛اين عزت است . امامت ، يعنى آن دستگاهى كه عزت خدايى را براى مردم به وجود مى آورد؛علم و معرفت را به مردم مى دهد؛ رفق و مدارا را ميان آن ها ترويج مى كند؛ابهت اسلام و مسلمين را در مقابل دشمن حفظ مى كند؛اما سلطنت و حكومت هاى جائرانه ، نقطه مقابل آن است امروز در خيلى از جاهاى دنيا اسمشان پادشاه نيست ، اما در واقع پادشاهند؛اسمشان سلطان نيست و ظواهر دمكراسى هم در آن جاها جارى است ، اما در باطن ، همان سلطنت است ؛يعنى رفتار تعند آميز با مردم ، و رفتار ذلت آميز با هر قدرتى كه بالا سر آنها باشد! حتى شما مى بينيد كه يك كشور بزرگ و مقتدر، رؤ ساى سياسى آن ها باز به نوبه خود مقهور و اسير دست صاحبان كمپانى ها، مراكز شبكه ها پنهان جهانى ، مراكز مافيايى و مراكز صهيونيستى هستند؛مجبورند طبق ميل دل آن ها حرف بزنند و موضع گيرى كنند؛براى اين كه آنها نرنجند؛اين سلطنت است وقتى كه در راس ، ذلت و زبونى وجود داشت ، در قاعده و بدنه هم ذلت و زبونى وجود خواهد داشت ؛امام حسين عليه اين قيام كرد. در رفتار امام حسين ، از اولى كه از مدينه حركت كرد، تا مثل فردايى كه در كربلا به شهادت رسيد، همان معنويت و عزت و سرافرازى و در عين حال عبوديت و تسليم مطلق در مقابل خدا محسوس است ؛در همه مراحل هم اين طور است . آن روزى كه صدها نامه و شايد هزارها نامه براى او آوردند كه ما شيعيان و مخلصان توييم و در كوفه و در عراق منتظر تو هستيم ، او دچار غرور نشد، آن جا كه سخنرانى كرد و فرمود: خط الموت على ولد آدم مخط القلاده فى جيد القتاه صحبت از مرگ كرد؛نگفت كه چنان مى كنيم ، چنين مى كنيم ، يا دشمنانش را تهديد و دوستانش را تطميع بكند؛از حالا مناصب را در كوفه تقسيم بكنند حركت مسلمانانه ، همراه با معرفت ، همراه با عبوديت ، همراه با تواضع ، آن وقتى است كه حالا همه دست ها را به طرف او دراز كرده اند و نسبت به او اظهار ارادت مى كنند آن روزى هم كه در كربلا همراه يك جمع كمتر از صد نفر توسط سى هزار جمعيت از اراذل و اوباش محاصره شد و جانش را تهديد كردند، عزيزانش را تهديد كردند، زن ها و حرام او را تهديد به اسارت كردند، آن روز هم ذره اى اضطراب در اين مرد خدا و اين بنده خدا و اين عزيز اسلام مشاهده نشد. آن راويى كه حوادث روز عاشورا را نقل كرده است و در كتاب ها دهن به دهن منتقل شده است ، مى گويد: فوالله ما رايت مكثورا مكثور، يعنى آن كسى كه امواج غم و اندوه بر سر او بريزد؛ بچه اش بميرد، دوستانش نابود بشوند، ثروتش از بين برود، همه امواج بلا به طرف او بيايد راوى مى گويد: من هيچ كسى را در چهار موجه بلا مثل حسين بن على برخورد مى كند؛كسانى كه دچار غم هاى گوناگونند راوى مى گويد هرگز نديدم كسى در چنين هنگامى اى با اين همه مصيبت ، مثل حسين بن على ، چهره اى شاد، مصمم حاكى از عزم و اراده و متوكل به خدا داشته باشد؛اين همان عزت الهى است ؛اين جريان را امام حسين در تاريخ گذاشت ؛بشر فهميد كه بايد براى آن چنان حكومت و جامعه اى مبارزه كند؛جامعه اى كه در آن پستى و جهالت و اسارت انسان و تبعيض نباشد همه بايد براى آن چنان اجتماعى جهاد كنند كه به وجود بيايد و مى آيد و ممكن است . 360 - عزت در كلام امام حسين (ع ) امام فرمود: مرگ در عزت بهتر از زندگى در ذلت است و در روز عاشورا سرود: مرگ بهتر از زندگى ننگين است و زندگى در ننگ ولى همراه با اقرار به حق بهتر از ورود به آتش است . به خدا سوگند ننگ و آتش پناه من نخواهند بود. (456) O فصل پانزدهم : درس هاى نهضت عاشورا 361 - ما كه از سيدالشهداء بالاتر نيستيم ما كه از سيدالشهداء بالاتر نيستيم ، آن وظيفه اش را عمل كرد، كشته هم شد! ما هم وظيفه مان را عمل مى كنيم . (457) 362 - مساءله ما همان است كه سيدالشهداء بر سر آن جان فدا كرد امروز مطلب مهم است ، از مهماتى است كه جان بايد پايش داد. همان مهمى است كه سيدالشهداء جانش را داد برايش ، همان مهمى است كه پيغمبر اسلام بيست و سه سال زحمت برايش كشيد، همان مهمى است كه پيغمبر اسلام بيست و سه سال زحمت برايش كشيد، همان مهمى است ؟ حضرت امير عليه السلام هجده ماه با معاويه جنگ كرد، در صورتى كه معاويه دعوى اسلام مى كرد و چه و چه ، جنگش چه بود؟ براى اينكه يك سلطان جائر بود براى اينكه يك دستگاه جائر بود، بايد به زمينش بزند. آنقدر از اصحاب بزرگوارش را به كشتن داد، آنقدر از اينها را هم كشت ، براى چه براى اينكه اقامه جق بكند، اقامه عدل بكند. (458) 363 - تاءمين آينده اسلام آن حضرت در فكر آينده اسلام و مسلمين بود، به خاطر اينكه در آينده و در نتيجه جهاد مقدس و فداكارى او در ميان انسان ها نشر پيدا كند و نظامى سياسى و نظامى اجتماعى آن در جامعه ما برقرار شود مخالفت نموده مبارزه كرد و فداكارى كرد. (459) 364 - بر پايى حكومت عدل زندگى سيدالشهداء، زندگى حضرت صاحب عليه السلام زندگى همه انبياى عالم ، همه انبيا از اول ، از آدم تا حالا همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور، حكومت عدل را مى خواستند درست كنند. (460) 365 - اقامه عدل الهى براى اين بود شهادتش ، كه اقامه بشود عدل الهى و خانه خدا، محفوظ باشد خانه خدا. (461) 366 - درس نماز امام حسين عليه السلام هم براى دشمن ، هم براى اصحابش ، و براى آيندگان درس نماز داد، امام در حالى كه خودش و اصحابش و فرزندانش تشنه بودند، از دشمن در خواست آب نكرد، ولى برا نماز و مناجات يك شب مهلت خواست . از اين درخواست امام عليه السلام مى توان به اهميت نماز و دعا و نيايش و تلاوت قرآن پى برد كه آن حضرت تا آنجا به اين مسائل علاقه دارد كه از دشمن ناجوانمردش درخواست مهلت مى كند تا يك شب ديگر از عمر خويش را با اين اعمال بگذراند و چرا چنين نباشد كه حسين عليه السلام براى ترويج و زنده ساختن نماز و قرآن و سفارش الهى به اينجا آمده است و مناجات و نيايش با پروردگار بهترين و لذت بخش ترين دقايق زندگى اوست و بايد هر ملتى كه براى خدا قيام مى كند، همين اعمال را شعار و ملاك عمل خويش قرار بدهد. 367 - قناعت امام حسين (ع ) امام حسين عليه السلام او براى اتمام حجت و نشان دادن ماهيت دشمن ، از همه دنيا به اين قناعت كرد كه به گوشه اى از مرزهاى سرزمين پهناور اسلامى برود. (462) پس به قناعت خويش افزود و از همه دنيا و امكانات آن به يك پيراهن قديمى و پاره كه نه قيمتى داشت و نه مشترى ، بسنده كرد؛اما دشمن تجاوز كار پس از شهادت آن حضرت آن زا نيز از پيكر مقدسش بيرون آورد و برد. (463) 368 - سمبل حسن خلق آن گرامى مرد توحيد و تقوا، همواره سمبل اخلاقى نيكو و روش پسنديده بود، اما در شبانه روز عاشورا، جلوه هايى از اين فضيلت انسانى از او تبلور يافت كه شگفت انگيز بود به گونه اى كه اگر به رفتار و كردار و عملكرد او با هر كدام از ياران و خاندان و ارادتمندان و خدمتگزارانش در آن شرايط سخت بنگريم ، چنان است كه به راستى به ارزش ها و امتيازات اخلاقى بى نظيرى بر مى خوريم . (464) 369 - الگوى اطمينان قلب در آزمايش بزرگ عاشورا او سمبل تمام عيار وقار و اطمينان بود نمونه بى نظيرى از آرامش و اعصاب پولادين و قلب توانمند را تجسم مى ساخت ؛چرا كه شدت يافتن شدايد و مشكلات بر وقار و اطمينان او مى افزود و رنگ چهره نورانى اش را بازتر و بشاشتر مى ساخت . (465) 370 - يكدلى با ياران امام حسين عليه السلام در قيام خونين عاشورا براى آزادى و آزادگى مبارزه مى كرد از آغاز حركت تا روز عاشورا، همه جا روح آزادگى را تقويت مى فرمود و در حساس ترين لحظات روز عاشورا كه در محاصره كامل قرار داشت به آزادى و آزادگى ياران خود مى انديشيد، آنان را در انتخاب ، آزاد گذشته بود و فرمود: اى مردم ! هر كدام از شما كه مى تواند بر تيزى شمشير، و ضربات نيزه ها صبر كند با ما قيام كند و گر نه از ميان ما بيرون رود و خود را نجات دهد 371 - ديگر دوستى امام حسين (ع ) از صفات برجسته امام حسين عليه السلام تصميم تزلزل ناپذيرش براى نجات و رهايى دادن مردم از عذاب الهى بود، به همين جهت سخت ترين مسئوليتها را پذيرفت ، تا به پاداش و مرتبه رفيع و ويژه اى نائل آيد كه در پرتو آن شفاعتش براى گناهكاران و كسانى كه درخور عذاب هستند، آنگونه كه مى بايد، مفيد افتد. او نه تنها در انديشه دوست و آشنا بود، بلكه براى دشمن هم دل مى سوزانيد و در انديشه هدايت و نجات آنان بود، بدين دليل بود كه بر چهره شقاوت پيشه اى كه براى بريدن سر مقدس و كشتنش آمده بود تبسم مى فرمود و آنگاه او را پند و اندرز رسا و حكيمانه مى داد (466) و هنگامى كه از هدايت و حق پذيرى آنان نا اميد شد باز هم طبيبانه براى تخفيف آلام و رنج ها و گناه و كيفر آنان ، مى كوشيد. از اين ديگاه بود ته به افراد سست عنصرى چون هرثمه و عبيدالله بن حر جعفى ، هنگامى كه از گزينش راه هدايت و دفاع از حق و عدالت سرباز زدند توصيه فرمود كه راه خويش برگيرند و از صدارس نبرد حق و باطل ، دور شوند تا مبادا شهادتگاه و شهيدان راه آزادى و يكتاپرستى را، در پيكار با شرك و جاهليت اموى بنگرند و يا نداى حق طلبانه و عدالت خواهانه و مظلومانه حسين عليه السلام را بشنوند و آنگاه به خاطر ترك وظيفه و نشنيده گرفتن صداى دادخواهى پيشواى شهيدان ، به كيفر شديدترى گرفتار گردند. (467) 372 - الگوى آزادگى از ويژگى هاى انسانى آن گرامى ، آزادگى و ظلم ستيزى و ستم ناپذيرى بى نظير اوست . او به راستى نه تنها قهرمان سازش ناپذير در برابر ستم و قلدرى و شقاوت و استبداد بود، بلكه بنيانگذار اين شيوه آزادمنشانه و انسانى است كه تمامى آزادى خواهان و ستم ستيزان و مبارزان راه عدالت ، بايد به آن قهرمان حريت و رهايى ، تاسى جويند براى نمونه : آن گرامى بود كه در بحران تاخت و تاز افسار گسيخته استبداد سياهكار اموى و به هنگامى كه در سر دو راهى سازش با ظلم و جور، استبداد، استعمار و يا رويارويى و تاريخ ساز و شهادت پر افتخار قرار گرفت ، قهرمانانه خروشيد كه : نه ! هرگز چنين نخواهد شد و حسين زير بار ذلت نخواهد رفت ... (468) و اين منشور رهايى بخش و ستم سوز و جاودانه را براى همگان به يادگار نهاد كه : لا والله لا اعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا افر منهم فرار العبيد... (469) نه ! به خداى هستى سوگند كه ، نه ذليلانه دست بيعت بر دست تجاوزكاران خواهم نهاد و نه همانند بردگان از ميدان جهاد، خواهم گريخت . 373 - جلوه گرى شجاعت شجاعت ، يك ارزش والاى انسانى است و در وجود گرامى آن حضرت به گونه اى تجلى يافت كه به راستى او راز و رمز جاودانه شجاعت و شهامت براى عصرها و نسل ها شد. شهامت و دلاورى در زندگى او به صورتى جلوه گر شد كه در زندگى هيچ قهرمانى از قهرمانان ظهور نكرد و براى او به سبكى پيش آمد كه براى كسى حتى پدر گرانقدرش كه خداوندگار شهامت ها و شجاعت ها بود آن شرايط استثنايى پيش نيامد. 374 - دفاع از نماز و نمازگزار يكى از درس هاى آموزنده نهضت سالار شهيدان حضرت حسين بن على عليه السلام پيوند آن با عبادت و نماز است ، به گونه اى كه ظهر خونين عاشورا براى هميشه ، همراه با كلمه نورانى نماز در خاطر تاريخ مانده است و يكى از شهداى كربلا نيز در هنگامى به شهادت رسيد كه از امام حسين عليه السلام محافظت مى كرد تا آن اسوه نمازگزاران نماز بخواند اين درس است كه اهميت نماز را بيان مى كند و غفلت از آن هرگز روا نيست . 375 - درس در همه حال به ياد خدا بودن امام حسين عليه السلام به ما آموخت كه در بحرانى ترين حالات و پيشامدها ياد خدا باشيم ، و با ياد او كه به دلها آرامش مى بخشد آرامش قلب پيدا نموده و اين اطمينان قلبى را به ياران و خانواده اش نيز منتقل كرد، خطبه هايش با نام و ياد خداست ، امام در روز عاشورا در اوج سختى ها يك لحظه از ياد خدا غافل نبود و پيوسته نام آن محبوب را بر زبان جارى مى كرد و به واسطه ذكر آن محبوب قطره وجودش را به درياى الهى متصل مى ساخت در روايت آمده كه روز عاشورا امام حسين پيوسته و مداوم خدا را ياد مى كرد و مى گفت : لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم 376 - درسى به پيكارگران در راه حق اين بود راه و رسم حسين بن على عليه السلام و يارانش در روز عاشورا كه نماز همه مسائل را تحت الشعاع قرار مى دهد و آن حضرت به هنگام نماز همه چيز را فراموش مى كند و از دشمن خونخوارش درخواست آتش بس مى نمايد. و اين درسى است به همه پيكارگران در راه حق ، درسى است كه پدر ارجمندش اميرمؤ منان در صفين و در بحبوحه جنگ به پيروانش ياد مى دهد، آنگاه كه ابن عباس ديد آن حضرت مراقب و منتظر وقت نماز است ، سؤ ال نماز است ، سؤ ال نمود: يا اميرالمؤ منين ! مثل اينكه نگران مطلبى هستيد؟ فرمود: آرى ! مراقب زوال شمس و داخل شدن وقت نماز ظهر مى باشم ابن عباس گفت : ما در اين موقع حساس نمى توانيم دست از جنگ برداريم و مشغول نماز گرديم . اميرمؤ منان عليه السلام در پاسخ وى فرمود: انما قاتلناهم على الصلوه ؛ما براى نماز با آنان مى جنگيم . آرى ! در جنگ صفين نماز صفين نماز شب على عليه السلام نيز ترك نمى گرديد و حتى در ليله الهرير. 377 - حتى در جنگ ، نماز ترك شد حتى در ميدان جنگ به ما گفتند، اصل عبادت ولو به صورت نماز خوف را فراموش نكنيد، اينكه نماز مسافر شكسته است اصلش در قرآن كريم در مورد نماز خوف رزمندگان است ، در ميدان جنگ و در حال حمله چگونه نماز بخوانند، از مكتب عاشورا درس نماز مى گيريم ، كه انسان در هر صورتى باشد نماز از او برداشته نمى شود. امام در مقابل تيرهاى دشمن نماز را اقامه نمودند تا براى آيندگان درس باشد نماز نشانگر اطاعت عبد از معبود و عاشق از معشوق است . و تمامى اين درجات از عبادت يعنى اخلاص در بندگى در نماز تبلور مى يابد اگر قرار بر اين باشد كه در لحظات سخت و جانفرسايى چون جنگ نماز انسان ترك شود اين ديگر اطاعت از معبود نيست بلكه دقيقا اطاعت از شيطان است . اطاعت از نفس اماره است و حتى اگر اين جنگ بر مبناى دفاع از كيان و سرزمين اسلامى صورت گرفته باشد بدون نماز ارزشى نخواهد داشت ؛و عينا به معناى نفى اولين پايه از فروغ دين است . 378 - درس عيرت دينى او به ما درس داد كه چگونه از دين و قران و نماز دفاع كنيم ، و در مقابل تيرهاى دشمن نماز را برپا كردند و از هيچ نترسيدند، و به هر شكلى نماز را خواندند رزمندگان ما در دوران جنگ تحميلى به مولايشان سيدالشهداء اقتدا كردند 379 - درس شب زنده دارى امام حسين عليه السلام در ميدان جنگ هرم سحرخيزى و شب زنده دارى را به ما آموخت ، يك شب جنگ را به تاءخير انداخت ، كه با نماز شب و سحر خيزى وداع كند، شب عاشورا، در خيمه ها تماشايى بود، امام و يارانش در دل شب با معبود خود مناجات مى كردند. امام چقدر عاشق نماز شب است ، در آخرين وداع او در روز عاشورا به خواهرش مى فرمايد: خواهرم ! در نماز شب مرا فراموش مكن و در آن هنگام برايم دعا كن يعنى اما حسين از زينب التماس دعا داشت . 380 - درس اخلاص امام حسين عليه السلام به ما درس اخلاص داد، كارى كه انسان براى خدا مى كند بايد خالصانه و با قصد قربت باشد، خلوص بى شائبه و به دور از هر گونه ريب بود. در هدف او ذره اى ريا آوازه گرى و خود گرى و خود بينى نمى بينم او براى خدا قيام كرد و تنها رضاى او را طلبيد و در اين طلب راست گفت و به صواب عمل كرد. همين خلوص حسين بود كه كارسازى كرد و نام او را تا حال زنده داشته و از اين پس نيز زنده خواهد داشت و همين اخلاص و قصد قربت بود كه او را خون خدا كرد و تربت او موجب شفاء شد و او به همين خاطر ثارالله است . نماز او سراسر خلوص بود، اگر چه در ميدان جنگ ، و در مقابل جمعيت بود، نماز او چه آشكار عين هم است ، در همه حال او را مى بيند امام مصداق اين آيه بود: قل ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين (470) 381 - درس عبادت و بندگى امام حسين عليه السلام و اصحابش درس عبادت و بندگى كامل را به بشريت آموختند، خيلى ها ادعا مى كنند ما خداوند را عبادت و بندگى مى كنيم ولى هنگام امتحان مردود مى شوند. اين شعار را مى دهيم ، اى كاش ما در كربلا بوديم ، امام حسين عليه السلام را يارى مى كرديم و سنه خود را سپر نماز قرار مى داديم ، اما گويا واقعا اينطور هستيم خود را امتحان كنيم . 382 - عبرت از عاشورا عاشورا غير از درس ، يك صحنه عبرت است . عبرت گيرى از عاشورا اين است ، نگذاريم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوى بشوند. 383 - درس فداكارى براى دين عاشورا به ما درس مى دهد كه براى حفظ دين بايد فداكارى كرد. 384 - مواجه امام حسين (ع ) با يك دنيا مساءله كربلا مهم است باز اين هم براى كسانى كه مى خواهند اين بزرگوارى را الگو قرار بدهند، درس است عزيزان من ببينيد، ماجراى كربلا تقريبا بيشتر از يك نصف روز - يا اندكى بيشتر - طول نكشيده است تعدادى هم شهيد شده اند - حالا هفتاد و دو نفر يا چند نفر كمتر و بيشتر - اين همه شهيد در دنيا هست مساءله كربلا كه شما مى بينيد اين همه عظمت پيدا كرده است - حق همين است . و هنوز از اين ها عظميم تر است - اين گونه در اعماق وجود بشر تاءثير گذاشته و نفوذ كرده است ، به خاطر روح اين قضيه است جسم قضيه خيلى حجمى ندارد بالاخره بچه هاى كوچك در همه جا كشته شده اند؛در حالى كه آن جا يك بچه شش ماهه كشته شد - دشمنان در بعضى جاها قتل عام كرده اند و صداها بچه را كشته اند - قضيه در اين جا از لحاظ جسمانى مطرح نيست ؛از لحاظ معنا و روح خيلى مهم است . روح قضيه اين است كه امام حسين عليه السلام در اين ماجرا، با يك لشكر روبرو نبود، با جماعتى از انسان ها، هر چند صد برابر خودش ، طرف نبود؛امام حسين عليه السلام با جهانى انحراف و ظلمات روبرو بود اين مه است در عين حالى كه با يك جهان كج روى و ظلمت و ظلم مواجه بود، آن جهان هم همه چيز داشت ؛پول ، زر و زور، شعر، كتاب و محدث و آخوند داشت وحشت انگيز بود تن آدم معمولى - حتى آدم فوق معمولى - در مقابل عظمت پوشالى آن دنياى ظلمت مى لرزيد قدم و دل امام حسين عليه السلام در مقابل اين دنيا نلرزيد؛احساس ضعف و ترديد نكرد و يك تنه وسط ميدان آمد. عظمت قضيه اين است كه قيام الله است . كار امام حسين (عليه الصلاه و السلام ) در كربلا، با كار جد مطهرش حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله در بعثت ، قابل تشبيه و مقايسه است . قضيه اين است همان طور كه پيغمبر در آن جا، يك تنه با يك دنيا، مواجه شد، امام حسين در ماجراى كربلا، يك تنه با يك دنيا مواجه شد آن بزرگوار هم نترسيد؛ايستاد و جلو آمد حركت نبوى و حركت حسينى ، مثل دايره متحدالمركز هستند به يك جهت متوجه اند لذا اين جاحسين منى و انا من حسينى معنا پيدا مى كند اين عظمت كار امام حسين است . امام حسين عليه السلام در شب عاشورا كه فرمودند: برويد و اين جا نمانيد، دست بچه هاى من را هم بگيريد و ببريد، اين ها من را مى خواهند، شوخى كه نكردند فرض كنيد آن ها قبول مى كردند و مى رفتند و امام حسين ، تك و تنها و يا با ده نفر مى ماند؛آيا خيال مى كنيد از عظمت كار امام حسين كم مى شد؟ نه ، عينا باز همين عظمت را داشت ، اگر به جاى اين هفتاد و دو نفر، هفتاد و دوهزار نفر اطراف امام حسين را مى گرفتند، آيا باز عظمت كار كم مى شد؟ 385 - حسين (ع ) معلم بشريت حسين بن على درس غيرت به مردم داد، درس تحمل و بردبارى به مردم داد، درس تحمل شدايد و سختى ها به مردم داد اينها براى ملت مسلمان درس هاى بسيار بزرگى بود. پس اينكه مى گويند: حسن بن على چه كرد و چطور شد كه دين اسلام زنده شد، جوابش همين است كه حسين بن على روح تازه دميد، خون ها را به جوش آورده ، غيرت ها را تحريك كرد، عشق و ايده آل به مردم داد، حس استغناء در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردبارى و مقاومت و ايستادگى در مقابل شدايد به مردم داد، ترس را ريخت ، همان مردمى كه تا آن مقدار مى ترسيدند، تبديل به يك عده مردم شجاع و دلاور شدند. (471) 386 - درس زندگى همراه عزت مى آييم روز عاشورا، مى بينيم تا آخرين لحظات حيات حسين عليه السلام مكرمت و بزرگوارى ؛يعنى همان محور اخلاقى اسلامى ، محور تربيت اسلامى در كلمات او وجود دارد. در جواب فرستاده ابن مى گويد: لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد؛ من مانند يك آدم پست ، دست به دست شما نمى دهم ، مانند يك بنده و برده هرگز نمى آيم اقرار بكنم كه من اشتباه كردم چنين چيزى محال است . بالاتر از اين در همان حالى كه دارد مى جنگد؛ يعنى در حالى كه تمام اصحابش كشته شده اند، تمام نزديكان و اقاربش شهيد شده اند، كشته هاى فرزندان رشيدش را در مقابل چشمش مى بيند، برادرانش را قلم شده در مقابل چشمش مى بيند و به چشم دل مى بيند كه تا چند ساعت ديگر مى ريزند در خيام حرمش و اهل بيتش هم اسير مى كنند، در عين حال در همان حال كه مى جنگد شعار مى دهد، شعار حكومت سيادت و آقايى ، اما نه آقايى به معنى اينكه من بايد رئيس باشم و تو مرئوس (بلكه به اين معنى كه ) من آقايى هستم كه آقاييم به من اجازه نمى دهد كه به يك صفت پست تن بدهم : الموت خير من ركوب العار و العار اولى من دخول النار (472) 387 - درس ايجاد حس قهرمانى اينكه من تاكيد مى كنم كه حماسه حسينى و حادثه كربلا و عاشورا بايد بيشتر از اين مورد استناد ما قرار بگيرد، به خاطر همين درس هاى بزرگى است كه اين قيام مى تواند به ما بياموزد. من مخالف رثاء و مرثيه نيستم ، ولى مى گويم اين رثاء و مرثيه بايد به شكلى باشد كه در عين حال آن حس قهرمانى حسينى را در وجود ما تحريك و احياء بكند. 388 - درس اقامه امر به معروف و نهى از منكر (473) اين خطابه و منبر كه الان در ميان ما شايع است ، مولود حادثه عاشورا و توصيه ائمه اطهار به اقامه عزاى سيدالشهداء است ، از بركات عزا دارى سيدالشهداء عليه السلام است . اشخاص عاقل و فهميده و متدين گفتند: حالا كه مجالسى به نام سيدالشهداء عليه السلام تشكيل مى شود، حالا كه مردم به نام امام حسين جمع مى شوند، چرا ما به اين وسيله از يك اصل ديگر استفاده نكنيم ؟ چرا ضمنا اصل ديگرى را اجرا نكنيم ؟ و آن ، اصل امر به معرف و نهى از منكر است . لهذا حسين بن على صاحب دو كرسى شد: يك كرسى مرثيه خوانى و كرسى ابراز احساسات به سود مظلوم و عليه ظالم ، كه اگر به طرز صحيحى اجرا شود آن هم آثار عظيم دارد كه قبلا عرض كردم ، و ديگر كرسى امر به معروف و نهى از منكر. در اين كشور آنچه ارشاد و هدايت به امر به معروف و نهى از منكر قولى و زبانى مى شود با نام مقدس حسين بن على مى شود و چه كار خوبى و چه سنت خوبى بوده كه به عمل آمده است ، چه خوب كردند كه كرسى حسين بن على را ضمنا كرسى امر به معروف و تعليمات اصول دين و فروع دين قرار دادند، از احساسات مردم نسبت به حسين بن على كه احساسات واقعى است استفاده خوب كردند. مردم آنقدر كه به نام حسين بن على جمع مى شوند به نام ديگرى جمع نمى شوند. خوب استفاده اى كردند كه چنين سنتى را برقرار كردند. (474)

قسمت سوم

فصل شانزدهم : فضايل و خصايص اصحاب و ياران امام حسين (ع ) 389 - جايگاه شهادت سيدالشهداء امام باقر فرمود: چون على عليه السلام به همراه تعداد اندكى از مردم ، به فاصله يك يا دو ميلى كربلا رسيد، در پيش آنان حركت كرد و به مكانى رسيد، كه مقدفان نام داشت ، گرد آن جا گرديد و سپس فرمود: در اين جا، دويست كشته شده اند كه همه آنان شهيدند اين جا محل مركب و محل فرودشان ، و محل شهادت عشاقى است كه پيشينيان را توان سبقت بر آنان نيست و آنان كه بعدشان آيند، توان الحاق بدانان را نخواهد داشت . (475) 390 - وصف ياران امام عليه السلام چون شب عاشورا نزديك شد اصحاب خود را جمع كرد امام سجاد عليه السلام فرمود: من در آن وقت مريض بودم نزديك شدم ، تا سخنان امام عليه السلام را بشنوم . شنيدم فرمود: خدا را بهترين ثنا مى گويم و او را بر راحتى و سختى سپاسگزارم . بار الها! تو را ستايش مى كنم بر اينكه ما را به پيامبر (محمد صلى الله عليه و آله ) كرامت بخشيدى و به ما قرآن آموختى و در دين نخود فقيهمان ساختى و براى ما گوشها و چشمها و دلهايى آفريدى و ما را از مشركان قرار ندادى . اما بعد: من اصحابى باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و خاندانى نيكوكارتر و پيوندجو تر از خاندان خود سراغ ندارم خدا همه شما را پاداش نيك دهد. بدانيد من سرانجام فردايمان را از اين دشمنان مى دانم ، اكنون نگران شمايم (شما را آزاد گذاردم ) همه با آسودگى رهسپار شويد كه از جانب من بر شما بيعتى نيست اين شب است كه شما را فراگرفته ، آن را مركب راهوار خود گيريد (و برويد). 391 - وفادارى زهير در اين هنگام زهير بن قين از جاى برخاسته و گفت : اى پسر پيامبر! خداوند تو را راهبرى نمايد فرمايشات تو را شنديم ، حتى اگر دنيا باقى و زندگى ما در آن جاويدان هم بود، باز ما در يارى و كمك به تو استقامت مى ورزيم و آن را بر زندگانى جاودان ترجيح مى داديم ! (476) 392 - اعلام آمادگى هلال بن نافع راوى گفت : (هلال بن نافع بجلى ) برخاست و گفت : به خدا سوگند، ما ملاقات و ديدار پروردگارمان را امرى ناخوش نمى دانيم و از آن كراهت نداريم و بر نيات و درك خويش استواريم . ما دوستيم با دوستان تو و دشمنيم با دشمنان تو! (477) 393 - ما اميد شفاعت از جد تو داريم ! برير بن خضير از جاى برخاسته و گفت : اى پسر پيامبر! به خدا سوگند، همانا، اين كه جنگ در ركاب تو قسمت ما شده ، منتى است از سوى خداوند بر ما، باشد كهدر يارى تو بدنمان قطعه قطعه شود و جدت در روز قيامت شفيع ما گردد 394 -وفادارى ياران (478) ابوحمزه ثمالى نقل كرده كه گفت : از زين العابدين عليه السلام شنيدم كه فرمود: پدرم در شب آن روزى كه به شهادت رسيد خاندان و ياران خود را گرد آورد و فرمود: خاندان و شيعيان من ! اين شب را مركب راهوار خود را برهانيد كه شما از بيعت و پيمانى كه با من بسته ايد آزاد و در رخصتيد برادران و خاندان و ياران امام عليه السلام همه به يك زبان عرض كردند: اى سرور ما اباعبدالله ! به خدا سوگند ما تو را هرگز تنها نمى گذاريم نه به خدا سوگند، آيا مردم بگويند: امام و بزرگ و سرور خود را تنها گذارند تا كشته شد و ميان ما و خدا عذرى راه انداختند؟! ما دست از يارى تو برنداريم تا در ركاب تو كشته شويم . (479) 395 - با توايم تا شهادت (مسلم بن عوسجه ) برخاست و گفت : آيا ما تو را در حالى كه اين همه دشمن پيرامونت را فراگرفته ، رها كنيم و برويم ؟ نه ؟ به خدا سوگند، خداوند چنين عمل زشتى را روزى و قسمت من نگرداند كه من دست به اين كار بزنم (و تو را ترك گويم ) من تا پايان كار با تو هستم تا لحظه اى كه نيزه ام را در سينه آنها (فرو برده و) بشكنم و تا زمانى كه شمشير در دست من است ، با شمشير با آنان خواهم جنگيد و اگر سلاحى در دست نداشته باشم ، با پرتاب نمودن سنگ با آنها مى جنگم (و دست از يارى تو بر نداشته ) و از تو جدا نخواهم شد، تا در ركاب تو شربت شهادت را بنوشم (480) 396 - عزت در زندگى با تو است ! راوى گفت : (پس از سخنان مسلم بن عوسجه ) سعيد بن عبدالله حنفى از جاى بلند شده و عرض كرد: به خدا سوگند، اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله ! ما هرگز تو را تنها و بى ياور نخواهيم گذاشت تا آنان كه نزد خداوند ثابت شود كه ما به سفارش پيامبر درباره شما عمل نموديم و اگر من بدانم كه در راه تو به شهادت مى رسم ، سپس دوباره زنده مى گردم و سپس ذرات وجودم را بر باد فنا مى دهند و هفتاد بار اين عمل را با من انجام دهند، من تو را تنها نخواهم گذاشت تا آن كه در ركاب تو به شهادت برسم ، و چرا اين گونه نباشم در حالى كه مرگ فقط يك بار بيش نيست ؛ولى در پى آن عزتى بدون ذلت خواهد بود (481) 397 - خبر ناگوار به محمد بن بشير در همين لحظات بود كه خبرى به محمد بن بشير حضرمى رسيد كه : پسرت در مرز رى گرفتار و اسير شده است ! او گفت : اسير شدن او و خودم را به حساب خدا مى گذارم ؛هر چند كه دوست نمى داشتم كه با وجود من ، او اسير باشد امام حسين عليه السلام هنگامى كه اين سخن را شنيد، فرمود: خدايت رحمت كند! من بيعت خود را از گردن تو برداشتم ، برو و در پى آزادى فرزندت اقدام نما محمد بن بشير گفت : اگر حيوانات وحشى مرا زنده زنده ، تكه پاره كنند، هرگز از تو جدا نخواهم شد؟ اما عليه السلام فرمودند: پس اين جامه ها را به پسرت بده ، تا براى رهايى برادرش از اسارت ، از آنها استفاده كند و آنها را فدايه او گرداند امام عليه السلام پس از اين سخن ، پنج قطعه لباس گرانقيمت را با ارزش هزار دينار به محمد بشير داد. (482) 398 - اتمام حجت با برادران مسلم بن عقيل پس از تمام حجت با همراهان و آزاد گذاشتن مردم در كناره گيرى يا تداوم قيام ، كه بسيارى فرار را بر قرار ترجيح دادند و 72 تن باقى ماندند، امام خطاب به برادران مسلم بن عقيل فرمود: اى فرزندان عقيل ! شهادت مسلم ، خانواده شما را كافى است من شما را رخصت دادم كه به سوى خانه هاى خود برويد اما فرزندان آزاد مرد عقيل به پا خاستند و گفتند: يا ابا عبدالله ! تو را رها كنيم و به كجا برويم ؟ مردم چه خواهند گفت ؟ و ما در جواب مردم چه بگوييم ؟ به مردم بگوييم كه : امام و رهبر و بزرگ خود را در ميان دشمنان تنها گذارديم ، و با تيرى يا شمشيرى از او دفاع نكرديم ؟ سوگند به خدا! چنين نخواهيم كرد بلكه جان و مال و زن و فرزندان خود را فداى تو مى كنيم 399 - اينك گاه شوخى و خوشى است ! روايت شده كه : بريربن خضير همدانى و عبدالرحمان بن عبدربه انصارى كنار آن خيمه منتظر ايستاده بودند تا امام حسين (ع ) خارج شود و آنها به نظافت خويش بپردازند، برير در همين احوالات خوشحال بوده و شوخى مى كرد و مى خواست كه عبدالرحمن را نيز بخواند، عبدالرحمان به برير گفت : اى برير! چرا مى خندى ؟ آيا الان موقع خنده و شوخى است ؟ برير گفت : نزديكان من همه مى دانند كه من نه در پيرى و نه در جوانى آدم شوخى نبودم ؛اما اينك به خاطر سرنوشتى كه در پيش روى داريم (و شهادتى كه منتظر آنيم ) خوشحالم به خدا سوگند، ساعتى ديگر پس از جنگيدن با اين مردم ، با حوريان بهشتى رو به رو شده و دست بر گردن آنان مى اندازيم . (483) 400 - نماز يكى از اصحاب امام حسين (ع ) برير يكى از مشايخ و علماى كوفه بود از القابش سيد القراء است ، در تفسير و تدريس قرآن بر همه اصحاب مقدم بود با على عليه السلام مصاحبت داشته و چهل سال نماز صبحش را با وضوى نماز عشايش خوانده است ، آن قدر كم خوراك بود كه اقتضاى تجديد وضو هم در او ديده نمى شده است ، در مكه به امام ملحق شد و در شب عاشورا نخستين كسى بود كه برخاست و اعلام آمادگى كرد و در آن شب با برخى از اصحاب مزاح و شوخى مى كرد. شب عاشورا سيدالشهداء به اصحاب فرمود: برويد لباس هايتان را تميز كنيد فردا لباس تميز در بر نماييد تا كفن هاى شما باشد؛ زير شما را كفن نمى كنند. بعد هر كدام به خيمه خود رفتند و عبادت و مناجات با خدا را شروع كردند، بعضى به ذكر ركوع و برخى به ذكر سجود شب را تا صبح مناجات مى كردند دعا مى خواندند و وداع مى نمودند 401 - اصحاب خستگى ناپذير گرچه اصحاب اباعبدالله عليه السلام شب قبل از روز عاشورا را به جاى خواب و استراحت به نماز و قرآن و استغفار و مناجات با محبوب به سر بردند و ظاهرا بايد از نيروى جسمى و بدنى آنان كاسته شده باشد، ولى عشق به آنان نيرو بخشيده است عشق به خدا، عشق به شهادت در راه خدا و در ركاب بهترين برگزيده حق حجت خدا و امام زمان حضرت اباعبدالله الحسين . 402 - ايمان و اخلاص ياران امام يارانى كه امام براى كار و تلاش خود برگزيده يارانى پاك و خالص و با صفا بودند و ارزيابى از آنها در موارد زير قابل دقت است : در بعد ايمان : در ايمان استوار و قوى بودند و جوهره اصلى ايمانشان در روز عاشورا معلوم شد كه با چه استوارى و عشقى به پيش رفتند و تا آخرين نفس بر ايمان خود پايدار ماندند. رد جنبه عبادت : همه از عابدان و بندگان خالص خدا بودند همه اهل نماز شب ، اهل تلاوت قرآن ، اهل ذكر و مناجات و دعا و در پيشگاه خدا خاضع بودند در وسط جنگ در روز عاشورا در ميان تيرها و نيزه ها، در ميدان كربلا به نماز جماعت ايستادند. در جنبه اخلاص : ياران حسين هر چه داشتند و با تمام وجود مى جنگيدند، مى خواستند خداى را از خود راضى كنند حتى در شدت جراحات به فكر درد نبودند، در انديشه فداكارى در راه خدا بودند. اخلاص به امام : عباس عليه السلام وارد شريعه آب شد، ولى به ياد تشنگى امام از وسط شريعه آب تشنه لب برگشت سيف بن حارث براى امام گريه مى كرد و درباره علت گريه مى گفت : براى اين است كه نمى توانيم براى تو كارى انجام دهيم غلام ابوذر با عجز و لابه از امام اجازه شهادت مى گرفت و مى گفت : مرا از شهادت محروم مكن ! 403 - مقام اصحاب و اهل بيت امام حسين (ع ) شهدا در ميان همه صلحا و سعدا مى درخشند و اصحاب امام حسين در ميان همه شهدا مى دانيد چه فرمود؟ و چه گواهى صادر كرد؟ در آن شب بعد از آنكه در مراحل سابق غربال هايى شده بود، و آنهايى كه لايقى نبودند رفته بودند، باز لايق ها را براى آخرين بار آزمايش كرد ديگر در اين آزمايش يك نفر هم رفوزه نشد. در شب عاشورا چه كرد؟ فجمع اصحابه عند قرب الماء يا عند قرب السماء (دو جور نوشته اند) آنها كه گفته اند عند قرب الماء يعنى خيمه اى داشت اباعبدالله ، كه در آن خيمه مشك هاى آب بود، آن خيمه اختصاص داشت از روز اول براى مشك ها كه از آب پر مى كردند و در آن خيمه مى گذاشتند، آن خيمه را مى گفتند خيمه قرب الماء يعنى خيمه مشك هاى آب ، اصحاب خودش را در آنجا جمع كرده بود، حالا چرا آنجا جمع كرد؟ من نمى دانم ، شايد به اين جهت كه آن خيمه در آن شب ديگر محلى از اعراب نداشت ؛چون مشك آبى ديگر آنجا وجود نداشت حداكثر آب داشتن همان بوده كه ارباب مقاتل گفته اند كه فرزند عزيزش على اكبر را با جمعيتى فرستاد و آنها موفق شدند و از شريعه فرات مقدارى آب آوردند و همه از آن آب نوشيدند، بعد فرمود: (با اين آب غسل كنيد، و خودتان را شستشو بدهيد، و بدانيد كه اين آخرين توشه شما است از آب دنيا) و اگر آن جمله عند قرب المساء باشد يعنى نزديك غروب آنها را جمع كرد. به هر حال اصحاب را جمع كرد، و خطبه اى خواند كه بسيار بسيار غرا و عالى است . اين خطبه عطف به حادثه اى بود كه در عصر همان روز پيش آمده بود. شنيده ايد كه در عصر تاسوعا تكليف يكسره شد و فقط مهلتى داده شد براى فردا، تكليف قطعى بود، بعد از قطعى شدن تكليف اباعبدالله اصحاب را جم كردند، راوى امام زين العابدين عليه السلام است كه خودشان آنجا بوده اند، مى فرمايند: آن خيمه اى كه امام عليه السلام اصحاب خود را در آن جمع كرد مجاور خيمه اى بود كه من در آنجا بسترى بودم ، پدرم وقتى اصحابش را جمع كرد، خدا را ثنا گفت : اثنى على الله احسن الثناء و احمود على السرائ و الضراء اللهم انى احمدك على ان اكرمتنا بالنبوه و علمتنا القران و فقهتنا فى الدين ؛من خدا را ثنا مى گويم ، عالى ترين ثناها، هميشه سپاسگزار بوده و هستم ، در هر شرايطى ، قرار بگيرم . آنكه در طريق حق و حقيقت گام بر مى دارد، در هر شرايطى قرار بگيرد، براى او خير است مرد حق در هر شرايطى ، وظيفه خاص خويش را مى شناسد و با انجام وظيفه و مسوليت هيچ پيش آمدى شر نيست در طريقت پيش سالك هر چه آيد خير او است در صراط مستقيم اى دل كسى گمراه نيست . بر در ميخانه رفتن كار يكرنگان بود خود فروشان را به كوى مى فروشان راه نيست . هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ماست ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست خودش هنگامى كه داشت به طرف كربلا مى آمد جمله اى در جواب فرزدق شاعر معروف در همين زمينه دارد كه جالب است بعد از آنكه فرزدق وضع عراق را وخيم تعريف مى كند، امام مى فرمايد: ان نزل القضاء بما نحب فنحمد الله على نعمائه و هو المستعان على اداء الشكر و ان حال القضائ دون الرجاء فلم يتعد (فلم يبعد) من كان الحق نيته و التقوى سريرته ؛يعنى اگر جريان قضا و قدر موافق آرزوى ما در آمد، خدا را سپاس مى گوييم و از او براى اداى شكر كمك مى خواهيم و اگر بر عكسى ، بر خلاف آنچه ما آرزو مى كنيم جريان يافت ، باز هم آنكه قصد و هدفى جز حق و حقيقت ندارد و سرشتش ، سرشت تقوا است ، از هر غزض و مرضى پاك است ، زيان نكرده (و يا دور نشده ) است پس به هر حال هر چه پيش آيد خير است و شر نيست . و احمد على السراء و الضراء؛من او را سپاس مى گويم ، هم براى روزهاى راحتى و آسانى ، و هم براى روزهاى سختى مى خواهد بفرمايد: من روزهاى راحتى و خوشى در عمر خود ديده ام ، مانند روزهايى كه در كودكى روى زانوى پيامبر مى نشستم ، روى دوش پيامبر سوار مى شدم ، اوقاتى بر: گذشته است كه عزيزترين كودكان عالم اسلام بودم ، خدا را بر آن روزها، سپاس مى گويم ، بر سختى هاى امروز هم سپاس مى گويم ، من آنچه پيش آمده براى خود بد نمى دانم ، خير مى دانم خدايا! ما تو را سپاس مى گوييم كه علم قرآن را به ما دادى ، ما هستيم كه قرآن را آن جورى كه هست درك مى كنيم و مى فهميم و تو را سپاس مى گوييم كه ما را با بصيرت در روح و باطنش را بفهميم ، زير و روى دين را آن جورى كه بايد بفهميم ، بفهميم . بعد چه كرد؟ بعد آن شهادتنامه تاريخى را درباره اصحاب و اهل بيتش صادر كرد، فرمود: انى لا اعلم اصحابا خيرا و لا اوفى من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بيتى ؛من اصحابى از اصحاب خودم بهتر و باوفاتر سراغ ندارم مى خواند بفرمايد من شما را حتى بر اصحاب پيامبر كه در ركاب پيامبر شهيد شدند ترجيح مى دهم ؛بر اصحاب پدرم على كه در جمل و صفين و نهروان در ركاب او شهيد شدند ترجيح مى دهم ، زيرا شرايط خاص شما از شرايط آنها مهم تر است و اهل بيتى نيكوتر و صله رحم به جا آورتر و با فضيلت تر از اهل بيت خود سراغ ندارم ، با اين وسيله اقرار كرد و اعتراف كرد به مقام آنها، و تشكر كرد از آنها. بعد فرمود: ايها الناس ! به همه تان اعلان مى كنم ، هم به اصحاب خودم و هم به اهل بيت خودم كه اين قوم جز با شخص من با كس ديگر كار ندارند، اينها فعلا و جود من را مزاحم خودشان مى دانند، از من بيعت مى خواهند كه بيعت نمى كنم ، اينها چون فقط شخص من را مزاحم خودشان مى دانند، اگر من را از بين ببرند به هيچ كدام شما كار ندارند، پس دشمن كه به شما كار ندارد؛اما من كه شما با من بيعت كرديد، به همه تان اعلان مى كنم كه بيعت خود را از شما برداشتم ، پس شما نه از ناحيه دشمن اجبارى به ماندن داريد و نه از ناحيه دوست ، آزاد مطلق ، هر كس مى خواند برود، برود رو كرد به اصحاب و فرمود: هر يك از شما دست يكى از خاندان مرا بگيرد (اهل بيت امام حسين كوچك داشتند، بزرگ داشتند، آنها هم كه بودند، اهل آن ديار نبودند، و با آن محيط نا آشنا بودند، مى خواست بفرمايد كه دسته جمعى اهل بيت من نروند، بلكه هر يكى از شما دست يكى از آنها را بگيريد و از معركه خارج كنيد و برويد). اينجاست كه مقام اصحاب اباعبدالله روشن مى شود، هيچ اجبارى نه از ناحيه دشمن كه بگوييم در چنگال دشمن گرفتارند و نه از ناحيه حضرت كه مساءله تعهد بيعت بود، نداشتند، اباعبدالله به همه شان آزادى داد. در همين جاست كه مى بينيد آن جمله هاى پرشكوه را يك يك اهل بيت و اصحابش ، به اباعبدالله در جوابش عرض مى كردند. (484) 404 - دو مايه دلخوشى امام امام حسين عليه السلام در شب عاشورا، و روز عاشورا، دوتا دلخوشى دارد دلخوشى بزرگش به اهل بيتش است كه مى بيند قدم به قدمش دارند مى آيند، از آن طفل كوچكش گرفته تا فرد بزرگش . دلخوشى ديگرش بر اصحاب باوفايش هست كه مى بيند كوچك تر ين نقطه ضعفى ندارند، فردا كه روز عاشورا مى شود، يك نفر از اينها فرار نكرد، يك نفر از اينها به دشمن ملحق نشد، ولى از دشمن افرادى را به خود جذب كردند. هم در شب عاشورا افرادى به آنها ملحق شدند و هم در روز عاشورا دشمن را مجذوب خودشان كردند، كه حر بن يزيد رياحى يكى از آنهاست ، 30 نفر در شب عاشورا آمدند ملحق شدند، اينها مايه هاى دلخوشى اباعبدالله بود. يك يك شروع كردند به جواب دادن به آن حضرت : آقا! ما را مرخص مى فرماييد؟! اما برويم و شما را تنها بگذاريم ؟! نه به خدا قسم ، يك جان كه قابل شما نيست ، يك جان كه در راه شما ارزش ندارد. يكى گفت : من دلم مى خواهد كه من را مى كشتند، جنازه من را مى سوزانند خاكسترم را به باد مى دادند، باز دو مرتبه من زنده مى شدم ، باز در راه تو كشته مى شدم ، تا هفتاد بار تكرار مى شد، يك بار كه چيزى نيست . ديگرى گفت : من دوست داشتم هزار بار مرا پشت سر يكديگر مى كشتند، من هزار جان مى داشتم و قربان تو مى كردم . اول كسى كه اين را گفت ، كه ديگران دنبال سخن او را گرفتند؛برادرشابوالفضل بود بداتهم بذلك اخوه العباس بن على بن ابى طالب عليه السلام يعنى اول كسى كه به سخن آمد و اين اظهارات را به زبان آورد، برادر رشيدش ابوالفضل العباس بود. پشت سر آن حضرت ، ديگران شبيه آن جمله ها را تكرار كردند. اين آخرين آزمايش بود كه اينها مى بايست بشوند، و آزمايش شدند. بعد از اينكه صد در صد تصميم خودشان را اعلان كردند، آن وقت اباعبدالله پرده از روى حقايق فردا برداشت ، و فرمود: پس به شما بگويم : همه شما فردا شهيد خواهيد شد. همه گفتند: الحمد لله رب العالمين خدا را شكر كه ما فردا در راه فرزند پيغمبر خودمان شهيد مى شويم ، خدا را شكر. اينجا يك حساب است ، اگر منطق ، منطق شهيد نبود، اين منطق مى آمد كه خوب حالا كه حسين بن على به هر حال كشته مى شود، ماندن اين همه افراد چه تاءثيرى دارد، جز اينكه اينها هم كشته بشوند، پس اينها ديگر چرا ماندند؟! اباعبدالله چرا اجازه داد كه اينها بمانند، چرا اينها را مجبور نكرد كه بروند؟ چرا نگفت چون كسى به شما كار ندارد و ماندن شما هم به حال ما كوچك ترين فايده اى ندارد، تنها اثرش اين است كه شما هم جان خود را از دست بدهيد، پس بايد برويد، رفتن واجب است و ماندن حرام اگر فردى مانند ما به جاى امام حسين مى بود و بر مسند شرع نشسته بود قلم بر مى داشت و مى نوشت : حكم به اينكه ماندن شما از اين به بعد حرام و رفتن شما واجب است ، اگر بمانيد از اين ساعت سفر شما معصيت است و نماز خود را بايد تمام بخوانيد نه قصر. امام حسين اين كار را نكرد، چرا اين كار را نكرد و بر عكس ، اعلام آمادگى آنها را براى شهادت تقديس و تكريم كرد. (485) 405 - مقاومت ياران حسين (ع ) يكى از امتيازات بزرگ جريان امام حسين اين است كه امام حسين يك هسته نيرومند ايمانى به وجود آورد كه اينها در مقابل هر چه شدائد بود مقاومت كردند. تاريخ نمى نويسد كه يك نفر از اينها به لشكر دشمن رفته باشد. ولى تاريخ مى نويسد كه عده زيادى از لشكر دشمن در همان وقايع عاشورا به اينها ملحق شدند؛يعنى در اصحاب امام حسين كسى نبود كه ضعف نشان دهد مگر يك نفر (يا دو نفر) به نام ضحاك بن عبدالله مشرقى كه از اول آمد به امام حسين گفت من با شما مى آيم ولى يك شرط دارم و آن اين است كه تا وقتى كه احتمال بدهم وجودم من به حال شما مفيد است هستم ، با اين شرط حاضر شد ، امام هم قبول كرد آمد و تا روز عاشورا و تا آن لحظات آخر هم بود، بعد آمد نزد امام و گفت : من طبق شرطى كه كردم الان ديگر مى توانم بروم چون حسى مى كنم كه ديگر وجود من براى شما هيچ فايده اى ندارد. فرمود: مى خواهى بروى برو. يك اسب بسيار دونده عالى اى داشت ، سوار اين اسب شد و چند شلاق محكم به آن زد كه اسب را به اصطلاح اجير و آماده كرده باشد اطراف محاصره بود نقطه اى را در نظر گرفت يك مرتبه به قلب لشكر دشمن زد ولى نه به قصد محاربه ، به قصد اينكه لشكر را بشكافد و فرار كند زد و خارج شد عده اى تعقيبش كردند نزديك بود گرفتار شود اتفاقا در ميان تعقيب كنندگان شخصى بود كه از آشنايان او بود، گفت : كارى به او نداشته باشيد، او كه نمى خواهد بجنگد، مى خواهد فرار كند رهايش كردند رفت . (486) 406 - نداى هل من معين حسين (ع ) امام حسين عليه السلام فرياد بر آورد كه : آيا فرياد رسى نيست كه در راه رضاى خدا به فرياد ما برسد؟ آيا مدافعى نيست كه از حريم حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله دفاع كند؟ (487) 407 - بيدار شدن حر از خواب غفلت هنگامى كه امام حسين عليه السلام فرياد يارى طلبى اش (در صحراى كربلا پيچيد) حر بن يزيد رياحى به ابن سعد روى كرده و گفت : آيا تو واقعا مى خواهى با حسين بجنگى ؟ ابن سعد گفت : آرى ! به خدا سوگند، جنگى خواهم كرد كه كم ترين چيز آن جدا شدن سرها از پيكر و دست ها از بدن باشد!! (488) 408 - لرزيدن شير مردى تائب حر با شنيدن اين سخن از ابن سعد فاصله گرفته و در مكان ديگرى ، در پيش سربازانش ايستاد در حالى كه بند بند بدنش مى لرزيد، در اين حال مهاجر بن اوس (با دين رعشه بر اندام حر) به او گفت : به خدا سوگند، اى حر؟ كار تو مرا شگفت زده نموده ، اگر زمانى شخصى از من درباره شجاع ترين فرد كوفه مى پرسيد، من فقط تو را نام مى بردم و اسم ديگرى را بر زبان نمى آوردم ، پس اينك (كه گاه جنگ و مبارزه است اين ) چه حالى است كه تو دارى ؟! حر گفت : به خدا قسم مى خورم كه خويشتن را ميان دو راهى بهشت و دوزخ سرگردان مى بينم و (باز) به خدا سوگند مى خورم كه جز بهشت را بر نگزينم ؛هر چند كه در اين راه تكه تكه شده و جسدم را با آتش (489) بسوزانند؟! 409 - آيا خدا توبه مرا مى پذيرد؟ حر پس از گفتن اين كلام سوار بر اسب شده و به سوى خيام حسينى رفت ، در حالى كه دستان خويش را (به علامت تسليم و ندامت ) بر سر نهاد بود و مى گفت : خداوند! به سوى تو باز مى گردم ، تو به مرا قبول نما؛زيرا من دل اولياى تو و فرزند دختر پيامبر تو را لرزاندم سپس خطاب به امام حسين عليه السلام فرمود: فدايت شوم ! من همان كسى هستم كه همراه تو مى آمدم و اجازه ندادم كه تو به سوى مدينه جدت باز گردى و كار را بر تو دشوار و سخت گرفتم ، من نمى توانستم (قصد اين مردم جنگ و پيكار با توست و) اينان كار را به اين جا مى رسانند، من اكنون به درگاه الهى توبه مى كنم ، آيا به عقيده تو، خدا توبه مرا مى پذيرد؟ حسين عليه السلام فرمود: آرى ! خداوند توبه تو را مى پذيرد، حال از اسب پياده شو حر گفت : اينك من سوار بر اسب باشم بهتر است از اين كه پياده شوم ؛(زيرا سرانجام از اسب سرنگون خواهم شد) و پايان كار من پياده شدن مى باشد (490) 410 - قبول شدن تو به حر نوشته اند: قَلَبَ تُرْسَهُ، يعنى حر سپر خود را واژگونه كرد به علامت اين كه من به جنگ نيامده ام ، امان مى خواهم ، اول كسى كه با او مواجه شد اباعبدالله عليه السلام بود، چون حضرت در بيرون خيام حرم ايستاده بود سلام كرد: السلام عليك يا اباعبدالله ! عرض كرد: آقا! من گنهكارم ، روسياه هستم ، من همان گنهكار و مجرمى هستم (اول كسى هستم ) كه راه را بر شما گرفتم به خداى خود عرض مى كند؛خدايا! از گناه اين گنهكار بگذر؛ اللهم انى ارعبت قلوب اوليائك خدايا! من دل اولياء تو را به لرزه در آوردم ، آنها را ترساندم (اهل بيت حسين بن على عليه السلام وقتى او را در بين راه ديدند، اول بارى بود كه چشمانشان به دشمن افتاد. وقتى هزار نفر مسلح را ببينند كه جلويشان ايستاده اند، قهرا حالت رعب و ترس پيدا مى كنند آقا من تائبم و مى خواهم گناه خود را جبران بكنم لكه سياهى كه براى خود به وجود آورده ام ، جز با خون با هيچ چيز ديگر پاك نمى شود آمده ام كه با اجازه شما توبه كنم اولا بفرماييد توبه من پذيرفته است يا نه ؟ امام حسين عليه السلام هيچ چيز را براى خود نمى خواهد با اينكه مى داند حر چه توبه بكند و چه نكند، در وضع فعلى مؤ ثر نيست ، ولى او حر را براى خود نمى خواهد در جواب او فرمود: البته توبه پذيرفته است چرا پذيرفته نباشد؟ مگر باب رحمت الهى به روى يك انسان تائب بسته مى شود؟ ابدا حر از توبه او مورد قبول واقع شده است خوشحال شد، الحمدالله ، پس توبه من قبول است ؟ - بله . - پس اجازه بدهيد من بروم خودم را فداى شما كنم و خونم را در راه شما بريزم . امام فرمود، اى حر! تو ميهمان ما هستى ، پياده شو! كمى بنشين تا از تو پذيرايى كنم . (من نمى دانم امام با چه مى خواست پذيرايى كند) ولى حر از امام اجازه خواست كه پايين نيايد هر چه آقا اصرار كرد، پايين نيامد. بعضى از ارباب سير زمز مطلب را اين طور كشف كرده اند كه حر مايل بود خدمت امام بنشيند، ولى يك نگرانى او را ناراحت مى كرد و آن اينكه مى ترسيد در مدتى كه خدمت امام نشسته است ، يكى از اطفال اباعبدالله عليه السلام او را ببيند و بگويد اين همان كسى است كه روز اول راه را بر ما بست ، و او شرمنده شود براى اينكه شرمنده نشود و هر چه زودتر اين لكه ننگ را با خون خودش از دامن خود بشويد، اصرار كرد اجازه دهيد من بروم . امام فرمود: حال كه اصرار دارى مانع نمى شوم ، برو. 411 - اذن ميدان حر سپس حر گفت يا حسين ! چون من نخستين كسى بودم كه سد راه تو شدم ، اينك اجازه بده تا اولين شهيد راه تو باشم ، شايد بدينوسيله من نيز در زمره كسانى باشم كه فرداى قيامت با جدت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله مصافحه مى نمايند. مقصود حر از بيان اين سخن كه اولين شهيد راه حسين عليه السلام باشد اولين شهيد از آن لحظه به بعد است ؛زيرا همانگونه كه گفته شد، قبل از حر، كسان ديگرى به درجه والاى شهادت رسيده بودند. (491) 412 - تشكر و قدردانى از حر پس از توبه و بازگشت (حر) كه تزلزلى در كوفيان افتاد، از امام اجازه گرفت و به ميدان رفت و 40 نفر از سربازان كوفه را كشت تا آن كه اسب او را زخم زدند و كشتند، حر ناچار پياده شد و همچنان به نبرد ادمه داد تا به شهادت رسيد. دوستان جنازه خونين او را كه هنوز رمقى داشت خدمت امام حسين عليه السلام آوردند و امام در حالى كه با دستان مبارك صورت او را نوازش مى كرد اظهار داشت : مبارك باد! مبارك باد! /0 اى حر، تو آزاد مردى چنان كه در دنيا و آخرت با نام (حر) خوانده مى شوى . سوگند به خدا! مادرت اشتباه نكرد كه تو را حر ناميد، پس تو سوگند به خدا! در دنيا آزاد مرد، و در آخرت رستگارى سپس اين شعر را سرود: - پس نيكو آزاده اى است حر از طايفه بنى رياح ، كه بر تيزى نيزه ها صبور است . - چه نيكو آزاده اى كه با حسين عهد برادرى بست ، و در اين راه جان خود را صبحگاهان تقديم كرد. - هر آينه رستگار شدند، آنان كه حسين را يارى دادند، آنان با هدايت شدن و اصلاح خويش رستگار گرديدند. 413 - حسن حال حر مناسبت نقل در اين مقام كلام سيد نعمت الله جزائرى شوشترى در كتاب انوار نعمانيه است : عده اى از موثقين حكايت كرده اند كه : شاه اسماعيل وقتى بر بغداد دست يافت به مشهد حضرت امام حسين عليه السلام آمد و از برخى مردم شنيد كه به حر بن يزيد رياحى طعن مى زدند، وى به نزد قبر وى آمد و دستور داد كه نبش قبر وى نمايند، او را خوابيده به همان وضعى يافتند كه شهيد شده و ديدند بر سر وى دستمال بسته شده ، شاه اسماعيل - نورالله صريحه - خواست آن دستمال را بردارد؛زيرا در كتب سير و تواريخ نقل شده بود كه آن دستمال حسين عليه السلام است ، كه سر حر را در آن واقعه اى كه مجروح شد بست و بر همان هيات دفن گرديد است ؛وقتى آن دستمال را از سرش باز كردند، خون حر راه افتاد به طورى كه قبر از آن پر شد وقتى آن دستمال را بر سر بستند، خون باز ايستاد، وقتى دوباره آن را باز كردند خون راه افتاد، و هر چه خواستند به غير از آن دستمال جلوى خون را بگيرند ممكن نشد پس بر آنها حسن حال حر روشن شد، شاه فرمان داد كه بر قبر وى ساختمانى بسازند، و خادمى براى قبر وى برگمارند تا در آن خدمت كند. (492) 414 - قدردانى از برادران غفارى در روز عاشورا در آن لحظه هاى حساس شهادت كه ياران امام حسين عليه السلام به شهادت مى رسيدند، دو برادر از فرزندان غفاريان در حالى كه گريان بودند از امام (ع ) اجازه خواستند تا وارد ميدان شوند و از آن حضرت دفاع كنند. امام حسين عليه السلام فرمود: آفرين بر شما نزديك من بياييد. اى برادر زادگانم چرا مى گرييد؟ به خدا من اميدوارم كه تا يك ساعت ديگر ديده شما روشن شود. گفتند: گريه ما براى تنهايى شماست ياران همه رفتند و شما تنها مانده ايد امام فرمود: اى برادر زادگانم ! خدا شما را بر اين وجدان و همدردى و برادرى با من پاداش پرهيزگاران عطا فرمايد پس از چند لحظه آن دو برادر نيز به شهادت رسيدند. 415 - وصيت من يارى از حسين است ! مسلم بن عوسجه وارد ميدان شد، در جنگ با لشكر ابن سعد پايدارى نموده و بر سختى و بلاياى جنگ شكيبايى كرد تا آن كه از اسب به روى زمين افتاد، هنوز نيمه رمقى برايش باقى مانده بود كه امام تحسين عليه السلام هرماه حبيب بن مظاهر بالاى سرش آمده و فرمود: خدا تو را بيامرزد اى مسلم ! از مؤ منان كسانى هستند كه بعضى از ايشان به درجه شهادت رسيده اند و عده اى ديگر منتظر رسيدن به شهادت هستند و اينان نعمت هاى الهى را تبديل نكرده اند حبيب بن مظاهر نزد مسلم آمد و گفت : اى مسلم ! براى من دشوار است تكه شاهد جان كندن و شهادت تو باشم ، ولى به تو مژده بهشت مى دهم مسلم با صدايى ضعيف و ناله مانند (كه نشاندهنده آخرين نفس هايش بود) به حبيب گفت : خداوند به تو مژده خير بدهد حبيب گفت : اى مسلم ! اگر قرار نبود كه من نيز پس از تو به شهادت برسم ، دوست مى داشتم كه اگر وصيتى دارى برايت انجام دهم مسلم به امام حسين عليه السلام اشاره كرد و گفت : تنها سفارش و توصيه من درباره حسين است كه تا آنجا كه مى توانى در راه او جانبازى و فداكارى نمايى ! حبيب عليه السلام گفت به ديده منت دارم ! پس از اين بود كه روح پاك مسلم عروج نمود. (493) 416 - سپر بلاى حسين (ع ) پس از به شهدت رسيدن مسلم عمروبن قرظه انصارى از خيمه ها خارج شد، نزد امام حسين عليه السلام آمد و اذن ميدان طلبيد، امام حسين عليه السلام به او اجازه داده و او مشتاقانه شروع به جنگ با لشكر ابن سعد نمود، و در يارى سلطان آسمانها كوشش بسيار كرد و عده زيادى از سربازان لشكر ابن سعد را به درك فرستاد، او در عين مبارزه (خويشتن را سپر بلاى شمشيرى كه به سمت آن حضرت پرتاب مى شد را به جان مى خريد و در اين راه تا آن جايى كه توان داشت مقاومت كرد، تا آن تكه در اثر ازدياد زخم ها، تاب و توان خود را از دست داده و از پاى در آمد، در اين حال روى به امام حسين عليه السلام نموده و گفت : اى پسر پيامبر! (آيا به عهدى كه با تو بسته بودم ) وفا كردم ؟ امام عليه السلام فرمود: آرى ! تو پيش از من به بهشت خواهى رفت ، پس سلام مرا به رسول خدا صلى الله عليه و آله برسان و به آن حضرت بگو كه من نيز به دنبال تو خواهم آمد) (عمرو پس از شنيدن سخن امام حسين (ع )) آن قدر جهاد كرد تا آن كه به شهادت رسيد رضوان الله عليه (494) 417 - بار خدايا! اين قوم را لعنت نما! در هنگامه نماز تيرى به سمت امام حسين عليه السلام پرتاب شد، (سعيد بن عبدالله ) خود را سپر حضرت نمود و آن را به جان خريد و به همين صورت تيرهايى را كه از سوى دشمن پرتاب مى شدند مى گرفت تا آن كه رمقى برايش باقى نماند، بر زمين افتاده و مى گفت : بار خدايا! اين قوم را لعنت كن ، همانگونه كه قوم عاد و ثمود را لعنت كردى ! بار الها! سلام مرا به پيامبرت برسان و به آن حضرت بگو (كه در راه يارى جگر گوشه اش حسين ) چه زخم هايى بر من وارد شد؛زيرا من در راه يارى خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله هدفى جز تحصيل رضا و خشنودى تو نداشتم سعيد بن عبدلله ، پس از گفتن اين كلام در حالى كه سيزده پيكان تير و زخم هاى فراوان نيزه و شمشير در بدنش ديده مى شد، به شهادت رسيد رضوان الله عليه .(495) 418 - آزاد گذاشتن هلال بن نافع در روز عاشورا به هنگام ميدان رفتن (هلال بن نافع ) همسر جوانش ، دامن او را گرفت و گفت : پس از تو به كجا روم ؟ و به چه كسى تكيه كنم ؟ و آنگاه به شدت گريست وقتى امام حسين عليه السلام متوجه شد، با همان روح آزادگى خطاب به هلال فرمود: اى پسر نافع ! همانا همسرت ، جدايى تو را نمى پسندد، آزادى تا خشنودى او را بر مبارزه با شمشيرها مقدم بدارى ! هلال بن نافع گفت : اى پسر رسول خدا! اگر امروز تو را يارى نكنم ، فرداى قيامت جواب پيامبر صلى الله عليه و آله را چگونه بدهم ؟ آنگاه به ميدان جنگ رفت ، مبارزه كرد تا شهيد شد. (496) 419 - اصحاب فداى خاندان نوشته اند تا اصحاب زنده بودند، تا يك نفرشان هم زنده بود، خود آنها اجازه نداند يك نفر از اهل پيغمبر، از خاندان امام حسين ، از فرزندان ، از برادرزادگان ، از برادران ، از عموزادگان ، به ميدان برود، مى گفتند: آقا اجازه بدهيد ما وظيفه مان را انجام بدهيم ، ما وقتى كشته شديم خودتان مى دانيد. اهل بيت پيغمبر منتظر بودند كه نوبت آنها برسد. آخرين فرد از اصحاب اباعبدالله كه شهيد، شد يك مرتبه ولوله اى در ميان جوانان خاندان پيغمبر افتاد. همه از جا حركت كردند. نوشته اند: فجعل يودع بعضهم بعضا شروع كردند با يكديگر وداع كردن و خداحافظى كردن ، دست به گردن يكديگر انداختن ، صورت يكديگر را بوسيدن . 420 - بهترين اصحاب امام حسين (ع ) (497) قضيه معروفى است درباره يكى از علماى بزرگ شيعه منقول است . يكى از علماى قم براى من نقل مى كرد كه مرحوم فيض درباره اين جمله كه از حضرت امام حسين عليه السلام نقل شده است كه ايشان در شب عاشورا فرمودند: من اصحابى بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم ، مى گفت : من باور نمى كنم چنين چيزى را امام فرموده باشد. گفته بودند: چرا؟ گفته بود: مگر آنها چه كار كردند كه امام بگويد اصحابى از اينها بالاتر نيست . آنهايى كه امام حسين را كشتند خيلى آدم هاى بدى بودند؛اينهايى كه امام حسين را يارى كردند كار مهمى انجام نداند. هر مسلمانى جاى آنها مى بود، وقتى مى گفتند: فرزند پيغمبر، و امام زمانشان در دست دشمن تنها مانده است ، قهرا مى ايستاد. يك شب در عالم رويا ديد كه صحراى كربلا است ، امام حسين با 72 تن در يك طرف ، لشكر 30 هزار نفرى دشمن هم در طرف ديگر. آن جريان به نظرش آمد كه موقع ظهر است و مى خواهند نماز بخوانند. حضرت امام حسين عليه السلام به همين آقا فرمودند: شما جلو بايستيد تا ما نماز بخوانيم . (همانطور كه سعيد بن عبدالله حنفى و يكى دو نفر ديگر خودشان را سپر قرار دادند). دشمن تير اندازى مى كرد. آقا رفت جلو ايستاد. اولين تير از دشمن داشت مى آمد. تا ديد تيز دارد مى آيد، خم شد. ناگاه ديد كه تير اصابت كرد به امام . در همان عالم خواب گفت : استغفر الله ربى و اتوب اليه ، عجب كار بدى كردم ! اين دفعه ديگر چنين كارى نمى كنم . دفعه دوم تير آمد. تا نزديك او شد دو مرتبه خودش را خم كرد. چند دفعه اين جريان تكرار شد؛ديد بى اختيار خم مى شود. در اين هنگام امام به او فرمود: انى لا اعلم اصحابا خيرا و لا افضل من اصحابى ؛ من اصحابى از اصحاب خودم بهتر نمى شناسم . يعنى تو خيال كرده اى هر كه كتاب خواند مجاهد مى شود؟! اين حقيقتى است : من لم يغز ولم يحدث نفسه بغزو مات على شعبه من النفاق ؛ كسى كه عملا مجاهد نبوده است يا لا اقل اين انديشه را نداشته كه مجاهد باشد در درون روحش يك دو رويى وجود دارد يعنى موقع جهاد كه مى شود در مى رود. فصل هفدهم : آثار و نتايج نهضت حسين (ع ) O بخش اول : شكست دشمن در برابر منطق حسين (ع ) 421 - سخن مطهرى در باب مبارزه امام حسين (ع ) (498) ما اگر مبارزه حسين بن على عليه السلام را با لشكريان يزيد و ابن زياد از جنبه نظامى ، يعنى از نظر ظاهرى و صورى در نظر بگيريم ، امام حسين شكست خورد و آنها پيروز شدند. اما اگر ماهيت قضيه را در نظر بگيريم ، فكرى و اعتقادى است ، يعنى حكومت يزيد سمبل جريانى بود كه مى خواست فكر اسلامى را از بين ببرد و امام حسين براى احياء فكر اسلام جنگيد، در اين صورت بايد ببينيم آيا امام حسين به مقصودش رسيد يا نرسيد؟ آيا توانست يك فكر را در دنيا زنده كند يا نتوانست ؟ مى بينيم كه توانست . هزار و سيصد سال است كه اين نهضت هر سال يك پيروزى جديد به دست مى آورد، يعنى هر سال عاشورا، عاشوراست و معنى كل يوم عاشورا اين است كه هر روز به نام امام حسين با ظلم و باطلى مبارزه مى شود و حق و عدالتى احياء مى شود. اين پيروزى است و پيروزى بالاتر از اين چيست ؟ يزيدها و ابن زيادها مى روند، ولى حسين ها و عباس ها و زينب ها باقى مى مانند. البته به عنوان يك ايده نه به عنوان يك شخص ، بلكه به عنوان يك صاحب اختيار و حاكم بر جامعه خويش . آرى ! آنها مى ميرند، اما اينها زنده و جاويد باقى مى مانند. (499) 422 - شكست روحى دشمن شما يك چنين صحنه نمايشى از فضائل انانيت در غير حادثه كربلا نشان دهيد تا به جاى كربلا از آن حادثه ياد كنيم . پس چنين حادثه اى را بايد زنده نگهداريم . حادثه اى كه در آن يك جمعيت هفتاد و دو نفرى از نظر روحى يك جمعيت سى هزار نفرى را شكست دادند. چطور شكست دادند؟ اولا با اينكه اينها در اقليت بودند و كشته شدنشان قطعى بود، يك نفر از اينها به دشمن ملحق نشد. اما از آن سى هزار نفر به اينها ملحق شدند. از جمله سردارشان حر بن يزيد رياحى و سى نفر ديگر. اين دليل بر آن است كه از نظر روحى اينها بردند و آنها باختند. عمر سعد در كربلا كارهايى كرده است كه دليل بر شكست روحى خودش است . لشكريان عمر سعد در كربلا از جنگ تن به تن پرهيز داشتند. اول حاضر شدند. و طبق معمولى كه در آن دوره ها بوده است ، قبل از اينكه به اصطلاح جنگ مغلوبه يا تير اندازى شود جنگ تن به تن يك نوع زور آزمايى بوده است . يك نفر از اين طرف مى رود، يك نفر از آن طرف مى آيد. چند نفر كه با اصحاب حسين مبارزه كردند، آنقدر به آنها نيروى روحى دادند كه عمر سعد دستور داد جنگ تن به تن نكنند. (500) 423 - كوبيدن كاخ ستمگر كربلا كاخ ستمگران را با خون در هم كوبيد، و كربلا كاخ سلطنت شيطانى را فرو ريخت . 424 - گريه دشمن بر مظلوميت حسين (ع ) همه انسان ها، حتى همان شقاوت پيشگان اموى كه براى ريختن خون پاك او همدست و همداستان شده بودند، با مراجعه به فطرت و سرشت انسانى خويش ، نا خودآگاه احساس همدردى مى كردند و بر حقانيت و مظلوميت او مى گريستند و با سوء استفاده از اراده و اختيارى كه خداوند براى گزينش راه زندگى به انسان عنايت فرموده است ، به رويش شمشير مى كشيدند و با سوء استفاده از همين اختيار، خود را براى هميشه ، هيزم جهنم مى ساختند.(501) 425 - گريه يزيد بر امام حسين (ع ) شگفت اينجاست كه ، در اين مرحله نيز بر شهادت افتخار آفرين او و يارانش و بر اسارت خاندانش بى اختيار مى گريستند، همانگونه كه عمر سعد فرمانده كل سپاه اموى به هنگام صدور فرمان قتل حسين عليه السلام اشك مى ريخت (502)و نيز شقاوت پيشه اى كه گوشواره دختر خردسال او را مى ربود، گريه مى كرد. (503) و خود يزيد، عنصر خود كامه اموى نيز هنگامى كه خاندان پيامبر را در حال اسارت و سر بريده او را بر نيزه نگريست بى اختيار اشك مى ريخت و فريبكارانه مى گفت : خدا چهره پسر مرجانه را زشت و سياه گرداند كه چنين فاجعه اى را به وجود آورد. (504) 426 - گريه دشمن از الطاف خاص خدا بر امام حسين عليه السلام در اين مورد اين است كه همه دلها و قلبهاى آشنا و بيگانه با او، به گونه اى بر شهادت او مصيبت او شعله ور مى گردد (505)و مجلس او را به پا مى دارد، همچون برخى هندوهاى مخالف با اسلام و يا كسانى كه در اوج عداوت و دشمنى با دين خدا، بر او مى گريستند عمر سعد، فرمانده كل سپاه يزيد، به هنگام صدور فرمان حمله به آن حضرت خود مى گريست . همانگونه كه در واپسين لحظات شهادت او و شنيدن سخنان جانسوز و تكان دهنده خواهر قهرمانش زينب عليها السلام اشك مى ريخت . (506) شقاوت پيشه اى كه به هنگام غارت خيمه ها، گوشواره دختر خردسال حسين عليه السلام را به سرقت مى برد، مى گريست . (507) يزيد به هنگام ورود خاندان پيامبر و سرهاى مقدس شهداى قهرمان عاشورا به مجلس شومش ، بر آن صحنه اى فاجعه بار اشك مى ريخت ، (508)همانگونه كه از ساير شقاوت پيشگانى كه در ريختن خون پاك او شركت داشتند، نيز رقت قلب و گريه بر شهادت جانسوز آن حضرت و ستمى كه در راه حق و عدالت بر او رفت ، گزارش شده است . و در ميدان آنان تنها از فرزند پليد مرجانه به موردى دست نيافته ام ، جز همان موردى كه در استاندارى كوفه و مجلس شومش ، فرمان قتل امام سجاد عليه السلام را صادر كرد، كه عمه قهرمانش او را در آغوش گرفت و فرمود: اگر بخواهيد او را بكشيد بايد مرا نيز به همراه او بكشد كه ابن زياد دگرگون شد و فرمان شقاوت بار خود را با توجيهى پس گرفت . (509)(510) 427 - شكست باطل در برابر حق محرم ماهى است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده ، و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است . 428 - عقيده به مكتب اينكه سيدالشهداء را كشاند به آنجا، مكتب بود كه كشاند به آنجا،... عقيده بود كه كشاند به آنجا و همه چيزش را داد در مقابله عقيده ، در مقابل ايمان ، و كشته شد و شكست داد، طرف را شكست داد. (511) 429 - رژيم بنى اميه را دفن كرد شهادت حضرت سيدالشهداء مكتب را زنده كرد. خودش شهيد، مكتب اسلام زنده شد و رژيم طاغوتى معاويه و پسرش را دفن كرد... شهادت سيدالشهداء چيزى نبود كه براى اسلام ضرر داشته باشد. نفع اسلام را زنده كرد (512) 430 - پيروزى واقعى اولياى خدا هم شكست مى خوردند. حضرت امير در جنگ معاويه شكست خورد، اينكه حرف ندارد، شكست خورد امام حسين عليه السلام هم در جنگ با يزيد شكست خورد و كشته شد اما به حسب واقع پيروز شدند آنها، شكست ظاهرى و پيروز واقعى پيروز شدند آنها، شكست ظاهرى و پيروز واقعى بود. (513) 431 - بيرق يزيد را افكند كسى كه براى خدا كار مى كند شكست در آن نيست ولو كشته بشوى ، شكست نداريم . حضرت سيدالشهداء هم كشته شد لكن شكست خورد؟ الان بيرق او بلند است و يزيدى در كار نيست . (514) 432 - گور يزيديان كنده شد آن روز يزيديان با دست جنايتكاران گور خود را كندند و تا ابد هلاكت خويش و رژيم سردمدارى جنايتكارشان با دست ستم شاهى خودكار خود را كندند و سقوط و ننگ ابدى را براى خويش بجا گذاشتند كه ملت عظيم الشان ايران بحمدالله تعالى با قدرت و پيروزى بر گور آتشبار آنان لعنت مى فرستد. (515) 433 - سفيانيان را از صحنه تاريخ راند شهادت رسيد مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا - سر آغاز زندگى جاويد اسلام و حيات ابدى قرآن كريم بود، آن شهادت مظلومانه و اسارت آل الله ، تخت و تاج يزيديان را كه با اسم اسلام ، اساس وحى را به خيال خام خود مى خواستند محو كنند، براى هميشه به باد فنا سپرى و آن جريان ، سفيانيان را از صحنه تاريخ به كنار زد. (516) 434 - يزيد دفن شدند حضرت سيدالشهداء هم شكست خورد، اما پيروزى نهايى را داشتند، مكتبشان شكست نخورد با كشته دادن ، دشمنشان را عقب زدند، بساط معاويه را كه مى خواست اسلام را به صورت يك امپراطورى در آورد، برگرداند به زمان جاهليت و آن اوضاع جاهليت ، شكستش دادند يزيد و اتباع يزيد دفن شدند تا ابد، و لعن مردم بر آنها است تا ابد، لعن خدا هم بر آنهاست و آنها خودشان محفوظ بودند. (517) 435 - علامت شكست انقلاب كوفه آنچنان شد كه توابين را به وجود آورد و بعد همين كوفه عليه شام و ابن زياد قيام كرد و ابن زياد در جنگ با همين كوفيان كشته شد و (در) شام اثرش آن است كه در مسجد اموى ظاهر گشت اينكه يزيد روزهاى آخر روش خود را عوض كرد، علامت اين بود كه مغلوب شده بود و اينكه دستور داد (اهل بيت امام ) مكرما و محترما به مدينه باز گردند به همين جهت بود. اينكه در قيام حره دستور داد مخصوصا متعرض على بن الحسين نشوند به همين جهت بود. (518) 436 - علامت شكست دشمن الف - پرهيز از جنگ تن به تن ب - تيراندازى و سنگ پرانى ج - دستور عمر سعد كه از جنگ با شخص حسين پرهيز كنند: هذا ابن قتال العرب ، و الله نفس ابيه بين جنبيه ؛اين فرزند كشنده عرب است . به خدا سوگند، جان پدرش در ميان دو پهلوى اوست . ؛ د - دستور عمر سعد كه مانع سخنرانى او بشوند و نگذارند سخنانش شنيده شود نه در مقابل شمشير و بازويش و نه منطق و سخنش تاب نمى آوردند. (519) 437 - استجابت نفرين پيامبر نفرين پيامبر در حق قاتلين امام حسين عليه السلام مستجاب گرديد، يزيد پس از آن كه امام را به شهادت رسانيد، بهره چندانى از دنيا نبرد. او شب هنگام در حالى كه مست كرده بود خوابيد و صبح او را در حالى يافتند كه همانند قير شده بود. و هر كسى كه در كشتن امام حسين عليه السلام شركت كرده بود يا جزو لشكريان ابن سعد بود، با مرضى هاى مختلفى مانند خورده ، ديوانگى ، پيسى به درك واصل شد و حتى اين امراض در نسل آن ها باقى ماند. (520) O بخش دوم : ايجاد نهضت ها و قيام ها عليه دستگاه هاى جور وستم 438 - آغاز پيدايش نهضت ها اين جريان خيلى عجيب است ، شوخى نيست ؛جريانى كه هميشه اعجاب مرا برمى انگيزد اين است : اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر مى دارد كه كانه آينده روشن يعنى آثار نورانى نهضت خودش را به چشم مى بيند او شك نداشت كه با همين شهيد شدن پيروز شد شك نكرد كه روز عاشورا آغاز بهره بردارى از اين نهضت است . همانگونه كه همين طور هم شد ما مى بينيم كه كشته شدن حسين عليه السلام همان ، و پيدا شدن جنبش ها و حركت ها و همدردى ها و همدلى و طغيان ها عليه دستگاه اموى همان . 439 - آگاهى امام به نابودى بنى اميه آيا امام خود به نتيجه كار خود و هدر نرفتن خود معتقد بود يا نه ؟ بلى معتقد بود، به چند دليل : (521) الف - در جواب شخصى كه رياشى نقل مى كند: ان هولاء اخافونى و هذه كتب اهل الكوفه و هم قاتلى فاذا فعلوا ذلك و لم يدعوا لله محرما الا انتكوه بعث الله من يقتلهم حتى يكونوا اذل من فرام المراه ؛اينان براى من ايجاد وحشت كرده اند، و اينها نامه هاى دعوت كوفيان است كه اكنون به قتل من كمر بسته اند، و چون دست به خون من بيالايند و حرامى را نگذارند جز اينكه مرتكب شوند، خداوند كسى را بر انگيزد تا همه را قتل عام كند تا آنجا كه از كهنه رگل زنان بى ارزش تر خواهند شد (كامل ابن اثير، جلد 3) ب - در روز عاشورا خطاب به مردم فرمود: ثم ايم الله لا تلبثون بعدها الا كريثما يركب القرس حتى تدور بكم دور الرحى و تقلق بكم قلق المحور؛ سپس به خدا سوگند، جز زمان اندكى به اندازه زمان سوار شدن بر اسب نمانيد تا اينكه اين آسياب به گردش آيد و شما را در تنگناى محور خويش گيرد (522)(523) ج - در روز عاشورا خطاب به اهل بيت خود فرمود: استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله حافظكم و منجيكم من شر الا عداء و يعذب اعاديك بانواع البلاء ؛(524)(525) خود را آماده بلا كنيد، و بدانيد كه خداوند حافظ و رهايى بخش شما از دشمنان است ، و دشمنانتان را به انواع بلا كيفر خواهد داد د- به عمر سعد فرمود: به خدا، ملك رى نصيب تو نخواهد شد، مى بينم كه بچه هاى كوفه به سرت سنگ مى پرانند، آن طور كه درخت ميوه سنگ مى زنند (526) 440 - نهضت هاى ايجاد شده از عاشورا (امام حسين عليه السلام ) شب عاشورا كه اصحاب و اهل بيتش را جمع مى كند و از آنها تمجيد و تشكر مى كند بعد به آنها مى گويد: بدانيد از همه شما متشكر و ممنونم ، ولى بدانيد كه دشمنان با شما كارى ندارند، و اگر بخواهيد برويد مانع شما نمى شوند، من هم از نظر شخص خودم كه با من بيعت كرده ايد، بيعت خودم را از دوش شما برداشتم و محذور بيعت هم با من نداريد، هر كس مى خواهد برود آزاد است . حسين عليه السلام از اهل بيت و اصحابى كه درباره آنها گفته است كه اهل بيتى بهتر و باوفاتر از اينها سراغ ندارم ، اين مقدار استغناء نشان مى دهد و هرگز سخنانى از اين قبيل كه من را تنها نگذاريد، من غريبم ، مظلومم ، بيچاره ام نمى گويد: البته تكليف دين خدا را بر نمى دارد، لذا با افراد كه اتمام حجت مى كرد، اگر در آنها تمايل به ماندن نمى ديد به آنها مى گفت : از اين صحنه دور بشويد؛زيرا كه من نمى خواهم شما به عذاب الهى گرفتار شويد؛چون اگر از كسى استمداد بكنم و او صداى استمداد مرا بشنود و مرا مدد نكند، خداوند او را به عذاب جهنم مبتلا خواهد كرد. اين درس استغناء درس كوچكى نبود. همين استغناء بود كه بعدها روحيه استغناء به وجود آورد چقدر قيام ها و نهضت ها به وجود آمد. (527) 441 - اولين اعتراض (حميد بن مسلم ) روايت كرده است كه : در ميان لشكر ابن سعد، زنى بود كه همراه شوهرش آمد بود، او هنگامى كه ديد لشكر ابن سعد بر زنان و دختران امام حسين عليه السلام هجوم مى برند و مشغول غارت و چپاولگر مى باشند، شمشيرى برداشت ، رو به خيمه آمد و فرياد زد: اى مردان طايفه بكر! آيا جامه و لباس دختران رسول خدا صلى الله عليه و آله به غارت مى رود؟ و شما تماشا مى كنيد، فرمانى جز فرمان خدا نيست ، اى كشندگان رسول خدا صلى الله عليه و آله شوهر آن زدن دست او را گرفت و او را به خيمه باز گردانيد. (528) 442 - بر خاستن نداى امام حسين (ع ) از خانه كفر ابن زياد با آن شقاوت ، برادرى دارد به نام عثمان بن زياد عثمان آمد به بردارش گفت : برادر! من دلم مى خواست تمام اولاد زياد به فقر و ذلت و نكبت و بدبختى دچار مى شدند و چنين جنايتى در خاندان ما پيدا نمى شد؟ مادرش مرجانه يك زن بدكاره است وقتى كه پسرش چنين كارى را كرد، به او گفت : پسرم ! اين كار را كردى ، ولى بدان كه ديگر بويى از بهشت به مشامت نخواهد رسيد!!! مروان حكم ، آن شقى ازل و ابد، برادرى دارد به نام يحيى بن حكم يحيى در مجلس يزيد به عنوان يك معترض از جا بلند شد، گفت : سبحان الله ! اولاد سميه (يعنى اولاد مادر زياد)، دختران سميه بايد محترم باشند، ولى آل پيغمبر را تو به اين وضع در اين مجلس حاضر كرده اى ؟! آرى ! نداى حسينى از درون خانه اينها بلند شد. 443 - ابن زياد! دروغگو و دروغگو زاده ، تويى ! ابن زياد بالاى منبر رفته ، پس از حمد و ثناى الهى ، در ضمن سخنرانى خويش گفت : حمد و سپاس مخصوص خدايى است كه حق را ظاهر ساخت و اهل حق را پيروز نمود، همو كه ياور امير مؤ منان (يزيد ملعون ) و پيروانش بود، و دروغگو پسر دروغگو را كشت گشت !!! تا اين زياد اين سخن را گفت ، قبل از آنكه بتواند كلام ديگرى بر زبان جارى كند، عبدالله بن عفيف ازدى كه از برگزيدگان شيعه و از زهاد زمان بود، و دو چشم راست و چپش ، يكى در جنگ صفين و ديگرى در روز جنگ جمل از دست داده بود، از جاى برخاست ، او كسى بود كه پيوسته در مسجد اعظم كوفه به سر مى برد و تمامى روز را تا شب به نماز مشغول بود، او خطاب به ابن زياد گفت : ابن زياد! دروغگو تو هستى و پدر تو و كسى كه تو را بر ما گماشته و پدر نابكار اوست . اى دشمن خدا! آيا فرزندان رسول خدا را مى كشى و بر بالاى منبر مسلمانان اينگونه سخن مى گويى ؟! (529) 444 - غضب ابن زياد ابن زياد غضبناك شده و بانگ بر آورد كه : چه كسى اين سخنان را گفت ؟ عبدالله گفت : من بودم اى دشمن خدا! آيا فرزندان پاك و مطهرى كه خداوند هر گونه آلودگى را از آنان دور ساخته مى كشى و فكر مى كنى كه با وجود اين مسلمان نيز مى باشى ؟ اى واى (بر اين مصيبت ) كجايند مهاجرين و انصار تا از امير طغيانگر تو يزيد كه خود و پدرش (معاويه ) به زبان پيامبر خداى جهانيان لعنت شده اند، انتقام بگيرند؟! 445 - خروج عبدالله از مسجد غضب ابن زياد فزونى يافت تا حدى كه رگ هاى گردنش متورم شده و گفت : اين مرد را نزد من آوريد! (530) نوكران ابن زياد براى انجام دستور او دويدند تا عبدالله را دستگير نمايند، در اين حال بزرگان قبيله ازد كه پسر عموهاى عبدلله مى شدند نيز به پا خاستند و عبدلله را از دست گماشتگان ابن زياد گرفته ، و او را از مسجد خارج ساخته و به خانه اش رسانيدند. (531) 446 - جنگ ميان قبيله ازد و لشكر ابن زياد ابن زياد فرمان داد كه : به خانه اين كور قبيله ازد برويد كه خدا دلش را نيز همانند چشمانش كور كند و او را نزد من بياوريد! گماشتگان و سربازان ابن زياد رفتند، هنگامى كه اين خبر به قبيله ازد رسيد، آنها به همراه قبايل يمن جمع شدند تا مانع از آن شوند كه سرور و بزرگ قومشان اسير شود. خبر به ابن زياد رسيد، دستور داد كه قبايل مضر جمع شده و به سركردگى محمد بن اشعث به جنگ آنها بروند. بين آن دو گروه جنگ شديدى درگرفت تا حدى كه عده زيادى از اعرب كشته شدند. (532) 447 - مبارزه عبدالله بن عفيف لشكر ابن زياد به در خانه عبدالله رسيدند، در را شكسته و به خانه او هجوم آوردند، دختر عبدالله فرياد زد: لشكر از همان جايى كه مى ترسيدى وارد خانه شدند! عبدالله گفت : (دخترم ! مترس ) آنها با تو كارى ندارند، شمشير مرا برايم آماده كن : دختر شمشير پدر را به او داد. عبدالله به دفاع از خود پرداخته و اشعارى را مى خواند: من پسر صاحب فضلى ام ، عفيف و طاهر، پدرم مردى عفيف و مادرم ام عامر است . چه بسيار شجاعان و قهرمانان دلاور و چابكى از شمايان را كه با خون خودش آغشته نمودم . راوى گفت : دختر عبدالله مى گفت : پدر جان ! كاشكى من نيز مرد بودم تا امروز در مقابل تو با اين فاجران كه قاتلان خاندان پيامبرند، مى جنگيدم ، (533) 448 - شجاعت كورى بينا دل لشكر ابن زياد دور تا دور او را محاصره كرده بودند، اما او از خود دفاع مى كرد و هيچ كسى زهره نداشت جلو بيايد و از هر سمتى كه به او نزديك مى شدند دخترش مى گفت : پدر جان ! از فلان سو، قصد حمله دارند! (درگيرى به همين گونه ادامه داشت تا) آنكه لشكر ابن زياد بر تعدادشان افزود شد و او را محاصره كردند، دخترش فرياد زد، واى از ذليلى ! پدرم را احاطه نموده اند، در حالى كه او ياورى ندارد تا از او طلب يارى كند. عبدالله شمشير را به گرد خود مى چرخانيد و اشعارى را مى خواند: به خدا سوگند، اگر ديده ام باز بود و قدرت ديدن را باز مى يافتم ، كار را بر شما سخت و دشوار مى كردم و راه ورود و خروج تان را مسدود(534) مى نمودم . 449 - تو از خودت و از پدرت بپرس ! او به مبارزه خود تا سرحد اسير شدن ادامه داد، لشكر ابن زياد او را محاصره نمودند و نزد ابن زياد بردند، هنگامى كه نگاه ابن زياد بر او افتاد، گفت : حمد خدايى كه تو را ذليل و خوار نمود! عبدالله گفت : اى دشمن خدا! خداوند با چه چيز مرا خوار كرد؟ به خداى سوگند، اگر ديدگان من باز بود و مى ديد، راه ورود و خروج تو را تنگ مى كردم . ابن زياد گفت : اى دشمن خدا! نظر تو درباره عثمان بن عفان چيست ؟ عبدلله گفت : اى بنده و غلام قبيله بنى علاج ! اى پسر مرجانه ! سپس به ابن زياد فحش داد و گفت : تو با عثمان چه كار دارى ؟ اگر نيك عمل نمود يا بد، اصلاح كرد يا تباهى و فساد كرد، خداوند تبارك و تعالى خود بر آفريدگان خود سرپرست است و ميان آنها و عثمان با عدل و داد قضاوت خواهد كرد، تو اينك از پدرت و از خودت و از يزيد و پدرش از من (535) بپرس ! 450 - آرزوى ديرين عبدالله ابن زياد گفت : به خدا سوگند، ديگر از هيچ چيزى از تو سؤ ال نخواهم كرد، تا آنكه تو را زجركش نمايم ! عبدالله بن عفيف گفت : حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است من قبل از آنكه تو از مادر متولد گردى ، از خداوند مى خواستم كه شهادت را بهره و روزى من كند و شهادت من به دست ملعون ترين و مبغوض ترين مردم در نزد خداوند صورت پذيرد. من از زمانى كه نابينا شده بودم ، ديگر از شهادت ماءيوس گشتم و الان خداوند را شاكرم كه پس از اين نااميدى ، شهادت را بهره من ساخت و به من نشان داد كه دعاى قديم من به استجابت رسيده است ! ابن زياد دستور داد كه : گردنش را بزنيد! دستور ابن زياد اجرا شد، گردن عبدالله را زدند و (جسد مطهر آن بزرگمرد را) در سبخه به دار آويختند. (536) 451 - اعتراض زن يزيد داستان هند زن يزيد را هم شنيده ايد كه از اندرون خانه يزيد حركت كرد و به عنوان يك معترض به وضع موجود به سوى او آمد و يزيد و مجبور شد اصلا تكذيب بكند، بگويد: اصلا من راضى به اين كار نبودم ، اين كار را من نكردم ، عبيد الله زياد از پيش خود كرد. 452 - مرثيه يكى از زنان حرم يزيد در اين هنگام يكى از بانوان بنى هاشم كه در خانه يزيد زندگى مى كرد، شروع به ناله و زارى نمود، و گفت : اى محبوب ما! اى سرور و آقاى خاندان ما! اى پسر محمد! اى سرپرست يتيمان ! اى بهار اميد بيوه زنان و بى سرپرستان ! اى كشته شده به دست اولاد زنازادگان ! راوى گفت : هر كس كه صداى آن زن را شنيد، شروع به گريستن نمود. (537) 453 - قيام خونين اهل مدينه مردم مدينه نمى دانستند كه در شام چه مى گذرد. رفت و آمد خيلى كم بود افرادى هم كه احيانا از مدينه به شام مى رفتند، از دستگاه يزيد اطلاعى نداشتند بعد از قضيه امام حسين ، مردم مدينه تعجب كردند كه : عجب ! پسر پيغمبر را كشتند هيئتى را براى تحقيق به شام فرستادند كه چرا امام حسين كشته شد پس از بازگشت اين هيئت ، مردم پرسيدند: قضيه چه بود؟ گفتند: همين قدر در يك جمله به شما بگوييم كه در آنجا بوديم ، دائم مى گفتيم خدايا! نكند از آسمان سنگ ببارد و ما به اين شكل هلاك بشويم و نيز به شما بگوييم كه ما از نزد كسى مى آييم كه كارش شرابخوارى و سگ بازى و يوز بازى و ميمون بازى است ، كارش نواختن تار و سنتور و لهو و لعب است ، كارش زناست حتى با محارم ديگر حال ، تكليف خودتان را مى دانيد اين بود كه مدينه قيام كرد، قيامى خونين و چه افرادى كه بعد از حادثه كربلا به خروش آمدند. اى بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد 454 - قيام هاى بعد از عاشورا از زمان شهادت امام حسين حس تنفر نسبت به بنى اميه در ميان مردم بالا گرفت و بعد هم كه قيام هايى باشد - مثل قيام زيد بن على بن الحسين و قيام يحى بن زيد بن على بن الحسين - وجهه مذهبى اينها به كلى از ميان رفت (538) 455 - بيدارى كوفيان مختار بن ابى عبيده با كمك همين مردم كوفه حكومتى تشكيل داد و بر قسمت وسيعى از كشور اسلامى مسلط شد و بى شك علاقه و اخلاص مردم كوفه نسبت به امام حسين عليه السلام صدها برابر بيش از علاقه آنان به سليمان بن صرد و مختار بود، بلكه اطاعت مردم كوفه از سليمان بن صرد و مختار نيز به خاطر عشق و علاقه به امام حسين عليه السلام بود. بلكه شهادت امام بود كه مردم كوفه را بيدار و علاقمند و مصمم كرد، نه اينكه آنها بعد از شهادت و قبل از شهادت يكسان بودند.(539) 456 - آغازگر قيام جمعى و مسلحانه يكى از بزرگ ترين آثار قيام حسين اين بود كه مجزا كرد بين قيام عليه خلفا و قيام عليه اسلام را. همان طورى كه قبلا گفتيم اگر امام حسين عليه يزيد قيام نمى كرد ممكن بود خرابكارى ها و سوء سياست يزيد منجر به قيامى از طرف عناصرى بشود كه به اسلام هم علاقه اى نداشتند اكنون مى گوييم اگر چه تاريخ اسلام قيام هاى زيادى مى بينيم كه عليه دستگاه خلفا است و در عين حال جنبه حمايت از اسلام را دارد، مثل قيام ايرانيان عليه امويان ، ولى بايد دانست كه اين امام حسين بود كه اولين بار قيام دسته جمعى مسلحانه عليه دستگاه خلافت كرد و او بود كه حساب اسلام را از حساب متصديان امر جدا كرد، بلكه راه قيام عليه دستگاه را از نظر اسلامى باز كرد و قيام آن حضرت نمونه و سرمشق مخالفت قرار گرفت . قبل از امام حسين هم قيامى فردى يا دسته جمعى انجام شد آنها يا مسلحانه و فردى بود يا جمعى و غير مسلحانه ولى قيام و شورش دسته جمعى و مسلحانه را امام حسين آغاز كرد. (540) 457 - نتايج نهضت حسين (ع ) اما راجع به نتايج اين حركت : اولا خود يزيد نتوانست آب خوشى از گلويش فرو برود. حادثه مدينه دنبال حادثه مدينه دنبال حادثه كربلا بود. عبدالله بن زبير وسيله تبليغاتى خوبى يافت و قضيه مكه واقع شد بعدها يا لثارات الحسين ستارى بود كه در تمام مدت شصت ساله بعدى بنى اميه همواره حكومت اموى را مى لرزانيد لهذا بعضى ها مثل مارتين آلمانى سياست حسينى را از اول متوجه همين هدف ها مى دانند. عقاد راجع به حركت دادن نساء و اطفاب مى گويد: ...انما يبدو الخطاء فى هذه الحركه حين تنظر اليها من زاويه واحده ضيقه المجال قريبه المرمى ، و هى زاويه العمل الفردى الذى يراض باساليب المعيشه اليومنه و يدور على النفع العاجل للقائمين به والدا عين اليه ... مى گويد مسلم قادر بود خيلى كارها از قبيل كارهاى ابن زياد بكند، مال هايى بگيرد و ببخشد و بكشد، ولى بر خلاف اصولى بود كه پيروى مى كرد مسلم در حالى كه آماده كشته شدن بود وصيت كرد هفتصد درهم قرض دارم ، زره و شمشيرم را بفروشيد و ادا كنيد! (مسلم در فكر صاف كردن مال مردم هم در دوره چند روزه حكومت خودش نيافتاد با اينكه فرمان حضرت به منزله اجازه سهم امام هم بود!) (541) 458 - شعار كل يوم عاشورا سر مشق امت ماست خاطر تلخ 17 شهريور 1357 و خاطره تلخ روزهاى بزرگى كه بر امت گذشته ، ميوه شيرين سرنگونى كاخهاى استبداد و استكبار و جايگزينى پرچم جمهورى عدل اسلام را به بار آورد. مگر نه آن است كه دستور آموزنده كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا بايد سرمشق امت اسلامى باشد. قيام همگانى در هر روز و هر سرزمين عاشورا قيام عدالتخواهان با عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود، و دستور آن است كه اين برنامه سرلوحه زندگى امت در هر روز و در هر سرزمين باشد، روزهايى كه بر ما گذشت عاشوراى مكرر بود و ميدان ها و خيابان ها و كوى و برزن هايى كه خون فرزندان اسلام در آن ريخت ، كربلاى مكرر و اين دستور آموزنده تكليفى است و مژده اى ؛تكليف از آن جهت كه مستضعفان اگر چه با عده اى قليل عليه مستكبران ، گرچه با ساز و برگ مجهز و قدرت شيطانى عظيم ، ماءمورند چونان سرور شهيدان قيام كنند و مژده كه شهيدان ما را در شمار شهيدان كربلا قرار داده است ، و مژده كه شهادت رمز پيروزى است 17 شهريور مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرر كربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ملت ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند كربلا كاخ ستمگران را با خون درهم كوبيد كربلاى ما كاخ سلطنت شيطانى را فرو ريخت اكنون وقت آن است كه ما وارثان ننشينيم تا فداكارى آنان را به ثمر برسانيم و با اراده مصمم و مشت محكم بقاياى رژيم ستمكار و توطئه گران جيره خوار شرق و غرب را در زير پاى شهداى فضيلت دفن كنيم . (542) 459 - مصائب ما در مقايسه با حوادث عاشورا چيزى نيست ناراحت و نگران نشويد، مضطرب نگرديد،ترس و هراس را از خود دور كنيد، شما پيرو پيشوايانى هستيد كه در برابر مصائب و فجايع صبر و استقامت كردند كه آنچه ما امروز مى بينيم نسبت به آن چيزى نيست پيشوايان بزرگوار ما، حوادثى چون روز عاشورا و شب يازدهم محرم را پشت سر گذاشته و در راه دين خدا يك چنان مصائبى را تحمل كرده اند. شما امروز چه مى گوييد؟ از چه مى ترسيد؟ براى چه مضطربيد؟ عيب است براى كسانى كه ادعا پيروزى از حضرت امير عليه السلام و امام حسين عليه السلام را دارند در برابر اين نوع اعمال رسوا و فضاحت آميز دستگاه حاكمه خود را ببازند (543) 460 - نهضت ما به پيروزى از نهضت حسينى بود نهضت دوازده محرم و پانزده خرداد در مقابل كاخ ظلم شاه و اجانب به پيروزى از نهضت مقدس حسين چنان سازنده و كوبنده بود كه مردانى مجاهد و فداكار تحويل جامعه داد كه با تحرك و فداكارى روزگار را بر ستمكاران و خائنان سياه نمودند و ملت بزرگ را چنان هشيار و متحرك و پيوسته كرد كه خواب را از چشم بيگانه و بيگانه پرستان ربود و حوزه هاى علميه و دانشگاه ها و بازارها را به صورت دژ مدافع از عدالتخواهى و از اسلام و مذهب مقدس در آورد. (544) 461 - اسلام را وارونه نشان دادند اگر نبود اين نهضت ، نهضت حسين عليه السلام ، يزيد و اتباع يزيد اسلام را وارونه به مردم نشان مى دادند و از اول ، اينها اعتقاد به اسلام نداشتند و نسبت به اولياى اسلام حقد و حسد داشتند. سيدالشهداء با اين فداكارى كه كرد علاوه بر اينكه آنها را به شكست رساند اندكى كه گذشتت مردم متوجه شدند كه چه غائله اى و چه مصيبتى وارد شد و همين مصيبت موجب به خوردن اوضاع بنى اميه شد. (545) 462 - تدارك نهضت هاى حق طلبانه در اسلام اگر قيام حضرت سيدالشهداء عليه السلام نبود، امروز هم ما نمى توانستيم پيروز شويم . (546) 463 - مبدا وحدت كلمه تمام اين وحدت كلمه اى كه مبدا پيروزى ما شد، براى خاطر اين مجالس عزا و اين مجالس سوگوارى و اين مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد. 464 - پرتوى از عاشورا انقلاب اسلامى ايران ، پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است . 465 - رهبر مبارزان عالم امروز پس از گذشت قرن ها، پرچم اسلام بر فراز بلندترين بام هاى دنيا در اهتزاز است و اين حاصل پيروزى حقيقى مجاهدت امام حسين عليه السلام و يارانشان بر دشمن است امروز بعضى رهبران بزرگ غير مسلمان دنياى معاصر اعلام مى كنند كه ما راه مبارزه خود را از حسين بن على عليه السلام فرار گرفته ايم 466 - حضورى همه جانبه اگر سيدالشهداء عليه السلام نبود، اين نهضت هم پيش نمى رفت . سيدالشهداء عليه السلام همه جاهست كل ارض كربلا همه جا محضر سيدالشهداء عليه السلام است 667 - موتور حركت قرون اسلامى ماجراى حسين بن على عليه السلام ، حقيقتا موتور حركت قرون اسلامى در جهت تفكرات صحيح اسلامى بوده است هر آزادى خواه و هر مجاهد فى سبيل الله و هر كس كه مى خواسته است در ميدان خطر وارد بشود، از آن ماجرا مايه گرفته و آن را پشتوانه روحى و معنوى خود قرار داده است در انقلاب ما، اين معنا به صورت بينى واضح بود. معلوم نبود اگر ما اين حادثه را نمى داشتيم ، چه طور مى توانستيم در اين معركه خوض كنيم اين خودش فصل عريض و قابل تعمقى است كه تمسك به ذيل ماجراى عاشورا و مجاهدت سيدالشهداء (عليه الصلاه و السلام ) چه تاءثيرى در وضع انقلاب ما داشت انسان وقتى در اين مساءله غور مى كند، از عظمت تاءثير آن حادثه به دهشت مى افتد و فكر مى كند كسانى كه از آن محروم اند، اين خلا را چگونه مى توانند پر كنند اين سه فصل مربوط به شغل منبر، يعنى موعظه ، تبيين معارف ، و ارايه الگو و اسوه هر كدام لازمه اى در نفس منبرى و گوينده دارد و چيزى از او مى طلبد، پس ، اين ميدان را نبايد كم گرفت : در گذشته تصور غلطى در ذهن بعضى از ماها بود كه بحمدالله بعدها مرتفع شد. ما خيال مى كرديم كه اگر كسى اهل علم و مجتهد است ، نمى تواند اهل منبر يا روضه خوان باشد، اين دو را در دو سطح مختلف مشاهده مى كرديم ، آن كسى كه مى خواهد اين سه وظيفه را عهده دار باشد، چه بهتر است كه در معارف دينى ، در فقه اسلام ، در علوم و فنون رايج در حوزه هاى علميه ، كه ملاك فهم احكام است ، در سطح بالا، بلكه اعلى باشد منبر را با اين چشم ببينيم . 468 - حادثه عاشورا منشاء بركات از اول تا آخر حادثه عاشورا، به يك معنا نصف روز بوده ، به يك معنا دو شبانه روز بوده ؛به يك معنا هم هفت ، هشت روز بوده ؛بيشتر از اين كه نبوده است از روزى كه امام حسين وارد سرزمين كربلا شد، تا روزى كه از خاندان خود جدا گرديد، مگر چند روز بوده است ؟ از روز دوم تا يازدهم محرم ، هشت ، نه روز بوده ؛خود آن حادثه هم كه نصف روز است . شما ببينيد اين نصف روز حادثه ، چه قدر در تاريخ ما بركت كرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است اين حادثه فقط اين نيست كه آن را بخوانند و بگويند و مردم خوششان بيايد يا متاءثر عاطفى بشوند، نخير؛منشاء بركات و حركت است اين در انقلاب و جنگ و گذشته تاريخ ما محسوس بوده است در تاريخ تشيع ، بلكه در تاريخ انقلاب هاى ضد ظلم در اسلام ، ولو از طرف غير شيعيان ، حادثه كربلا به صورت درخشان و نمايان اثر بخش بوده ؛شايد در غير محيط اسلامى هم اثر بخش بوده است در تاريخ خود ما، يعنى در اين هزار و سيصد، چهار صد سال ، همان نصف روز حادثه اثر كرده است . پس عجيب و بعيد نيست ما اگر نخواهيم هشت سال جنگ خودمان را با آن هشت ، نه ساعت عاشورا امام حسين مقايسه كنيم ، يا آن را خيلى درخشان تر بدانيم كه وقعا هم همين طور است ؛يعنى من هيچ حادثه را در تاريخ نمى شناسم كه با فداكارى آن نصف روز قابل مقايسه باشد؛همه چيز كوچكتر از آن است ، ليكن بالاخره طرحى از آن ، يا نيمى از آن است چرا ما فرك نكنيم كه در داخل جامعه ما، براى سالهاى متمادى مى تواند منشاء اثر باشد؟ (547) 469 - سوژه احيا گر ارزش ها حسين بن على يكى سوژه بزرگ اجتماعى است حسين بن على در آن زمان يك سوژه بزرگ بود، هر كسى كه مى خواست در مقابل ظلم قيام بكند، شعارش يا لثارات الحسين بود امروز هم حسين بن على يك سوژه بزرگ است ، سوژه اى براى امر به معروف و نهى از منكر، براى اقامه نماز، براى زنده كردن اسلام ، براى اينكه احساسات و عواطف عاليه اسلامى در وجود ما احياء بشود. (548) فصل هيجدهم : تحليل ماهيت نهضت و حادثه عاشورا 470 - چهار مرحله قيام پس از تاءمل كامل در مدارك تاريخى چنين معلوم مى شود كه قيام امام با تهاجم دستگاه حكومت شروع شده و در چهار مرحله مختلف انجام يافته است : 1 - از وقتى كه آن حضرت از مدينه به مكه هجرت فرمود تا وقتى كه به تصميم ماندن در مكه باقى بود. 2 - از وقتى كه تصميم گرفت به كوفه برود تا وقتى كه با حر بن يزيد رياحى برخورد كرد 3 - از برخورد با حر بن يزيد رياحى تا شروع جنگ 4 - مرحله جنگ . (549) 471 - نهضت انفجارى يا آگاهانه ؟ يكى از مسائلى كه در مورد نهضت امام حسين عليه السلام مطرح است اين است كه آيا اين قيام و نهضت از نوع يك انفجار بود؟ از نوع يك عمل نا آگاهانه و حساب نشده بود،؟ نظير اينكه به ديگى كه حرارت بدهند، آبى كه در آن است تبديل به بخار بشود، منافذ هم بسته باشد، بالاخره منفجر خواهد شد و نظيرى انفجارهايى كه براى افراد انسان پيدا مى شود كه انسان در شرايط قرار مى گيرد (حالا يا به علتى كه همان جا پيدا مى شود يا به علل گذشته ، يك درون پر از عقده و ناراحتى دارد) كه در حالى كه هرگز نمى خواهد فلان حرف را برند، ولى يك مرتبه مى بينيد ناراحت و عصبانى مى شود و از دهانش هرچه كه حتى دلش هم نمى خواهد بيرون بيايد، بيرون مى آيد اين را مى گويند انفجار بسيارى از قيام ها انفجار است . يكى از جاهايى كه در آن ، راه مكتب اسلام با راه مكاتب مادى امروز فرق مى كند، اين است كه مكاتب مادى امروز روى اصول خاص ديالكتيكى مى گويند تضادها را تشديد بكنيد، ناراحتى ها را زياد بكنيد، شكاف ها را هر چه مى توانيد عميق تر بكنيد، حتى با اصلاحات واقعى مخالفت كنيد براى اينكه جامعه را به انقلاب به معنى انفجار (نه انقلاب آگاهانه ) بكشانيد اسلام به انقلاب انفجارى يك ذره معتقد نيست اسلام ، انقلابش هم انقلاب صددرصد آگاهانه و از روى تصميم و كمال آگاهى و انتخاب است 472 - بزرگى و عظمت حادثه كربلا (550) اولا حادثه را بايد فهميد كه چه قدر بزرگ است ، تا دنبال علتش بگرديم كسى نگويد كه حادثه عاشورا، بالاخره كشتارى بود و چند نفر را كشتند همان طور كه همه ما در زيارت عاشورا مى خوانيم : لقد عظمت لرزيه و جلت و عظمت المصيبه ، مصيبت ، خيلى بزرگ است رزيه ، يعنى حادثه بسيار بزرگ اين حادثه ، خيلى عظيم است فاجعه ، خيلى تكان دهنده و بى نظير است . براى اين كه قدرى معلوم بشود كه اين حادثه چه قدر عظيم است ، من سه دوره كوتاه را از دورهاى زندگى حضرت ابى عبدالله عليه السلام اجمالا، مطرح مى كنم شما ببينيد اين شخصيتى كه انسان در اين سه دوره مى شناسد، آيا مى توان حدس زد كه كار اين شخصيت به آن جا برسد كه در روز عاشورا يك عده از امت جدش او را محاصره كنند و با اين وضعيت فجيع ، او و همه ياران و اصحاب و اهل بيتش را قتل عام بكنند و زنانشان را اسير بگيرند؟ اين سه دوره ، يكى دوران حيات پيامبر اكرم است دوم ، دوران جوانى آن حضرت ، يعنى دوران بيست و پنج ساله تا حكومت اميرالمؤ منين است سوم ، دوران فترت بيست ساله بعد از شهادت اميرالمؤ منين تا حادثه كربلا است . 473 - دوران كودكى امام حسين (ع ) در آن دوران زمان پيامبر اكرم ، امام حسين عبارت است از كودك نور ديده سوگلى پيامبر پيامبر اكرم دخترى به نام فاطمه دارد كه همه مردم مسلمان در آن روز مى دانند كه پيامبر فرمود: ان الله ليغضب لغضب فاطمه (551) اگر كسى فاطمه را خشمگين كند، خدا را خشمگين كرده است . و يرضى لرضاها (552)، اگر كسى او را خشنود كند، خدا را خشنود كرده است ببينيد، اين دختر چه قدر عظيم المنزله است كه پيامبر اكرم در مقابل مردم و در ملاعام ، راجع به دخترش اين گونه حرف مى زند؛اين چيز عادى نيست . پيامبر اكرم اين دختر را در جامعه اسلامى به كسى داده است كه از لحاظ افتخارات ، در درجه اعلاست ؛يعنى على بن ابيطالب عليه السلام ، او جوان ، شجاع ، شريف ، از همه مؤ من تر، از همه با سابقه تر، از همه شجاع تر و در همه ميدان ها حاضر است ، كسى است كه اسلام به شمشير او مى گردد؛هر جايى كه همه در مى مانند، اين جوان جلو مى آيد، گره ها را باز مى كند و بن بست ها را مى شكند. اين داماد محبوب عزيزى كه محبوبيت او به خاطر خويشاوندى و اين ها نيست ، به خاطر عظمت شخصيت اوست ، پيامبر دخترش را به او داده است ، حالا كودكى از اين ها متولد شده است ، و او حسين بن على است . البته همه اين حرف ها درباره امام حسن عليه السلام هم هست ؛اما من حالا بحثم راجع به امام حسين عليه السلام است ؛عزيزترين عزيزان پيامبر؛كسى كه رئيس دنياى اسلام ، حاكم جامعه اسلامى و محبوب دل همه مردم ، او را در آغوش مى گيرد و به مسجد مى برد همه مى دانند كه اين كودك ، محبوب دل اين محبوب همه است او روى منبر مشغول خطبه خواندن است ، اين بچه پايش به مانعى مى گيرد و زمين مى افتد؛پيامبر از بالا پايين مى آيد، اين بچه را بغل مى گيرد و او را آرام مى كند ببينيد، مساءله اين است . پيامبر درباره امام حسن و امام حسين شش ، هفت ساله فرمود: سيدى شباب اهل الجنه (553) اين ها سرور جوانان اهل بهشتند يعنى در دوران شش ، هفت سالگى هم در حد يك جوان است ، مى فهمد، درك مى كند، عمل مى كند، اقدام مى كند، ادب مى ورزد و شرفت در همه وجود او موج مى زند اگر آن روز كسى مى گفت كه اين كودك به دست امت همين پيامبر، بدن هيچ گونه جرم و تخلفى ، به قتل خواهد رسيد، براى مردم غير قابل باور بود؛همچنان كه پيامبر فرمود و گريه كرد و همه تعجب كردند كه يعنى چه ، مگر مى شود؟! 474 - دوران جوانى حضرت امام حسين (ع ) دوره دوم ، دوره بيست و پنج ساله بعد از وفات پيامبر تا حكومت اميرالمؤ منين است ؛جوان ، بالنده ، عالم و شجاع است ، در جنگ ها شركت مى كند، در كارهاى بزرگ دخالت مى كند، همه او را به عظمت مى شناسند، نام بخشنده ها كه مى آيد، همه چشم ها به سوى او بر مى گردد، در هر فضيلتى ، در ميان مسلمانان مدينه و مكه ، هر جايى كه موج اسلام رفته است ، مثل خورشيدى مى درخشد؛همه براى او احترام قايلند، خلفاى زمان ، براى او و برادرش احترام قايلند، در مقابل او، تعظيم و تجليل مى كنند و نام آن ها را به عظمت مى آوردند، جوان نمونه دوران و محترم پيش همه اگر آن روز كسى مى گفت كه همين جوان ، به دست همين مردم كشته خواهد شد، هيچ كس باور نمى كرد. 475 - دوران غربت اهل بيت (عليهم السلام ) دوره سوم ، دوره بعد از شهادت اميرالمؤ منين است ؛يعنى دوره غربت اهل بيت امام حسن و امم حسين عليه السلام باز در مدينه اند امام حسين ، بيست سال بعد از اين مدت ، به صورت امام معنوى همه مسلمان ، مفتى برزگ همه مسلمانان ، مورد احترام همه مسلمانان ، محل ورود و تحصيل علم همه ، محل تمسك و توسل همه كسانى كه مى خواهند به اهل بيت اظهار ارادتى بكنند، در مدينه زندگى كرده است ؛شخصيت محبوب ، بزرگ شريف ، نجيب ، اصيل و عالم . او به معاويه نامه مى نويسد؛نامه اى كه اگر هر كسى به هر حاكمى بنويسد، جزايش كشته شدن است . معاويه با عظمت تمام اين نامه را مى گيرد، مى خواند، تحمل مى كند و چيزى نمى گويد. اگر در همان اوقات هم كسى مى گفت كه در آينده نزديكى ، اين مرد محترم شريف عزيز نجيب ، كم مجسم كننده اسلام و قرآن در نظر هر بيننده است ممكن است به دست همين امت قرآن و اسلام كشته بشود، آن هم با آن حيرت انگيز، اتفاق افتاد. جه كسانى كردند؟ همان هاى كه به خدمتش مى آمدند و سلام و عرض اخلاص هم مى كردند اين يعنى چه معنايش اين است كه جامعه اسلامى در طول اين پنجاه سال ، از معنويت و حقيقت اسلام تهى شده است ؛ظاهرش اسلامى است ، اما باطنش پوك شده است ؛ خطر اين جاست . نمازها برقرار است ، نماز جماعت بر قرار است ، مردم هم اسمشان مسلمان است و عده اى هم طرفدار اهل بيتند! 476 - مجموع دو نگاه به قيام امام حسين (ع ) يك جمله در زيارت اربعين امام حسين عليه السلام ذكر شده است كه مانند بسيارى از جملات اين زيارت ها و دعاها، بسيار پر مغز و در خور تاءمل و تدبر است . امروز به مناسبت روز تاسوعا و روز عزا، در خطبه اول قدرى پيرامون همين جمله ، كه ناظر به جهت قيام حسينى است ، عرايضى عرض مى كنيم ؛آن جمله اين است : و بذل مهجته فيك . اين زيارت اربعين است ؛ منتها فقره هاى اول ، دعاست ؛ كه گوينده اين جملات خطاب به خداوند متعال عرض مى كند: و بذل مهجته فيك يعنى حسين بن على ، جان و خون خود را در راه تو داد؛ليستنقذ عبادك من التجهاله ؛تا بندگان تو را از جهل نجات بدهد؛و حيره الضلاله ؛از سرگردانى ناشى از ضلالت و گمراهى آنها را برهاند. اين يك طرف قضيه است كه طرف قيام كننده است ، كه حسين بن على عليه السلام است ، طرف ديگر قضيه ، در اين فقره بعدى معرفى مى شود: و قد توازر عليه من غرته الدنيا و باع حظه بالا رذل الادنى ؛ نقطه مقابل ، آن كسانى بودند كه فريب زندگى ، آنها را به خود مشغول كرده بود؛ دنياى مادى ، زحارف دنيايى ، شهوات و هواهاى نفس ، آنها را از خود بى خود كرده بود؛ و باع حظه بالارذل الادنى ؛سهمى را كه خداى متعال براى هر انسانى در آفرينش عظيم خود قرار داده است ، كه اين سهم عبارت فروخته بودند. اين ، خلاصه نهضت حسينى است . با مداقه اى در اين بيان ، انسان احساس مى كند كه نهضت حسينى در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است ، كه هر دو هم درست است ؛ اما مجموع دو نگاه نشان دهنده ابعاد عظيم اين نهضت است : يك نگاه ، حركت ظاهرى حسين بن على است ؛كه حركت عليه يك حكومت فاسد و منحرف و ظالم و سركوب گر، يعنى حكومت يزيد است ؛اما باطن اين قضيه ، حركت بزرگ ترى است كه نگاه دوم انسان را به آن مى رساند و آن حركت بر عليه جهل و زبونى انسان است . در حقيقت ، امام حسين اگر چه با يزيد مبارزه مى كند، اما مبارزه گسترده تاريخى امام حسين با يزيد كوته عمر بى ارزش نيست ؛بلكه با جهل و پستى و گمراهى و زبونى و ذلت انسان است ؛ امام حسين با اين ها دارد مبارزه مى كند. يك حكومت آرمانى به وسيله اسلام به وجود آمد. اگر بخواهيم ماجراى امام حسين را در سطورى خلاصه كنيم ، اين طور مى شود: بشريت ، دچار ظلم و جهل و تبعيض بود؛ حكومت هاى بزرگ دنيا، كه حكومت قيصر و كسراى آن زمان است ، چه در ايران آن روز، چه در امپراطورى روم آن روز حكومت اشرافى گرى و حكومت غير مردمى و حكومت هاى كوچك تر هم ، مثل آنچه كه در جزيره العرب بود، از آن ها هم بدتر بود؛مجموعا جاهليتى دنيا را فرا گرفته بود. در اين ميان ، نور اسلام به وسيله پيامبر خدا و با روشن كند و بعد به تدريج گسترش پيدا كند و شعاع آن همه جا را فرا بگيرد. وقتى پيامبر از دنيا مى رفت ؛اين حكومت ، حكومت مستقرى بود كه مى توانست الگوى همه بشريت در طول تاريخ باشد؛و اگر آن حكومت با همان جهت ادامه پيدا مى كرد، بدون ترديد تاريخ عوض مى شد؛يعنى آنچه بنا بود در قرن ها بعد از آن در زمان ظهور امام زمان در وضعيت فعلى ، پديد بيايد، در همان زمان پديد آمده بود. دنياى سرشار از عدالت و پاكى است زندگى حقيقى انسان در اين عالم ، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است ؛كه خدا مى داند بشر در آن جا به چه عظمت هايى نايل خواهد شد. بنابراين ، اگر ادامه حكومت پيامبر ميسر مى شد و در همان دوره هاى اول پديد مى آمد و تاريخ بشريت عوض مى شد. فرجام كار بشرى مدتها جلو مى افتاد؛اما اين كار به دلايلى نشد. خصوصيت حكومت پيامبر اين بود كه به جاى ابتناء بر ظلم ، ابتناء بر عدل داشت ؛به جاى شرك و تفرقه فكرى انسان ، متكى بر توحيد و تمركز بر عبوديت ذات مقدس پروردگار بود؛به جاى جهل ، متكى بر علم و معرفت بود؛به جاى كينه ورزى انسان ها با هم متكى بر محبت و ارتباط و اتصال و رفق و مدارا بود؛يعنى يك حكومت از ظاهر و باطن آراسته . انسانى كه در چنين حكومتى پرورش پيدا مى كند، انسانى با تقوا، پاكدامن ، عوض شد؛اسم ، اسم اسلام ماند؛نام ، نام اسلامى بود؛ اما باطن ديگر اسلامى نبود؛به جاى حكومت عدل ، باز حكومت ظلم بر سر كار آمد؛به جاى برابرى و برادرى ، تبعيض و دودستگى و شكاف طبقاتى به وجود آمد؛ به جاى معرفت ، جهل حاكم شد. در اين دوره پنجاه ساله ، هرچه به طرف پايين مى آييم ، اگر انسان بخواهد از اين سر فصل ها بيشتر پيدا كند، صدها شاهد و نمونه وجود دارد كه اهل تحقيق بايد اين ها را براى ذهن هاى جوان و جوينده روشن كنند. امامت به سلطنت تبديل شد! امامت با ماهيت سلطنت ، مغاير و متفاوت و مناقض است ؛اين دو ضد همند. امامت ، يعنى پيشوايى روحى و معنوى ؛ پيوند عاطفى و اعتقادى با مردم ؛اما سلطنت ، يعنى حكومت با زور و قدرت و فريب ؛ بودن هيچ گونه عقله معنوى و عاطفى و ايمانى ؛ اين دو، درست نقطه مقابل هم است . امامت ، حركتى در ميان امت ، براى امت و در جهت خير است . سلطنت ، يعنى يك سلطه مقتدرانه بر عليه مصالح مردم و براى طبقات خاص ؛براى ثروت اندوزى و براى شهوت رانى گروه حاكم . آنچه كه ما در زمان قيام امام حسين مى بينيم ، اين دومى است ، نه علم داشت ، نه ذره اى به معنويات اسلام اعتقاد داشت ، نه رفتار او رفتار يك مؤ من بود، نه گفتار او گفتار يك حكيم بود؛ هيچ چيزش به پيامبر شباهت نداشت . در چنين شرايطى ، براى كسى مثل حسين بن على - كه خود او همان امامى است كه بايد به جاى پيامبر قرار بگيرد، فرصتى پيش آمد و قيام كرد 477 - ارسال نامه ها در آن روزگاران كه از روزنامه و مجله و راديو و ماهواره خبرى نبود، پيام رسانى به جوامع اسلامى بسيار مشكل بود كه با شيوه هاى گوناگونى تحقق مى يافت . يكى از آنها ارسال نامه به بزرگان شهرها و كشورهاى اسلامى بود. وقتى نامه اى مى آمد و خبر مهمى را مى رساند، فورا در مجامع عمومى و مساجد مطرح مى شد و به گوش مسلمانان مى رسيد. امام حسين عليه السلام در آغاز و خروج از مدينه نامه هاى گوناگونى براى اشخاص و بزرگان شهرهاى اسلامى نوشت ، تا قيام خود را به گوش جهانيان برساند مانند: نامه اى براى بنى هاشم در مدينه نامه براى مردم مصر نامه براى بصره نامه براى شيعيان كوفه حمزة بن حمران نقل مى كند: وقتى امام حسين عليه السلام تصميم گرفت از مدينه خارج شود، در جمع بنى هاشم كاغذى خواست فورا آوردند امام بر آن كاغذ چنين نگاشت : به نام خداوند بخشنده مهربان ، اين نامه از حسين بن على بن ابى طالب براى بنى هاشم نوشته مى شود، همانا هر كس از شما در اين قيام به من ملحق شود كشته خواهد شد، و هر كس با من نباشد به پيروزى نخواهد رسيد با درود. (554) 478 - كار حسين (ع ) دعوت به آخرت است نه دنيا كار حسين عليه السلام عظيم است ابلاغ و پشتيبانى از دعوت جدش رسول خدا صلى الله عليه و اله است ، مردم را به فكر آخرت انداختن است از پول پرستى و شهوت طلبى و خود خواهى باز داشتن است ، كار حسين آشنا كردن مردم به اين است كه اسم اسلام هدف نيست كه به آن قناعت شود، هدف ايمان و تقوى است كه سفارش خداوند در قرآن مجيد بوده ، مكرر به آن دستور مى فرمايد همچنين سفارش جد و پدرش مى باشد كه مكرر در خطبه ها و مكتوب هايشان از آن يا كردند. (555) 479 - نجات مردم از جهالت و گمراهى در زيارتى از زيارت هاى امام حسين عليه السلام كه در روز اربعين خوانده مى شود، جمله بسيار پرمعنا وجود دارد و آن ، اين است : بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهاله . (556) فلسفه فداكارى حسين بن على عليه السلام در اين جمله گنجانده شده است زائر به خداى متعال عرض مى كند كه اين بنده تو، اين حسين تو، خون را نثار كرد، تا مردم را از جهالت نجات بدهد. و حيره الضلاله (557)مردم را از سر گردانى و حيرتى كه در گمراهى است نجات بدهد. ببيند، اين جمله چه قدر پر مغز و داراى چه مفهوم مترقى و پيشرفته اى است . (558) 480 - مصلحت هاى واقعه كربلا از كار بزرگان دنيوى و سياستمداران بعضى اوقات انسان سر در نمى آورد،بنابراين بشر كوچكتر از آن است كه سر از مصلحت كارهاى خداوند عالم در آورد. آنچه به نظر مى رسد چند مصلحت عمده مى باشد: 1 - احياى دين اسلام و آشكار كردن حقيقت ايمان . 2 - احقاق حق و ابطال باطل (پيش از قضيه كربلا ظاهر سازى و حقه بازى ها كرده بودند و به قسمى كه حق و باطل كاملا در هم بود و از هم تشخيص داده نمى شد و چه بسا حق را به جاى باطل و باطل را به جاى حق مى گرفتند، حسين عليه السلام با اين كارش حق را آشكار فرمود و باطل را رسوا ساخت ). 3 - حسين عليه السلام با اين كار مى خواهد در مقام محبت ورزى به حدى برسد كه براى هيچ پيغمبرى هم پيش نيامده است حتى براى ابرهيم خليل كه پس از خاتم الانبيا از همه انبيا اشرف است . خداى مى خواهد حسين عليه السلام را به مقام رفيعى برساند كه بى سابقه است . محبت ورزى به رب العالمين ، سعادتى است كه براى هيچ كس اين طور پيش نيامده كه هر چه مورد علاقه است بدهد، از همه براى خطا صرف نظر كند. لذا رسول خدا عليه السلام به او فرمود: براى تو نزد خدا درجه اى است كه جز به سبب شهادتت به آن نمى رسى . (559) 4 - از مصالح خفيفه در امضاى خداوند نسبت به قضاياى كربلا بركاتى است كه به ديگران مى رسد در دنيا و برزخ و قيامت . ضرب المثلى است كه مى گويند: فلانى يك تير چند نشان مى زند، خداوند با امضاى قضيه كربلا بركات و خيرات فراوانى عنايت نمود. (560) 481 - زنده كردن اسلام سيدالشهداء عليه السلام هم كشته شد، نه اينكه رفتند يكى ثوابى ببرند. ثواب براى او خيلى مطرح نبود، آنطور رفت كه اين مكتب را نجاتش بدهد، اسلام را پيشرفت بدهد، اسلام را زنده كند. (561) 482 - رسوا كردن قدرت ناحق او سيدالشهداء عليه السلام تكليف مى ديد براى خودش كه بايد او با اين قدرت مقاومت كند و كشته بشود تا به هم بخورد اين اوضاع ، تا رسوا بكند اين قدرت را با فداكارى خودش و اين عده اى كه همراه خودش بود. او ديد كه يك حكومت جائرى است كه بر مقدرات مملكت او سلطه پيدا كرده است ، تكليف خودش را تكليف الهى خودش را تشخيص داد كه بايد نقضت كند و راه بيفتد برود و مخالفت بكند و اظهار مخالفت و استنكار كند هر چه خواهد شد. در عين حالى كه به حسب قواعد معلوم بود كه يك عدد اينقدرى نمى تواند با آن عده اى كه آنها دارند مقابله لكن تكليف بود. (562) 483 - براندازى حكومت فاسد اموى امام حسين عليه السلام نيروى چندانى نداشت و قيام كرد. او هم اگر نعوذ بالله تنبل مى بود مى توانست بنشيند و بگويد تكليف شرعى من نيست كه قيام كنم . دربار اموى خيلى خوشحال مى شد كه سيدالشهداء بنشيند و حرف نزند و آنها بر خر مراد سوار باشند اما او مسلم بن عقيل را فرستاد تا مردم دعوت كند به بيعت تا حكومت اسلامى تشكيل دهد و اين حكومت فاسد را از بين ببرد. اگر او هم در مدينه سر جايش مى نشست و وقتى آن مردك آمد و بيعت خواست نعوذ بالله مى گفت : بسيار خوب ! خوشحال مى شدند و دستش را هم مى بوسيدند. (563) 484 - نابود كردن اسلام بنى اميه قصد داشتند كه اسلام را از بين ببرند. (564) 485 - تبديل حكومت عدل اسلامى به رژيم شاهنشاهى مكتبى كه مى رفت با كجروى هاى نقاله جاهليت و برنامه هاى حساب شده احياى ملى گرايى و عروبت با شعار لا خبر جاء و لا وحى نزل محو و نابود شود و از حكومت عدل اسلامى يك رژيم شاهنشاهى بسازد و اسلام و وحى را به انزوا كشاند كه ناگهان شخصيت عظيمى كه از عصاره وحى الهى تغذيه و در خاندان سيد رسل محمد مصطفى و سيد اوليا على مرتضى تربيت و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود قيام كرد و با فداكارى بى نظير و نهضت الهى خود، واقعه بزرگى را به وجود آورد. (565) 486 - مقابله با بيدادگرى همه پيامبر از ميان توده هاى محروم برخاسته و در زندگى با مشكلات مادى و فقر و رنج دست به گريبان بوده و در راه ساختن جامعه آرمانى خويش با انواع تهديدها و ارعاب ها و اهانت ها و تحقيرهاى ستمكاران رو به رو بودند. حسين نيز اينگونه بود، اگر پيام آوران خدا هر كدام با برخى از مشكلات و موانع و بيدادگرى ها رو به رو بود و براى خدا و عدالت و برانداختن سنت هاى جاهلى اموى با همه آن ها مبارزه كرد و قهرمانانه در برابر همه نامردى ها ايستاد و افتخار آفريد. 487 - سالار شهيدان در روايات آمده است كه : خداوند به پيام آوران خويش صفات و شرايط خاصى مقرر داشت از آن جمله : براى آزمايش بندگان آنان را از زرق و برق ظاهرى تشريفات و امكانات مادى و وابستگى بدان ، دور داشت و آنان را جلوه گاه معنويت و ارزش هاى والاى انسانى قرار داد. حسين نيز اينگونه بود. خداوند به خاطر آشكار شدن اخلاص او در جهاد و آزمايش بندگان حق طلب خدا همه آن صفات و شرايط را در آن حضرت و قيام دگرگون سازش گرد آورد، به همين جهت است كه خود سالار شهيدان است و رهروان راه توحيديش شهيدان بزرگ و دوستان و برگزيدگان خدا وصف شده اند. 488 - علت سكوت و قيام امامان امام حسن و امام حسين عليه السلام هر دو از محسن و مجمل مشتق اند؛يعنى هم امام حسن عليه السلام در سيرتش محسن و مجمل است و هم امام حسين عليه السلام ، هم صبر و تحمل امام حسن عليه السلام در مقابل بنى اميه به مصلحت دين و امت بود و هم قيام امام حسين عليه السلام ، قال صلى الله عليه و آله الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا (566)(567) 489 - عظيم ترين فاجعه تاريخ اسلام در يازدهم ماه محرم يكى از عظيم ترين فاجعه هاى تاريخ اسلام به وقوع پيوست و اسارتى اتفاق افتاد كه نظير آن براى ملت هاى مسلمان روى نداده و نخواهد داد. 490 - امير نفس خود تشبه به بزرگان و انتساب به اوليا، كار زيركان عالم است . هر كس الگويى مى خواهد؛دنبال نمونه و اسوه اى مى گردد؛اما همه در جستن الگو، راه صواب نمى روند، بعضى افراد در عالم هستند كه اگر از آنها بپرسند كدام چهره ذهن شما را به خود متوجه مى كند، مى بينيد كه سراغ انسان هاى حقير و كوچك و پستى مى روند كه عمرشان به عبوديت هواى نفس گذشته است ؛تنها هنرشان چيزى است كه جز غافلان را خوش نمى آيد؛تنه سرگرم كردن چند لحظه انسان هاى كوچ و غافل ، اين ها براى عده اى از انسان هاى معمولى عالم ، الگو مى شوند، بعضى سراغ سياستمدارها و شخصيت هاى تاريخى و امثال آن مى روند و آنان را الگو قرار مى دهند. زيرك ترين انسان ها كسانى هستند كه اولياءالله را الگو قرار مى دهند. چون بزرگ ترين خصوصيت اولياء الله اين است كه تا آن حد شجاع و قوى و مقتدرند كه مى توانند امير نفس خود باشند؛ذليل نفس خود نشوند. به يكى از فيلسوفان و حكماى قديم منسوب است كه به اسكندر رومى - مقدونى - گفت : تو غلام غلامان من هستى . اسكندر تعجب كرد و خشمگين شد. گفت : خشمگين نشو؛تو غلام شهوت و غضب خود هستى وقتى چيزى را بخواهى ، بى تابى ؛وقتى هم از چيزى خشمگين بشوى ، بى تابى ؛اين بردگى در مقابل شهوت و غضب است ؛در حالى كه شهوت و غضب غلام من هستند. ممكن است اين داستان راست باشد و ممكن است واقعيت نداشته باشد؛اما نسبت به اولياء خدا، پيغمبران و شاخص هاى راه هدايت الهى بشر، راست است . نمونه هاى آن يوسف ، ابراهيم و موسى هستند و نمونه هاى متعدد نيز در زندگى اولياى خدا وجود دارد. زيرك ترين انسان ها كسانى هستند كه اين بزرگان ، اين انسان هاى شجاع و مقتدر را الگو قرار مى دهند واز اين طريق براى خودشان ، در باطن و معنا كسب اقتدار و عظمت مى كنند. باز در ميان اين بزرگان هم شاخص هايى است كه بلاشك حضرت ابى عبدالله (عليه الصلاه و السلام ) يكى از بزرگ ترين اين شاخص هاست . حقا بايد گفت كه نه فقط ما انسان هاى خاكى حقير و ناقابل ، بلكه همه عوامل وجود، ارواح اولياء و بزرگان و فرشتگان مقرب ؛و در تمام اين عوامل تو در توى وجود، كه براى ما روشن و آشنا هم نيست ، نور مبارك حسين بن على عليه السلام مثل خورشيد مى درخشد اگر انسان خود را در پرتوى اين خورشيد قرار بدهد، اين كار خيلى برجسته اى است . ملاحظه كنيد، امام حسين عليه السلام فرزند پيغمبر كه بود، فرزند على بن ابيطالب عليه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) كه بود، همه اين ها چيزهايى است كه يك انسان را خيل تعالى مى بخشد. پرورش يافته آن خانه و آن دام و آن تربيت و فضاى معنوى و بهشت روحانى كه بود، اما به اين ها قانع نشد وقتى نبى اكرم صلى الله عليه و آله از دنيا رفت ، ايشان يك نوجوان هشت - نه ساله بودند اميرالمؤ منين به شهادت رسيدند، ايشان يك جوان سى و هفت - هشت ساله بودند. در دوران اميرالمؤ منين هم كه دوران آزمايش و تلاش و كار بود، اين مايه مستعد، زير دست آن پدر، مرتب ورز خورده بود و قوى ، درخشان و تابناك شده بود. اگر همت يك انسان مثل همت ما باشد، خواهد گفت كه همين مقدار بس است ؛همين خوب است ؛با همين خدا را ملاقات كنيم . همت حسينى اين نيست . در دوران حيات مبارك برادرش ، كه ايشان ماءمور آن بزرگوار و امام حسن عليه السلام ، بودند، ايشان همان حركت عظيم را ادمه دادند. بار همين طور پيشرفت و انجام وظايف در كنار برادر و اطاعت مطلق از امام زمان است . همه اين ها درجه و تعالى است . لحظه لحظه هايش را حساب كنيد. بعد در مقابل شهادت برادر قرار گرفتند؛بعد از آن هم زندگى مبارك اين بزرگوار، ده سال ادامه پيدا كرده است ، از وقت شهادت امام حسن تا هنگام شهادت خودشان ، حدود ده سال و اندكى است ، شما ببينيد امام حسين عليه السلام ، در اين ده سال قبل از عاشورا چه مى كردند. 491 - اهل بيت در همه عالم اسلام محترمند در همه عالم اسلام ، اهل بيت را قبول داشتند، امروز هم قبول دارند و هيچ كس در آن ترديد ندارد حب اهل بيت در همه عالم اسلام ، عمومى است ؛الان هم همين طور است . الان هم هر جاى دنياى اسلام برويد، اهل بيت را دوست مى دارند. آن مسجدى كه منتسب به امام حسين عليه السلام است و مسجد ديگرى كه در قاهره منتسب به حضرت زينب است ، ولوله زوار و جمعيت است . مردم مى روند و قبر را زيارت مى كنند، مى بوسند و توسل مى جويند. همين يكى ، دو سال قبل از اين ، كتابى جديد، نه قديمى ؛چون در كتاب هاى قديم خيلى هست ، براى من آوردند، كه اين كتاب درباره معناى اهل بيت نوشته شده است يكى از نويسندگان فعلى حجاز تحقيق كرده و در اين كتاب اثبات مى كند كه اهل بيت ، يعنى على ، فاطمه ، حسن و حسين ، حالا ما شيعيان كه اين حرف ها جزو جانمان هست ؛اما آن برادر مسلمان غير شيعه اين را نوشته و نشر كرده است اين كتاب هم هست ، من هم آن را دارم ، و لابد هزاران نسخه از آن چاپ شده و پخش گرديده است . بنابراين ، اهل بيت محترمند، آن روز هم در نهايت احترام بودند؛اما در عين حال وقتى جامعه تهى و پوك شد، اين اتفاق مى افتد حالا عبرت كجاست ؟ عبرت اين جاست كه چه كار كنيم جامعه آن گونه نشود. ما بايد بفهميم كه آن جا چه شد كه جامعه به اين جا رسيد. فصل نوزدهم : شخصيت پليد يزيد قاتل امام حسين (ع ) 492 - تربيت يزيد مادر يزيد دختر مجدل كلبيه است كه زندگى با معاويه و در شهر را كراهت داشت و اشعار معروفى دارد: للبس عبائه و تقر عينى احب الى من لبس اشفوف و بيت تخفق الارياح فيه احب الى من قصر منيف و خرق من بنى عمى فقير احب الى من علج عنيف معاويه آن زن را با يزيد پسرش به باديه فرستاد و يزيد در باديه رشد يافت ، لهذا اخلاق باديه نشينى و صحرانشينى داشت . زبانش فصيح بود - يزيد ديوانى دارد كه چاپ شده ابن خلكان را مى گويند از مريدهاى فصاحت يزيد است - و به شكار علاقه فراوانى داشت صيد لهو در اسلام و حكم صلاه مسافر در سفر لهو . سوم اينكه به اسب سوارى و مسابقه و تربيت حيوانات و مخصوصا سگ علاقه فراوانى داشت . اين صفات در يك مردى كه قوى و نيرومند و صاحب ملكات فاضله باشد كمال و موجب تكميل قواى او مى شود، ولى در اهل تنعم و اعقاب سلالات و آقازاده ها و اشراف زاده ها و شاهزاده ها سبب بطالت و اغراق در ترف و تنعم مى شود. يزيد روى خصلت فصاحت بدوى به معاشرت با شعراء و منادمت اهل اباطيل علاقه فراوانى داشت ، آن هم از نوع اشعارى كه در اسلام لغو و لهو است لان يملا بطن الرجل قيحا خير من ان يملا شعرا عرق شدن در شعر و خيال ضررهاى زيادى دارد. شعر تا حدى از مظاهر جمال است آثار اجتماعى مفيدى ممكن است داشته باشد. داستان ها در اين زمينه هست و به همين دليل كه خوبى دارد بدى هم دارد دربارهايى كه شعر و خلاعت و لغو بوده بسيار فاسد بوده . خيلى ها بوده اند كه به واسطه يك شعر در دربار اموى ها صله هاى فراوانى برده اند. داستان وليد اموى و ابن عايشه ص 75 مكتب تشيع . به هر حال شعراء و بطال ها در دربار يزيد مقامى داشتند و خودش هم در وصف خمر و ساير چيزها اشعارى دارد، از آن جمله : شمسيه كرم برجهاد قعردنها و مشرقها الساقى و مغربها فمى فان حرمت يوما على دين احمد فخذها على دين المسيح بن مريم ... و از آن جمله : دع المساجد للعباد تسكنها و اجلس على دكه اخمار و استقينا ان الذى شربا فى سكره طربا و للمصلين لا دنيا و لا دينا ما قال ربك ويل للذى شربا لكنه قال ويل للمصلينا... و از آن جمله : لما بدت تلك الرووس و اشرقت تلك الشموس على ربى جيرون صاح الغراب فقلت صح اولا تصح فلقد قضيت من النبى ديونى ... . و از آن جمله است اشعار كه با اشعار ابن الزبعرى ملحق كرد كه مفصل است . علاقه وافر يزيد به شكار و تفريح مانع رسيدگى به كارهاى مملكتدارى و سياست بود و ناچار كارها در دست ديگران بود. و اما علاقه او و سرگرمى او به بازى با حيوانات ، كارهاى او را به صورت مسخره اى در آورده بود. نه تنها به اسب سوارى و اسب دوانى علاقه و وافرى نشان مى دادى (اين عمل در اسلام ممدوح است ) او يك عده بوزينه و يوز (فهادين ) تهيه كرده بود با آنها سرخوش بود. يك بوزينه اى داشت كه او را تعليم كرده بود. بوزينه هم از هر حيوانى بهتر تعليم قبول مى كند. (قصه بوزينه و وزارت ) به او كنيه داده بود عرب به حيوانات لقب و كنيه مى دهد. من ذاك ام عريط للعقرب و هكذا ثعاله للثعلب به جعل مى گويد: ابو جعرانه و احيانا به حيوان شخصى ممكن است علم شخصى بدهد يزيد يك كنيه شخصى به اين ميمون داده به نام ابوقيس به اين حيوان لباس ابريشم و حرير و ديبا و جامه ها زربفت مى پوشيد و او را در مجلس شراب خويش حاضر مى كرد بنازم غيرت ندماى يزيد را و حتما بسيارى از امرا و حكامم در آن مجلس حاضر مى شده اند! از طرف ديگر ماده الاغ چابكى داشت و گاهى اباقيس كه تعليم داده شده بود سوار آن ماده الاغ مى شد و در مسابقه اسب ها شركت مى كرد. خودش خيلى علاقه داشت كه اباقيس برنده مسابقه بشود (و شايد هم احيانا سواركارها به خاطر يزيد عمدا ماده الاغ را جلو مى انداختند) اين اشعار يزيد در اين زمينه است : تمسك ابا قيس بفضل عنابها فليس عليها ان سقطت ضمان الا من راى القرد الذى سبقت به جياد امير المومنين اتان اين بود شمه اى از اخلاق يزيد، و معاويه مى خواست او را برگردن مسلمين سوار كند. وضع حكومت يزيد صورتى داشت كه قابل صلح و معاهده و معاقده نبود. امام مجتبى با معاويه قرارداد صلح بست . معاويه عقل و خلقى داشت كه مى توانست تا حدودى حفظ ظاهر بكند و جز در مواردى كه براى ملك و سياستش خطر بود رعايت ظواهرى را بنمايد. ولى وضع يزيد تجاهر به رذالت و پستى و تجاهر به عياشى بود اگر هم از ناحيه امام حسين و به نام اسلام و قرآن قيامى نمى شد و (طومار) حكومت يزيد را در ظرف سه سال درهم نمى پيچيد و چند سال طول مى كشيد، ممكن بود قيام ديگرى عليه يزيد شود كه عنصر اسلامى هم نداشته باشد و آن وقت خطر مواجه عالم اسلام مى شد. به قولى مردن يزيد در يك مسابقه اى واقع شد كه با ميمونى - و شايد همان ابوقيس بوده - گذاشته بود. قيام اهل مدينه تنها سببش شهادت امام حسين نبود، سبب ديگرش وضع ناهموار يزيد بود، عبدالله بن حنظله با عده اى به نمايندگى اهل مدينه آمد به شام ، اوضاع را طورى ناراحت كننده ديد كه گفت : و الله ما خرجنا على يزيد حتى خفنا ان نرمى بالحجاره من السماء ان رجلا ينكح الامهات و البنات و الاخوات ، و يشرب الخمر، و يدع الصلاه ، و الله لو لم يكن معى احد من الناس لابليت الله فيه بلاء حسنا بعضى گفته اند به (ذات الجنب ) مرد در سن 37 سالگى . احتمال داده مى شود كه افراط در شراب و لذات ، كبدش را از بين برده بوده . يزيد در كودكى در باديه مرض آبله گرفت و آبله رو بود. عقاد مى گويد: و سيم و بلند قامت بود. همچنين مى گويد: يزيد به مسابقه و مطارده علاقمند بود، ولى بيشتر جنبه لهوى داشت نه جنبه جدى و شجاعانه يزيد شخصا خصلت شجاعت و تهور عربى را كه بعضى از آباء مادريش مثل عتبه و وليد عمويش و شيبه داشتند نداشت و به تمام معنى مردى مهمل و عياش و سبكسر بود و لهذا در يكى از جنگ هاى زمان معاويه كه معاويه سپاه سفيان بن عوف را براى جنگ قسطنطنيه فرستاد، يزيد تمارض و تثاقل كرد تا سپاه حركت كرد و بعد هم شايع شد كه سپاه دچار مرض و قحطى شدند. خبر به يزيد عياش رسيد. اين شعرها را گفت : ما ان ابالى بما لاقت جموعهم بالفرقدونه من حمى و من موم اذا اتكاب على الانماط مرتفقا بدير مران عندى ام كلثوم معاويه وقتى شنيد قسم خورد كه يزيد را به سپاه ملحق مى كنم براى رفع عار شماتت . از اينجا دو نكته معلوم مى شود: الف - روى كار آمدن يزيد كه هيچ گونه لياقتى نداشت : نه لياقت خلافت و نه لياقت ملكدارى و سياست ، صرفا معلوم فساد تدريجى اخلاق مسلمين در آن عهد بود. معاويه اگر لياقت خلافت نداشت ، ولى لياقت سياست و ملكدارى داشت . ب - فرض ظاهرى ديده مى شود بين عمر و معاويه كه عمر حاضر نشد عبدالله پسرش را انتخاب كند و يا جزء شورا قرار دهد و گفت : عبدالله در تدبير منزل خودش عاجز است ؛ ولى معاويه على رغم عقيده خودش به عدم لياقت يزيد، زمام كار را به دست او سپرد. (568) 493 - يزيد فرماندار نالايق سپاه اسلام از تب و تاب و ناتوانى مثل برگ خزان به زمين مى ريخت و بقيه در آستانه مرگ به انتظار سرنوشت رفتگان بودند و يزيد سر فرمانده آنها در (دير مران ) بود و هر چه از طرف سپاهيان و فرماندهان وضع نابسامان لشكر را به او گزارش دادند، مؤ ثر نگرديد و بالاخره به وسيله پيك ، سريعا حادثه را به عرض معاويه رسانيدند. معاويه پسر بى غيرت خود را از گرفتارى سپاه به قحط و غلا و كمبود خواربار مطلع ساخت و دستور حركت داد. يزيد در جواب پدر اين بيت ها را نوشت : و چيزى نگذشت كه اين ابيات در ميان سپاه منتشر گرديد؛ مرا چه باك كه اردو در فرقدونه در خطر و دست و گريبان مرگ است . من كه در دير مران بر متكاها تكيه داده ام و ام كلثوم در آغوش من است ! (569) البته اين گونه هوسبازى ها و خوشگذرانى ها آن هم در زمانى كه لشكر مثل برگ خزان پاييز است جز افسرده كردن روحيه افسران و در هم شكستن دل هاى با قدرت و ارداه هاى آهنين اميران و رنجانيدن قلب فرماندهان اثرى ديگر نداشت ، 494 - گواهان كفر و الحاد يزيد از كسى مثل يزيد اين غريزه جوانى بعيد نبود! جوانى كه مكه و مدينه را - كه مادر كشور بود - ويران مى كند و شهرى را كه مورد توجهات دستجات اسلامى و مركز تاءسيس قانون الهى و محيط وحى سبحانى بود مورد هتك حرمت قرار داد؛بطورى كه در سال شصت و سه هجرى مدينه حضرت رسول اكرم را به باد غارت داد تا سگان و گرگان به شهر و به مسجد در آمدند و بر منبر پيغمبر بول كردند و مكه معظمه را منجنيق بسته ويران كرد و محراب مصلى را آتش زد! جوانى كه در قبال اين فجايع هميشه به اين دو شعر دلخوش بود و غالبا با آنها ترنم مى كرد. شمسيه كرم برجها قعر دنها و مشرقها الساقى و مغربها فمى اذا نزلت من ذنها فى زجاجه حكت نفرا بين الحطيم و زمزم . در بيت اولى شراب را به خورشيد تشبيه كرده و ته خمره شراب را برج آن قرار داده و مشرق آن را دست ساقى مى داند، زيرا به وسيله دست ساقى از خمره بروز ظهور مى كند و مغرب آن هم دهان خود مى خواند چون در آنجا غايب مى شود. در بيت دوم حاجى ها را به حباب هاى شراب كه در وقت ريختن از ظرفى به ظرف ديگر پيدا مى شوند تشبيه مى كند. حاصل دو بيت را چنين مى توان خلاصه كرد كه خورشيد شراب كه از مشرق دست ساقى طلوع مى كند و به مغرب دهان من غروب مى كند براى شرق و غرب كشور كافى است . اگر در مكه چند نفر از هروله باز مانند اينجا هزاران حباب است كه در وقت غلل و ريختن شراب به پياله پايين و بالا مى دوند و مى جهند. اينجا صد هزار حاجى هستند كه به هروله مى جهند. او با اين هزل نه تنها دين و آيين را مسخره كرده . بلكه كشور و كشوردار را هم مسخره مى كرد. از چنين جوان سگ باز و ميمون بازى ارتكاب هر عمل قبيح و رسوائى عجيب نيست . (570) 495 - شواهدى بر كيفر يزيد ابن جوزى حنبلى مورخ مشهور اسلامى چنين گويد: از شواهدى كه بر كفر و زندقه يزيد گواهى مى دهد اشعارى است كه بخوبى از الحاد وى سخن مى گويد و مطلع آن اين است : اى عليه ! نزد من بيا و به من شراب بده و نغمه بخوان ؛زيرا من مناجات با خدا را دوست نمى دارم اى عليه ! داستان جدم ابوسفيان را كه بلند منزلت بود براى من بخوان آن هنگامى كه براى جنگ با مسلمين به احد رفته بود و آن چنان در برابر محمد مقاومت نمود و از مسلمين كشت تا آن گريه كنندگان و نوحه گرانى اقامه كرد كه بر كشتگان گريه كنند اى عليه ! نزد من بيا و به من خمره بنوشان ، خمرى كه تشنگان آن را اختيار كنند و خمرى كه از انگورهاى شام به دست آمده است . اى عليه ! هنگامى كه ما به گذشتگان دوران جاهليت نگاه مى كنيم ، مى بينيم نوشيدن شراب پى در پى حلال بوده . اى ام حيم ! پس از مرگم شوهر اختيار كن و آرزوهاى ملاقات مرا در قيامت در دل مدار زيرا آنچه درباره قيامت گفته اند سخنان تاريك و باطلى است كه براى دل فراموشى مى آورد؛من بايد به زيارت محمد بروم در حالى كه خمر نوشيده باشم ! در اين گفتار پسر معاويه باطن خود را آشكار ساخته است ؛او مى را حلال مناجات با خدا را نامطلوب و از معشوقه خود مى خواهد تا داستان احد را براى وى ترنم كند! دامنه اشعار را به انكار روز رستاخيز و اهانت به مقام والاى پيغمبر مى كشاند. بارى او آن چنان در طبقات اجتماع تاءثير سوء به جا گذارد كه مردم در مقدس ترين مراكز و شهرهاى اسلامى به غنا و موسيقى و شرابخوارى تظاهر مى كردند. اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى بر آورند غلامان او درخت از بيخ 496 - در مذمت يزيد هنگامى كه مردم مدينه در اثر فجايع و خونريزى بى حساب يزيد شورش كردند، فرماندار شهر از رهبران شورش در خواست نمود تا به شام روند و اعتراضات خود را از نزديك با يزيد در ميان بگذارند. سران نهضت كه در راءس آنها عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه بود اين پيشنهاد را پذيرفتند و جمعى از آنها كه ابن حنظله و عبدالله بن عمر و منذر بن زبير هم در ميان آنان بودند به سوى شام رهسپار شدند. ابن اثير مى نويسد: وقتى كه كه كاروان مدينه وارد شام شد، يزيد آنها را اكرام نمود و جايزه ها و هداياى بزرگ به آنان داد. بطورى كه به عبدالله صد هزار درهم و به ديگران كمتر از ده هزار ندارد مع الوصف وقت كه وارد مدينه شدند در برابر صفوف مردم گفتند ما از نزد كسى مى آييم كه دين ندارد و شراب را حلال كرده ، با غنا و موسيقى خود گرفته و خواننده ها شب و روز براى او مى نوازند. عبدالله گفت : من اگر ياورى پيدا نكنم مگر همين فرزندانم را، هر آينه با يزيد جنگ خواهم كرد او به من احترام گذاشت و هديه داد و من آن را نپذيرفتم مگر براى آنكه از نظر مالى نيرومند گردم و از آن نيرو عليه او استفاده كنم . منذر بن ربير كه از يزيد صد هزار دهم گرفته بود، پس از چندى به مدينه برگشت و در برابر مردم ايستاد و گفت : يزيد به من صد هزار درهم داد اما اين جايزه مرا از گزارش وضع او به شما باز نمى دارد. مردم مدينه ! به خدا قسم يزيد خمر مى نوشد و آن قدر مست مى افتد كه نماز خود را ترك (571) مى كند. او بود كه ديگران را به گناه دعوت مى كرد و اين مضمون اشعار اوست : اى دوستان ! برخيزيد و صداى موسيقى را بشنويد و پياله ها را بنوشيد و مسائل معنوى را فراموش كنيد، نغمه هاى تار مرا از شنيدن اذان باز داشته و من حوران بهشتى را با يك شراب كهنه كه در ته ظرف مانده معاوضه (572) مى كنم ! 497 - جايز بودن لعنت بر يزيد احمد بن حنبل كه يكى از ائمه اهل سنت است و تاءسيس مذهب حنبلى به او نسبت داده شده در پاسخ به فرزند خود با استناد صريح به قرآن لعن يزيد را جايزى مى دانست و او را از شمار مسلمانان خارج مى شمرد ابن جوزى مى نويسد: صالح فرزند احمد بن حنبل مى گويد: من به پدرم گفتم كه مردم ما را به دوستى يزيد نسبت مى دهند. پدرم گفت : فرزندم ! آيا ممكن است كسى داراى ايمان به خدا باشد و با اين حال يزيد را دوست بدارد؟ گفتم : پس چرا او را لعن نمى كنى ؟ پدرم گفت : فرزندم ! تو تاكنون نديدى من چيزى را لعنت كنم . سپس اضافه كرد: اين فرزند! چگونه ما لعن نكنيم كسى را كه خداوند در كتاب خود او را لعنت كرده ! گفت : آنجا كه مى فرمايد: فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم اولئك الذين لعنهم الله . (573) يعنى : آيا آرزو داريد كه اگر به حكومت و رياست در روى زمين فساد كنيد و قطع رحم نماييد؟ چنين كسانى را خداوند لعن نموده . سپس گفت : فرزندم ! كدام فساد بزرگتر از قتل نفس است ؟ (574) احمد بن حنبل ، با آنكه مى گويد در همه عمرم چيزى را لعنت نكرده ام ، با اين حال لعن يزيد را به حكم نص قرآن جايز مى داند. 498 - بيعت براى عنصرى پليد در دوران معاويه خلافت اسلامى رنگ سلطنت گرفت و ديگر خليفه روى بورياى مسجد نمى خوابيد و سنگى زير سر نمى گذاشت و دستور سوزاندن درگاه قصر باشكوه عامل خود را نمى داد. بلكه بعكس معاويه به عامل خود سفارش مى كرد در همان قصر شكوهمند منزل نمايد و خود در جايگاهى رفيع بر مخده هاى زربفت تكيه زده بود و غلامان سياه فرمانبرانه دست بر سينه و گوش به فرمان در برابرش ايستاده بودند. حال ديگر خليفه احساس كهولت مى كرد و در صدد بود تا با تدبير - غافل از گردش روزگار - براى فرزندش يزيد بيعت بگيرد. يزيد كه زبان باز و شرابخوار بود و يزيدى كه غم انگيزترين نغمه هاى عاشقانه را مى سرود و در مجلس شراب از ساقى مى خواست برايش شعر بخواند و مى گفت : اگر مى گسارى به آيين محمدى حرام است ، تو اى ساقى ! شراب را به آيين مسيح به من بده . و يزيدى كه درباره معشوقه اش مى گفت : اگر دامن پيراهن معشوقه به زمين نمى ساييد تيمم با خاك برايم جايز نمى شد. و يزيدى كه ... آرى ! معاويه اصرار داشت تا براى چنين عنصر پليدى به نام خلافت ، بيعت بگيرد! 499 - نصايح معاويه به يزيد معاويه هنگام مردن سخت نگران وضع پسرش يزيد بود و نصايحى به او كرد. گفت : تو براى بيعت گرفتن ، با عبدالله بن زبير اين طور رفتار كن با عبدالله بن عمر آن طور رفتار كن ، با حسين بن على عليه السلام اينگونه رفتار كن . مخصوصا دستور داد با امام حسين عليه السلام با رفق و نرمى زيادى رفتار كند. گفت : او فرزند پيغمبر است . مكانت عظيمى در ميان مسلمين دارد، و بترس از اينكه با حسين بن على با خشونت رفتار كنى . معاويه كاملا پيش بينى مى كرد كه اگر يزيد با امام حسين با خشونت رفتار كند و دست خود را به خون او آلوده سازد، ديگر نخواهد توانست خلافت كند و خلافت از خاندان ابوسفيان بيرون خواهد رفت . معاويه مرد بسيار زيركى بود، پيش بينى هاى او مانند پيش بينى هاى هر سياستمدار ديگرى غالبا خوب از آب در مى آمد. يعنى خوب مى فهميد و خوب مى توانست پيش بينى كند. بر عكس ، يزيد، اولا جوان بود، و ثانيا مردى بود كه از اول در زى بزرگزادگى و اشرافزادگى و شاهزادگى بزرگ شده بود، با لهو و لعب انس فراوانى داشت ، كارى كرد كه در درجه اول به زيان خاندان ابوسفيان تمام شد، و اين خاندان بيش از همه در اين قضيه باخت اينها كه هدف معنوى نداشتند و جز به حكومت و سلطنت به چيزى ديگرى فكر نيم كردند، آن را هم از دست دادند حسين بن على عليه السلام كشته شد، ولى به هدف هاى معنوى خودش رسيد، در حالى كه خاندان ابوسفيان به هيچ شكل به هدف هاى خودشان نرسيدند. 500 - فاتحه اسلام را بايد خواند! مسعودى در مروج الذهب مى نويسد: (يزيد) ميمون را لباس هاى حرير و زيبا مى پوشانيد و در پهلو دست خود بالاتر از رجال كشورى و لشكرى مى نشاند! اين است كه امام حسين فرمود: و على الاسلام السلام اذا قد بليت الامه براع مثل يزيد (575)ميان او و ديگران تفاوت وجود داشت اصلا وجود اين شخص تبليغ عليه اسلام بود. براى چنين شخصى از امام حسين عليه السلام بيعت مى خواهند! امام از بيعت امتناع مى كرد و مى فرمايد: من به هيچ وجه بيعت نمى كنم . آنها هم به هيچ وجه از بيعت خواستن صرف نظر نمى كردند. 501 - شهيد فراموشكارى مردم امام حسين شهيد فراموشكارى مردم شد؛زيرا مردم اگر در تاريخ پنجاه ، شصت ساله خودشان فكر مى كردند و قوه تنبه و استنتاج و عبرت گيرى در آنها مى بود و به تعبير سيدالشهداء كه فرمود: ارجعوا الى عقولكم اگر به عقل و تجربه پنجاه شصت ساله خود رجوع مى كردند و جنايت هاى ابوسفيان و معاويه و زياد در كوفه و خاندان اموى را اصولا فراموش نمى كردند و گول ظاهر فعلى معاويه را كه دم زدن از دين به خاطر منافع شخصى است نمى خوردند. و عميق فكر مى كردند و حساب مى كردند آيا حسين عليه السلام براى دين و دنياى آنها بهتر بود يا يزيد و معاويه و عبيدالله ، هرگز چنين جنايتى واقع نمى شد. پس در حقيقت علت عمده اينكه مردمى نسبتا معتقد به اسلام اين طور با خاندان پيغمبر رفتار كردند، در صورتى كه همان ها حاضر بودند قربه الى الله در جنگ كفار شركت كنند، فقط و فقط فراموشكارى مردم و گول ظاهر خوردن آنها بود، يعنى نتوانستند پشت پرده نفاق را ببينند. ظواهر شعائر اسلامى را محفوظ مى ديدند و توجه به اصول و معانى از بين رفته نداشتند. البته در اين حادثه چنانكه قبلا گفتيم رعب و ترس و استسباع از يك طرف ، و فساد اخلاق رؤ سا و رشوه خوارى آنها و طمع آنها و اطاعت كوركورانه - به حسب خوى قبيله اى عربى - كوچك ترها از رؤ ساى قبائل از طرف ديگر نيز از عوامل مهم وقوع اين حادثه بود. اين حادثه صد در صد يك حادثه اسلامى است . امام حسين به قول آن مرد معاند، به سيف جدش كشته شد، اما به علت جهالت و ظاهربينى و گول حفظ ظواهر و شعائر خوردن مردم . (576) 502 - مرض خوره اندرونى در يزيد آوردند به نقل صحيح كه يزيد را در آخر عمر مرضى پيش آمد كه آن را خواره اندرونى گويند، كه روزى هزار بار آرزوى مرگ در دلش مى گذشت اما از كمان قهر قضا و قدر تير مرگش ميسر نمى گشت . به مرگ خويش راضى گشتم و آن هم نمى بينم مى گفت . روزى يكى از حكما يزيد را گفت كه هيچ مى دانى كه تو را مرض چيست و نيش و ريش درون را باعث كيست ؟ يزيد گفت : از كثرت نيش و درد خبر دارم ، امام از حقيقت آن حال غافل و ناهوشيارم . فى الحال حكيم مقدار نخودى موم انگبين را به رشته باريك بسته بدو داد، گفت : سر ريسمان را گرفته اين موم را فرو بر تا بر تو راز درونت از بيرون آشكار گردد، و يزيد به قول حكيم موم را فرو برد و سر رشته را به دست نگاه داشت ، بعد از زمانى سر رشته را كشيده موم را بيرون آوردند دو عقرب سياه بر آن موم چسبيده بود از حلق او بيرون آمد. حكيم گفت : يا ابا الحكم دانستى كه ريش درونت به كدام نيش آراسته است و حجره تاريك ضميرت به زخم كدام جانور پيراسته ؟ گفت : آرى والله كه بدين ريش و بدين نيش گرفتارم . مدت مديد فريادها مى كرد تا بمرد. اين است سزاى آن كه آنش عمل است ) و هرگاه خواهند عقرب را از سوارخش بيرون آرند به همين دستور عمل بايد نمود كه در محبت موم آن شوم بى اختيار است ، و به دام چشم هايشان شهد مايل و گرفتار در صحراى دستپول و ششدر كودكان عرب جهت بازى طرب على الدوام با عقرب اين عمل مى نمايند كه بسيار مشاهده رفته . (577) فصل بيستم : تاءثير و نقش زنان در واقعه عاشورا O بخش اول : كربلا تجليگاه شخصيت حضرت زينب الف : حال حضرت زينب در شب عاشورا 503 - رؤ ياى صادقه حسين (ع ) امام حسين عليه السلام در شب تاسوعا بر زمين نشسته بود و در حال خواب اندكى حضرت را ربود، هنگامى كه از خواب برخاست ، فرمود: خواهر جان ! همينك جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله پدرم على عليه السلام ، مادرم فاطمه زهرا عليها السلام و برادرم امام حسن عليه السلام را در خواب ديدم كه آنها همگى شان به من مى گفتند؛حسين جان ! به زودى - يا طبق روايتى ديگر - فردا نزد ما خواهى بود. (578) 504 - خواهرم ! آرام باش هنگامى كه حضرت زينب عليهاالسلام اين سخن را شنيد، بر صورت خود سيلى زد و با صداى بلند شروع به گريستن نمود، امام حسين عليه السلام به خود او فرمود: خواهرم ! آرامش خود را حفظ كن و كارى مكن كه دشمن زبان به طعن و ملامت ما بگشايد. (579) 505 - اف بر دوستى تو اى روزگار! امام حسين عليه السلام نشسته بود و مشغول اصلاح (و تعمير) شمشير خويش بود و در اين ضمن ، اشعارى را (در زير لب ) زمزمه مى كرد: اى روزگار! اف بر دوستى تو! چه بسا ياران و طالبانى را كه در بامداد و شامگاهت كشتى . آرى ! روزگار به جاى آنان ديگرى را نپذيرد. به راستى كه پايان كار در دست خداى باشكوه است و هر زنده اى بايد اين راه را طى كند. (580) 506 - حسين (ع ) خبر مرگ خود را مى دهد! هنگامى كه حضرت زينب (س ) دختر حضرت زهرا عليهاالسلام اين اشعار را شيند، فرمود: برادر جان ! اين حرف كسى است كه به كشته شدن خويش يقين پيدا كرده است . امام عليه السلام فرمودند: آرى ! خواهرم ! حضرت زينب عليهاالسلام فرمودند: آه ! چه مصيبتى ! اين حسين است كه خبر از شهادت و مرگ خويش مى دهد. (581) 507 - واى از ذلت بعد از تو يا اباعبدالله ! زنان همگى شروع به گريستن نمودند، به صورت هاى خويش سيلى مى زدند و گريبان چاك مى نمودند، ام كلثوم عليهاالسلام پيوسته فرياد مى زد: وا محمداه ! واعليناه ! وا اماه ! وا اخاه ! وا حسيناه ! واى از بيچارگى پس از تو اى ابا عبدالله (582) 508 - دلدارى امام حسين (ع ) به زينب (س ) امام حسين عليه السلام خواهرش را دلدارى مى داد و مى گفت : خواهرم ! دلت را به وعده هاى الهى اميدوار ساز! زير كه اهل آسمان و زمين همگى فانى شده و مى ميرند، و تمامى آفريدگان رو به هلاكت مى روند. سپس فرمودند: خواهرم ام كلثوم !، تو اى زينب ! و تو اى فاطمه و اى ربابت !گوش دهيد، هنگامى كه من به شهادت رسيدم ، گريبان چاك مسازيد و صورت هايتان را با ناخن نخراشيد و سخنان بيهوده بر زبان مياوريد! (583) 509 - خواهرم ! شيطان صبرت را نربايد در روايت ديگر آمده است كه : حضرت زينب عليهاالسلام در جاى ديگر پيش زنان و كودكان نشسته بود، هنگامى كه اين اشعار را شنيد، سر برهنه و در حالى كه پيراهنش بر زمين كشيده مى شد، نزد برادر آمده و فرمودن : واى از اين داغ و مصيبت ! كاش مرگ من فرا مى رسيد اى يادگار گذشتگان و اى پناه بازماندگان !. امام حسين عليه السلام به خواهرش نگاهى نموده و فرمود: خواهرم ! مراقب باش كه شيطان شكيبايى ات را نربايد! (584) 510 - بى هوش شدن حضرت زينب (س ) حضرت زينب عليهاالسلام فرمودند: حسين جان !) پدر و مادرم فدايت شوند! من فدايت شوم ! آيا تو را مى كشند؟ امام حسين عليه السلام در حالى كه گريه راه گلويش را بسته بود و ديدگانش پر از اشك شده بود فرمود: خواهر جان !) اگر مرغ قطا را به حال خود رها مى كردند، در آشيانه خود مى خوابيد. حضرت زينب عليهاالسلام فرمودند: اى واى بر من ! آيا خودت را اسير و گرفتار دشمن مى دانى ، تحمل اين داغ بر دل من سخت تر و دشوارتر است . اين سخن را فرمود، سپس دست برد و گريبان خويش را چاك نموده و بى هوش بر زمين افتاد! (585) 511 - تسليت امام (ع ) به حضرت زينب (س ) امام عليه السلام برخاست آبى بر سر و صورت خواهرش زينب عليهاالسلام ريخت تا آن كه به هوش آمد، سپس تا آنجايى كه مى توانست حضرت زينب عليهاالسلام را تسليت داده و مصايبى را كه بر سر جد و پدر و مادرش آمده بود را بيان نموده و تذكر داد. شايد يكى از عواملى كه سبب شد امام حسين عليه السلام ، زنان حرم خود را نيز به همراه ببرد اين بود كه اگر آنها را در حجاز يا شهرهاى ديگر ترك مى گفت (و تنها مى گذاشت )، يزيد بن معاويه كه خدايش لعنت كند، سربازانى را براى به اسارت درآوردن و شكنجه و آزار ايشان مى فرستاد و به اين صورت مانع از جهاد و شهادت امام حسين عليه السلام مى شد و اسارت زنان توسط يزيد باعث مى شد كه امام حسين عليه السلام از شهادت در راه خدا محروم گردد. (586) 512 - لبخند حضرت زينب در شب عاشورا وقتى كه در شب عاشورا، حضرت زينب عليهاالسلام وفادارى و شيدايى ياران امام حسين عليه السلام را ديد كه براى رفتن به ميدان جنگ مى خواهند از يگديگر سبقت بگيرند، خشنود شد و آنگاه كه خدمت برادر رسيد لبخندى بر لب داشت . و فرمود: اى خواهرم ! زمانى كه از مدينه حركت كرديم تو را هرگز متبسم نديدم اكنون چه خبر شده كه خنده بر لب دارى ؟ حضرت زينب عليهاالسلام به شوق و شيدايى و وفادارى ياران اشاره كرد امام عليه السلام فرمود: خواهرم بدان ! اينها كه در اطراف من قرار دارند دوستان و ياران من از عالم ذر مى باشند و به وفادارى و دوستى آنان جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا وعده داد، خواهرم مى خواهى استقامت و پايدارى آنان را بنگرى ؟ آنگاه امام حبيب بن مظاهر و زهير و ديگران را فرا خواند، همه با شتاب گرداگرد آن حضرت را گرفتند، هر چه امام عليه السلام آنها را نصيحت كرد و هشدار داد كه به من به شما اجازه دادم برويد و جان خود را نجات دهيد، هر يك با سخنان حماسى گفتند تو را رها نمى كنيم تا كشته شويم امام فرمود: اى ياران من ! بدانيد كه اين قوم هدفشان كشتن من و همراهان من است من بر شما از كشته شدن مى ترسم ، من بيعت را از شما برداشتم و پيمانى كه با من بستيد واگذاشتم ، هر كسى دوست دارد از ما كناره گيرى كند از اين تاريكى شب استفاده كرده از ما جدا شود. اصحاب و بنى هاشم هر كدام در وفادارى با آن سخن گفتند و اصرار كردند كه از شما جدا نمى شويم . كار كه به اينجا كشيد امام فرمود: اكنون سربلند كنيد و به جايگاه خود در بهشت نگاه كنيد. (587) ب : تجلى شخصيت حضرت زينب از عصر عاشورا تا اسارت 513 - ارزش حضرت زينب زينب كبرى يك زن بزرگ است . عظمتى كه اين زن در چشم ملت هاى اسلامى دارد از چيست ؟ نمى شود گفت به خاطر اين است كه دختر على بن ابيطالب عليه السلام ، يا خواهر حسين بن على عليه السلام است . نسبت ها هرگز نمى توانند چنين عظمتى را خلق كنند. همه ائمه ما، دختران و مادران و خواهرانى داشتند؛اما كو يك نفر مثل زينب كبرى ؟ ارزش و عظمت زينب كبرى ، به خاطر موضع و حركت انسانى و اسلامى او بر اساس تكليف الهى است . كار او، تصميم او، نوع حركت او، به اين طور عظمت بخشيد. هر كس چنين كارى بكند، ولو دختر اميرالمؤ منين عليه السلام هم نباشد، عظمت پيدا مى كند بخش عمده اين عظمت از اين جاست كه اولا موقعيت را شناخت ؛هم واقعيت قبل از رفتن امام حسين عليه السلام به كربلا، هم موقعيت لحظات بحرانى روز عاشورا، هم موقعيت حوادث كشنده بعد از شهادت امام حسين را؛و ثانيا طبق هر موقعيت ، يك انتخاب كرد اين انتخاب ها زينب را ساخت . قبل از حركت به كربلا، بزرگانى مثل ابن عباس و ابن جعفر و چهره هاى نامدار صدر اسلام ، كه ادعاى فقاهت و شهامت و رياست و آقازادگى و امثال اين ها را داشتند، گيج شدند و نفهميدند چه كار بايد بكنند؛ولى زينب گيج نشد و فهميد كه بايد اين راه را برود و امم خود را تنها نگذارد؛ و رفت نه اين كه نمى فهميد(ره ) سختى است ؛او بهتر از ديگران حس مى كرد. او يك زن بود؛ زنى كه براى ماءموريت ، از شوهر و خانواده اش جدا مى شود؛و به همين دليل هم بود كه بچه هاى خردسال و نوباوگان خود را هم به همراه برد؛حسى مى كرد كه حادثه چگونه است . در آن ساعت هاى بحرانى كه قوى ترين انسان ها نمى توانند بفهمند چه بايد بكنند، او فهميد و امام خود را پشتيبانى كرد و او را براى شهيد شدن تجهيز نمود. بعد از شهادت حسين بن على هم كه دنيا ظلمانى شد و دل ها و جان ها و آفاق عالم تاريك گرديد، اين زن بزرگ يك نورى شد و درخشيد. زينب به جايى رسيد كه فقط والاترين انسان هاى تاريخ بشريت يعنى پيامبران مى توانند به آن جا برسند. (588) 514 - عبور از كنار قتلگاه بانوان اهل بيت خطاب به لشكر ابن سعد گفتند: شما را به خدا سوگند مى دهيم ، ما را از كنار قتلگاه حسين عليه السلام ببريد. لشكر ابن سعد به خواهش آنها پاسخ مثبت داده و آنها را از كنار كشته امام حسين عليه السلام عبور دادند، هنگامى كه چشم بانوان بر اجساد مطهر شهيدان افتاد، فرياد و شيون كشيدند، سيلى بر صورت زده و صورت هاى را خراشيدند. (589) 515 - اين كشته فتاده به هامون حسين توست ! به خدا سوگند، هيچ گاه فراموش نمى كنم و از خاطر نمى رود كه زينب عليهالسلام دختر امام على عليه السلام با صدايى حزين و دلى اندوهناك و پر از درد و غم بر امام حسين عليه السلام ناله مى كرد و فرياد مى زد: اى محمد! كه ملائك بر تو درود و صلوات مى فرستند، اين حسين تو است كه در خون خود آغشته و اعضاى پيكرش از هم جدا شده اند و اين دختران تو مى باشند كه آنها را به اسارت مى برند. من به خداوند (از اين همه مصيبت و ستم ) شكايت مى كنم و به محمد برگزيده او و على مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهداء شكايت مى كنم . يا محمد! اين حسين توست كه بر روى خاك كربلا افتاده و با صبا بر روى پيكر بى جانش خاك مى پاشد. (يامحمد! اين حسين توست ) كه از جور و جفاى زنازادگان كشته شده است . آه چه غمى ، وه چه مصيبتى ! امروز همانند روزى است كه جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله از دنيا رفت ، اى ياران و اصحاب محمد! اينان فرزندان پيامبرند كه به حال اسيرى آنها را مى برند و در روايتى ديگر آمده كه : يا محمد! (ببين كه ) دخترانت را اسير و فرزندانت را كشته اند. باد صبا بر اجساد پاك آنها خاك مى پاشد. يا محمد! اين حسين توست كه سرش را از قفا بريده اند، و عمامه اش را غارت نموده اند. پدرم فداى آن كسى باد كه در روز دوشنبه خيمه اش را غارت نمودند. پدرم فداى آن كسى باد كه طناب هاى خيمه او را پاره كردند و خيمه او بر زمين افتاد. پدرم فداى آن كسى باد كه نه به سفر بى بازگشتى رفته بود و نه درد بى علاجى داشت . پدرم فداى آن كسى باد كه دوست داشتم من فداى او شوم . پدرم فداى آن كسى باد كه با دلى پر از غم و غصه از اين دنيا رفت . پدرم فداى آن كسى باد كه او با لب تشنه جان سپرد. پدرم فداى آن كسى باد كه نوه محمد مصطفى صلى الله عليه و آله بود. پدرم فداى آن كسى باد كه فرزند محمد مصطفى صلى الله عليه و آله بود. پدرم فداى آن كسى باد كه فرزند خديجه كبرى بود. پدرم فداى آن كسى باد كه فرزند على مرتضى عليه السلام بود. پدرم فداى آن كسى باد كه فرزند فاطمه زهرا عليه السلام ، سيده زنان عالم بود. پدرم فداى آن كسى باد كه خورشيد براى نماز او بازگشت تا او نماز بخواند. به خدا سوگند، (حضرت زينب عليهاالسلام به گونه اى مرثيه خواند كه ) دوست و دشمن را به گريه درآورد. (590) 516 - پيشگويى زينب (ع ) در كربلا حضرت زينب عليهاالسلام به امام سجاد عليه السلام در قتلگاه فرمود: مى بينم كه داراى قالب تهى مى كنى اى يادگار جدم و برادرم ! به خدا سوگند، اين شهادت عهد الهى بود به گردن جد و پدرت و خداوند از انسانهايى كه گردنكشان زمين آنان را نمى شناسد، ولى در پيش اهل آسمانها معروفند پيمان گرفته است تا اين اعضاى قطعه قطعه شده و پراكنده حسين عليه السلام را جمع كنند و پرچم احياى خون انقلاب الهى و خونخواهى را روى قبر پدرت دارند پرچمى كه اثر آن كهنه و محو شدنى نيست ، گرچه سردمداران كفر و پيروان خط باطل در نابودى و محو آن مى كوشند، ولى در عين حال همواره بر تجلى و تعالى آن بيفزايد. (591) 517 - تجليگاه حضرت زينب (س ) از عصر عاشورا، زينب تجلى مى كند. از آن به بعد به او واگذار شده بود. رئيس قافله اوست ، چون يگانه مرد، زين العابدين - سلام الله عليه - است كه در اين وقت به شدت مريض است و احتياج به پرستار دارد تا آنجا كه دشمن طبق دستور كلى پسر زياد كه از جنس ذكور اولاد حسين هيچ نبايد باقى بماند، چند بار حمله كردند تا امام زين العابدين را بكشند، ولى بعد خودشان گفتند، اين خودش دارد مى ميرد! و اين هم خودش يك حكمت و مصلحت خدايى بود كه حضرت امام زين العابدين بدين وسيله زنده بماند و نسل مقدس حسين بن على باقى بماند. يكى از كارهاى زينب ، پرستارى امام زين العابدين است . (592) 518 - اسارت زنان تكميل قيام حسين (ع ) ابى عبدالله الحسين عليه السلام عيالش را هم با خود آورد. نكته اش همين است اگر زينب و زن و بچه ها در كربلا نبودند، بنى اميه اين جنايت ها را محو مى كردند. اصل موضوع در بسيارى جاها پنهان مى ماند، با وسايلى تبليغى آن روز كه به كندى اخبار مى رسيد، آن هم تبليغات مخالف ، مطلب را كاملا وارونه جلوه مى داد. اما زينب شريك بزرگ حسين نگذاشت جنايت بنى اميه نهان بماند. اسارت اهل بيت هم حكمت عظيمى داش كه خداوند برايشان تقدير فرموده در مجلس اين زياد و يزيد با سخنان آتشين خود در بازار كوفه و مواقف متعدد و در اثناى راه آنان را رسوا فرمود در اسلام سابقه نداشت ، زن مسلمان را اسير كنند، آن هم دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله را، به بچه شيرخوار رهم نكنند. (593) 519 - نماز شب حضرت زينب از حضرت فاطمه عليهاالسلام دختر امام حسين عليه السلام نقل شده كه درباره عبادت شب دهم عمه اش زينب عليهاالسلام گفته است : و اما عمتى زينب ، فانها لم تزل قائمه فى تلك الليله - اى عاشره من المحرم - فى محرابها تستغيث الى ربها، و ما هدات لنا عين ولا سكنت لنا زفر؛ (594) و اما عمه ام زينب پس او همچنان در آن شب - شب عاشورا - در جايگاه عبادت خود ايستاده بود، و به درگاه خداى تعالى استغاثه مى كرد، و در آن شب چشم هيچ يك از ما به خواب نرفت ، و صداى ناله ما قطع نشد. امام سجاد عليه السلام در اين خصوص فرموده است : همانا عمه ام زينب همه نمازهاى واجب و مستحب خود را در طول مسير ما از كوفه تا شام ايستاده مى خواند، اما بعضى از منزل ها نشسته نماز خواند، و اين هم به جهت گرسنگى و ضعف او بود؛زيرا مدت سه شب غذايى كه به او مى دادند ميان اطفال تقسيم مى كرد، چون كه آن مردمان ستمگر و سنگدل ، در هر شبانه روز به ما فقط يك قرص نان مى دادند. (595) 520 - زبان على (ع ) در بيان زينب (س ) بشير بن خزيم اسدى گفت : آن روز در كوفه من حضرت زينب عليهاالسلام دختر اميرالمؤ منين را ديدم ؛به خدا سوگند، من زنى را ديدم كه همه وجودش شرم و حيا بود و در عين حال به گونه اى سخنرانى كرد كه گوى خطاب را از پدر بزرگوارش اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام يا گرفته است . (596) 521 - خاموش شويد اى بى وفايان ! او با دست مبارك خود به مردم اشاره اى نمود كه يعنى سكوت كرده و خاموش شويد! با اشاره حضرت زينب ، نفس ها در سينه حبس شده و حتى زنگ شتران نيز از حركت باز ايستاده ، سپس آن حضرت عليهاالسلام فرمودند: حمد و سپاس مخصوص خداوند است ، سلام و درود بر پدرم حضرت محمد صلى الله عليه و آله و خاندان طيب و برگزيده او باد. (597) 522 - چشمه اشك هايتان خشك نشود! اما بعد، اى اهل كوفه ! اى گروه دغلباز و بى وفا! آيا براى مصيبتى كه بر ما وارد شده است مى گرييد، چشمه اشكتان خشك نشود و ناله هايتان تمامى نپذيرد. (598) 523 - مثل كوفيان مثل شما مثل آن زنى است كه پس از تابيدن رشته هاى خود، آن ها را باز مى كرد. (599) 524 - شما سبزه در منجلاب هستيد! (اى كوفيان ! شما) جز سخن بيهوده و گزاف و ناپاك و سينه هاى آكنده از كينه و خشم ، و ظاهرى چون كنيزكان متملق و باطنى چونان دشمنان سخن چين ، چه فضيلت ديگرى را داريد؟ شما همانند سبزه اى هستيد كه در ميان زباله ها و منجلابها رشد كرده يا همانند نقره اى هستيد كه براى آستين قبور مردگان استفاده مى شوند. (600) 525 - بد توشه اى مهيا كرديد! بدانيد و آگاه باشيد كه بد توشه اى را براى آخرت خويش از پيش فرستاديد؛زيرا كه شما دچار خشم و غضب الهى شده و در عذاب او جاويدان خواهيد ماند. 526 - بسيار بگرييد و كم بخنديد! آيا گريه مى كنيد و شيون و زارى برپا كرده ايد؟ آرى ! به خدا سوگند، بايد كه بسيار گريه كنيد و كمتر شاد شويد؛زيرا دامن شما آلوده به ننگى شده كه هرگز نمى توانيد آن را بشوييد. چگونه مى توانيد خون پسر خاتم انبياء صلى الله عليه و آله و معدن رسالت را از دامان خود پاك كنيد؟ خون سيد و آقاى جوانان اهل بهشت را؟ و پناهگاه نيكان تان را؟ و ملجاء حوادث ناگوارتان را؟ و منازه حجت تان را؟ و پيشوا و رهبر قوانين را! (601) 527 - بسيار زيانكار شديد! بدانيد و آگاه باشيد كه بد جنايتى مرتكب شديد، از رحمت الهى به دور باشيد و بميريد كه تلاش ها را بيهوده ساختيد و دستانتان بريده باد، در معامله اى كه كرديد زيانكار شديد و به غضب الهى دچار شديد و ذلت و بيچارگى را براى خود رقم زديد. (602) 528 - آيا مى دانيد چه خونى را ريختيد؟! واى بر شما اى كوفيان ! آيا مى دانيد كه جگر رسول خدا صلى الله عليه و آله را پاره پاره كرديد و پرده نشينان حرمش را آشكار نموديد؟ آيا مى دانيد كه چه خونى از او ريختيد و چه اندازه حرمت او را شكستيد؟! (603) 529 - بدانيد كه عذاب خدا ننگين تر است ! هر آينه جنايتى كه شما مرتكب شديد، بسيار بزرگ و سخت ، كريه ، ناروا، خشن و شرم آور است به لبريزى زمين و گنجايش آسمان . آيا متعجب شده ايد كه از آسمان باران خون باريد، (بدانيد كه ) همانا عذاب آخرت ننگين تر است و در آن حال كسى به فرياد شما نمى رسد. از اين فرصت و مهلتى كه خداوند به شما داده ، استفاده نكنيد، زيرا كه سبقت گرفتن شما، خدا را در عذاب دادنتان به شتاب نمى اندازد و خداوند انتقام خود را خواهد گرفت و به درستى كه پروردگارتان در كمين گاه است . (604) 530 - نسل شما بهترين نسل هاست ! به خدا سوگند، آن روز مردم را ديدم در حالى كه سرگشته و حران مشغول گريه و زارى بودند، آنها انگشت پشيمانى و اندوه بر دندان گرفته و مى گزيدند، پيرمردى در كنار من ايستاده بود، او را ديدم كه به شدت مى گريست ، به حدى كه محاسنش خيس شد و در اين حال مى گفت : پدرم و مادرم به فدايت شوند! كه كهنسالان شما، بهترين كهنسالان و جوانانتان بهترين جوانان و زنانتان ، بهترين زنان و نسل شما بهترين نسل هاست كه نه خوار مى شود و نه شكست مى پذيرد. (605) 531 - ورود اسرار به مجلس ابن زياد ابن زياد در قصر خود نشسته و به همه مردم اذن ورود داد، در اين حال سر شريف امام حسين عليه السلام را وارد مجلس كردند و او را مقابل ابن زياد نهادند، بانوان و دختران حرم حسينى را نيز وارد مجلس نمودند. (606) 532 - اين زن كيست ؟ حضرت زينب عليهاالسلام دختر بزرگوار امام على عليه السلام به صورت ناشناس در گوشه اى از مجلس نشسته بود، ابن زياد سؤ ال كرد: اين زن چه كسى است ؟ گفتند اين زن ، دختر على عليه السلام است . (607) 533 - فاسق تويى اى ابن زياد! ابن زياد روى (ره ) آن مخدره عليهاالسلام نمود و گفت : شكر خدا كه شما را رسوا كرد و دروغ هاى شما را آشكار ساخت ! حضرت زينب عليهاالسلام فرمودند: فاسق آن كسى است كه رسوا شد و دروغگو شخص بدكار است كه ما نيستيم ! (608) 534 - ما رايت الا جميلا! ابن زياد گفت : رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدى ! حضرت زينب عليهاالسلام فرمودند: جز زيبايى چيز ديگرى نديدم ، اينان كسانى بودند كه خداوند شهادت را برايشان رقم زده بود، و آنان نيز به سوى خوابگاه و آرامگاه ابدى خود شتافتند و به همين زودى ها، خداوند ميان تو و آنان را جمع خواهد كرد و آنان با تو مخاصمه خواهند نمود، در آن دادگاه بنگر كه پيروز واقعى چه كسى است ؟! مادرت در عزايت گريه كند، اى پسر مرجانه ! 535 - قصد جان حضرت زينب (س ) ابن زياد به حدى خشم و غضب آمد كه كمر به قتل حضرت زينب عليهاالسلام بست ، عمرو بن حريث خطاب به آن ملعون گفت : او زن است و كسى زن را به خاطر گفتارش مواخذه و كيفر نمى كند! (609) 536 - زن را با سجع و قافيه چه كار است !؟ ابن زياد به حضرت زينب عليهاالسلام عليها: خداوند دل مرا از كشتن حسين و خاندان تو كه مردمى سركش بودند، شفا بخشيده و شاد نمود. حضرت زينب عليهاالسلام فرمودند: به جان خودم سوگند مى خورم ، كه تو بزرگ خاندان مار كشتى و ريشه مرا خشكاندى . اگر دل تو با اين چيزها شفا مى يابد، باشد. ابن زياد گفت : اين زن چه موزون و با قافيه سخن مى گويد، به جان خود سوگند كه پدرش نيز مردى بود شاعر و قافيه پرداز! حضرت زينب عليهاالسلام فرموند: ابن زياد! زن را با سجع و قافيه چه كار است ؟ (610) 537 - مگر خدا على بن الحسين (ع ) را نكشت ؟! نگاه ابن زياد متوجه امام على بن الحسين عليه السلام شد و گفت : اين كيست ؟ گفتند: او على ، پسر امام حسين عليه السلام است ! ابن زياد گفت : مگر خدا على بن الحسين را نكشت ؟! امام سجاد عليه السلام فرمود: من برادرى داشتم كه نام او نيز على بن الحسين بود و اين قوم او را كشتند! ابن زياد گفت : بلكه خدا او را كشت ! (611) 538 - دفاع حضرت زينب از امام زمان (ع ) امام سجاد عليه السلام فرمودند: خداوند است كه جان ها را هنگام مرگ آنها مى گيرد و كسانى را كه نمرده اند، به هنگام خواب قبض روح مى فرمايد. ابن زياد گفت : آيا تو هنوز جرات دارى كه جواب مرا بدهى ! اين را بيرون برده و گردنش را بزنيد! حضرت زينب عليهاالسلام به محض شنيدن اين فرمان (قبيح )، فرمودند: ابن زياد! تو كه ديگر كسى را براى ما باقى نگذاشتى ، حال اگر مى خواهى او را بكشى ، پس مرا نيز همراه او بكش ! امام على بن الحسين عليهاالسلام فرمودند: عمه جان ! آرامش خود را حفظ نما و ساكت باش تا من با او صحبت كنم امام سجاد عليه السلام سپس به بن زياد نگريست و فرمود: اى پسر زياد! آيا مرا با كشتن تهديد مى كنى ؟ آيا هنوز نمى دانى كه كشته شدن عادت ما و شهادت مايه بزرگوارى ماست ! (612) 539 - اى فرزند مكه و منا، اى حسين ! حضرت زينب عليهاالسلام هنگامى كه نگاهش بر سر بريده برادر افتاد، دست برد و گريبان خويش را پاره كرد، سپس با ناله اى حزين كه دله ها را مى لزاند فرياد برآورد كه : اى حسين ! اى محبوب رسول خدا! اى فرزند مكه و منى ! اى پسر فاطمه زهرا بزرگ زنان عالم ! اى پسر دختر مصطفى راوى گفت : به خدا سوگند كه (حضرت زينب عليهاالسلام ) با اين سخن (جگر سوز) مجلس را به گريه انداخت ، و يزيد كه خدا او را لعنت نمايد، ساكت نشسته بود. (613) 540 - اى يزيد چه خيال كرده اى ؟! حضرت زينب عليهاالسلام دختر امام على عليه السلام در مجلس يزيد از جاى برخاست و (روى به يزيد كرده و) گفت : حمد و سپاس مخصوص خدايى است كه پروردگار جهانيان است ، و درود خدا بر پيامبر و اولاد او. خداوند سبحان به راستى سخن گفت ، آنگاه كه فرمود: سرانجام كار كسانى كه مرتكب كارهاى زشت و گناه شدند، به آن جا رسيد كه آيات الهى را تكذيب كرده و آن را مسخره نمودند. اى يزيد! تو گمان كردى كه اگر زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفته و ما را همانند كنيزانى به اسارت بگيرى ، ما را نزد خدا خوارى كرده اى و خود در پيشگاه او، صاحب احترام خواهى بود، و اين نشاندهنده مقام و ارزش تو در نزد خداوند است ؟ كه به اين خاطر باد در بينى انداخته اى و با غرور و نخوت به اطراف مى نگرى ؟ (آيا) از اينكه كارهاى دنيايت رو به راه گشته و رشته امورت به هم پيوسته و منصبى كه حق ما خاندان است ورا از آن خود نموده اى ، خوشحال و شادمانى ! (614) 541 - آرام باش اى يزيد! آرام باش و صبر كن ! آيا سخن خداى تعالى را به بوته فراموشى سپرده اى كه : آنان كه راه كفر را در پيش گرفته اند، گمان نبرند مهلتى كه به ايشان داده ايم ، به نفع و سود آنهاست ، اين مهلت فقط به منظور آن است كه بار گناهانشان سنگين تر و بيشتر شود و عذابى دردناك براى آنها مهيا(615) كرده ايم . 542 - آيا پرده حرمت دختران پيامبر را مى درى ؟ اى فرزند آزاد شدگان ! آيا درست است كه بانوان و كنيزانت را در پس پرده و حجاب قرار داده اى ، در حالى كه دختران پيامبر صلى الله عليه و آله در حال اسارت و با دستانى بسته در مقابلت باشند؟ پرده هاى حرمت ايشان را دريده و آنان را با صورت هايى باز، در حالى كه دشمنان شان آنها را شهر به شهر مى گردانند تا مردم شهرها و بيابان ها و هر دور و نزديك و هر انسان پست و شريفى آنها را ببينند، در حالى كه هيچ جايى ندارند. (616) 543 - از پسر هند جگرخوار همين برآيد! چه چشم اميدى مى توان داشت از فرزند كسى كه با دهان خود مى خواست جگرهاى پاكان را بجود (و هنگامى كه نتوانست بجود) آن را از دهان بيرون انداخت و گوشت او از خون شهيدان روييده است و از كسى كه با چشم كينه و دشمنى و اهانت و عداوت به ما اهل بيت نگاه مى كند؟ چه انتظارى مى توان داشت كه او در دشمنى اش تاءخير ورزد؟ (617) 544 - اى يزيد! آيا خوشحالى و شعر مى سرايى ؟! و پس از اين همه (جنايت ) بى آنكه خود را مقصر و گنهكار بدانى و عظمت جنايتى را كه مرتكب گشتى ، درك كنى ، اينگونه مى خوانى : اى كاش در گذشتگان من بودند و با خوشحالى فرياد مى زدند كه : دست تو درد نكند اى يزيد! اى يزيد! تو با عصايت به دندان هاى اباعبدالله آقاى جوانان بهشت اشاره مى كنى و با چوب خيزران بر دندان هاى مبارك آن حضرت مى كوبى و چرا اين چنين نسرايى ؟ 545 - اى يزيد! به زودى نزد اجدادت خواهى رفت (618) اى يزيد! تو با ريخت خون اولاد پيامبر صلى الله عليه و آله و ستارگان درخشان زمين از اولاد عبدالمطلب ، زخم كهنه ما را تازه نمودى و ريشه ما را بريده و قطع كردى . و اينك به پدرانت بانگ زده و گمان مى كنى كه آنها صداى تو را مى شنوند، بدان كه تو نيز به زودى به جايگاه آنان وارد خواهى شد و در آن هنگام آرزو مى كنى كه اى كاش دستانم فلج بود و زبانم لال مى شد و اين حرف ها را نمى زدم و اين جنايت را مرتكب نمى شدم . بار خدايا! حق ما را از دشمنان ما بگير و از كسانى كه در حق ما ظلم و ستم ورزيدند، انتقام بگير و كسانى كه خون هاى ما و ياران ما را ريختند، خشم گير. (619) 546 - باش تا روز قيامت ! يزيد! به خدا سوگند، كه تو با اين جنايت ، پوست خود را دريدى و گوشت خود را جدا نمودى و مطمئن باش كه با همين بار گناه كه در اثر ريختن خون اولاد رسول خدا صلى الله عليه و آله و از بين رفتن احترام خاندان و نزديكانش ، بر دوش دارى ، با پيامبر ملاقات خواهى كرد در آن زمان خداوند همه مخلوقاتش را جمع كرده و پراكندگى هاى آنها را به اتحاد تبديل خواهد كرد و حق اولاد پيامبر را خواهد گرفت ، و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شده اند، مرده اند، بلكه زنده اند و در نزد پروردگار خود روزى مى خورند (در روز قيامت ) براى تو همين كافى است كه خداوند داور و حاكم باشد و محمد دشمن تو و جبرئيل حمايت كننده پيامبر. و به زودى آنانكه تو را گول زدند و بر اين جايگاه نشانيدند و حاكم مسلمانان نمودند، خواهند فهميد كه براى ستمگران عوض بدى مى باشد. و كدام يك از شما جايگاهش بدتر و سپاهش ضعيف تر است . (620) 547 - اى يزيد! من ناگزير از تكم با توام ! (اى يزيد!) بدان كه من به خاطر حوادث ناگوار روزگار، ناگزير از سخن گفتن با تو شده ام ، ولى بدان كه ارزش تو در يد من ناچيز و مستحق سرزنش زياد و ملامت بسيارى . (ديگرى چه بگويم كه ) سيل اشك امان نمى دهد و سينه ام در حال گداختن است . (621) 548 - دستانت آغشته به خون ما و دهانت پر از گوشت ماست ! هان ! چه بسيار جاى شگفتى و تعجب است كه نجيب زادگان و مردان خدا در جنگ با گروه شيطان كه بردگانى آزاد شده بودند به شهادت مى رسند. دستان تو به خون ما آغشته و دهانت زا از گوشت ما خاندان پيامبر، پر كرده اى و پيكرهاى پاك و پاكيزه به وسيله گرگ هاى درنده تو پاره پاره شدند و در زير چنگال بچه كفتارها به خاك آلوده شدند. (اى يزيد!) اگر (حيات امروز ما را) براى خود غنيمت مى دانى ، به زودى متوجه مى گردى كه در حقيقت زيان تو بوده و آن زمانى است كه هر چه از قبل براى خود فرستاده اى را خواهى ديد و خداوند هرگز بر بندگان خود ستم نمى كند (622) 549 - من به خدا شكايت مى برم ! من (از جنايات تو) به درگاه خدا شكايت مى كنم و به او توكل مى كنم ، حال تو همه فريب ها و نيرنگ هاى خود را به كارگيرى و هر كارى كه مى توانى انجام ده و از هيچ تلاش و كوششى دريغ مكن ؛زيرا به خدا سوگند، تو قادر نيستى كه نام ما را از يادها ببرى و نمى توانى نور وحى ما را خاموش كنى و به اين آرزويت نخواهى رسيد، هرگز! هرگز تو نمى توانى اين لكه ننگ را از دامان خود پاك نمايى . (623) 550 - اى يزيد! لعنت خدا بر تو باد! اى يزيد! آيا نمى بينى كه راى و انديشه تو باطل است و ايام فرمانروايى است كوتاه و اتحاد تو از هم پاشيده مى باشد روزى خواهد فرار رسيد كه منادى فرياد برآورد: آگاه باشيد كه لعنت خداوند شامل حال ستمگران است ! (624) 551 - دعاى حضرت زينب (س ) در آخر خطبه پس حمد و سپاس مخصوص خداى ، پروردگار جهانيان است ، همو كه ابتداى زندگى ما را به سعادت و مغفرت عجين ساخت و پايان آن را ختم به شهادت و رحمت نمود، از خداى مى خواهم كه پاداش و ثواب ايشان (شهيدان ظفر عاشورا) را هر چه كامل تر و بيشتر عطا فرمايد، و ما را جانشينان نيكى براى آنها قرار دهد؛زيرا او بسيار مهربان و با محبت است ، خدا ما را كفايت مى كند و او نيكوكارترين است (625) 552 - پاسخ قبيح يزيد! يزيد در جواب حضرت زينب عليهاالسلام شعرى بدين مضمون خواند: چه نيكوست فرياد فرياد كنندگان و چه آسان است مرگ بر زنان نوحه گر! 553 - كلام حضرت زينب به يزيد عقيله خاندان پيامبر و شير خورده نبوت ، حضرت زينب كبرى عليهاالسلام در خطبه اى كه در مجلس يزيد ملعون خواند، فرمود: فكد كيدك واسع سعيك و ناصب جهدك ، فوالله لا تمحو ذكرنا و لا تميت و حينا ؛اى يزيد! هر نيرنگ را كه دارى به كار گير و تمام سعى و كوشش خود را به عمل آور و در دشمنى با ما تلاش كن ، اما به خدا سوگند كه تو قادر نيستى نام و ياد ما را محو كنى و وحى ما را نمى توانى از بين ببرى . 554 -معجزه اى از حضرت زينب عده اى از دشمنان اين سخن حضرت زينب عليهاالسلام را جزو معجزات آشكار آن حضرت مى دانند كه از زمان سلطنت و فرمانروايى ديالمه تا امروز پرچم عزادارى حسينى همه ساله در شرق و غرب برپاست و مشاهده مى شود كه شيعيان در ايام عاشورا چقدر بى تاب و بى قرار هستند و همه شهرها مشغول نوحه خوانى و عزادارى و بر سر و سينه زدن و لباس مشكى پوشيدن و ساير لوازم سوگوارى هستند. 555 - زينب با تريبون دشمن سخن گفت ! هر جريانى بالاخره به يك فلسفه اى براى پريشانى و حمايت احتياج دارد جنگ تبليغاتى آنجا است كه فلسفه ها با هم مى جنگند. اهل بيت ، يكى از آثار وجوديشان اين بود كه نگذاشتند فلسفه اقناعى دشمن پا بگيرد. كار ديگرشان اين بود كه از نزديك ، به وسيله خود دشمن توانستند با مردم تماس بگيرند، در صورتى كه قبلا آحاد و افراد جرات تماس نداشتند زينب از تريبون دشمن در حقيقت جنگ را تا خانه دشمن كشيدن است . (626) 556 - اى يزيد! اين كنيز را به من بده ! مردى از اهل شام در مجلس يزيد نگاهش به فاطمه ، دختر امام حسين عليه السلام افتاد و گفت : اى امير مؤ منان ! اين كنيز را به من بده ! فاطمه در اين حال به عمه اش زينب عليهاالسلام (پناهنده شده و) گفت : عمه جان ! يتيمى ام كافى نيست كه بايد كنيز هم بشوم ! حضرت زينب عليهاالسلام فرمودند: نترس ! اين بدكار نمى تواند كارى بكند! (627) 557 - اين كنيز كيست ؟ مرد شامى گفت : اين كنيزك كيست ؟ يزيد جواب داد: اين فاطمه دختر حسين عليه السلام است ! و آن يكى ، زينب ، دختر على بن ابى طالب است ! مرد شام پرسيد: آيا منظور تو حسين پسر فاطمه است ، و منظورت از على ، پسر ابو طالب است ؟ يزيد گفت : آرى ؟! (628) 558 - يزيد خدايت تو را لعنت كند! مرد شامى در پاسخ يزيد اينگونه گفت : اى يزيد! خدا تو را لعنت كند! آيا خاندان پيامبر را به قتل رسانده و فرزندانش را اسير مى كنى ، به خدا سوگند، من گمان كردم اينان اسيران رومى هستند! يزيد گفت : به خدا سوگند، تو را نيز به آنها ملحق مى كنم . سپس دستور داد سر او را بزنند، پس گردنش را زدند. (629) 559 - رشد زينب در حادثه كربلا يكى از زنان اسلام كه مايه افتخار جهان است زينب كبرى عليهاالسلام است ، تاريخ نشان مى دهد كه حوادث خونين و مصايب بى نظير كربلا زينب را به صورت پولاد آب ديده در آورد، زينبى كه از مدينه خارج شد با زينبى كه از شام به مدينه برگشت يكى نبود، زينبى كه از شام برگشت رشد يافته تر و خالص تر بود، حتى آنچه در خلال حوادث اسارت ظهور كرده با آنچه در خلال ايام كربلا در زمانى كه هنوز برادر بزرگوارش زنده و مسوليت به عهده زينب گذاشته نشده بود، از زينب ظهور كرد فرق دارد. (630) 560 - فداكارى در ميدان و تبليغ در خارج ميدان سيدالشهداء و اصحاب و اهل بيت او آموختند تكليف را، فداكارى در ميدان ، تبليغ در خارج ميدان همان مقدارى كه فداكارى حضرت ، ارزش پيش خداى تبارك و تعالى دارد و در پيشبرد نهضت حسين عليه السلام كمك كرده است ، خطبه هاى حضرت سجاد عليه السلام و حضرت زينب عليهاالسلام هم به همان مقدار يا قريب آن مقدار تاءثير داشته است . آنها به ما فهماندند كه در مقابل جائر، در مقابل حكومت جور نبايد زنها بترسند و نبايد مردها بترسند در مقابل يزد، حضرت زينب عليهاالسلام ايستاد و آن را همچون تحقير كرد كه بنى اميه در عمرشان همچون تحقيرى نشنيده بودند (631)و صحبت هايى كه در بين راه و در كوفه و در شام و اينها كردند و منبرى كه حضرت سجاد عليه السلام رفت (632)و واضح كرد به اينكه قضيه ، قضيه مقابله غير حق با حق نيست . يعنى ما را بد معرفى كرده اند، سيدالشهداء را مى خواستند معرفى كنند كه يك آدمى است كه در مقابل حكومت وقت ، خليفه رسول الله ايستاده است حضرت سجاد عليه السلام اين مطلب را در حضور جمع فاش كرد و حضرت زينب عليهاالسلام هم . تكليف ماها را حضرت سيدالشهداء معلوم كرده است . در ميدان جنگ از قلت عدد نترسيد، از شهادت نترسيد. هر مقدار كه عظمت داشته باشد مقصود و ايده انسان به همان مقدار بايد تحمل زحمت بكند. حضرت سيدالشهداء از كار خودش به ما تعليم كرد كه در ميدان وضع بايد چه جور باشد در خارج ميدان وضع بايد چه جور باشد و بايد آنهايى كه اهل مبارزه مسلحانه هستند چه جور مبارزه بكنند و بايد آنهايى كه در پشت جبهه هستند چطور تبليغ بكنند كيفيت مبارزه را، كيفيت اينكه مبارزه بين يك جمعيت كم با جمعيت زياد بايد چطور باشد، كيفيت اينكه قيام در مقابل يك حكومت قلدرى كه همه را در دست دارد با يك عده معدود بايد چطور باشد، اينها چيزهايى است كه حضرت سيدالشهداء به ملت آموخته است و اهل بيت بزرگوار او و فرزند عالى مقدار او هم فهماند كه بعد از اينكه آن مصيبت واقع شد بايد چه كرد، بايد تسليم شد؟ بايد تخفيف در مجاهده قائل شد؟ بايد همانطورى كه زينب سلام الله عليها در دنباله آن مصيبت بزرگى كه تصغر عنده المصائب (633) ايستاده و در مقابل كفر و در مقابل زندقه صحبت كرد و هر جا موقع شد، مطلب را بيان كرد و حضرت على بن الحسين عليه السلام با آن حال نقاهت ، آن طورى كه شايسته است ، تبليغ كرد. (634) O بخش دوم : شير زنان عرصه عاشورا 561 - سه گونه نقش زنان زن در تاريخ سه گونه نقش داشته و يا مى توانسته است داشته بادش : يكى اينكه شيى ء بوده و گرانبها و در نتيجه منفى محض و در رديف قاصران بودن ، بى نقشى بوده در رديف اشياء گرانبها، و آن همان منطق كنج خانه و خدمت به مرد و زاييدن و شير دادن ، بدون آنكه استعدادهاى روحى او رشد كند، بدون اينكه تعليم و تربيت واقعى بيابد و شخصيت پيدا كند (مى باشد كه ) هر چه دست و پا شكسته تر بهتر و گرانبهاتر، هر چه بى زبان تر بهتر و گرانبهاتر، هرچه بى خبر تر گرانبهاتر و بهتر، و هرچه بى اراده تر بهتر، هر چه نا آگاه تر بهتر، هرچه اسير تر و مسلوب الاراده تر بهتر، و هر چه منفعل تر و بى هنر تر بهتر. يعنى از سه اصلى كه شخصيت انسانى انسان را تشكيل مى دهد: آگاهى ، آزادى ، خلاقيت ؛هر چه نداشته باشد بهتر ولى در اين نقش ، زن ملعبه فرد مرد هست ، اما ملعبه جامعه مردان نيست . نقش دوم اين است كه اساسا تفاوت مرد و زن را نديده بگيريم ، و هر گونه حريم را كه احترام زن بسته به او است برداريم و زن را مورد دستمالى و بهره بردارى كامل قرار دهيم ، فاصله و حريم را به كلى از ميان ببريم . در اين نقش ، شخص بوده و عامل تاريخ ، اما بى بها و نقشش بيشتر در جهت فساد تاريخ بوده است به عبارت ديگر زن در آن نقش تا حدى عزيز و محبوب و گرانبها بود، اما ضعيف ، يك ضعيف گرانبها و يك شى ء گرانبها و در نقش دوم يك (شخص ) بود اما شخص بى بها. نقش سوم و يا مكتب سوم آن است كه شخص گرانبها باشد و آن به دو چيز وابسته است : يكى رشد استعدادهاى خاص انسانى يعنى علم ، اراده ، قدرت ابتكار و خلاقيت و ديگرى دورى از ابتذال ، و مورد بهره گيرى مرد بودن ، پس رشد استعدادها و در عين نگه داشتن حريم در اين مكتب ، حريم و نه محبوبيت و نه اختلاط است از اين رو يك تاريخ ممكن است مذكر محض باشد و تاريخ ديگر ممكن است مختلف باشد و به واسطه اختلاط پليد باشد، و يك تاريخ ديگر ممكن است مذكر مؤ نث باشد اما به اين نحو كه مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش و زن در مدار خودش پس گاهى زن عامل مؤ ثر در تاريخ نيست ، گاهى عامل است امام مختلط و در حقيقت بازيچه مرد، و گاهى عامل است اما در مدار خودش زن در تاريخ مذهبى طبق تلقى قران كريم عمل مؤ ثر بوده است يعنى تاريخ مذهبى قرانى مذكر مؤ نث است - يعنى انسانى است - اما با حفظ مدارهاى خاص به هر يك ، به عبارت ديگر (مذنث ) است زوج است . (635) 562 - نقش زنان در عاشورا ظاهرا تمام زنانى كه نقشى داشته اند در جهت خوب بوده است ، نظير زن (زهير بن القين ) و زن (عبد الله بن عمير كلبى ) (ام وهب ) و رباب دختر امرء القيس (همسر امام ) ايضا زنى از قبيله بكر بن وائل براى اين زن ها رجوع شود به (بررسى تاريخ عاشورا) سخنرانى هشتم ، ص 164. ايضا اواخر انصار الحسين بحث هايى جالبى در اين زمينه از نظر جمع آورى (636) دارد. 563 - احضار زهير بن قين عده اى از افراد دو قبيله بنى فزاره و قبيله بجيله نقل كرده اند كه : ما همراه زهير بن قين از مكه خارج شده و رو به سوى شهرمان مى رفتيم ، (كاروان ما در پى كاروان حسينى حركت مى كرد و) هر جا كه امام عليه السلام اقامت مى كرد و منزل مى گزيد، ما كمى عقب تر مى رفتيم و در طرفى ديگر منزل مى كرديم . در يكى از منزلگاه هاى بين راه امام حسين عليه السلام آن جا اقامت گزيده بود ما نيز ناچار شديم كه در نزديك آن حضرت منزل كنيم ، مشغول غذا خوردن بوديم كه ديديم قاصد امام حسين عليه السلام سوى ما مى آيد، او نزديك ؟ ما آمده سلام نمود و گفت : اى زهير بن قين ! ابا عبدالله مرا به سوى تو فرستاده تا به تو بگويم كه نزد او بروى . با شنيدن اين پيام ، همه ما لقمه هايى عذايى كه را كه در دست داشتيم انداختيم و چنان بى حركت و بهت زده شديم كه گويى پرنده اى بر سر ما نشسته . (637) 564 - زن زهير مشوق شهادت زن زهير (ديلم دختر عمرو) رو به زهير كرده و گفت : سبحان الله ! پسر پيغمبر قاصد را نزد تو فرستاده (كه پيش او بروى ) و تو دعوت او را رد مى كنى . برو ببين چه مى گويد؟ زهير پس از شنيدن سخنان همسرش ، خدمت امام عليه السلام رفت ، دير نپاييد كه با صورتى نورانى و خندان بازگشت ، دستور داد كه خيمه هايش را بكنند و آن را در نزديكى خيمه امام حسين عليه السلام بر پا نمايند، پس از آن به زنش گفت : من تو را طلاق دادم ؛زيرا دوست ندارم كه تو در راه من دچار بلاى شوى ، من قصد دارم كه همراه امام حسين عليه السلام رفته و جسمم را فدايش نموده و روحم را سپر بلاى او كنم . سپس اموالى را كه متعلق به همسرش بود، به او داده و او را به يكى از پسر عموهايش سپرد تا نزد خاندانش برگردد. (638) 565 - وداع زهير با خاندانش زن زهير برخاست ، شروع به گريستن نموده و با زهير خداحافظى نمود (و در حقيقت دعا نموده ) و گفت : خداوند يار و ياورت باشد! و هر چيزى را كه خير تو در آن است ، برايت پيش آورد. خواهش من از تو اين است كه در روز قيامت (شفيع من گردى ) و نزد جد حسين عليه السلام مرا نيز به يادآورى پس از آن زهير به همراهان خويش گفت : هر كس از شما كه مى خواهد همراه من باشد بيايد، والا اين آخرين ديدار من با شما مى باشد. (639) 566 - كارزار وهب بن جناح ظهر عاشورا وهب بن جناح كلبى وارد ميدان جنگ شده و كوشش فراوان و جهاد بسيارى كرد، وهب ، همسر و مادر خويش را نيز به همراه خود به كربلا آورده بود، پس از آن كه مقدارى جنگيد، نزد مادر و همسرش آمده و خطاب به مادر گفت : مادر جان ! آيا از من راضى شدى ؟ مادر وهب گفت : از تو راضى نخواهم شد، تا آن كه جان خويش را در راه حسين عليه السلام فدا نمايى ! همسر وهب گفت : وهب ! تو را به خدا قسم مى دهم كه مرا به مصيبت فراقت مبتلا مساز! مادر وهب گفت : پسرم ! به حرف همسرت گوش مده و به ميدان نبرد برو و در ركاب پسر دختر پيامبر جهاد كن تا در روز قيامت جدش شفيع تو(640) گردد 567 - شهادت وهب وهب بازگشت و به حدى جنگيد كه دستانش از پيكر جدا شد، در اين حال ، همسرش عمود خيمه را برداشته ، به سوى او رفته و مى گفت : پدر و مادرم فدايت شوند! در راه يارى و دفاع از حريم پاكان و حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله جنگ نما. وهب ، نزد همسرش آمده و او را به سوى خيمه زنان برد، زن وهب دامن او را گرفته مى گفت : من هرگز باز نمى گردم تا همراه تو كشته شوم امام حسين عليه السلام با ديدن اين صحنه فرمودند: خداوند در عوض يارى و حمايتى كه از اهل بيت من مى كنيد به شما جزاى خير دهد، اى زن ! خدا تو را بيامرزد، پيش زنان حرم برو! زن با شنيدن فرمان امام به خيمه ها بازگشت و وهب به جنگ ادمه داد تا آن كه به درجه رفيع شهادت رسيد رضوان الله عليه . (641) 568 - تشكر و قدردانى از ام وهب مرحوم مجلسى مى نويسد كه : عبدالله بن عمير و مادرش ام وهب نصرانى بودند كه به دست امام حسين عليه السلام مسلمان شدند، اين جوان وقتى با اجازه امام به ميدان آمد 24 نفر از شجاعان سپاه عمر سعد را كشت و 12 نفر از سواران را زخمى كرد. آنگاه اطراف او را گرفته او را اسير كردند و نزد عمر سعد بردند، عمر سعد با شگفتى گفت : چقدر شجاعت و قدرت تو سخت است سپس او را شهيد كردند و سر بريده او را به طرف خميه زن ها پرتاب كردند. مادرش سر را به طرف لشگريان يزيد انداخت ، عمود خيمه را گرفت و حمله كرد و 2 تن از سربازان را كشت ، در اين لحظه حساس امام دخالت كرد و اظهار داشت : برگرد كه مادر وهب ! خداوند قطع نكند اميد تو را. (642) 569 - نوحه خوانى حضرت رباب هنگامى كه در مجلس ابن زياد نگاه حضرت رباب عليه السلام بر سر بريده امام حسين عليه السلام افتاد، بى تاب شده ، سر مبارك را برداشت ، در آغوش كشيده و آن را بوسيد، در كنار خود گذاشت و اينگونه نوحه خوانى كرد كه : وا حسناه فلا نسيت حسينا اقصدته اسنه الاعداء غادروه بكربلا صريعا لا سقى الله جنبى الكربلاء 570 - وفادارى حضرت رباب در تاريخ آمده است كه : حضرت رباب عليه السلام پس از واقعه كربلا، يك سال بيشتر زنده نبود، او در اين مدت مرتب مشغول گريه و عزادارى بود و از زير آفتاب به سايه نيامد، گويى كه بعد از اينكه ديده بود كه پيكر مطهر و پاك حسين عليه السلام برهنه ، در زير آفتاب مانده است ، با خود قرار بسته بود كه هرگز زير سايه نرود. 571 - اندوه رباب در فراق امام حسين (ع ) ابن اثير در كامل گفته : حضرت رباب عليهاالسلام يك سال در كنار مزار مطهر امام حسين عليه السلام ماند، سپس به مدينه بازگشت و از شدت ناراحتى و اندوه ، وفات كرد. 572 - ارزش پيوند با پيامبر حضرت رباب ، همان بانويى است كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام در حق او اشعار معروفى را خوانده بودند، پس از اينكه حضرت سيدالشهداء عليه السلام به شهادت رسيد، اشراف و بزرگان قريش از او خواستگارى كردند، اما او قبول نكرد و در پاسخ گفت : بعد از پيوند با خاندان پيامبر، با هيچ كس ديگر و خاندان ديگرى پيوند برقرار نخواهم كرد. و من بعد از امام حسين عليه السلام شوهر ديگرى نمى خواهم ! 573 - عزادارى پنج ساله در چند روايت آمده است كه : پس از شهادت امام حسين عليه السلام بانوان بنى هاشم ديگر خضاب رنگ كردن مو نكردند و سرمه نكشيدند و موهاى خود را شانه و از آشپزخانه آن ها بوى غذا برنخاست و تا پنج سال به همين صورت بود تا اينكه عبيدالله بن زياد ملعون كشته شد و سر نحس و پليد او را مختار براى اهل بيت فرستاد. فصل بيست و يكم : رسالت خطير امام سجاد در تبليغ نهضت عاشورا 574 - توجه به خيام و نماز امام حسين عليه السلام در عين جنگ ، ناگريز است گاه گاهى از اهل حرم خبر گيرد. حال و احوال آنها را بپرسد، به آنان دلدارى و تسليت دهد، در آنان آمادگى براى مصائب بعدى را فراهم سازد. از سوى ديگر او در خيمه بيمارى دارد، امام سجاد عليه السلام كه تمام روز عاشورا در حال بيمارى شديد و گاهى در حال اغماء است . هر چند گاهى سرى به خيمه او مى زد، با او سخن مى گفت : ودايع امامت را به او مى سپرد. آخر او امام بعدى است ، رئيس قافله اسيران است او بايد رسالت خطير بعدى را بر عهده گيرد. در عين حال ، وقت نماز است . او بايد به نماز بايستد و در ميان مردم و در ميدان جنگ نماز بخواند تا هم شبهه كفر و بى ايمانى را از خود بزدايد و هم به ديگران بفهماند كه نماز مهم است و در هيچ حالتى از حالات حتى در بحبوبه جنگ ترك و فراموش نمى گردد. حتى در ميان تير و شمشير و حتى با چهره خونين . 575 - مردان كاروان اسارت عصر عاشورا همراه زنانى كه به اسارت گرفته شدند، امام على بن الحسن عليه السلام نيز بوده ، آن حضرت ، از فرط مريضى و بيمارى ، لاغر و رنجور و ضعيف شده بود، (مرد ديگر اين كاروان ) حسن بن حسن مثنى بود، او در ظهر عاشورا براى عم و امام خويش امام حسين عليه السلام بسيار جانفشانى نمود، و بر تيغ شمشير و زخم نيزه ها بردبارى كرد؛اما به علت جراحات بسيار كه بر پيكر مطهرش وارد شده بود ناتوان گشته و او را در حالى كه نيمه جانى داشت از ميدان جنگ خارج نمودند. (643) 576 - پس چه كسى ما را كشت ؟! هنگامى ورود به كوفه كوفيان با مشاهده كاروان اسرا، منقلب شده و شروع به گريه و زارى نمودند، و نوحه ها سردادند، در اين حال امام سجاد على بن الحسن عليه السلام فرمودند، آيا اين شما هستيد كه نوحه سرايى مى كنيد و گريه سر داده ايد، پس چه كسى ما را كشت ؟ (644) 577 - خطبه امام سجاد (ع ) در كوفه سپس امام زين العابدين حضرت سجاد عليه السلام به مردم اشاره اى كردند كه سكوت كنيد، جمعيت ساكت شدند، حضرت برخاسته ، پس از حمد و ثناى الهى ، پيامبر را نام برد و بر او صلوات و درود فرستاده ، سپس گفت : اى مردم ! هر كس كه مرا شناخت ، كه به من معرفت دارد و مرا مى شناسد؛اما آن كسى كه مرا نمى شناسد، من خودم ، خود را به او معرفى خواهم كرد: من على پسر حسين عليه السلام فرزند على بن ابيطالبم . من پسر كسى هستم كه حرمت او را شكستند، اموالش را گرفتند و خاندان او را اسير كردند. من پسر كسى هستم كه او را در كنار شط فرات بى هيچ سابقه كينه و دشمنى سر بريدند. من فرزند كسى هستم كه او را با زجر به شهادت رسانيدند و همين افتخار براى او كافى است . (645) 578 - آيا شما نامه ننوشتيد؟! اى مردم ! شما را به خدا سوگند مى دهم ، آيا شما نبوديد كه براى پدرم نامه ها نوشتيد و در اى كارتان خدعه و نيرنگ نموديد؟ با او ميثاق بسته و بيعت نموديد؛اما به جنگ او برخاستيد. ننگ بر نظر و رايتان باد! به چه چشمى مى توانيد به صورت پيامبر خدا نگاه كنيد؟ آنگاه كه آن حضرت صلى الله عليه و آله از شما بپرسد: شما از امت من نيستيد؛زيرا عترت مرا كشتيد و حرمت مرا شكستيد؟ صداى مردم به هوا برخاست ، آنها خطاب به هم مى گفتند، نابود شده ايد و بى خبريد! (646) 579 - ما دشمن دشمنان توايم ! سپس حضرت عليه السلام فرمودند: خداوند بيامرزد كسى را كه به پند من گوش دهد و سفارش مرا درباره خدا و رسولش و اهل بيت آن حضرت صلى الله عليه و آله حفظ كند؛زيرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله براى همگى ما نيك اسوه و الگويى است كوفيان همگى گفتند: اى پسر رسول خدا! ما همگى گوش به فرمان و مطيع تو مى باشيم ، نگهدار و حافظ احترام و عزت و آبروى توايم . ما به تو علاقه داريم . هر امر و دستورى كه دارى بگو، خداوند تو را رحمت كند، ما مى جنگيم با دشمن تو و صلح مى كنيم با دوستان تو، مسلم بدان كه ما از يزيد كه خدا او را لعنت كند، بازخواست خواهيم كرد و از هر آن كسى كه نسبت به تو و ما ستم نموده بيزارى مى جوييم !!! (647) 580 - آيا مى خواهيد مرا نيز فريب دهيد! امام سجاد عليه السلام فرمودند: هيهات هيهات ! اى مردم حيله گر! هرگز به خواسته هاى نفسانى خود نخواهيد رسيد، آيا مى خواهيد مرا نيز همچون پدرانم كه از پيش فريب داديد، فريب دهيد؟! به خداى اشتران رهوار سفر حج سوگند مى خورم كه اين امر هرگز صورت تحقق به خود نمى گيرد. هنوز جراحت دل ما بهبود و التيام نيافته است ، شما همين ديروز بود كه پدرم را به همراه اهل بيتش به شهادت رسانيديد. هنوز كه هنوز اين مصيبت داغ رسول خدا صلى الله عليه و آله و مصيبت پدرم و پسران پدرم ، به بوته فراموشى سپرده نشده است . هنوز كه هنوز است اين درد راه گلوى مرا بسته و اين غصه و غم ها در دلم در حال جوشش و غليان است ، من از شما تقاضا مى كنم كه نه با ما باشيد و نه عليه ما 581 - مرثيه حضرت سجاد در كوفه سپس حضرت امام سجاد عليه السلام اشعارى را به اين مضمون خواندند: جاى شگفتى نيست كه امام حسين عليه السلام از روى ظلم و كينه به شهادت رسيد؛چرا كه پيش از آن حضرت ، پدرش على عليه السلام كشته شد و او بسيار بزرگوارتر بود. اى اهل كوفه ! از قتل عام ما و كشتن حسين عليه السلام خشنود مباشيد، زيرا كه اين بزرگ تر ين گناه و حضرت ، پدرش على عليه السلام كشته شد و او بسيار بزرگوارتر بود. اى اهل كوفه ؟ از قتل عام ما و كشتن حسين عليه السلام خشنود مباشيد؛زيرا كه اين بزرگ ترين گناه و جنايتى است كه مرتكب شديد. روح من فدايش باد كه در كنار رود فرات تشنه لب شهيد شد و آتش دوزخ جايگاه كشنده و قاتل وى مى باشد. (648) 582 - آيا قرآن خوانده اى ؟ پيرمردى نزديك اسرا آمده و خطاب به حرم حسين و بانوان آن حضرت كه كنار مسجد ايستاده بودند، گفت : حمد و سپاس مخصوص خدايى است كه شما را به قتل رسانيد و هلاك نمود و با كشته شدن مردان شما، شهرها را امنيت بخشيد و اميرمومنان را بر شما مسلط ساخت ! حضرت امام على بن الحسين عليه السلام به او فرمود: اى پيرمرد! آيا قرآن خوانده اى ؟ پيرمرد گفت : آرى ! حضرت عليه السلام فرمودند: آيا معناى اين آيه را مى دانى قل لااسلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى ؛بگو اى پيامبر! من براى انجام رسالت خويش از شما اجر و مزدى نمى خواهم ، جز آنكه با خويشاوندان من نيكى نماييد؟ پيرمرد گفت : آرى ! اين آيه را در قرآن خوانده ام . حضرت امام سجاد عليه السلام فرمودند، خويشاوندان پيامبر، ما هستيم اى پيرمرد! آيا در سوره بنى اسرائيل خوانده اى كه : حق خويشاونان و نزديكان را ادا نما؟ پيرمرد گفت : آرى ، خوانده ام ! حضرت على بن الحسين عليهاالسلام فرمودند: آن خويشان و نزديكان كه مراد آيه مى باشد ماييم ، اى پيرمرد! آيا اين آيه را خوانده اى : بدانيد هر چه به عنوان غنيمت و سود مى بريد، خمس آن متعلق به خدا و رسول او و نزديكان رسول خدا مى باشد؟ پيرمرد گفت : آرى ! حضرت امام سجاد عليه السلام به او فرمودند: ماييم خويشان و نزديكان حضرت پيامبر، آيا اين آيه را خوانده اى : همانا خداوند اراده كرده است كه هر گونه رجس و ناپاكى را از شما خاندان دور كرده و شما را پاك و پاكيزه فرمايد پيرمرد گفت : آرى ! اين آيه را نيز خوانده ام ! حضرت امام سجاد عليه السلام فرمودند: ماييم آن خاندانى كه خداوند آيه تطهير را در شان و منزلت ما نازل نمود. (649) 583 - توبه پيرمرد پيرمرد سكوت نمود، در حالى كه آثار پشيمانى در چهره اش هويدا شده بود، پس از لحظاتى گفت : تو را به خدا قسم مى دهم ، آيا اين آيات قرآن در شان شما نازل شده است ؟ حضرت امام سجاد عليه السلام فرمودن ، به خدا سوگند، بى هيچ شك و ترديد، ما همان خاندان هستيم و به حق جدم رسول الله كه ما همان خاندانيم راوى گفت : پيرمرد گريست ، عمامه خود را بر زمين كوبيد، سپس سر به آسمان برداشت و گفت : بار خدايا! مين بيزارى مى جوييم از دشمنان جنى و انسى آل محمد پيرمرد به حضرت عليه السلام گفت ، آيا هنوز راه توبه براى من باز است ؟! حضرت عليه السلام فرمودند، آرى ! اگر توبه نمايى ، خداوند نيز توبه تو را خواهد پذيرفت و تو با ما خواهى بود؟ او عرض كرد: من توبه مى كنم ! هنگامى كه اين جريان به گوش يزيد رسيد، فرمان داد تا او را بكشند. (650) 584 - بيمارى حضرت سجاد (ع ) مى دانيم كه روز عاشورا، وضع به چه منوال بود، و شب يازدهم را اهل بيت پيغمبر چگونه برگزار كردند. روز يازدهم جلادهاى ابن زياد مى آيند اهل بيت را سوار شترهاى بى جهاز مى كنند و يكسره حركت مى دهند، و اينها شب دوازدهم را شايد تا صبح يكسره با كمال ناراحتى روحى و جسمى ، طى طريق مى كنند. فردا صبح نزديك دروازه كوفه مى رسند. دشمن مهلت نمى دهد همان روز پيش از ظهر اينها را وارد شهر كوفه مى كنند. ابن زياد در دارالاماره خودش نشسته است . يك مشت اسير، آن هم مركب از زنان و يك مرد كه در آن وقت بيمار بود. لقب بيمارى بر حضرت سجاد عليه السلام فقط در ميان ما ايرانى ها پيدا شده است . نمى دانم چطور شده است كه فقط ما اين لقب را مى دهيم : امام زين العابدين بيمار! ولى در زبان عرب هيچ وقت نمى گويند: على بن الحسين المريض (يا الممراض ) اين لقبى است كه ما به ايشان داده ايم ، ريشه اش البته همين مقدار است كه در ايام حادثه عاشورا، امام على بن الحسين سختت مريض بود (هركس در عمرش مريض مى شود. كيست كه در عمرش مريض نشود؟ مريض بسترى بود، مريضى كه حتى به زحمت مى توانست حركت كند و روى پاى خود بايستد و با كمك عصا مى توانست از بستر حركت كند. در همان حال امام را به عنوان اسير حركت دادند. 585 - شكنجه و زجر اهل بيت امام سجاد را بر شترى كه يك پالان چوب داشت و روى آن حتى يك جل نبود، سوار كردند. چون احساس مى كردند كه امام بيمار و مريض است و نتواند خودش را نگهدارد، پاهاى حضرت را محكم بستند. غل به گردن امام انداختند. با اين حال اينها را وارد شهر كوفه كردند. ديگر كوفتگى ، زجر، شكنجه به حد اعلا است (معمولا) وقتى مى خواهند از يك نفر مثلا به زور اقرار بگيرند، يا اعصابش را خرد كنند، اراده اش را در بشكنند؛يك بيست و چهار ساعت ، چهل و هشت ساعت به او غذا نمى دهند، نمى گذارند بخوابد، هى زجرش مى دهند؛در چنين شرايطى اكثر افراد مستاءصل مى شوند، مى گويند هر چه مى خواهى بپرس تا من بگويم آن وقت شما ببينيد! اينها وقتى كه وارد مجلس ابن زياد مى شوند، بعد از آن همه شكنجه هاى روحى و جسيم ، چه حالتى دارند. 586 - امام زين العابدين در مجلس ابن زياد وقتى كه على بن الحسين عرضه مى شود بر پسر زياد، (ابن زياد) مى گويد: من انت ؟ فقال انا على بن الحسين . فقال اليس قد قتل الله على بن الحسين ؟ فقال له على عليه السلام : قد كان لى اخ يسمى عليا، قتله الناس . فقال له ابن زياد: بل الله قتله فقال على بن الحسين : الله يتوفى الانفس حين موتها... فغضب ابن زياد فقال : وبك جراه لجوابى و فيك بقيه للرد على ! اذهبوا به فاضربوا عنفقه ... ؛تو كه هستى ؟ فرمود: من على بن الحسين ام گفت : مگر على بن الحسين را خدا نكشت ؟ حضرت فرمود: برادرى داشتم به نام على كه مردم او را كشتند ابن زياد گفت : بلكه خدا او را كشت . حضرت فرمود: البته خداوند جان ها را به هنگام مردن مى ستاند... ابن زياد خشم گرفت و گفت : بر پاسخ من جرات مى كنى و هنوز توان رد بر مراد دارى ؟ او را ببريد و گردنش را بزنيد. (651) 587 - اگر پيامبر بود چه مى گفت ؟ امام سجاد فرمود كه : ما دوازده نفر بوديم كه ما را به يك ريسمان بسته بودند يك سر ريسمان به بازوى من و سر ديگر آن به به بازوى عمه ما زينب و با اين حال ما را وارد مجلس يزيد كردند، آن هم با چه تشريفاتى كه او براى مجلس خودش مقرر كرده بود، كه يك جمله اى در همان حال ، امام سجاد به يزيد فرمود كه او را عجيب در مقابل مردم خجل و شرمنده (كرد) و سركوفت داد كه انتظار نداشت اسير چنين حرفى بزند. فرمود: يزيد! اتاذن لى فى الكلام !؟؛اجازه هست كه يك كلمه حرف بزنم ؟ گفت : بگو، ولى به شرط اينكه هذايان نگويى . فرمود: شايسته مثل من در چنين مجلسى هذايان گفتن نيست . من يك حرف بسيار منطقى دارم . تو به نام پيغمبر اينجا نشسته اى ، خودت را خليفه پيغمبر اسلام مى دانى ، من سؤ الم فقط اين است البته اين را حضرت مى خواست بفرمايد كه مردم ديگر را متوجه و بيدار كند اگر پيغمبر در اين مجلس بود و ما را كه اهل بيتش هستيم به اين حالت مى ديد چه مى گفت ؟ (652) 588 - سر حسين (ع ) در مجلس يزيد يزيد فرمان داد كه طناب اسيران را بريده و باز كردن ، سپس آن ملعون سر شريف و مبارك امام حسين عليه السلام را مقابل خود نهاد و جايگاه زنان را طورى در پشت سر خود قرار داد كه آن سر را نبينند، حضرت امام على بن الحسين عليه السلام ، پس از ديدن اين منظره ، تا آخر عمر غذاى كه از سر حيوانى درست شده باشد را ميل نفرمود. 589 - تحقير حكومت يزيد در روز جمعه اى در شام نماز جمعه است . ناچار خود يزيد بايد شركت بكند؛شايد امامت نماز را هم خود او به عهد داشت . (اين را الان يقين ندرام ) در نماز جمعه خطيب بايد اول دو خطابه كه بسيار مفيد و ارزنده است بخواند، بعد نماز شروع مى شود. اصلا اين دو خطابه به جاى دو ركعتى است كه از نماز ظهر در روز جمعه ، اسقاط، و نماز جمعه تبديل به دو ركعت مى شود. اول ، آن خطيبى كه به اصطلاح دستورى بود، رفت و هر چه قبلا به او گفته بودند گفت ، تجليل فراوان از يزيد و معاويه كرد هر صفت خوبى در دنيا بود براى اينها ذكر كرد و بعد شروع كرد؛به سب كردن و دشنام دادن على عليه السلام و امام حسين به عنوان اينكه اينها (العياذ بالله ) از دين خدا خارج شدند، چنين كردند، چنان كردند، زين العابدين از پاى منبر نهيب زد.: ايها الخطيب ! اشتريت مرضاه المخلوق بسخط الخالق ؛تو براى رضاى يك مخلوق ، سخط پروردگار زا براى خودت خريدى بعد خطاب كرد به يزيد كه : آيا به من اجازه مى دهى از اين چوب هاى بالا بروم ؟ (نفرمود منبر خيلى عجيب است ! به قدرى اهل بيت پيغمبر مراقب و مواظب اين چيزها بودند، مثلا در مجلس يزيد، نيم گويد: يا اميرالمؤ منين ! يا ايها الخليفه ! يا حتى به كنيه هم نمى گويد: يا ابا خالد! مى گويد: يا يزيد! هم زين العابدين و هم زينب . در اينجا هم نفرمود كه اجازه مى دهى من بروم روى اين منبر يعنى اين كه منبر نيست ، اين چوب هاى سه پله اى كه در اينجا هست كه چنين خطيبى مى رود بالاى آن و چنين سخنانى مى گويد، ما اين را منبر نمى دانيم . اين چهار تا چوب است ) اجازه مى دهى من بروم بالاى اين چوب ها دو كلمه حرف بزنم !؟ 590 - اجازه سخنرانى يزيد اجازه نداد. آنهاى كه اطراف بودند، از باب اينكه على بن الحسين ، حجازى است اهل حجاز است و سخن مردم حجاز شيرين و لطيف است ، براى اينكه به اصطلاح سخنرانيش را ببينند، گفتند، اجازه بدهيد، مانعى ندارد. ولى يزيد امتناع كرد. پسرش آمد و به او گفت : پدرجان ! اجازه بدهيد، ما مى خواهيم ببينيم اين جوان حجازى چگونه سخنرانى مى كند. 591 - زير و رو شدن اوضاع ببينيد اين زين العابدين كه در آن وقت از يك طرف بيمار بود (منتهى بعدها ديگر بيمار نداشت ، با ائمه ديگر فرق نمى كرد) و از طرف ديگر اسير، و به قول معروف اهل منبر، چهل منزل با با آن غل و زنجير تا شام آمده بود وقتى بالاى منبر رفت ، چه كرد؟! چه ولوله اى ايجاد كرد؟ يزيد دست و پايش را گم كرد گفت : الان مردم مى ريزند و مرا مى كشند دست به حيله اى زد ظهر بود، يك دفعه به مؤ ذن گفت ، اذان ، وقت نماز دير مى شود! صداى مؤ ذن بلند شد. زين العابدين خاموش شد. مؤ ذن گفت : الله اكبر، الله اكبر، امام تكرار كرد: الله اكبر، الله اكبر، مؤ ذن گفت : اشهد ان لا اله الا الله ، باز امام حكايت كرد. تا رسيد به شهادت به رسالت پيغمبر اكرم تا به اينجا رسيد، زين العابدين فرياد زد: مؤ ذن ! سكوت كن رو كرد به يزيد و فرمود: يزيد! اين كه اينجا اسمش برده مى شود، و گواهى به رسالت او مى دهيد كيست ؟ ايها الناس ؟ ما را به اسارت آورده ايد، كيستيم ؟ پدر مرا كه شهيد كرديد كه بود؟ و اين كيست كه شما به رسالت او شهادت مى دهيد؟ تا آن وقت اصلا مردم درست آگاه نبودند كه چه كرده اند. آن وقت شما مى شنويد كه يزيد بعدها اهل بيت پيغمبر را از آن خرابه بيرون آورد و بعد دستور داد كه آنها را با احترام ببرند. نعمان بن بشير را كه آدم نرم تر و ملايم ترى بود، ملازم قرار داد و گفت : حداكثر مهربانى را با اينها از شام تا مدينه بكن اين براى چه بود؟ آيا يزيد نجيب شده بود؟ روحيه يزيد فرق كرد؟ ابدا دنيا و محيط يزيد عوض شد شما مى شنويد كه يزيد بعد ديگر پسر زياد را لعنت مى كرد، هى مى گفت : تمام ، گناه او بود اصلا منكر شد، كه من چنين دستورى ندادم ، ابن زياد از پيش خود چنين كارى كرد چرا؟ چون زين العابدين و زينب اوضاع و احوال را برگرداندند. 592 - حالى داريم چون قوم بنى اسرائيل يكى از روزها، اما زين العابدين عليه السلام بيرون آمدند و در بازار دمشق قدم مى زدند، منهال بن عمرو با آن حضرت عليه السلام ملاقات كرده و گفت : اى پسر رسول خدا! روز را چگونه سپرى كرده و به شب مى رسانيد؟ حضرت فرمودند: روز را به شب مى رسانى چونان قوم بنى اسرائيل كه فرعون پسران و مردان آنها را مى كشت و زنانشان را زنده مى گذاشت . اى منهال ! زمانى بود كه عرب بر عجم فخر مى ورزيد كه محمد صلى الله عليه و آله از اعراب است و زمانى بود كه قريش بر همه عرب ها فخر مى فروختند كه محمد صلى الله عليه و آله جز قبيله قريش است و روزگارى نيز بر ما سپرى شد كه حق ما را ظالمانه گرفتند، ما را به قتل رسانيدند و از وطنمان راندند و در اين مصيبت كه بر ما وارد شده تنها مى توانيم انا لله و انا اليه راجعون بگوييم (653) 593 - شام ، سرزمين درد اهل بيت مدت توقف اهل بيت در شام بسيار بر آنها سخت گذشته است و اين روايتى است از حضرت سجاد كه از ايشان سؤ ال كردند كه : آقا! در ميان مواقفى كه بر شما گذشت ، از كربلا، از كوفه ، از بين راه ، از كوفه تا شام ، از شام تا مدينه ، كجا از همه جا بيشتر بر شما سخت گذشت ؟ اينشان فرمود: الشام ، الشام ، الشام ، شام از همه جا بر ما سخت تر گذشت و علت آن ظاهرا بيشتر آن وضع خاصى بود كه در مجلس يزيد براى آنها پيش آمد. در مجلس يزيد حداكثر اهانت به آنها شد. (654) 594 - حال امام زين العابدين در شام در ايام كه اهل بيت عليه السلام در شام به سر مى بردند، آن طور كه تواريخ نوشته اند، اوايل خيلى بر آنها سخت مى گرفتند در خرابه اى زندگى مى كردند كه نه مانع گرما بود و نه مانع سرما، يعنى خرابه اى بى سقف ، و از هر جهت فوق العاده بر آنها سخت بود ولى طولى نكشيد كه خود يزيد به اشتباهش از نظر سياسى پى برد، نه اينكه بگويم توبه كرد، به اشتباهش از نظر سياسى پى برد كه اين كار به ضرر ملكدارى او شد. از آن به بعد دائما به عبيدالله بن زياد فحش مى داد كه خدا لعنت كند پسر زياد را، من نگفته بودم چنين كن ، من به او گفتم برو كلاه بياور او سر آورد! من دستور قتل حسين بن على را نداده بودم ، او از پيش خود چنين كارى را كرد. اين حرف را مكرر مى گفت : در صورتى كه دروغ مى گفت - براى اينكه خودش را تبرئه كند و اين (حادثه ) را به گردن ابن زياد بيندازد و خودش را از آثار شومى كه در ملكدارى اش پيش بينى مى كرد مصون بدارد؛و از جمله كارهايى كه كرد اين بود كه وضع اسرا را تغيير داد چون اگر در همان وضع باقى مى ماندند مى گفتند بسيار خوب ، اينجا كه ديگر ابن زياد نيست ، حالا چرا اين چنين مى كنى ! دستور داد كه آنها را در خانه اى نزديك خانه خودش سكنى بدهند، و امام زين العابدين عليه السلام آزادى داشتند و در كوچه ها و خيابان ها رفت و آمد مى كردند و بسيارى از روزها حضرت را دعوت مى كردند كه با خودش شام يا ناهار بخورند. 595 - سوگ چهل ساله سوگ زين العابدين عليه السلام براى پدر، چهل سال برپا بود و او در همه اين مدت ، در شهادت پدر و يارانش مى گريست و سيلاب اشك امانش نمى داد، هرگاه غذا مى خورد از محاصره شدن پسر پيامبر و بستن آب و غذا بر روى او و تشنگى و گرسنگى او به هنگامه شهادت سخن مى گفت و هرگاه آب مى نوشيد، مى فرمود: مردم ! پسر پيامبر را با لب تشنه كشتند (655)(656) 596 - گريه احيا گر امام سجاد (ع ) براى على بن الحسين فرصتى نظير فرصت امام ابا عبدالله ، پدر بزرگوارش پيدا نشد، هم چنان كه فرصتى نظير كه براى امام صادق پديد آمد پيدا نشد، اما براى كسى كه مى خواهد خدمتگذار اسلام باشد، همه مواقع فرصت است ، ولى شكل فرصت ها فرق مى كند. ببينيد امام زين العابدين ، به صورت دعا چه افتخارى براى دنيا شيعه درست كرده ؟! و در عين حال در همان لباس دعا امام كار خودش را مى كرد. بعضى خيال كرده اند امام زين العابدين ، چون در مدتى كه حضرت بعد از پدر بزرگوارشان ، حيات داشتند قيام به سيف نكردند، پس گذاشتند قضا يا فراموش شود ابدا (چنين نيست )، از هر بهانه اى استفاده مى كرد كه اثر قيام پدر بزرگوارش را زنده نگه دارد. آن گريه ها، كه گريه مى كرد و يادآورى مى نمود براى چه بود؟ آيا تنها يك حالتى بود مثل حالت آدمى كه فقط دلش مى سوزد و بى هدف گريه مى كند؟! آيا مى خواست اين حادثه را زنده نگه دارد و مردم يادشان نرود كه چرا امام حسين قيام كرد و چه كسانى او زا كشتند؟ اين بود كه گاهى امام گريه مى كرد، گريه هاى زيادى . روزى يكى از خدمتكزارنش عرض كرد: آقا! آيا وقت آن نرسيده است كه شما از گريه باز ايستد؟ (فهميد كه امام براى عزيزانش مى گريد) فرمود: چه مى گويى ؟! يعقوب يك يوسف بيشتر نداشت ، قرآن عواطف او را اين طور تشريح مى كند؛وابيضت عيناه من الحزن من در جلوى چشم خودم هجده يوسف را ديدم ، كه يكى پس از ديگرى بر زمين افتادند.(657) 597 - سخنرانى حضرت سجاد در خارج مدينه پس از آزادى اسرار و بازگشت به مدينه ، امام سجاد قبل از ورود به مدينه در خارج شهر سخنرانى افشاگرانه به اين صورت نمود كه ، حضرت با دست مبارك اشاره به سوى مردم نمودند كه سكوت نماييد، سكوت بر همه جا حاكم شد، در اين حال شروع به ايراد سخنرانى نمودند: حمد و سپاس مخصوص خدايى است كه پروردگار جهانيان است ، فرمانرواى روز قيامت و آفرينده تمامى آفريدگان است . همان خدايى كه از ادراك عقل هاى بندگان به حدى دور است كه مقام والايش در برگيرنده آسمان هاى بلند است و به اندازه اى به بندگانش نزديك است كه كوچك ترين اصوات را مى شنود. خداوند را در سختى و داغ هاى بزرگ و دردهايى مصيبت بار و زخم زبان ها و مصايب بزرگ و جگر سوز و بلاهاى بزرگ و غمبار شاكرم ! (658) 598 - اى مردم ! ابا عبدالله را كشتند! اى مردم ! همانا خداوند كه هر حمد و شكرى سزاوار اوست ، ما را به مصايبى دردناك و شكست بزرگى در اسلام مبتلا كرد. ابا عبدالله الحسين عليه السلام را به همراه خاندانش به شهادت رسانيدند و زنان و كودكانش را اسير كردند، سر بريده حضرت را بالاى نيزه بردند و در شهرها گردانيدند و اين مصيبتى است كه هيچ همانند و همتايى ندارد. (659) 599 - گريستن اركان آفرينش اين مردم ! كدام يك از مردان شما پس از اين مصيبت مى تواند شاد و خرم باشد! كدام قلبى است كه مملو از غم آن حضرت نباشد؟ و كدام ديده است كه بتواند جلوى ريزش اشك هايش را بگيرد؟ در حالى كه آسمان هاى هفتگانه در مصيبت او گريستند و دريا با همه امواجش و آسمان با تمامى اركانش و زمين تا عمق آن و درختان با همه شاخه هايش و ماهيان و امواج درياها و ملائك مقرب الهى و آسمانيان ، همه و همه در اين مصيبت گريستند. (660) 600 - كدام دل خونين نشد؟! اين مردم ؟ كدامين دل است كه در مصيبت آن حضرت عليه السلام خونين نگشت ؟ و كدامين قلب است كه مملو از اندوه نگشته و كدامين گوش با شنيدن اين مصيبت بزرگ كر نشده است ؟ (661) 601 - اين امر جديدى بود كه ديديم ! اى مردم ! ما صبح كرديم در حالى كه از وطن خود رانده و طرد شده بوديم و در بيابان ها سرگردان بوديم ، گويى كه ما اهل تركستان و كابل بوديم ، بدون اينكه گناهى مرتكب شده باشيم و كار زشتى انجام داده باشيم و تحريفى در دين اسلام داده باشيم . ما در گذشتگان خود چنين چيزى نديده بوديم و اين امر جديدى بود كه ديديم (662) 602 - وه كه اين مصيبت چه جانسوز است !! به خدا سوگند، اگر پيامبر صلى الله عليه و آله در عوض سفارش هايى كه در حق ما نمودند، دستور جنگ با ما را صادر مى نمود، اين قوم بيشتر از اين جنايت نمى توانست مرتكب شود. انا لله و انا اليه راجعون ، وه كه اين مصيبت تا چه اندازه بزرگ و سوزاننده و دردناك و فجيع و تلخ و جانسوز بود! ما تمامى اين مصايب كه به ما رسيده را به حساب خدا مى گذاريم ؛زيرا او صاحب عزت و انتقام گيرنده است . (663) فصل بيست و دوم : فلسفه احياى فرهنگ عاشورا و اقامه سنت عزادارى 603 - گريه بر امام حسين (ع ) عبادت است به شكر الهى آنچه كه امروز در كشورهاى اسلامى رايج است از برپايى مراسم عزادارى و سوگوارى براى حضرت سيدالشهداء عليه السلام و جمع شدن در اين مجالس و زدن پرچم سياه و علم هاى سياه و تعطيل شدن چ و راه افتادن دسته ها و نوحه خوانى ها و مرثيه سرايى ها و گريستن ها و غير از اين ها كه از نظر شرع مظهر از آن ها نهى نشده و محذور هم ندارد، جزو عبادات مشروع و برتر است كه براى آن ثواب هاى بسيار و پاداش هاى عظيم نهفته شده است . اين مطلب تا حدى واضح است كه احتياج به هيچ گونه دليل ندارد و هر انسان آگاه و خردمند از رواياتى كه درباره مستحب بودن گريه بر امام حسين عليه السلام و به ياد آوردن مصايب آن حضرت و ابكاء يعنى گريه كردن و تباكى ، يعنى خود را به گريه زدن (يعنى اينكه خو درا شبيه گريه كنان در آوردن ، نه اينكه در گريه بر امام حسين عليه السلام عبادت ، اما ريا در عبادت مثل قياس در استدلال و يا ربا در معامله جايز نيست ) آگاه است . 604 - ذكر مستحبات در مجلس امام حسين (ع ) شيعيان و همه ذاكرين اهل بيت بايد مواظب بوده و متوجه اين مطلب باشند كه در سوگوارى و عزادارى طورى رفتار كنند كه زبان ناصبيان دراز نشود و تنها واجبات و مستحبات را ذكر نموده و از به كار گيرى محرمات همانند غناء كه غالبا نوحه ها آميخته به آن شده و از دروغ هاى ساختگى و حكايات ضعيف كه احتمال كذب و دروغ در آن مى رود كه از كتاب هاى غير معتبر يا كتاب هايى كه مؤ لفين آن ها جزو متدينين اهل علم و حديث نيستند، اجتناب كننده . و شيطان را در اين عبادت بزرگ كه جزو بزرگ ترين شعائر الهى است ، راه ندهند و از انجام گناهان زياد كه روح عبادت را از بين مى برد، پرهيز كنند، مخصوصا ريا، دروغ و غناء كه در اين عمل جارى بوده و كمتر شخصى از آن مصون مانده است . 605 - لزوم گريه بر امام حسين (ع ) ابن اثير و بسيارى از دانشمندان عامه و اهل سير نقل كرده اند كه : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از جنگ احد به مدينه بازگشت ، ديد كه صداى نوحه زنان انصار كه بر شهيدانشان گريه مى كردند، برپاست ، حضرت صلى الله عليه و آله فرمود، لكن حمزه لا بواكى له ؛يعنى كشتگان انصار، گريه كننده دارند، امام حمزه گريه كننده اى ندارد. مردان انصار با شنيدن اين كلام پيامبر و اينكه فهميدند آن حضرت دوست دارد كه بر عمويش حمزه گريه كنند، به زنان خود دستور دادند كه او بر حمزه سيدالشهداء گريه كنند، بعد بر شهيدان خود. واقدى گفته است كه : اين عادت در اهل مدينه باقى ماند، به گونه اى كه در هر مصيبت ابتدا بر حضرت حمزه سيدالشهداء گريه مى كردند و معلوم است كه پيامبر امام حسين عليه السلام را بيشتر از حمزه دوست داشت ، و اگر مى كردند و معلوم است كه پيامبر امام حسين عليه السلام را بيشتر از حمزه دوست داشت ، و اگر به مردم دستور داد كه بر حمزه گريه كنند، پس حتما به گريه بر امام حسين عليه السلام نيز امر كرده اند. اهل مدينه در هر مصيبت ابتدا در مصيبت حمزه گريه مى كنند، به خاطر همراهى با رسول خدا صلى الله عليه و آله و نگهداشتن حرمت اين سخن پيامبر كه فرمود: حمزه گريه كردن ندارد با وجود اينكه ساليان دراز از شهادت حمزه گذشته و هيچ كسى هم اهل مدينه را از اين كار نهى نكرده ، پس مخالفين هم حق ندارند كه شيعيان را در عزادارى و سوگوارى بر حضرت سيدالشهداء ملامت كنند، چرا كه آنها براى مواسات و شركت در حزن و اندوه اهل بيت اين مجالس عزا را برپا كنند. 606 - شعار شيعه عاشورا است ! ائمه ما يكى پس از ديگرى آمدند و دستور دادند كه عاشورا را بايد زنده نگه داشت ، مصيبت حسين نبايد فراموش شود، اين مكتب بايد زنده بماند هر سال كه محرم و عاشورا پيدا مى شود، شيعه بايد آن را زنده نگه دارد. عاشورا شعار شيعه شده است شيعه بايد بتواند جواب بدهد وقتى در مقابل يك سنى ، و بالاتر، در مقابل يك مسيحى يا يك يهودى را يا يك لا مذهب قرار گرفت و او گفت : شما در اين روز عاشورا و تاسوعا كه تمام كارهايتان مى زنيد، زنجير مى زنيد، داد مى كشيد، فرياد مى كشيد، چه مى خواهيد بگوييد؟ حرفتان چيست ؟ بايد بتوانيد بگوييد ما حرفمان چيست . 607 - تكرار يك حماسه فلسفه عزادارى و تذكر امام حسين عليه السلام كه به توصيه ائمه اطهار عليه السلام سال به سال بايد تجديد شود، به خاطر آموزندگى آن اس ، به خاطر آن است كه يك درس تاريخى بسيار بزرگ است . براى اينكه يك درس را انسان مورد استفاده خويش قرار بدهد، اول بايد آن درس را بفهمد و حل كند. 608 - بر خاستن صداى گريه از خانه امام صادق (ع ) ابو عماره منشد روايت كرده است كه : روزى خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم ، حضرت خطاب به من فرمودند: اشعارى را در رثاء و مصيبت جدم حسين عليه السلام بخوان ! من شروع به خواندن كردم ، حضرت گريه كردند و من مى خواندم و حضرت پيوسته مى گريست تا آن كه صداى گريه و شيون از خانه امام صادق (ع ) برخاست . (664)(665) 609 - ثواب گريه و مرثيه بر امام حسين (ع ) در روايتى ديگر حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند: همان گونه كه خود نوحه سرايى و عزادارى مى كنيد، بخوان ! هنگامى كه من شروع به خواندن كردم ، حضرت گريه كردند و صداى گريه همسران حضرت نيز از پشت پرده مى آمد، هنگامى كه مرثيه تمام شد، حضرت فرمودند: هر كس در مصيبت و رثاى جدم حسين بن على عليه السلام شعرى بخواند و پنجاه نفر را بگرياند بهشت بر او واجب مى شود، هر كس سى كس را بگرياند، بهشت مال اوست و هركه بيست را و هر كه ده نفر را و هر كه يك نفر را بگرياند، بهشت بر او واجب مى شود و هر كه تنها براى خود مرثيه بخواند و خود بگريد، بهشت بر او واجب مى شود و هركس گريه اش نمى گيرد و تظاهر به گريستن و تباكى نمايد، بهشت بر او واجب مى شود. (666) 610 - جعفر مرثيه بخوان ! شيخ كشى (ره ) از زيد شحام اين گونه روايت كرده است كه : من همراه عده اى از كوفيان نزد اما صادق عليه السلام بوديم ، در اين حال جعفر بن عفان خدمت حضرت رسيد، امام او را تكريم نموده و كنار خود نشانيد، سپس فرمودند: اى جعفر! حضرت فرمودند: خبردار شده ام كه تو در مصيبت جدم حسين عليه السلام شعرهاى خوبى مى سرايى ؟! او گفت : آرى ! فدايت گردم حضرت فرمودند: بخوان ! (667) 611 - حضور فرشتگان در مجلس عزاى امام حسين (ع ) جعفر شروع به خواندن مرثيه نمود، امام و حاضرين در مجلس گريه كردند، اما به حدى گريست كه پنهانى چهره شريفشان خيس شد، سپس فرمود: به خداوند قسم ، كه فرشتگان مقرب الهى در اين مجلس بودند، مرثيه تو را شنيدند و بيش از گريه ما، در مصيبت حسين عليه السلام گريستند، همانا كه خداوند در همين ساعت بهشت را با تمامى نعمت هاى در آن بر تو واجب گردانيد و گناهان تو را بخشيد. سپس فرمودند: اى جعفر! مى خواهى بيشتر برايت بگويم گفتم : آرى ! آقاى من ! حضرت فرمودند: هر كسى در مصيبت جدم حسين عليه السلام مرثيه و شعرى بگويد و خود گريسته و جمعى را نيز بگرياند، البته كه خداوند براى چنين شخصى بهشت را واجب كرده و او را مى آمرزد. (668) 612 - مجلس عزاى امام صادق (ع ) امام صادق عليه السلام مجلس بزرگداشت ديگرى در سوگ حسين برپا داشت كه مرثيه سرا و اداره كننده محفل ، مردى به نام عبدالله بن غالب بود كه در حضور آن حضرت مرثيه سرايى كرد و از مصيبت جانگداز بر زمين ماندن پيكرهاى پاك حسين عليه السلام و يارانش وزش باد و پاشيده شدن خاك و غبار، بر آن پيكرهاى مقدس ، سخن گفت و از جمله سرود كه : و ديدگان بر مصيبت كه بر سالار شهيدان حسين عليه السلام وارد آمد و باد و گرد و غبار و خاك ها را بر پيكر به خون خفته اش پاشيد، بگريند. (669) و اين مرثيه بدن مطهر بود و خاك و غبارى كه باد بر آن پيكر به خون آغشته پراكند. (670) 613 - شعار انقلاب عليه ظالم چرا ائمه دين اين همه تاكيد كردند كه مجلس عزا به پا داريد؟ اين همه به همين دليل كه عرض كردم ، چون امام حسين كشته نشد براى منفعت شخصى ، امام حسين كشته نشد براى اينكه خودش را فداى گناهان امت كرده باشد، امام حسين در راه حق كشته شد، در راه مبارزه با باطل كشته شد، ائمه دين خواستند مكتب حسين در دنيا باقى بماند؛شهادت حسين به صورت يك مكتب ، مكتب مبارزه حق با باطل براى هميشه باقى بماند؛والا چه فايده به حال امام حسين كه ما گريه بكنيم يا نكنيم ، و چه فايده به حال خود ما دارد كه بنشينيم يك گريه اى بكنيم و بلند شويم و برويم . ائمه دين خواستند قيام امام حسين به صورت يك مكتب و به صورت يك مشعل فروزان هميشه باقى بماند. اين يك چراغى است از حق ، از حقيقت دوستى ، از حقيقت خواهى . اين يك ندايى است از حق طلبى ، از حريت ، از آزادگى اين مكتب حريت و اين مكتب آزادى و اين مكتب مبارزه با ظلم را خواستند، براى هميشه باقى بماند در زمان خود ائمه اطهار كه اين دستور صادر شد، سبب شد كه جريانى زنده و فعال و انقلابى به وجود آيد، نام امام حسين شعار انقلاب عليه ظلم گشت . (671) 614 - فلسفه روضه خوانى يكى زا نتايج بسيار مفيد حادثه عاشورا كه همواره مورد استفاده عموم و از وسايل تعليم و تربيت و هدايت جامعه است ، برنامه اى است كه به عنوان سوگوارى در مسير تاريخ و در طول قرن ها اجراء مى شود. شايد كسانى باشند كه اهتمام شيعه را در برگزارى اين مراسم و صرف مبالغى را در اين مراسم ها بى فايده بشمارند، ولى اگر فوايد معنوى اين مراسم و تاءثير آن در جامعه را بررسى كنند تصديق خواهند كرد كه بهترين وسيله اصلاح و مؤ ثرترين مكتب براى تشكيل شيعه همان مراسم است . دكتر رينو جوزف مستشرق معروف فرانسوى در كتاب خود مراسم به اسلام و مسلمانان كه به عربى ترجمه شده و به نام الا سلام و المسلمون مشهور است شرح بسيار عميق و روشن پيرامون فلسفه عزادارى حسين عليه السلام و روضه خوانى و هيات هاى عزا نگاشته و به فوايده اين مراسم از جنبه سياست و اخلاق و تربيت و كمالات اشاره كرده او مركز ثقل آن را در كشورهاى اسلامى ، ايران معرفى كرده و پيشرفت و بقاى شيعه را بخصوص در كشور هند و پاكستان و بعضى كشورهاى ديگر مرهون سوگوارى سيدالشهداء دانسته است . همچنين اين مستشرق عقيده دارد كه با حفظ اين مراسم جمعيت و شوكت و ترقى شيعه در آينده تضمين خواهد شد. اين مستشرق ضمن اشاره به اوقاف و موقوفات و ساير وجوهى كه شيعه جهت برگزارى مراسم عزادارى امام حسين عليه السلام صرف و خرج مى كنند مى گويد: مذاهب ديگر در راه تبليغات دينى به مقدار شيعه ريزش و بذل مال ندارند و تنها شيعه است كه بدون مبالغه سه برابر ساير فرق اسلامى در اين هدف متحمل مخارج گزاف مى شود و اگر يك نفر شيعه در دورترين نقطه هم باشد، منفردا مراسم سوگوارى را در حد ممكن خود انجام مى دهد،و به همان نسبت دعوت و تبليغ خود را به جا مى آورد. منبر و وعظ خطابه و سخنرانى در رشد و تربيت خطبا و وعاظ و گويندگان و پرورش اخلاق عوام و آشنا كردن به علوم و معارف و موقعيت خاصى دارد. مسائل كلى و جزى و دانستنى هاى متنوع در منابر و محافل مورد بحث و بررسى قرار مى گيرد و از اين رهگذر طبقه عامى شيعه در مسائل فقهى و عقايد بيشتر از ساير فوق تبحر دارند و اگر زمينه ترقى علمى و صنعتى و اقتصادى جامعه هاى اسلام را دقيقا بررسى كنيد ، به خوبى روشن خواهد شد كه فرقه شيعه پيشرفته ترين جامعه در ميان جوامع اسامى است ، و آمادگى آنان براى هر گونه آموزش علمى و صنعتى جديد و قديم بيشتر است ؛چنانكه تعداد كارگر در شيعه به نسبت جمعيت زيادتر است . شيعه دين خود را بازور شمشير پيش نبرده ، بلكه با نيروى تبليغ و دعوت پيشرفت كرده و كوشش در توسعه مراسم سوگوارى مهم ترين عامل در جلب توجه هنديان و مجوس و ساير مذاهب به مذهب تشيع بوده است . (672) 615 - ثواب مجلس عزا چيزى هست كه بايستى از چيزهاى كه موجب از بين رفتن يا كم شدن محبت است ، پرهيز كرد. بايستى از گناهان در درجه اول و مكروهات درجه دوم دورى كرد به علاوه به چيزهايى كه موجب زياد شدن محبت مى شود روى آورد، هر چه بيشتر مى شود، چنانچه در ماه رمضان نفس كشيدن روزه دار ثواب تسبيح دارد انفاسكم فيه تسبيح را مجلس عزاى حسين يا هر وقت كه غم حسين داشته باشى هر نفسى كه مى كشى ثواب تسبيح كردن دارد (673) 616 - باب الحسين (ع ) رحمت عمومى شيخ شوشترى كلمات شيرينى در باب خطبه شعبانيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره ماه رمضان و تطبيق آن به عزاى حسين عليه السلام دارد از آن جمله مى فرمايد: ايها الناس ان ابواب الجنان فى هذا الشهر مفتحه ... (674)آن وقت شيخ ، ابواب بهشت را ذكر مى كند مى گويد اگر از اين درها راهت ندادند، يعنى نتوانستى به واسطه بدبختى خودت داخل بهشت شوى ، درى هست كه هيچ كس از آن محروم نخواهد شد و راهش هم خيلى آسان است هر كسى هر كجا و در هر حال باشد رحمه الله الواسعه شاملش مى شود آيا مى خواهى اين در را بشناسى و داخل بهشت شوى آن باب الحسين است و راهش هم شكستن دل و عزادارى ابى عبدالله است . (675) 617 - مجلس غلبه عقل بر جهل مجالس بزرگداشت سيد مظلومان و سرور آزادگان ، كه مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل ،و عدل بر ظلم ، و امانت بر خيانت ، و حكومت اسلامى بر حكومت طاغوت است ، هرچه باشكوه تر و فشرده تر برپا شود، و بيرق هاى خونين عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم از ظالم ، هر چه بيشتر افراشته شود. (676) 618 - محروم و زنده نگه داشتن آن اين محرم را زنده نگه داريد؛ما هر چه داريم از اين محرم است (677) 619 - اسلام با نام سيدالشهداء زنده است كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيدالشهداء را زنده نگه داريد، كه با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته مى شود. (678) 620 - كربلا و مسائل سياسى مسائل كربلا، كه خودش در راس مسائل سياسى هست ، بايد زنده بماند. (679) 621 - عاشورا و سياسى و عبادى بودن آن زنده نگاه داشتن عاشورا، يك مساءله بسيار مهم سياسى - عبادى است . (680) 622 - نهضت بزرگ سيدالشهداء محرم ماه نهضت بزرگ سيدالشهداء و سرور اوليا خداست ، كه با قيام خود در مقابل طاغوت ، تعليم سازندگى و كوبندگى به بشر داد، و راه فناى ظالم و شكستن ستمكار را به فدايى دادن و فدايى شدن دانست . و اين خود سرلوحه تعليمات اسلام است براى ملتها تا آخر دهر (روزگار) (681) 623 - چهارده امتياز محفل حسينى از روايات دريافت مى گردد، (محفل عزاى حسين عليه السلام ) داراى امتيازات چهارده گانه زير است : 1 - جايگاه درود خدا بر شركت كنندگان و برپا كنندگان و خدمت گزاران آن محفل است . 2 - جايگاه حضور فرشتگان است . 3 - جايگاه نايل آمدن به دعاى پيامبر و على و فاطمه و حسين عليه السلام است . 4 - جايگاه مورد عنايت امام حسين عليه السلام است . 5 - جايگاه نشر و بيان سخنان آن حضرت است . 6 - جايگاه مورد عشق و علاقه امام صادق عليه السلام است . 7 - جايگاه مقدسى است ، بسان صحراى عرفات . 8 - جايگاهى است به عظمت مشعرالحرام - 9- جايگاهى است به قداست . (682) 10 - جايگاهى مقدس است بسان طوافگاه بيت الله . 11 - جايگاهى است بسان حرم حسين عليه السلام . 12 - جايگاهى است كه خاموش كننده آتش هاى شعله ور جهنم است . 13 - منبع و سرچشمه آب حيات بهشت خداست . 14 - محفلى است عظيم و پر بركت كه آغازش به پيش از آفرينش هستى و فرجامش به روز رستاخيز پيوند مى خورد. اينك اگر به آنچه آمده ، نيك انديشيدى ، چگونه مى توان تصور كرد كه از اين جايگاه رفيع ، نوميد و بى بهره خارج خواهى شد، حتى اگر فردى به خاطر فقدان قابليت و آلودگى به موانع ، از آثار و بركت كامل آن بهره گردد، به بخشى از آن همه پاداش دست خواهد يافت و پاداش اندك خدا نيز اندك نخواهد بود. قليل منك يكفنى ، ولكن قليلك لا يقال له قليل (683) 624 - تاءثير محفل حسينى اگر محفلى در راه و ياد امام حسين عليه السلام و ترسيم هدف هاى بلند او، تشكيل گردد و در آن از ستمى كه بر او رفت ، سخنى به ميان آيد و در آنجا هر سه مرحله سوگوارى بر حسين عليه السلام يعنى گريستن ، همدردى با سوگواران او و حزن و اندوه ، پديد آيد و قلبها با درود و سلام بر او عظمت او را دريابند و به حقش عارف گردند و به او روى آورند و شرايط طاقت و فرساى روز عاشورا را مجسم و بدان اشك نثار كنند و سوز و گداز گيرند و سرانجام پيروزى و شهادت با او را آرزو نمايند، بى ترديد به اوج فوز و فلاح پر كشيده و به ثواب همه وسايل نجات حسينى ، نايل آمده اند و خداى را با همه عبادت ها حتى جهاد در راه خدا پرستيده اند. (684) 625 - ثواب عزادارى امام باقر عليه السلام ضمن سخن درباره زيارت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا فرمود... پس بايد مصيبت حسين عليه السلام را بخواند و گريه كند و به كسانى كه در منزلش هستند و از آنان تقيه اى ندارد امر كند كه او بگريند و در منزلش با اظهار جزع بر حسين ، مصيبت و ماتم بر پا كند و هر يك ديگرى را به اين مصيبت بزرگ تسليت بگويند، در چنين حالى من ضمانت مى كنم براى آنان از خداى عزوجل ، ثواب دو هزار عمره و دو هزار غزوه (جنگ در سپاه پيامبر). علقه گويد: عرض كردم آيا شما ضمانت مى كنيد؟ فرمود: آرى ! من ضامنم براى كسى كه آنطور عزادارى كند، آن همه پاداش را. عرض كردم ، چگونه يكديگر را تعزيت و تسليت بگوييم . فرمود: مى گويد خداوند اجر ما را در مصيبت شهادت امام حسين عليه السلام عظيم كند و ما و شما را جزو خونخواهانش همراه با وليش امام مهدى (عج ) قرار دهد، و همانا اگر در آن روز حاجتى داشتى ، در پى آن مرو، زيرا روز شوم و نحسى است و هرگز حاجت مؤ منين در آن برآورده (685) نمى گردد. 626 - محبت مردم به امام حسين (ع ) مردم محبت دارند كه بايستى بر اثر خواندن و گفتن شما، عميق و ريشه دار و تند و آتشين و برافروخته بشود، تشيع ، آيين محبت است . خصوصيت محبت ، خصوصيت تشيع است . كمتر مكتب و مسلك و دين و آيين و طريقه اى مثل تشيع ، با محبت سروكار داشته است . علت اين هم كه چنين فكرى تا امروز مانده ، در حالى كه اين همه با آن مخالفت كرده اند، اين است كه ريشه در زلال محبت داشته و دين تولى و تبرى و آيين دوستى و دشمن داشتن است و عاطفه در آن با فكر هماهنگ و هم دوش است . چيزهائى خيلى مهمى است . اصل خيلى سحرآميز و عجيبى است . اگر محبت در تشيع نبود، اين دشمنى هاى عجيبى كه با شيعه شده ، بايد او را از بين مى برد. همين محبت شما مردم به حسين بن على عليه السلام ، ضامن حيات و بقاى اسلام است . اين كه امام مى فرمود، عاشورا اسلام را نگه داشت ، معنايش همين است . فاطميه و ميلاد و وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهاالسلام هم همين طور است بايد با استفاده از اين هنر اين محبت را در ميان مردم هم عمق ببخشيد، هم تر و تازه و هم برافروخته نماييد. چيز خيلى عجيب و عظيمى است . (686) 627 - نشانه هاى ايمان در باب الحسين (ع ) شيخ شوشترى ، بزرگ مردى است كه در عالم روحانيت عمرى را در تقوا و عمل گذرانيده است مى گويد: وقتى از شرايط و لوازم ايمان ماءيوس مى شوم ياد حسين مى كنم اميدوار مى گردم مرا مطمئن مى كند - هر چند از صفات توكل ، صبر، شكر، رضا، تسليم ، خوف و رجا كه از لوازم ايمان است بهره اى در خود نمى بينم ، اما شكر خداى را، از باب الحسين عليه السلام مى بينم وقتى اسم امام حسين عليه السلام برده مى شود دلم شكسته مى شود اشكم روان مى گردد، معلوم مى شود بحمد الله ايمانى دارم . ديگر روايتى كه مى فرمايد: شيعيان ما از زيادتى طينت ما آفريده شده اند به سبب حزن ما اندوهناك و به سبب شادى ما شادمان مى گردند (687) هلال محرم كه پيدا مى شود ايام حزن آل محمد مى رسد مى بينم من هم اندوهناك مى گردم ، معلوم مى شود ارتباط روحانى كه ميان اهل بيت و شيعيانش مى باشد از آن بهره اى دارم . (688) 628 - شرايط روضه خوانى اينكه اكثر روضه خوانها وقتى مصيبت مى خوانند گريه نمى كنند حتى وقتى فردى ديگرى هم روضه مى خواند مى بينيم آنها كمتر گريه مى كنند، علتش اين است كه آنها وقتى مقتل را مطالعه مى كنند فقط براى آنكه آن را نقل كنند مى خوانند، توجه به معنى و اصل مصيبت نمى كنند، در آن موقع اشك بر مصائب سيدالشهداء عليه السلام نمى ريزند، اين حالت قساوت مى آورد، مى بينيد بعضى در منبر گريه مى كنند، شرايط روزه خوانى را عمل مى كنند. وقتى مى خواهيم مقتل را مطالعه كنيم به نكات زير عمل شود، تا حالت گريه به ما دست دهد: اول آنكه : در وقت مطالعه كتاب مقتل ، با بسم الله الرحمن الرحى شروع شود. دوم آنكه : در وقت مطالعه كتاب مقتل با وضو باش و آن را عبادتى تصور كن سوم آنكه : خود را در محيطى كه مقتل بيان مى كند قرار بده و مصيبت را لمس و احساس كن چهارم آنكه : كوشش كن به هر نحوى كه ممكن است اشك از ديدگانت بيرون بيايد كه علاوه بر ثوابهاى عظيمى كه دارد مانع از قساوت خواهد شد. 629 - دستور عملى روز عاشورا اما باقر عليه السلام فرمودند: بر مؤ منان لازم است روز عاشورا در ماتم بسر برند و به يكديگر كه رسيدند، بگويند، عظم الله اجورنا واجوركم بمصابنا بالحسن و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه المهدى من آل محمد (689) . 630 - ضامن حيات و بقاى اسلام محبت مردم به حسين بن على عليه السلام ضامن حيات و بقاى اسلام است و از همين روست كه امام را حلمان فرمودند: عاشورا اسلام را زنده نگه داشته است . 631 - زنده نگه داشتن نهضت حسينى گريه كردن براى عزاى امام حسين عليه السلام زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه داشتن همين معنا كه يك جمعيت كمى در مقابل يك امپراطورى بزرگ ايستاده دستور است . (690) 632 - حفظ سنت ها اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند بايد اين سنت ها را حفظ كنيد. (691) 633 - زنده با روضه امام حسين (ع ) از روضه دست بر نداريد كه ما با روضه زنده هستيم . (692) 634 - حيات ملت بدانيد كه حيات اين ملت به همين روضه خوانى ها و همين اجتماعات و همين دستجات است . (693) 635 - زنده ماندن اسلام با ذكر مصائب اهل بيت عليه السلام اسلام زنده مانده است . (694) 636 - حفظ مكتب سيدالشهداء روضه سيدالشهداء، براى حفظ مكتب سيدالشهداء عليه السلام است ،آن كسانى كه مى گويند روضه سيدالشهداء عليه السلام را نخوانيد، اصلا نى فهمند مكتب سيدالشهداء عليه السلام چه بوده و نمى دانند يعنى چه ، نمى دانند اين گريه ها و اين روضه ها مكتب را حفظ كرد. (695) 637 - حفظ مكتب هر مكتبى تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد تا پاى سر و سينه زن نباشد، حفظ نمى شود. (696) 638 - برپايى مراسم عزا ما بايد براى يك شهيدى كه از دستمان مى رود، علم بپا كنيم نوحه خوانى كنيم ، گريه كنيم فرياد كنيم . (697) 639 - وسيله تعليم و تربيت بهترين وسيله براى تعليم و تربيت مجالس عزادارى سيد مظلومان است . (698) 640 - افضلاعمال عزادارى و سينه زنى براى سيد مظلومان از افضل اعمال است . (699) 641 - عاشورا را زنده نگهداريد عاشورا را زنده نگهداريد كه با نگه داشتن عاشورا كشور شما آسيب نخواهد ديد. 642 - مرثيه اى بسيار جانسوز صحنه عاشورا آن قدر پر از حماسه هست ، آن قدر پر از عاطفه هست ، آن قدر پر از رقت هست ، آن قدر صحنه هاى با شكوه و جذاب و دلسوز دارد كه اگر در قلب ما ذره اى از ايمان باشد كافى است كه نام حسين را بشنويم و اشك ما جارى بشود: ان للحسين محبه مكنونع فى قلوب المومنين ؛يك محبت مخفى در عمق دل هر مؤ من نسب به امام حسين هست . انا قتيل العبره ؛من كشته اشك ها هستم . شعرى است به عربى از يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام ، و خيلى است . شايد در اوايل طلبگى ام در مشهد بود و هنوز به قم نرفته بودم كه آن را از كتاب نقثه المصدر محدث قمى حفظ كردم . ايشان مى نويسند كه ابو هارون مكفوف - ظاهرا نابينا بوده است كه به او مى گفته اند مكفوف - شاعرى توانا بوده و گاهى مرثيه ابا عبدالله مى گفته است . او مى گويد: روزى رفتم خدمت امام صادق عليه السلام فرمود: از آن شعرهايى كه در مرثيه جدم گفته اى براى ما بخوان . گفتم اطاعت مى كنم فرمود: زن ها را هم بگوييد پشت پرده تا آنها هم استفاده بكنند، زن ها هم از اندرون آمدند نزديك ، پيش پرده آن اتاق . شروع كرد به خواندن شعرهايى كه ظاهرا تازه هم گفته بود. ولى مظمون را شما ببينيد، و اصلا درس را ببينيد وقتى اين شعرها را - با اينكه پنج مصراع بيشتر نيست - خواند و لوله اى در خانه امام صادق بلند شد. امام صادق همين جور اشك از چشم هايش مى ريخت و شانه هاى مباركش حركت مى كرد و صداى ناله و گريه از خانه امام بلند شد كه بعد ظاهرا خود امام گفتند: ديگر كافى است ! اين همه مرثيه هايى كه گفته شده است من نظير اين را يا نديده ام و يا كم ديده ام . امرر على جدت الحسين فقل لا عظمه الزكيه اء اعظما لازلت من وطفاء ساكبه رويه و اذا مررت بقبره فاطل به وقف المطيه وابك المطهر للمطهر و المطهره النقيه كبكاء معوله ات يوما لواحدها المنيه (700) مضمون شعرش اين است : مى گويد: اى رهگذر! اى باد صبا! گذر كن به قبر حسين بن على ، پيام دوستان را به او برسان ، پيام عاشقانش را به او برسان . اى باد صبا! پيام ما را به استخوانهاى مقدس حسين برسان ، بگو اى استخوان ها دائما شما با اشك دوستان حسين سيراب هستيد. اين اشك ها مى ريزند و شما را سيراب مى كنند اگر روزى شما را از آب منع كردند و اگر حسين را با لب تشنه شهيد كردند، اين شيعيان و دوستان دائما اشك خودشان را نثار شما مى كنند اى باد صبا! اگر گذر كردى ، تنها به رساندن پيغام قناعت نكن . آنجا مركبت را نگه دار، خيلى هم نگه دار، بايست و مصايب حسين را ياد كن و اشك بريز و اشك بريز، نه مثل يك آدم عادى بلكه مثل آن زنى كه يك فرزند بيشتر ندارد، چگونه در مرگ يك فرزند خودش اشك مى ريزد، اين جور اشك بريز، بگرى براى پاك ، فرزند مادر پاك . (701) 643 - احيا و اقامه سنت عاشورا با دو سؤ ال مواجه خواهيم شد و خوب است كه جواب اينها را قبلا بدانيم كه هم خود ما روشن باشيم و هم از عهده جواب برآييم . يكى اينكه چرا امام حسين شهيد شد؟ ديگر اينكه چرا ائمه دين دستور دادند كه عزاى امام حسين هميشه اقامه شود و در نتيجه ما وقتها و عمرها و پولها و نيروها و انرژيها هر سال در دو ماه محرم و صفر و بلكه در غير اين دو ماه مبارك صرف كنيم . راجع به قسمت اول بايد بگوييم در اين زمينه خيلى حرفها گفته شده . دشمنان گفته اند امام حسين هميشه قصد حكومت داشت و كشته شد، هدف شخصى داشت و نرسيد. دوستان نادان گفته اند كشته شد كه گناهان امت بخشيده شود. جنبه آسمانى و خيالى به قضيه داده اند ، آن را گفتند كه نصارى درباره مسيح گفته بودند. حقيقت همان است كه خود امام حسين فرمود در مواردى از قبيل : ما خرجت اشرا و لا بطرا... الا ترون ان الحق لا يعمل به ، و ان الباطل لا يتناهى عنه ، ليرغب المومن فى لقاء الله محقا... ايها الناس من راى سلطانا جائرا... در قسمت دوم هم بايد گفت تكاليف شرعى بدون حكمت نيست . منظور اين بوده كه همدردى و تسليتى باشد. براى خاندان پيغمبر، به قول روضه خوان ها زهرا را خوشحال بكنيم ، خيال مى كنيم هر اندازه ما گريه كنيم تسلى خاطر بيشترى براى حضرت رسول و حضرت زهرا هست . چقدر در اين صورت ما حضرت رسول و حضرت زهرا و حضرت امير را كه هميشه آرزوى شهادت مى كشيدند و فخر خود مى دانستند كوچك كرده ايم و خيال مى كنيم هنوز هم بعد از هزار و سيصد و بيست سال در حال جزع و فزع مى باشند. بلكه خيال مى كنيم هنوز هم بعد از هزار و سيصد و بيست سال در حال جزع و فزع مى باشند. بلكه مقصود اين است كه داستان كربلا به صورت يك مكتب تعليمى و تربيتى هميشه زنده بماند. (702) 644 - فلسفه اقامه عزاى حسين (ع ) صحنه اى بالاتر و بهتر از اين صحنه در جهان وجود ندارد كه : اولا اين اندازه درس توحيد و ايمان كامل به جهان غيبت را بدهد و مظهر نفس مطمئنه باشد. پس روحش توحيد بود. ثانيا همه تربيتها براى اين است كه روح بشر در برابر حوادث ، شكست ناپذير شود؛ تنش با شمشيرها قطعه قطعه ، ثروتش به باد، فرزندانش كشته ، خاندانش اسير، ولى روحش ثابت و محكم بماند. ثالثا چقدر فرق است ميان ادعا و عمل مدعيان آزادى و آزاديخواهى ، حقوق بشر، عدالت ، (زيادند) اما داستان پادشاه و وزير و گربه تربيت شده ؛ولى مردان الهى عملا نشان دادند كه اگر يك طرف حق باشد با محروميت ها، با كشته شدن ها، با قطعه قطعه شدن ها، و طرف ديگر مال و ثروت و همه چيز باشد با پايمال شدن حق و حقيقت ، كدام طرف را مى گيرند. (703) 645 - راه حسين راه دل است هر چيزى را بهارى است و بهار عزاى حسين عشر عاشورا است اسم حسين و قبر حسين موجب شكستن دل است . همين طور ايامى كه به آن حضرت منسوب است سبب حزن دل است . مقصودم از اين جمله اين است كه حالا كه عشر عاشورا شروع مى شود سعى كنيم از اين رحمت واسعه بهره بيشترى ببريم همت خود را بلند داريم و از حضرتش حاجت هاى اخروى باقى بخواهيم درجات كمال را بطلبيم . راه حسين راه قلب بلكه راه خداست . اگر كسى با دل متوجه حسين شود مصائب و حالاتش را به خصوص در اين ايام متذكر شود به طور حتم دلش خواهد شكست هر چيزى كه شكست قيمتش كم مى شود مگر قلب كه قيمتش علاوه مى گردد به قسمى كه مى شود قبر حسين يعنى جايگاه و تابشگاه نور حسين مى شود ديگر معلوم است كه اين قلب چه اثرى دارد. (704) 646 - پاداش سيدالشهداء در دنيا. فلسفه تذكر سيدالشهداء از يك جنبه مربوط به ما است كه از يك سرچشمه فيض استفاده مى كنيم ، از طرف ديگر تقديرى از شهدا و شهادت است ، و از طرف ديگر يك فريضه تاريخى و يك وظيفه اجتماعى در برابر اجتماع است . منفعت فردى عامل تنازع و تضارب و قبض و استخدام اجتماع است ، و حس منفعت عمومى و به عبارت ديگر اصول عالى اخلاقى انسانى عامل حفظ و تعاون و افاضه و اعانه است . پس اصحاب خير عموم ، خدام واقعى اصول و نواميس اجتماعند و از همين جهت است كه اجتماع از آنها تقدير مى كند. (705) 647 - پيوند خطابه در شيعه با حادثه عاشورا، خطابه و منبر در كشور ما مولود حادثه عاشورا است . چطور مولود حادثه عاشورا است ؟ امام حسين عليه السلام در زمان خودش عليه جريانى قيام كرد و شهيد شد به همان ترتيبى كه مى دانيم . رواياتى هم در زمينه عزادارى براى آن حضرت وارد شده است كه براى يك نفر شيعى مذهب امكان ندارد كه آن روايات را انكار كند. اين از مسلمات مذهب شيعه است . از ناحيه ائمه اطهار عليه السلام توصيه و تاكيد فراوان به احياء سنت عاشورا شده است و به اشخاصى كه شاعر بوده اند بسيار توصيه شده كه در اين موضوع شعر بگوييد و احساسات مردم را تحريك كنيد. نسبت به اشخاصى كه در مجالس اقامه سنت عاشورا شده است و به اشخاصى كه شاعر بوده اند بسيار توصيه شده كه در اين موضوع شعر بگوييد و احساسات مردم را تحريك كنيد. نسبت به اشخاصى كه در مجالس اقامه سنت عاشورا متاءثر مى شوند و اشك مى ريزند تقديس رسيده است . احاديث زيادى هست راجع به ثواب گريه بر سيدالشهداء عليه السلام . براى يك نفر شيعه مذهب جاى ترديد نيست كه اين دستور در مذهب ما هست . (706) 648 - كربلا تنها يك روز نيست ! شما اگر يك تومان در اين راه بدهيد، آن كه ارزش دارد احساسات شماست ، نماينده مسلمانى شماست ، پيوند خودتان را به اين وسيله با حسين بن على عليه السلام روشن كرده ايد. عرض كردم : امروز روز پيوند با شهيدان است ، اگر بنا شود ما در موقعش كه مى شود از شهيدان بگسليم ، ولى بعد هميشه بنشينم و امرى را كه نشدنى است بگوئيم : السلام عليك يا اباعبدالله ! يا ليتنا كنا معك فنفوز فوزا عظيما ؛اى كاش ما مى بوديم با تو حسين بن على عليه السلام مى گويد كربلا كه يك روز نيست ، هميشه است . (707) 649 - پيوند روح اين ، فلسفه عاشورا است ، نه گناه كردن و بعد به نام حسين بن على بخشيده شدن ! گناه بكنيم بعد در مجلسى شركت بكنيم و بگوييم خوب ديگر گناهانمان بخشيده شد. گناه آن وقت بخشيده مى شود كه روح ما پيوندى بخورد با روح حسين بن على . اگر پيوند بخورد، گناهان ما قطعا بخشيده مى شود، ولى علامت بخشيده شدنش اين است كه دو مرتبه ديگر دنبال آن گناه نمى رويم . اما اينكه گناه بكنيم ، از مجالس حسين بن على بيرون برويم و دو مرتبه دنبال آن گناهان برويم ، نشانه اين است كه روح ما با روح حسين بن على پيوند نخورده است .

قسمت چهارم

650 - گناه مانع نور حسين است از جمله چيزهايى كه جلو تابش نور حسينى را مى گيرد، قساوت است . اگر كسى از موجبات قساوت قلب خوددارى نكرد تا به حدى كه دلش قسى شد كجا ديگر جاى نور حسين است ، نور حسين است ، نور حسين با نرمى قلب همراه است . بزرگترين مورث قساوت گناه است كه نمى گذارد انسان از ايمان و محبتش بهره ببرد، بلكه اگر بى حيايى و زياده روى كند او را به كفر و الحاد مى كشاند. بعضى از مكرهات هم قساوت مى آورد مانند خنده زياد به خصوص قهقهه بايد در اين عشر عاشورا عزادار بود، مصيبت ديده را مشاهده كرده ايد، آيا قهقهه مى زند؟ پس بايد جلوى خنده را در اين ايام گرفت . (708) 651 - تاريكى دل و غفلت در اصول كافى از حضرت باقر روايتى است مضمونش اين است كه دل ابتدا سفيد است وقتى كه شخصى گناهى كرد، لكه سياهى در او ظاهر مى شود، اگر توبه كرد برطرف مى شود و گر نه موجب زيادتى كدورت و سياهى مى شود به قسمى كه ممكن است تمام قلب را تاريكى بگيرد. ديگر موعظه در آن اثر نمى كند، آيات قرآن برايش قصه است ، مصيبت هاى حسين او را تغيير نمى دهد، پس خودمان را براى عاشورا آماده كنيم تا بشود بهره ببريم ، يعنى توبه حقيقى از گناهان گذشته بنماييم . (پروردگارا! به حق حسين لغزش هاى ما را بيامرز) اگر از وقتى كه هلال محرم نمودار شد در شما حزن پيدا شده است ؛شما را بشارت باد، از كسانى هستيد كه اين روايت درباره تان است : شيعيان اهل بيت از تتمه طينت ايشانند و به آب ولايت و محبت آل محمد خميره آنان را سرشته اند شاهدش هم همين حزن شما در ايام محزون بودن آل محمد است . هر يك از ائمه ما از هلال محرم ديگر خندان نمى شدند و تا روز عاشورا روز به روز حزنشان بيشتر مى شد. (709) 652 - عطا به بركت امام حسين (ع ) شيخ شوشترى و ديگران ذكر كرده اند كه : حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام هر چه داشت در راه خدا داد در مقابل هر چه خدا به او بدهد، به بركت حسين شيعيانش ، عزادارانش ، دوستان را بيامرزد يا درجات دهد، چيزى نيست و يقين بدانيد كه عطاهايى به بركت آقا خواهد شد كه نه تنها به بيان نمى آيد، بلكه به تصور ما هم نمى گنجد. بابى انت و امى يا ابا عبدالله شيخ مى فرمايد در عوض سختى عطش حسين ، خدا چهار اجرا برايش قرار داد: اول : حوض كوثر كه متوسلين به حسين عليه السلام از آب آن سيراب خواهند شد. از هنگام مرگ تا قيام قيامت . دوم : چشمه حيوان (از ماده حيات است ) كه مخصوص گريه كنندگان بر حسين است . آب اين چشمه مخلوط به اشك عزاداران ابى عبدالله است . سوم : اشك چشم مؤ منين تا روز قيامت است (در اين ايام عاشورا خبر داريد كه چقدر اشك در راه حسين ريخته مى شود و هر ساله همين طور بوده تا قيامت همين است . علاوه بر بشر، ملائكه آسمانها هم بر حسين مى گريند. چنانچه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه ملائكه از گريه بر حسين آرام ندارند.) چهارم : هر وقت مؤ منين آب گوارايى مى نوشند، ياد لب تشنه حسين مى كنند. حسين عليه السلام حق دارد كه يادش كنند درود بر او بفرستند. اينها اجرهايى است كه ما مى فهميم آنچه كه خدا با او در مقابل تشنگى اش مى كند در ادراك ما نگنجد. صلى الله عليك يا ابا عبدالله الحسين (710) 653 - سليمان اعمش و زيارت حسين (ع ) سليمان اعمش مردى مورد وثوق همه ، حتى سنى ها او را قبول دارند. مكرر شنيده ايد فقط يادآورى است همسايه اش منكر زيارت حسين بود و آن را بدعت مى دانست شب جمعه گريه كنان خودش را به قبر امام حسين عليه السلام رساند پس از اينكه از او علتش را مى پرسند: مى گويد: شبى در خواب ديدم محشر بپا شده ، در آن سختى هاى فوق العاده ؛زهرا عليه السلام شفاعت مى كند و از هودج بى بى ورقه هايى صادر مى شود امان من النار الزوار الحسين (ع ) فى ليله الجلمه ... ؛(711)نجات از آتش است براى زائرين قبر حسين عليه السلام در شب جمعه 654 - تاءثير نهاد منبر تاءثير نهاد منبر در جامعه ما، هنوز يك تاءثير بررسى نشده است . شما به جامعه ما نگاه كنيد، ببينيد جايى كه منبرى به نام ابى عبدالله عليه السلام نباشد، كجاست ؟ از شهرهاى بزرگ و مراكز پرجمعيت ، تا دوردست ها، روستاها، حتى روستاى هاى كوچك و دور افتاده ، دانشگاه ها، ميان دانشمندان ، انجمن هاى تحصيل كردگان علوم جديد، تا مردم دور از علوم و معارف جارى زمان در اقصا نقاط كشور، در كجا منبر ابى عبدالله عليه السلام نيست ، كه گوينده اى در موقعى از مواقع بر آن منبر نمى رود و سخنى نمى گويد؟ پس ، كل جامعه ما به عنوان يك مجموعه با تفكر و عقيده شيعى ، زير چتر امام حسين عليه السلام است . البته مخصوص شيعيان هم نيست در نقاط گوناگون از عالم ، غير شيعه ، بلكه غير مسلمين هم به نحوى از انحاء از اين بساط بهره اى مى برند. در طول قرن ها و در اين چند قرن اخير، در مجموع كشور ما، اين بينش و اين تذكر راجع به دين ، به نام و مناسبت حسين بن على عليه السلام وجود داشته است و در سطحى مردم را متذكر به دين نگهداشته است اين كانال كشى وسيع ، در انقلاب به كار آمد از اين كانال كشى منظم در سطح كشور، تفكر انقلابى ما كه مستند به حادثه عاشورا هم بود، در همه جا گسترش پيدا كرد و مردم را وارد ميدان نمود. اگر در اين خصوص ، كشور ما را با كشورهاى ديگر اسلامى مقايسه كنيد، در آن جايى كه نام حسين عليه السلام وجود ندارند، فرق بين اين دو را مشاهده خواهيد كرد، اين مؤ ثر در بافت اجتماعى و دينى و فكرى ماست . اين مجموعه و اين نهاد، در گذشته مؤ ثر بود؛اما تحت يك ضابطه و قانون و قاعده نبود؛علاوه بر اين افكار دينى ، ميدان عرضه شدن و مطرح شدن نداشت . در اين رسانه جمعى صوتى و تصويرى كشور، تنها در ايام عاشورا، سطح نازلى از اين مسائل را در شكل يك سينه زنى و از اين قبيل ، به مردم نشان مى داد. وقتى هم كه انسان گوش مى كرد غالبا انحرافى بود؛. (712) فصل بيست و سوم : فلسفه گريستن بر مصايب امام حسين (ع ) 655 - بر پا نگهداشتن نهضت حسينى گريه كردن بر عزاى امام حسين ، زنده نگه داشتن نهضت ، زنده نگه داشتن همين معنا كه يك جمعيت كمى در مقابل يك امپراطورى بزرگ ايستاد، دستور است . 656 - اشك با ارزش اگر اشكى كه ما براى او مى ريزيم ، در مسير هماهنگى روح ما باشد، پرواز كوچكى است كه روح ما با روح حسينى مى كند. اگر ذره اى از همت او، ذره اى از حريت او، ذره اى از ايمان او، ذره اى از تقواى او، ذره اى از توحيد او در ما بتابد و چنين اشكى از چشم ما جارى شود، آن اشك بى نهايت قيمت دارد. اگر گفتند: به اندازه بال مگس هم باشد يك دنيا ارزش داد، باور كنيد!! اما نه اشكى كه براى نفله شدن حسين باشد، بلكه اشكى كه براى عظمت حسين باشد، براى شخصيت حسين باشد. اشكى كه نشانه اى از هماهنگى با حسين بن على و پيروى كردن از او باشد، بله ، يك بال مگسش هم يك دنيا ارزش دارد. (713) 657 - دليل گريه شيعيان از دلايل گريه شيعيان حضرت امام حسين عليه السلام در شهادت او، همين همبستگى و پيوند ذاتى است . اين واقعيت از امام صادق عليه السلام بدينگونه آمده است كه فرمود: شيعيان ما از ما هستند، چرا كه از سرشت ما خلق شده و به نور ولايت ما آميخته ، و به امامت ما دل خوش داشته و ما نيز به پيروى و دوستى آنان راضى هستم . مصيبت هاى ما به آنان سرايت مى كند و رنج و گرفتارى ما آنان را مى گرياند و اندوه ما آنان را اندوهگين مى سازد و نيز شادمانى و سرور ما آنان را شادمان مى كند، ما نيز از حال آنان باخبر و با آنان هستيم و رنج و پريشانى آنان ما را رنجيده خاطر مى سازد. آنان از ما جدا نمى شوند و ما نيز از آنان آنگاه فرمود: بار خدايا! شيعيان ما از ما هستند، پس هر كسى مصيبت هاى ما را ياد كند و به خاطر بيدادگرهايى كه در راه حق و عدالت بر ما رفت بگريد، خداوند چنين انسانى را به آتش دوزخ نمى سپارد. (714) و از اميرالمومنان عليه السلام است كه فرمود: ان الله تبارك و تعالى ... اختارنا و اختار لنا شيعه ينصروننا و يفرحون لفرحنا و يحزنون لحرننا و يبذلون اموالهم و انفسهم فينا، اولئك منا و الينا . (715) خداوند ما را براى خود برگزيد و براى ما شيعيانى برگزيد كه اهداف بلند ما را يارى مى كنند، در شادمانى ما شادمان و در اندوه ما اندوهگين مى گردند، جان و مال خويش را در راه آرمان هاى توحيدى ما نثار مى كنند؛به راستى كه آنان از ما هستند و به سوى ما مى شتابند... (716) 658 - تاثير سوز دل و اشك بر حسين (ع ) شرايط قبول عمل و يا حبط و آفت زدگى ، در كارهاى شايسته و عباداتى رخ مى دهد كه فرد، آنها را با ارده و اختيار و تلاش و كوشش و به نيت تقرب به خدا انجام مى دهد، در حالى كه در تمسك به وسايل رهايى بخش حسين عليه السلام آثار و نتايج درخشانى كه وعده داده شده است ، هميشه مشروط به نيت و تلاش و توجه به ارده و اختيار نيست ، چرا كه گاه اصلا است ، هميشه مشروط به نيت و تلاش و توجه به ارده و اختيار نيست ، چرا كه گاه اصلا نمى توان به آن عنوان كار اختيارى و ارادى داد تا به آفت حبط و تباهى ، دچار گردد. براى نمونه : رقت قلب و سوز دل به رنج و مصائب آن حضرتت و نثار اشك بر او، گاهى با نيت و قصد و توجه به اين واقعيت است كه آن گرامى پيشواى معصوم است و اطاعتش سعادت آفرين و بر همگان واجب است . با اين حال ، اين بيدادگرى هاى زشت و ظالمانه را در مورد او و راه و رسم الهى اش روا داشتند كه چنين سوز و اشكى عبادت است و عمل صالح ؛اما گاه سوز دل و جريان اشك بر آن قهرمان حريت و برازندگى بدون توجه به مقام ولايت و امامت و عصمت آن حضرت است ، بلكه تنها به خاطر آزادگى ، عدالت خواهى ، ظلم ستيزى ، شجاعت و ديگر ارزش هاى والاى انسانى اوست . او به عنوان بنده اى از بندگاان خدا يا مسلمانى از انبوه مسلمانان گيتى يا حتى به عنوان فردى مخالف اسلام معرفى مى گردد. اما شما با دقت در شيوه ناجوانمردانه و ضد انسانى حكومت و انبوهى اوباش مدعى اسلام و مسلمانى ، با آن سمبل والايى و شايستگى ، با نگرش به كشتن او در حالت تشنگى ، نشستن بر روى سينه و جدا كردن سرش با شمشير، يا دقت در شرايط جانسوزى كه آن حضرت ، كودك شيرخوارى را بر روى دست گرفته و با منطقى آتشين و جانسوز، برايش آب مى جويد و يا با نگرش بر ديگر شقاوت هايى كه دشمنانش در برخورد با آن حضرت از خود نشان دادند. آرى ! با نگرش بر اينها، طوفانى در دلت ايجاد مى گردد و اشكت جارى مى شود، چرا كه آخرين چيزى كه وجدان و منطق و عواطف انسانى در مورد كافر و يا دشمنى روا مى شمارد و به آن انتقام مى گيرد: زدن ، مجروح ساختن ، كشتن يا رها ساختن بدن او بر روى خاك است ؛اما پس از كشتن ، در نور ديدن و پايمال ساختن بدن او، چوب زدن بر سر بريده ، آويختن آن بر دروازه ها و گذرگاه ها، نبش قبر نمودنش پس از دويست سال و شقاوت و وحشى گرهايى از اين قبيل ، چيزى است سخت زشت و ناروا كه قلب ها را جريحه دار و عواطف پاك انسانى را به جوشش و غليان مى آورد؛بدون اختيار اشك بر گونه ها جارى مى گردد و اندوهى جانكاه پديد مى آورد. اين گريه و سوز گرچه بدون قصد تقرب و بدون توجه به مقام عصمت و ولايت است ، حالت خوش و سعادتمندانه اى كه راه نجات است و برانگيزاننده رحمت پروردگار؛چرا كه رحمت واسعه او، هر كه را كه چنين حالت خوش قلبى از خود نشان دهد، اگر چه به ناسپاسى و نمك نشناسى قارون هم باشد، فرا مى گيرد. (717) 659 - ويژگى خاص حسين (ع ) ويژگى خاص آن حضرت ، اين است كه هم مايه شادمانى و روشنايى و سرور دل ماست و هم منشاء غم و اندوه قلب ها. توضيح بحث اينكه : از آنجايى كه حسين عليه السلام از آغاز آفرينش نور وجودش تا دامنه قيامت و جهان آخرت ، به دلايلى كه پيشتر اشاره رفت ، برانگيزاننده غم و اندوه ؛در دلهاى با ايمان است . و حتى در سراى آخرت كه سراى غم و اندوه نيست همگان به ياد و نام و شهادت او سوگوارى مى كنند؛به همين جهت خداوند از پرتو وجودش بهشت و حوريان بهشتى را آفريد تا همانگونه كه سبب حزن و اندوه دل هاست ، باعث سرور و شادمانى قلب ها نيز باشد. (718) 660 - مجلس عزادارى مجلس ديگر، از امام صادق (ع ) براى بزرگداشت شهادت حسين عليه السلام مجلسى بود كه آن گرامى از ابو هارون خواست تا همانگونه كه خودشان بر حسين عليه السلام سوگوارى مى كنند، در حضورش با مرثيه سرايى به سوگوارى بپردازد كه او نيز ضمن اشعارى حزن انگيز گفت : امرر على جدت الحسين فقل لاعظمه الزكيه بر شهادتگاه حسين عليه السلام گذر كن و به استخوان هاى پاك و مطهرش بگو... ... صداى گريه امام صادق عليه السلام بلند شد و ابو هارون از ادامه مرثيه خوددارى كرد همينگونه مرثيه مى كرد، سيلاب اشك امام صادق عليه السلام را امان نمى داد تا سرانجام به دستور آن حضرت بندهايى از اين قصيده را خواند كه : يا مريم قومى و اندبى مولاك و على الحسين فاسعدى ببكاك اى مريم ! اى بانوى بزرگ ! بپاخيز و بر حسين عليه السلام نوحه سرايى كن و مرا در نثار اشك گريه و سوگوارى بر سالار خوبان همنوايى نما.. امام صادق عليه السلام خود به شدت گريست و خاندانش با شنيدن اين جملات گريستند و فرياد: يا ابتاه ... فضاى خانه را پر كرد (719)(720) 661 - ويژگى چشم گريان چشم گريان بر حسين عليه السلام از ارزش هاى والايى برخوردار است : 1 - محبوب ترين چشم ها در پيشگاه خداست . (721) 2 - همه چشم ها در سخت ترين مراحل روز رستاخيز گريانند، مگر چشمى كه بر حسين عليه السلام گريه كند، چنين چشمى با صاحبش خندان و به نعمت هاى پرارزش بهشت شادمان و بشارت داده مى شود. (722) 3 - در روز رستاخيز همه ديدگان به حوض كوثر نظاره مى كنند، اما ديدگانى كه از آن برخوردار خواهند گشت و نظاره بهرورانه خواهند داشت ، چشمانى هستند كه براى حسين (ع ) گريسته باشند. (723) 662 - خواص اشك بر حسين (ع ) قطرات اشكى كه در سوگ امام حسين عليه السلام جارى مى گردد، داراى خواص بسيارى است از آن جمله : 1 - محبوب ترين قطرات اشك در پيشگاه خداست . 2 - خاموش كننده آتش قهر خداست ، به گونه اى كه اگر قطره اى از آن در جهنم فرو افتد، آتش آن زا خاموش خواهد ساخت . 3 - فرشتگان ، قطرات اشك بر حسين عليه السلام را دريافت و در شيشه هاى مخصوصى جمع مى كنند . (724) 4 - اين اشك ها را به خزانه داران بهشت مى دهند تا با آب گواراى حيات ، در بهشت برين آميخته سازند و بدين وسيله شيرينى و گوارايى آن هزاران برابر افزايش خواهد يافت . (725) 5 - هر كار شايسته و هر چيزى پاداش ويژه و معلومى دارد، مگر پاداش نثار اشك بر حسين عليه السلام كه بى نهايت و غير قابل سنجش است . (726) 663 - احسن اعمال ، حزن قلبى فرداى قيامت ميزان ثواب و جزا، احسن اعمال است مى شود گفت احسن اعمال دلشكستگى براى حسين عليه السلام است ، زيرا ميزان در اعمال نيت است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: انما الاعمال بالنيات (727)در اين عمل قصد ثواب هم نيست گاهى انسان به خاطر ثواب خود را به گريه وامى دارد و شكستگى دل به هيچ غرض نفسانى مربوط نيست . زن جوان مرده ، همان علاقه مادرى اوست كه دلش را آتش زده و اندوهناك است غرضى ديگر در كار نيست . مصيبت حسين عليه السلام هم كه دل ، را سوزانده ، جز علاقه و محبت چيز ديگرى در كار نيست . لذا اين قدر آثار عظيم براى چنين عمل خالصى كه هست جاى شگفتى نيست . بنفسى الحسين المتوفى المذبوح المقتول الخمور المكروب المظلوم . صلى الله عليك يا اباعبدالله . 664 - نتيجه گريه بر حسين (ع ) در قبر منزل دوم انسان ، قبر است جايى كه اصلا شخص انس و سابقه قبلى ندارد. خيلى وحشتناك و هول آور است ، به طورى است كه در كتاب من لا يحضره الفقيه روايتى است كه مى فرمايد: وقتى كه مى خواهيد جنازه اى را وارد قبر كنيد او را ناگهان داخلش نكنيد. اگر مرد است مستحب است كه در فاصله هفت ذراعى پايين قبر گذاشته شود و اگر زن است ، به مقدار هفت ذراع طرف قبله بگذارند تا سه مرتبه بلند كنند و بگذارند فان للقبر اهوالا!! به درستى كه براى قبر ترس هايى است . خيلى سخت است به قسمى است كه حضرت سجاد مى فرمايد؛ ... ابكى لظلمه قبرى ، ابكى لضيق لحدى ، ابكى لسوال منكر و نكير اياى ... (728) شيخ شوشترى از روايات اين طور استفاده كرده كه اگر كسى مؤ منى را شاد كند هنگامى كه او را دفن كردند، صورت نوريه اى همراهش در قبر جاى گيرد و گويد من همان سرورى هستم كه در دل فلان مؤ من وارد كردى پس اگر كسى مؤ من غمناكى را شاد كرد، اسباب شادى اش در قبر فراهم مى گردد. سپس شيخ مى فرمايد: اگر كسى مؤ من كامل الايمانى را شاد كند، چطور است اگر آن شخص پيغمبر و امام باشد چطور است ؟ سپس شيخ مى فرمايد: اگر كسى مؤ من كامل الايمانى را شاد كند، چطور است اگر آن شخص پيغمبر و امام باشد چطور است ؟ آن وقت مى فرمايد: كسى كه بر حسين گريه كند، پيغمبر را شاد كرده ، اميرالمؤ منين را شاد كرده ، زهرا را شاد كرده ، خوش به سعادت چنين شخصى در قبر. (729) 665 - اين همه اثر براى يك قطره اشك ممكن است براى بعضى اين توهم پيش آيد كه براى يك قطره اشك چطور مى شود اين همه آثار عظيمه مترتب شود يك قطره آب شور كه اين همه اهميت ندارد. منشاء اشكال و شبهه در اين است كه اينها خيال مى كنند اين اجرها مستقيما براى اين قطره اشك است . غافل از اينكه مزد حسين عليه السلام است ، اينها اجر اشك تو نيست ، بلكه اجر خون ابى عبدالله است ، هر چه هم بيشتر از اينها عطا شود، باز در مقابل عمل حسين عليه السلام چيزى نيست . (730) 666 - حجم عظيم پاداش گريه كردن بر حسين (ع ) مشخص شد كه با وجود معلوم بودن حجم و اندوه پاداش هر كار شايسته اى در روايات ، چگونه حجم عظيم پاداش سوگوارى و گريه خالصانه بر حسين عليه السلام غير قابل سنجش است . اينك ، مبادا كه اين حج پرشكوه پاداش و خلوص و فضايل بر اين كار به ظاهر اندك ، شما را شگفت زده سازد و آنها را بسيار پندارى و از اين راه دچار لغزش گردى ، چرا كه اين پاداش شكوهمند به خاطر گريه و گريه كننده در سوگ حسين عليه السلام نيست ، بلكه در حقيقت براى خود حسين عليه السلام و در برابر فداكارى و ايثار و جهاد بى نظيرى او در راه خداست و اگر اين نكته ظريف و عميق آن چنان كه شايسته است ، مورد تعمق قرار گيرد نه حجم عظيم پاداش سوگوارى بر حسين در نظر كسى بسيار مى نمايد و نه باعث شگفتى مى شود. در زندگى فرمانروايان سخاوتمند، بسيار شنيده شده است كه در برابر خدمت ناچيز يا قصيده ستايش آميزى به بخشش هاى شگفت آورى دست مى يازند. (731) 667 - اشك بر قهرمانى فداكار هنگامى كه خدا هر آنچه تصور گردد، در برابر اخلاص و عرفان و فداكارى بى نظير حسى عليه السلام به او ارزانى مى دارد، پس شگفت انگيز نخواهد بود كه آمرزش خود و بهشت برين را پاداش سوگوارى خالصانه و گريه هدفدار و عارفانه بر او قرار دهد. اين تعجب بيجا و انكار عجولانه ، نوعى بخل ورزيدن به خداى بخشاينده و كاستن از شكوه و عظمت بى نظير حسين عليه السلام و پاداش پرشكوه خدا به او و نوعى آزردن قلب مصافى دخت گرانمايه محمد صلى الله عليه و آله است ، چرا كه پاداش هاى وعده داده شده در روايات ، براى سوگواران آن حضرت به نوعى تجليل از هدف والا و پاداش اخلاص و اوج فداكارى حسين عليه السلام است ، نه پاداش كار سوگواران و هنگامى كه پذيرفتيم فداكارى بى نظير است ، چه جاى شگفتى است كه پاداش هم بى نظير باشد؟ (732) 668 - پاداش شكيبايى قهرمانانه هنگامى كه به خاطر كوچاندن ظالمانه حسين عليه السلام و خاندانش از خانه و وطن خويش ، قلب شما دردمند و اشك ديدگانتان جارى مى گردد و پاداش سوگوار بر حسين عليه السلام در نامه عمل شما نوشته مى شود، اين پاداش بزرگ نه پاداش گريه شماست كه كسى آن را بسيار پندارد، بلكه اين پاداش ، در حقيقت پاداش شكيبايى قهرمانانه و هدفدار و حماسه سازى است كه در برابر آوارگى و تبعيد و رانده شدن از خانه و كاشانه و كشور به جان خريده شده است . پاداش مقاومت در برابر بيدادى است كه نه تنها حق زندگى بر روى زمين را براى عدالت خواه و حريت طلبى چون حسين عليه السلام تحمل نمى كرد، بلكه سر بريده و پيكر به خون آغشته او را نيز به حال خود رها نمى ساخت . آرى ! پاداش پر شكوه در برابر آن حماسه پرشكوه است . اينك بايد ديد كه آيا اين پاداش براى آن فداكارى يا پاداش اضافى است ؟ (733) 669 - پاداش زنده ساختن ارزش هاى انسانى هنگام كه قلب شما به خاطر محاصره ناجوانمردانه اردوگاه حسين عليه السلام و بستن غذا و آب به روى آنان متاءثر مى گردد. و اشك ديدگانتان جارى مى شود، پاداشى كه براى اين گريه عارفانه در كارنامه زندگى شما نوشته مى شود، پاداش پار پاره شدن و گداخته گرديدن جگر و مجروح شدن زبان و پژمرده شدن لب ها و تيره و تار شدن دنيا در نظر او از فشار تشنگى و شعله ور شدن قلب آن گرامى در برابر اهانت ها و ناسزاگويى ها و جسارت هاى جاهليت اموى است كه بى شرمانه مى گفتند: همچنان آب را بر روى تو خواهيم بست تا با لب تشنه به دوزخ وارد گردى و نيز روايتى كه مى فرمايد: اشك ديدگانى كه در سوگ امام حسين عليه السلام جارى است ، اگر بر شعله هاى خشمگين آتش دوزخ فرو ريزد، آن را خاموش خواهد ساخت . (734) چنين اثرى ، اثر پاداش فداكارى بى نظير او و گداخته شدن جگر او از تشنگى به خاطر زنده ساختن ارزش هاى والاى الهى و برچيدن بدعت ها ابليسى است ، نه پاداش اشك فرد سوگوار. (735) 670 - قبولى توبه به بركت وسايل حسينى در ضمن دعا مى خوانيد: خدايا! توبه اى نصيب من فرما كه موجب اين شود كه گناهانمپاك گردد ظلمت از دلم زدوده شود. بنابراين انسان وقتى از گناهش توبه كرد بازدلهره دارد آيا توبه نصوح بود كه پاك شود؟! تا خواست او را بگيرد به رحمت واسعهالهى (حسين ) متمسك مى شود يادش مى آيد در روايات وعده داده شده هر دلى كه براى حسينعليه السلام وارد مى شود معنى رجا اين است ، نه اين كه هر كس بر حسين گريه كردتمام گناهانش آمرزيده مى شود حتى از گناهان كبيره حتى حق الناس !!! 671 - حزن درعاشورا نشانه ايمان (736) همان طورى كه در شرح فرمايشات شيخ شوشترى در اول خصايص عرض شد شيخ به اين عظمت در ايمانش شك مى كند، ولى جلو آن را به وسايل حسينى مى گيرد، مى گويد در عاشوراى حسين دلشكسته ام پس معلوم مى شود بحمدالله ايمانى هست ، ربطى با امام زمان هست ، عاشورايى كه دشمان اهل بيت در آن روز خوشحالند، جشن مى گيرند بعضى عمدا عقد و عروسى خود را در آن روز قرار مى دهند، همين طور كه اين كارها و اين حالات نشانه كفر آنان است ، دل هايى كه در عاشورا سوخته و گداخته است ، حزن و اندوه سراسر وجودشان را گرفته معلوم است كه نشانه ايمانشان مى باشد. در روايت از امام عليه السلام مى پرسد: گاه مى شود بدون سبب و سابقه قبلى اندوهناك مى شوم ؟ مى فرمايد: هرگاه ما محزون مى شويم : دوستان ما هم اندوهناك مى گردند، به واسطه اتصال و ربط با امام اين آثار پيدا(737) مى شود. 672 - خوشا به حال تو اى خاك ! چون امام على عليه السلام همراه اصحابش از كربلا عبور كرد، ديدگانش پر از اشك شد و فرمود: در اين جا مركب خود را بر بندند و فرود آيند، و در اين جا توشه خود را بر زمين نهند، و در اين جا خونشان ريخته شود. خوشا به حال آن كه خون عاشقان بر آن ريخته شود! (738) 673 - گريه حيوانات دشتى بر امام حسين (ع ) شيخ بزرگوار ابوالقاسم جعفر بن قولويه قمى (قدس سره ) از حارث اعور روايت كرده است كه : امام على عليه السلام فرمود: پدر و مادرم فداى حسين كه در ظهر عاشورا به شهادت رسيد، به خدا قسم ، گويى مى بينم كه حيوانات دشتى از هر نوعى گردن كشيده اند و بر سر مزار او شب تا صبح گريه مى كنند. فاذا كان كذلك فاياكم و الجفاء . 674 - فرمايش امام باقر در رثاء امام حسين (ع ) امام باقر عليه السلام فرمودند: آدميان و اجنه ، مرغان و حيوانات وحشى ، همگى بر امام حسين عليه السلام گريه كردند تا آنجايى كه اشك آن ها فرو ريخت . 675 - گريه آگاهانه موجودات گريه موجودات بر او، نه مبالغه است و نه خيال و پندار، نه كنايه است و نه سمبليك و به زبان حال ، بلكه هر موجودى به تناسب هستى خويش ، به راستى بر او مى گريد؛همانگونه كه به راستى خدا را ستايش مى كند. و آن گريه هم نه تنها بر شهادت آن حضرت و بر فداكارى او و ستم و بيدادى است كه بر آن پيشواى بزرگ حق و عدالت رفت ، بلكه بنا به روايات متعدد همه موجودات به خاطر نوعى شناخت و در پرتو نوعى شعور و دريافت مقام او، كه براى ما ناشناخته است ، پيش از شهادت او نيز بر آن حضرت گريه كردند. همانگونه كه در زيارت ماه شعبان كه از امام عصر عليه السلام رسيده است اين نكته به صراحت آمده است كه : ... بكته السماء و من فيها والارض و من عليها و لما يطا لا بتيها... (739) كران تا كران آسمانها و آنچه در آنهاست و جاى جاى زمين و آنچه بر روى آن است همه و همه بر او گريستند. آرى ! از آن لحظاتى كه جلوه هاى خضوع و خشوع و فروتنى و همدردى آفريده شد، تمامى موجودات بر او خضوع كردند. (740) 676 - فضيلت گريه بر اهل بيت امام حسين عليه السلام فرمود: از ديدگان هيچ بنده اى در راه ما (خاندان نبوت عليه السلام ) اشكى نمى چكد يا سرازير نمى شود مگر آنكه خداى سبحان ، او را به خاطر آن ، چندين صد سال در بهشت جاى مى دهد احمد بن يحيى گويد: امام حسين عليه السلام را در خواب ديدم ، از حضرت عليه السلام پرسيدم : از شما نقل شده كه فرموده اى : از ديدگان هيچ بنده اى در راه ما (خاندان نبوت عليه السلام ) اشك نمى چكد يا سرازير نمى شود مگر آنكه خداى سبحان ، او را به خاطر آن ، چندين صد سال در بهشت جاى مى دهد (آيا درست است ؟) فرمود: آرى . عرض كردم : (پس در نقل اين حديث ) ميان من و شما واسطه ها افتاد. (741) 677 - گريه دگر دوستى مردم خواهى و دگر دوستى ، انگيزه ديگر رقت قلب و گريه بر ديگرى است . به عنوان مثال : اگر شما بشنويد كه مردى همراه فرزندان ، جوانان ، كودكان شيرخوار، برادران ، بانوان و يارانش ، در بيابانى فرود آمده ، بدون هيچ گناهى در محاصره بيدادگران خون آشام قرار گرفته ، بيدادى بسان بيدادى كه بر حسين عليه السلام رفت بر او مى رود؛در اين شرايط به طور قطع قلب شما بر او شعله ور و پاره پاره مى شود. بالاترين از اين ، اگر بشنويد كه فردى گناهكار يا حلالگر حرام خدا و يا حرامگر حلال خدا يا دشمن شخصى خودتان يا با فردى كافر، آنگونه وحشيانه و بيرحمانه رفتار شده است ، باز هم ترحم و رقت قلب شما بر او، برانگيخته خواهد شد و اشك ديدگانتان جارى . حسين عليه السلام بى هيچ جرم و گناهى در برابر آن كوردلان مى فرمود: آيا كسى از شما را كشته ام كه خون آن را مطالبه مى كنيد؟ يا ثروتى از شما نابود ساخته ام كه عوض و غرامت آن را از من مى طلبيد؟ يا قانونى را تغيير داده ام ؟ و آنان پاسخى نداشتند. (742) حسين عزيز! جانم فدايت باد! اگر اينگونه هم بود، باز هم در خور اين رفتار وحشيانه اى كه به تو روا داشتند، نبودى ، در حالى كه براى تو هيچ جرم و گناهى نبود كه كيفرش اين اعمال ضد بشرى امويان باشد. آرى ! بياييد تا از ديدگاه بشر دوستانه بر او گريه كنيم و كسى كه از اين ديدگاه بر او اشك نريزد، از جوانمردى بى بهره است . (743) 678 - الگوى گريه از اقسام ديگر گريه و دلشكستگى گريه همدردى و به پيروزى از ديگرى است . به عبارت ديگر، گاهى گريه ديگرى منشاء رقت قلب و جريان يافتن سيلاب اشك مى گردد بى آن كه به فردى كه بر او مى گريند توجه شود، از اين رو به پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله كه الگوى شماست بر حسين ع ليه السلام اشك بريزيد، نه تنها به پيروى از پيامبر، بلكه به پيروى از همه پيام آوران خدا و جانشينان آنان ، بلكه به پيروى از آسمان ها و زمين ، حيوانات و پرندگان ، بهشت و دوزخ ، موجودات ديدنى و ناديدنى و جنيان و فرشتگان و يا به پيروى از درختان و گياهان و سنگ ها، بر او سوگوارى كنيد. كدامين قلب است كه از سنگ سخت تر باشد؟ و يا به پيروى از آهن بر او گريه كنيد همانگونه كه در داستان ميخ ‌هاى كشتى نوح كه بر حسين عليه السلام خون گريستند. (744)پس ، شما به پيروى از آنها بر حسين عليه السلام بگرييد. (745) 679 - گريه كنندگان بر حسين (ع ) بى ترديد برپايى محافل سوگوارى و گريه بر حسين عليه السلام نيكى به پيامبر و على و فاطمه و امام حسن عليه السلام است . دليل آن ، آيت است كه احسان و نيكى ، عبارت از سود رسانى واقعى است و بهترين سود رسانى واقعى است و بهترين سود رسانى ، تجليل و احترام است و سوگوارى و گريه بر شهيدان پاكباخته و بزرگى كه خون مقدسشان را نثار حق و عدالت نموده اند، بهترين تجليل از آنان و هدف هاى بلند آنان است . پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه گريه زنان انصار، بر برخى از شهداى احد را شنيد با افسردگى خاطر فرمود: اما قهرمانان بزرگ احد، حمزه ، سوگوارى و گريه كننده ندارد. آنگاه به زنان انصار فرمود: براى حمزه سوگوارى كنند و بر آنان دعا فرمود. (746)اين در حالى بود كه حمزه گرچه مثله شده بود، اما امكان مراسم دفن و تشييع جنازه و نماز بر پيكر مقدسش بود و تنها، گريه كننده اى نداشت كه پيامبر در تجليل از شخصيت و فداكارى او دستور سوگوارى بر او داد. امام حسين عليه السلام هيچ كدام از اين مراسم را، جز گريه و نثار اشك از سوى خاندانش را، به هنگامى كه پيكر مطهرش بر روى خاك بود نداشت . خواهر گرانقدرش با گريه اى جانسوز پيامبر صلى الله عليه و آله را ندا داد تا شاهد سوگوارى بر حسين عليه السلام باشد؛اما سپاه پليد اموى آنان را از سوگوارى بر او هم باز داشت ، بلكه پا را فراتر نهاده از گريه و نثار اشك نيز جلوگيرى مى كرد. پس ، اگر از شيفتگان او هستيم و با او احساس پيوند معنوى و انسانى مى كنيم ، بياييد با همه وجود از او تجليل كنيم و بر او سيلاب اشك جارى سازيم ، چرا كه اگر كسى بر او نگريد، با او پيوندى ندارد. (747) 680 - تقدس اشك در مصيبت حسين (ع ) به اشك هايى كه نثار امام حسين عليه السلام مى گردد و در مجالس سوگ او ريخته مى شود، بهاى خاصى داده شد به گونه اى كه فرشتگان آنها را جمع مى كنند و به خزانه داران بهشت مى دهند تا با آب گواراى حيات ، دهم آميزند. (748) به مسير جريان اشك هاى جارى بر آن حضرت نيز، احترام خاصى شد به طورى كه نه گرد و غبار ذلت بر آنها خواهد نشست و نه اندوه و غم . (749) 681 - گريه كاينات از جمله صفات خداوند، اين است كه : در كران تا كران هستى موجودى نيست جز اينكه او را به پاكى مى ستايد. و ان من شى ء الا يسبح بحمده . و پرتوى از اين ويژگى به امام حسين عليه السلام آن است كه همه موجودات بر مصيبت و شهادت او مى گريند، اما ما گريه آنها را در نمى يابيم همانگونه كه ستايش و تسبيح موجودات را. به علاوه گريه ، تنها جريان يافتن اشك از ديدگان نيست ، بلكه گريه هر موجودى متناسب با موجوديت و وضعيت آن است و همانگونه كه در روايات آمده است : گريه آسمانها به ظهور قطران خون ، گريه ماهيان دريا به خروج آنها از آب ، گريه ها به تيره و تار شدن آن ، گريه خورشيد و ماه به گرفتگى آنها و گريه زمين آن بود كه هر سنگى جا به جا مى شد، زير آن قطرات خون نمودار بود. (750) 682 - گريستن نيزه و شمشير يكى از انديشمندان مى گويد: عليه السلام كل انكسار و خصوع له و كل صوت فهو نوح الهواء . هر احساس همدردى و خضوع براى اوست و هر صدايى ، صداى نوحه سرايى در شهادت اوست . تا آنجايى كه همان شمشيرها و نيزه ها و تبرهايى كه در كشتن و ريختن خون پاك او به كار گرفته شدند نيز، بر او گريستند، همانگونه كه اين مطلب در قصيده همان انديشمند بزرگ آمده است ، كه مى سرايد: شمشير گلوى آن حضرت را مى بريد و گريان بود و نيزه بر پا ايستاده و سر فرود آورده شيون مى كرد و تير بر پيكرش مى نشست و مى گريست و نيزه سر مقدس او را برافراشته و ناله مى كرد. 683 - من شهيد اشك هاى جارى ام شيخ شوشترى مى فرمايد: با نگرش به ويژگى هاى امام حسين عليه السلام ديدم خودش فرموده است كه : من شهيد اشك هاى جارى هستم ، ياد و نام من نزد هيچ انسان با ايمانى برده نمى شود، جز اينكه طوفانى از حزن و اندوه در دلش پديدار مى گردد و بر آنچه بر من ، در راه حق و عدالت رسيده ، مى گريد (751)(752) 684 - استجابت دعا در روز اول محرم ريان بن شبيب ، دايى معتصم خليفه عباسى بود، و مى گويد. روز اول محرم بود كه خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم ، آن حضرت خطاب به من فرمودند: اى پسر شبيب ! آيا روزه اى ؟ گفتم نه : امام رضا عليه السلام فرمودند: امروز همان روزى است كه حضرت زكريا از درگاه الهى طلب فرزند نمود، خداوند نيز دعاى او را مستجاب كرده و ملائكه در محراب عبادت به او ندا كردند كه : اى زكريا! خداوند به تو بشارت فرزندى به نام يحيى را مى دهد. پس هر كسى كه روز اول محرم را روزه بگيرد، دعاى او مستجاب مى شود، همان گونه كه خداوند دعاى زكريا را مستجاب نمود. (753) 685 - سبب آمرزش گناهان امام رضا عليه السلام فرمودند: محرم ماهى بود كه مردم جاهليت جنگ را در آن حرام كرده بودند؛ولى اين امت ستمكار، خون هاى ما را در اين ماه حلال دانستند و بر زمين ريختند و حرمت ما را شكستند و زنان و فرزندان ما را اسير كردند، خيام حرم ما را به آتش كشيدند و اموال ما را به غارت بردند و احترام پيامبر را در حق ما رعايت ننموديد، همانا مصيبت روز شهادت امام حسين عليه السلام چشمان ما را مجروح نمود و اشك را از ديدگان ما جارى ساخت و عزت ما را مبدل به ذلت نمود و سرزمين كربلا تا روز قيامت ، جايگاه اندوه و بلاء ما خاندان گشت ، همانا كه در مصيبت حسين عليه السلام بايد گريه كنندگان بگريند؛زيرا كه گريه در مصيبت حسين عليه السلام باعث ريختن گناهان كبيره مى گردد. (754) 686 - روز مصيبت و حزن سپس حضرت رضا عليه السلام فرمودند: هنگامى كه ماه محرم مى شد، پدرم را آنچنان حزن و اندوهى فرا مى گرفت كه هيچ كس ديگر او را خندان نمى ديد تا روز عاشورا و آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مرتب مى فرمود كه : امروز همانا روزى است كه حسين عليه السلام به شهادت رسيد. (755) 687 - شكسته شدن حرمت پيامبر سپس امام رضا عليه السلام فرمود: اى پسر شبيب ! محرم ماهى بود كه حتى حرمت آن در زمان جاهليت نيز محفوظ بود و مردم آن زمان جنگ را در اين ماه حرام مى دانستند؛اما اين امت حرمت اين ماه را نگه نداشتند و حرمت پيامبر صلى الله عليه و آله را رعايت نكردند. آنان در همين ماه به جنگ خاندان پيامبر خود رفته ، زنان آن حضرت را اسير نموده و اموال آنها را به غارت بردند، خداوند هرگز آن ها را نيامرزد. (756) 688 - گريستن زمين ها و آسمان هاى هفتگانه اى پسر شبيب ! اگر مى خواهى گريه كنى ، بر مصيبت حسين بن على عليه السلام گريه كن ؛چرا كه آن حضرت را همانند گوسفندى سر بريده و هجده نفر از اهل بيت آن حضرت را كه روى زمين نظير و همانندى نداشتند را شهيد نمودند، همانا كه در مصيبت شهادت حسين ، آسمان هاى هفتگانه و زمين ها به گريه در آمدند. (757) 689 - اعتكاف چهار هزار فرشته در كنار مزار حسين (ع ) روز عاشورا، چهار هزار فرشته براى يارى امام حسين عليه السلام از آسمان به زمين آمدند، آن ها هنگامى كه به زمين رسيدند كه آن حضرت به شهادت رسيده بود، پس در كنار مزار حسين عليه السلام به صورت ژوليده و خاك آلوده باقى ماندند تا هنگامى كه حضرت قائم آل محمد صلى الله عليه ظهور نمايد و آن ها جزو ياران آن حضرت هستند و شعارشان : يا لثارت الحسين خواهد بود. (758) 690 - باريدن باران خاك و خون اى پسر شبيب ! پدرم از پدرش و او از جدش اين چنين شنيده بود كه : هنگامى كه جد بزرگوارم امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، از آسمان باران خاك و خون باريد. 691 - ثواب گريه و زيارت امام حسين (ع ) اى پسر شبيب ! اگر در مصيبت شهادت حسين به حدى گريه كنى كه اشك تو بر صورتت جارى گردد، خداوند تمامى گناهان ضغيره و كبيره ، خواه زياد تو را مى بخشد. اى پسر شبيب ! اگر مى خواهى خدا را در حالى ملاقات كنى كه هيچ گناهى بر دوش نداشته باشى ، پس به زيارت مزار و تربت شريف امام حسين عليه السلام برو. اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى كه در بهشت با رسول خدا و ائمه طاهرينش همنشين گردى ، پس بر قاتلين حضرت سيدالشهداء لعنت فرست . اى پسر شيبب ! اگر دوست دارى كه تو نيز به همان ثواب و پاداشى دست يابى كه شهداى كربلا به آن رسيدند، هرگاه كه ياد مصيبت حسين عليه السلام مى افتى بگو: يا ليتنى كنت معهم فافوز فوزا عظيما اى كاش من نيز همراه آن ها بودم و به آن رستگارى عظيم دست مى يافتم .. (759) 692 - پاداش گريستن بر امام حسين (ع ) (760) اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى كه درجات والاى بهشت همراه ما باشى ، پس در اندوه و حزن ما اندوهگين باش و در شادى ما شاد، و بر تو باد ولايت و دوستى ما خاندان ؛چرا كه اگر كسى سنگى را نيز دوست بدارد، خداوند در روز قيامت او را همراه آن سنگ محشور مى گرداند. (761) 693 - پاداش گريستن بر امام حسين (ع ) ابن قولويه به سند معتبر از مسمع كردين روايت كره است كه : خدمت امام جعفر صادق عليه السلام بودم ، آن حضرت به من فرمودند: اى مسمع ! تو عراقى هستى ، آيا به زيارت قبر جدم حسين عليه السلام مى روى ! گفتم : نه ؛زير من از افراد معروف بصره هستم و در نزديكى ما عده اى هستند كه پيرو خليفه اند و ما دشمنان زيادى از ناصبيان و غير آن ها داريم ؛من مى ترسم كه آن ها نزد والى از من سخن چينى كرده و ايشان به من ضرر برسانند. امام صادق عليه السلام فرمودند: آيا به خاطر مى آورى مصايبى كه بر حسين عليه السلام وارد آمد؟ گفتم : آرى ! حضرت فرمودند: آيا در مصيبت حسين ناله سر مى دهى ؟ گفتم : آرى ! تا اندازه اى گريه و زارى مى كنم كه اهل خانه نيز از گريه من اندوهگين مى گردند و تا حدى غذا نمى خورم كه از حالت من آثار مصيبت آشكار مى گردد. امام فرمود: خداوند بر گريه است رحم نمايد! اى مسمع ! همانا تو از كسانى هستى كه در مصيبت ما غمگينى و در شادى ما شاد و جزو كسانى مى باشى كه در اندوه ما اندوهگين ، در ترس ما هراسناك و در ايمنى ما ايمن اند. به زودى به هنگامه مرگ پدران مرا مى بينى كه نزد تو حاضر شده اند و به عزرائيل در مورد تو سفارش مى كنند و به تو مژده ها و بشارت هايى كه نزد تو حاضر شده اند و به عزرائيل در مورد تو سفارش مى كنند و به تو مژده ها و بشارت هايى مى دهند كه ديده است روشن گردد و خشنود شوى و عزرائيل از مادر نسبت به تو مهربان تر از مادر خواهد بود. در اين مواقع كه امام گريه كردند، من هم گريه كردم . (762) 694 - برپايى مجلس عزا توسط امام صادق (ع ) وجود گرامى حضرت امام صادق عليه السلام در دهه عاشورا، هرگز شادمان ديده نشد. حضرت رضا عليه السلام در تمام اين روزهاى دهگانه ، اندوهگين و دل شكسته با چهره اى گرفته ، در محفلى كه خود برپا ساخته بود، همراه فرزندانش مى نشست و بانوان حرم نيز پشت پرده قرار مى گرفتند و هر كسى وارد مى شد اگر توانايى اداره مجلس و مرثيه سرايى و بيان فاجعه عاشورا، حاضر نبود خود آن حضرت ، مصيبت حسين عليه السلام را ياد مى كرد و مى گريست ؛همانگونه كه در روايتى آمده است كه روز اول محرم ، ريان بر آن حضرت وارد شد، حضرت بدو فرمود: ريان ! اگر براى فاجعه اى گريان شدى براى حسين اشك بريز، چرا كه آن حضرت به دست شقاوت پيشگان اموى ، بسان قوچى كه ذبحش مى كنند، سر بريده شد و به همراه حسين ، هيجده نفر از والاترين خاندانش به شهادت نائل آمدند. (763) 695 - ثمره گريه بر امام حسين (ع ) در روايت آمده است كه : من بكى او ابكى او تباكى وجبت له الجنه . (764) كسى كه بر فاجعه غمبار عاشورا بگريد، يا با گفتار سنجيده ديگران را بگرياند، يا همرنگ و همگون با عزاداران حسين گردد، بهشت خدا بر او زيبنده است . (765) 696 - نوشيدن آب به ياد لب تشنه حسين (ع ) ابن قولويه با سند معتبر از داود رقى روايت كرده است كه او گفت : روزى خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم ، آن حضرت آب طلبيد، هنگامى كه آب را نوشيدند، شروع به گريستن نمودند و فرمودند: اى داود! خداوند لعنت كند قاتل حسين بن على عليه السلام را! سپس فرمودند: هر كسى آب بنوشد و به ياد حسين عليه السلام بيافتد و قاتلين آن حضرت را لعنت نمايد، خداوند صدهزار حسنه براى او ثواب مى نويسد و صدهزار گناه او را مى پوشاند و صدهزار درجه او را بالا مى برد و پاداش كسى را دارد كه صدهزار گناه او را مى پوشاند و صدهزار درجه او را بالا مى برد و پاداش كسى را دارد كه صدهزار بنده را در راه خدا آزاد كرده باشد و روز قيامت با دلى شاد وارد صحراى محشر مى گردد. (766) 697 - شعر در مدح و رثاى اهل البيت (ع ) امام صادق عليه السلام فرموده است : من قال فينا بيت شعر، بنى الله له بيتا فى الجنه ؛(767)كسى كى يك بيت شعر درباره ما بگويد، خداوند براى او خانه اى در بهشت بنا مى كند و نيز آن امام به حق ناطق فرموده است : من انشد فى الحسين عليه السلام بيتا من شعر فبكى او تباكى فله الجنه ؛(768)كسى در ماتم سالار شهيدان امام حسين عليه السلام بيتى سرود، پس گريست اگر فعل (بكى ) از تبكيه باشد، بدين معنى است كه ديگران را به گريستن برانگيخت ، و ياد خود را به گريه زد، مر او را بهشت است (769) 698 - پاداش نثار يك قطره اشك با نگرش به رواياتى كه در مورد پاداش گريه مخلصانه و عارفانه بر حسين عليه السلام آمده است . (770)و با نگرش بر اين واقعيت كه نثار يك قطره اشك با اخلاص و عرفان بدان حضرت ، پاداش نهايت ناپذيرى خواهد داشت و آنچه نهايت ناپذير باشد، هر آنچه از آن برداشته شود، پايان نخواهد پذيرفت ، اميد به نجات ، جايگزين وحشت و اضطراب گرديد. (771) 699 - اشك با معرفت از چيزهايى كه ارزش عمل را از نظر كيفيت بالا مى برد معرفت است . چرا در باب زيارت اينقدر آمده است كه مثلا من زار الحسين عليه السلام عارفا بحقه ... ؛هر كسى كه امام را زيارت كند به شرط اينكه او را بشناسد چنين و چنان است ؟ زيرا اساس شناخت است . اينكه بعضى از اشخاص شبهه مى كنند كه يك قطره اشك براى امام حسين مگر مى تواند آنقدر ارزش داشته باشد، پاسخ اين است كه گاهى ممكن است انسان آنقدر براى امام حسين بگريد كه اگر اشك همه عمر را جمع كنند يك استخر بشود و هيچ ارزش هم نداشته باشد ولى يك انسان ممكن است به اندازه يك بال مگس براى امام حسين اشك بريزد كه ارزشش از آن استخر اشك ديگرى خيلى بيشتر باشد. (772) 700 - در رثاى قهرمان بگرييد! اين رثاء و مصيبت نبايد فراموش بشود، اين ذكر، اين ياد آورى نبايد فراموش بشود و بايد اشك مردم را هميشه بگيريد، اما در رثاى يك قهرمان پس اول بايد قهرمان بودنش براى شما مشخص بشود و بعد در رثاى قهرمان بگرييد، و گر نه رثاى يك آدم نفله شده بيچاره بى دست و پاى مظلوم كه ديگر گريه ندارد، و گريه ملتى براى او معنى ندارد در رثاى قهرمان بگرييد براى اينكه احساسات قهرمانى پيدا بكنيد. (773) 701 - اشك با ارزش مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان ، سطح فكرشان بالا بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد، يعنى با روح حسين بن على هماهنگ شد و در نتيجه اشكى و لو ذره اى ، از چشمشان بيرون آمد، واقعا مقام بزرگى است . اما اشكى كه از راه قصابى كردن از چشم بيرون بيايد، اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد. (774) فصل بيست و چهارم : مقايسه نهضت امام حسين با ساير قيام ها 702 - دو برگه سياه و سفيد در حادثه كربلا و اذ قال ربك للملائكه انى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك ، قال انى علم ما لا تعلمون . زندگى بشر مجموعه اى از تاريكى و روشنايى ، زشتى و زيبايى ، شر و خير است . آنچه فرشتگان ديدند جنبه تاريك فرزند آدم بود و آنچه خداوند اشاره كرد قسمت هاى روشن آن بود كه بر قسمت هاى تاريكى بسى ترجيح دارد. حادثه كربلا داراى دو ورق است : ورق سياه و ورق سفيد. از لحاظ ورق سياه يك داستان جنايى است ، داستانى خيلى تاريك و وحشتناك ، و ما بعدا در حدود بيست مظهر از بيرحمى و قساوت و دنائت و نامردمى (را كه در اين حادثه انجام شده ) نشان خواهيم داد. از اين جنبه در اين داستان حداكثر بيرحمى و قساوت و سبعيت ديده مى شود. از لحاظ ورق سفيد، يك داستان ملكوتى است ، يك حماسه انسانى است ، مظهر آدميت و عظمت و صفا و بزرگى و فداكارى است . از لحاظ اول نام اين قضيه فاجعه است و از لحاظ دوم قياس مقدس . از لحاظ اول قهرمان داستان شمر است و ابن زياد و حرمله و عمر سعد و... و از لحاظ دوم قهرمان داستان امام حسين است و ابى الفضل و على الاكبر و امثال حبيب ابن مظهر، و زينب و ام كلثوم و ام وهب و امثال اينها. از لحاظ اول اين داستان ارزش آن را ندارد كه بعد از هزار و سيصد و بيست و اند سال ، با اين عظمت ، خاطره و ذكرايش تجديد بشود، وقت ها و پول و اشك ها و تاءثرها و احساسات صرف آن بشود، نه از آن جهت كه از داستان جنايى نمى توان استفاده كرد (زيرا جنبه هاى منفى زندگى بشر نيز ممكن است آموزنده باشد. از لقمان پرسيدن : ادب از كه آموختى ! گفت از بى ادبان ) و نه از آن جنبه كه اين داستان از جنبه جنايى چندان مهم نيست يا چندان آموزنده نيست . ما قبلا ثابت كرديم كه (اين داستان ) از اين نظر مهم است و گفتيم كه كشته شدن امام حسين بعد از پنجاه سال از وفات پيغمبر به دست مردمى مسلمان بلكه شيعه ، معماى بسيار قابل توجهى است بلكه از آن نظر جنبه جنايى قضيه ارزش اين همه بزرگداشت ندارد كه داستان جنايى در هر شكل و قيافه زياد است ، در قرون قديم ، قرون وسطى ، قرون جديد، قرون معاصر زياده بوده و هست . در حدود بيست سال پيش ؛يعنى در حدود سال هاى 1940 ميلادى بود كه بمبى بر شهرى فرود آمد و شصت هزار نفر صغير و كبير و بى گناه تلف شد. در شرق و غرب عالم داستان جنايى زياد واقع شده و مى شود، و (مثلا) نادر يك قهرمان جنايى است . همچنين ابو مسلم ، بابك خرم دين ، جنگ هاى صليبى ، جنگ هاى اندلس مظهرهاى بزرگى از جنايت بشرند. اين داستان از نظر دوم ورق سفيدى كه دارد اين همه ارزش را پيدا كرده است . از اين جهت است كه كم نظير بلكه بى نظير است ؛زيرا در دنيا افضل از امام حسين بوده است ، اما صحنه اى مثل صحنه امام حسين براى آنها پيش نيامد. امام حسين رسما اصحاب و اهل بيت خود را بهترين اصحاب و بهترين مى شمارد. لهذا بايد جنبه روشن و نورانى اين داستان از آن جنبه كه اين داستان مصداق انى اعلم مالا تعلمون است نه از آن جنبه كه مصداق من يفسد فيها و يسفك الدماء است ؛از آن جنبه كه حسين و زينب قهرمان داستانند نه از آن جنبه كه عمر سعد و شمر قهرمان داستانند (بررسى شود) (775) 703 - قياس صحنه عاشورا با ساير جنگ ها يك وقت حساب كردم و ظاهرا در حدود بيست و يك نوع پستى و لئامت در اين جنايت ديدم و خيال هم نمى كردم در دنيا چنين جنايت پيدا بشود كه تا اندازه تنوع داشته باشد. البته در تاريخچه جنگ هاى صليبى ، جنايت هاى اروپايى ها خيلى عجيب است و اينك جرات نمى كنم كه بگوييم حادثه كربلا از نظر زيادى جنايت نظير ندارد، چون توجه من يكى به جنگ هاى صليبى و جنايت هايى است كه مسيحى ها در آن مرتكب شدند و يكى هم به جناييت هايى است كه همين اروپايى ها در اندلس اسلامى مرتكب شدند كه آن هم عجيب است . تاريخ اندلس مرحوم آيتى را كه دانشگاه چاپ كرده است بخوانيد، كتابى است بسيار تحقيقى و آموزنده . در اين كتاب نوشته است : اروپايى ها به صد هزار زن و مرد و بچه اجازه دادند كه هر جا مى خواهند بروند، بعد كه اينها راه افتادنند، پشيمان شدند و شايد هم از اول حقه زدند كه اجازه حركت دادند. به هر حال تمام اين صدهزار نفر را كشتند و سر بريدند. شرقى هرگز از نظر جنايت در دستگاه اموى پيدا نمى كنيد؛يكى آتش زدن زنده زنده ، و ديگر قتل عام كردن زنان ، ولى در تاريخ مغرب زمين اين دو نوع جنايت فراوان ديده مى شود. زن كشتن در تاريخ آنچه در ويتنام صورت مى گيرد ادامه روحيه جنگ هاى صليبى و جنگ هاى اندلس آنها هم باشند؛كار مشرق زمينى نيست و از عهده مشرق زمينى چنين جنايتى برنمى آيد. اين كار فقط از عهده مغرب زمينى قرن بيستم برمى آيد. اين جنايت كه در صحراى سينا ده ها هزار سرباز را آب و نان ندهند تا از گرسنگى بميرند، براى اينكه اگر اسير بگيرند بايد به آنها نان بدهند، فقط مال غربى است . شرقى اين جور جنايت نمى كند. يهودى فلسطينى صد درجه شريف تر از يهودى غربى است . اگر مردم فلسطين يهودى هاى ملى اهل همان فلسطين بودند كه اين جنايت ها واقع نمى شد. اين جنايت كربلا در دنيا وجود نداشته است ، ولى مى توانم بگويم در مشرق زمين وجود نداشته است . (776) 704 - مقايسه قيام قبلا لقب سيدالشهداء از آن حمزه ، عموى رسول اكرم صلى الله عليه و آله بود و بعد بع ابا عبدالله اختصاص داده شد شهادت اباعبدالله فراموشاند آنها را وضع اصحاب اباعبدالله هم طورى بود كه بر همه شهداء پيشين سبقت گرفت و خود اباعبدالله فرمود: انى لا علم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت اوصل و لا افضل من اهل بيتى . اصحاب ابا عبدالله ، هم از طرف دوست آزاد بودند هم از طرف دشمن . خود اباعبدالله فرمود: آنها به غير من كارى ندارند و خودش هم شخصا اجازه رفتن به آنها داد و فرمود: از تاريكى شب استفاده كنيد سر را هم پايين انداخت كه تلاقى نگاه ها موجب حياء آنها نشود. بنابراين آنها نه در تنگناى دشمن واقع شده بودند مثل اصحاب طارق بن زياد كه طارق كشتى ها و خوراكى ها را (مگر به مقدار يك روز) سوزانيد، و نه دوست از آنها خواهش و التماسى كرده بود و آنها را در رودربايستى گذاشته بود. حتى از اينكه نگاهش در آنها تاثير كند اجتناب كرد. (777) 705 - ارزش ياران حسين (ع ) طارق بن زياد، در جنگ اسپانيا، وقتى كه اسپانيا را فتح كرد و كشتى هاى خود را از آن دماغه عبور داد، همين قدر كه عبور داد، دستور داد كه آذوقه به اندازه بيست و چهار ساعت نگه دارند و زيادتر از آن را هر چه هست آتش بزنند و كشتى ها را هم آتش زدند بعد سربازان و افسران را جمع كرد، اشاره كرد به درياى عظيمى كه آنجا بود، گفت : ايها الناس ! دشمن روبه روى شما و دشمن پشت سر شماست . اگر بخواهيد فرار كنيد جز غرق شدن در دريا راه ديگرى نداريد، كشتى اى ديگر وجود ندارد غذا هم - اگر بخواهيد تنبلى كنيد - جز برا بيست و چهار ساعت نداريد، بعد از آن خواهيد مرد. بنابراين نجات شما در زدن و از بين بردن دشمن است . غذاى شما در چنگ دشمن است . راهى جز اين نداريد. يعنى برايشان اجبار به وجود آورد. اين سرباز اگر تا آخرين قطره خونش نجنگد چه بكند؟ اما امام حسين با اصحاب خودش بر ضد طارق بن زياد عمل كرد. نگفت : دشمن اينجاست ، از اين طرف برويد شما را از بين مى برد، از آن طرف هم برويد شما را نابود مى كند. بنابراين ديگر راهى نيست غير از اينكه روغن چراغ ريخته را بايد نذر مسجد كرد! شما كه به هر حال كشته مى شويد، حالا كه كشته مى شويد، بياييد با من كشته شويد. آنگونه شهادت ارزش نداشت . يك سياستمدار اين جور عمل مى كند گفت : نه دريا پشت سرت است و نه دشمن روبه رويت . نه دوست تو را اجبار كرده است و نه دشمن . هر كدام را كه مى خواهى انتخاب كن ، در نهايت آزادى . 706 - اطاعت از خدا پيغمبر صلى الله عليه و آله در بعضى از جنگ ها شكست خورد. حضرت امير در جنگ با معاويه شكست خورد. حضرت سيدالشهداء را كشتند اما كشته شدن اطاعت خدا بود، تمام حيثيت براى او بود از اين جهت هيچ شكستى در كار نبود، اطاعت كرد. (778) 707 - قيام مقدس حسينى چرا امام حسين قيام كرد، درست مثل اين است كه بگوييم چرا پيغمبر اكرم در مكه قيام كرد و با قريش سارش نكرد؟ و يا چرا على مرتضى اينقدر رنجج حمايت پيغمبر را در بدر و حنين و احد و احزاب و ليله المبيت متحمل شد؟ و يا چرا ابراهيم يك تنه در مقابل قدرت عظيم نمرود قيام كرد؟ چرا موسى در حالى كه جز برادرش هارون كسى نداشت به دربار فرعون رفت ؟ معناى اين چرا اين است كه امام حسين وقتى قيامش موجه بود كه جندى و سپاهى برابر با يزيد داشته باشد و حال آنكه اگر امام حسين سپاهى برابر يزيد مى داشت و در اجتماعى قيام مى كرد كه مردم دو دسته بودند و دو صف عظيم را تشكيل مى دادند و امام حسين در جلو يك صف بود، قيام حسينى يك قيام مقدس و جاويدان نبود، اين چراها در همه قيام هاى مقدس و تاريخى هست . قيام هاى مقدس بشرى داراى دو تشخيص است : يكى از نظر هدف قيام ، يعنى اين قيام ها براى مقدمات عالى انسانيت است ، براى توحيد است ، براى عدل است ، براى آزادى است ، براى رفع ظلم و استبداد است ، نه به خاطر كسب جاه و مقام يا تحصيل ثروت و به قول حنظله باد غيسى كسب مهمترى و يا حتى برا تعصب وطنى ، قبيله اى ، نژداى ، ديگر اينكه اين قيام ها برقى است كه در ظلمت هاى سخت پديد مى آيد، شعله اى است كه در ميان ظلم ها و استبدادها و استيثارها و زورگويى ها مى درخشد، ستاره اى است كه در تاريكى شب در آسمان سعادت بشر طلوع مى كند، نهضتى است كه مورد تصويب عقلاى قوم ! قرار نمى گيرد. (779) 708 - تفاوت اصحاب معاويه و ابن زياد (عقاد در كتاب ابوالشهداء ص 12 مى گويد:)) ان الذين انخدعوا او تخادعوا... و الاجام .. . چند نكته در اينجا هست (فرق اصحاب معاويه و اصحاب ابن زياد): الف : بين اصحاب معاويه در صفين و اصحاب يزيد در كربلا فرق بود؛زيرا معاويه با يك نوع ظاهرسازى آنها را فريب داده بود و آنها خيال مى كردند فقط براى انتقام خليفه مظلوم مى جنگند و هنوز پرده از روى مقاصد معاويه برداشته نشده بود برخلاف عصر يزيد و دوره يزيد. و به همين دليل در مبارزه على عليه السلام و امام حسين با معاويه نفاق طرف آن قدر آشكار نبود كه در مبارزه امام حسين آشكار بود. ولى مردم در طول اين بيست سال تا اين قدر عقب رفته بودند و به نظر نمى رسد كه در دوره معاويه مردم در حادثه اى مثل حادثه كربلا از بنى اميه دفاع مى كردند. پس بنى اميه مردم را به مقدار زيادى در اين مدت عقب بردند. ب - در قضيه معاويه و طلب ثار و انتقام كه مردم به حركت آمدند بى شكى روح عصبيت و جاهليت و ميل به خونخواهى و خونخوارى كه در طبيعت عرب بود و در جاهليت به صورت هاى ديگر تظاهر مى كرد، در اين حادثه موجود بود و تظاهرش رنگ اسلام داشت . ج - معاويه در زمان خلافت خودكار مهمى كرد كه همان چيز موجب زوال حكومت از بنى اميه شد و آن ، موضوع ولى عهد قرار دادن يزيد بود كه اولا يزيد ناصالح ترين افراد بود و ثانيا ولايت عهد دست بازى كردن دست كردن خلافت به صورت سلطنت بود و مخصوصا معاويه در زندگى خودش براى يزيد بيعت گرفت . اساسا معاويه در ساير كارها نيز روش خلافت را تبديل كرد به روش سلطنت ، هر چند از زمان عثمان ، بنى اميه خلافت را ملك خود مى ناميدند. د- عمل اعوان بنى اميه در كربلا منتهاى قوس نزول اخلاق در امت اسلاميه بود و از حادثه كربلا انتباه و شعور و به آزادى و زير بار نرفتن شروع شد. قيام هاى كوفه و مخصوصا قيام عبدالله بن عفيف آزادى نمونه اى از آغاز تجليات روحى اسلامى به شمار مى رود. اعوان بنى اميه بعد از كربلا هم خست و دنائت خود را به خرج دادند، ولى شروع بيدارى از حسين بن على عليه السلام شد. (780) 709 - تقدس قيام امام حسين (ع ) نسبت به ساير قيام ها چه چيزى سبب مى شود كه قيامى مقدس و پاك و عظيم و مورد احترام مى شود تا آنجا كه ملاك و معيار حركت هاى ديگر و سكوت و سكون ها مى شود. مقدس مى شود يعنى مردم به چشمى به آن نگاه مى كنند كه به امور مافوق مادى و مافوق طبيعى نگاه مى كنند، عظيم و محترم مى شود، در حدى كه هيچ نهضتى با او قابل قياس نيست ، حداكثر قابل تشبيه و پيروى است . اين قداست و اهميت خارق العاده بعد از حدود چهارده قرن معلوم سه جهت است : عامل اول : قداست و تعالى و عظمت هدف كه آنچه هدف است حقيقت است نه منفعت خود، و لهذا مستلزم فداكارى و قربان كردن منفعت است براى حقيقت ، براى خدا، بديهى است اگر كسى قيام كند براى اينكه به آب نانى برسد، جاه و مقامى كسب كند، پول و ثروت و قدرتى تحصيل كند و به قول حنظله باد غيسى براى كسب مهترى و يا به قول ناسيوناليست ها براى تعصبات ملى و وطنى قيام كند، چنين قيامى مقدس نيست ، بلكه از آن نظر كه مستلزم وسيله قرار دادن ديگران است محكوم است ، خواه موفق شود و خواه شكست بخورد. چنين قيامى معامله و تجارت است كه گاه سود دارد و گاهى زيان ، نه سود بردنش اهميتى دارد و نه زيان بردنش ، اينگونه قيام ها مبارزه شخصى با شخص است به خاطر منافع ، و به همين دليل بى ارزش است . اينكه امام به تبعيت از پدر بزرگوارش مى فرمود: عليه السلام اللهم انك تعلم انه لم يكن منا منافسه فى سلطان ... ناظر به اين است كه درد ما و آرزوى ما چه بوده است . ولى اگر قيام و مبارزه ، مبارزه شخصى با شخص نبود، مبارزه به خاطر منافع نبود، بلكه مبارزه با نوعى عقيده و نوعى رژيم مبتنى بر ظلم و فساد و شرك و بت پرستى و براى رهايى بشريت از بردگى ها اجتماعى و خطرناك تر اعتقادى ، و بالاخره براى نجات بشريت از چنگال عفريت جهل و ضلالت و هيولاى ظلم و استبداد و استثمار بود و و بذل مهجته فيك ليستنفذ عبادك من الجهاله و حيره الضلاله و به انگيزه امر خدا و تحصيل رضاى حق بود كه ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين بر اساس از خود گذشتگى و فداكارى بود، و خلاصه اگر خالصا لوجه اله بود و هيچ منفعتى نداشت ، بلكه منافع را به خاطر حقيقت به خط انداخت ؛چنين مبارزه اى چون جلوه اى از روح حقيقت پرستى بشر است و چون مصداق انى اعلم مالا تعلمون است ، طبعا تقدس و تعالى و عظمت پيدا مى كند. چنين مبارزه مصداق هجرت الى الله و الى الرسول است كه در حديث آمده است . به عبارت ديگر يكه بعد قداست مربوط است به اينكه درد صاحب نهضت چه نوع دردى است و آرزويش چه نوع آرزويى است . قيام امام حسين اين عنصر را در اعلى واجد بود. منافعش كاملا تامين مى شد، ولى او حاضر شد براى نجات جهان اسلام و براى نجات مسلمين از چنگال ظلم ، جان و مال و تمام هستى خود را به خطر بيندازد، از اين جهت صددرصد يك شهيد و يك پاكباخته است ، بلكه سيدالشهداء و سالار پاكباختگان است . عامل دومى كه به يك نهضت قداست و تعالى و جنبه جاودانى مى دهد، شرايط خاص محيط است . چراغ در روز روشن هيچ ارزشى ندارد و در شب مهتاب و هواى صاف و آسمان پرستاره ارزش كمى دارد، ولى در تاريكى مطلق كه چشم ، چشم را نمى بيند، ارزش زيادى دارد، مانند آبى است كه در بيابان بر تشنه اى ببارد؛ يا بارانى است كه در شدت بى آبى و خشكى و عطش محصول از ابر فرو ريزد. و به عبارت ديگر عامل دوم نوع قدرتى است كه با آن درگير شده اند، در مقابل فرعون ها، نمردها، انا ربكم الاعلى ها، مغرورها، مستبدها، خونخوارها كه از شمشيرشان خون مى چكد. پيغمبر اكرم فرمود: افضل الاعمال (يا: افضل الجهاد كلمه عدل عند امام جائر در شرايطى كه آزادى وجود دارد، از آزادى زدند هنر نيست ، ولى در شرايط كه استبداد وجود در كه آزادى وجود دارد، دم از آزادى زدن هنر نيست ، ولى در شرايطى كه استبداد و جور در نهايت قدرت ، حكومت مى كند، نفس ها در سينه ها حبس شده است ، زبان را از پشت گردن بيرون مى آورند، دست ها و پاها بريده مى شود، سرها بر نيزه ها بلند را از پشت گردن بيرون مى آورند، دست ها و پاها بريده مى شود، سرها بر نيزه ها بلند مى شود، ياس مطلق حكمفرما است و به تعبير اميرالمومنين : يظن الظان الدنيا معقوله على بنى اميه (آرى ، در چنين شرايطى دم از آزادى هنر است .) مى فرمايد: (خطبه 91): الا و ان اخوف الفتن عندى عليكم فتنه بنى اميه ، فانها فتنه عمياء مظلمه : عمت خطتها، و خصت بليتها، و اصاب اليلاء من ابصر فيها، و اخطا البلاء من عمى عنها. وايم الله لتجدين بنى اميه لكم ارباب سوء بعدى كالناب الضروس : تغذم بفيها، و تخبط بيدها، و تزبن برجلها، و تمنع درها، لا يزالون بكم حتى لا يتركوا منكم الا نافعا لهم او غير ضائر بهم ، و لا يزال بلاوهم عنكم حتى لا يكون انتصار احداكم منهم الا كانتصار العبد من ربه . از اين نظر ارزش قيام از جنبه شهامت و حقير شمردن دژخيمان و ستمگران و فرعون ها و نمرودها است . چنانكه مى دانيم قيام ابراهيم و موسى و عيسى و رسول اكرم در برابر اين قدرت هاى حاكم اهريمنى بود، و همين كه شرايط نامساوى بود و يك تنه قيام مى كردند و مصداق كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله بود، ارزش مى دهد به اين قيام ها. عجب است كه برخى - مثل نويسنده شهيد جاويد - براى اينكه قيام امام حسين را موجه جلوه دهند سعى مى كنند به نحوى ثابت كنند كه مردم كوفه واقعا قدرتى بودند و قابل اعتماد بودند، در صورتى كه عظمت قيام قدرتى بودند و قابل اعتماد بودند، در صورتى كه غظمت قيام حسينى در اين است كه (امام ) يك تنه قيام كرد، ولى اثر روحى و روانى اش در حدى بود كه آن روز را تكان داد و اثرش هنوز باقى است . عامل سوم مربوط است به درجه روشن بينى ، به درجه آگاهى اجتماعى و به درجه جهت شناسى و به درجه خبرويت مانند يك پزشك آگاه كه هم بيمارى را مى شناسد و هم راه علاج را، هم به نوع خواب ملت آگاه است و هم به كيفيت بيدار كردن . اين است كه اين نهضت توام است با يك بينش و درك قوى و يك بصيرت خارق العاده و نافذ و يك دوربينى زياد كه طبق مثل معروف : در خشت مى بيند آن چيزى را كه ديگران در آئينه نمى بينند. به اصطلاح قيام پيش رس (نه زودرس ) اعلام خطرى است قبل از آنكه ديگران خطر را احساس كنند. عمده مطلب اين بود كه يك جريان پشت پرده اى آن روز امويان داشتند كه امام حسين آن را رو كرد و به روى پرده آورد. حتى شرابخوارى يزيد هم از نظر وسائل آن روز يك جريان پشت پرده بود كه بعدها به روى پرده آمد. ابوسفيان طرح يك سياستى را در خانه عثمان (ريخت ) كه فوق العاده خطرناك بود. گفت : يا بنى اميه ! تلقفوها تلقف الكره و لتصيرن الى اولادكم وراثه . (ظاهرا نظرش اين بود كه با پشتوانه دينى و جعل احاديق اين امر را موروثى كنند) اما والذى يحلف به ابوسفيان ... . جمله امام حسين : و على الاسلام السلام اذا قد بليت الامه براع مثل يزيد . شايد نظر است به عملى شدن ابوسفيان . اينكه امام حسين به اثر كارش ايمان داشت و مكرر مى گفت : بعد از من اينها سرنگون خواهند شد، دليل ديگرى بر درك قوى آن حضرت . (781) 710 - به اسم خليفه رسول الله مثل چنگيز رفتار كردند. رژيم منحط بنى اميه مى رفت تا اسلام را رژيم طاغوتى و بنيانگذار اسلام را بر خلاف آنچه بوده معرفى كند، معاويه و فرزند ستمكارش به اسم خليفه رسول الله با اسلام آن كرد كه چنگيز با ايران ، و اساس مكتب وحى را تبديل به رژيم شيطانى نمود. (782) 711 - عنوان پاسدار، يادگار لحظه هاى حساس انقلاب درست است كه اگر ائمه ديگر ما هم در آن زمان و در شرايط (امام حسين عليه السلام ) قرار مى گرفتند، همان كارى را مى كردند كه حضرت ابى عبدالله عليه السلام كرد، اما واقعيت اين است كه بالاخره اين قرعه به نام اين بزرگ مرد افتاد و خدا او را براى آن چنان فداكارى عظيمى كه در طول تاريخ ، تا آن جايى كه ما شناخته ايم ، بى نظير بود گزيد. حسين بن على عليه السلام و ديگر بزرگان خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده اند كه : لا يوم كيومك يا ابا عبدالله (783) هيچ روزى ، مثل عاشورا نبود و هيچ فداكارى ، مثل فداكارى آن بزرگان نبود فداكارى ، تاج كرامتى بر سر اين بزرگ مرد و يارانش شد و آن مجموعه ، دره التاجى براى مجموعه افتخارات اسلام ، از صدر تا ذيل شدند. هيچ كس را نمى شود با آن ها مقايسه كرد. (784) فصل بيست و پنجم : تاءثير خون در اشاعه نهضت حسينى 712 - دادن خون در راه دين براى سيدالشهداء عليه السلام تكليف بود آنجا كه بايد قيام بكند و خونش را بدهد تا اينكه اين امت را اصطلاح كند، تا اينكه اين علم يزيد را بخواباند و همين طور هم كرد و تمام شد. خونش را داد و خون پسرهايش را داد و اولادش را داد و همه چيزهاى خودش را داد براى اسلام . (785) 713 - اعتراض خونين چرا امام به مردم بصره نامه نوشت و آنها را دعوت كرد؟ آيا اين خود نوعى نقشه خونريزى و انقلاب نبود؛بالاتر اينكه چرا در شب عاشورا حبيب مبن مظهر را به ميان بنى اسد فرستاد؟ چرا ياران و كسان خود را الزام نكرد كه خود را به كشتن ندهند؟ امام مخصوصا مى خواست اعتراض و انتقاد و اعلام جرم و فرياد عدالتخواهى خود را با خون خود بنويسد كه هرگز پاك نشود. (786) 714 - رنگ آميزى صحنه عاشورا در روز عاشورا، حر مى آيد توبه مى كند بعد مى آيد خدمت اباعبدالله ، حضرت مى فرمايد: از اسب بيا پايين ! مى گويد: نه آقا اجازه بدهيد من خونم را در راه شما بريزم . خونت را در راه ماه بريز يعنى چه ! آيا يعنى اگر تو كشته شوى ، من نجات پيدا مى كنم ؟ من كه نجات پيدا نمى كنم . و حضرت به هيچ چيزى نگفت : اينها نشان مى دهد كه اباعبدالله عليه السلام ، خونين شدن اين صحنه را مى خواست و بلكه خودش آن را رنگ آميزى مى كرد. اينجاست كه مى بينيم قبل از عاشورا، صحنه هاى عجيبى به وجود مى آيد كه گويى آنها را عمدا به وجود آورده اند تا مطلب بيشتر نمايانده شود، بيشتر نمايش داده بشود. اينجاست كه جنبه شبه پذيرى قضيه ، خيلى زياد مى شود. (787) 715 - پيام خونين در كتاب بررسى تاريخ عاشورا روى نكته اى خيلى تكيه كرده است ؛تعبير ايشان اين است ، مى گويد؛رنگ خون از نظر تاريخى ثابت ترين رنگ هاست ، در تاريخ و در مسائل تاريخى آن رنگى كه هرگز محو نمى شود رنگ قرمز است ، رنگ خون است و حسين بن على عليه السلام تعمدى داشت كه تاريخ خودش را با اين رنگ ثابت و زايل نشدنى بنويسد، پيام خود را با خون خويش نوشت . (788) 716 - تعمدى در خونين سازى صحنه گويى سيدالشهداء در خونين ساختن و رنگ قرمزى دادن به نهضت تعمد خاصى داشته است - و به قول مرحوم آيتى - چون رنگ قرمز ثابت ترين و لااقل نمايان ترين رنگ ها است . خلاصه در عاشورا نوعى عمل رنگ آميزى ديده مى شود. (789) 717 - اى آسمان ببين و شاهد باش ! (امام حسين ) برگشتند به خيام حرم ، اينجاست كه طفل شيرخوارشان را به دست ايشان مى دهند. اين طفل در بغل عمه اش زينب خواهر مقدس اباعبدالله است . حضرت اين طفل را در بغل مى گيرد. اباعبدالله نفرمود: خواهر جان ! چرا در ميان اين بلوا، در فضايى كه هيچ امنيتى ندارد و از آن طرف تير پرتاب مى شود دشمن مى آيد و به گلوى مقدس طفل اصابت مى كند؟ ببينيد رنگ آميزى چگونه است ؟ تا اين طفل اين چنين شهيد مى شود، دست مى برد و يك مشت خون پر مى كند و به طرف آسمان مى باشد كه : اى آسمان ببين و شاهد باش ! (790) 718 - پاشيدن خون به آسمان امام حسين عليه السلام طفلى از خود را از دست خواهرش زينب گرفت ، پس حرمله يا عقبه تيرى به سوى وى افكند كه در گلوى طفل جاى گرفت : حضرت خون ها را با كف دست خويش گرفت و به طرف آسمان پاشيد و فرمود: آنچه بر سر مى آيد چون در معرض ديد خداوند است بر من آسان است . (791) 719 - صحنه هاى ابلاغ تاكتيك (ديگر)، ايجاد صحنه هايى رساندن بهتر پيام خود و رنگ آميزى ها از قبيل پاشيدن خون شيرخوار به آسمان كه عند الله احتسبه ؛اين را به حساب خدا مى گذارم . سر و روى خود را با خون خود مخضب كردن اين چنين مى خواهم خدا را ملاقات كنم در مورد صحنه ها قصه دست به گردن با قاسم ، حبيب بن مظاهر. عجبا چقدر صحنه هاى طبيعى شكل مصنوعى دارد؟ از اين جهت نظير استعداد آهنگ پذيرى آيات قرآن است . (792) 720 - وضوى خون بار حسين (ع ) آن حضرت در صبحگاه روز شهادتش ، وضوى خاصى ساخت ، كف دست خويش را از خون پاكش پر كرد و چهره نورانى اش را رنگين كرد؛آن گاه به خاك پاك و پاكيزه و مباركى تيمم كرد و بر چهره اش كشيد و به هنگام آمادگى كامل ، جان پاكش براى پرواز به بارگاه دوست ، پيشانى بر زمين نهاد و به سجده پرداخت . (793) 721 - شكوه خونين امام مردى از بنى دارم تيرى به سويش پرتاب كرد كه در زير گلوى شريف حضرت جاى گرفت . حضرت تير را بيرون آورد و دو دست خويش را زير گلو گرفت و چون از خون پر شدند به سوى آسمان پاشيد و عرض كرد: پرورگار! من به تو شكوه مى كنم از اينكه با پسر دختر پيامبر اينگونه رفتار مى شود. (794) 722 - رمز جاودانگى در لحظات آخر كه ضربات زيادى بر بدن مقدس اباعبدالله وارد شده بود كه ديگر روى زمين افتاده بود و بر روى زانوهايش حركت مى كرد و بعد از مقدارى حركت مى افتاد و دوباره برمى خاست ، ضربتى به گلوى ايشان اصابت مى كند. نوشته اند: باز دست مباركش را پر از خون كرد و به سر و صورتش ماليد و مى گفت : من مى خواهم به ملاقات پروردگار خود بروم . اينها صحنه هاى تكان دهنده صحراى كربلاست ، قضايايى است كه پيام امام حسين را براى هميشه در دنيا جاويد و ثابت و باقى ماندنى مى كند. 723 - اينگونه خدا را ديدار مى نمايم ! (795) (امام در آخرين لحظات حيات ) به زحمت بر مى خاست و دوباره به صورت به زمين مى خورد، سنان نيزه اى به گرده حضرت زد، سپس نيزه را بيرون كشيد و در استخوان هاى سينه حضرت فرو بد. و همين سنان تيرى پرتاب كرد كه در گلوى حضرت نشست . حضرت بر زمين نشست و تير را بيرون كشيد، سپس دو دست مبارك به زير خون گرفت تا از خونش پر شد، و با دو دست خون آلود خود سر صورت خويش را رنگين ساخت و در همين حال مى گفت : اينگونه خدا را ديدار مى كنم كه به خونم آغشته باشم و حقم به تاراج رفته است . (796) 724 - نشانه هاى آشكار روز شهادت هميزه ابن حجر مى گويد: از نشانه هاى آشكار روز شهادت امام حسين عليه السلام اين بود كه از آسمان باران خون باريد و ظرف ها مملو از خون شدند و هوا به حدى سياه و تاريك شد كه ستارگان ديده شدند و تاريكى همه جا را فراگرفت ، به گونه كه مردم گمان كردند كه قيامت شده ، ستارگان با هم برخورد كرده و مخلوط شدند و هر سنگى كه از روى زمين برداشته مى شد، در زير آن خون تازه جوشيدن مى گرفت : دنيا تا سه روز تيره و تار بود تا سه روز تيره و تار بود تا آنگاه كه به سرخى گراييد و گفته شده كه تا شش ماه طول كشيد و به طور مداوم بعد از آن پديده مشاهده شد. 725 - آخرين سخن امام حسن (ع ) در آخرين سخنى كه امام حسن عليه السلام به برادر بزرگوار خويش امام حسين عليه السلام بيان مى نمودند، فرمودند، پس از شهادت تو لعنت خداوند بر بنى اميه نازل مى شود، از آسمان خون مى بارد و همه چيز، حتى حيوانات وحشى صحراها و ماهيان درياها بر تو گريه مى كنند. روايت امام صادق عليه السلام كه به زراره فرمود: كه چهل روز آسمان و زمين و آفتاب بر امام حسين عليه السلام گريه كرد. 726 - شناخت امام حسين (ع ) در شب شهادت شيخ صدوق از يكى از اهالى بيت المقدس روايت كرده است كه او گفت : به خدا سوگند، ما ساكنان بيت المقدس ، شب شهادت امام حسين عليه السلام را شناختيم ؛زيرا آن خون مى جوشيد، ديوارها همانند حلقه اى سرخ شدند و تا سه روز از آسمان خود تازه باريد و شنيديم كه منادى در نيمه شب ندا سر داد كه : اترجوا امه قتلت حسينا 727 - خون زير سنگ عبدالملك از زهرى پرسيد: در آن روز كه امام حسين عليه السلام در كربلا به شهادت رسيد، در بيت المقدس چه اتفاقى افتاد؟ زهرى گفت : فلان كس به من گفت كه در صبحى كه امام على بن ابى طالب عليه السلام و در آن روز كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند، هر سنگى كه از زمين بيت المقدس بر مى داشتند، در زير آن خون تازه بود. 728 - نقش آيه با خون حسين (ع ) سيد جزائرى در كتاب زهرالربيع اينگونه نقل كرده كه : در شهر شوشتر، سنگ كوچك زردى را كه حفاران پيدا كرده بودند را ديدم كه بر آن سنگ نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحيم لا اله الا الله محمد رسول الله على ولى الله لما قتل الحسين بن على بن ابى طالب (ع ) كتب بدمه على ارض حصباه و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون ؛ به نام خداوند بخشنده مهربان ، نيست خدايى جز خداى يگانه ، محمد رسول و فرستاده اوست و على ولى الله است . هنگامى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد اين آيه با خون آن حضرت بر روى زمين نقش گرفت كه : و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون . 729 - نثار خون سيدالشهداء عليه السلام وقتى مى بيند كه يك حاكم ظالمى ، جائرى در بين مردم دارد حكومت مى كند، در مقابل او اگر شما ناهماهنگ باشد به پا خيزيد و استكبار كنيد، اگر كيان اسلام را در خطر ديدند، فداكارى كنيد و خون نثار نماييد. (797) 730 - مگر خون ما رنگين تر از خون سيدالشهداء است ؟ سيدالشهداء عليه السلام وقتى مى بيند كه يك حاكم ظالمى ، جائرى در بين مردم دارد حكومت مى كند، تصريح مى كند كه اگر كسى بيند كه حاكم جائرى در بين مردم حكومت مى كند، ظلم دارد به مردم مى كند بايد مقابلش بايستد و جلوگيرى كند هر قدر كه مى تواند با چند نفر با چندين نفر... مگر خون ما رنگين تر از خون سيدالشهداء است ؟ ما چرا بترسيم از اينكه خون بدهيم يا اينكه جان مى دهيم ؟ آن هم در ماجراى دفع سلطان جائرى كه مى گفت مسلمانم . مسلمانى يزيد هم مثل مسلمانى شاه بود، اگر بهتر نبود بدتر نبود، لكن چون با ملت اينطور مى كرد و مردى بود متعدى و ظالم و ملت را مى خواست زير بار اطاعت خودش بى جهت ببرد، سيدالشهداء لازم ديد كه سلطان جائر را سراغش برود ولو اينكه جان بدهد. (798) 731 - شكست بنى اميه با خون چنانچه اولياى حق هم بسيار شان مغلوب شدند لكن مكتب محفوظ ماند. سيدالشهداء عليه السلام با همه اصحاب و عشيره اش قتل عام شدند لكن مكتب شان را جلو زدند. شكست در مكتب نبود پيشروى بود، يعنى بنى اميه را تا ابد شكست داد، قتل سيدالشهداء يعنى اين اسلامى كه بنى اميه مى خواست بد نمايش بدهد و با ادعاى خلافت بر خلافت موازين انسانى عمل بكند آن را سيدالشهداء عليه السلام با نثار خون خودشان آن رژيم را، رژيم فساد را شكست داد و خود مقتول شد. (799) 732 - پيمان خونين شنيده شده كه افرادى در حال از بين رفتن با خون خودشان مطلبى نوشته اند، و پيام داده اند. معلوم است كه اين خودش اثر ديگرى دارد كه كسى با خون خود پيام و حرف خويش را بنويسد. در عرب جاهليت رسم بود و گاهى اتفاق مى افتاد كه قبايلى كه مى خواستند با يكديگر پيمان ناگسستنى ببندند، يك ظرف خون مى آوردند (البته نه خون خودشان ) و دستشان را در آن مى كردند، مى گفتند: اين پيمان ديگر هرگز شكستنى نيست ، پيمان خون است و پيمان خون شكستنى نيست . (800) 733 - تاريخ خونبار عاشورا حسين بن على عليه السلام در روز عاشورا گويى رنگ آميزى مى كند، اما رنگ آميزى با خون . براى اينكه رنگى كه از هر رنگى ديگر ثابت تر است در تاريخ ، همين رنگ است . تاريخ خودش را با خون مى نويسد. (801) 734 - فداكارى خونبار سيدالشهداء عليه السلام نهضت عظيم عاشورا را برپا نمود و با فداكارى و خون خود و عزيزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنى اميه را محكوم و پايه هاى آن را فرو ريخت . (802) 735 - خون ،بنى اميه را شكست سيدالشهداء عليه السلام كشته شد شكست نخورد، لكن بنى اميه را همچو شكست كه تا آخر نتوانستند ديگر كارى بكنند، همچو اين خون ، آن شمشيرها را عقب زد كه تا الان هم كه ملاحظه مى كنيد باز پيروزى با سيدالشهداء است و شكست با يزيد و اتباع اوست . (803) 736 - كوبيده شدن كاخ ستمگران كربلا كاخ ستمگران را با خو درهم كوبيد، و كربلاى ما كاخ سلطنت شيطانى را فروريخت . 737 - قتل عام احيا گر سيدالشهداء عليه السلام با همه اصحاب و عشيره اش قتل عام شدند، لكن مكتبشان را جلو بردند. 738 - ماه پيروزى ماه محرم برا مذهب تشيع ماهى است كه پيروزى ، در متن فداكارى و خون به دست آمده . 739 - جوشيدن خون ملت ها اين خون سيدالشهداء است كه خون هاى همه ملت هاى اسلامى را به جوش مى آورد. 740 - بركت خون امام حسين (ع ) شگفتا كه يزيد نيز در مجلس شومش ، به ستايش امام حسين عليه السلام برخاست و آن هنگامى بود كه بره بركت خون حسين و با فداكارى و پيام رسانى پيام رسانان خون مقدسش ، موج آگاهى و بيدارى تا بارگاه ستم اموى نيز نفوذ كرد و همسرش بى اختيار و با سر برهنه خود را به مجلس يزيد انداخت و در سوگ او به ضجه و شيون پرداخت ، آنگاه بود كه يزيد سر او را پوشانيد و ضمن همدردى با او گفت : برو براى حسين سوگوارى برپا ساز و گريه سر ده و بر او ضجه و شيون كن كه ابن زياد بدون خواست من در مورد او شتاب كرد و او را به شهادت رسانيد. (804) آرى ! هنگامى كه يزيد مى گويد براى حسين عليه السلام و در سوگ او شيون كنيد چرا شما در سوگ او ساكت باشيد...؟! آيا بر سيد و سالار جوانان بهشت ضجه نمى زنيد...؟ (805) 741 - فلسفه قيام امام حسين (ع ) در زيارتى از زيارت امام حسين عليه السلام كه در روز اربعين خوانده مى شود، جمله اى بسيار پر معنا وجود دارد و آن ، اين است : و بذل مهجته فيك ليستنفذ عبادك من الجهاله . (806) فلسفه فداكارى حسين بن على عليه السلام در اين جمله گنجانده شده است . زيرا به خداى متعال عرض مى كند كه اين بنده تو، اين حسين تو، خون خود را نثار كرد، تا مردم را از جهالت نجات بدهد. و حيره (807) الضلاله ؛مردم را از سرگردانى و حيرتى كه در گمراهى است ، نجات بدهد. بينيد، اين جمله چقدر پر مغز و داراى چه مفهوم مترفى و پيشرفته اى است . 742 - انقلاب خونين عاشورا امام حسين عليه السلام كسى است كه تاريخ زندگانى خود را به خون مقدس خود مزين كرد... به همه جهانيان فهماند كه رنگ قرمز (در صحنه اجتماع ) ثابت ترين رنگ ها است ، برنامه خون ، مقدس ترين برنامه ها است ، انقلاب خونين موثرترين انقلاب ها است . (808) 743 - وقايع نگارى خونين حوادث و وقايع عاشورا همه وقايعى است كه با خون نوشته شد، مثل كسانى كه گاهى نقل مى شود در حين مردن در اثر فاجعه اى ، چون قلم و كاغذ پيدا نمى شود، با انگشت خود و با خون خود وصيت خود را مى نويسند، و يا افرادى به علامت انقلاب ، جمله اى را با خون خود روى يك صفحه مى نويسند. در بعضى از پيمان هاى قديمى عربى و جاهلى ، هم پيمانان دست خود را در يك ظرفى از خون فرو مى بردند به علامت از خود گذشتگى در راه اين پيمان . جريان شهادت عبدالله رضيع و پاشيدن خون گلوى طفل شيرخوار خود، يك صحنه اى است كه با خون نوشته شد. نوشته اند: ظاهرا كه خود اباعبدالله پس از يك جريان (ظاهرا سنگ كه به پيشانى آن حضرت اصابت كرد) دست پر خون خويش را) به صورتش ماليد و فرمود: هگذا حتى القى جدى ، اينگونه مى خواهم جدم را ديدار كنم . (809) 744 - نگارش خونين اسلام آنچه امروز به ما الهام مى بخشد، قلم هاى كسانى كه اسلام را روى كاغذها توصيه كرده اند نيست ، بلكه قلم هاى كسانى است كه با خون خود خطوط برجسته اسلام را بر روى بدن هاى خودشان ، بر پيشانيشان ، بر فرق شكافته شان و قتل فى محرا به لشده عدله . (810) بر روى دانه دانه موهاى مقدس و محاسنشان بر روى سينه و قلبشان ، بر پيشانى شكسته شان ، بر دندان شكسته شان ، بر رگ هاى گردنشان نوشته اند. فصل بيست و ششم : بررسى تحريفات در عاشورا 745 - معناى لغوى تحريف تحريف يعنى چه ؟ تحريف در زبان عربى از ماده حرف است ، يعنى منحرف كردن چيزى از مسير و وضع اصلى خود كه داشته است يا بايد داشته باشد به عبارت ديگر تحريف نوعى تغيير و تبديل است ، ولى تحريف مشتمل بر چيزى است كه كلمه تغيير و تبديل نيست . شما اگر كارى كنيد كه جمله اى ، نامه اى ، شعر و عبارتى آن مقصودى را كه بايد بفهماند، نفهماند و مقصود ديگرى را بفهماند، مى گويند شما اين عبارت را تحريف كرده ايد مثلا شما گاهى مطلبى يا حرفى را به يك نفر مى گوييد، بعد آن شخص ، سخن شما را در جاى ديگرى نقل مى كند، پس از آن كسى به شما مى گويد:فلانى از قول شما چنين چيزى نقل مى كرد، شما مى فهميد كه آنچه شما گفته بوديد با آنچه كه او نقل كرده خيلى متفاوت است . او سخنان شما را كم و زياد كرده است ، قسمتى از حرف هاى شما كه مفيد مقصور شما بوده است را حذف كرده و قسمت هايى از خود به آن افزوده است ، در نتيجه سخن شما مسخ شده و چيزى ديگرى از آب درآمده است . آن وقت شما مى گوييد اين آدم حرف مرا تحريف كرده است . مخصوصا اگر كسى در سندهاى رسمى دست ببرد، مى گويند سند را تحريف كرده است . اينها مثال هايى بود براى روشن شدن معنى كلمه تحريف و اين كلمه بيش از اين احتياج به توضيح ندارد. 746 - انواع و اقسام تحريف (811) تحريف از ماده حرف است و به معنى منحرف كردن و كج كردن يك چيز از مسير و تحريف بر دو نوع است : لفظى و قالبى و پيكرى ، ديگر معنوى و روحى ؛همچنان كه صنعت مغالطه نيز بر دو قسم است : لفظى و معنوى . تحريف همانطور كه از نظر نوع بر دو قسم است : لفظى و معنوى ، از نظر موضوع عامل يعنى محرف نيز بر دو قسم است : يا از طرف دوستان است يا از طرف دشمنان . به عبارت ديگر يا منشاءش جهالت دوستان است و يا عداوت دشمنان . همچنان كه از نظر يعنى محرف فيه نيز بر چند قسم است : يا در يك امر فردى و بى اهميت است ، مانند يك نامه خصوصى ، و يا در يك اثر باارزش ادبى است و يا در يك سند تاريخى اجتماعى است ، مثل جعل كتابسوزى اسكندريه ، و يا در سند اخلاقى و تربيتى و اجتماعى است .(812) 747 - تحريف معنوى تحريف معنوى يعنى منحرف كردن روح و معنى يك جمله يا يك حادثه ، و. چون بحث در اطراف حادثه است ، پس تحريف معنوى يك حادثه يعنى اينكه علل و انگيزه ها و همچنين هدف و منظورهاى آن حادثه را چيز ديگر غير از آنچه هست معرفى كنيم . مثلا شما به ديدن شخصى مى رويد، يا شخصى را به خانه يا مجلس خودتان دعوت مى كنيد، ديگرى مى آيد مى گويد: مى دانى منظور فلانى از آمدن به خانه تو چيست ؟ (يا از دعوت تو چيست ؟) مى خواهد مثلا دخترش را به پسر تو بدهد؛در صورتى كه شما چنين منظورى هرگز نداريد. (813) 748 - مساله عاشورا و خرافات مساله عاشورا شوخى نيست . نمى شود اين قضيه با آن عظمت را با خرافات آميخت و انتظار تاثير كامل داشت . امروز، روزى است كه بايد اين كارها انجام بگيرد. مداحان اهل بيت و گويندگان معارف و مراثى آن بزرگواران ، چه موقع اين امكانى را كه امروز در اختيار شماست ، داشتند؟ علماى دين ، چه هنگام مى توانستند بر اين كار اشراف و نظارتى ، آن چنان كه امروز دارند، داشته باشند؟ البته كسانى هستند كه از اين گونه چيزها خشنود نخواهند بود، نباشد، مانعى ندارد؛آنچه مورد رضاى خدا و مورد نياز مردم و توقع نسل هاى بعد از ماست ، بايد مورد توجه قرار بگيرد. (814) 749 - حفظ حدود در مقدمه كتاب اربعين الحسينيه ، نصايح زياد و مواعظ نيكويى گفته شده كه ما در اين جا ذكر مى كنيم . لازم است كه متدينين از مذهب اثنى عشريه آگاه شوند كه در عصر ما شعارى در مذهب شيعه شايع تر از مراسم تعزيه دارى و گريستن بر مصايب سيد مظلومين عليه السلام نيست ، بلكه اكثر آثار و سنن و آداب شرعيه مهجور شده جز توسل به حضرت سيدالشهداء عليه السلام كه مايه اميدوارى شعيه است ، روز به روز در ترقى و كمال است ، پس شايسته باشد كه حدود اين عمل به طورى مضبوط شود كه مطابق قواعد شرع القدس باشد و مورد طعن و اعتراض مذاهب خارجه نباشد و چون در اين زمان معاشرت و مخالطت كامله است ميان اهالى اين مذهب با مذاهب ديگر و واقعه كربلا و ابتلاى حضرت سيدالشهداء عليه السلام در اكثر تواريخ ملل مذكور و مضبوط است ، شايسته باشد كه در مجالس تعزيه دارى از امور مبتدعه و منهيات شريعت مقدسه احتراز تمام نمايند، مانند نواختن سازها و خوانندگى هاى طرب آميز و بسا باشد كه مجالس لهو و لعب به پرداختگى بعضى از مجامع تعزيه دارى نباشد. 750 - ذكر درست مصايب در حديثى حال اينگونه مردم بيان شده كه گفته اند: يطلبون الدنيا باعمال الاخره و اين حركات موجب محرومى از ثواب هاى عظيمه خواهد شد و شيطان را عداوات تمامى به انواع انسان است ، پس هر عملى كه نفعش بيشتر باشد، توجه شيطان به افساد آن عمل زياده خواهد شد، مانند توسل به حضرت سيدالشهداء عليه السلام كه به حسب ضرورت دين و اخبار ائمه طاهرين عليه السلام رستگارى و نجات در دنيا و آخرت است و هر عمل كه موجب فوايد دنيويه شود، نا اهلان توجهى تمام و هجومى عام در آن عمل خواهند نمود، مانند ذكر مصايب كه يكى از وسايل معتبره معاش شده و جهت عبادت كمتر ملحوظ شود تا رفته رفته كار به جايى رسيده كه در مجامع علماى مذهب دروغ هاى آشكار ذكر مى شود و نهى از اين مكر ميسر نيست و جمله اى از ذاكرين مصائب باك از اختراع و قايع گريه آور ندارند، بسا شاد كه اختراع سخنى كند و خود را مشمول حديث من ابكى فله الجنه ؛مى داند و به طول زمان همان حرف دروغ شيوعى در تاليفات جديده پيدا كند، و هرگاه محدث مطلع امين منع از آن اكاذيب نمايد نسبت به كتابى مطبوع يا به كلامى مسموع دهد يا تمسك به قاعده تسامح در ادله سنن نمايد و دست آويز نقل هاى ضعيفه قرار دهد، موجب ملامت و توبيخ ملل خارجه خواهد شد، مانند جمله اى از وقايع معروفه كه در كتب جديده مضبوط و نزد اهل علم و حديث عين و اثرى از آن وقايع معروفه كه در كتب جديده مضبويه و نزد اهل علم و حديث عين و اثرى از آن وقايع نيست . مانند عروسى قاسم در كربلا كه در كتاب روضه الشهداء تاليف فاضل كاشفى نقل شده ، شيخ طريحى كه از اجله علماء و معتمدين است از او نقل نموده ، ولى در كتاب منتخب ، مسامحات بسيارى نموده كه بر اهل بصيرت و اطلاع پوشيده نيست . 751 - بى احترامى به اهل بيت مردم هواپرست و اهل لهو، نام هاى اهل بيت را كه خدا در قرآن آن ها را به بزرگى ستوده ، مثل حضرت زينب عليه السلام ، سكينه عليها السلام ، را در آلات لهو و لعب برده و براى نام ها، گروهى كه در اغانى و مثالث و مثانى بايد برده شود، مثل ليلى و سلمى برده تكرار مى نمايند و تذكر مصيبت هاى حضرت رسول را به سيده بنى اميه و بنى مروان ، مايه عيش و تنعم و وسيله آوازه خوانى و ترنم مى كنند و اگر كسى دقت كند، در مى يابد كه اين كار از حد فسق گذشته و سر از گريبان كفر و الحاد در آورده است . نعوذبالله من الخدلان و غلبه الهوى و مكيده الشيطان . 752 - تحريفات مضر در حادثه كربلا در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا، ما هزاران تحريف وارد كرده ايم ! هم تحريف هاى لفظى ، يعنى شكلى و ظاهرى كه راجع به اصل قضايا، راجع به مقدمات قضايا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشى مطلب است ، و هم تحريف در تفسير اين حادثه . با كمال تاسف اين حادثه ، هم دچار تحريف هاى لفظى شده و هم دچار تحريف ها معنوى . گاهى از اوقات تحريف هايى كه مى شود لااقل با اصل مطلب هماهنگى دارد، ولى گاهى وقت ها تحريف ، كوچك ترين هماهنگى كه ندارد هيچ ، قضيه را هم مسخ مى كند، قضيه را به كلى واژگون مى كند و به شكلى در مى آورد كه به صورت ضد خودش در مى آيد. باز هم با كمال تاسف بايد بگويم تحريف هايى كه به دست ما مردم در اين حادثه صورت گرفته است ، همه در جهت پايين آوردن و مسخ كردن قضيه بوده است در جهت بى خاصيت و بى اثر كردن قضيه بوده است . و در اين قضيه ، هم گويندگان و علماى امت ، و هم مردم تقصير داشته اند. (815) 753 - كمترين تحريف ممنوع ! از مرحوم فقيه ، زاهد جناب حاج ملا محمد ابراهيم كلباسى (طاب ثراه ) نقل شده ، چنانچه در شفاء الصدور هم آمده : يكى از فضلاى با ديانت اهل منبر در حضور آن جناب در انتهاى روايت كه مى خواند گفت : حضرت سيدالشهداء عليه السلام فرمود: يا زينب ، يا زينب ! آن فقيه با ورع حاج ملا محمد ابراهيم در حضور مردم با صداى بلند گفت : خدا دهانت را بشكند، امام دو دفعه نفرمود يا زينب ، بلكه يك بار فرمود: حال سلسله جليله اهل منبر، حال خود را در اين باب ملاحظه كنند، و از فساد دروغ آگاه شد و مطالبى را بگويند كه راوى آن قابل اعتماد باشد. 754 - نقل حديث صحيح سيد بن طاووس در كشف المحجه از كتاب رسائل كليمى نقل كرده است كه آن بزرگوار با سند خويش از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده : و لا تحدث الا عن ثقه فتكون كذابا و اكذب ذل ؛حديث را نقل نكنيد مگر از اشخاص قابل اعتماد و گرنه دروغگو خواهى بود و دروغ ذلت است ؛يعنى باعث ذلت و خوارى مى شود. 755 - تحريف زمان خروج امام از مدينه نمونه ديگرى كه تحريف و جعل كردند اين است كه قاصدى براى اباعبدالله عليه السلام نامه اى آورده بود و جواب مى خواست ، آقا فرمود كه سه روز ديگر بيا از من جواب بگير. سه روز ديگر كه سراغ گرفت ، گفتند: آقا حركت كردند و امروز عازم رفتن هستند. او هم گفت : پس حالا كه آقا مى روند بروم ببينم جلال و كوكبه پادشاه حجاز چگونه است ؟ رفت و ديد آقا خودش روى يك كرسى نشسته و بنى هاشم روى كرسى هاى چنين و چنان . بعد محمل هايى آوردند، چه حريرها، چه ديباج ها، چه چيزها در آنجا بود. بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامى سوار اين محمل ها كردند. اينها را مى گويند و مى گويند تا ناگهان به روز يازدهم گريز مى زنند و مى گويند: اينها كه در آن روز چنين محترم آمدند روز يازدهم چه حالى داشتند. حاجى نورى مى گويد، اين حرف ها يعنى چه ؟ اين تاريخ است كه مى گويد: امام حسين در حالى كه بيرون مى آمد اين آيه را مى خواند: فخرج منها خائقا يترقب يعنى در اين بيرون آمدن خودش را به موسى بن عمران كه از فرعون فرار مى كرد تشبيه كرده است : قال عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل . يك قافله بسيار ساده اى حركت كرده بود. مگر عظمت ابا عبدالله به اين است كه يك كرسى مثلا زرين برايش گذاشته باشند؟! يا عظمت خاندان او به اين است كه سوار محمل هايى از ديباج و حرير شده باشند؟! اسب ها و شترهايشان چه طور باشد نوكرهايشان چه طور باشد؟! (816) 756 - غنى بودن واقعه كربلا آن چيزى كه بيشتر دل انسان را به درد مى آورد اين است كه اتفاقا در ميان وقايع تاريخى ، كمتر واقعه اى است كه از نظر نقل هاى معتبر به اندازه حادثه كربلا غنى باشد. من در سابق خيال مى كردم كه اساسا علت اينكه اين همه دروغ در اين مورد پيدا شده ، اين است كه وقايع راستين را كسى نيم داند كه چه بوده است ، بعد كه مطالعه كردم ، ديدم اتفاقا هيچ حادثه اى در تاريخ ‌هاى دوردست مثل سيزده ، چهارده قرن پيش به اندازه حادثه كربلا تاريخ معتبر ندارد. مورخين معتبر اسلامى از همان قرون اول و دوم قضايا را با سندهاى معتبر نقل كردند و اين نقل ها با يكديگر انطباق دارد و به يكديگر نزديك هستند، و يك قضايايى در كار بوده است كه سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند. يكى از چيزهايى كه سبب شده متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است كه در اين حادثه خطبه زياد خوانده شده . در آن عصرها خطبه ، حكم اعلاميه در اين عصر را داشت ، همان طور كه در اين عصر، در جنگ ها مخصوصا اعلاميه هاى رسمى بهترين چيزى است كه متن تاريخ را نشان بدهد، در آن زمان هم خطبه ها اين طور بوده است . لذا خطبه زياد است ، چه قبل از حادثه كربلا و چه در خلال آن و چه بعد از آن كه اهل بيت در كوفه ، در شام ، در جاهاى ديگر خطبه هايى ايراد كردند و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود كه مى خواستند به مردم اعلان كنند كه چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود، و اين خودش يك انگيزه اى بوده كه قضايا نقل شود. در قضيه كربلا سوال و جواب زياده شده است و همين ها در متن تاريخ ثبت است كه ماهيت قضيه را به ما نشان مى دهد. (817) 757 - ريا ممنوع ! ريا اقسام پنهانى نيز دارد كه دانشمندان آن را در جايگاهش آورده اند و كسانى هستند كه رياء را در عزاى حضرت سيدالشهداء عليه السلام جايز مى شمارند و شرط اخلاص را برداشته و اين را از فضايل حضرت سيدالشهداء عليه السلام مى دانند. سبحان الله ! امام حسين عليه السلام آن همه مصيبت را به جهت احكام اساس توحيد ذات مقدس بارى تعالى و اعلاى كلمه حق و اتقان مبانى دين مبين و حفظ آن از بدعت هاى ملحدين تحمل كرد، آيا هيچ انسانى عاقلى احتمال مى دهد كه آن حضرت براى جواز دادن به بزرگ ترين گناهان و معاصى كه همانا ريا و شرك اصغر اس ، به شهادت رسيد؟! ان هذا الا اختلاق . 758 - تحريف در حضور ليل در مقاتل يا كتاب هاى معتبر ذكرى از حضور ليلى در كربلا، كوفه يا شام نيست ، كه اگر بود، خاندان و ياران ابوسفيان و شاميان ، رعايت او را به ملاحظه نسبتى كه با بنى اميه و يزيد داشت مى كردند، پس بعضى سخنان اهل منبر در حق ليلى و حال او در كربلا و چيزهاى ديگر غير واقعى است . 759 - تاثير تبليغات سوء بنى اميه درباريان بنى اميه تمام سعى و كوشش خود را به كار بستند. تا حادثه عاشوراى حسين (ع ) را به نفع خود و ديگران و به زيان حسين عليه السلام خلاصه كنند و كوشيدند تا رنگ شورش و انقلاب سياه دهند و معنويت اعمال امام حسين عليه السلام را از بين ببرند. ابن زياد در ابتدا قتل امام را به عنوان مژده اى مسرت بخش انتشار مى داد و آن را به حكام گزارش مى داد. بطرى كه سعيد بن اشدق حاكم حجاز، ضمن سخنرانى در مسجد مدينه و در كنار مرقد پيغمبر صلى الله عليه و آله چنين گفته : من ميل نداشتم اينطور پيش آمدى واقع شود. مايل بودم مثل هميشه كه حسين عليه السلام خطايى مى كرد و ما از وى چشم پوشى مى كرديم اين بار هم از خطاى او بگذريم . و لكن كيف نصنع بمن سل سيفه يريد قتلنا الا ان ندفعه عن انفسنا . (818)يعنى : با كسى كه شمشير كشيده و مى خواهد ما را بكشد چه بكنيم ؟ چاره اى نيست و بايد او را از خود دفع كنيم و بكشيم . تمام تبليغات ضد حسينى عليه السلام در اين نقطه متمركز مى شد. آنان قيام آن حضرت را به عنوان يك حمله تهاجمى كه موجب سلب امنيت و برهم زدن اتحاد اسلامى بود معرفى مى كردند تا بدين وسيله كشتار وحشيانه كربلا را به دست عمال حكومت تحميلى يزيد توجيه كنند و يزيد را در اين واقعه هولناك كاملا محق جلوه دهند. (819) 760 - آثار مخرب تحريف تحريف و قلب و بدعت ، آفت بزرگ دين است . (820)تحريف ، چهره و سيما را عوض مى كند، خاصيت اصلى را از ميان مى برد، به جاى هدايت ، ضلالت مى آورد و به جاى تشويق به سوى عمل صالح ، مشوق معصيت و گناه مى شود و به جاى فلاح ، شقاوت مى آورد. تحريف ، از پشت خنجر زدن است ، ضربت غير مستقيم است كه از ضربت مستقيم خطرناك تر است . يهوديان كه قهرمان تحريف در تاريخ جهان اند هميشه ضربت هاى خود را از طريق غير مستقيم وارد كرده اند. على عليه السلام را دوستانه و از طريق تحريف ، بهتر و بيشتر مى شود خراب كرد تا به صورت دشمنانه . قطعا ضرباتى كه از طرف دوستان جاهل على بر على وارد شده ، از ضربات دشمنانش كارى تر و بران تر بوده است . تحريف ، مبارزه بدون عكس العمل است . تحريف ، مبارزه است با استفاده از نيروى خود موضوع تحريف سبب مى شود كه سيماى شخص به كلى عوض شود، مثلا على عليه السلام به صورت يك پهلوان مهيب بدقيافه سبيل از بناگوش در رفته تجسم پيدا مى كند. به صورتى درآيد كه هرگز نتوان باور كرد كه اين همان مرد محراب ، خطابه ، حكمت ، قضا و زهد تقوا و خوف از خداست . تحريف است كه امام سجاد را در ميان ما به نام امام بيمار معروف كرده است . تنها در ميان فارسى زبانان اين نام به آن حضرت داده شده ، كار به جايى رسيده كه وقتى مى خواهيم بگوييم فلانى خود را به ضعف و زبونى زده ، مى گوييم خود را امام زين العابدين بيمار كرده است ؛در صورتى كه اين شهرت فقط بدان جهت است كه امام در ايام حادثه عاشورا مريض بوده اند نه اينكه در همه عمر تب لازم داشته و عصا به دست و كمر خم راه مى رفته اند. (821) 761 - انحراف در هدف حسينى من نمى دانم كدام جانى يا جانى هاى ، جنايت را به شكل ديگرى بر حسين بن على وارد كردند، و آن اينكه هدف حسين بن على را مورد تحريف قرار دادند و همان چرندى را كه مسيحى ها در مورد مسيح گفتند، درباره حسين گفتند كه حسين كشته شد، براى آنكه بار گناه امت را به دوش بگيرد،، براى اينكه ما گناه بكنيم و خيالمان راحت باش ، حسين كشته شد براى اين كه گنهكار تا آن زمان كم بود، بيشتر شود. لذا بعد از اين انحراف چاره اى نبود جز اينكه ما فقط صفحه تاريكى را نبايد ديد، بلكه بايد آن را ديد و خواند. (822) 762 - تصويرى نادرست از شفاعت اگر كسى گمان كند كه تحصيل رضا و خشنودى خدا متعال راهى دارد و تحصيل رضا و خشنودى فرضا امام حسين عليه السلام راهى ديگر دارد و هر يك از اين دو جداگانه ممكن است سعادت انسان را تامين كند، دچار ضلالت بزرگى شده است . در اين پندار غلط چنين گفته مى شود كه خدا با چيزهايى راضى مى شود و امام حسين عليه السلام با چيزهاى ديگر، خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز، روزه ، حج ، جهاد، زكات ، راستى ، درستى ، خدمت به خلق ، بر به والدين و امثال اينها و با ترك گناهان از قبيل : دروغ ، ظلم غيبت ، شرابخوارى و زنا راضى مى گردد، ولى امام حسين با اين كارها كارى ندارد، رضاى او در اين است كه مثلا براى فرزند جوانش على اكبر عليه السلام گريه و يا لااقل تباكى كنيم . حساب امام حسين از حساب خدا جدا است . به دنبال اين تقسيم چنين گرفته مى شد كه تحصيل رضاى خدا دشوار است ؛زيرا بايد كارهاى زيادى را انجام داد تا او راضى گردد، ولى تحصيل خشنودى امام حسين عليه السلام سهل است . فقط گريه و سينه زدن و زمانى كه خشنودى امام حسين عليه السلام حاصل گردد، او در دستگاه خدا نفوذ دارد، شفاعت مى كند و كارها را درست مى كند. حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق فى سبيل الله كه انجام نداده ايم . همه تصفيه مى شود، و گناهان هر چه باشد با يك فوت از بين مى رود. اين چنين تصويرى از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است ، بلكه شرك در ربوبيت است و به ساحت پاك امام حسين عليه السلام كه بزرگ ترين افتخارش عبوديت و بندگى خدا است نيز اهانت است ، همچنان كه پدر بزرگوارش از نسبت هاى غلاه سخت خشمگين مى شد و به خداى متعال از گفته هاى آنها پناه مى برد. امام حسين عليه السلام كشته نشد براى اينكه - العياذ بالله - دستگاهى در مقابل دستگاه خدا يا شريعت او براى اين نبوده كه برنامه عملى اسلام و قانون قرآن را ضعيف سازد: بر عكس وى براى اقامه نماز و زكات و ساير مقررات اسلام از زندگى چشم پوشيده و به شهادت تن داد.. (823) 763 - دو نوع شفاعت شفاعت امام حسين عليه السلام به اين صورت نيست كه برخلاف رضاى خدا او اراده او چيزى را از خدا بخواهد. شفاعت او دو نوع است . يك نوع آن همين هدايت هايى است كه در اين جهان ايجاد كرده است . در جهان ديگر مجسم مى شود و نوع دوم آن را عنقريب بيان مى كنيم . امام حسين عليه السلام شفيع كسانى است كه از مكتب او هدايت يافته اند، او شفيع كسانى نيست كه مكتبش را وسيله گمراهى ساخته اند. (824) 764 - تحريف در مساله شفاعت حسين بن على عليه السلام بر خلاف عقيده جاهلانه عصر حاضر، كه حسين بن على عليه السلام را مالك دوزخ و جنت مى دانند - و با چهار مصراع نوحه غلط و بلكه مجعول براى بهشت قباله و سند مى نويسند و براى هر گونه معصيت و ترك واجبات جرئت پيدا كرده و طبقه جوان و نوجوان و طبقه عوام را مغرور مى سازند كه مجرم و گناهكار و عاصى و تبه كار تاريك عبادت و منكر اطاعت در روز محشر در پناه حسين است و كسى كه حسين عليه السلام را دارد چه باك و چه غم دارد و چرا از خدا و روز رستاخيز بترسد - حسين عليه السلام ، از خدا مى ترسيد و در مقام عبادت بسيار خاضع و خاشع بود و او هميشه از روز رستاخيز با نگرانى و ترس و لرز ياد مى كرد و من گمان مى كنم اگر آن حسين عليه السلام امروز به يكى از دسته هاى عصر حاضر برخورد كند قطعا عزاداران خود را از روز رستاخيز بر حذر داشته و مى ترساند و كار به جايى باريك مى رسد و به ساحت قدس حضرتش اسائه ادب مى شود و در جواب او گفته مى شود: تو حسين عليه السلام ترسو هستى ما عزادار شما نيستم ! ما عزادار كسى هستيم كه از خدا نترسد و ما گناهكاران و مجرمين را با زور خود به بهشت ببرد! تفاوت راه از كجا تا كجاست تا به كجا! حسين بن على عليه السلام از خدا و حساب و صراط مى ترسد و وقتى كه به او مى گويند آقا چطور صبح مى كنى ؟ در جواب مى گويد: اصبحت ولى رب فوقى و النار امامى و الموت يطلبنى و الحساب محدق بى و انا مرتهن بعملى لا اجد ما احب و لا ادفع ما اكره و الامور بيد عيرى فان شاء عذبى و ان شاء عفا عنى فاى فقير افقر منى (825) . روزگار را مى گذارنم ، در حالى كه پروردگارم ناظر بر اعمال من است و آتش دوزخ در پيش روى من و مرگ در تعقيب من است و محاسبه بمانند طوقى برگردنم و من در گرو كردار خويشتن هستم و به دلخواه خود راهى ندارم و قدرت دفاع از آنچه كه بيزارم ، ندارم و زمام كارها در دست كس ديگرى است . اگر بخواهد مجازاتم مى كند. اگر بخواهد عفوم مى فرمايد، پس كدام فقير كه از من فقيرتر و ناتوان تر است ؟! تو را به عزاداران عصر حاضر چنين حسين عليه السلام ترسو و از خداى خائفى را قبول مى كنند؟! اى به قربانت اباعبدالله دست ما بى بضاعت ها را بگير. (826) فصل بيست و هفتم :آثار و بركات زيارت عاشورا 765 - سفارش امام صادق (ع ) امام صادق عليه السلام به صفوان مى فرمايند: زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت كن ، به درستى كه من چند چيز براى خواننده آن تضمين مى كنم : 1 - زيارتش قبول شود 2 - سعى و كوشش او مشكور باشد. 3 - حاجات او هر چه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نااميد از درگاه خدا برنگردد... بعد فرمود: اى صفوان ! هرگاه حاجتى براى تو به سوى خداوند متعال روى داد، پس به وسيله اين زيارت به سوى آن حضرت توجه كن از هرجا و مكانى كه هستى و اين دعا را بخوان و حاجتت را از پروردگار خود بخواه كه برآورده مى شود و خداوند وعده خود را خلاف نخواهد كرد. آرى ، هر كس حاجت بزرگى داشته باشد حوايج و خواسته هايش با چهل روز خواندن زيارت عاشورا برآورده مى شود. تجربه گواه هر عارف و عامى است كه ما در اين جا نمونه هايى از حكايات را خواهيم آورد. (827) 795 - سلام امام زمان (ع ) بر تربت امام حسين (ع ) در عظمت حسين و قبول تقرب و اخلاص او در پيشگاه خدا همين بس كه خداى در خاك حسين عليه السلام شفا قرار داده . در اين زمينه اسناد بسيارى وجود دارد كه در دسترس ترين آنها زيارت منسوب به امام زمان عليه السلام است : السلام على من جعل الله الشفاء فى تربته ؛ سلام بر (حسين ) كسى كه خداوند در تربت او شفاء قرار داده است . از امام باقر عليه السلام نقل شده كه فرموده : ان الله تعالى عوض الحسين من قتله : ان جعل الامامه فى ذريته ، والشفاء فى تربته ، و اجابه الدعاء عند قبره ؛ خداوند تبارك و تعالى در پاداش قتل حسين اين عوض را معين فرمود كه امامت را در ذريه او قرار داد، و در تربت او شفا قرار داد، و در كنار قبرش وعده اجابت به درخواست ها داد. 796 - روشنى چشم . محدث قمى در فوايد الرضويه آورده كه سيد نعمت الله جزايرى قدس سره در تحصيل علم زحمت بسيار كشيده و رنج فراوان ديده و در اوايل تحصيل كه قادر نبوده چراغ تهيه كند به هنگام مطالعه بسيارى از شب ها از نور ماه استفاده مى كرده و شب هاى بى ماه متون محفوظه را مكرر مى كرده و شب هاى بى ماه متون محفوظ را مكرر مى كرده لاجرم از كثرت مطالعه در مهتاب و نوشتن دروس و كتاب چشمانش ضعيف شده ، وليكن آن بزرگوار تربت حضرت سيدالشهداء عليه السلام و خاك قبور ساير شهداء كربلا را به چشمان خود كشيده و به بركت آن تربت ها چشمانش روشن شده است . (878) 797 - بوى شهيد با تربت امام حسين (ع ) اين خاك پاك به گونه اى است كه ذكر گفتن با تسبيح ساخته شده و با سجده كردن ثواب فراوانى دارد، اگر كسى بخواهد از خاك شهيدان تبرك بجويد از خاك حسين بن على عليه السلام تهيه مى كند ما كه مى خواهيم نماز بخوانيم ، و از طرفى سجده بر فرش و بر مطلق ماكول و ملبوس را جايز نمى دانيم ، با خود خاكى يا سنگى بر مى داريم ؛ولى پيشوايان ما به ما گفته اند: حالا كه بايد بر خاك سجده كرد، بهتر كه آن خاك ، از خاك تربت شهيدان باشد. اگر مى توانيد از خاك كربلا براى خود تهيه كنيد كه بوى شهيد مى دهد. تو كه خدا را عبادت مى كنى سر بر روى خاك بگذارى نمازت درست است ، ولى اگر سر بر روى هر خاكى بگذارى نمازت درست است ، ولى اگر سر برروى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى ، قرابت كوچكى ، همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مى دهد اجر و ثواب تو صد برابر مى شود. (879) 798 - تسبيح با تربت امام حسين (ع ) تسبيح فاطمه الزهراء عليه السلام هديه اى از طرف پدر بزرگوارش بود كه مستحب است بعد از نماز يا در وقت خواب خوانده شود. دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله كنار قبر عموى بزرگوارش جناب حمزه بن عبدالمطلب و از تربت شهيد براى خود تسبيح درست كرد، اينها معنى دارد، يعنى چه ! خاك شهيد محترم است قبر شهيد محترم است ، من براى عبادت خدا كه مى خواهم اذكار خود را بشمارم نيازمند به سبحه اى (تسبيح )، چه فرقى مى كند دانه هاى تسبيح از سنگ باشد يا چوب يا خاك ، و از هر خاكى آدم بردارد، برداشته است ولى من اين را از خاك تربت شهيد بر مى دارم و اين نوعى احترام به شهادت است ، نوعى به رسميت شناختن قداست شهادت است ، تا آنكه بعد از شهادت وجود مقدس امام حسين عليه السلام ، خود به خود لقب سيدالشهداء از جناب حمزه گرفته شد و به نوه برادر بزرگوارش حسين بن على عليه السلام داده شده و بعد از آن ديگر اگر كسى بخواهد به خاك شهيد تبرك بجويد از خاك حسين بن على عليه السلام تهيه مى كند. 799 - تسبيح از مرقد امام حسين (ع ) امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: لا تستغنى شيعتنا عن اربع خمره يصلى عليها و خاتم يتختم به وسواك يستاك به وسبحه من طين قبر ابى عبد الله عليه السلام ؛ پيروان ما از چهار چيز بى نياز نيستند: 1 - سجاده اى كه بر روى آن نماز خوانده مى شود. 2 - انگشترى كه در انگشت باشد. 3 - مسواكى كه با آن دندان ها را مسواك كنند. 4 - تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (880) امام صادق عليه السلام مى فرمايد: و من كان معه سبحه من طين قبر الحسين عليه السلام كتب مسبحا وان لم يسبح بها ؛ كسى كه تسبيحى از خاك مرقد حسين عليه السلام با خود داشته باشد تسبيح گوى حق محسوب مى شود گرچه با آن تسبيح نگويد. (881) در حديثى ديگر امام صادق عليه السلام مى فرمايد: يك ذكر يا استغفار كه با تسبيح تربت حسين عليه السلام گفته شود برابر است با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته شود. 800 - صورت بر تربت امام حسين (ع ) امام صادق عليه السلام در زمان حيات خويش سجده كنان و گريان ، هر كسى را كه چهره بر تربت حسين عليه السلام مى نهد، و هر كسى را كه بر او اشك مى ريزد و هر كسى را كه در سوگ او شيون مى كند همه را دعا مى فرمود. (882) 801 - ذكر با تربت امام حسين (ع ) از امام رضا عليه السلام روايت شده كه هر كس با تربت امام حسين عليه السلام بگويد. سبحان الله و الحمد لله و لا الا الله اكبر . با هر ذكر، خداوند شش هزار حسنه براى او ثبت مى كند و شش هزار گناه او را محو نموده شش هزار درجه بالا برده و شش هزار شفاعت براى او مى نويسد. و از امام صادق عليه السلام نقل شده : هر كسى سنگ هايى را كه از تربت امام حسين عليه السلام درست مى كنند (يعنى تسبيح پخته ) بگرداند، به تعداد هراستغفر الله ربى و اتواب اليه هفتاد استغفار براى او ثبت مى شود و اگر تسبيح در دستش باشد و ذكر نگويد به عدد هر دانه هفت مرتبه استغفار براى او نوشته مى شود. در روايت ديگر فرمودند: كسى كه با تسبيح تربت يك مرتبه سبحان الله بگويد چهار صد حسنه براى او نوشته مى شود، چهار صد گناهش برطرف ، چهارصد درجه اش بالا، چهارصد حاجتش برآورده مى گردد. (883) 802 - درست كردن تسبيح با تربت با تربت تسبيح درست كردن و با آن ذكر گفتن و در دست داشتن فضيلت عظيم دارد. از ويژگى هاى اين تسبيح اين است كه در دست آدمى تسبيح مى گويد بدون آنكه صاحبش تسبيح بگويد. البته اين همان تسبيحى است كه خداوند فرمود: وان من شى ء الا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم ؛(884)هر موجودى تسبيح و حمد او مى گويد، ولى شما تسبيح آنها را نمى فهميد. به هر حال تسبيح تربت ، تسبيحى مى گويد كه ما نمى فهميم . و اين ويژگى در تربت حضرت سيدالشهداء ارواحنا له الفداء است . فصل سى ام : فضيلت زيارت كربلا؛بارگاه حسينى 803 - زيارت امام حسين (ع ) امام حسين عليه السلام فرمود: هر كس پس از شهادت به زيارت من بيايد، در روز قيامت به زيارت او مى روم و اگر نباشد جز در آتش بيرون مى آورم . (885) 804 - دعاى حضرت صادق (ع ) در سجده . معاويه بن وهب گويد: به خانه امام صادق عليه السلام رفتم ، حضرت در سجده بود دعاهايى مى كرد تا به اينجا رسيد كه گفت : خدايا! رحم كن به صورت هايى كه آفتاب آن را دگرگون كرده تا خودش را به قبر حسين عليه چ برساند. خدايا! رحم كن به اشك هاى چشمى كه در عزاى حسين عليه السلام ريخته مى شود، خدايا! رحم كن به ناله ها و صرخه هايى كه در مصيبت حسين بلند مى شود، خدايا! رحم كن به ناله ها و صرخه هايى كه در مصيبت حسين بلند مى شود. خدايا! من آنان را به تو مى سپارم تا بر ما نزد حوض كوثر وارد شوند (آنان را به ما برسان ). معاويه بن وهب گويد: حضرت كه سر از سجده برداشت ، عرض كردم : اين دعاها را براى چه كسى مى كريد؟ فرمود: براى عزاداران و زوار قبر جدم حسين . آيا كربلا مى روى ، آيا فضيلت او را مى شناسى ؟ گفتم : تا به حال اين طور نمى دانستم اين دعاهاى كه شما فرموديد، اگر براى كافرى مى كرديد مشمول رحمت خدا مى شد. از اين به بعد خودم را حتما به قبر حسين عليه