فرهنگ عاشورا

پيشگفتار
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم

پيشگفتار

پيشگفتار امّت عاشورايى "عاشورا" در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و "نهضت كربلا"، در طول چهارده قرن ، با كوثرى زلال و عميق ، سيراب كنندهء جانها بوده است . هم اكنون نيز عاشورا، كانونى است كه ميليونها دايرهء ريز و درشت از ارزشها، احساسها، عاطفه ها، خِردها و اراده ها بر گرد آن مى چرخد و پرگارى است كه عشق را ترسيم مى كند. بى شك ، محتواى آن حماسهء عظيم و انگيزه ها و اهداف و درسهايش يك "فرهنگ " غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى دهد و در حوزهء وسيع تشيع و دلباختگان اهل بيت ، كوچك و بزرگ و عالم و عامى ، همواره با "فرهنگ عاشورا" زيسته ، رشد كرده و براى آن جان باخته اند، تا آنجا كه در آغاز تولد، كام نوزاد را با تربت سيدالشهدا(ع) و آب فرات بر مى دارند و هنگام خاكسپارى ، تربت كربلا همراه مرده مى گذارند و در فاصلهء ولادت تا مرگ هم به حسين بن على (ع)عشق مى ورزند و براى شهادتش اشك مى ريزند و اين مِهر مقدس ، با شير وارد جان مى شود و با جان به در مى رود. ضرورت كار فرهنگ عاشورا - صفحه: 18 دربارهء نهضت كربلا، تا كنون بسيار نوشته ، سروده و تحقيق شده است و صاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه گون به اين حماسه نگريسته اند، بگونه اى كه مجموعهء آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن ، كتابخانهء عظيمى را تشكيل مى دهد، امّا... همچنان زمينه و ميدان براى پژوهش و عرضه هاى جديد در اين باره باز است . بقول "صائب ": يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت در بند آن مباش كه مضمون نمانده است هدف از تدوين اين فرهنگنامه ، آن بوده كه يك مجموعهء يك جلدى ، فشرده ، دَم ِدست وكاربردى ، حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتى كه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه ، چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوط مى شود، ارائه گردد. از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست ، اشخاص ، گروهها، جاها، كتابها، اصطلاحات ، سنّتها، شعاير، تعاليم مكتبى و محورهاى ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست شامل مى شود. دربارهء اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مى توان مقالهء مبسوط ، حتّى جزوه و كتاب نوشت ـ آنگونه كه نوشته اند ـ ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات و دور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى ، مفيدترين آگاهيهاى لازم به خواننده داده شود. ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلب چندانى به دست نمى آيد، بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا. از اين رو آگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احياناً غير كافى است . تدوين و ارائهء يك دايرة المعارف كامل و شامل ، كه به چندين مجلّد قطور بالغ گردد، كار يك گروه ، آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است (همچنانكه طبق اطلاع نگارنده ، برخى مراكز در تهران ، قـم و مشهد چنين انگيزه و انگاره اى دارند و به كار مشغولند) و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشها به ثمر برسد و فيشها كتاب شود. اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد، آن را به حساب فردى بودن كار بگذاريد. در عين حال از تذكّرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه ، مشتاقانه استقبال مى شود. اميد مى رود اين اثر براى همهء شيفتگان اهل بيت عصمت 8 كه دل در گرو عشق اباعبدالله (ع)دارند و سر بر آستان ولاى او مى سايند، بويژه فرهنگيان ، نسل جوان كتابخوان ، مبلّغان ، سروران روحانى ، مدّاحان و ذاكران ، بسيجيان عاشورايى و امّت حزب الله مفيد باشد. نظام ارتباطى فرهنگ عاشورا - صفحه: 19 يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط به هر عنوان ، با "فِلش " به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته است . با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط ، مى توانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد. مثلاً در آخر "اهل بيت " چنين آمده است "- عترت ، بنى هاشم " و در آخر "تربت " آمده است : "- بوى سيب ، تسبيح تربت ، چاووش خوانى ، فرات " كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبى مرتبط با موضوع تربت ديده مى شود. ايجاد اين "نظام ارتباطى " بين مدخلها، بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مى دهد. مدخلهاى ارجاعى تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است ، مانند: خون خدا - ثارالله باب الحوائج - عباس بن على پيروزى - فتح دفن اجساد شهداء - دفن اجساد شهداء - بنى اسد كه بايد مطلب را در عنوان دوّم جستجو و مطالعه كرد. منابع جنبى يكى از راههاى "مأخذ شناسى " دربارهء موضوعات مختلف ، دقّت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحات ارائه مى شود. در اين مجموعه ، در پانوشت صفحات علاوه بر مأخذ مطالب ، گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقه مندان تحقيق و مطالعه بيشتر سودمند است . البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايان كتاب ، نيامده است ؛ زيرا اغلب جنبهء معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقل شده باشد، مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف ، عبدالله بن عباس ، فساد بنى اميه ، كوفه ، مدايح و مراثى ، ادبيات عاشورا، اصحاب امام حسين (ع) و... آمده است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 20 فهرست موضوعى گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه ، فصل فصل موضوع بندى و تنظيم شود؛ ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها، خواننده را زودتر به موضوع مورد نظر مى رساند. براى مطالعه و باز يافتن موضوعات خاص نيز، فهرستى از همهء مدخلهاى مطرح شده در كتاب ، در پايان آمده كه بصورت موضوعى تنظيم شده است . موضوعات آن فهرست اينهاست : اشخاص ، موضوعات و مفاهيم ، جاها و شهرها، ابزار و وسايل ، حادثه ها، اشياء و پديده ها، اصطلاحات ، كتابها، گروهها. اميد است اين تلاش كوچك ، مورد قبول خداوند و عنايت اباعبدالله الحسين (ع)قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتى ناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسهء ماندگار و ترويج "فرهنگ عاشورا" به شمار آيد. قـم ـ جواد محدّثى مهر 1374 فرهنگ عاشورا - صفحه: 21

قسمت اول

آب در حادثه كربلا، آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند. كاروان اباعبدالله ، كنار فرات فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد، فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين (ع) و اهل بيت واصحابش بست وميان امام وآب فاصله انداختند تا هم زودترا حسين (ع)را به تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند. به نقل مورّخان ، از سه روز قبل از عاشورا با محاصرهء فرات ، خيمه گاه امام در مضيقهء بى آبى قرار گرفت وكودكان اهل بيت را با ديدن رود فرات ، تاب تحمّل عطش كمتر مى شد. منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى (بويژه غير نظاميان ) در همهء اديان و مذاهب ، غير قانونى و عملى غير انسانى است ؛ بويژه در اسلام . سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين (ع)، اين كار خلاف شرع و مغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجر بن اوس ، عمرو بن حجّاج و عبدالله بن حصين به اين عمل مباهات مى كردند و زخم زبان مى زدند كه : حسين ! از اين آب ، درندگان و پرندگان مى خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى ! فرهنگ عاشورا - صفحه: 22 مسأله "آب "، در ابعاد و صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است ، از قبيل : فرات و نهر علقمه ، مشك و عباس ، كودكان و العطش ، على اصغر و تير حرمله ، سقايى و علمدارى ، سنگابخانه ، آب خنك و سلام بر حسين ، غسل زيارت ، لبهاى تشنه ، بستن آب در كربلا، مراسم ِ طشت گذارى ، مهريهء فاطمه ، برداشتن كام با آب فرات ، سيراب كردن سپاه حرّ و ... كه دربارهء هر كدام مى توانيد به عنوان خاص ّ آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد. تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجستهء اين حادثه است . وقتى امام سجاد(ع) نيز پيكر امام را دفن كرد، با انگشت روى قبر پدر نوشت : "هذا قَبرُ الحُسَين ِ بن ِ عَلِى بن ِ اَبى طالِب ، الَّذى قَتَلُوه ُ عَطشاناً". از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب و مى مكيد خاتم ز قحط آب ، سليمان ِ كربلا(1) o o o بسيار گريست تا كه بى تاب شد، آب خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد، آب از شدّت تشنه كامى ات ، اى سقّا آن روز ز شرم روى تو آب شد، آب (2) o o o آب ، شرمندهء ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى باك گذشت بود لب تشنهء لبهاى تو صد رود فرات رود بى تاب ، كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب ، سواران ِ سراب دشت دريا شد و آب از سرافلاك گذشت (3) آب ، رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم استغنا و بى نيازى نشان مى دهند و تشنگى را طالبند، به آب حيات و سيرابى جان مى رسند. به گفتهء مولانا: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست - فرات ، سقايى ، عطش ، مشك ، بستن آب آتش زدن خيمه ها پاورقى 1 ـ محتشم كاشانى . 2 ـ سهرابى نژاد . 3 ـ نصرالله مردانى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 23 آتش از جنايتهاى سپاه عمر سعد، آتش زدن خيمه هاى امام حسين (ع)و اهل بيت او در روز عاشورا بود. پس از آنكه امام به شهادت رسيد، كوفيان به غارت خيمه ها پرداختند، زنها را از خيمه ها بيرون آوردند، سپس خيمه ها را به آتش كشيدند. اهل حرم ، گريان و پابرهنه در دشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند.(1) امام سجاد(ع) در ترسيم آن صحنه فرموده است : به خدا قسم هرگاه به عمه ها و خواهرانم نگاه مى كنم ، اشگ در چشمانم مى دود و به ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه اى به خيمهء ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگر مى افتم ، كه آن گروه فرياد مى زدند: خانهء ظالمان را بسوزانيد!(2) اين آتش ، امتداد همان آتش زدنى بود كه پس از رحلت ِ پيامبر، در خانهء زهرا(س) با آن سوخت و آتش كينه هايى بود كه از بنى هاشم و اهل بيت در سينه ها داشتند. به ياد اين حادثه ، در مراسم عاشورا در برخى مناطق رسم است كه خيمه هايى به نشان خيام اهل بيت برپا مى كنند، ظهر عاشورا به آتش مى كشند، تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت . آتش به آشيانهء مرغى نمى زنند گيرم كه خيمه ، خيمهء آل عبا نبود - خيمه گاه آثار و نتايج نهضت عاشورا شهادت مظلومانهء سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعهء اسلامى دواند و جوّ نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه ، در طول تاريخ ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه هاى مردم آشكار شد. گروهى از اسرا را كه به شام مى بردند، چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين (ع)، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر "لينا" نيز رسيدند. مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند. چون خبر يافتند كه مردم "جُهينه " هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعهء "كفر طاب " رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند. به حمس كه وارد شدند، مردم تظاهرات كردند و شعار دادند: "اَكُفْراً بَعدَ پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 58 . 2 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 299 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 24 ايمان ٍ وَ ضَلالاً بَعدَ هُدى ً؟" (آيا كفر پس از ايمان و گمراهى بعد از هدايت ؟) و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.(1) برخى از تأثيرات حماسهء عاشورا از اين قرار است : 1 ـ قطع نفوذ دينى بنى اميّه بر افكار مردم 2 ـ احساس گناه وشرمسارى درجامعه ، بخاطريارى نكردن حق وكوتاهى در اداى تكليف 3 ـ فروريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضدّ ستم 4 ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى 5 ـ بيدارى روح مبارزه در مردم 6 ـ تقويت و رشد انگيزه هاى مبارزاتى انقلابيّون 7 ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى (ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى ) 8 ـ پديد آمدن انقلابهاى متعدّد با الهام از حماسهء كربلا 9 ـ الهام بخشى عاشورا به همهء نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ 10 ـ تبديل شدن "كربلا" به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت ، براى نسلهاى انقلابى شيعه 11 ـ به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گستردهء تبليغى و سازندگى در طول تاريخ ، بر محور شخصيّت و شهادت سيدالشهدا(ع) از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا، مى توان "انقلاب توابين "، "انقلاب مدينه "، "قيام مختار"، "قيام زيد"، و ... حركتهاى ديگر را نام برد. براى توضيح بيشتر، به مدخل خاص هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود. تأثير حماسهء عاشورا را در انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ ، بر ضدّ ستم انجام گرفته ، چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر، نبايد از ياد برد. "فرهنگ شهادت " و انگيزهء جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود، گوشه اى از اين تأثير پذيرى است . شعار "نهضت ما حسينيه ، رهبر ما خمينيه " كه در مبارزات ملّت مسلمان ايران بر ضدّ طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه هاى رزم ايران ، گواه روشن تأثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسهء مقدّس است . يكى از نويسندگان پاورقى 1 ـ عاشورا فى الاءدب العاملى المعاصر ، ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف . فرهنگ عاشورا - صفحه: 25 محقّق ، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى داند از: 1 ـ پيروزى مسألهء اسلام و حفظ آن از نابودى 2 ـ هزيمت امويان از عرصهء فكرى مسلمين 3 ـ شناخت اهل بيت بعنوان نمونه هاى پيشوايى امّت 4 ـ تمركز شيعه از بُعد اعتقادى بر محور امامت 5 ـ وحدت صفوف شيعه در جبههء مبارزه 6 ـ ايجاد حس ّ اجتماعى در مردم 7 ـ شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8 ـ منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسيلهء آگاهانيدن مردم 9 ـ تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا(1) حادثهء كربلا، گشايندهء جبههء اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد، چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت ، و چه به شكل مبارزه هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص ّ يا منطقه اى وسيع .(2) خون او تفسير اين اسرار كرد ملّت خوابيده را بيدار كرد(3) - ماهيّت قيام كربلا، اهداف نهضت عاشورا، درسهاى عاشورا آخرين وداع - الوداع آداب زيارت تشرّف به ديدار امام معصوم (ع) چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام زيارت قبور ائمّه 8 آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى كند. رعايت طهارت ، ادب ، متانت ، توجّه ، حضور قلب از جملهء اين آداب است .(4) زيارت قبرا سيدالشهدا(ع)آداب ويژه ترى دارد، از قبيل : نماز خواندن ، حاجت خواستن ، بى آلايش و غمگين و غبار آلود، راه زيارت را پيمودن ، پياده رفتن ، غسل زيارت كردن ، تكبير گفتن ، وداع كردن .(5) شهيد ثانى در پاورقى 1 ـ براى تفصيل آن ر . ك : "حياة الاءمام الحسين " ، باقر شريف القرشى ، ج 3 ، ص 436 ، (معطيات الثورة ) . 2 ـ در اين زمينه ها ر . ك : "الاءنتفاضات الشيعيّه " ، هاشم معروف الحسنى ؛ "امامان وجنبشهاى مكتبى "، محمدتقى مدرّسى . 3 ـ كليّات اقبال لاهورى ، ص 75 . 4 ـ ر . ك : "بحارالاءنوار" ، ج 97 ، ص 124 . 5 ـ ر . ك : "بحارالاءنوار" ، ج 98 ، ص 140 به بعد . فرهنگ عاشورا - صفحه: 26 كتاب "دروس "، چهارده آداب براى زيارت مى شمارد كه خلاصهء آنها چنين است : اوّل : غسل ، پيش از ورود به حرم ، با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن دوّم : بر آستانهء حرم ايستادن ، دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن سوّم : كنار ضريح مطهّر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن چهارم : رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت ، سپس صورت بر قبر نهادن سپس به بالاى سر رفتن پنجم : زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن ششم : پس از زيارت ، دو ركعت نماز خواندن هفتم : پس از نماز، دعا كردن و حاجت خواستن هشتم : كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن نهم : در همه حال ، حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه دهم : به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن يازدهم : پس از بازگشت به خانه ، دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت ، دعاى وداع خواندن دوازدهم : پس از زيارت ، بهتر از قبل از زيارت بودن سيزدهم : بعد از تمام شدن زيارت ، زود از حرم بيرون آمدن تا شوق ، افزون تر شود، و هنگام خروج ، عقب عقب بيرون آمدن چهاردهم : صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه ، بويژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا احسان كردن .(1) رعايت اين آداب ، قرب روحى و معنوى مى آورد و سازندگى زيارت را افزون مى سازد و فلسفهء تشريع زيارت نيز، همين بهره ورى از معنويات مزارات اولياء خداست .(2) - زيارت ، زيارت كربلا، زيارت پياده ، اذن دخول پاورقى 1 ـ همان ، ج 97 ، ص 134 . 2 ـ در اين زمينه ر . ك : "زيارت " ، به قلم مؤلّف ، نشر سازمان حج و زيارت . فرهنگ عاشورا - صفحه: 27 آداب وعظ و منبر اهل منبر و وعظ ، كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايراد موعظه و ذكر مصيبت مى كنند، چون با دل و دين مردم سرو كار دارند و شنوندگان ، كلامشان را حجّت مى شمارند، بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند، تا هم سخن تأثير كند و هم از وجههء دين و علماى دينى كاسته نشود. بنابراين بر فراز منبر رفتن و به موعظهء خلايق يا نشر خلايق پرداختن ، كار هر كس نيست و صلاحيّتها و شرايطى مى طلبد. علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده اند، همواره چه كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه ها پرداخته اند. از جمله مرحوم ميرزا حسين نورى در كتاب ارزندهء خود (لؤلؤ و مرجان ) به بيان آداب اهل منبر پرداخته و "اخلاص " را پلّهء اول منبر و "صدق " را پلّهء دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان "مَهالك عظيمهء روضه خوانان و اهل منبر" دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است : 1 ـ رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن 2 ـ روضه خوانى را وسيلهء كسب خويش ساختن 3 ـ آخرت خود را به دنيا، و به دنياى ديگران فروختن 4 ـ عمل نكردن روضه خوان به گفته هايى كه خود نقل مى كند 5 ـ دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات .(1) شاگرد وى مرحوم محدّث قمى در منتهى الآمال ، پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت در نقلهاى تاريخى ، سخنانى دارد، تحت عنوان "نُصح ٌ و تحذيرٌ" و اهل منبر را بر حذر مى دارد از مبتلا شدن به : دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء، غنا خواندن ، اطفال ِ اَمارِد را با اَلحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن ، بى اذن ، بلكه با نهى صريح به خانهء مردم درآمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات بليغه ، ترويج باطل در وقت دعا، مدح كسانى كه مستحق ّ مدح نيستند، مغرور كردن مجرمين و متجرّى نمودن فاسقين ، خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس ، تفسير آيات شريفه به آراء كاسده ، نقل اخبار به معانى باطله ، فتوا دادن با نداشتن اهليّت پاورقى 1 ـ "لؤلؤ و مرجان " ، محدّث نورى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 28 آن ، متوسّل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كَفَره و حكايت مُضحِكه و اشعار فَجَرِه و فَسَقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى را بعنوان زبان حال ، ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبّوت است ، طول دادن سخن به جهت اَغراض كثيرهء فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز و امثال اين مفاسد كه لا تُعدُّ ولا تُحصى است ... و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به گفته ها و توقّعات بى مورد داشتن ، اين شعر حافظ را نقل مى كند كه : واعظان كاين جلوه درمحراب ومنبرمى كنند چون به خلوت مى روند آن كارديگرمى كنند مشكلى دارم زدانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند گوئيا باور نمى دارند روز داورى كاين همه قلب ودَغَل در كار داور مى كنند(1) - تحريفهاى عاشورا آزادگى از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا، آزادگى و حريّت و تن به ظلم ندادن و اسير ذلّت نشدن است . حسين بن على (ع)فرموده است : "مَوت ٌ فى عِزٍّ خَيرٌ مِن حَياة ٍ فى ذُل ٍّ"(2) مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلّت است . نيز در مقابل تسليم و بيعت ، فرمود : "لاوَلله ِ، لا اُعطيهِم بِيَدِى اءعْطاءَ الذَّلِيل ِ وَلا اُقِرُّ اِقرارَ لعَبيد" دست ذلت به شما نمى دهم و چون بردگان تسليم شما نمى شوم . همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخيّر كردند، فرمود : "اَلا وَاءن َّ الدَّعِى َّ بن َ الدَّعِى ِّ قَد رَكَزَنى بَين َ ثنَتَين ِ، بَين َ السِّلَّة ِ وَالذِّلَّة ِ، هَيهَات َ مِنَّا الذِّلَة ..."(3) ناپاك ِ ناپاكزاده مرا بين دو چيز، شمشير و ذلت مخير قرار داده است ، ذلت از ما بسيار دور است . بر ما گمان بندگى ِ زور برده اند اى مرگ همّتى كه نخواهيم اين قيود پاورقى 1 ـ منتهى الآمال ، ج 1 ص 341 . در اين زمينه ها به كتابهاى "حماسهء حسينى " و "تحريفهاى عاشورا" از شهيد مطهرى مراجعه شود . 2 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ص 68 . 3 ـ لهوف ، ص 57 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 29 از آستان همّت ما ذلت است دورواندر كُنام ِ غيرت ما نيستش ورود در نبرد عاشورا نيز در حمله هايى كه به صفوف دشمن مى كرد، رَجَز مى خواند و مى فرمود: "المَوت ُ اَولى مِن رُكُوب ِ العارِ وَالعارُ اَولى مِن دُخُول ِ النّارِ"(1) مرگ ، بهتر از ننگ است و ننگ ، بهتر از دوزخ ! وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود، شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه گاه او را دارد، بر سرشان فرياد كشيد: "ياشيعَة َ آل ِ أبى سُفيان ! اِن لَم ْ يَكن ْ لَكُم ْ دين ٌ وَ كُنتُم لا تَخافُون َ المَعادَ فَكُونُوا اَحراراً فى دُنياكُم ..."(2)؛ اى پيروان آل ابوسفيان ! اگر دين نداريد و از قيامت نمى ترسيد، پس در دنيايتان آزاده باشيد. گرشما را به جهان دينى و آيينى نيست لااقل مردم آزاده به دنيا باشيد نهضت عاشورا، به همهء مظلومان ، درس مبارزه و به همهء مبارزان ، الهام مقاومت و روحيّهء آزادگى داده است . گاندى ، مصلح بزرگ هند گفته است : "من براى مردم هند، چيز تازه اى نياوردم . فقط نتيجه اى را كه از مطالعات وتحقيقاتم درباره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم ، ارمغان ملّت هند كردم . اگر بخواهيم هند رانجات دهيم ، واجب است همان راهى رابپيماييم كه حسين بن على (ع)پيمود."(3) درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين مرگ با عزّت ، زعيش در مذلت بهتر است نغمه اى مى باشد از لعل دُرَربار حسين (4) - عاشورا در نظر ديگران ، ايثار، شهادت طلبى ، درسهاى عاشورا آل ُ الله مقصود از آل الله و خاندان خدا، اهل بيت پيامبر(ص)اند. امام حسين (ع) خود و دودمان پيامبر را آل الله دانسته است ، آنجا كه مى فرمايد: پاورقى 1 ـ كشف الغمّه ، ج 2 ص 32 . 2 ـ بحار الانوار ، ج 45 ص 51 ، مقتل خوارزمى ، ج 2 ص 32 . 3 ـ حسين ، پيشواى انسانها ، ص 30 . 4 ـ طوفان . فرهنگ عاشورا - صفحه: 30 "نَحن ُ آل ُ لله ِ وَ وَرَثَة ُ رَسُولِه "؛(1) ما آل خدا و وارثان پيامبر اوييم . در زيارت نيمهء رجب امام حسين (ع) نيز مى خوانيم : "السَّلام ُ عَلَيكُم يا آل َ لله ِ" كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است . اين ، بخاطر شدّت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين (ع) با خداوند و دين اوست و گويا خدايى اند و از دودمان خدا. تعبير آل الله را جابربن عبدالله انصارى هنگام حضور بر سر مزار حسين بن على (ع)در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده ، به كار برده است . به قريش نيز "آل الله " مى گفته اند، زيرا در خانهء توحيد و مسجدالحرام بودند و با خانهء خدا مرتبط بودند. امام صادق (ع)مى فرمايد: "اِنَّما سُمُّوا آل َ لله ِ، لاِءَنـَّهُم فى بَيت ِ لله ِ الحَرام "(2)؛ به اين جهت آل الله ناميده شدند كه در خانهء خدا بودند. بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون تر شد "وَعَظُمَت ْ قُرَيش ٌ فِى لعَرَب ِ وَ سُمُّوا آل َلله ِ". - اهل بيت آل ابى سفيان خاندان و دودمان ابوسفيان . ابوسفيان بن حرب ، بزرگ طايفهء بنى اميّه بود. خودش و دودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند. ابوسفيان در لشكركشيها بر ضدّ اسلام شركت داشت . پسرش معاويه ، با على و امام حسن (ع)جنگيد، نوه اش يزيد، حسين بن على را در كربلا كشت . نسل ابوسفيان ضد توحيد بودند، از اين رو پيامـبر فرموده بـود: "الخِلافَة ُ مُحَرَّمَة ٌ عَلى آل ِ اَبى سُفيان "(3) خـلافت بر آل ابوسفيان حـرام است . اينكه در زيارت عاشورا هم خود ابوسفيان و اين دودمان لعن شده اند (أللّهُم َّ لْعَن ْ اَباسُفيان َ، أللّهُم َّ لْعَـن ْ ... وَ آل َ اَبى سُفيان ) به خـاطر درگيرى و مبـارزهء آنان بـا اساس اسـلام است . امام صادق (ع)نزاع ميان اهل بيت پيـامبر و آل ابى سفيان را، نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مى دانست ، نه شخـصى و مى فرمود: "اِنّا وَ آل ُ اَبى سُفيان َ أهْل ُ بَيْتَيْن ِ تَعادَيْنا فِى لله ِ، قُلنا: صَدَق َ لله ُ وَ قالُوا: كَذِب َ لله ُ"(4)؛ مـا و دودمـان ابوسفيان اهـل دو خـاندانيم كه پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ص 11 و 184 . 2 ـ همان ، ج 15 ص 258 . 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 326 . 4 ـ همان ، ج 33 ، ص 165 ، ج 52 ، ص 190 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 31 بر سر مسأله خدا با هم دشمنى كرديم . ما گفتيم خدا راست گفته ، آنان گفتند خـدا دروغ گفته است . نيز، مايهء از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خـون حسين (ع)مى دانست : "اِن َّ آل َ اَبى سُفيان َ قَتَلُوا لحُسَـين َبن َ عَلى ٍّ صَلَوات ُ لله ِ عَلَيه ِ فَنَزَع َلله ُ مُلْكَهُم "(1) آل ابوسفيان حسين بن على (ع) را كشتند، خـداوند هم حـكومت را از آنان گرفت . سيدالشهدا(ع) روز عاشورا، سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند، پيروان اين دودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمه ها حمله آورده اند، فرمود: "وَيْحَكُم ْ يا شيعَة َ آل ِ اَبى سُفيان ! اِن ْ لَم ْ يَكُن ْ لَكُم ْ دين ٌ وَ كُنْتُم ْ لا تَخافُون َ لمَعادَ فَكُونُوا اَحراراً فى دُنياكُم ..."(2) اگر دين نداريد، آزاده باشيد! آل ابوسفيان همهء آنانند كه در طول تاريخ ، با حق و عدل مبارزه كرده اند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيده اند، چه در ميدان بدر و احد و صفين و كربلا، چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر. - بنى اميه ، يزيديان ، فساد بنى اميه آل اميّه - بنى اميّه آل زيــاد از جمله گروههايى كه به اسلام ضربهء بسيار زده اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت اند، "آل زياد"ند (وَلعَن ْ ... آل َ زيادٍ وَ آل َ مَروان َ اِلى يَوم ِ لقِيامَة ِ). نسل ناپاك "زياد"، دستشان به خون عترت پيامبر آميخته است . عبيدالله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين (ع) را در كربلا كشت ، فرزند همين زياد است . مادر زياد، سميّه نام داشت ، از زنان زناكار صاحب پرچم . زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسّط غلام سميّه به نام "عبـيد ثقـفى " به دنيا آمـد. زياد را زيادبن عبيد مى گفتند. از بدعـتهاى معـاويه ، آن بـود كـه برخـلاف حكم پيامبر، اين زنـازاده را به دودمان بنى اميّه ملحق سـاخت و از آن پس او را "زيـادبن ابى سفيان " مى گفتند.(3) اين موضوع كه به "مسـألهء استلحاق " معروف است ، در سال 44 هـجرى انجـام گرفت و مورد اعـتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيدالشهدا بـود پاورقى 1 ـ همان ، ج 45 ، ص 301 ، ج 46 ، ص 182 . 2 ـ همان ، ج 46 ، ص 51 . 3 ـ الغدير ، ج 10 ، ص 218 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 32 كه در نامه اش به معاويه ، اين كار را در رديف كشتن حجربن عدى و عمروبن حمق ، آورده (1) و او را نـكوهش كرده است . پس از انقراض امويان ، مـردم زياد را به اسـم مـادرش سـميّه يا به نام پدرى ناشناخته ، زيادبن ابيه (زياد، پسر پدرش ) مى خواندند.(2) امام حسين (ع) روز عاشورا در يكى از خطبه هايش جملهء "اَلا وَ اِن َّ لدَّعِى َّ بْن َ لدَّعِى َّ ..." دارد، كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبى پست و آلوده داشتند و عبيدالله هم از كنيز زناكارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به "ابن مرجانه " مشهور بود. حاكميت يافتن كسى چون پسر زياد، فاجعه اى بود كه عزّت و كرامت مسلمين و عرب را نابود كرد. زيدبن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زياد بر لبهاى سربريدهء اابا عبدالله (ع) مى زند، گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلس بيرون آمد و مى گفت : اى جماعت عرب ! از اين پس برده شده ايد. پسر فاطمه را كشته و پسر مرجانه را به امارت پذيرفته ايد ... (3) در همان ايّام ، آل زياد بعنوان گروهى فاسد و شيطانى به شمار مى رفتند. حتّى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بن حارث كاهلى رجزى در ميدان مى خواند كه ، يكى از ابيات آن چنين بود: آل ُ عَلى ٍّ شيعَة ُ الرَّحمان ِ آل ُ زيادٍ شيعَة ُ الشَّيطان ِ(4) آل زياد، طبق روايات ، دلهايى مسخ شده ، دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روز عاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على ، مبارك دانسته و به شادمانى روزه مى گرفتند.(5) نيز "آل زياد" نام سلسله اى از خلفاست كه از نسل زيادبن ابيه بودند و از سال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند. آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيد بود و مأموريّتشان سركوبى علويان آن ديار.(6) - عبيدالله بن زياد، آل ابى سفيان ، آل مروان آل عبا - خامس آل عبا آل عقـيل پاورقى 1 ـ معادن الحكمه ، محمدبن فيض كاشانى ، ج 2 ، ص 35 (چاپ جامعه مدرسين ) ، بحارالانوار ، ج 44 ، ص 212 . 2 ـ الغدير ، ج 10 ، ص 218 . 3 ـ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 117 . 4 ـ همان ، ص 25 ، (آل على پيروان خدايند و آل زياد پيروان شيطانند). 5 ـ همان ، ص 95 . 6 ـ ر . ك : دائرة المعارف تشيع ، ج 1 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 33 جمعى از فرزندان عقيل ، چه فرزندان خود او يا نوه هايش از شهداى كربلا و حماسه آفرينان نهضت حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند. پيشتر نيز مسلم بن عقيل ، فداى دين خدا و راه حسين (ع) شده بود. دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلا بودند. اين حماسه آفرينان از نسل ابوطالب كه عموزادهء خويش ،ا سيدالشهدا(ع)را يارى كردند عبارتند از: عبدالله بن مسلم ، محمدبن مسلم ، جعفربن عقيل ، عبدالرحمان بن عقيل ، محمدبن عقيل ، عبدالله الاءكبر، محمدبن ابى سعيدبن عقيل ، على بن عقيل و عبدالله بن عقيل . اين نه نفر، كه برخى شان فقيه و عالمى بزرگ بودند، هر كدام پس از نبردى شورانگيز، به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفت شهيد و از نسل عقيل ، نُه شهيد دانسته و چنين سروده است : عَين ُ جُودِى بِعَبْرَة ٍ وَ عَويل ٍ وَ ندُبْى اِن ْ نَدَبْت ِ آل َالرَّسُول ِ سَبْعَة ٌ كُلُّهُم لِصُلْب ِ عَلِى ٍّ قَدْ اُصيبُوا وَتِسْعَة ٌ لِعَقيل ِ(1) روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى رفتند، امام دعايشان مى كرد و كشندگان آنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مى كرد و به بهشت مژده مى داد: "أللّهُم َّ قْتُل ْ قاتِل َ آل ِ عَقيل ٍ ... صَبْراً آل َ عَقيل ٍ اِن َّ مَوعِدَكُم ُ لجَنَّة َ"(2) و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين (ع) به خانوادهء آنان بيشتر عاطفه و لطف نشان مى داد و آنان را بر بقيه برترى مى داد، وقتى از او در اين باره مى پرسيدند، مى فرمود: من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با اباعبدالله (ع) به ياد مى آورم و دلم به حالشان رقّت و عطوفت مى يابد. از اين رو، امام سجاد(ع) با اموالى كه مختار پس از خروج ، به آن حضرت داد، خانه هايى براى آل عقيل ساخت كه حكومت اموى آنها را خراب كرده بود.(3) - اصحاب امامحسين (ع)، آمار نهضت كربلا آل محمّد (ع) - اهل بيت پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 249 . 2 ـ همان . 3 ـ حياة الام زين العابدين (ع) ، ج 1 ، ص 186 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 34 آل مُـراد نام قبيله اى كه هانى بن عروه ، بزرگ و رئيس آن در كوفه بود. هانى هرگاه ندا مى داد، چهار هزار مسلّح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مى شدند. وقتى هانى را براى گردن زدن به بـازار كوفه بردند، هانى آل مـراد را صـدا كرد، ولى كسى از بيم جـان خويش به حمايتش برنخـاست .(1) هانى در ايّام حـضـور مسلم بن عقيل در كوفـه ، مـيزبان او بـود، و پيش از مسلم دستگير و شهيد شد. - هانى بن عروه آل مـروان دودمان مروان بن حكم كه از تيرهء بنى اميّه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند. آغاز سلطهء اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود. مروان از خشن ترين و عنودترين دشمنان اهل بيت و امام حسين (ع) بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود (- مروان ) پس از او عبدالملك مروان ، وليدبن عبدالملك ، سليمان بن عبدالملك ، عمربن عبدالعزيز، يزيدبن عبدالملك ، هشام بن عبدالملك ، وليدبن يزيد، يزيدبن وليد، مروان بن محمد، به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند(2) و دوران حكومتشان از سخت ترين دورانهاى شيعه بود. بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايت مى گماشتند كه حجّاج يكى از آنان بود. در زيارت عاشورا "آل مروان " نيز همچون آل زياد و آل ابى سفيان و بنى اميّه مورد لعن قرار گرفته اند. - مروان بن حكم ، آل زياد آمـار نهضت كربلا نقش آمار در ارائهء سيماى روشن تر از هر موضوع و حادثه ، غير قابل انكار است . ليكن در حادثهء كربلا و مسائل قبل و بعد از آن ، با توجّه به اختلاف نقلها و منابع ، نمى توان در بسيارى از جهات ، آمار دقيق و مورد اتّفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده ، گاهى تفاوتهاى بسيارى با هم دارد. در عين حال بعضى از مطالب آمارى ، حادثهء كربلا را گوياتر مى سازد. به پاورقى 1 ـ مروج الذّهب ، ج 3 ص 59 . 2 ـ حوادث خلفاى آل مروان را در مروج الذهب ، ج 3 ، ص 91 به بعد ، مطالعه كنيد . فرهنگ عاشورا - صفحه: 35 همين دليل به ذكر نمونه هايى از ارقام و آمار مى پردازيم :(1) مدّت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد، تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد: 12 روز در مدينه ، 4 ماه و 10 روز در مكّه ، 23 روز بين راه مكّه تا كربلا و 8 روز در كربلا (2 تا 10 محّرم ). منزلهايى كه بين مكّه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد 18 منزل بود (معجم البلدان ). فاصلهء منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود. منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را درحال اسارت از آنها عبور دادند. نامه هايى كه از كوفه به امام حسين (ع) در مكّه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده بودند 12000 نامه بود (طبق نقل شيخ مفيد). بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر، يا 25000 نفر و يا 40000 نفر گفته شده است . شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر. شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر. سه نفر هم كودك از بنى هاشم شهيد شدند، جمعاً 33 نفر. اين افراد به اين صورت اند: امامحسين (ع)1 نفر، اولاد امام حسين 3 نفر، اولاد على (ع) 9 نفر، اولاد امام حسن 4 نفر، اولاد عقيل 12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر. غير از امام حسين (ع) و بنى هاشم ، شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيهء مقدّسه و برخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند. غير از آنان ، نام 29 نفر ديگر در منابع متأخّرتر آمده است . (- اصحاب امامحسين (ع)) جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر. تعداد 14 نفر از جمع ِ اين جناح حسينى ، غلام بوده اند. شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند. پاورقى 1 ـ بخش عمده اى از اين آمار از كتاب "زندگى اباعبدالله الحسين " ، عمادزاده ، "وسيلة الدارين فى انصار الحسين " ، سيدابراهيم موسوى و "ابصار العين " ، سماوى است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 36 تقسيم سرها به اين صورت بود: قيس بن اشعث ، رئيس بنى كنده 13 سر، شمر رئيس ِ هوازِن 12 سر، قبيلهء بنى تميم 17 سر، قبيلهء بنى اسد 16 سر، قبيلهء مِذْحَج 6 سر، افراد متفرقه از قبايل ديگر 13 سر. سيدالشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت . پس از شهادت حسين (ع) 33 زخم نيزه و 34 ضربهء شمشير، غير از زخمهاى تير بر بدن آن حضرت بود. اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون ، حسين توست (1) شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند. (- اسب تاختن بر بدن امام ). تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند. آنچه در نوبت اوّل آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت : عمر سعد با 6000، سنان با 4000، عروة بن قيس با 4000، شمر با 4000، شبث بن ربعى با 4000. آنچه بعداً اضافه شدند: يزيدبن ركاب كلبى با 2000، حصين بن نمير با 4000، مازنى با 3000، نصر مازنى با 2000 نفر. سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمود و آنان را دعا، يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اينان عبادتند از: على اكبر، عباس ، قـاسم ، عبدالله بن حسن ، عبدالله طفل شيرخوار، مسلم بن عوسجه ، حبيب بن مظاهر، حرّبن يزيد رياحى ، زهيربن قين و جَون . و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم وهانى . امام حسين (ع) بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت : مسلم بن عوسجه ، حرّ، واضح رومى ، جون ، عباس ، على اكبر، قاسم . سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين (ع) انداختند: عبدالله بن عُمير كلبى ، عَمروبن جناده ، عابس بن ابى شبيب شاكرى . سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند: على اكبر، عباس ، عبدالرحمن بن عمير. مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسر بودند: پاورقى 1 ـ محتشم كاشانى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 37 عبدالله بن حسين كه مادرش رباب بود، عون بن عبدالله جعفر، مادرش زينب ، قاسم بن حسن مادرش رمله ، عبدالله بن حسن مادرش بنت شليل جيليّه ، عبدالله بن مسلم مادرش رقيه دختر على (ع)، محمدبن ابى سعيدبن عقيل ، عمروبن جناده ، عبدالله بن وهب كلبى مادرش ام وهب ، على اكبر (بنا به نقلى مادرش ليلى ، كه ثابت نيست ). 5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند: عبدالله رضيع شيرخوار امام حسين ، عبدالله بن حسن ، محمدبن ابى سعيدبن عقيل ، قاسم بن حسن ، عمرو بن جنادهء انصارى . 5 نفر از شهداى كربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس بن حرث كاهلى ، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه ، هانى بن عروه ، عبدالله بن بقطر عميرى . در ركاب سيدالشهداء، تعداد 15 غلام شهيد شدند: نصر و سعد (از غلامان على (ع))، مُنجح (غلام امام مجتبى (ع))، اسلم و قارب (غلامان امامحسين (ع)) حرث غلام حمزه ، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدى ، سعد غلام عمر صيداوى ، سالم غلام بنى المدينه ، سالم غلام عبدى ، شوذب غلام شاكر، شيب غلام حرث جابرى ، واضح غلام ِ حرث سلمانى . اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند. سلمان غلام امامحسين (ع)، كه آن حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد. 2 نفر از ياران امام حسين (ع) روز عاشورا اسير و شهيد شدند: سواربن منعم و موقع بن ثمامه صيداوى . 4 نفر از ياران امام دركربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بن حرث وبرادرش ابوالحتوف ، سويد بن ابى مطاع (كه مجروح بود) ومحمد بن ابى سعيدبن عقيل . 7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند: على اكبر، عبدالله بن حسين ، عمروبن جناده ، عبدالله بن يزيد، عبيدالله بن يزيد، مجمع بن عائذ، عبدالرحمن بن مسعود. 5 نفر از زنان از خيام حُسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند: كنيز مسلم بن عوسجه ، ام ّ وهب زن ِ عبدالله كلبى ، مادر عبدالله كلبى ، زينب كبرى ، مادر عمرو بن جناده . زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب (همسر عبدالله بن عمير كلبى ) بود. زنانى كه در كربلا بودند: زينب ، ام ّ كلثوم ، فاطمه ، صفيه ، رقيّه ، ام هانى (اين 6 نفر از فرهنگ عاشورا - صفحه: 38 اولاد اميرالمؤمنين بودند) فاطمه و سكينه (دختران سيدالشهدا) رباب ، عاتكه ، مادر محسن بن حسن ، دختر مسلم بن عقيل ، فضهء نوبيّه ، كنيز خاص ّ حسين ، مادر وهب بن عبدالله . - زنان در نهضت حسينى ، اصحاب امامحسين (ع) آيهء كهف - تلاوت قرآن ابـا عبـدالله (ع) كنيهء امام حسين (ع) بود كه رسول خدا(ص) از هنگام ولادت ، بر آن حضرت نهاد.(1) كنيه اى كه شنيدنش ، دل را مى لرزانَد و اشك در چشم مى آورد. - حسين بن على (ع) ابراهيم بن حُصين ازدى از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين (ع) بود؛ از جمله كسانى كه سيدالشهدا(ع)در لحظات تنهايى ، نام برخى از ياران را مى برده و صدا مى زده است : "وَ يا اءبراهيم َ بن َ لحَصين ...". رجز او در ميدان نبرد چنين بود: اَضرِب ُ مِنكُم مَفصَلاً وَ ساقاً لِيُهرَق َ ليَوم ُ دَمى اِهراقاً وَ يُرزَق َ لمَوت َ أبُو اءسحاقا أعنى بَنِى لفاجِرَة ِ لفُسّاقا وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين (ع) به شهادت رسيد.(2) ابن الزرقاء - وليدبن عتبه ابن حوزه از هتّا كان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين (ع) اهانت كرد و ناسزا گفت و گرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند و خودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد.(3) ابن زياد - عُبيدالله بن زياد پاورقى 1 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين (ع )، ص 38 به نقل از تظلم الزهراء، ص 9. 2 ـ دايرة المعارف تشيّع ، ج 1 ، ص 271 . 3 ـ موسوعة العتبات المقدسه ، ج 8 ، ص 63 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 39 ابن سعد - عمربن سعد ابن عبّاس - عبدالله بن عباس ابن مرجانه - عُبيدالله بن زياد ابوالشهداء پدر شهيدان . كنيه اى كه بر حسين بن على (ع)اطلاق مى شود. از آنجا كه امام حسين (ع) الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مى شده و مى شود، به آن حضرت اين عنوان را داده اند، او هم ابوالاءحرار است ، هم ابوالشهداء، هم ابوالمجاهدين . نيز نام كتابى است دربارهءا سيدالشهدا(ع)از نويسندهء اديب و شاعر مصرى ، عباس محمود عقّاد (م 1964) كه به شيوه اى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثهء كربلا پرداخته است . - اوصاف سيدالشهدا(ع) ابوالفضل - عباس بن على (ع) ابوبكر بن حسن بن على (ع) از شهداى كربلا، فرزند امام مجتبى (ع). مادر او كنيز(ام ّ ولد) بود. از مدينه همراه عمويش امام حسين (ع) به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن ، خدمت سيد الشهدا آمد و اجازهء ميدان طلبيد و به ميدان رفت وپس از نبردى دلاورانه به شهادت رسيد. قاتلش عبدالله بن عقبه بود. نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيهء مقدسّه هم آمده است . ابوبكر مخزومى يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خيرخواهى و نصيحت ، از امام حسين (ع) خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه ، بى وفايى مردم را نسبت به پدر و برادر امام حسين (ع) يادآورى مى كرد.(1) وى از سادات قريش بود. در ايّام خلافت عمر به دنيا آمد. به خاطر نماز بسيار، به او راهب قريش مى گفتند. در سال 95 هجرى در گذشت .(2) پاورقى 1 ـ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 6 . 2 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 28 به نقل از تهذيب التهذيب . فرهنگ عاشورا - صفحه: 40 ابو ثُمامهء صائدى از ياران سيدالشهدا و شهيد نماز، كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد. وى از چهره هاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود. مسلم بن عقيل در ايّام بيعت گرفتن از مردم براى نهضت حسينى ، او را مسؤول دريافت اموال و خريد اسلحه قرار داده بود. نامش عمربن عبدالله بود.(1) پيش از شروع درگيريهاى كربلا خود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست . روز عاشورا، كه ياران حسين بن على (ع)بتدريج شهيد مى شدند و از تعدادشان كاسته مى شد و اين كاهش محسوس بود، ابوثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت : جانم فداى تو! چنين مى بينم كه دشمنان به تو نزديك شده اند. به خدا قسم تو كشته نخواهى شد مگر آنكه من پيش از تو كشته شوم . دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كه اين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم . امام ، نگاهى به بالا افكند، فرمود: نماز را به ياد آوردى ، خدا تو را از نماز گزاران ِ ذاكر قرار دهد. آرى ، اينك اوّل وقت نماز است . مهلتى از سپاه دشمن خواستند. آنگاه ابوثمامه و جمعى ديگر، با امام حسين (ع) نماز جماعت خواندند.(2) وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند. برخى گفته اند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد، خويشانش او را به دوش كشيده و از ميدان به در بردند و مدّتها بعد از دنيا رفت .(3) - سعيدبن عبدالله حنفى ، شهيد نماز ابو عمرو نَهْشَلى (يا: خثعمى ) از شهداى كربلاست كه به قولى در حملهء اوّل و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. از شخصيّت هاى كوفه و مردى متهجّد و شب زنده دار بود.(4) پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 177 . برخى هم "عمروبن عبدالله " نوشته اند . مثل تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 333 . 2 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 136 ، بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 21 . 3 ـ عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 151 . 4 ـ انصارالحسين ، ص 98 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 41 ابو فاضل-عباس بن على (ع) ابومِخْنَف مقتل نويس معروف اسلام ، لوط بن يحيى بن سعيدبن مخنف كوفى ، مؤلّف كتابهايى چند، از جمله "مقتل الحسين " كه دربارهء حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويش فراوان از او و كتابش نقل كرده است . وى كه در سال 75 هجرى در گذشت ، از موّرخان و محدّثان شيعه بود. كتاب ِ او (مقتل ابى مخنف ) به دست نيامده و آنچه اكنون به اين نام است ، برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كرده اند. - مقتل ابى مخنف ابوهارون مكفوف از شعراى شيعه در عصر امام صادق (ع)كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بن على 8 شعر سرود و در محضر امام خواند: "اُمرُرْ عَلى جَدَث ِ لحُسَين ِ وَ قُل ْ لاِءَعْظُمِه ِ لزَّكِيَّة ..."(1) بر مزار حسين (ع) بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو ... . نام ابوهارون ، موسى بن عمير و اهل كوفه بود. اَجْفُر به معناى چاه وسيع . نام منطقه اى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلاً از آن ِ بنى يربوع بوده است . در آن محل ، قصر و مسجدى بوده است . حسين (ع) در مسير رفتن به كوفه در اين مكان هم توقّفى داشته است .(2) فاصلهء آن تا مكه 36 فرسخ است .(3) ادب ُ الطَّف ّ به معناى ادبيات عاشوراست . طف ّ، نام سرزمين كربلاست . "ادب الطف "، نام كتابى است در ده جلد به زبان عربى ، گردآورى "جواد شبّر" كه به معرّفى شاعرانى كه دربارهء امام حسين (ع) و حادثهء كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سروده اند پرداخته است . اين پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 288 . 2 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 61 . 3 ـ لغت نامه ، دهخدا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 42 مجموعه ، از قرن اوّل هجرى تا قرن 14 را شامل مى شود و ضمن معرّفى كوتاه ِ صاحبان اثر، نمونه هايى از شـعرهاى آنان را هم به صـورت برگزيده آورده است . كتاب ، به نحـوى در بردارندهء ادبيّات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مى باشد، بخصوص بر محور حـادثهء جانسـوز كربـلا. ناشر كتاب ، "دارالمرتضـى " است ، بيروت ، 1409 ق .(1) - عاشورا و شعر فارسى ، شعر عاشورا، ادبيات عاشورا، طف ادبيّات عاشورا مقصود، مجموعهء آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى ، بر محور حادثه و قهرمانان كربلا، در طول چهارده قرن پديد آمده است . اين آثار، شامل شعر و مرثيه ، نوحه و تعزيه ، مقتل و مصيبت نامه ، نمايشنامه و فيلمنامه ، داستان ، فيلم ، عكس و اسلايد، كتب و مقالات و نثرهاى ادبى ، شرح حال ِ قهرمانان كربلا، تابلوها، طرحها، پوسترها، ماكت و... مى تواند باشد. عاشورا هم داراى محتواست (كه : چه شد؟) هم داراى پيام است (كه : چه بايد كرد؟) و ادبيات و هنر، رسالت پرداختن به هر دو را دارد. گاهى يك تابلو از يك كتاب ، گوياتر است . خطاطان ، كتيبه ها و شعارها را مى توانند سرشار از پيام و جهت بسازند و با اسامى عاشورايى ، هنرنمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش ، بُعد متافيزيكى بدهند و شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن ، جلوه هاى متجلّى در كربلا را جاودان سازند. شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسهء جاودان مربوط مى شود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد. در زمينهء شناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش ، به منابعى همچون زيارتنامه ها، دعاها و مقتلها هم مى توان مراجعه كرد و در زيارتها، به سبْك ، مضامين ، تعبيرات و واژه ها و نيز حالات روحى خوانندهء دعا و زيارت دقت داشت .(2) پاورقى 1 ـ در اين زمينه نيز ر . ك : "شعراء كربلا ، او الحائريّات " على الخاقانى ، محتوى معرفى 84 شاعر اين شهر (الذريعه ، ج 14 ، ص 194) نيز: "عاشورا فى الاءدب العاملى المعاصر" ، سيدحسن نورالدين پيرامون شاعران جبل عامل و محتوا و سبكهاى شعرى آنان پيرامون حادثهء كربلا با نمونه هايى از اشعارشان . 2 ـ در اين زمنيه ر . ك : مقالهء "ادبيات عاشورا در دورهء حضور امامان " از محمودرضا افتخارزاده ، "چشمهء خورشيد" ، ج 1 ، ص 81 تا 104 نيز "عاشورا فى الاءدب العاملى المعاصر" سيدحسين نورالدين ، الدار الاسلاميه ، لبنان . فرهنگ عاشورا - صفحه: 43 با عنوان "ادبيات عاشورا" يك سرى مجموعه هاى شعر از شاعران مختلف گرد آمده كه پيرامون شهداى كربلا و حادثهء عاشوراست . ناشر آن "حوزهء هنرى " و با كوشش شاعر اهل بيت مرحوم محمدعلى مردانى است . تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعه ها منتشر شده است . - شعر عاشورا، مدايح و مراثى ، ادب الطّف ادهم بن اميّه عبدى از شيعيان بصره بود كه در منزل "مارية بنت منقذ" نيز حضور مى يافت . روز عاشورا در حملهء اوّل به شهادت رسيد.(1) اذان اعلام . شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد. در حادثهء كربلا چند مورد، به كار گرفته شده است . يكى آنگاه كه كاروان حسين (ع) با سپاه حرّ در "ذو حُسَم " در مسير كربلا مواجه شد. هنگام ظهر فرا رسيد. امام حسين (ع) به حجّاج بن مسروق (و به گفتهء برخى منابع ، به پسر خويش ) فرمود: اذان بگو. اذان گفته شد و امام حسين (ع) نماز جماعت خواند. سپاه حرّ نيز به آن حضرت اقتدا كرد.(2) مورد ديگر در شام و بارگاه يزيد، وقتى امام سجّاد(ع) آن خطبهء افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايل خويش را برشمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آن داشت كه فتنه اى پيش آيد كه پايانش ناخوشايند باشد، به مؤذّن اشاره كرد كه اذان بگويد تا بدينوسيله خطبهء امام را قطع كند. مؤذّن چون تكبير گفت ، حضرت فرمود: خدا بزرگتر از هر چيز است و برتر از حواس . مؤذن چون گفت : اشهد ان لا اله الاّ الله ، حضرت فرمود: مو و پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مى دهد. چون مؤذن گفت : اشهد ان ّ محمدّاً رسول الله ، حضرت سجّاد خطاب به يزيد كرد: اى يزيد! اين پاورقى 1 ـ وسيلة الدارين فى انصار الحسين ، ص 99 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 376 ، عوالم (الامام الحسين ) ، بحرانى ، ص 163 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 44 "محمّد" آيا جدّ من است يا جدّ تو؟ اگر بگويى جدّ توست ، دروغ گفته اى و اگر بگويى جدّ من است ، پس چرا عترت ِ او را كشتى ؟(1) و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين (ع) ، روش يزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردن ِ فريادِ اذان مجسّم خنثى كرد و از همان موقعيّت ، بهترين بهره بردارى سياسى را نمود. امام سجاد(ع) در پاسخ ابراهيم بن طلحه نيز كه از حضرت پرسيد: چه كسى پيروز شد؟ فرمود: هنگام نماز، اذان و اقامه بگو، مى فهمى كه چه كسى پيروز است .(2) - فتح اذن دخول اذن ورود، هم در آداب معاشرت اسلامى است ، كه انسان سرزده و بى اذن و اجازه وارد منزل و اتاق كسى نشود و قبلاً اعلام كند؛ كه به اين ، استيذان و استيناس هم مى گويند و در آيات 28 ـ 26 سورهء نور، مطرح شده است ، و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهرّ پيامبر و ائمّه و بقاع متبركّه ، آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا، متن خاص ّ اذن دخول در آستانهء ورود به حرم ، خوانده شود. در متن اذن دخول به حرم رسول خدا(ص ) آمده است : "أللّهُم َّ اِنِّى وَقَفْت ُ عَلى باب ِ بَيت ٍ مِن بُيُوت ِ نَبِيَِّ وَآل ِنَبِيَِّ ... بِاءذن ِلله ِ وَاِذن ِ رَسُولِه ِ وَ اِذن ِ خُلَفائِه ِ وَ اِذنِكُم صَلَوات ُ لله ِ عَلَيكُم اَجمَعين َ اَدخُل ُ هذَا لبَيت َ ..."(3) خدايا! من بر درگاه يكى از خانه هاى پيامبرت و دودمانش ايستاده ام . به اذن خدا و پيامبر و جانشينانش و اذن شما وارد اين خانه مى شوم . - آداب زيارت اذن ميدان رخصت و اجازه براى ميدان رفتن . رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن به تن ، افـراد از فرمـانده رخصت مى گرفتند تا به ميـدان كارزار روند. در حـماسهء عاشورا، يـارانا سيدالشهدا(ع) براى رفتن به ميدان از آن حضرت ، رخصت مى گرفتند. معمولاً اذن گرفتنشان با "سلام " بود، جلوى خيمهء امام مى آمدند و به عنوان سلام وداع مى گفتند: پاورقى 1 ـ حياة الامام زين العابدين ، باقر شريف القرشى ، ص 177 به نقل از مقتل خوارزمى . 2 - نفس المهموم ، ص 434. 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 97 ، ص 160 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 45 اَلسَّـلام ُ عَلَيَ يَا بن َ رَسُول ِلله ِ. امـام نيز در پاسـخ مى فرمود: "وَعَلَيَ لسَّـلام ُ وَنَحن ُ خَلْفَ" سلام بر تو، ما نيز در پى تو مى آييم . آنگاه آيهء "فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَه ُ ..." (احزاب 23) را مى خواند.(1) امام نيز گاهى به كسى اذن ميـدان نمى داد (مثل مادر يا همسر بعضى از يـاران ) و به بعضى دير اجـازه مى داد و آن شخص با اصرار زياد، موافقت امـام را جلب مى كرد، مثل ميدان رفتن حضرت قاسم (ع)، جَون غلام ابوذر، فرزندان ِ مسلم بن عقيل و... گاهى نيز بعضى اذن مى طلبيدند تا به ميدان رفته ، با دشمن حرف بزنند و اتمام حجّت كنند، مثل رخصت خـواهى ِ يزيدبن حصين همدانى .(2) در ميدان رفتن اباالفضـل 728"" ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 318 . نيز امامحسين (ع)دير اجازه داد، چرا كه او سقّاى خيمه ها و اطفال و علمدار سپاه امام بود. - سلام وداع ، الوداع اربعين چهل ، چهلم . در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى ، عدد چهل (اربعين ) جايگاه خاصّى دارد. چلّه نشينى براى رفع حاجت يا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروف است . حفظ كردن چهل حديث ، اخلاص ِ چهل صباح ، كمال عقل در چهل سالگى ، دعا براى چهل مؤمن ، چهل شب چهارشنبه و... بسيارى از اين نمونه ها و موارد.(3) در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على (ع)گفته مى شود كه مصادف با روز بيستم ماه صفر است . از سنّتهاى مردمى ، گراميداشت چهلم مردگان است كه ، به ياد عزيزِ فوت شدهء خويش ، خيرات و صدقات مى دهند و مجلس ياد بود برپا مى كنند. در روز بيستم صفر نيز، شيعيان ، عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها و شهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى برپا مى كنند و همراه با دسته هاى سينه زنى و عزادارى به تعظيم شعائر دينى مى پردازند. در شهر كربلا، اربعين حسينى عظمت و شكوه خاصّى دارد و دسته هاى عزادار، مراسمى پرشور برپا مى كنند. در نخستين اربعين شهادت امامحسين (ع)، جابربن عبدالله انصارى و عطيّهء عوفى موفق به زيارت تربت و قبر سيدالشهدا شدند. بنابه برخى نقلها، در همان اربعين ، كاروان پاورقى 1 ـ عوالم (امام حسين ) ، ص 258 . 2 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 318. 3 ـ ر . ك : "اربعين در فرهنگ اسلامى " ، سيد رضا تقوى ، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 46 اسراى اهل بيت (ع) در بازگشت از شام و سر راه مدينه ، از كربلا گذشتند و با جابر ديدار كردند. البته برخى از مورّخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفته اند. از جمله مرحوم محدّث قمى در "منتهى الآمال " دلايلى ذكر مى كند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اوّل نبوده است . (1) بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقّلى انجام داده اند كه منتشر شده است .(2) به هر حال ، تكريم اين روز و احياى خاطرهء غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورايى در زمانهاى بعد بوده است . در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز، سنّت احياى اربعين تأثير مهمّى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قـم (قيام مردم در تاريخ 19 دى 1356 ش ) مردم مسلمان ِ تبريز قيام كردند و شهيد دادند. در اربعين شهداى تبريز، مردم شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته ، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هم وصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست ، تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال 1357 ش به پيروزى رسيد. اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كه ملّت قهرمان ايران ، از عاشورا گرفته بود. "اربعين "، تداوم "عاشورا" بود و "ذِكر"، رسالت ِ بازماندگان پس از "خون " و "شهادت ". به ياد كربلا دلها غمين است دلا خون گريه كن چون اربعين است پيام خون ، خطاب آتشين است بقاى دين ، رهين اربعين است كه تاريخ پر از خون و شهادت سراسر اربعين در اربعين است بسوز اى دل كه امروز اربعين است عزاى پور ختم المرسلين است مرام شيعه در خون ريشه دارد نگهبانى ز خط خون چنين است - زيارت اربعين ، جابر و عطيّه اربعين خونين در عراق ، بويژه در مناسبتهاى خاص ّ، عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و در قالب كاروانهاى كوچك و بزرگ ، پياده به سوى "كربـلا" مى روند. اين حركت مقدّس ، بويژه از نجف به كربلا، كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مى گرفت ، چندين نوبت از پاورقى 1 ـ منتهى الآمال ، ج 1 ، حوادث بازگشت اسرا . 2 ـ تحقيقى دربارهء اولين اربعين حضرت سيدالشهداء ، شهيد قاضى طباطبايى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 47 طرف رژيم بعثى عراق ، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد. يكى از اين نوبتها در سال 1397 ق . بود. زائران ، براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضدّ طاغوت عراق ، برنامه ريزيهاى مفصّل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدّت و خشونت متوسّل شد و راهپيمايان را در طول راه ، از آسمان و زمين به گلوله بست . حادثه ، بصورت پياپى ، در سالهاى 1390، 1395، 1396 ق . در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود، امّا انتفاضه و حركت گستردهء سال 1397 ق . بى سابقه بود و نجف ، آن سال بسيج كنندهء اين نيروى عظيم مردمى بود كه از كنار مرقد اميرالمؤمنين ، به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلا رسيد. حركت ِ موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد، همه نوعى معارضه با حكومت بعث بود. امواج گستردهء مردمى با شعار "اَبَد وَالله ِ ما نَنْسى حُسَيناً" (به خدا قسم ، هرگز حسين را فراموش نخواهيم كرد) به راه افتاده بود. نيروهاى دولتى براى جلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا، برنامه هاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد و شهدايى برخاك افتادند. وقتى هم به كربلا رسيدند، حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانى كشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضت شيعى اربعين آن سال ، در خاطرهء تاريخ ثبت شد و مبدأ الهام و شورگسترى براى سالهاى بعد گرديد. اين حادثه در سال 1356 ش بود.(1) - زيارت پياده ، تخريب قبر امامحسين (ع) ا زْ د نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب ، كه ابتدا در يمن مى زيستند، سپس به مكانهاى مختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان "ازدالعراق " گفته مى شد(2) و ساكن كوفه شدند. انصار شاخه اى از همين قبيله اند. تعدادى از شهداى كربلا نيز از اين قبيله بودند. پاورقى 1 ـ در كتاب "انتفاضة صَفر الاءسلاميه " به قلم رعدالموسوى كه خود از شاهدان حادثه بوده است ، مبسوط اين حادثه نقل شده است . در مجلهء پيام انقلاب نيز در سال 64 و 65 (شماره هاى 156 تا 163) گزارشى مفصّل از آن اربعين سرخ آمده است ، در سلسله مقالات ِ "زيارت " به قلم نويسنده . 2 ـ لغت نامه ، دهخدا ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 161 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 48 اسارت دستگير كردن ، افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان "اسير" گرفتن و برده ساختن . در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفّار، اسير گرفته مى شدند، يا بعضى از مسلمانان به اسارت ِ مشركين در مى آمدند. در حادثهء كربلا، اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين (ع) را پس از عاشورا اسير گرفته و شهر به شهر گرداندند(1) و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند، نقض آشكار قوانين اسلام بود؛ چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان . آنگونه كه على (ع) نيز در جنگ جمل ، اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عدّه اى زن به شهر خودش بازگرداند. البته بسربن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنان مسلمان را به اسارت گرفت . به اسيرى بردن عترت پيامبر در دورهء حكومت اموى ، اهانت به مقدّسات دين بود، تا آنجا كه در دربار شام ، يكى از شاميان از يزيد مى خواست كه فاطمه دختر سيدالشهدا را بعنوان كنيز، به او ببخشد! كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد.(2) گرچه يزيد، اهل بيت امام حسين (ع) را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر به شهر با خفّت و خوارى گرداند، ولى اين دودمان عزت و آزادگى ، از "اسارت " هم بعنوان سلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهرهء دشمن استفاده كردند و با خطبه ها و سخنرانيهاى بيدارگرشان حيلهء دشمن را نقش برآب كردند. خطابه هاى زينب كبرى و امام سجاد8 و دختر امام حسين (ع) در كوفه و شام ، نمونه اى از "مبارزه در اسارت " بود. حضرت زينب ، حتّى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين او اعتراض كرد: "اَظَنَنْت َ يا يَزيدُ حَيْث ُ اَخَذْت َ عَلَينا اَقْطَارَ لاءرض ِ وَ آفاق َ لسَّماءِ، فَاَصْبَحْنا نُساق ُ كَما تُساق ُ لاُسارى اَن َّ بِنا عَلَى لله ِ هَواناً ... اَمِن َ لعَدل ِ يَابن َ لطُّلَقاءِ تَخْدِيرَُ حَرائِرََ وَاِمائََ وَسَوْقَُ بَنات ِ رَسُول ِلله ِ سَبايا قدْهَتَكْت َ سُتُورَ هُن َّ و اَبْدَيْت َ وُجوهَهُن َّ تَحدُوبِهن َّ الاعداءُ مِن بَلَدٍ الى بلدٍ وَيَسْتَشْرِفُهُن َّ اَهل ُ المَناهِل ِ وَالمَعاقِل ..."(3) پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 58 . 2 ـ تاريخ طبرى (چاپ قاهره ) ، ج 4 ، ص 353 . 3 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 462 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 49 مى توان گفت امام حسين (ع) با تدبير و حسابگرى دقيق ، زنان و فرزندان را همراه خود به كربلا برد، تا راوى رنجها و گزارشگر صحنه هاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدان باشند و سلطهء يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم ، پرده بكشد يا قضايا را به گونه اى ديگر وانمود كند. از اين رو، وقتى ابن عباس به سيدالشهدا گفت چرا زنان وكودكان را به عراق مى برى ، پاسخ داد: "قَد شاءَالله ُ اَن ْ يَراهُن َّ سَبايا..."(1) خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند. اين اشاره به همان برنامهء حساب شده است . به گفتهء مرحوم كاشف الغطاء: اگر حسين و فرزندان او كشته مى شدند، ولى آن سخنرانيهاوافشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيّتهاى حسّاس نبود، آن آثار واهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومت يزيدى داشت محقّق نمى شد.(2) اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار، عواطف مردم را به نفع جبههء حق و به زيان حكومت يزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد8 در طول اسارت ، لذّت پيروزى نظامى را در ذائقهء يزيد و ابن زياد، چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ را گرفت و به بازماندگان و خانواده هاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگان با رساندن پيام خون ، بايد حق را يارى كنند، شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان ، كارى زينبى ! اسارت ، هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست . آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز، در اسارتگاههاى عراق ، ادامه دهندهء جهاد رزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند. زينب (س) قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه ، آن دوران تلخ را به پايان رساند. ما وارث شهادت و ايثاريم بنيانگذار عزّت و آزادى ما شور پر شرارهء ايمانيم آنجا كه نيست جرأت فريادى در بطن اين اسارت ما خفته است آزادى تمام گرفتاران مرگ پرافتخار پدرْهامان سرمايهء حيات هدفداران رفتيم پيشواز اسارتها تا كاخهاى ظلم براندازيم تا در زمان قحطى حق جويان آبى به آسياب حق اندازيم پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين ، ج 2 ، ص 297 . 2 ـ همان ، ص 298 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 50 ما رهسپار شهر خموشانيم شهرى كه سايه بان زده از وحشت شايد به تازيانهء يك فريادبيدارشان كنيم ، از اين غفلت در كوفه و دمشق به پاسازيم طوفانى از وزيدن صَرصَرها هرجا كه شهر خفته و تاريكى است روشن كنيم جلوهء اخگرها(1) - خطبه ، زينب ، اسراى اهل بيت اسب امام حسين(ع)-- ذوالجناح اسب بى سوار - ذوالجناح اسب تاختن بر بدن امام (ع) از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه ، اسب تاختن بر جسد مطهّر سيدالشهدا(ع) پس از شهادت آن حضرت بود. ابن زياد در پى تحريك شمر، در پاسخ نامهء عمر سعد از جبههء كربلا كه نامه اى مسالمت آميز بود، نامه اى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات و سازش و... نفر ستاده ايم . اگر حسين و يارانش تسليم شدند، پيش من بفرست و گرنه بر آنان بتاز تا آنها را كشته و مُثله كنى كه شايستهء آنند. اگر حسين كشته شد، بر پيكرش (بر سينه و پشتش ) اسب بتاز... اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافت و گرنه ، كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار. شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعد كرد.(2) عصر عاشورا، پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمه ها، عمر سعد گفت : داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على (ع)كيست ؟ ده نفر داوطلب شدند و با سم اسبها بر سينه و پشت امام تاختند. پيكر امام زير سم اسبها له شد. اين ده نفر خبيث عبارت بودند از: اسحاق بن حويّه ، اخنس بن مرثد، حُكيم بن طفيل ، عمروبن صبيح ، رجاءبن مُنقذ، سالم بن خيثمه ، واحظ بن ناعم ، صالح بن وهب ، هانى بن ثبيت و اُسيدبن مالك . سپس در كوفه ، اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان (اُسيد) در بيان اين جنايت چنين سرود: نَحْن ُ رَضَضْنَا لصَّدْرَ بَعدَ الظَّهْرِ بِكُل ِّ يَعسُوب ٍ شَديدَ الاءسْرِ و جايزه گرفتند. ابوعمرو زاهد مى گويد: به اين ده نفر نگاه كرديم ، همه زنازاده بودند. مختار وقتى قيام كرد همهء آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت پاورقى 1 ـ قبلهء اين قبيله (از مؤلّف ) ، ص 96 . 2 ـ كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 558 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 51 آنان اسب تازاند تا مردند.(1) اِستِرجاع در اصطلاح ، اين كلمه به گفتن "اءنّا لِلّه ِ وَ اءنّا اءلَيه ِ راجِعُون َ" گفته مى شود (ما براى خدا و از سوى اوييم و به سوى او باز مى گرديم ) و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود، آن را بر زبان جارى مى كند و با حكايت از اينكه بازگشت همه به سوى خداست ، بر داغ خويش يا ديگرى تسكينى مى دهد. دربارهء استرجاع هنگام مصيبت ، احاديثى است ، از جمله امام باقر (ع) فرمود: "ما مِن مُؤمِن ٍ يُصاب ُ بِمُصيبَة ٍ فِى الدُّنيا فَيَسْتَرْجِع ُ عِندَ مُصيبَتِه ِ وَيَصْبِرُ حِين َ تَفْجَأُه ُ لمُصيبَة ُ اءلاّ غَفَرَلله ُ لَه ُ مَا مَضى مِن ذُنُوبِه ِ اءلاّ لكَبائِر لَّتى اَوْجَب َ لله ُ عَلَيها لنّارَ."(2) هيچ مؤمن مصيبت زده اى در دنيانيست كه هنگام مصيبت ، "اءنّالله ِ وَ اءنا اءلَيه ِ راجِعُون َ" گويد و بر مصيبت ِ ناگهانى شكيبا باشد، مگر آنكه خداوند گناهان گذشته اش را مى بخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعدهء دوزخ داده است . امامحسين (ع) بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبان راند. از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه "زَرود"، و نيز شبى كه در "قصر بنى مقاتل " منزل كرده بودند، على اكبر اين جمله را مكرّر از پدر شنيد. چون علّت آن را پرسيد، سيّدالشهدا فرمود: در خواب ديدم كه صدايى مى گويد: اين قافله به سوى مرگ مى رود ... (3) پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم ، امامحسين (ع)81"" ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 227 ، عوالم (امام حسين ) ، ص 230 . ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافت يزيد، "اءنّا لِلّه ِ وَ اءنّا اءلَيه ِ راجِعُون َ" گفت .(4) اين اعتقاد، يعنى "از اويى و به سوى اويى " هم زندگى را بر انسان مى سازد و از بند تعلّقات مى رهاند، هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مى كند و او را به منزلگاه ابدى مشتاق مى سازد و تنها نفسهاى مطمئنّه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان ، آرامش دارند مرگ را پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 59 . 2 ـ وسائل الشيعه ، ج 2 ، ص 898 . 3 ـ مقتل الحسين، مقرم، ص227، عوالم (امام حسين)، ص230. 4 ـ عوالم ، ص 175 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 52 كوچيدن به خانهء هميشگى و جوار خدا مى دانند. اسحاق بن حيوهء حضرمى يكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امام حسين (ع)اقدام به درآوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد. وى به دستور عمر سعد، همراه جمعى پس از شهادت حسين (ع)، اسبها را بر بدنها تاختند.(1) نامش اسحاق بن حويّه هم آمده است . - اسب تاختن بر بدن امام اسرارالشهاده نام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثهء عاشوراست كه فاضل در بندى (م 1286) آن را نگاشته است . محقّقان برخى از مطالب آن را ضعيف مى دانند. - كتابشناسى عاشورا اسراى اهل بيت (ع) بازماندگان كاروان شهادت را، پس از عاشورا به اسارت گرفته ، به كوفه ، سپس به شام بردند. اسيران ، تعدادى از دودمان پيامبر(ص)بودند، برخى هم همسران يا فرزندان شهداى ديگر كربلا. زنان بنى هاشم به شـام برده شـدند و از آنجا به مدينـه بازگشتند. برخى از زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده ، در كوفه ماندگار شدند و به قبيلهء خود پيوستند.(2) در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار، از آنان به نام "سبايا" و "اُسارى " ياد شده است .به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت هم برخلاف مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول الله (ص) به شمار مى آمد. امّا امويان بر اساس كينه اى كه از عترت پيامبر خدا داشتند، چنان كردند. اين گستاخى در حق عترت پيامبرخدا ريشه در همان سقيفه و زيرپاگذاشتن سخن آن حضرت داشت . به قول نيّرتبريزى : دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟ روزى كه طرح بيعت "مِنّا امير" شد(3) پاورقى 1 ـ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 62 . 2 ـ ابصار العين ، ص 133 . 3 ـ آتشكده ، نيّر تبريزى ، (چاپ 1372 ق ) ص 116 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 53 حضرت زينب و حضرت سجاد8 دو چهرهء بارز آن جمع بودند و با نطقها و خطابه هاى خويش ، امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرّفى كردند. اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران (طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است ) چنين است :(1) امام زين العابدين (ع)، امام محمد باقر(ع) (چهار ساله )، محمدبن حسين بن على ، عمربن حسين ، حسن بن حسين ، زيدبن الحسن المجتبى ، عمربن الحسن المجتبى (مجروح شد و به كوفه بردند) محمدبن عمربن الحسن المجتبى . امّا از بانوان : زينب كبرى 8، ام ّ كلثوم ، فاطمه ، رقيّه ، صفيّه ، ام هانى (اين 6 نفر از دختران ِ على (ع) بودند) فاطمه دختر امام حسين ، سكينه دختر امام حسين ، دخترى كه مى گويند در خرابهء شام جان داد، رباب همسر امام حسين ، شاه ْ زنان همسر امام سجّاد، مادر محسن فرزند سيدالشهدا (اين فرزند در راه شام سقط شد) دختر مسلم بن عقيل ، فضّه كنيز فاطمه 8، يكى از كنيزان امام حسين ، مادر وهب بن عبدالله . نسبت به برخى از اين 25 نفر، نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتّفاق نيست . - اسارت ، آمار نهضت كربلا، عاشورا و سقيفه اَسـلَم تركى يكى از شهداى كربلا، وى غلاما سيدالشهدا(ع)و ترك زبان بود، تيرانداز و كماندار بود و كاتب امام حسين (ع) به شمار مى رفت . قارى قرآن و آشنا به عربى بود. برخى نام او را سليمان و سليم هم نوشته اند.(2) روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت ، اينگونه رجز مى خواند: البَحرُ مِن طَعنِى وَ ضَربِى يَصْطَلى وَالجَوُّ مِن سَهمى وَ نَبْلى يَمْتَلى اِذا حِسامِى فى يَمينى يَنجَلى يَنشَق ُّ قَلب َ الحاسِدِ المُبَجَّل ِ(3) دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مى جوشد و آسمان از تيرم پُر مى شود، آنگاه كه تيغ در كفم آشكار شود، قلب حسود متكبّر را مى شكافد. وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد. امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهره اش نهاد. اسلم ، چشم گشود و حسين (ع) را بر پاورقى 1 ـ منتخب التواريخ ، محمد هاشم خراسانى ، ص 297 (همراه با تفصيل و ذكر مأخذ هر سخن ) . 2 ـ انصارالحسين ، ص 58 . 3 ـ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 24 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 54 بالين خود ديد، تبسّمى كرد و جان داد.(1) يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت : در دين ما سيه نكند فرق با سفيد - جَون اُسَيد خضرمى شوهر طوعه . وى پسرى داشت به نام بلال . وقتى فهميد مادرش "طوعه "، مسلم بن عقيل را در خانهء خود پناه داده است ، صبح نزد پسر محمد بن اشعث رفت و خبر داد. او هم به دارالاءماره رفت و حضور مسلم را به پدرش و ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت .(2) - طوعه اشك - گريه اصحاب امام حسين (ع) اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيدالشهدا(ع)، نمونهء بارز آگاهى ، ايمان ، شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده است .(3) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است .(4) مرورى بر زيارتنامه هاى شهداى كربلا، فضيلتهايى چون وفاى به عهد، بذل جان در نصرت حجت خدا، وفادارى به امام و ... را يادآور مى شود. ويژگيهاى افراد جبههء حسينى به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است : 1 ـ اطاعت محض و عاشقانه 2 ـ هماهنگى كامل با رهبرى (تا جايى كه بدون اجازه نمى جنگيدند) 3 ـ خطر پذيرى و شهادت طلبى 4 ـ شجاعت ويژه 5 ـ صبّاريت و مقاومت جاودانه 6 ـ سازش ناپذيرى 7 ـ جديّت ، قاطعيّت و عزم راسخ 8 ـ خدابين و خداخواه 9 ـ از همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10 ـ دقيق ، منظّم ، منضبط 11 ـ نهايت رشد و كمال ، صلاح (سياسى ، فرهنگى ) 12 ـ الگوى عملى دفاع و مقاومت (لَكُم فِى َّ اُسوَة ٌ: امام حسين ) 13 ـ باوفاترين و پاى بندترين ياران برپيمان 14 ـ آزادگى (هَيهات مِنَّاالذِّلَّة :امام حسين ) پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 30 ، عوالم (امام حسين ) ، ص 273 . 2 - تاريخ طبرى ، ج 4، ص 279. 3 ـ از جمله در سفينة البحار ، ج 2 ، ص 11 . 4 ـ ر . ك : انصارالحسين ، الدوافع الذاتية لاءنصارالحسين ، ابصارالعين فى انصارالحسين ، فرسان الهيجاء ، عنصر شجاعت ، اسه هاى جاويد ، مقاتل الطالبيّين ، موسوعة المصطفى والعترة ، ج 6 ، ص 201 و ... . فرهنگ عاشورا - صفحه: 55 15 ـ فرماندهى ويژه ، مديريّت نمونه 16 ـ غناى روحى از ماسوى الله (اِنْطَلِقُوا جَميعاً: امام حسين ) 17 ـ شركت در ميدانهاى جنگ سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى ، نظامى در طفوليّت و سنين پايين 18 ـ "كُل ّ" بينى نه "جزء" بينى (كُل ُّ يَوم ٍ عاشُورا ... مِثلى لايُبَايِع ُ مِثلَه ُ: امام حسين ) 19 ـ سازندهء حركتهاى تاريخساز 20 ـ مقاومت و مبارزهء نابرابر در تنهايى 21 ـ يقين و بصيرت كامل ، شك شكن 22 ـ پافشارى و استقامت در حق با اقليّت ، در برابر اكثريّت مخالف (لاتَسْتَوْحِشُوا فى طَريق ِ الهُدى لِقِلَّة ِ اَهْلِه ِ) 23 ـ نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى ، فرهنگى بشريت 24 ـ سپرِ دين بودن ، نه دين سپرى 25 ـ اصالت با جهاد اكبر 26 ـ ساختار روحى و جسمى مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.(1) آنان كه در ركاب سيدالشهدا به فيض شهادت رسيدند، جمعى از بنى هاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخى در مكّه و طول راه به وى پيوستند، برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كسانى هم در راه نهضت حسينى ، پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى آيند. تعداد 6 نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند، عبارتند از: عبدالاءعلى بن يزيد كلبى ، عبدالله بن بقطر، عمارة بن صلخب ، قيس بن مسهر صيداوى ، مسلم بن عقيل و هانى بن عروه . شهداى بنى هاشم : تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است ، عبارتند از: على بن الحسين الاءكبر، عباس بن على بن ابى طالب ، عبدالله بن على بن ابى طالب ، جعفربن على بن ابى طالب ، عثمان بن على بن ابى طالب ، محمدبن على بن ابى طالب ، عبدالله بن حسين بن على ، ابوبكربن حسن بن على ، قاسم بن حسن بن على ، عبدالله بن حسن بن على ، عون بن عبدالله بن جعفر، محمدبن عبدالله بن جعفر، جعفربن عقيل ، عبدالرحمن بن عقيل ، عبدالله بن مسلم بن عقيل ، عبدالله بن عقيل ، محمدبن ابى سعيدبن عقيل .(2) نام ده نفر ديگر نيز نقل شده كه البته يقينى نيست ، آنان عبارتند از: ابوبكربن على بن ابى طالب ، عبيدالله بن عبدالله بن جعفر، محمدبن مسلم بن عقيل ، عبدالله بن على بن ابى طالب ، عمربن على بن ابى طالب ، ابراهيم بن على بن ابى طالب ، عمربن حسن بن على ، محمدبن عقيل و جعفربن پاورقى 1 ـ جزوهء "تشكيلات توحيدى عاشورا" ، فاطمى پناه ، ص 23 . 2 ـ انصارالحسين ، محمد مهدى شمس الدين ، ص 111 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 56 محمدبن عقيل .(1) شهداى ديگر: نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين (ع) به شهادت رسيدند و توضيح مختصرى دربارهء هر يك ، در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب (به ترتيب الفبا) آمده است . در اينجا فهرستى از همهء آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب "انصارالحسين " مى آوريم . در كتاب ياد شده ، دو جدول ِ نام است . يكى نامهايى كه در زيارت ناحيهء مقدسه و نيز در منابع ديگرى همچون رجال شيخ ، يا رجال طبرى آمده است . اين جدول كه نام 82 نفر را در بر دارد چنين است : اسلم تركى ، انس بن حارث كاهلى ، انيس بن معقل اصبحى ، ام ّ وهب ، بُريربن خضير، بُشيربن عمر حضرمى ، جابربن حارث سلمانى ، جبلّة بن على شيبانى ، جُنَادَة بن ِ حارث ِ انصارى ، جندب بن حجير خولانى ، جون مولى ابوذر غفارى ، جوين بن مالك ضبعى ، حبيب بن مظاهر، حجّاج بن مسروق ، حرّبن يزيد رياحى ، حلاس بن عمرو راسبى ، حنظلة بن اسعد شبامى ، خالدبن عمروبن خالد، زاهر مولى عمروبن حمق خزاعى ، زهيربن بشر خَثعمى ، زهيربن قين بجلى ، زيدبن معقل جعفى ، سالم مولى بنى المدينه كلبى ، سالم مولى عامربن ِ مسلم ِ عبدى ، سعدبن حنظلهء تميمى ، سعدبن عبدالله ، سعيدبن عبدالله ، سواربن منعم بن حابس ، سويدبن عمرو خثعمى ، سيف بن حارث بن سريع جابرى ، سيف بن مالك عبدى ، حبيب بن ِ عبدالله نهشلى ، شوذب مولى شاكر، ضرغامة بن مالك ، عابس بن ابى شبيب شاكرى ، عامربن حسان بن شريح ، عامربن مسلم ، عبدالرحمان بن عبدالرحمان بن عبدالله ارحبى ، عبدالرحمان بن عبد ربّه انصارى ، عبدالرحمان بن عبدالله بن يزيد عبدى ، عبيدالله بن يزيد عبدى ، عمران بن كعب ، عماربن ابى سلامه ، عماربن حسان ، عمروبن جناده ، عمربن جندب ، عمروبن خالد ازدى ، عمربن خالد صيداوى ، عمروبن عبدالله جندعى ، عمروبن ضبيعه ، عمروبن قرضه ، عمربن قرضه ، عمربن عبدالله ابوثمامهء صائدى ، عمروبن مطاع ، عميربن عبدالله مذحجى ، قارب مولى الحسين (ع)، قاسط بن زهير، قاسم بن حبيب ، قرّة بن ابى قرهء غفارى ، قعنب بن عمر، كردوس بن زهير، كنانة بن عتيق ، پاورقى 1 ـ همان ، ص 117 ، دربارهء شهداى عاشورا ، از جمله ر . ك : مجلهء "تراثنا" ، شمارهء 2 ، مقالهء "تسمية من قُتل مع الحسين " . فرهنگ عاشورا - صفحه: 57 مالك بن عبدبن سريع ، مجمع بن عبدالله عائذى ، مسعودبن حجّاج و پسرش ، مسلم بن عوسجه ، مسلم بن كثير، منجح مولى الحسين (ع)، نافع بن هلال ، نعمان بن عمرو، نعيم بن عجلان ، وهب بن عبدالله ، يحيى بن سليم ، يزيدبن حصين همدانى ، يزيدبن زياد كندى ، يزيدبن نبيط . جدول دوم ، اسامى كسانى است كه در منابع متأخّرترى مانند زيارت رجبيّه ، "مناقب " ابن شهر آشوب ، "مثيرالاءحزان " يا "لهوف " آمده است كه عبارتند از: (29 نفر) ابراهيم بن حصين ، ابوعمرو نهشلى ، حمادبن حماد، حنظلة بن عمرو شيبانى ، رميث بن عمرو، زائدبن مهاجر، زهيربن سائب ، زهيربن سليمان ، زهيربن سليم ازدى ، سلمان بن مضارب ، سليمان بن سليمان ازدى ، سليمان بن عون ، سليمان بن كثير، عامربن جليده (يا: خليده )، عامربن مالك ، عبدالرحمان بن يزيد، عثمان بن فروه ، عمربن كناد، عبدالله بن ابى بكر، عبدالله بن عروه ، غيلان بن عبدالرحمان ، قاسم بن حارث ، قيس بن عبدالله ، مالك بن دودان ، مسلم بن كناد، مسلم مولى عامربن مسلم ، منيع بن زياد، نعمان بن عمرو، يزيدبن مهاجر جعفى . از نظر سن و سال ، تعدادى از اين شهدا جوان بودند. نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين (ع) از بنى هاشم و ديگران اينهاست : على اكبر، عباس بن على ، قاسم ، عون بن على ، عبدالله بن مسلم ، عون و محمد (پسران زينب كبرى )، وهب ، عمروبن قرظه ، بكيربن حرّ، عبدالله بن عمير، نافع بن هلال ، سيف بن حارث ، اسلم ، عمروبن جناده ، مالك بن عبد و... . ستايش عظيمى را كها سيدالشهدا(ع)شب عاشورا از ياران خويش كرد، نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه گر ساخت . آنجا كه فرمود: من اصحابى شايسته تر و بهتر از ياران خود نمى شناسم "فَاِنِّى لا اَعْلَم ُ اصحاباً اَوْلى وَ لا خَيراً مِن اَصحابى وَلا اَهل َبيت ٍ اَبَرَّ وَلاأَوْصَل َ مِن اَهل ِبَيتِى ، فَجَزاكُم ُ الله ُ عَنّى جَميعاً خَيراً".(1) در زيارت ناحيهء مقدسه هم امام زمان (ع) به آنان اينگونه سلام داده است : "السَّلام ُ عَلَيكُم يا خَيرَ اَنصار ...". در توصيف آن شيرمردان عارف ، بسيار سخن مى توان گفت . از زبان دشمن هم مى توان حقايق را شناخت . به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته ، گفتند: واى بر تو! آيا ذريّهء رسول خدا(ص) را كشتيد؟ گفت : ...اگر تو شاهد چيزى پاورقى 1 ـ مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 246؛ لهوف ، ص 79 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 58 بودى كه ما ديديم ، تو هم همچون ما مى كردى . گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضهء شمشيرها بود، همچون شيران خشمگين ، سواران را از چپ و راست درهم مى نورديدند و خويش را به كام مرگ مى افكندند. نه امان مى پذيرفتند، نه علاقهء به مال داشتند و نه چيزى مى توانست مانع ورودشان بر بركه هاى مرگ گردد! اگر اندكى از آنان دست برمى داشتيم ، جان همهء سپاه را مى گرفتند. اى بى مادر، پس مى خواستى چه كنيم ؟!...(1) براى آشنايى با برخى فضايل آنان ، كه حواريّين امام حسين (ع) بودند، رجوع كنيد به "منتخب التواريخ "، ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان برشمرده است ، از جمله : رضايت از خدا، با وفاترين اصحاب ، ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ ، برتر بودن مقامشان از همهء شهدا، همّت والا با عدّهء كم ، توفيق بازگشت به دنيا در عصر رجعت ، معروف بودنشان در آسمانها، شوق شهادت در ركاب امامحسين (ع)، ياران واقعى دين خدا، وارستگى و زهد و عبادت ، دفن در سرزمين مقدّس كربلا و... . همين فضيلتهاست كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت ، مورد غبطهء جهانيانند. قبر شهداى كربلا همه يكجا در حرما سيدالشهدا(ع)است . در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست گرديم دوريار، چو پروانه گِرد شمع چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست از جان گذشته ايم و به جانان رسيده ايم در راه وصل ، اين تن خاكى عدوى ماست خاموش گشته ايم و فراموش كى شويم بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست كز هر طرف رويم ، خدا رو بروى ماست - شهادت اصحاب كساء - خامس آل عبا اقامهء ماتم - عزادارى اَقساس نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است . خاندان اقساسى از خاندانهاى ريشه دار علوى بوده اند كه در عراق زيسته اند. حسين بن على (ع)در مسير پاورقى 1 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 263 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 59 خويش به كوفه از آن گذشته است .(1) الـوِداع بـدرود گفتن ، خـدا حافظى كردن ، نيـايشى كه در هنگام مسافرت و مفـارقت از يـكديگر بـر زبان مى آورند، به معناى "خدانگهدار".(2) در حادثهء نهضت عاشورا، وداع در مواردى ديده مى شود. امام حسين (ع) هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعت گرفتن از او، مى خواهد از مدينه خارج شود، به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظى مى كند و عازم مكّه مى شود، وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق ، كه در همانجا به خواب مى رود و رسول خدا را در خواب مى بيند. با قبر مادرش و برادرش هم وداع مى كند.(3) وداع ديگر در روز عاشورا و كربلاست . فرزندان ِ اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمه گاه خداحافظى مى كنند، سلام آخر را مى دهند. وداع واپسين ، همراه با سلامى خاص ّ است . سيدالشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد. وداع اوّل ، آنگاه بود كه به خيمه ها آمد و از خواهرش زينب ، پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كه على اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند، تيرى گلوى او را از هم دريد. وداع ديگر با فرزندش امام سجاد(ع) بود كه درون خيمه انجام گرفت . وداعى هم با دخترش سكينه داشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه از آنها خون مى آمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جملهء "اِسْتَعِدُّوا لِلْبَلاءِ وَاعْلَمُوا اَن َّ الله َ تعالى حَاميكُم وَحَافِظُكُم ..." آمادهء بلا باشيد و بدانيد كه خداوند پشتيبان و نگهبان شماست . آنان را به صبر دعوت كرد(4) و چون خواست براى كارزار نهايى به ميدان رود، همه را اينگونه خطاب كرد: "يا سُكَينَة ُ يا فاطِمَة ُ يا زَينَب ُ وَ يا اُم َّكُلثُوم ! عَلَيكُن َّ مِنِّى السَّلام ..."(5) و اين نشان ديدار آخر بود. اهل بيت چون يقين كردند كه ديگر او را نخواهند ديد، بشدّت گريستند. پاورقى 1 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 114 . 2 ـ لغت نامه ، دهخدا . 3 ـ حياة الامام الحسين ، ج 2 ، ص 259 و 261 . 4 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 337 . 5 ـ معالى السبطين ، ج 2 ، ص 25 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 60 آمدن زينب 8 از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه ، پدر را و در خواست ِ اينكه مرا بر دامن بنشان و... از جزئيات همين وداع است . "روضهء وداع " از سوزناكترين مرثيه هاى حادثهء عاشوراست ، و نيز وداع امام حسين (ع) با على اكبر، آنگاه كه عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب ، با آن حضرت وداع مى كردند وداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مى شد. بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران هركوشراب فُرقت روزى چشيده باشد داند كه سخت باشد قطع اميدواران با ساربان بگوييد احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (1) - سلام وداع ، اذن ميدان امارت رى - حكومت رى اُم ّ البنين مادر حضرت اباالفضل (ع) و همسر اميرالمؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بود كه به معرّفى عقيل ، برادر حضرت امير، به همسرى على (ع) درآمد. نامش "فاطمه بنت حزام "، از قبيلهء "بنى كلاب " و خواهر "لبيد" شاعر بود. زنى بود با شرافت ، از خانواده اى ريشه دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود. ثمرهء ازدواج على (ع) با او چهار پسر بود، به نامهاى : عباس ، جعفر، عبدالله و عثمان ، كه هر چهار فرزندش روز عاشورا در ركاب سيدالشهدا به شهادت رسيدند.(2) ام ّالبنين ، پس از شهادت فرزندانش ، همه روزه به بقيع مى رفت و بچه هاى عباس را نيز به همراه مى برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مى خواند. زنان مدينه نيز به ندبه و نوحهء سوزناك او جمع مى شدند و مى گريستند. اشعارى هم دربارهء عباس سروده بود.(3) وقتى زنان به ام ّ البنين تسليت مى گفتند، مى گفت ديگر مرا "ام ّ البنين " خطاب نكنيد، چرا كه امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده اند: پاورقى 1 ـ سعدى . 2 ـ الكامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 333؛ ادب الطف ّ ، ج 1 ، ص 72 . 3 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 510 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 61 لاتَدْعُوَنّى وَيِ اُم َّ البَنين ِ تُذَكِّرِينى بِلُيُوث ِ العَرين ِ كانَت ْ بَنون َ لى اُدعى بِهِم وَاليَوم َ اَصبَحْت ُ وَلا مِن ْ بَنين ...(1) به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد، قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مى گفتند؛ امّا پس از آنكه داراى آن فرزندان شد، "ام ّ البنين " خطابش كردند، يعنى مادر پسران . عباس 34 سال داشت ، عبدالله 25 سال ، عثمان 21 سال و جعفر 19 سال . امام خمينى و فرهنگ عاشورا عنوان كنگره اى كه در ششمين سالگرد رحلت امام خمينى كه مقارن با ماه محرّم بود، برگزار شد. در "كنگرهء بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا" محققانى از ايران و كشورهاى ديگر شركت داشتند و به ارائهء مقالات تحقيقى خويش پيرامون : فرهنگ عاشورا، تأثير نهضت امام حسين بر فكر و مبارزات امام امّت ، روشهاى احياى عاشورا در فرهنگ و تاريخ اسلام ، ادبيات عاشورا، امام و احياى نگرش سياسى به عاشورا، تربيت يافتگان فرهنگ عاشورا و... پرداختند. اين كنگره در روزهاى 2 و 3 محرم 1416ق (11 و 12 خرداد 74) برگزار شد. برگزارى آن از سوى "مؤسسهء تنظيم و نشر آثار امام خمينى " بود. مجموعهء مقالات كنگره در چند جلد با عنوان ِ "چشمهء خورشيد" منتشر شد. امام سجاد(ع) - زين العابدين(ع) امان نامه امان دادن يعنى كسى را در كَنَف حمايت خود گرفتن . "امان نامه " يا خط ّ امان ، نامه اى است كه در ضمن آن زنهار و امان دهند.(2) در فرهنگ عرب ، امان دادن نيز مثل "جوار" و پناه دادن ، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مى شد. به امانى كه مى دادند، حتّى نسبت به دشمن خويش ، پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانهء فرومايگى مى دانستند. به همين خاطر، امام حسين (ع) در نامهء اعتراض آميزى كه به معاويه نوشت و او را بخاطر كشتن "حجربن عدى " ملامت كرد، از جمله بر اين نكته تأكيد داشت كه با پاورقى 1 ـ رياحين الشريعه ، ج 3 ، ص 294 . 2 ـ لغت نامه ، دهخدا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 62 آنكه به او امـان داده بود، او را كشت .(1) به مسلم بن عقـيل نيز پس از درگـيرى تن به تن در ميدان و كوچه هاى كوفه امان دادند. امان دهنده محمدبن اشعث بود. امّا به امان وفا نشد و او را نزد ابن زياد برده و سرانجام به قتل رساندند.(2) در كربلا نيز شمر، براى عباس (ع)امان نامه آورد ولى ناكام شد. شمر، پس از آنكه فرمان قتل حسين (ع) و تاختن بر بدن امام را از ابن زياد گرفت تا به كربلا آيد، عبدالله بن ابى محل (كه از طايفهء ام ّالبنين مادر عباس بود) آنجا بود. براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسّط غلامى نزد آنان فرستاد. آنان با ديدن امان نامه گفتند: ما را به امان شما نيازى نيست ، امان الهى بهتر از امان ابن زياد است : "لا حاجَة َ لَنا فى اَمانِكُم ، اَمان ُ الله ِ خَيرٌ مِن اَمان ِ بن ِ سُمَيَّة َ".(3) قبل از روز عاشورا هم وقتى شمر پشت خيمهء اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهر زادگان ما كجايند؟ عباس و جعفر و عثمان (فرزندان اميرالمؤمنين (ع)) بيرون آمدند كه : چه مى خواهى ؟ گفت : "أنتُم يا بَنى اُختى امِنُون "؛ شما در امانيد. شمر مى خواست به بهاى رها كردن حسين (ع)به عباس و برادرانش امان دهد. آنان نيز در پاسخ گفتند: لعنت خـدا بر تو و امان تو باد. آيا به ما امان مى دهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست ؟ "لَعنََ الله ُ وَلَعَن َ اَمانََ، اَتُؤمِنُنا وَبن ُ رَسُول ِ لله ِ لااَمان َ لَه ؟"(4) اُم ّ خَلَف همسر مسلم بن عوسجه ، از زنان برجستهء شيعه كه در كربلا از ياران حضرت ا سيدالشهدا (ع)بود. پس از شهادت مسلم بن عوسجه ، پسرش خلف آمادهء جنگ شد. امام حسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد. ولى مادرش او را تشويق به جنگ كرد و گفت : جز با يارى پسر پيغمبر، از تو راضى نخواهم شد. خلف پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. پس از شهادتش ، سر او را به طرف مادرش پرتاب كردند. او هم سر را برداشته ، بوسيد و گريست . (5) ماجرايى نظير اين ، دربارهء "ام ّ وهب " و پسرش وهب بن پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين ، ج 2 ، ص 365 . 2 ـ همان ، ج 3 ، ص 397 . 3 ـ كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 558 . 4 ـ وقعة الطف (چاپ جامعه مدرسين ) ، ص 190 . 5 ـ ر . ك : رياحين الشريعه ، ذبيح الله محلاّتى ، ج 3 ، ص 305 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 63 عبدالله كلبى نقل شده است . از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلم نيست ، احتمالاً اشتباهى در نقل پيش آمده و ام ّ وهب و پسرش وهب صحيحتر باشد. - ام ّ وهب ، وهب بن عبدالله كلبى . ام ّسَلَمه همسر گرامى رسول خدا(ص) و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود. از زنان خردمند عصر خويش به شمار مى رفت . نامش هند بود. پس از بازگشت از حبشه ، به مدينه هجرت كرد. شوهرش ابوسلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد. پيش از جنگ احزاب به همسرى پيامبر درآمد و سرپرستى فاطمهء زهرا(س) را بر عهده گرفت . "چون حسين (ع) به دنيا آمد، عهده دار نگهدارى او شد".(1) ام ّسلمه پس از رحلت رسول خدا همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد، از مخالفان سرسخت معاويه بود و طى ّ نامه اى از برنامه هاى معاويه در سب ّ و لعن اميرالمؤمنين (ع) انتقاد كرد.(2) اين بانوى بزرگوار، از راويان حديث از پيامبر بود. حسين بن على پيش از سفر به كربلا، عَلَم و سلاح پيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود. درخواست آنها نشانهء امامت بود. او هم آنها را به امام سجاد تحويل داد. (3) اين ، مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مى رساند. ام ّسلمه ، از طريق رسول خدا(ص) پيشاپيش ازماجراى كربلا و شهادت امامحسين (ع)خبر داشت . پيامبر، مقدارى از خاك كربلا را به ام ّسلمه داده بود ودر شيشه اى نگهدارى مى شد. حضرت فرموده بود هرگاه ديدى كه اين خاك ، به خون تبديل شد، بدان كه فرزندم حسين (ع)كشته شده است . روزى ام ّسلمه در خواب ، رسول خدا را با چهره اى غمگين و لباسى خاك آلود ديد، كه حضرت به او فرمود: از كربلا و از دفن شهدا مى آيم . ناگهان از خواب برخاست ، نگاه به آن شيشه كرد، خاك را خونين يافت ، دانست كه حسين (ع) شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند و ماجرا را بازگفت .(4) آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود، بعد از بازگشت اهل بيت به مدينه ، روز خواب پاورقى 1 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 245. 2 ـ دائرة المعارف تشيع ، واژهء "ام ّسَلَمه " . 3 ـ بحار الاءنوار، ج 26، ص 209، اصول كافى ، ج 1، ص 235، اثبات الهداة ، ج 5، ص 216. 4 ـ همان ، ج 45 ، ص 89 ، 227 و 232 ، ج 44 ، ص 225 ، 231 ، 236 و 239 ، اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 192 ، امالى صدوق ، ص 120 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 64 را با روز شهادت امام ، مطابق يافتند. اين ماجرا در روايات ، به "حديث قاروره " معروف است . پس از واقعهء كربلا، وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت و تسليت گويى او كه تنها همسر بازماندهء پيامبر بود، مى رفتند. ام سلمه در 84 سالگى ، چند سال پس از واقعهء كربلا (به نقلى در سال 62) درگذشت و در بقيع ، مدفون شد.(1) - خواب ام ّسلمه ، خون تازه ام ّكلثوم دختر اميرالمؤمنين (ع) و خواهر زينب و حسين 8. وى در سالهاى آخر عمر پيامبر خدا(ص) به دنيا آمد. زنى با فضيلت ، فصيح ، سخنور و دانا بود. نامش را زينب صغرى هم گفته اند. وى در طول زندگى ، شاهد شهادت مظلومانهء عترت پيامبر بود. در سال 61 هجرى نيز در ركاب سيّدالشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا، در مدّت اسارت نيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكّام را افشا مى كرد. از جمله وقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند، در جمع انبوه حاضران ، ام ّ كلثوم به مردم دستور سكوت داد. چون نفسها آرام گرفت و همه ساكت شدند به سخن پرداخت و كوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيدالشهدا ملامت كرد. آغاز خطبه اش چنين است : "يا اَهل َ الكُوفَة ِ! سَوْأَة ً لَكُم ، ما لَكُم خَذَلْتُم حُسَيْناً وَقَتَلْتُمُوه ُ وَ انْتَهَبْتُم أموالَه ُ وَوَرِثْتُمُوه ُ وَسَبَيتُم نِساءَه ُ وَ نَكبْتُمُوه ُ، فَتَبّاً لَكُم وَ سُحقاً! وَيلَكُم اَتَدرُون َ اَى َّ دَواه ٍ دَهَتْكُم ..."(2) اى كوفيان ! بدا به حال شما. چرا حسين را واگذاشتيد و او را كشتيد و اموالش را غارت كرديد و خانواده اش را به اسارت گرفتيد؟ مرگ بر شما، مى دانيد چه مصيبتى بر شما فرود آمده است ؟ و صداى گريهء همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند. هنگام ورود به شام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازه اى وارد كنند كه اجتماع كمترى باشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته ، پاورقى 1 ـ دايرة المعارف تشيّع . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 112؛ اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 485 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 65 كمتر به چهرهء اهل بيت پيامبر نگاه كنند. شمر دقيقاً بر خلاف خواستهء او عمل كرد و اسيران را از دروازهء ساعات وارد دمشق كردند.(1) در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاى جنايات امويان كوتاهى نكرد. پس از بازگشت اهل بيت به مدينه نيز، ام ّ كلثوم از كسانى بود كه گزارش اين سفر خونين را به مردم مى داد. شعر معروف "مَدينَة َ جَدِّنا لاتَقْبَلينا، فَبِالحَسَرات ِ وَالاءحزان ِ جِئْنا" كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است .(2) البته بعضى معتقدند ام ّ كلثوم كه دختر حضرت فاطمه 8بوده ، در زمان امام مجتبى (ع) از دنيا رفت . اين بانو كه نامش در حادثهء كربلا مطرح است ، از يكى ديگر از همسران اميرالمؤمنين است . ام ّوَهَب وى دختر"عبد" و همسر عبدالله بن عمير كلبى از طايفهء "بنى عُليم " بود. چون شوهرش تصميم گرفت از كوفه به يارى حسين (ع) بيرون آيد، ام ّ وهب نيز اصرار كرد تا او را هم با خود ببرد. شبانه به ياران حسين (ع) در كربلا پيوستند. روز عاشورا وقتى شوهرش عبدالله بن عمير به ميدان رفت ، او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امام حسين (ع) مانع او شد و فرمود: بر زنان جهاد نيست . امّا پس از شهادت شوهرش به بالين او رفت و صورت او را پاك مى كرد كه شمر، غلامى را سراغ او فرستاد. آن غلام ، با گرزى بر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد.(3) - عبدالله بن عمير اُمَويان - بنى اميّه اميّة بن سعد طائى از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين (ع) رساند و روز عاشورا، به نقلى در حملهء اوّل شهيد شد. سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحاب پاورقى 1 ـ اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 485 . 2 ـ تمام شعر كه 38 بيت است در "عوالم " جلد امام حسين (ع ) ، ص 423 آمده است . 3 ـ همان ، ص 482؛ انصارالحسين ، ص 61 به نقل از تاريخ طبرى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 66 اميرالمؤمنين (ع) بوده است . و در جنگ صفين هم حضور داشته است . گفته اند ساكن كوفه بود، روز هشتم محرّم به سيدالشهدا پيوست .(1) اَنَس بن حارث كاهلى از شهداى كربلاست . وى از اصحاب پيامبر خدا(ص)، از طايفهء بنى كاهل از بنى اسد بود كه از عربهاى شمال محسوب مى شدند. گفته اند در جنگ بدر و حنين هم شركت داشت . پير مردى سالخورده ، از شيعيان كوفه بود كه موقعيّتى والا داشت . شبانه خود را به كربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين (ع) به سعادت ِ شهادت رسيد. رجزى كه مى خواند، چنين بود: قَد عَلِمت ْ كاهِلُهَا وَ دُودان وَالخَندَفِيُّون َ وَقَيْس ُ عِيلان بِأَن َّ قَومى آفَة ٌ للاءَقْران (2) در برخى منابع ، نام او مالك بن انس كاهلى آمده است . انقلاب مدينه - واقعهء حرّه انگشت و انگشتر - ساربان انيس بن مَعقِل اصبحى در كتابهاى مقتل ، نام او در عداد شهداى كربلا آمده است . وى در كربلا به ياران امام حسين (ع) پيوست . به نقل مناقب ، بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت "جون " غلام ابوذر، او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مى خواند، پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشت و به شهادت رسيد: أَنَا اَنيس ٌ وَاَنَا بن ُ مَعقِل ٍ وَ فى يَمينى نَصْل ُ سَيف ٍ مُصْقَل ٍ اَعلُو بِها لهامات ِ وَسْط َ القَسْطَل ِ عَن ِ لحُسَين ِ المَاجِدِ المُفَضَّل ِ ابن ِ رَسُول ِ الله ِ خَيرِ مُرسَل ٍ(3) پاورقى 1 ـ اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 498؛ عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 298 . 2 ـ انصارالحسين ، ص 60؛ اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 499 . 3 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 103؛ اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 507 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 67 اوصاف سيّدالشهدا(ع) در اوصاف ، القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على (ع)به كار رفته ، بخصوص آنچه در زيارتنامه هاى آن حضرت ديده مى شود، يك جهان مطلب است . همه ، نشان دهندهء مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمّه است . برخى از اين اوصاف ، كه از يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامه هاى "مفاتيح الجنان " بر مى آيد، چنين است : امام ، شهيد، رشيد، مظلوم ، مقتول ، مخذول ، مهتضم ، مجاهد، عابد، ذائد، قتيل العبرات ، اسيرالكُربات ، صريع العَبرة الساكبه ، قتيل الكَفَره ، طريح الفَجَره ، قتيل الله ، ثارالله ، حجة الله ، باب الله ، خالصة الله ، ولى الله ، صفى ّالله ، حبيب الله ، سفيرالله ، امين الله ، عبدالله ، وِتْرالله ، الدليل على الله ، الداعى الى الله ، عيبة علم الله ، موضع سرّالله ، نور، ثائر، طيّب ، صديق ، طُهر، طاهر، مطهّر، عمودِدين ، دليل ِ عالِم ، شريك ِ قرآن ، وصى ّ مُبلّغ ، سبط منتجب ، سفينهء نجات ، خامس اصحاب كساء، سبط الرسول ، سيّد شباب اهل الجنّه ، قتيل الظّماء، غريب الغرباء، باب المقام ، باب حكمة رب ّ العالمين ، شاهد، وارث ، وِترالموتور، خازن الكتاب المسطور، وارث التوراة والاءنجيل و الزّبور، سيدالشهدا، و... بسيارى از القاب و اوصاف ديگر.(1) در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونه هايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود را بر مى شمارد، از جمله خطبه اى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصيات خود را بيان كرد، كه در بخشى از آن است : "اَمّا بَعدُ، فَانْسِبُونى فَانظُرُوا مَن اَنا؟ ثُم َّ رجِعُوا اِلى اَنفُسِكُم وَ عاتِبُوها، فَانْظُرُوا هَل يَحِل ُّ لَكُم ْ قَتْلى وَ نتِهاُ حُرمَتى ؟ اَلَسْت ُ بن َ بِنت ِ نَبِيِّكُم وَ بن َ وَصِيِّه ِ وَ ابْن ِ عَمِّه ..."(2) به نسب من بنگريد كه من كيستم ؟ آنگاه به وجدان خويش برگرديد و آن را ملامت كنيد ببنيد آيا كشتن من و هتك حرمتم بر شما رواست ؟ آيا من پسر دختر پيامبرتان و پسر وصى ّ پيامبر نيستم ؟ - سيرهء امامحسين (ع) پاورقى 1 ـ در "مناقب " ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 78 ، دهها لقب براى آن حضرت آورده است ، ليكن چون ما از متن زيارتها القاب فوق را استخراج كرده ايم ، دليلى بر نقل آنها نديديم ، از قبيل : الشهيد السعيد و السبط الثانى و الامام الثالث و المبارك و التابع لمرضات الله و ... . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 6 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 68 اهداف نهضت عاشورا مقصود از "هدف " امام حسين (ع) در حادثهء كربلا، چيزى است كه آن حضرت براى دست يافتن به آنها يا تحقّق آنها هرچند در زمانهاى بعد، دست به آن قيام زد و در اين راه ، شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است : 1 ـ زنده كردن اسلام 2 ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيّت واقعى امويان 3 ـ احياى سنّت نبوى و سيرهء علوى 4 ـ اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امّت 5 ـ از بين بردن سلطهء استبدادى بنى اميّه بر جهان اسلام 6 ـ آزادسازى ارادهء ملّت از محكوميّت سلطه و زور 7 ـ حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان 8 ـ تأمين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع 9 ـ از بين بردن بدعتها و كجرويها 10 ـ تأسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيّت بخشيدن به جامعه اين هدفها، هم در انديشه و عمل سيدالشهدا، جلوه گر بود، هم در ياران و سربازانش . از جمله سخنان امام حسين (ع) كه گوياى اهداف اوست ، عبارت است از: "... اِنّما خَرَجْت ُ لِطَلَب ِ الاءصلاح ِ فى اُمَّة ِ جَدّى ، اُريدُ اَن ْ آمُرَ بِالمَعرُوف ِ وَ اَنهى عَن ِ لمُنكَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَة ِ جَدّى وَ أبى عَلِى ِّبن ِ أبى طالِب ".(1) (اصلاح در امّت پيامبر، امر به معروف و نهى از منكر و عمل به سيرهء پيامبر و على ) و در نامهء خود به بزرگان بصره نوشت : "... أنَا اَدْعُوكُم ْ اِلى كِتاب ِ الله ِ وَ سُنَّة ِ نَبِيِّه ِ، فَاءن َّ السُّنَّة َ قَد اُميتَت ْ وَ البِدعَة َ قَد اُحْيِيَت ْ فَاِن ْ تَسمَعُوا قَولى اَهْدِكُم سَبيل َ الرَّشادِ".(2) (دعوت به كتاب خدا و سنت پيامبر) و در نامه اى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت ، رسالت امامت را اينگونه ترسيم فرمود: "... فَلَعَمْرى مَا لاءمام ُ اءلاّ العامِل ُ بِالكِتاب ِ وَ الاخِذُ بِالقِسط ِ وَالدّائِن ُ بِالحَق ِّ پاورقى 1 ـ حياة الاءمام الحسين بن على ، ج 2 ، ص 264 . 2 ـ همان ، ص 322 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 69 وَالحابِس ُ نَفسَه ُ عَلى ذات ِ الله ِ، وَالسَّلام ".(1) (رسالت عمل به قرآن و اجراى عدالت و حق ) و در كربلا به ياران خويش فرمود: "اَلاتَرَوْن َ اِلى َ لحَق ِّ لايُعْمَل ُ بِه ِ وَالِى َ الباطِل ِ لايُتَناهى عَنْه ، لِيَرغَب ِ لمُؤمِن ُ فى لِقاءِ لله ِ، فَاءنّى لا اَرَى لمَوت َ اءلاّ سَعادَة ً وَالحَياة َ مَع َ الظّالِمين َ اءلاّ بَرَماً". (2) (ضرورت قيام شهادت طلبانه در روزگار غربت حق و رواج باطل ) از حسين اكتفا به نام حسين نبود در خور مقام حسين بلكه يابد كه خلق دريابند علّت اصلى قيام حسين كشته شد زير بار ظلم نرفت به به از قدرت تمام حسين بهر احياى دين شهادت يافت زنده شد نام دين زنام حسين (3) - درسهاى عاشورا، فرهنگ عاشورا، آثار و نتايج نهضت عاشورا. اهل بيت (ع) خاندان ، دودمان ، آل محمّد، عترت . منظور، دودمان پاك رسول خدا(ص) و اصحاب كساء و ذرّيهء مطهّر پيامبر اسلام است و در حادثهء عاشورا، امام حسين (ع) و برادران و خواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند، اهل بيت محسوب مى شوند كه در پى شهادت آن امام ، به اسارت رفتند. محبّت ورزيدن به اهل بيت پيامبر، سفارش خدا و رسول است . در قرآن كريم ، اجر رسالت پيامبر، مودّت با اهل بيت دانسته شده است : "قُل ْ لا اَسئَلُكُم عَلَيه ِ اَجراً اِلاّ المَوَدَّة َ فِى القُربى ".(4) و جايگاهشان در هدايت امّت و نجات پيروان ، چون كشتى نوح به حساب آمده است . ابوذر از رسول خدا نقل كرده كه فرمود: "اِنَّما مَثَل ُ اَهل ِ بَيتى فيكُم كَمثَل ِ سَفينَة ِ نُوح ٍ مَن ْ دَخَلَها نَجا وَ مَن ْ تَخَلَّف َ عَنها غَرِق َ".(5) مثل خاندانم در ميان شما مثل كشتى نوح است . هر كه داخل آن شود نجات مى يابد، هر كه عقب بماند هلاك مى شود. طبق روايات ، اطاعت ائمه فرض است و مودّتشان لازم و نافرمانى آنان گناه ، و هر كه با محبّت آنان بميرد، شهيد مرده است . ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و پاورقى 1 ـ همان ، ص 340 . 2 ـ حياة الاءمام الحسين بن على ، ج 3 ، ص 98 . 3 ـ حسين ، پيشواى انسانها ، ص 53 . 4 ـ شورى ، آيهء 23 . 5 ـ بحار الاءنوار ، ج 23 ، ص 121 ، كنزالعمّال ، ج 12 ، حديث 34144 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 70 جواز عبور از صراط . دشمنشان ، دشمن خداست . ابوبصير، از امام صادق (ع)پرسيد: "آل محمّد" كيانند؟ فرمود: ذرّيه و نسل او. پرسيد: "اهل بيت محمّد" كيانند؟ فرمود: امامانى كه اوصياى اويند. پرسيد: "عترت " او چه كسانند؟ فرمود: اصحاب عبا.(1) اهل بيت ، بمنزلهء رابط ِ حياتبخش بين ما و خدايند، كه اگر اين رابطه قطع شود، ارتباطمان با خدا قطع شده است . در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند و شناخت قرآن و در حقايق آن را بايد از آنان آموخت ، كه علمشان از سوى خداوند است و پروردهء خانهء وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسّل ، به دست آنان و به آنان انجام مى گيرد و زدودن تحريف از چهرهء دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است . آنگونه كه دانش آموز، از طريق معلّم با كتاب آشنا مى شود، ائمّهء اهل بيت ، معلّمان اين كتابند. اگر از كلاسى معلّم را بردارند، از كتاب ِ تنها كارى ساخته نيست . تفكّرِ "حَسْبُنا كتاب ُ الله " به همين دليل ، اشتباه است . اين دو "ثقلين "، از هم جدايى ناپذيرند، تا روزقيامت و حضور در كنار كوثر. شما اى عترت مبعوث خاتم شما اى برترين اولاد آدم شما از اهل بيت آفتابيد گل جان محمّد را گلابيد امير كشور دلها شماييد شما آيينه هاى حق نماييد ديانت بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل ، دل نگردد شما تفسير "نور" و "والضحى " ييد شما معناى قرآن و دعاييد اماميد و شهيديد و گواهيد مصون از هر خطا و اشتباهيد شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد فدا كرديد جان تادين بماند به خون خفتيد تا آيين بماند شما شيرازهء ام ّالكتابيد شما ميزان حق روز حسابيد تولاّى شما فرض خدايى است قبول و ردّ آن مرز جدايى است هر آنكس را كه در دين ِ رسول است ولايت ، مُهر و امضاى قبول است ولايت ، گنج عشقى در دل ماست محبّت هم سرشته با گِل ماست پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 25 ، ص 216 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 71 دل و جان جهانى عاشق آبادفداى نام شيرين شما باد(1) "زيارت جامعه "، از متون معتبرى است كه يك دوره شناخت ائمّه و اهل بيت است .(2) - عترت ، بنى هاشم ايثار از بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا، "ايثار" است . ايثار يعنى فداكارى و ديگرى را برخود مقدّم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن . در كربلا، فدا كردن ِ جان در راه دين ، فدا كردن خود در راه امامحسين (ع)، به خاطر حسين ، تشنه جان دادن و... ديده مى شود. امام حسين (ع) جان خود را فداى دين مى كند، اصحاب او، تا زنده اند، نمى گذارند كسى از بنى هاشم به ميدان رود، تا بنى هاشم زنده اند، آسيبى به حسين (ع) نمى رسد. شب عاشورا كه امام ، بيعت را از آنان بر مى دارد كه جان خويش را نجات دهند، يكايك برخاسته ، اعلام فداكارى مى كنند و مى گويند: زندگى پس از تو را نمى خواهيم و خود را فداى تو مى كنيم .(3) وقتى مسلم بن عوسجه بر زمين مى افتد، در آخرين لحظات به حبيب بن مظاهر وصيّت مى كند كه تا زنده اى مبادا دست از يارى حسين بردارى ، جانت را فداى او كن .(4) برخى از ياران امام حسين ، هنگام نماز ظهر، جان خويش را سپر تيرهاى دشمن مى كنند و امام نماز مى خواند. عباس (ع) بالب تشنه وارد فرات مى شود و چون مى خواهد آب بنوشد، ياد لبهاى تشنهء حسين و اطفال افتاده ، آب نمى نوشد و به خويش نهيب مى زند كه آيا آب بنوشى ، در حالى كه حسين (ع) تشنه و در آستانهء مرگ است ؟(5) آب ، شرمندهء ايثار علمدار توشد كه چرا تشنه از او اين همه بى تاب گذشت (6) زينب ، براى نجات جان امام سجاد(ع) ، خويش را به خيمهء آتشگرفته مى زند. وقتى هم كه در مجلس يزيد، فرمان مى دهند كه امام سجاد(ع) را بكشند، زينب جان خويش را سپر بلا قرار مى دهد و دهها صحنهء ديگر كه هركدام زيباتر از ديگرى الفباى ايثار را به آزادگان پاورقى 1 ـ تلخيصى از مثنوى ِ "اهل بيت آفتاب " از: نويسنده . 2 ـ دربارهء اهل بيت ، از جمله ر .ك : "اهل البيت ، مقامهم ، منهجهم ، مسارّهم " از: مؤسسة البلاغ . 3 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 100 . 4 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 20 . 5 ـ همان ، ص 41 . 6 ـ نصرالله مردانى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 72 مى آموزد. اين كه كسى حاضر باشد جان خويش را فداى جان ديگرى و فداى مكتب كند، نشانهء ايمان والا به آخرت و بهشت و پاداش الهى است . امام حسين نيز در آغاز حركت به كربلا، فرمود هر كه آماده است جان خويش را در راه ما نثار و ايثار كند، با ما حركت كند: "مَن ْ كان َ باذِلاً فينا مُهجَتَه ُ... فَلْيَرْحَل ْ مَعَنا...".(1) همين فرهنگ بود كه نوجوانى چون حضرت قاسم را وامى داشت كه روزعاشورا خطاب به امام حسين (ع) بگويد: "رُوحى لِرُوحَِ الفِداءُ وَ نَفْسى لِنَفسَِ الوِقاء"(2) جانم فداى جانت . در زيارت عاشورا نيز به صفت ايثار ياران حسين (ع)تصريح شده است : "الَّذين َ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُون َ الحُسَين ِ (ع)"(3) آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين (ع) گذشتند. - آزادگى ، شهادت طلبى ، درسهاى عاشورا پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 366 . 2 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 467 . 3 ـ بحار الاءنوار ، ج 98 ، ص 293 و 296 ، مفاتيح الجنان ، زيارت عاشورا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 73 ب ، پ باب الحوائج - عباس بن على (ع)ل باب الصّغير به معناى در كوچك . مقبره اى است در دمشق كه گويند سر مطهّر حضرت عباس و على ّ اكبر 8 و حبيب بن مظاهر در آنجا مدفون است . بعضى هم گفته اند كه مدفن 17 سر از سرهاى شهداى كربلاست . ضريحى بر آن ساخته اند و نام تعدادى از شهداى كربلا بر آن نقش بسته است . برخى قبر عبدالله بن جعفر (همسر زينب كبرى ) را هم آنجا مى دانند. مؤلّف "اعيان الشيعه "، دفن سرهاى آن سه بزرگوار را در آن محل پذيرفتنى مى داند و مى گويد: چون سرها را به شام برده ، اين طرف و آن طرف گرداندند و هدف يزيد كه اظهار پيروزى و نيز خوار كردن صاحبان آنها بود، چون اين كار انجام شد، طبيعى است كه همان جا دفن شده باشد و محلش محافظت شود.(1) بارگاه يزيد- دار الخلافه پاورقى 1 ـ اعيان الشيعه ، سيد محسن امين ، ج 1 ، ص 627 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 74 بازار شام بازارى است واقع در شهر دمشق ، كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است . بقاياى آن را امروز "بازار حميديّه " مى نامند. "معروف است كه پس از حادثهء عاشورا، ابن زياد خاندان حضرت سيدالشهدا را اسير نمود و آنان را از كوفه به شام گسيل داشت . يزيد دستور داد تا شهر شام را آينه بندى و چراغانى كرده ، خاندان امام حسين (ع) را در كوچه و بازار بگردانند. از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند، همين بازار شام بود كه براى ديدار اسراى خاندان نبوّت (ع)، جمعيّت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند. اين بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد، در دو طبقه و تاريخ بناى آن به عصر عثمانى مى رسد... آغاز بازار شام ، خيابانى عريض ، واقع در غرب بازار و پايان آن محوطهء مقابل مسجد اموى است ... فاصلهء آخرين ستون تا محوطهء مقابل در غربى مسجد اموى حدود سى متر است و ظاهراً اسراى خاندان عصمت و نبوت از همين درب اصلى مسجد اموى وارد مسجد گشتند..." (1) بـالا سـر يا "بالاى سر" قسمتى از قبر كه طرف سرميّت قرار مى گيرد، محوطه اى از حرم نزديك به بالاى سر امام ، در مقابل پايين پا. از آداب و مستحبّات زيارت امامحسين (ع)ايستادن بر بالاى سر آن حضرت و زيارت خواندن و نماز گزاردن است .(2) بــانى پايه گذار، مؤسّس . در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى ، كسى كه بر پاى دارندهء مجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين(ع) و ديگر معصومين است . بانى مجلس معمولاً بنابه نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مى زند و متكفّل خرج و هزينهء پذيرايى و اجرت روضه خوان و تعزيه خوان و واعظ و محل ّ برگزارى جلسه مى شود. به مؤسّس ساختن مسجد و حسينيّه هم بانى گفته مى شود. رسم است كه پاورقى 1 ـ دايرة المعارف تشيّع ، ج 3 ، ص 34 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 98 ، ص 186 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 75 واعظ و مدّاح ، بانى مجلس را ياد و دعا مى كند كه خداوند قبول فرمايد و مورد عنايت و كرم اباعبدالله (ع)قرار گيرد. برداشتن ِ بيعت بيعت ، بر عهدهء بيعت كننده ، تكليف حمايت و يارى مى آورد، مگر آنكه امام و پيشواى بيعت ، اين تعهّد را از دوش بيعتگران بردارد و آنان را در "حِل ّ" قرار دهد كه اگر رفتند، پيمان شكنى محسوب نگردد. در اينكه آيا با "حل ّ بيعت "، مسؤوليّت از دوش ِ صاحبان ِ بيعت برداشته مى شود، يا آنكه تكليف حمايت و يارى حجّت خدا همچنان بردوش آنان باقى است ، بحث است . امامحسين (ع) يك بار در وسط راه ، پس از شنيدن حوادث كوفه و آگاه شدن از دگرگونى اوضاع آن ، بيعت را از همراهان برداشت ، تا هر كه مى خواهد برود. آن هنگام عدّه اى رفتند. يك بار هم شب عاشورا پس از خطبه اى كه به ستايش از وفادارى اصحابش پرداخت ، فرمود: اينها تنها مرا مى خواهند، شما را آزاد مى گذارم كه هركس مى خواهد برود. از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد: "فَانطَلِقُوا جَميعاً فى حِل ٍّ، لَيس َ لى عَلَيكُم مِنّى ذِمام ٌ، هذا لَيل ٌ قَدْ غَشِيَكُم فَاتَّخِذُوه ُ جَمَلاً"(1) البته آن شب كسى نرفت . برادران و پسران و برادرزادگان عبدالله جعفر و زينب (س) و كسانى چون عباس ، زهيربن قين و ديگران برخاستند و اعلام حمايت و جانبازى تا مرز شهادت نمودند و زندگى بى امام و حيات پس از شهادت حسين (ع) را بى ارزش دانستند. گفت اى گروه ، هر كه ندارد هواى ما سر گيرد و برون رود از كربلاى ما برگردد آنكه باهوس كشور آمده سر ناورد به افسر شاهى گداى ما -بيعت بررسى تاريخ عاشورا نام كتابى ارزشمند، حاوى سخنرانيهاى مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى كه در سالهاى 3 ـ 1342 از راديو ايران پخش شده است و در بارهء قيام سيدالشهدا و ابعـاد پاورقى 1 ـ وقعة الطف ّ ، ابى مخنف ، ص 197 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 76 گوناگون آن است . -كتابنامهء عاشورا بُرَيربن خُضَير همْدانى از شهداى كربلاست . از اصحاب وفادار امام حسين (ع) و از انسانهاى شايسته و پرهيزگار كه زاهد، قارى قرآن و معلّم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه ، از قبيلهء "همْدان " بود. بُرير از تابعين به شمار مى رفت و به عنوان "سيّدالقرّاء" شناخته مى شد. اهل عبادت و قرائت قرآن بود كه در مسجد جامع كوفه به قرائت مى پرداخت و در ميان قبيلهء همْدان ارزش و منزلتى داشت . در كوفه مشهور و مورد احترام بود. كوشش بسيارى داشت كه عمر سعد را از دوستى و همْدلى با حكومت اموى باز دارد كه موفّق نشد.(1) وى در سال 60 هجرى از كوفه به مكّه رفت و به امام حسين (ع) پيوست و همراه او به كوفه آمد. روز تاسوعا از خوشحالى اينكه به شهادت خواهد رسيد، با عبدالرحمن بن عبدربّه شوخى مى كرد. شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام ، سخنانى ايراد كرد.(2) در كربلا چندين بار خطاب به دشمن سخنرانيها كرد. كلمات وفادارى او نسبت به سيدالشهدا معروف است . روزعاشورا، به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه اى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت . برير، پس از حرّ به ميدان رفت و جنگيد تا شهيد شد.(3) در حمله هاى برق آسايش اينگونه رجز مى خواند: أَنَا بُرَيرٌ وَ أبى خُضَيرٌ وَ كُل ُّ خَيرٍ فَلَه ُ بُرَيرٌ بُستان "ابن مُعمّر" نام محل ّ و نخلستانى است كه دو وادى ِ نخلهء يمانى و نخلهء شامى در آنجا به هم مى پيـوندد و متعلّق به عمر بن عبيدالله بن معمّر بـوده و مردم آنجـا را بستان ِ "ابن عامر" گويند. نام منزلى است كه امام حسين (ع) هنگام حـركت از مكّه به سوى كوفه ، در آنجا پاورقى 1 ـ انصار الحسين ، ص 61 . 2 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 154 . 3 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 15 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 77 فرود آمده ، سپس به تنعيم رفته است .(1) بستن آب شيوهء ناجوانمردانهء تشنه نگهداشتن طرف در جنگ ، براى از پاى در آوردن او. در حادثهء كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد، از رسيدن آب به خيمه گاه امامحسين (ع)جلوگيرى كردند. از روز هفتم محرّم ، عمر سعد كسى را به نام عمروبن حجاج با پانصد سوار بر شريعهء فرات مأمور كرد. آنان فرات را در محاصرهء خويش قرار دادند و از سه روز به شهادت امام حسين (ع) مانده ، مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند.(2) اين كار كه به تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روزعاشورا انجاميد، از سوزناكترين حادثه هاى كربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند. - آب ، عطش بِشر (بشير)بن عَمرو حضرمى از شهداى كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه هم آمده است . وى يكى از دو مردى بود كه پيش از شهادت جوانان ِ بنى هاشم ، از ياران حسين (ع) باقى مانده بودند. انسانى پايدار، بصير و با وفا و از مردم "حَضْرَمُوت ِ" يمن بود. در كربلا خود را به كاروان ِ حسين (ع)ملحق ساخت . در همان دوران ، فرزندش در شهر رى اسير بود. با آنكه امام ، بيعت خود را از او برداشت ، ولى حاضر نشد دست از امام بكشد. اغلب مورّخان ، شهادت او را در حملهء اوّل دانسته اند. قبر او در بقعهء دسته جمعى شهداى كربلا در پايين پاى سيدالشهداست .(3) بشربن عُمر هم نقل شده است . بشيربن حَذلم از ياران امام سجاد(ع) بود. وى كه در سفر اهل بيت امام حسين (ع) از شام به مدينه ، پاورقى 1 ـ معجم البلدان ، ياقوت حموى ، ج 2 ، ص 170 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 599 ، الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 556 . 3 ـ دايرة المعارف تشيّع ، ج 3 ، ص 250 ، عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 194 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 78 همراه آنان بود، هنگام ورود به مدينه ، به دستور امام سجّاد(ع) مأمور شد زودتر به مدينه برود و خبر شهادت اابا عبدالله (ع) و آمدن اهل بيت را به اطلاع مردم برساند. او كه همچون پدرش طبع شعر داشت ، در مسجد پيامبر(ص)خبر كشته شدن سيدالشهدا و بازگشت قافلهء حسينى را با اين دو بيت ، به مردم رساند: يا أهل َ يَثرِب َ لامُقام َ لَكُم بِها قُتِل َ الحُسَين ُ فَأَدْمُعى مِدْرارٌ الجِسم ُ مِنه ُ بِكَربَلاءَ مُضَرَّج ٌ وَالرَّأس ُ مِنه ُ عَلَى القَناة ِ يُدارُ(1) اى اهل مدينه ! ديگر در مدينه جاى ماندنتان نيست ، حسين (ع) كشته شده و اشكهايم جارى است . پيكر او در كربلا پاره پاره و سر مطهّرش بر فراز نيزه ، گردانده مى شود. نام او را بشر و نام پدرش را جذلم هم گفته اند. بصـره يكى از شهرهاى مهم ّ و بزرگ و بندرى عراق در كنار اروندرود (شط العرب ) و نزديك خرمشهر است و داراى كشتزارها و نخلستانهاى بسيار.(2) معناى لغوى بصره ، زمين سخت ، سنگلاخ و پر سنگريزه است . نام قديمى آن منطقه ، خريبه ، تَدمُر و مؤتفكه بوده است . به كوفه و بصره ، عراقين هم مى گفتند. بصره در سال 14 هجرى ، در زمان عمربن خطاب بناشد. بناى آن شش ماه قبل از كوفه بود. مدّتى هم پايتخت امويان شد. لقبهاى قبّة الاءسلام و خزانة العرب هم به آن داده اند. على (ع) در زمان خلافت خويش با شورشيان ِ بصره جنگيد و آن درگيرى به جنگ جمل شهرت يافت . در نهج البلاغه ، در موارد متعدّدى اميرالمؤمنين از بصره و مردم آن مَذّمت كرده است ، از جمله : "لَعَنَِ لله ُ، يا اَنْتَن َ لاءرض ِ تُراباً وَ اَسْرَعَها خَراباً وَ اَشدّها عَذاباً، فيِ لدّاءُ لدّوِى ّ. قيل : ما هُو يا اميرَالمُؤمِنين ؟ قال َ: كَلام لقدرُ الذّى فيه ِ لفِريَة ُ عَلَى الله ِ سُبحانَه ُ وَ بُغْضُنا اَهل البَيت ِ وَ فيه ِ سَخَط ُ الله ِ وَ سَخَط ُ نَبِيِّه ِ وَ كِذْبُهُم ْ عَلينا اَهل َالبَيت ِ پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 423 ، لهوف ، ص 116 . 2 ـ دربارهء بناى بصره و تاريخچه و جغرافياى آن ر .ك : "دايرة المعارف تشيع " ، ج 3 ، ص 262 به بعد ، عنوان ِ "بصره " . فرهنگ عاشورا - صفحه: 79 وَ اسْتِحْلالِهِم ُ الكِذْب َ عَلَينا"(1) كه نشان دهندهء تفكرات انحرافى و موضعگيريهاى مخالف با اهل بيت است . بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود، ولى پس از خلافت على (ع)مركز تشيّع شد، امّا همچنان كسانى در آنجا نسبت به آل على ، عناد داشتند. امام صادق (ع)در حديثى فرموده است : پس از كشته شدن حسين بن على 8همه چيز و همه كس بر آن حضرت گريست ، مگر سه چيز: بصره ، دمشق و آل حكم بن عاص .(2) و اين كلام على (ع) معروف است كه به ابن عباس ، والى آن حضرت بر بصره ، نوشت : "اِعْلَم ْ اَن َّ البَصرَة َ مَهْبَط ُ اِبليس َ وَ مَغْرَس ُ لفِتَن ِ..."(3) بدان كه بصره ، فرودگاه شيطان و كِشتگاه ِ فتنه هاست . در نهضت عاشورا، امام حسين (ع) به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنان را به يارى خويش براى گرفتن حق ، دعوت كرد. اين شش نفر كه هركدام ، رئيس گروهى بودند، عبارت بودند از: مالك بن مسمع ، احنف بن قيس ، منذربن جارود، مسعودبن عمرو، قيس بن هيثم و عمربن عبيدالله . نامه رسان و پيك امام حسين (ع) براى رساندن اين پيام ، غلامش سليمان بود. برخى از اينان ، به امام جواب سرد دادند، برخى فرستادهء امام را نزد ابن زياد فرستادند. از شخصيتهاى بصره ، يزيدبن مسعود به نداى امام لبيّك گفت و با تشكيل جلسه ، قبايل عرب را به يارى آن حضرت دعوت كرد، آنان نيز خوشحال شده ، اعلام حمايت كردند. در پى آن نامه اى به امام نوشت و اعلام هرگونه حمايت و يارى كرد. ولى نامه ، روزعاشورا وقتى به دست امام حسين (ع) رسيد كه اصحاب و يارانش شهيد شده بودند. از سوى ديگر، يزيدبن مسعود وقتى آمادهء يارى امام شده بود كه خبر شهادت آن حضرت به بصره رسيد.(4) يزيدبن نبيط بصرى نيز به اتفّاق دو پسر و غلامش به نداى امام لبيّك گفته ، خود را به مكّه رساندند و از آنجا همراه امام به كربلا آمدند و شهيد شدند.(5) گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند، امّا بصره در مجموع ، موضع شايسته اى در برابر اباعبدالله (ع) و نهضت او نداشت . سابقه اش نيز در حمايت از اهل بيت ، پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 1 واژهء "بصر" . 2 ـ بحار الاءنوار ، ج 57 ، ص 205 . 3 ـ همان ، ج 33 ، ص 492 ، نهج البلاغه (صبحى صالح ) نامهء 18 . 4 ـ حياة الاءمام الحسين بن على ، ج 2، ص 327. 5 ـ همان ، ص 328 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 80 خوب نبود. "امروز، مردم بصره اغلب شيعهء اثنى عشرى اند و بخشى هم اخبارى . از غُلات شيعه هم چون شيخيّه و صوفيّه در بصره ساكن هستند. اكثر عشاير نواحى اين منطقه ، ايرانى تبارند و فارسى و تركى را هم مثل عربى مى دانند و با آن تكلّم مى كنند."(1) بصـيرت از ويژگيهاى فكرى و عملى يارانا سيدالشهدا(ع)در نهضت عاشورا، "بصيرت " و بينش بود. در فرهنگ دينى و متون معارف ، از كسانى با عنوان "اهل البصائر" ياد شده است ، يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حق ّ و باطل ، امام و حجّت الهى ، راه و برنامه ، دوست و دشمن ، مؤمن و منافق . صاحبان بصيرت ، چشم درونشان بيناست ، نه تنها چشم سر. با آگاهى ، هشيارى و انتخاب گام در راه مى گذارند و عملكرد و موضعگيريهايشان ريشهء اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد، جهادشان مكتبى و مبارزاتشان مرامى است ؛ نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشأت گرفته از تعصّبات قومى و جاهلى ، يا تحريك شدهء تبليغات فريبكارانهء جناح باطل و سلطهء زور. اهل بصيرت ، راه خود را روشن و بى ابهام و بحق ّ مى بينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع و تهديد، نه خود را مى فروشند و نه دست از عقيده و جهاد بر مى دارند. شمشيرها و جهادشان پشتوانهء عقيدتى دارد. به فرمودهء على (ع): "حَمَلُوا بَصائِرَهُم ْ عَلى اَسْيافِهِم ".(2) بصيرتهايشان را بر شمشيرهايشان سوار كردند. اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه ، هم در ركاب على (ع) با معاويه مى جنگيدند، هم در همه حال امام مجتبى (ع) را حمايت مى كردند، هم در عاشورا جان خويش را فداى امام خويش و نصرت قرآن مى كردند. اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشن بود.ا سيدالشهدا(ع)را امامى مى دانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت و دشمنانش را كافردلان نفاق پيشه اى مى شناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركان بود و اجر داشت . سخنان امامحسين (ع)، امام سجاد(ع) ، حضرت اباالفضل ، على اكبر، جوانان پاورقى 1 ـ ر .ك : دايرة المعارف تشيّع ، ج 3 ، ص 266 . 2 ـ نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبهء 150 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 81 بنى هاشم ، ياران اباعبدالله (ع) همه گوياى عمق بصيرت آنان است . امام صادق (ع)دربارهء حضرت عباس ، تعبير "نافذ البصيرة " دارد، كه گوياى عمق بينش و استوارى ايمان او در حمايت از سيدالشهداست : "كان َ عَمُّنَا العَبّاس ُبن ُ عَلِى ٍّ نافِذَ البَصيرَة ِ صُلْب َ الاءيمان ِ ...".(1) در زيارتنامهء حضرت عباس است : "وَ اَنّك َ مَضيْت َ عَلى بَصيرَة ٍ مِن اَمرَِ مُقتَدِياً بِالصّالِحين ...". سخن على اكبر خطاب به امام كه "مگر ما برحق نيستيم ؟" مشهور است . در جبههء مقابل ، كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بى انگيزه و تحريك شدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمه هاى حرام ، گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود. - درسهاى عاشورا، وفا، شهادت طلبى ، فرهنگ عاشورا بِطـان نام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكّه . در اطراف كوفه و از آن ِ طايفه اى از بنى اسد است . امام حسين (ع) در مسير خويش به كوفه ، از اين منزلگاه هم گذشته است . در آنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه كاروانيان براى استراحت فرود مى آمدند.(2) بكربن حى ّ تميمى از شهداى كربلاست . وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود؛ امّا روزعاشورا به سپاه حسين (ع) پيوست و در حملهء اوّل شهيد شد.(3) بُكيرِبن حَمران احمرى از كوفيان طرفدار يزيد. وى كسى بود كه در كوچه هاى كوفه با مسلم بن عقيل نبرد تن به تن كرد و ضربت تيغ مسلم او را مجروح ساخت . هم او بود كه به دستور ابن زياد، مسلم را بالاى دارالاءماره برد و سر از بدنش جدا كردن و بدن او را به زمين انداخت .(4) پاورقى 1 ـ اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 430 . 2 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 80 . 3 ـ عنصر شجاعت ، كمره اى ، ج 3 ، ص 44 . 4 ـ مروج الذّهب ، مسعودى ، ج 3 ، ص 59 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 82 بلا و كربلا بلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است ، هم به معناى آزمايش و امتحان . اغلب ، رنجها و گرفتاريها مايهء آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است . كربلا (كرب و بلا) نيز آميخته اى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخى براى اهل حق و باطل ، تا موضع خويش را مشخص سازند. وقتى سيدالشهدا(ع)به اين سرزمين رسيد، پرسيد: اينجا چه نام دارد؟ گفتند: كربلا، چشمان آن حضرت پر از اشك شد و پيوسته مى فرمود: "أللّهُم َّ اِنّى اَعُوذُ بَِ مِن لكَرب ِ وَ الْبَلاءِ" خدايا! من از كرب و بلا به تو پناه مى برم . و يقين كرد كه شهادتگاه خود و يارانش همين جاست و فرمود: "هذا مَوْضِع ُ كَرب ٍ وَ بَلاءٍ، هاهُنا مَناخ ُ رِكابِنا وَ مَحَط ُّ رِحالِنا وَ سَفُْ دِماءِنا".(1) اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست ، اينجا محل ّ فرود آمدن ما و جايگاه ريخته شدن خونهاى ماست . آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقل شده است . حضرت عيسى (ع) وقتى بر اين سرزمين گذشت ، اندوه او را فرا گرفت و آن زمين را "ارض ُ كرب ٍ و بلاءٍ" دانست .(2) روزى حضرت رسول (ص) براى دخترش فاطمه 828"2" ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 253 . از شهادت حسين (ع) در آينده سخن مى گفت ، در حالى كه حسين (ع) كودكى در آغوش مادر بود. حضرت زهرا(س) از پدر پرسيد: آن جا كه فرزندم كشته مى شود كجاست ؟ فرمود: كربلاست ، سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امّت ... "مَوضِع ٌ يُقال ُ لَه ُ كَربَلاء وَ هِى َ دارُ كَرب ٍ وَ بَلاءٍ عَلَينا وَ عَلَى الاءُمَّة [الاءئمّة] ...".(3) اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم ، هم آزمايش خلوص ، فداكارى و عشق اباعبدالله (ع) و خاندان و ياران اوست كه در كورهء رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهرهء ذاتى و بُعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادّعايشان به ظهور رسيد، هم آزمايشگاه كوفيان و مدّعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبر و حجّت الهى آنگونه رفتار كردند. اباعبدالله (ع) نيز در اشاره به جنبهء آزمونى بلاها در كشف جوهرهء ديندارى و ميزان تعهّد، در خطابه اى كه در منزلگاه "ذو حُسم " (و بقولى در كربلا) پاورقى 1 ـ حياة الاءمام الحسين ، ج 3 ، ص 91 . 2 ـ بحارالانوار، ج 4، ص 253. 3 ـ همان ، ص 264 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 83 ايراد نمود، فرمود: "...اِن َّ النّاس َ عَبيدُ الدُّنيا وَالدّين ُ لَعِق ٌ عَلى اَلسِنَتِهِم ْ يَحُوطُونَه ُ مادَرَّت ْ مَعايِشُهُم فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَل َّ الدَّيّانُون َ".(1) مردم بندهء دنيايند و دين بر زبانشان شيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند، دم از دين مى زنند. امّا آنگاه كه با "بلا" آزموده شوند، دينداران اندك مى شوند. چه آزمايشى سخت تر از اينكه حجّت خدا را در محاصرهء دشمنان ببينند و بخاطر دنيا طلبى و بيم از مرگ ، دست از يارى او بردارند! به همين جهت ، وقتى امام در طول راه از بعضى يارى خواست و آنان روحيهء فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند، حضرت فرمود كه از منطقه دور باشند، چرا كه هركس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارى نكند، گرفتار عذاب الهى خواهد شد؛ "فَوَ الله ِ لايَسْمَع ُ واعِيَتَنا اَحَدٌ وَ لايَنْصُرُنا اِلاّ (هَلَك َ) اَلَبَّه ُ لله ُ فى نارِ جَهَنَّم َ".(2) به علاوه ، آزمايش بزرگ كربلا، براى اهل بيت و حسين بن على (ع)نيز وسيلهء قرب به خدا و ترفيع درجه بود، آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان ِ "ذبح "، آزمايش شدند و نيز، ابراهيم ، به فرمان الهى مأمور شد خانوادهء خود را در دشت بى آب و خشك ، تنها بگذارد، و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعله ها رفت . سيدالشهدا(ع) نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد، خودش نيز "ذبح عظيم ِ" بود و قربانى ِ آل الله . فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طَف ّ، گرفتار امواج بلا و عطش شدند، و همه در آزمايشگاه كربلا، رو سفيد و پيروز از آزمون بر آمدند و كلام حسين (ع) در واپسين لحظات ، حكايتگر رضا و تسليم بود "اِلهى رِضى ً بِقَضائَِ وَ تَسليمَاً لاِءمْرِِ". در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين (ع) نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايهء آزمون براى امّت پيغمبر بود و هم براى عترت . ديگران امتحان بدى دادند، امّا اهل بيت از اين امتحان رو سفيد درآمدند: "فَاءنّا اَهل ُبَيت ٍ اِبتَلانَا لله ُ بِكُم ْ وَ اِبْتَلاكُم بِنا فَجَعَل َ بَلاءَنا حَسَناً"(3) اينگونه است كه مى توان به عاشورا، از بعد "بلا" هم نگريست و "ابتلا" را زمينهء جلوهء بُعد الهى پاورقى 1 ـ تحف العقول ، حرّانى ، ص 245 (چاپ جامعهء مدرسين ) . 2 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 379 ، انساب الاءشراف ، ج 3 ، ص 174 . 3 ـ رياض القدس ، ج 2 ، ص 341 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 84 شهيدان راه خدا دانست . زائر حسين(ع)نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز و گدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش "كرب " و "بلا" باشد. دلا خون شو كه خوبان اين پسندند دلا، خوبان دل خونين پسندند - زيارت كربلا، درسهاى عاشورا بنى اسـد نام طايفه اى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا، پس از رفتن سپاه عمر سعد، عدّه اى از آنان براى دفن اجساد مطهّر شهداى اهل بيت به كربلا آمدند(1) و چون اجساد را نمى شناختند، متحيّر بودند. در آن هنگام ، حضرت سجّاد(ع) آمد و پيكر اهل بيت و اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا، حضرت را يارى كردند و براى خويش ، افتخار آفريدند. در "دايرة المعارف تشيع " آمده است : "بنى اسد، نام تيره اى از قبايل عرب ، از فرزندان اسدبن خزيمه بن مدركه ... اين قبيله توفيق و افتخار دفن پيكر مطهّر حضرت سيدالشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعهء كربلا در سال 61 ق . داشتند. جمعى از اصحاب ، علما، شعرا و زعماى اماميّه از اين قبيله برخاسته اند. برخى از همسران پيامبر اكرم 6 نيز از همين قبيله بوده اند. اين قبيله در سال 19 هجرى از بلاد حجاز به عراق رفته ، در كوفه و غاضريّه از نواحى كربلا سكونت كردند. از قبايل سلحشور عرب محسوب مى گردند. هنگام بناى كوفه ، اين قبيله محلّهء خاصّى را در جنوب مسجد كوفه به خويش اختصاص دادند. در سال 36 هجرى در جنگ جمل ، با على (ع) بيعت كردند و در كنار آن حضرت جنگيدند. در قيام عاشورا در سال 61 به سه دسته تقسيم شدند: موافق با حضرت و مخالف و بى طرف . حبيب بن مظاهر، انس بن حرث ، مسلم بن عوسجه ، قيس بن مسهر، موقع بن ثمامه و عمروبن خالِد صيدا وى از سران موافق بودند و حرملة بن كاهل اسدى ، قاتل طفل شيرخوار، از سران مخالف بود. گروهى از دستهء سوم (بى طرفها) پس از شهادت حسين ، زنانشان بر ميدان جنگ گذر كرده و اجساد را ديدند و تحت تأثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته ، مردان را جهت دفن اجساد، خبر كردند. ابتدا زنان بيل و كلنگ به دست گرفته به طرف كربلا روان شدند. پس از مدّتى پاورقى 1 ـ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 63 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 85 وجدان ِ مردان ِ بنى اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفن اجساد امام و يارانش پرداختند. اين فداكارى سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان به نظر احترام و محبّت به قبيلهء بنى اسد مى نگرند".(1) بنى اُميـّه طايفه اى از قريش ، كه نسب آنان به اميّة بن خلف از فرزندان "عبدشمس " مى رسد. اميّه از دشمنان سرسخت پيامبر اسلام 6 بود و فرزندان او و كُلاً بنى اميّه همواره با بنى هاشم مخالف و كينه توز بودند.(2) با پيامبر به نحوى ، با على (ع) به نحو ديگر و با امام حسن و امام حسين 8 و ساير ائمه به گونهء ديگرى خصومت مى ورزيدند. رسول خدا(ص)آنان را لعنت كرد. در قرآن ، "شجرهء ملعونه " (سورهء اسراء آيه 60) به بنى اميّه تفسير شده است .(3) اين دودمان ، با عترت پيامبر و آل على دشمنى شديد داشتند و بزرگانى از آنان در جنگهاى صدر اسلام به تيغ مسلمانان كشته شده بودند. يزيد و معاويه از نسل اينان بودند كه آن دشمنيها را با على و آل على نشان دادند. "اينان از زمان معاويه در سال 41 هجرى به حكومت رسيدند و تا سال 132 هجرى حكومت داشتند و مركز حكومتشان در شام بود. به تبع حكومتهاى روم و فارس ، بساط و تشريفات و تجمّلات و عيش و نوشهايى راه انداخته بودند. بعضى از خلفاى بنى اميّه عبارت بودند از: معاويه ، يزيد، مروان ، عبدالملك ، وليد، سليمان ، عمربن عبدالعزيز، هشام و... كه با مروان حمار، اين سلسله منقرض شد، در جريان قيام ابومسلم خراسانى ."(4) مدّت حكومتشان هزار ماه (5) بود، از زمان امام حسن مجتبى (ع) تا زمان روى كار آمدن ِ سفّاح ، يعنى 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقاً طول پاورقى 1 ـ دايرة المعارف تشيّع ، ج 3 ، ص 340 . 2 ـ ر .ك : "النزاع و التخاصم بين بنى اميّة و بنى هاشم " از: مقريزى . 3 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 46 . 4 ـ معارف و معاريف ، ج 1، ص 412. دربارهء وقايع زمان خلفاى بنى اميّه و شناخت آنها، از جمله رجوع كنيد به : تتمة المنتهى ، شيخ عباس قمى و نيز منتهى الاءرب (ترجمه ) جلد 5 و 6. 5 ـ كتاب "هزار ماه سياه " شرح جنايات امويان را در بردارد . نيز ر .ك : "شيعه و زمامداران ِ خودسر" ترجمهء "الشيعة و الحاكمون " از محمد جواد مغنيه . فرهنگ عاشورا - صفحه: 86 كشيد. بعضى آيهء "ليلَة ُ القدرِ خيرٌ من الف ِ شهرٍ" را بر هزار ماه حكومت آنان تأويل كرده اند. (1) ابوسفيان ، در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه كرد كه : پس از قبيلهء تيم وعدى (كه ابوبكر و عمر از آن بودند) اينك حكومت به دست تو افتاده است ، آن را همچون توپى در ميان بنى اميّه دست به دست بگردان . اين سلطنت است نه چيز ديگر، من به بهشت و جهنّمى باور ندارم .(2) امويان سنّت رسول خدا را تغيير دادند. خود پيامبر پيشگويى كرده بود كه چنين خواهد شد: "اِن ّ اَوَّل َ مَن ْ يُبَدِّل ُ سُنَّتى رَجُل ٌ مِن ْ بَنى اُمَيّة َ" اولين كسى كه سنّت مرا تغيير مى دهد، مردى از بنى اميّه است . اين شعر نيز كه بى اعتقادى امويان را به خدا و قيامت و وحى مى رساند، از زبان يزيد نقل شده است كه : لَعِبَت هاشِم ُ بِالمُلِْ فَلا خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْى ٌ نَزَل َ(3) در زيارت عاشورا، از آل ابوسفيان ، آل زياد، آل مروان و بنى اميّه نام برده شده و مورد لعنت قرار گرفته اند. امام حسين (ع) نيز در پاسخ سخن مصرّانهء مروان كه مى خواست امام با يزيد بيعت كند، فرمود: از جدّم شنيدم كه مى فرمود خلافت بر آل ابوسفيان حرام است "الخِلافَة ُ مُحَرَّمَة ٌ عَلى آل ِ اَبى سُفْيان َ". - لعبت هاشم بالملك ، آل مروان بنى جُعده نام يكى از قبايل كوفه ، كه به امام حسين (ع) دعوت نامه نوشتند. بنى هاشم فرزندان ِ هاشم بن عبدمناف ، جدّ اعلاى رسول خدا. به اهل بيت پيامبر، به همين جهت "بنى هاشم " گفته مى شود. هاشم و اجدادش در ميان عرب ، مشهور به نجابت و مورد احترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود. امام حسين (ع) نيز در يكى از رجزهاى خويش در روزعاشورا، به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مى كند: پاورقى 1 ـ مروج الذّهب ، ج 3 ، ص 235 . 2 ـ استيعاب ، ج 2 ، ص 690 . 3 ـ اشعار از "ابن زبعرى " است كه يزيد به آنها استشهاد كرده است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 87 اَنَا بن ُ عَلِى ِّ الخَيرِ، مِن آل ِهاشِم ٍ كَفانى بِهذا مَفْخَراً حين َ اَفْخَرُ بنى اميّه ، از آغاز با بنى هاشم ، مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت ، در دوران ِ ائمّه نيز ادامه داشت . "حادثهء كربلا" اوج عداوت و كينهء امويان با بنى هاشم بود. پيامبر اسلام 6 فرموده است : "بُغض ُ بَنى هاشم ٍ نِفاق ٌ"(1) دشمنى و كينه با بنى هاشم ، نشانهء نفاق است . يزيد، چون حسين بن على (ع)را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت ، در مجلس جشن ، با چوب خيزران بر لبهاى حسين (ع) مى زد و اين اشعار را مى خواند: "لَعِبَت ْ هاشِم ُ بِالْمُلْ..." بنى هاشم با مُل و سلطنت بازى كردند، نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است . اگر از فرزندان ِ احمد انتقام نگيرم ، از نسل خندف نيستم ... .(2) - اهل بيت بوى سيب در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مى گفتند: "زتربت شهدا بوى سيب مى آيد". نيز معروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند، بوى سيب بهشتى استشمام مى كنند. اين سخن ريشهء حديثى دارد. در بحار الاءنوار چنين آمده است : روزى امام حسن و امام حسين (ع) به حضور پيامبر رسيدند، در حالى كه جبرئيل هم نزد رسول خدا بود. اين دو عزيز، جبرئيل را به "دِحْيهء كلبى "(3) تشبيه كرده و دور او مى چرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مى كرد. ديدند كه در دست جبرئيل يك سيب ، يك گلابى و يك انار است . آنها را به "حسنين " داد. آن دو خوشحال شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند. پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود: ببريد نزد پدر و مادرتان . آن دو نيز چنان كردند. ميوه ها را نخوردند تا آنكه پيامبر(ص)هم نزد آنان رفت و همگى از آنها خوردند، ولى هرچه مى خوردند، ميوه ها باز باقى بود. تا آنكه پيامبر از دنيا رفت . امام حسين (ع) نقل مى كند كه در ايّام حيات مادرمان فاطمه 8 تغييرى در ميوه ها پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 93 ، ص 221 . 2 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 462 . در زمينهء رابطهء عداوت آميز آل اميّه با خاندان رسالت ، ر .ك : "دايرة المعارف تشيّع " ، ج 3 ، ص 398 . 3 ـ نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل ، اغلب به صورت او آشكار مى شد . فرهنگ عاشورا - صفحه: 88 پيش نيامد، تا آنكه فاطمه از دنيا رفت ، انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود. با شهادت على (ع) گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند. امام حسن (ع) مسموم و شهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه (در كربلا) آب را به روى ما بستند. من هرگاه تشنه مى شدم آن را مى بوييدم ، سوزعطش من تسكين مى يافت . چون تشنگى ام شدّت يافت ، بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم . امام سجاد(ع) مى فرمايد: اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود. چون شهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مى رسيد. دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود، ولى بوى آن پس از حسين (ع) باقى بود. قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيب از قبر او به مشام مى رسد. پس هريك از شيعيان ما كه زيارت مى كنند، اگر بخواهند آن را بشنوند، هنگام سحر در پى زيارت بروند، كه اگر مخلص باشند، بوى آن سيب را استشمام مى كنند.(1) - تربت ، تسبيح تربت بَيــاض سفيدى ، كتابچه و دفتر سفيد نانوشته ، كتابچه اى كه جهت يادداشت ، در بغل گذارند.(2) دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاً داراى جلد چرمى است و ازته به هم دوخته شده ، با قطعى بغلى . امروز به اينگونه نوشته ها "جُنگ " مى گويند.(3) نسخه و طومار، از اسامى ديگر اينگونه كتابچه هاى نوحه و تعزيه بوده است . اغلب با خط ّ خاصّى و به صورت چپ و راست نوشته مى شد و رونويسى از آن دشوار بود. نوحه خوانها هم معمولاً آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمى دادند. - مجلس ، نوحه خوانى ، تعزيه ، نسخه بيــرق - عَلَم پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 43 ، ص 289 . نيز ر .ك : مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 3 ، ص 391 . 2 ـ لغت نامه ، دهخدا . 3 ـ تعزيه در ايران ، صادق همايونى ، ص 285 ، دايرة المعارف تشيع ، ج 3 ، ص 543 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 89 بَيْضـَه نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه ، كه بين عُذَيب و واقِصه قرار داشته و متعلّق به "بنى يربوع " بوده است . در همين منطقهء وسيع ، امام حسين (ع) با سپاه كوفه برخورد كرد و خطبهء معروف خويش را براى سپاه حرّ ايراد فرمود: "اَيُّهَا النّاس ُ! اِن َّ رَسُول َالله (ص) قال َ: مَن ْ رَأى سُلْطانَاً جائِرَاً مُستَحِلاًّ لِحَرام ِ الله ِ..."(1) و در همين جا بود كه نافع بن هلال و بريربن خضير برخاستند و ضمن خطابه هايى نصرت و حمايت خويش را از آن امام ابراز كردند. پس از آن ، امام نداى "الرّحيل ، الرّحيل " سرداد و به سوى عُذيب حركت كرد.(2) بيضه به معناى زمين سفيد هموار و بى گياه است . - منزل بيـعـت در حادثهء كربلا، تلاش عمدهء دشمن آن بود كه حسين بن على (ع)را به بيعت با يزيدبن معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد. نگاهى ريشه اى تر به "اصل بيعت ": بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است . شكستن بيعت ، نزد عرب بسيار زشت بوده است . بيعت با حاكم ، نوعى رأى موافق دادن و امضا و تبعيت و تعهّد اطاعت محسوب مى شد و عدم بيعت ، نوعى تمرّد و به رسميت نشناختن . بيعت در صدراسلام ، مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كنندهء با حاكم ، نمى توانست با اوبه مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مى گرفت ، مردم ، بيعت كننده را طرفدار خليفه و حاكم مى شناختند و پس گرفتن بيعت ، معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى افتاد، هم آبرويش . در تاريخ اسلام ، بيعت عَقَبه ، بيعت رِضوان و... وجود داشت . قرآن ، بيعت مردم را با پيامبر، بيعت با خدا مى داند: "اِن َّ الَّذين َ يُبايِعُونََ اِنَّما يُبايِعُون َ لله َ، يَدُ لله ِ فَوق َ اَيديهِم فَمَن ْ نَكَث َ فَاِنَّما يَنْكُث ُ عَلى نَفْسِه ِ..."(3) دربارهء بيعت زنان مؤمن با پيامبر، مى خوانيم : "اِذا جاءََ الْمُؤمِنات ُ يُبايِعْنََ... فَبايِعْهُن َّ"(4) كه مواد بيعت را هم مطرح مى كند. پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 217 . 2 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 102 . 3 ـ فتح ، آيه 10 . 4 ـ ممتحنه ، آيه 12 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 90 بيعت ، دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براى وفادارى به يك نظام و حاكم . دست در دست حاكم و امير و والى يا نمايندهء او گذاشتن بيعت تلقّى مى شود و بيعت در اسلام ، نه به عنوان ِ روش انتخاب رهبر، بلكه به مثابهء عامل تحكيم حكومت يك امام و رهبرِ شايسته تلقّى مى گردد، آن هم بر محور شرع و قانون خدا. به فرمودهء على (ع) در نهج البلاغه "لاطاعَة َ لِمَخْلُوق ٍ فى مَعْصِيَة ِ الْخالِق ". در معصيت خدا از مخلوق نبايد اطاعت كرد. در كتب حديث ، باب ِ خاصّى براى آن گشوده اند كه حاكى از اهميّت آن در نظام سياسى و اجتماعى اسلام است .(1) از اين رو، پس از وفات پيامبر اسلام ، موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن از مردم به نفع حكومت ، حساسيّت سياسى فوق العاده اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد. طبق همين اصل ، على (ع) و ياران همدل او را مى خواستند به بيعت وادارند. خود آن حضرت نيز پس از مرگ عثمان ، با بيعت مردم با وى ، خلافت را عهده دار شد. بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد، در زمانى كه هنوز خودش زنده بود، آن هم با تهديد و ارعاب و زور، از نقاط ننگ سلطهء امويان است . معاويه در سال 59 از مردم شام و چهره هاى معروف قبايل ، به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامهء دعوت به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت . البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت . ولى مخالفان را سركوب مى كرد.(2) پس از مرگ معاويه نيز، يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به هر صورت از حسين بن على (ع)بيعت بگيرد. امام حسين نيز كه يزيد را شايستهء خلافت نمى دانست ، از بيعت امتناع داشت و مى فرمود: "مِثلْى لايُبايِع ُ مِثْل َ يَزيد". كسى مثل من با مثل يزيد بيعت نمى كند. در دورانى هم كه سيدالشهدا در مكّه بود، در پى نامه ها و دعوتهاى كوفيان براى عزيمت به آنجا، آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد. شيعيان كوفه نيز با نمايندهء امام حسين بيعت كردند. تعداد بيعتگران كوفه بامسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته اند.(3) پاورقى 1 ـ باب لزوم البيعة و كيفيّتها و ذم ّ نكثها (بحار الاءنوار ، ج 64 ، ص 181 ، چاپ بيروت ) . 2 ـ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 27 . دربارهء بيعت گرفتن معاويه براى يزيد ، ر .ك : الغدير ، ج 10 ، ص 242 . 3 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 168 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 91 "برداشتن بيعت " از سوى امام يا والى ، در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهّدى بود كه با بيعت سپرده بود. امام حسين (ع) شب عاشورا، ضمن خطبه اى وفاى ياران را ستود و برايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هركه مى خواهد، از پوشش شب استفاده كرده ، صحنه را ترك گويد: "اَلا وَاِنّى قَدْ اَذِنْت ُ لَكُم ْ فَانْطَلِقوا جَميعَاً فى حِل ٍّ لَيس َ عَلَيْكُم ْ حَرَج ٌ مِنّى وَلا ذِمام ٌ، هذَا اللّيْل ُ قَدْ غَشِيَكُم ْ فَاتَّخِذُوه ُ جَمَلاً".(1) البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن شب ، كسى نرفت . سخن مسلم بن عوسجه ، زهير، فرزندان مسلم بن عقيل و ديگران معروف است .(2) - برداشتن بيعت ، وفا، فتوّت بى غسل و بى كفن از اوصافى است كه در مراثى ، براى سيدالشهدا(ع)به كار مى برند (مُلْقى ً ثَلاثاً بِلا غُسل ٍ وَلا كَفَن ٍ) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت ، بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود "مُلقى ً فِى لاءرض ِ جُثَّة ً بِلا رَأس ٍ وَ لا غُسْل ٍ وَلا كَفن ٍ".(3) بيمار - زين العابدين (ع)، تحريفهاى عاشورا بين النهرين نام قديم بخشى از سرزمين عراق ، كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيار حاصل خيز و پربار بوده است . - عراق بى وفايى از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب (ع) بى وفايى نشان دادند، هم با امام مجتبى (ع)، هم با مسلم بن عقيل و هم با سيدالشهدا بيعت كردند و پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 393 . 2 ـ همان . (پيرامون "بيعت " ، به بحث مفصّل در "دايرة المعارف تشيّع " ج 3 ، ص 581 مراجعه كنيد .) 3 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 191 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 92 پيمان شكستند. نامهء دعوت نوشتند و تيغ كشيدند. اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران مـانده بود. هنگامى كه امام حسين (ع) تصميم گرفت به كوفه رود، افراد متعدّدى او را برحذر مى داشتند و بى وفايى اهل كوفه را يادآور مى شدند. خود امام حسين (ع) نيز روزعاشورا به اين عهد شكنى و بى وفايى آنان اشاره كرد و فرمود: "واى بر شما اى كوفـيان ! زشت باد كارتان ! ما را به يارى فراخوانديد، چون نزد شما آمـديم و ندايتان را پاسخ گفتيم ، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود، به روى ما كشيديد... "يا اَهْل َ الْكُوفَة ِ! قُبْحَاً لَكُم وَ تَرْحَاً، بُؤسَاً لَكُم وَ تَعْسَاً، اِسْتَصْرَخْتُمُونا والِهين َ..."(1). "كوفى " در خاطرهء مردم همرديف با "بى وفـا" بود. حضرت زينب نيز در خـطبه اش در كوفه ، به كوفـيان چنين خطاب كرد: "يا اَهل َ الْكُوفَة ِ! يا اَهل َ الْخَتْل ِ وَالْغَدْر" كه اشاره به همان ريا، تزوير، نفاق و بى وفايى آن مردم بود. اين ذهنّيت ، همچـنان باقى است . از شـعارهاى مـردم ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در ايّام جـنگ تحميلى ، در حمايت از رهبرى اين بود كه "ما اهل كوفه نيستيم ، امـام تنها بماند"، "ما اهل كوفـه نيستيم ، على تنها بمـاند." - كوفه ، كوفيان پامنبرى از اصطلاحات مرثيه خوانى و عزادارى . دهخدا مى نويسد: شاگرد روضه خوان كه پيش از استاد، به پاى منبر ابياتى در مصائب اهل بيت خوانَد. روضه خوان كه پاى منبر ايستد و اشعار مصيبت خواند. آنكه ... در فاصلهء فرود آمدن آخوندى از منبر و بر شدن ِ آخوند ديگر، پاى منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند.(2) به جوان يا نوجوانى كه شبكلاهى بر سر نهاده ، در پاى منبر مى نشست و گاهگاهى صدا در صداى واعظ انداخته ، يا سخنان او را زمزمه مى كرد، "پا منبرى " گفته مى شد. اين افراد غالباً از فرزندان يا خويشان واعظ بودند كه جهت آمادگى فن سخنرانى به مجلس آورده مى شدند.(3) - روضه ، منبر، تعزيه ، عزادارى پاورقى 1 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 467 . 2 ـ لغت نامه ، دهخدا . 3 ـ تاريخ تكايا و عزادارى قم ، مهدى عباسى ، ص 17 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 93 پايين پا قسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد، مكانى در حرما سيدالشهدا(ع)و نيز قسمتى از ضريح مطهّر كه پاى امام حسين (ع) رو به آن طرف است .(1) قبر على اكبر پايين پاى امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين (ع) شش گوشه دارد. پايين پا، زيارت مخصوصى دارد. هنگام زيارت ، مستحب است پايين پا ايستادن و زيارت على بن الحسين را خواندن . متن زيارت در كتب دعا موجود است .(2) - قبر شش گوشه پـرچــم عَلم و بيرقى كه به رنگهاى مختلف ، بويژه رنگ سياه ، نشان گروه و هيئت خاصّى است . پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاى جنگ و لشكرها و گروههاى نظامى كاربرد داشته است ، سپس هر جمعيتى به عنوان نشان خاص خود، عَلَمى مخصوص مى افراشتند. در عزادارى اباعبدالله (ع) نقش پرچم سياه ، مهم ّ است . در ايّام عزا و عاشورا، بر سر در خانه ها، مغازه ها و در معابر مى زنند تا نشانهء ايّام سوگوارى باشد و تأثير عاطفى خاصّى دارد. "... با نيم متر چوب و نيم متر پارچهء سياه ، مى توان موجى از احساسات بى دريغ دربارهء بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونه اى از آن ديده نمى شود؛ در حالى كه براى تشكيل اجتماع حتّى كوچكى بايد متحمّل زحمات زيادى گرديد".(3) شكلهاى خاص علمات و كُتَل در دسته هاى عزادارى ، تحوّل يافته همان پرچم است كه سنّتهاى خاصّى را همراه دارد. - عَلم ، علمات ، كتيبه پرده خوانى نوحه خوانى براساس پرده اى كه به ديوار نصب مى كنند و روى آن تصاويرى از چهره هاى خوب و بد در تاريخ اسلام ، بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه خوان ، طبق صحنه هاى تصوير، اشعار و مراثى را مى خواند و مردم كه اغلب پاى ديوارها در كوچه ها و ميادين يا تكيه ها پاى صحبت و نوحه اش مى نشينند، دور او جمع مى شوند و پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 108 . 2 ـ همان ، ج 98 ، ص 185 و 201 . 3 ـ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ، ج 2 ، ص 40 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 94 مى گريند و به پرده خوان ، طبق نذر و نياز خويش ، كمك مالى مى كنند. پرده خوانى ، يكى از هنرهاى نمايشى و شرح حال و سيرهء اولياءِ دين است كه براساس تصاوير منقوش بر پرده هاى بزرگ ، اجرا مى گردد. پرده خوان دهانى گرم و صوتى دلنشين دارد و همراه با خواندن ، اشاربه تصاوير مى كند. شمايل نگارى و صورتگرى مذهبى ، خود را در پرده ها نشان مى دهد. نوعى از نقاشى مذهبى در اين پرده ها تجلّى مى يابد. "بر مبناى حوادث تاريخ اسلام ، بويژه وقايع كربلا، نقاشيهاى در هم و بر همى روى پرده كشيده مى شود كه عنوان "پرده نگارى " دارد. نگارگران پرده هاى مذهبى ، عموماً با الهام از مقتلها، به تصوير صحنه ها مى پرداختند. نقّالانى هم با نصب آنها بر روى ديوار و در حضور مردم ، با دهانى گرم به تعزيه خوانى و پرده خوانى براساس حوادث به تصوير كشيده شده مى پرداختند. محتواى اين پرده ها اعم ّ از دنيا و آخرت و بهشت و جهنّم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود. در اين پرده ها، شمايل حضرت عباس با دستانى از بدن جدا، طفلان مسلم ، خيمه هاى سوزان ، قيام مختار، مجلس جن ّ وانس ، معراج پيامبر به همراه بُراق ، كوثر، ضامن آهو و... كشيده مى شد و نقّالان پرده خوان با نثر و شعر، حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مى كردند و از حاضران اشك مى گرفتند."(1) - تعزيه ، شبيه خوانى پناهندگى به مكّه حرم خدا مكانى امن و مقدّس است و هر كه بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايت جويد، ايمن است . يكى از علل سفر امام حسين (ع) به مكّه آن بود كه از امنيّت حرم استفاده كند. وقتى حاكم مكّه (عمروبن سعيد اشدق ) از امام پرسيد: چه چيز سبب شد به مكّه آيى ؟ فرمود: تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم : "عائِذَاً بِالله ِ وَ بِهذَا الْبَيْت ِ"(2) زمانى هم كه فهميد همان عمروبن سعيد، همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكّه شده اند، براى حفظ قداست مكّه و حرام الهى از مكّه خارج شد و فرمود: "لَئِن ْ اُقْتَل ْ خارِجَاً مِنْها بِشِبْرٍ پاورقى 1 ـ كيهان (روزنامه ) 7/4/73 ص 12 مقالهء "پرده هاى مذهبى " . در زمينهء پرده خوانى از جمله ر .ك : "دايرة المعارف تشيّع " ، ج 3 ، ص 613 . 2 ـ حياة الامام الحسين ، ج 2 ، ص 312 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 95 اَحَب ُّ اِلَى َّ"،(1) اگر يك وجب هم بيرون از مكّه كشته شوم ، برايم محبوبتر است . با اين شيوه ، به همه فهماند كه سلطهء اموى حتى براى خانهء خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست . پيامهاى عاشورا - درسهاى عاشورا، فرهنگ عاشورا، عبرتهاى عاشورا

قسمت دوم

پيراهن كهنه از قساوتهاى دشمنان در كربلا، عريان نهادن جسم حسين (ع) بر روى خاك بود. امام ، براى پيشگيرى از اين ظلم ، روزعاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت ، كنار خيمه ها آمد و از خواهرش زينب ، جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و برتن پوشيد تاكسى پس از شهادتش در آن جامه ها رغبت نكند و به طمع آن لباس ، او را عريان نسازد، فرمود: "اِئْتُونى ثَوبَاً لايَرْغَب ُ فيه ِ اَحَدٌ اَجْعَلُه ُ تَحْت َ ثيابى لِئَلاّ اُجَرَّدَ مِنه ُ بَعْدَ قَتْلى ..."(2) امّا "ابجر(ابحر)بن كعب " جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او در آورد و حسين را عريان در كربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشك شد، مثل دو تكّهء چوب .(3) و به نقلى شلوارى را كه در آورد، در نتيجه از دو پا فلج و زمين گير شد.(4) لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش كه تا برون نكند خصم بدمنش زتنش لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ّ ستور تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش (5) در برخى نقلها تغبير "عتيق " آمده ، يا "ثوب ِ خَلِق "، كه همان "لباس كهنه " است . - ساربان پيروزى - فتح پيروزى خون بر شمشير - فتح پيـش خـوانى "نوحه خوانى و همسرايى شبيه خوانان يك تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است كه پيش خوانى اندكى پس از آغاز تعزيه ، با گامهاى كُند و باضر باهنگ ِ دم گيرى يا همسرايى پاورقى 1 ـ همان ، ج 3 ، ص 46 . 2 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 54 . 3 ـ اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 201 ، عوالم (امام حسين ) ، ص 297 . 4 ـ بحارالاءنوار ، ح 45 ، ص 57 . 5 ـ وصال شيرازى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 96 خود وارد صحنه مى شدند و از پيش روى تماشاگران مى گذشتند. آنها پس از چندبار دور زدن برگرد سكوى نمايش و آماده كردن تماشاگران از صحنه بيرون مى رفتند. بلافاصله پس از پايان پيش خوانى ، نمايش تعزيه آغاز مى شد. پيش خوانى گاه بصورت پرسش و پاسخ انجام مى گرفت . "نوحهء اوّل تعزيه "، "نوحهء پيش درآمد"، "نوحه گرفتن " از نامهاى ديگر پيش خوانى است ."(1) پيشگويى شهادت حسين (ع) اين كه آيا امام حسين (ع) مى دانست در كربلا شهيد خواهد شد، يا آنكه غافلگير شد و در محاصره قرار گرفت ، ميان نويسندگان بحث است . امّا آنچه از روايات و اصول اعتقادى شيعه بر مى آيد، آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود. نه تنها در آغاز حركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر، يا آغاز حركت از مكّه به سوى سرزمين عراق ، بلكه از سالها پيش خبرداشت و شهادت ، عهدى از سوى خدا و رسول با او بود. از بدو تولّد آن حضرت ، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است ، حتّى در زمان انبياى پيشين نيز روشن بوده كه حسين ، فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد. در اين باره احاديث فراوان است و خبردادن به پيامبرانى چون آدم ، نوح ، ابراهيم ، زكريا، اسماعيل ، موسى ، عيسى و... در منابع حديثى مفصّل آمده است كه در اين مختصر نمى گنجد.(2) على (ع) همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مى كرد كه چشمانش پر از اشك شد و فرمود: "هذا مُناخ ُ رِكابِهِم وَ هذا مُلقى رِحالِهِم ْ وَ ههُنا تُهراق ُ دِمائُهُم ..."(3) اينجا محل فرود آمدن مركب آنان است و اينجا خونشان ريخته مى شود. جبرئيل هم به پيامبر خبر داده بود كه "اِن َّ اُمَّتََ تَقتُل ُ لحُسَين َ مِن بَعدَِ..."(4) امّت تو پس از تو حسين را مى كشد. با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند سخن از قصّهء عشق تو زلولا گذشت حتّى در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسه ها و پاورقى 1 ـ دايره المعارف تشيّع ، ج 3 ، ص 658 . 2 ـ مجموعه اى از اين احاديث در بحارالانوار، ج 44، ، ص 223 تا 268 و عوالم (الامام الحسين)، ص 101 تا 157 آمده است. 3 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 258 . 4 ـ همان ، ص 236 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 97 معابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دست ِغيبى نگاشته شده است . از جمله بر ديوار كليساى نصارى كه سر مطهّر امام حسين (ع) را به آنجا برده بودند، نوشته بود: اَتَرجُو اُمَّة ٌ قَتَلَت ْ حُسَيناً شَفاعَة َ جَدِّه ِ يَوم َ الحِساب ِ(1) آيا امّتى كه حسين را كشته است ، در روز قيامت اميد شفاعت جدّش را دارد؟ پاورقى 1 ـ عوالم (امام حسين ) ، ص 111 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 99 ت ، ث تاسوعا روز نهم ماه محرّم . تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصرهء نيروهاى كوفه بودند. روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند، راهها همه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد. تهديدهاى سپاه عمر سعد، جدّى تر و حالت تهاجمى آنان به سوى خيمه ها بيشتر مى شد. عصر روز پنجشنبه تاسوعا، ابن سعد با دستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود، آمادهء جنگ با حسين (ع) شد. گروهى از سپاه كوفه به سوى خيمه گاه امام تاختند. امام كنار خيمه اش نشسته و به شمشير تكيه داده بود. زينب ، صداى همهمهء مهاجمان را شنيد. امام را (كه خواب ، چشمانش را ربوده بود) بيدار كرد. سيدالشهدا، خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا(ص) به او فرمود: پيش ما مى آيى . حسين (ع) برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدف مهاجمان آگاه شوند. چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمده اند، به دستور امام ، آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند. و درگيرى به فردا موكول شد.(1) پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 161 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 100 امام صادق (ع)دربارهء محاصره شدن سيدالشهدا در روز عاشورا فرموده است : "تاسُوعا يَوم ٌ حُوصِرَ فيه ِ الحُسَين ُ وَ اَصحابُه ُ بِكَربَلاءَ وَ اجتَمَع َ عَلَيه ِ خَيل ُ اَهل ِ الشّام ِ وَ اَناخُوا عَلَيه ِ وَ فَرِح َ ابن ُ مَرجانَة وَ عُمَرُبن ُ سَعدٍ بِتَوافُر الخَيل ِ وَ كَثرَتِها وَ ستَضْعَفُوا فيه ِ الحُسَين َ وَ اصْحابَه ُ وَ اَيْقَنُوا اَنَّه ُ لا يَأتِى الحُسَين َ ناصِرٌ وَلا يُمِدُّه ُ اَهل ُ لعِراق ."(1) تاسوعا روزى است كه حسين (ع)و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضدّ آنان گرد آمد. ابن زياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز، حسين (ع) و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقيان نيز او را پشتيبانى نخواهند كرد. تاكتيكهاى نظامى ، تبليغى در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مى خوريم كه از سوى حسين بن على (ع)انجام گرفته است . شيوه هاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشته است ، يا تهاجمى . روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى و بهره بردارى بيشتر از اين حركت بوده است ؛ چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسط خود او انجام گرفته است ، يا پس از شهادتش . در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوان يك مبارز مسلّط به همهء فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كرده است ، شكّى نيست . آنچه مطرح مى شود، تنها نمونه هايى است كه از تأمّل بر حوادث اين نهضت به نظر مى رسد و مديريّت شگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كه آميخته اى از احساسات و عواطف و تعقّل است ، نشان مى دهد. تاكتيكهاى نظامى 1 ـ "حفاظت شخصى ":ا سيدالشهدا(ع)هنگام ديدار با والى مدينه "وليد بن عتبه " پس از مرگ معاويه ، با هـمراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت . جمعى از ياران ، خويشان و پيروان خود را مسلّحانه همراه برد، در حالى كه شمشيرها را آخـته زير لباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بـيرون در بمانند و اگر پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 124 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 101 صـداى امام از درون به مدد خواهى بلند شد، به داخل بريزند و طبق فرمان امام ، عمل كنند. (1) اين تدبير ايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد. گروه همراه را تا سى نفر نوشته اند.(2) 2 ـ "گزارشگر اطلاعاتى ": چون اابا عبدالله (ع) به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه به سوى مكّه حركت كرد، برادرش محمد حنفيّه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاى حكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطّلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مى گذرد، بى كم و كاست به آن حضرت برساند. او تعبير "عين " (مأمور اطلاعاتى ) دربارهء محمد حنفيّه به كار برده است : "اَمّا اَنت َ فَلا عَلَيَ اَن تُقيم َ بِالمَدينَة ِ فَتَكُون َ لى عَيناً عَلَيهِم لاتُخْفى عَنّى شَيئاً مِن ْ اُمُورِهِم ْ".(3) امّا تو، عيبى ندارد كه در مدينه بمانى تا براى من خبر رسان از آنان باشى و از كارهايشان چيزى را از من پنهان نكنى . 3 ـ "خنثى كردن توطئهء ترور": به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمان عمروبن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكّه فرستاده است . حضرت براى خنثى كردن توطئهء ترور و نيز براى حفظ حرمت حرم خدا و براى اينكه خونش در مكّه ريخته نشود، حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجّه از مكّه خارج شد.(4) 4 ـ "جمع آورى اطلاعات ": از آنجا كه آگاهى از وضعيّت دشمن و مردم هوادار، در تصميم گيريهاى يك پيشوا نقش مؤثّر دارد،ا سيدالشهدا(ع)پيوسته مى كوشيد از اوضاع داخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد. اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دست مى آورد: الف : استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مى آمدند و بعنوان شاهدان ِ عينى جريانات ، از آنجا خبر مى دادند. نمونه هايى همچون بشربن غالب كه در ذات عرق با امام برخورد كرد، يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها. ب : مكاتبات و نامه نگارى با پيروان خود در كوفه ، بصره و يمن (مناطقى كه در پاورقى 1 ـ كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 530؛ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 182 . 2 ـ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 183 . 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 329؛ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 588 . 4 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 46؛ موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 324 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 102 محبّت به اهل بيت ، ريشه دارتر بودند) و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطق و حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مى شدند و حتّى اين آگاهيها را در مواقع لزوم ، به سربازان دشمن كه راه را بر او مى گرفتند يا با او به نبرد برمى خاستند، اعلام مى فرمود. 5 ـ "مصادره ": در مسير راه عراق ، كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مى رفت و براى يزيد، اجناس قيمتى مى برد. وقتى امام حسين (ع) در منزلگاه تنعيم به آن كاروان برخورد، كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد، ناامن شود. به افراد كاروان هم فرمود: هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد، كرايهء كاملش را خواهيم داد و با او رفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود، كرايه اش را تا اينجا مى پردازيم . برخى جدا شدند، بعضى هم همراه امام آمدند.(1) به اين شيوه ، هم ضربهء اقتصادى به حكومت يزيد زد و هم از افراد دشمن ، جذب نيرو كرد. 6 ـ "جذب نيرو":ا سيدالشهدا(ع)از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبههء حق بهره مى گرفت . يكى از آن موارد متعدّد، ملاقاتى بود كه با "زهيربن قين " در منزلگاه زَرود داشت . زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام ، گريزان بود، پس از اين ديدار به امام پيوست و در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد. 7 ـ "تصفيهء نيرو": امام حسين (ع) چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضع آينده و شهادت ِ خود و همراهان ، افراد بى انگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميد غنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد، تا گروه زبده و عاشق ِ شهادت و خالص و برخوردار از انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند. در منزلگاه زباله و شب عاشورا، نمونه هايى از اين تصفيه ها بود. در منزل زُباله برخى برگشتند؛(2) امّا شب عاشورا كسى نرفت . 8 ـ "آرايش اردوگاه ": وقتى در سر زمين كربلا فرود آمد، دستور داد چادرها را نزديك به هم بزنند، طنابهاى خيمه ها را از لا به لاى هم بگذرانند، در مقابل خيمه ها حضور پاورقى 1 ـ تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 289؛ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 59؛ كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 547 . 2 ـ كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 549 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 103 داشته باشند تا در جنگ با دشمن از يك طرف مواجه شوند، در حالى كه خيمه ها سمت راست و چپ و پشت سرشان باشد و از پشت سر مورد حمله قرار نگيرند: "اَمَرَ بِاِطْناب ِ الْبُيُوت ِ فَقُرِّبَت ْ حَتّى دَخَل َ بَعضُها فى بَعض ٍ وَ جَعَلُوها وَراءَ ظُهُورِهِم لِيَكُون َ الحَرب ُ مِن ْ وَجْه ٍ واحِدٍ وَ اَمَر بِحَطَب ٍ وَ قَصَب ٍ كانُوا اَجْمَعُوه ُ وَراءَ البُيُوت ِ فَطُرِح َ ذلَِ فى خَندَق ٍ جَعَلُوه ُ وَاَلْقَوْا فيه ِ النّارَ وَ قال َ: لا نُؤتى مِن ْ وَراءِنا"(1) 9 ـ "سازماندهى ": امام حسين (ع) صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد، نماز صبح خوانده شد. زهيربن قين را، فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ قرار داد، پرچم را به دست عباس سپرد، چادرها را پشت سر خويش قرار دادند، در گودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند. گودال ، مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حملهء دشمن از پشت ِ سر كنده بودند و در آن آتش افروختند.(2) 10 ـ "ايجاد مانع ": در روز عاشورا، نيروهايى از دشمن مى خواستند از پشت خط دفاعى ، از لا به لاى خيمه ها حمله كنند (طناب خيمه ها يكى از موانع بود) و سه ، چهار نفر از ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند. عمر سعد دستور داد خيمه ها را آتش بزنند. امام حسين (ع) فرمود: بگذاريد آتش بزنند (البته خيمه ها از خالى ِ اصحاب و... بود). در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لابه لاى خيمه ها بر شما شبيخون بزنند و چنان شد.(3) اين تاكتيك ، حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمه زدن نيز جلوه گر بود. در قسمتى فرود آمد كه تپه هايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترل حملهء دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود. حفر خندق در پشت خيمه ها و آتش افروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد. 11 ـ مهلت خواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن . گرچه اين را مى توان بعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد، ليكن با توجّه به نقش روحيّهء معنوى رزمندگان ، اين مهلت خواهى براى شعله ور ساختن بُعد معنوى و تقويت روحيّهء رزمى و پاورقى 1 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 99؛ كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 560 . 2 ـ همان . 3 ـ همان ، ص 566 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 104 شهادت طلبانه در نيروهاى تحت امر، تأثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوب مى شد؛ بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت ، آنان را بى تاب شهادت ساخت و برخى مانند بُرير، شوخى مى كردند. 12 ـ در آخرين لحظات بى ياورى و غربتا سيدالشهدا(ع)كه پياده مى جنگيد، باز مواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كند و بر جمع سپاه دشمن حمله مى بُرد.(1) 13 ـ "پوشش براى پيوستن به امام ": تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند، از كسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمرسعد، به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على 8 پيوستند و با كوفيان جنگيدند. اين تاكتيك نشان دهندهء كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعت از پيوستن هواداران بها سيدالشهدا(ع)است ، بگونه اى كه براى برخى از شيعيان انقلابى ، هيچ راهى نمانده بود، جز آنكه در پوشش سپاه كوفه ، خود را به خط ّ درگيرى رسانده ، به امام ملحق شوند. 14 ـ طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلى شكل بود، تا هم تسلّط بر مجموعهء مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكل قرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسّط سپاه كوفه را سلب كند. خصوصيات منطقهء عمليات در كربلا به صورت زير بوده است :(2) ــ نزديك رودخانهء دجله و فرات ــ دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا ــ از نظر آب و هوايى در منطقهء خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال شرقى ، ايران قرار دارد و در جنوب ِ غربى ، حجاز واقع شده است . ــ منطقه ، رملى و نيمه جنگلى است . ــ در حاشيهء نهر علقمه ، نخلستانى قرار دارد. ــ داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار پاورقى 1 ـ همان ، ص 572 . 2 ـ برگرفته از جزوهء "تشكيلات توحيدى عاشورا" ، فاطمى پناه ، ص 24 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 105 ــ نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد. ــ موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه . ــ كربلا در حاشيهء فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است . ــ از نظر اهميت جغرافيايى ، نقطهء كور، منزوى و فراموش شده ، فاقد هر گونه امتياز و اهميّت ويژهء سياسى ، فرهنگى ، نظامى و اقتصادى است . خصوصيات حركت زمينى سيّدالشهدا(ع):(1) (عقب نشينى تاكتيكى ـ در زمان غيرقابل پيش بينى ) 1 ـ بهره گيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى 2 ـ انتخاب كميّت زمين براى به دست گيرى ابتكار عمل در جنگ 3 ـ در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن 4 ـ ايجاد توازن دفاعى 5 ـ تجزيهء نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف 6 ـ به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن 7 ـ سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت 8 ـ اخلال در سيستم تصميم گيرى فرماندهان نظامى 9 ـ عقب نشينى تاكتيكى 10 ـ به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين 11 ـ به موضع انفعالى كشيدن دشمن 12 ـ استفاده از پوشش طبيعى و تصنّعى زمين و بهره گيرى از آن جهت استتار و اختفاء 13 ـ جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حملهء دشمن و ايجاد فاصلهء جغرافيايى بين فرماندهى ، تداركات و ارتباطات 14 ـ ايجاد شتابزدگى در تصميم گيرى نظامى و كُندى در عمل دشمن 15 ـ سلب هرگونه بهره گيرى استراتژيك از زمين (از دشمن ) پاورقى 1 ـ همان ، ص 27 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 106 16 ـ افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن 17 ـ تعيين جهت حمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيلهء زمين 18 ـ به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمّى و كيفى 19 ـ تعيين نوع بهره ورى از زمين براى دشمن (به صورت مطلوب ) 20 ـ موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله 21 ـ احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيلهء زمين 22 ـ بدون حركت و صرف انرژى ، آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورت جنگ روانى بر هم زد.(1) مختصات جبههء جنگى حضرت اباعبدالله الحسين (ع):(2) 1 ـ نام عمليّات : هيهات منّا الذّله 2 ـ سال عمليّات : 61 هجرى قمرى 3 ـ ماه عمليّات : محرم الحرام 4 ـ روز عمليّات : جمعه دهم محرّم 5 ـ نوع عمليّات (جنگ ): جهاد ابتدايى 6 ـ استراتژى حركت و حمله : افشاى چهرهء نفاق ـ تشكيل حكومت 7 ـ موضع جنگى : دفاعى 8 ـ طول جبههء دفاعى (قطرنعل ): 180 متر 9 ـ طول محور عمليات : 360 متر 10 ـ فاصلهء خيمه ها: 2 متر 11 ـ تعداد خيمه ها: 60 عدد 12 ـ تركيب كيفيّت نيرو: بنى هاشم ، ياران ، زنان ، كودكان پاورقى 1 ـ صاحب طرح ، بر اساس نقشهء عملياتى و ترسيم صحنه و مستندات تاريخى ، نكات فوق را تشريح مى كند . 2 ـ همان ، ص 25 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 107 13 ـ وضعيت روحى و روانى : عاشقانى حفاظت پيشه 14 ـ تعداد سواره نظام : 32 نفر 15 ـ تعداد پياده نظام : 40 نفر 16 ـ تعداد كل ّ نيروهاى رزمى : 72نفر 17 ـ فرماندهء كل ّ قوا: سيدالشهدا حسين بن على 8 18 ـ پرچمدار لشكر: ابوالفضل العباس (ع) 19 ـ فرماندهء سمت راست : زهيربن قين 20 ـ فرماندهء سمت چپ : حبيب بن مظاهر 21 ـ وضعيت تداركات : محاصرهء كامل 22 ـ وضعيت تجهيزات : كمبود شديد 23 ـ وضعيت آب وآذوقه :محاصره (تشنگى ـ گرسنگى ) 24 ـ موقعيت جغرافيايى : قتلگاه 25 ـ زمان و ساعت شروع حمله : دوساعت گذشته ازروز(8 صبح ) 26 ـ رمز عمليّات : لاحَول َ وَلاقُوَّة َ اءلاّ بِالله ِ العَلِى العَظيم 27 ـ نوع آرايش جنگى :ساعتى ـ مثلثى ـ نعلى 28 ـ تعداد برهم زدن آرايش دشمن :در سه مرحله كه مرحلهء چهارم به جنگ تن به تن انجاميد 29 ـ طول مدّت عمليّات : 8 ساعت 30 ـ پايان عمليات : غروب آفتاب همان روز مختصات جبههء جنگى يزيدبن معاويه : 1 ـ نام جنگ و عمليات : بيعت ظالمانه 2 ـ استراتژى عمليات : محو كامل اسلام ناب محمدى 6 3 ـ تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهّز و آماده 4 ـ موقعيت جغرافيايى : استراتژيك ترين منطقه 5 ـ وضعيت روحى و روانى : در خواب كامل سياسى فرهنگ عاشورا - صفحه: 108 6 ـ تعداد سواره نظام : به علّت كثرت آنان ، نامعلوم 7 ـ تعداد پياده نظام : به علت كثرت آنان ، نامعلوم 8 ـ كل ّ نيروى رزمى : 000/30 نفر 9 ـ فرمانده كل لشكر: عمر سعد 10 ـ پرچمدار لشكر: دريد، غلام عمر سعد 11 ـ فرمانده سواره نظام : عروة بن قيس احمصى 12 ـ فرمانده پياده نظام : شبث بن ربعى 13 ـ فرمانده ستون سمت راست : عمروبن حجاج 14 ـ فرمانده ستون سمت چپ : شمربن ذى الجوشن 15 ـ وضعيت تداركات : سريع ، بموقع ، فوق العاده 16 ـ وضعيت تجهيزات : به ميزان چند ماه 17 ـ وضعيت آب : مسلّط بر رود فرات 18 ـ وضعيت آذوقه : به ميزان چند ماه 19 ـ نوع جنگ : تهاجمى 20 ـ موازنهء قوا: برترى كمّى (400 نفر مقابل 1 نفر) 21 ـ خط مشى سياسى فرهنگى : نفاق 22 ـ رمز اوّل عمليات : لشكر خدا بپا خيزيد 23 ـ رمز دوم عمليات : پرتاب تير توسط ّ عمرسعد 24 ـ تعداد آرايش : سه عدد 25 ـ آرايش اول : مدوّر، پله چپ و راست (پيادهء سنگين ) 26 ـ آرايش دوم : ستون سمت چپ ، سواره سنگين 27 ـ آرايش سوم : ستون سمت راست ، سواره سنگين 28 ـ تن به تن : خطى ، بسيجى ، عمومى ، سواره 29 ـ رعايت قوانين جنگى : نقض كامل (1) پاورقى 1 ـ پايان نقل از جزوهء پيشين . فرهنگ عاشورا - صفحه: 109 روشهاى روانى ، تبليغى روشهايى كه از سوىا سيدالشهدا(ع)در طول نهضت و در روز عاشورا، و نيز توسّط خانوادهء او به كار گرفته شد، هم مايهء ماندگارى نهضت و مصونيّت چهرهء آن است ، هم عامل روحيّه بخشى به ياران ِ شركت كننده در آن حماسه ، كه امام را با همهء هستى يارى كردند، و هم مايهء تزلزل در انگيزهء سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدن تبليغات دشمن گشته است ، كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 1 ـ "نامشروع دانستن خلافت يزيد": امام حسين (ع) با اين موضع ، در افكار هواداران يزيد، ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن ، جوّ سكوت را شكست . 2 ـ "شهود صحنه ": با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا، به عنوان عاملان ثبت وقايع و شاهدان زنده كه همهء صحنه ها را ديده اند، از تحريف و مسخ چهرهء واقعه جلوگيرى كرد. به علاوه حضور زنان و كودكان در قافلهء حسينى ، تأثير عاطفى و برانگيزندهء افكار بر ضدّ امويان در طول سفر داشت ؛ حتى پس از شهادت و در دوران اسارت . 3 ـ نامه نگارى و پيام رسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده به كوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى . 4 ـ "سنجش افكار": محاسبهء زمينهء اقدام در كوفه ، از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا و ارزيابى وضعيّت هوادان و نويسندگان دعوتنامه ها و درخواست از مسلم براى گزارش دقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهّد و وفاى مردم . 5 ـ "مشروعيّت نهضت ": آن حضرت ، حركت سياسى خود بر ضدّ حكومت را به تكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر(ص)پيوند داد، تا ضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود، تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آن با سنّت نبوى داشته باشد. 6 ـ "بهره گيرى عاطفى ": از آنجا كه حسين بن على (ع)را مردم به عنوان فرزند پيامبر و فاطمه 8 مى شناختند، وى از اين موقعيّت و زمينهء عاطفى خود در دلها، چه براى جذب نيروى يارى دهنده ، چه براى سلب انگيزهء جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت به فرهنگ عاشورا - صفحه: 110 ماهيّت سلطهء حاكم استفاده كرد. اين شيوه ، هم توّسط خود امام ، هم از طريق حضرت زينب ، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مى گرفت . حتى پوشيدن بُرد، زره و عمامهء پيامبر (ص)و برگرفتن ِ ذوالفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز، در تحريك عواطف دينى نيروهاى دشمن مؤثّر بوده و به عنوان يك شيوهء تبليغاتى و روانى قابل توجه است . 7 ـ "اتمام حجّت ": براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تأويل ، آن حضرت مكرر اقدام به "اتمام حجّت " كرد، هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او، هم براى پيوستن افراد به جبههء حق . در اين اتمام حجّت ، گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويش مى كرد. مثلاً در خطبهء صبح عاشورا، براى متزلزل ساختن ِ انگيزهء دشمن ، بر اين نسب تأكيد مى شد كه : "فَانْسِبُونى فَانْظُروا مَن ْ اَنَا؟ ... اَلَسْت ُ ... اَلسْت ُ ..."(1) نسب مرا بدانيد، بنگريد كه من كيستم ؟ آيا من آن نيستم كه ... . اينها هر شبهه اى را رفع و دفع مى كرد و دشمن را خلع سلاح مى نمود. 8 ـ "آماده سازى ": ياران و اهل بيت خود را از نظر روانى آماده مى ساخت كه با حادثهء عاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابه ها، روحيهء شهادت طلبى در ياران ، و صبر و تحمّل در بستگان ايجاد مى كرد و هر گونه "ابهام " در مسير و هدف و سرانجام را مى زدود. 9 ـ "جذب عاطفى ": برخوردى كه در گرماى نيمروز، با سپاه تشنهء حرّ داشت و همه را سيراب كرد، سپس برگزارى نماز جماعت به امامتا سيدالشهدا(ع)و اقتداى آنان به حضرت ، آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن ، در واقع نوعى آميختن ِ لطف و نوازش با روشنگرى و تبيين ، نقش مهمّى در جذب عاطفى آنان داشت . سرانجام هم حرّ، به امام پيوست . 10 ـ "جبران كميّت با كيفيّت ": گرچه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند، امّا اين كميّت اندك را، با كيفيّت بالا و روحيّهء والا در ياران خويش جبران كرد، چه در سخنان طول راه ، چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادن پاورقى 1 ـ كامل ، ابن اثير، ج 2، ص 561. فرهنگ عاشورا - صفحه: 111 جايگاه اصحاب خود در بهشت ، به آن جمع حاضر. 11 ـ "تقويت بعد معنوى ": مهلت خواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انس با خدا و تلاوت و عبادت و زمزمه هايى كه از خيمه ها بر مى خاست ، همه به عنوان عامل معنوى و تقويت روحى در شب ِ قبل از عمليات مؤثّر بود و ياران در صبح عاشورا بى تاب شهادت بودند و شوخى مى كردند و ميان خود و بهشت ، فاصله اى جز تحمّل ضربت شمشيرها نمى ديدند. 12 ـ "خطابه با دشمن ": در عاشورا، استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابه هاى مهم خطاب به نيروهاى دشمن ، آن هم در ميدان كربلا و توسّط خود امام و ياران برگزيده اش ، نوعى اتمام حجّت و سخن آخر بود، براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راه توجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته . 13 ـ "رَجَز": استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن به تن يا عمومى . خواندن رجز، هم رزمنده را تقويت روحى مى كرد، هم دشمن را تحقير مى نمود و هم مبيّن انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود. 14 ـ "افشاگريهاى اسرا": پس از عاشورا، اسيران اهل بيت 8، از تجمّعهاى مردمى در كوفه ، مجلس ابن زياد، شام ، دمشق ، حتّى مجلس يزيد، استفاده كرده ، پيام خون شهدا را مى رساندند، ضمن معرّفى خود و امامحسين (ع)، بر ضد حكام افشاگرى مى كردند. اين شيوه را، چه در خطبه ها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مى شد، به كار مى گرفتند. 15 ـ "مجالس ياد": اهل بيت ، پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه ، مجالس عزا و سوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثهء عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مى كردند. بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد(ع) از حسين و شهادت او با لب تشنه بود، هنگام نوشيدن آب ، يا ديدن صحنهء ذبح گوسفند. 16 ـ "فرهنگ گريه و نوحه ": امامان شيعه تأكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت و حادثهء عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند. اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمى همچون : گريه ، نوحه خوانى ، مرثيه سرودن ، زيارت ، تربت سيدالشهدا(ع)، كام گيرى با آب فرهنگ عاشورا - صفحه: 112 فرات و تربت ، ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن ، برگزارى مجالس عزادارى براى اهل بيت و... شكل گرفت . اين فرهنگ ، تا كنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدن آن حماسه گشته است . در مجموع ِ حركت عاشورا، چه از بُعد نظرى و چه عملى ، روشها و محورهايى مورد توجه قرار گرفته است تا: ــ پيام نهضت به همه رسانده شود ــ در دراز مدّت ، منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى و افشا گردند ــ امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى ، زنده شود ــ راه مبارزهء سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد "سنّت احياگرى " نسبت به حادثهء كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا، در طول تاريخ شيعه ، آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترين عامل برانگيزنده ، وحدت بخش ، راهنما و جهت ده را پديد آورده است . اوجگيرى روحيّهء شهادت طلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدن ِ نيروهاى معتقد به ولايت و رهبرى ائمّه ، از آثار اين تحوّل است . - آثار و نتايج نهضت عاشورا، اهداف نهضت عاشورا، درسهاى عاشورا، نهضت يا شورش ؟ تَباكى خود را به گريه زدن ، خود را گريان نشان دادن ، خود را شبيه گريه كننده ساختن ، حالت ِ گريه به خود گرفتن . در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين (ع)، هم گريستن ، هم گرياندن و هم حالت ِ گريه داشتن ثواب دارد. حتّى اگر كسى نگريد يا گريه اش نيايد، گرفتن اين حالت ، هم در خود شخص حالت اندوه و تحسّر ايجاد مى كند، هم به مجلس عزا، چهره و رنگ غم مى بخشد. تباكى ، همسويى با داغداران ِ سوگ عاشوراست و مثل گريستن و گرياندن است . در حديث امام صادق (ع)است : "مَن ْ اَنْشَدَ فِى الحُسَين ِ شِعراً فَتَباكى فَلَه ُ الجَنَّة "(1) هركه دربارهء حسين ، شعرى بگويد و تباكى كند، بهشت براى اوست . پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 282 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 113 در حديثى هم كه سيدبن طاووس نقل كرده ، چنين است : "مَن تَباكى فَلَه ُ الجَنَّة "(1) هر كه براى او خود را به حال گريه در آورد بهشت براى اوست . و در حديث قدسى آمده است : "يا مُوسى ! ما مِن ْ عَبدٍ مِن ْ عَبيدى فى ذلَِ الزَّمان ِ بَكى اَوْ تَباكى وَ تَعَزّى عَلى وَلَدِ المُصطَفى اِلاّ وَ كانَت لَه ُ الجَنَّة ُ ثابِتاً فيها"(2) اى موسى هر يك از بندگانم كه در زمان شهادت فرزند مصطفى 6 گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبت سبط پيامبر تعزيت گويد، همواره در بهشت خواهد بود. البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبدالله الحسين (ع)، حالت گريه به خود گرفتن در مناجات و دعا و از خوف ِ خدا نيز مطلوب است و اين از نمونه هاى روانى ِ تأثير ظاهر در باطن است . رسول خدا(ص) در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود: "يا أباذَر! مَن ِسْتَطاع َ اَن يَبكِى َ فَلْيَبِ، وَ مَن ْ لَم يَستَطِع ْ فَلْيُشعِرْ قَلْبَه ُ لحُزن َ وَلِيَتَباِ، اِن َّ الْقَلْب َ الْقاسِى َ بَعيدٌ مِن َ لله ِ"(3) هركه مى تواند گريه كند، پس بگريد و هر كه نتواند، پس در دل خويش حزن قرار دهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته ، از خداوند دور است . امام صادق (ع)دربارهء گريه بر گناه خويش و از خوف خدا مى فرمايد: "اِن ْ لَم يَجِئَْ الْبُكاءُ فَتَباِ، فَاِن ْ خَرَج َ منَ مِثْل ُ رَأْس ِ الذُّباب ِ فَبَخ ٍّ بَخ ٍّ"(4) اگر گريه ات نمى آيد، خود را به حالت گريه درآور، پس اگر به اندازهء سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو. - گريه ، عزادارى تحريفهاى عاشورا نهضت عاشورايى امامحسين (ع)، با انگيزهء امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات اسلام و مبارزه با طغيان بود. اهداف و آرمانهاى مقدّس ، چهره هاى متعالى و درخشان و انگيزه هايى اجتماعى و سياسى داشت . آن همه تشويق براى گريه بر سيدالشهدا و عزادارى براى سيّد مظلومان نيز، براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ ارزشها بود. متأسّفانه در طول تاريخ ، تحريفهايى چه در انگيزه ها و اهداف ، چه در پاورقى 1 ـ همان ، ص 288 . 2 ـ مستدرك سفينة البحار ، نمازى شاهرودى ، ج 7 ، ص 235 . 3 ـ مكارم الاءخلاق ، طبرسى ، ص 462؛ بحارالاءنوار ، ج 74 ، ص 79 . 4 ـ بحارالاءنوار ، ج 90 ، ص 344 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 114 چهره هاى حماسه ساز و چه در برنامه هاى مربوط به عاشورا انجام شد. تحريفهاى عاشورا، برخى به "محتوا" بر مى گردد، برخى به "شكل " و برخى به "افراد". كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزهء گرياندن مستمعين بود، آميخته به مطالب ضعيف ، غير مستند و احياناً دروغ گشت . علاقه اى كه به چهره هاى عاشورايى وجود داشت ، سبب شد در حوادث آن حماسه ، غلوّها و مبالغه هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است . آمار و ارقام كشته ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم انگيز و سوزناك بود، بر اصل واقعه افزوده شد. انگيزهء آن حماسهء اجتماعى و خونين نيز، گاهى تا حدّ "كشته شدن براى شفاعت از گنهكاران امّت " تنزّل يافت . نوع برخوردهاى امامحسين (ع)، زينب و امام سجاد7 و كودكان و اهل بيت ، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلّت و حقارت در برابر فاسقانى چون يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و... درآمد و خواستهء بزرگ امام در اين ميدان حماسه ، كه ردّ بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه اى آب براى لب عطشان خويش يا گلوى خشك على اصغر در آمد. در روضه هايى كه خوانده مى شد و تعزيه هايى كه بر پا مى گشت و شعرها و نوحه هايى كه سروده و اجرا مى شد، از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و... چهره هايى ارائه گشت كه با روح بلند و عزّتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت ، ناسازگار بود. حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوّت ، به دشمنى ِ شخصى ِ حسين (ع) و يزيد تبديل شد. رسالت يارى رساندن به جبههء گستردهء حسينى در طول تاريخ ، تنها به سطح ِ گريستن بر تشنگى و مظلوميّت آل عبا پايين آمد و بيش از روضهء فكر امام حسين (ع)، روضهء جسم پاره پارهء او و بيش از پيام خونين سيدالشهدا، حلقوم بريدهء اباعبدالله مطرح شد. حتّى مبارزهء دشمنان با اصل اقامهء عزا براى سالار شهيدان (كه بى ثمر بود) تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج شعائر، ولى همراه با مسخ حقيقت عاشورا و فلسفهء قيام كربلا، كه اينگونه برنامه ها، هيچ تعارضى با سلطهء ستم و فسق نداشته باشد و اين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود. در حالى كه در تاريخ شيعه ، قيام توّابين ، پس از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميّت امام حسين (ع) شكل گرفت و شيعيان در فرهنگ عاشورا - صفحه: 115 سرزمين كربلا و با الهام از عاشورا، به رهبرى سليمان بن صرد، قيامى را شكل و سازماندهى دادند. و عاشورا، تكليف آور براى هر مسلمان بود، نه آنكه امام ، يك وظيفهء خاص و دستور خصوصى داشته باشد. اعتقاد به شفاعت سيدالشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت و همچنين نتايج ارزشمندِ محبّت و ولايت اهل بيت 8، همه صحيح است ؛ امّا اين مسائل بگونه اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه مندان اهل بيت ، تعارضى ميان گريستن بر حسين (ع) و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق ّ الناس و ترك وظايف ندانند و اميدشان به حسين (ع) باشد، هر چند كه غرق گناه باشند! امام سجاد(ع) كه همان روح حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت ، در پى همين تلقينات تحريف شده ، به "امام بيمار" شهرت يافت و در اذهان ِ عموم ، به صورت ِ مردى لاغر، رنگ پريده ، بى حال و زرد چهره و عصابه دست جلوه كرد. حتى قضايايى بى اساس ، همچون حجلهء عروسى قاسم نوجوان در شب عاشورا، به عنوان دستمايهء اشگ گرفتن از اهل عزا، به مرثيه ها و مقتلها راه يافت و قضايايى به نام رؤيا و خواب (راست يا دروغ ) باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه نقل گشت و بتدريج ، حالت ِ يك امر مسلّم و قطعى يافت . آنچه وظيفهء آگاهان و دست اندركاران است ، هم تبيين صحيح قيام حسينى ، هم ارائهء مقتل و روضهء صحيح و مستند، هم جلوگيرى از خواندن مرثيه هاى دروغ و مرثيه خوانان ناصالح و مدّاحان كاسب و واعظان بيسواد و بى مطالعه است . در يكى دو دههء اخير، هم كتابهاى ارزشمندى در تحليل ماهيّت و اهداف قيام حسينى تأليف شده ، هم اشعار با محتوا و منطبق با روح عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى شده است .(1) پاورقى 1 ـ مطالعهء كتاب سودمند حماسهء حسينى (3 جلد) از شهيد مطهرى در اين زمينه ها توصيه مى شود . همچنين موارد متعددى از نقلهاى دروغ و حوادث بى اساس را كه در زبان مرثيه خوانان و در شعر و نثر مرثيه دربارهء حوادث كربلاست ، در كتاب "لؤلؤ و مرجان " و در فصل لزوم پرهيز از دروغ و رعايت صدق در سخن ، تأليف "محدث نورى " مى توان خواند . همچنين كتاب "ستودگان و ستايشگران " كه مجموعه اى از ارشادهاى آية الله خامنه اى دربارهء بايدها و نبايدها در امر مداحان و مرثيه خوانان است ، خواندنى است ؛ نشر " حوزهء هنرى " . نيز ، ر . ك : "التنزيه لاءعمال الشيعه " ، سيد محسن امين ؛ (خلاصه اى از آن در "اعيان الشيعه " ، ج 10 ، ص 373 به بعد آمده است ) ، "اكسيرالسعادة فى اسرار الشهادة " ، سيد عبدالحسين لارى ؛ "آلايات البيّنات فى قمع ِ البدع والضلالات " ، كاشف الغطاء؛ مقالهء "امام خمينى ، احياء و اصلاح شعائر حسينى " ، سيد جواد ورعى ، (ويژه نامهء روزنامهء جمهورى اسلامى با نام "عاشورا و امام خمينى " ، خرداد 74) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 116 الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه هاى دفاع مقدس ، از عاشورا و كربلا گرفته شد، بهترين استفاده از چهرهء تحريف نشدهء عاشوراست . و اگر شيعه بتواند "مكتب عاشورا" را آنگونه كه هست و بوده ، به جهانيان معرفى كند، بى شك منبع الهام همهء آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم اند. - آداب و عظ و منبر، اهداف نهضت عاشورا، آثار و نتايج نهضت عاشورا، عاشورا، فرهنگ عاشورا، شفاعت تخريب قبر امام حسين (ع) الهام بخشى تربت خونينا سيدالشهدا(ع)در راه مبارزه با ستم ، سبب شد كه شيعه ، همواره مرقد آن شهيد را تكريم و برگرد آن تجمّع كند. توصيه هاى اكيد ائمّه نيز نسبت به زيارت قبر امام حسين (ع) اين شور و الهام را مى افزود. همين سبب شد كه حكّام ستمگر همواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند. از دوران بنى اميّه كه زيارت آن حضرت ، ممنوع و تحت كنترل بود، تا زمان هارون الرّشيد كه حتّى درخت سدرى را كه سايه بان زائران بود قطع كردند(1)، تا زمان متوكّل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتها بود، تا زمان استيلاى و هابيّون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى ، همه و همه گوياى وحشت دشمنان حق و اهل بيت ، از جلوه گرى اين خورشيدهاى تابان بود. متوكّل عباسى ، پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بود كه : هركس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد، بكشيد.(2) به امر متوكّل ، هفده بار قبر حسين (ع) را خراب كردند.(3) در يكى از اين نوبتها، "ديزَج يهودى " را مأمور تغيير و تبديل و تخريب قبر مطهّر كرد. او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتّى قبر را شكافت و به حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مُشك مى آمد. دوباره خاك روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى خواستند با گاو، شخم بزنند كه گاوها پيشروى پاورقى 1 ـ تاريخ الشيعه ، مظفرى . ص 89 ، بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 398 . 2 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 404 . 3 ـ همان ، ص 410 ، تتمة المنتهى ، ص 241 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 117 نمى كردند.(1) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن على (ع)را خراب كند. اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت بردند.(2) به متوكّل خبر دادند كه مردم در سرزمين "نينوا" براى زيارت قبر حسين (ع) جمع مى شوند و از اين رهگذر، جمعيّت انبوهى پديد مى آيد و كانون خطرى تشكيل مى شود. متوكّل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيّت تعدادى از لشگريان مأموريّت داد تا مرقد مطهّر را بشكافند و مردم را متفرّق ساخته ، از تجمّع بر سر قبر آن حضرت و زيارت قبر او جلوگيرى كنند. او هم طبق دستور، مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت . اين حادثه در سال 237 هجرى بود. ولى مردم در موسم زيارت ، باز هم تجمّع كرده ، عليه او شورش كردند و بى باكانه به مأموران خليفه گفتند: اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم ، دست بر نمى داريم . و باز ماندگان ما به زيارت خواهند آمد. وقتى حادثه به متوكّل گزارش شد، به آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده ... تا اينكه در سال 247 باز تجمّع مردم زياد شد. به نحوى كه در آن محل ّ، بازارى درست شد. مجدّداً بناى سخت گيرى گذاشتند.(3) روز به روز بر زائران افزوده مى شد، متوكّل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه ذِمّهء خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است . باز هم آن منطقه را ويران كردند و آب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند.(4) اينگونه برخوردها و جفاها، همه براى پراكندن مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود، امّا كمترين نتيجه اى نمى گرفتند و بر شوق مردم افزوده مى شد. "بهاى وصل تو گرجان بود، خريدارم ". كربلا، سنگر مقاومت مى گشت و كعبهء اهل حقيقت و ولا. آرى ... "زيارت اين خاك است كه تودهء مردم را يارى مى دهد تا به انقلاب حسين (ع) و به جهاد و مبارزهء او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند. چنين است كه اين خاك ـ خاك ِ كربلا ـ سمبل و شعار مى شود و طواف آرامگاه حسين ، با صد طواف پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 394 . 2 ـ تتمة المنتهى ، ص 240 . 3 ـ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 628 ، تراث كربلا ، ص 34 (با اختلاف در عبارات ) . 4 ـ تتمة المنتهى ، ص 241 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 118 كعبه مقابل مى شود و حتّى برآن ترجيح مى يابد."(1) وهّابيان نيز در سال 1216 ه . ق . به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها، ده سال ادامه داشت . هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهّر را خراب كردند. يك بار هم "امير سعود" در سال 1225 با سپاهى متشكّل از 20 هزار جنگجوى وهّابى به نجف و از آنجا به كربلا تاختند.(2) در عصر حاضر نيز، حكومت بعثى عراق ، براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان اين سرزمين ، در سال 1370 ش . با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون كشيد و با توپخانه ، گنبد و بارگاه امام حسين (ع) را مورد هجوم قرارداد. و اين پس از قيام مردمى بر ضدّ حكومت "صدّام " بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرّف در آوردند و رژيم عراق ، براى باز پس گيرى آنها از دست انقلابيون ، با خشونت تمام وارد ميدان شد و ساختمان حرم اميرالمؤمنين و سيدالشهدا و حضرت اباالفضل 8 و گنبد و دربها و ضريح ، آسيب ديد. اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى ، آية الله خامنه اى طى ّ اطلاعيّه اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدّس ، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق . برابر با دوم خرداد 1370 ش . را عزاى عمومى اعلام كرده ، به سوگ بنشيند.(3) در بخشى از اين اطلاعيّه آمده است : "... با يورش وحشيانه به نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان و مردم عراق و حوزه هاى علميه ، آن روا داشتند كه طواغيت ستمگر و خون آشام بنى اميّه و بنى عبّاس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت وارد كردند كه سنگينى آن را با هيچ فاجعه اى در اين زمان ، نتوان قياس كرد. "هَيَّجُوا اَحْزان َ يَوم ِ الطُفُوف ِ..."(4) پاورقى 1 ـ مجموعه آثار ، شريعتى ، ج 7 (شيعه ) ص 20 . 2 ـ براى آشنايى با فتنه ها و تهاجمات و هابيها به اعتاب مقدّسه ، از جمله ر .ك : "كشف الاءرتياب " ، سيد محسن امين ، "اعيان الشيعه " ، ج 1 ، ص 628 ، "تراث كربلا" ، سلمان هادى الطعمه ، ص 262 ، "موسوعة العتبات المقدسه " ، كربلا ، جزء 1 ، ص 201 ، "فرقهء وهابى " ، محمد حسين قزوينى ، "تاريخ كربلا" عبدالجواد كليددار ، ص 234 . 3 ـ روزنامه هاى 31 ارديبهشت 1370 . 4 ـ قضاياى در گيريها در نجف و كربلا و حملهء رژيم بعث به حرمهاى مطهّر ، در اخبار و گزارشهاى مطبوعات ارديبهشت 1370 درج شده است . از جمله ر .ك : "مرورى اجمالى بر تاريخ سياسى كربلا" انتشارات سازمان تبليغات اسلامى . نيز: "سيماى كربلا" ، محمد صحّتى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 119 اندوه هاى عاشورا را برانگيختند. - ديزج ، درخت سدر تُربت خاك . خاك قبر امامحسين (ع). تربت به معناى مقبره هم آمده است . در فارسى هم "رفتن سرخاك " به معناى زيارت قبر است . خداوند، به پاس فداكارى عظيم امام حسين (ع)و شهادتش در راه احياى دين ، آثار ويژه و احكام خاصّى در تربت مقدّس سيدالشهدا و خاك كربلا قرار داده است . تربت خونين كربلا كه در برگيرندهء آن پيكر پاك است ، الهام بخش فداكارى و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است . از اين رو، هم سجده بر آن تربت مستحب ّ است ، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت ، فضيلت بسيار دارد، هم شفا دهندهء بيمارى است ، هم شايسته است كه هنگام دفن ميّت ، اندكى تربت همراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود، هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنى از عذاب مى آورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجا پرهيز كرد يا از آنجا درآورد و احكام و آثار ديگر كه در فقه مطرح است .(1) رسول خدا(ص) مقدارى تربت كربلا به "ام ّ سلمه " داد و فرمود: هرگاه ديدى اين خاك ، تبديل به خون شد، بدان كه حسين (ع) كشته شده است .(2) گرچه خوردن خاك ، حرام است ، امّا خوردن اندكى از خاك قبر سيدالشهدا به نيّت شفا گرفتن (استشفاء) جايز، بلكه مؤكّد است و آداب و حدودى دارد.(3) امام رضا(ع) فرمود: "كُل ُّ طين ٍ حَرام ٌ كَالمَيْتَة ِ وَالدَّم ِ وَ ما اُهِل َّ لِغَيْرِالله ِ بِه ِ، ما خَلا طين ُ قَبْرِ الحُسَين ِ (ع) فَاِنَّه ُ شِفاءٌ مِن ْ كُل ِّ داءٍ"(4) هر خاكى حرام است ، مثل مردار، خون و ذبح شدهء بى نام خدا، مگر خاك قبر حسين (ع) كه درمان ِ هر درد است . امام صادق (ع)فرمود: "فى طين ِ قَبرِ الحُسَين ِ شِفاءٌ مِن كُل ِّ داءٍ وَ هُوَ لدَّواءُ الاءكَبَرُ".(5) در خاك قبر حسين (ع) شفاى هر درد است و آن دواى بزرگتر است . روايت است كه از فضيلتهاى ويژهء حسين بن على (ع)اين است : "الشِّفاءُ فى پاورقى 1 ـ براى توضيح بيشتر ر . ك : "دائره المعارف تشيّع " ، ج 4 ، ص 25 . 2 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 122 و 463 . 3 ـ همان ، ج 2 ، ص 103 . 4 ـ همان . 5 ـ من لايحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 599 (چاپ جامعه مدرسين ) ، المزار ، شيخ مفيد ، ص 143 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 120 تُرْبَتِه ِ وَلاءجابَة ُ تَحْت َ قُبَّتِه ِ وَ لاءئِمَّة ُ مِن ْ ذُرِّيَّتِه ِ"(1) شفا در تربتش ، اجابت دعا زير قبّهء حرم اوست و امامان از نسل اويند. امام صادق (ع)دستمال زردى داشت كه در آن تربت حضرت سيدالشهدا بود. وقت ِ نماز كه مى شد همان تربت را در موضع سجودش مى ريخت و برآن سجده مى كرد.(2) و نيز آن حضرت فرمود: "السُّجُودُ عَلى تُربَة ِ الحُسَين ِ يَخْرِق ُ الحُجُب َ السَّبْع ِ".(3) سجده بر تربت حسينى ، حجابهاى هفتگانه را كنار مى زند. همچنين روايت شده است كه امام صادق (ع)جز بر تربت سيدالشهدا سجده نمى كرد، به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: "كان َ الصّادِق ُ لايَسْجُدُ اِلاّ عَلى تُربَة ِ الحُسَين ِ تَذَلُّلاً لِلّه ِ وَ اسْتِكانَة ً اِلَيْه ِ".(4) نسبت به برداشتن كام نوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است ، از جمله از امام صادق (ع)روايت است كه : "حَنِّكُوا اَولادَكُم بِتُرْبَة ِ الحُسَين ِ فَاءنَّها اَمان ٌ".(5) كام فرزندان خود را با تربت حسين (ع) برداريد، كه اين تربت ، امان است . در سنّتهاى چاووش خوانى ، اشاره به سيب بهشتى (6) و بوى سيب از تربت امام حسين (ع) مى كردند و مى خواندند: ( بوى سيب ). زتربت شهدا بوى سيب مى آيد زطوس ، بوى رضاى غريب مى آيد آنچه به تربت سيدالشهدا قداست و كرامت بخشيده ، همان خون حسين (ع) و شهادت ِ ثارالله است كه الهام بخش حريّت وراد مردى و فداكارى در راه خداست . به تعبير امام خمينى "قدس سرّه ": "همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت ، مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشّفاى آزادگان خواهدبود."(7) به همين جهات ، هم "شفا خواهى " از تربتا سيدالشهدا(ع) و هم "شفايابى " در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستند به روايات است . شهادت ، خاك را بوييدنى كرد شهادت ، سنگ را بوسيدنى كرد علامهء امينى "ره " مى نويسد: "آيا بهتر آن نيست كه سجده گاه ، از خاكى قرار داده شود پاورقى 1 ـ مناقب ، ج 4 ، ص 82 . 2 ـ منتخب التواريخ ، ص 298 . 3 ـ بحار الاءنوار ، ج 82 ، ص 153 و 334 . 4 ـ همان ، ص 158 حديث 25 . 5 ـ وسائل الشيعه، ج 10، ص410 - روايات تربت را از جمله در وسائل الشيعه، ج 10، ص 408 تا 420 و ج 3، ص 607، المزار، شيخ مفيد، ص143، و نيز بحارالانوار، ج 98، ص118 ملاحظه فرماييد. 6 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 124 . 7 ـ صحيفهء نور ، ج 20 ، ص 239 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 121 كه در آن ، چشـمه هاى خـونى جوشيده است كه رنگ خـدايى داشته است ؟ تربتى آميخته با خون ِ كسى كـه خـداوند، او را پاك قـرار داده و محبـّت او را اجـر رسالت محمّدى 6قـرار داده است ؟ خـاكى كه بـا خـون سرور جوانان بهشت و وديعـهء محـبوب ِ پيـامبر و خـدا عجـين گشته اسـت ؟ ..."(1) چه رازى در "تربت كربلا" نهفته است ؟ تربت كربلا، خاكى آميخته با "خون خدا" ست و شگفت نيست كه خون ، به خاك ، اعتبار بخشد و شهادت ، در زمين و در و ديوار، آبرو و قداست بيافريند و خاك كربلا، مهر نماز عارفان گردد و در سجّاده ، عطر شهادت از تربت حسين (ع) به مشام عاشقان برسد و شفا بخش دردها شود. درس گرفتن از تربت و فرات ، تنها در مكتب زيارت ميسّر است و سخن خاك را با دل ، تنها گوش حسينيان كربلايى مى شنود. "... در آنجا تربتى است ، گويا معدن مغناطيس ، كه افراد عاشق را كه قابل جذب اند، مانند ذرّات كوچك آهن ، به سوى خود جذب مى كند. آنجا مضجع مقدّس سرباز فداكارى است كه رؤساى جمهور و پادشاهان ، قبل از آنكه رسم سرباز گمنام و نهادن دسته گل معمول گردد، عصارهء گل ، بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند و پاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مى كردند و كشته مى شدند.(2) شهيد مطهرى مى نويسد: "... تو كه خدا را عبادت مى كنى ، سر بر روى هر خاكى بگذارى نمازت درست است ، ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى ، قرابت كوچكى ، همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مى دهد، اجر و ثواب تو صدبرابر مى شود."(3) در كربلا، خاندان معيّنى بودند كه متصدّى تهيّهء مهر و تسبيح از تربت سيدالشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مى پرداختند تا همچنان از اين امتياز برخوردار باشند.(4) پاورقى 1 ـ سيرتنا و سنّتنا ، علامهء امينى ، ص 166 . در بحث تربت امام والهامهاى آن از جلمه ر .ك : مجلهء پيام انقلاب ، شماره هاى 147 و 148 (سال 1364) . 2 ـ اوّلين دانشگاه و آخرين پيامبر ، شهيد پاك نژاد ، ج 2 ، ص 43 . 3 ـ شهيد (ضميمهء قيام و انقلاب مهدى ) ، ص 127 . در زمينهء تربت حسينى ، از جمله ر .ك : "الاءرض والتربة الحسينيّه " ، شيخ محمد حسين كاشف الغطاء . 4 ـ موسوعة العتبات المقدسه ، ج 8 ، ص 289 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 122 - بوى سيب ، تسبيح تربت ، چاووش خوانى ، فرات تركيب بند محتشم - محتشم كاشانى تسبيح تربت تربت سيدالشهدا(ع)، به خاطر قداست و فضيلت و الهام بخشى ، هم مورد سجود قرار مى گيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيّه مى شود، هم كام نوزاد را بر مى دارند، هم همراه ميّت به صورت حنوط ، به كار مى رود. خاكى كه مدفن يك شهيد است ، انتقال دهندهء فرهنگ شهادت و الهام بخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتى گفته شود، اجر مضاعف دارد. از امام صادق (ع)احاديثى در فضيلت تسبيح تربت سيدالشهدا روايت شده است .(1) حضرت زهرا(س) از تربت حمزهء سيدالشهدا، تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن ، ذكر تسبيحات مى گفت ، مردم هم چنان كردند. چون حسين (ع) شهيد شد، به خاطر مزيّت و فضيلت تربت او، اين كار دربارهء تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت .(2) پيش از تسبيح گِلى ، حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدّد زده بود و آن را مى گرداند و تسبيح و تكبير مى گفت ، تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادت رسيد. آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت . رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس از شهادت امام حسين ، از تربت قبر او تسبيح فراهم مى كردند: "فَلَمّا قُتِل َ الحُسَين ُ صَلَوات ُ لله ِ عَلَيه ِ عُدِل َ بِالاءمْرِ اِلَيه ِ فَاسْتَعْمَلُوا تُربَتَه ُ لِما فيه ِ مِن َ الفَضل ِ وَالمَزِيَّة ِ."(3) دو حديث در فضيلت تسبيح تربت : امام صادق (ع)فرمود: "مَن ْ كانَت ْ مَعَه ُ سَبْحَة ٌ مِن ْ طين ِ قَبرِ الحسين (ع) كُتِب َ مُسَبِّحاً وَ اِن ْ لَم ْ يُسَبِّح ْ بِها"(4) هر كه تسبيحى از تربت قبر حسين (ع) داشته باشد، تسبيحگوى نوشته مى شود، هرچند با آن تسبيح نگويد. اما كاظم 7فرمود: "لا يَسْتَغْنى شيعَتُنَا عَن ْ اَرْبَع ٍ:... وَ سَبْحَة ٍ مِن ْ طين ِ قَبرِ لحُسَين ِ فيها ثَلاث ٌ پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 98 ، ص 133 . 2 ـ همان ، المزار ، شيخ مفيد (چاپ كنگرهء شيخ مفيد ، 1413 ق ) ص 150 . 3 ـ همان ، ج 82 ، ص 333 . 4 ـ همان ، ص 340 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 123 وَ ثَلاثُون َ حَبَّة ً..."(1) شيعهء ما از چهار چيز بى نياز نيست :... يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاك قبر امامحسين (ع).(2) تسبيح تربت ، قصيده اى صد بيتى است و واژه هايش همه عاشورايى ، كه دانه هايش همراه ذاكر، ذكر مى گويد و عطر شهادت را مى پراكند. كربلائيان با مضمون اين قصيدهء مقدّس همنوايى مى كنند و با تركيبات آن كه الله اكبر، الحمد لله و سبحان الله است ، آشنا و مأنوسند. دانه هاى تسبيح تربت ، گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته شده و از آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مى شود. دلهاى دريايى ، گوهر تربت را در ساحل عشق ، با "اشك " شستشو مى دهند، و از زمزم ديدگان بر آن مى بارند. اين است رمز جلوه و جلاى هميشگى "تربت حسين "! و همين است راز برترى تسبيح تربت ، بر دانه هاى ياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس ! تسبيح تربت ، تركيبى كربلايى دارد و آهنگى زهرايى و مفاهيمش هديهء خداوند به "فاطمه " است . منظومه اى رمزى از قداست و فداكارى و عشق و خلوص است . چه اِكسير شگفتى در خاك مزار حسين (ع) نهفته است ، فضيلت بخش خاك بر گوهر! - تربت ، فرات تَعزيه تعزيه و تعزيت ، هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است ، هم به معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثهء عاشورا كه "شبيه خوانى " هم گفته مى شود. اما توضيح هر يك : تسليت گويى اصل تسليت گويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده ، در اسلام مستحب است . رسول خدا(ص) فرمود: "مَن ْ عَزّى مُصاباً فَلَه ُ مِثْل ُ اَجْرِه ِ"(3) هركس مصيبت ديده اى را تسليت گويد، پاداشى همانند او دارد. و نيز طبق حديثى از امام صادق (ع)، خداوند به حضرت پاورقى 1 ـ همان . در "المزار" شيخ مفيد ، ص 152 ، عدد سى و چهار دانه آمده است . 2 ـ براى آگاهى از تاريخچهء تسبيح و تسبيح تربت و آداب آن ر . ك : "دايره المعارف تشيع " ، ج 4 ، ص 205 . 3 ـ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 188 . در اين زمينه ر . ك : "باب التعزية و المآتم " در بحار الاءنوار ، ج 79 ، ص 71 تا 113 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 124 فاطمه 8 در سوگ شهادت حسين (ع) تعزيت گفت .(1) از مستحبّات روز عاشورا است كه افراد وقتى به هم مى رسند، نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت و تسليت گويند. اين نشانهء داغدارى در اين فاجعهء عظيم و همبستگى با جبههء شهداى كربلاست . عبارتى كه مستحب است در اين تسليت گويى گفته شود چنين است : "اَعْظَم َ لله ُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَين ِ (ع) وَجَعَلَنا وَاِيّاكُم ْ مِن َ الطّالِبين َ بِثارِه ِ مَع َ وَلِيِّه ِ الاءمام ِ المَهدى ِّ مِن آل ِ مُحَمَّدٍ8". (2) كه در اين متن تعزيت ، ضمن داغدارى در سوگ سيدالشهدا، مسألهء خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى (ع) از خداوند خواسته شده است . سنّت تسليت گويى در ميان شيعه ، نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين 8 پيش مى آيد رايج است و هنگام ديدار، جملهء "اَعْظَم َ لله ُ اُجُورَكُم " را مى گويند؛ يعنى خداوند پاداش شما را عظيم بدارد. شبيه خوانى تعزيه خوانى و شبيه خوانى ، نمايشى است كه در يك محوّطه ، با حضور مردم توسّط چند نفر انجام مى گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى و همراه با دُهل و شيپور، نيزه ، شمشير، سپر، سنج ، كُرنا، سُرنا، خنجر، زره ، مشك آب و اسب ، ايفاى نقش مى كنند. صحنه و نمايش ، بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم مى شود.(3) تعزيه ، اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود، تأثير مهم مى گذارد و وسيلهء انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است . "در فرهنگ شيعه ، به معناى نوحه بر امامان شهيد، نزديك قبورشان يا در خانهء سوگواران است كه براى امام حسين (ع) نوحه مى خوانند. در فرهنگ مردم ، نمونه هايى از تابوتهاى سمبليك براى كشته هاى كربلاست . در شهرهاى مختلف شيعه نشين ، روز عاشورا مراسم خاصّى برپا مى كنند و هودجها و اسبهايى را راه مى اندازند. برپايى اينگونه مراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و ... به صورت تحريك كنندهء حزن مردم است ، پاورقى 1 ـ همان . 2 ـ مفاتيح الجنان ، اعمال روز عاشورا . 3 ـ دربارهء تاريخچهء آن در كشورمان ايران ر .ك : "تعزيه ، هنر بومى پيشرو ايران " گردآورنده : پنز چلكووسكى . ترجمه : داود حاتمى . نيز "دايرة المعارف تشيع " ، ج 4 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 125 "تعزيه " نام دارد و با لباسها و ... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مى كنند. در اين مراسم ، روضه خوانى و نوحه خوانى هم انجام مى گيرد و كودكانى هم بعنوان "پيشخوان " برنامه اجرا مى كنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است . شكل تكامل يافتهء تعزيه ، جديد است ."(1) دربارهء اين نمايش مذهبى نوشته اند: "شبيه خوانى يا به اصطلاح عامّه "تعزيه خوانى "، عبارت از مجسّم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين (ع) سيدالشهدا و ياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعهء كربلا بود... شبيه خوانى ِ ناطق ، ظاهراً در دورهء ناصر الدّين شاه در ايران معمول شد، يا اگر قبلاً چيز از آن قبيل بود، در دورهء سلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيه خوانهاى زبردستى پيدا شدند. ظاهر آن كه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه خوانى بى تأثير نبوده است ."(2) "شبيه خوانى و تعزيه خوانى " سنّت هنرى و نمايشى اهل تشيّع است كه سيماى وجيه و معصوم قدّيسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنى عيان داشته است ."(3) دربارهء كيفيّت اجراى آن و سنّتها و آداب مربوط به تعزيه ، تحقيقات ارزشمندى انجام گرفته و آثارى تأليف شده است . در يكى از منابع آمده است : "تعزيه به احتمال قوى بصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همهء سنّتهاى كهن نقّالى و روضه خوانى و فضائل و مناقب خوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براى خود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده ادارهء آن را در دست گرفتند... تعداد تعزيه هاى اصلى كه كمى از صد مى گذرد، كيفيّت تعزيه نامه ها كه غالباً منظوم و در هر حال آهنگين يعنى مركّب از بحر طويل و شعر است ، دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود را در آن بخوانند، آهنگ مخالف ْ خوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است ..."(4) به اقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيه خوانى داشتند و حال و هواى شعرها و نحوهء پاورقى 1 ـ دائرة المعارف الاءسلاميه ، ج 5 ، ص 313 (با تلخيص ) . 2 ـ از صبا تا نيما ، يحيى آرين پور ، ج 1 ، ص 322 . 3 ـ درآمدى بر نمايش و نيايش در ايران ، جابر عناصرى ، ص 86 . 4 ـ فصلنامهء هنر ، شمارهء 2 ، ص 162 ، مقالهء "پژوهشى در تعزيه و تعزيه خوانى " . فرهنگ عاشورا - صفحه: 126 خواندن ، اصطلاحات خاصّى هم رايج بود، مثل : رجز خوانى ، شبيه خوانى ، نوحه خوانى ، بحر طويل خوانى ، مقتل خوانى ، شهادت خوانى ، هجران خوانى (از زبان اسرا)، اشقيا خوانى و شمر خوانى (از زبان سران سپاه عمرسعد). آنچه نقل شد، گوشه اى از كيفيّت اجراى آن را نشان مى دهد. به نقل ديگرى توجه كنيد: "شبيه خوانى و تعزيه در عصر صفويّه هنوز در ايران مرسوم نشده بود ... برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهراً از زمان پادشاهى كريم خان زند در ايران معمول شده است ... اين نوع عزادارى كه بيشتر جنبهء عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر از شهرهاى بزرگ بوده است ... صورت سادهء آن (شبيه سازى ) كه عنوانى نداشته در عهد صفويّه معمول بوده و بعد از سلسلهء صفويّه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمده است ... از خصوصيّات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى در يكى از دستگاهها و آوازها ... اجرا مى كردند و ... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيز رعايت بحر و قافيه را در اشعار مى كردند. همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت . مثلاً شبيه على اكبر، جوان هيجده يا نوزده و بيست ساله ، خوش قيافه و نيكواندام و ..."(1) مسأله شبيه خوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعه قرار گرفته است . برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كرده اند.(2) تأثير گذارى عاطفى و نيز روحيهء ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مى شود، از نقاط قوت و مثبت اين نمايش مذهبى است . به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى ، رواج و توسعهء بيشترى يافته و همراه اين توسعه ، تحوّلاتى هم در سبك اجرا، هم در محتواى اشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است . در واقع ، انقلاب اسلامى به تعزيه روح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت . صاحب نظران اين فن ، خود به تأثير آن در پاورقى 1 ـ موسيقى مذهبى ايران ، ص 33 تا 35 (تلخيص شده ) نيز ر . ك : فصلنامهء هنر ، شمارهء 2 (زمستان 61) ص 156 مقالهء "پژوهشى در تعزيه و تعزيه خوانى " . 2 ـ از جمله دربارهء نظريهء علما دربارهء جواز تعزيه و شبيه خوانى و سينه زنى و دسته راه انداختن ... ر . ك : "فصلنامهء هنر" شمارهء 4 (پائيز 1362) مقالهء "فتاواى علماى سلف دربارهء عزادارى و شبيه خوانى " ص 290 . همچنين كتاب "اسرار الشهاده " فاضل دربندى ، بحث مبسوطى در اين باره ها دارد ، ص 61 تا 66 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 127 روحيهء سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدّس اعتراف كرده اند.(1) اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست ، در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين سنّت مورد توجّه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات ديگرى اجرا مى شود، از جمله در هند و پاكستان ، كه رواج بيشترى دارد.(2) - تكيه ، تكيه دولت ، طشت گذارى تـكــيه محلّى كه براى عزادارى سيدالشهدا(ع)، بويژه در ايّام عاشورا ساخته و برپا مى شود. اين گونه اماكن ، علاوه بر آنكه حرمت و قداست خاص ّ خود را دارد، احكام مخصوص مساجد را ندارد، بنابراين محدوديّت حضور در آن مثل مسجد نيست . "تكيه ، يا تكيه گاه ، بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصاً شيعيان به حساب مى آيد. جايى كه مردم با تعزيه خوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران باوفايش به او متوسّل و متّكى مى شوند ... تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان از يكديگر جدا كرد. به نظر مى رسد تعزيه پس از حادثهء كربلا براى نشان دادن وقايع خونبار عاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهد پيشداديان مى رسد، ارتباط پيدا مى كند."(3) در نقل فوق ، روى تكيه گاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است . اين دقّت را ديگران نيز داشته اند و در پيشينهء تاريخى آن به اين جنبه عنايت كرده اند. از جمله به اين نقل توجّه كنيد: "جايى كه مأمن و پناهگاه و تكيه گاه فقيران و مسافران بوده و رايگان در آنجا اقامت موقّت داشته اند. محافظان و نگهبانان آن (تكيه داران ) از جوانمردان بودند و آداب و رسومى خاص ّ داشتند كه در "فتوّت نامه "ها آمده است . جز اين مفهوم ، تكايا محلّى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه ، روى سكويى برآمده از زمين ، تعزيه خوانان موجب تحريك احساسات جماعت عزادار مى شدند. رفته رفته تكيه به محلّى براى عزادارى تبديل شد. از زمان ناصرالدين شاه به بعد، پاورقى 1 ـ از جمله ر .ك : "كيهان فرهنگى " ، مهر 63 ، ص 27 ، مقالهء "نشستى در ارزيابى تعزيه " . 2 ـ همان ، ص 31 . 3 ـ تاريخ تكايا و عزادارى قم ، ص 69 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 128 تكيه هاى بطور رسمى محل ّ اجراى نمايشهاى مذهبى شد ... در بيشتر تكيه ها ـ به اقتضاى فصل ـ چادرهايى بزرگ بر مى افراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيه ها به شمار مى رفت . پارچه هايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين (ع) بر آن نقش بسته است و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مى گرفت . هر تكيه ، علامتى ويژه و عَلمى ممتاز از بقيهء تكيه ها براى خود داشت . بيشتر تكيه ها بر گذرگاهها و راههاى رفت و آمد مردم ساخته مى شدند و دو مدخل داشتند كه قافله ها و شبيه گردانان و دسته هاى عزادارى از آن عبور مى كردند ... در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقّا خانه اى بنا مى شد. بعدها در كنار تكيه ها، محلّهايى به نام حسينيّه و زينبيّه بنا شد و يا تكايا به نام "حسينيّه " تغيير نام يافتند."(1) گاهى به همّت اهل يك شهر، در شهرهاى زيارتى از قبيل "مشهد"، "كربلا"، "نجف "، و ... حسينيّه هايى ساخته مى شود كه اغلب مورد استفادهء زوّار آن شهر قرار مى گيرد. به نظر برخى ، پديد آمدن "تكيه "، در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعى بوده تا پايگاهى براى هواداران نهضت حسينى و دور از سلطهء حكّام باشد: "تكيه و حسينيّه ، مركز تشكيلات ضدّ حكومتى ايجاد مى كرد ... شيعه ، تكيه و حسينيّه مى سازد تا به جنگجويانش پناهگاهى ببخشد ... به خُمس و حسينيّه رو مى كند، تا به مبارزهء همه جانبه اش از على (ع) تاكنون امكان و قدرت بخشد. چنين است كه ساختن "حسينيّه "، ضربه اى است بر پيكر حكومت ..."(2) - تعزيه ، تكيه دولت ، حسينيّه ، عزاخانه تكيه دولت محلّى بود در مركز تهران در عصر ناصرالدين شاه ، كه به صورت محل ّ اجراى تعزيهء بزرگ و مهـم ّ در روز عاشـورا درآمـده بود. ديلميان ، اجـراى نمايش داشتـند. سپس در عصر ناصرالدين شاه بيشتر معـمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديـدن تآترهاى اروپـا، پس از بـازگشت در سـال 1290 قمرى تكيه دولـت را بنا نهـاد. از آن پس پاورقى 1 ـ مجلهء "كيهان فرهنگى " ، سال 10 شمارهء 3 ، ص 29 و 30 . 2 ـ ياد و يادآوران ، دكتر على شريعتى (چاپ حسينيه ارشاد) ص 39 و 40 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 129 تـكيه هاى ديگرى هم بنا شد. "تكيه دولت ... محوّطهء وسيع دوطبقه اى بود كه طبقهء بالاى آن ، غرفه غرفه ساخته شده و هر يك از غرفه ها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت . در صحن تكيه ، جايگاه بزرگى براى تعزيه خوانها بود و در وسط آن ، تختى از گچ و آجر ساخته بودند كه تعزيه خوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مى كردند".(1) "ناصرالدين شاه به تشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مى داد. به همين نظر دستور ساختن تكيهء دولتى را در مجاورت اندرون شاهى داد. تكيه با وسعت نسبتاً زياد چند طبقه ، بصورت آمفى تآتر با تخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه ، روى روپوش آهنى را چادر مى كشيدند. اين تكيه ، پشت بانك ملّى كنونى بازار، روبه روى سبزه ميدان ... واقع بود. در سال 1327 شمسى خراب شد.(2) - تعزيه ، تكيه ، طشت گذارى تــلاوت قـرآن سر بريدهء امام حسين (ع) بر سر نيزه ، در كوفه و در ايّامى كه اهل بيت 8 را به عنوان اسير، وارد اين شهر كرده بودند، آيهء اصحاب كهف را تلاوت مى كرد: "اَم ْ حَسِبت َ اَن َّ اَصحاب َ لكَهف ِ وَ لرَّقيم ِ كانُوا مِن آياتِنا عَجَباً"(3) سر بى تن كه شنيده است به لب سورهء كهف يا كه ديده است به مشكات تنور آيهء نور - دير راهب ، سر امامحسين (ع) تَل ِّ زينبيّه تل ، به معناى تپه ، تودهء خاك و ريگ است ، پشتهء برآمده از زمين . سرزمين كربلا، نـاهموار و داراى تل و تپـّه بود. در حـادثهء كربلا، تـل ّ و تپه اى مُشرِف بر شـهادتگاه شهداى كربلا بود و حضرت زينب (س) بالاى آن مى آمد تا وضع برادرش امام حسين (ع) را در ميـدان نبـرد، بـررسى كند و جـوياى حال او شـود. در حـال حاضر، بـنايى به هـمين نـام در سمت غرب صحن سيدالشهدا طرف درب "زينبيّه " وجود دارد. تجديد بناى تل پاورقى 1 ـ از صبا تا نيما ، آرين پور ، ج 1 ، ص 323 (پاورقى ) . 2 ـ موسيقى مذهبى ايران ، ص 35 و 44 . 3 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 61 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 130 زينبيّه در اين اواخر، در سال 1398 قمرى بوده است .(1) قبلاً اتاقى كوچك بود كه در بازسازى اخير، به صورت مجلّل و مرتفع تر از سطح خيابان ، به اندازهء يك مسجد كوچك است . تنعيم نام محلّى است در دو فرسخى مكّه و يكى از ميقاتهايى است كه حجّاج از آنجا براى عمره مُحرِم مى شوند. در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است . چون سمت را ست آن كوهى به نام "ناعم " بوده ، آن محل ّ به "تنعيم " معروف شده است .ا سيدالشهدا(ع)در مسير خويش به كوفه ، وقتى به تنعيم رسيد، با كاروانى كه از يمن مى آمد برخورد كرد كه وسايلى براى يزيد مى بردند. امام ، اموال آن كاروان را گرفت .(2) چه بسا هدف از اين مصادره ، ضربهء اقتصادى به دشمن بوده است . سيدالشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آن محل ّ، آزاد گذاشت كه همراه او به كربلا آيند، يا هر جا كه مى خواهند بروند. عدّه اى به او پيوستند.(3) - تاكتيكهاى نظامى ـ تبليغى تنور خولى - خولى تـوّابـين توبه كنندگان ، لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند. پس از حادثهء كربلا، شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين (ع) پشيمان شدند و توبه كردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيدالشهدا ديدند. سليمان بن صرد خزاعى را كه از چهره هاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده ، در خانهء او گرد آمدند و هم پيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند. آغاز تصميمشان در سال 61 هجرى بود، ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند. در اين مدّت ، با جذب افراد به گروه خويش و تهيّهء سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت ، پس از مدّتى پاورقى 1 ـ تراث كربلا ، سلمان هادى طعمه ، ص 129 . 2 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 26 ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 289 . 3 ـ كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 547 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 131 سازماندهى مخفيانه ، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و با شعار "يا لَثارات الحسين "، عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوى شام حركت كنند. شروع قيام آنان را در عصر مروان بن حكم ، روز چهارشنبه بيست و دوّم ربيع الثانى گفته اند.(1) بر سر تـربت سيدالشـهدا رفتند و پس از زيـارت قبر حسين (ع) و گريه ها و ناله ها با خـدا چـنين راز و نياز كردند: "پروردگارا! ما پسر و دخـتر پيامبرمان را خوار و بى يـاور سـاختيم ، گذشتهء ما را ببخشاى و توبهء ما را بپذير، كه تو توبه پذير مهربانى ، بر حسين و ياران شهيد و صدّيق او رحمت فرست . ما تو را شاهد مى گيريم كه بر همان راه و هدفى هستيم كه آنان جان باختند، پس اگر ما را نبخشايى و رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود".(2) به خاطر همين اظهار توبه و پشيمانى ، به "توّابين " مشهور شدند. چون عامل اصلى فاجعهء كربلا را حكومت يزيد مى دانستند، از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاه شام برخوردى شديد داشتند. پس از چندين روز نبرد سخت ، سرانجام سران نهضت ، از جمله سليمان بن صرد كه آن هنگام 93 سال از عمرش مى گذشت به شهادت رسيدند و انقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را كه با فرماندهى "حصين بن نمير" آمده بودند نداشتند، شبانه به كوفه رفتند، البته جمعى هم در درگيرى شهيد شدند.(3) رهبران نهضت ، بجز سليمان ، عبارت بودند از: مسيّب بن نجبه ، عبدالله بن سعد ازدى ، عبدالله بن وال ، رفاعة بن شدّاد. - سليمان بن صرد، نهضتهاى پس از عاشورا، يا لثارات الحسين توبهء حرّ - حرّبن يزيد رياحى توسّل وسيله جويى ، حاجت خواستن از خداوند، با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و أئمّه معصومين 8 از جمله سيدالشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا. در قرآن در زمينهء وسيله يافتن براى آستان پروردگار چنين آمده است كه : "وَ ابتَغُوا اِلَيه ِ لوَسيلَة َ" (مائده 35). "يَدعُون َ يَبتَغُون َ اءلى رَبِّهِم ُ لوَسيلَة َ" (اسراء 57). توسّل ، دست يافتن به قلب هستى ، از پاورقى 1 ـ انصارالحسين ، شمس الدين ، ص 205 . 2 ـ ثورة الحسين ، شمس الدين ، ص 264 . 3 ـ حياة الامام الحسين ، باقر شريف القرشى ، ج 3 ، ص 450 و كامل ابن اثير ، حوادث سال 65 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 132 طريق رگهايى است كه اين ارتباط حياتى را تسهيل مى كند. معصومين و اولياءالله بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خداى متعال ، حق شفاعت دارند و كسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ ، حاجت خود را از خداوند مى طلبند، اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند. اين توسّل ، بصورت زيارت ، دعا، عزادارى ، گريستن ، ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مى گردد. نسبت به حسين بن على (ع)هم زيارت ، بعنوان وسيله جويى به سوى خداست . در دعاى بعد از زيارت عاشورا مى خوانيم : "يا أميرَالمُؤمِنين وَ يا أباعَبدِالله ، أتَيتُكُما زائِراً مُتوَسِّلاً اِلَى لله ِ رَبّى وَ رَبِّكُما". دعاى توسّل نيز، واسطه قرار دادن چهارده معصوم 8 در پيشگاه خداوند متعال است . امام حسين (ع) و شهداى كربلا و أئمّه معصومين همه باب الحوايجند، ليكن هر كدام به نحوى و با عشقى خاص ّ. عزادارى ما نيز نوعى توسّل جستن به اين خاندان است ، تا هم ابراز محبّت شود و هم جلب لطف و كرم . هيئتهاى متوسّلين به شهداى كربلا و سيدالشهدا نيز از همين راه براى تقرّب به خدا و برآمدن حاجتها بهره مى جويند و خود را به آن معدن حيات و روشنى وصل مى كنند.(1) - شفاعت تَوغ (توق ) از جمله وسايل تزيينى دسته هاى عزادارى است و قدمت آن به عهد صفويّه مى رسد. پايه اى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق ، زبانهء بلندى قرار دارد و شالى نيز بر سر زبانه مى بندند و مانند علمات ، يك نفر آن را حمل مى كند.(2) اين كلمه در اصل به معناى دم اسب است (در تركى ) كه بر سر علم مى بسته اند. به نوشتهء دهخدا: "علم مانندى كه بر سر آن به جاى پرچم ، منگوله اى از پشم يا ابريشم آويزند، بيرق تركان عثمانى ، و آن دم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گروهه اى از زر."(3) "در اصل ، يكى از آلات جنگى بوده است . به نوشتهء حسين واعظ كاشفى در فتوّت نامه "توق ، همين نيزه است ، امّا به شرط آنكه پرچم داشته باشد ... توق ، اصل و نشانه را گويند پاورقى 1 ـ در بحار الانوار ، ج 91 ، ص 1 تا 47 باب توسّل و استشفاع به محمّد و آل محمّد . 2 ـ تاريخ تكايا و عزادارى قم ، ص 216 . 3 ـ لغت نامه ، دهخدا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 133 و در هر لشكرگاهى كه توق زدند، هركس مى داند كه جاى او كجاست ، آنجا رود ..." در عصر صفويّه ، توغ از تجهيزات دسته بود، امّا زبانه نداشت . اكنون توغها داراى زبانه هستند ... هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاص ّ از ايّام محرّم ، آنها را جامه (لباس ) مى كنند ... مردم عزادار، با نظمى خاص ّ در دسته هاى سينه زنى و زنجيرزنى وارد تكيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجانى خاص ّ، به همراه شيون و نالهء مردان و زنان به حالت نيمه افراشته نگه داشته مى شوند ..."(1) اينگونه احساسات و شعائر مذهبى ستودنى است ، ولى كاش نيمى از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار، بها داده مى شود، براى محتواى عاشورا و تعاليم نهضت امام حسين (ع) و هدف عزادارى بها داده شود. - علمات ، كتل تير سه شعبه تيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين (ع) نشست . در اين باره به اين نقل توجّه كنيد: "پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين (ع) داشت ، لختى براى استراحت ايستاد. ناتوان شده بود. سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آن جستن كرد. امام خواست كه با جامه ، خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسموم بر سينهء حضرت نشست "اَتاه ُ سَهم ٌ مُحَدّدٌ مَسمُوم ٌ لَه ُ ثَلاث ُ شُعَب ٍ". حضرت تير را از پس سر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد. خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تا رسول خدا را با چهره اى خون آلود ديدار كند."(2) در واقع ، تيرى كه روز عاشورا بر سينهء امام نشست ، روز "سقيفه " بر كمان نهاده و رها شد و بسى قلبها را خون كرد و در كربلا نيز خونا سيدالشهدا(ع)را بر خاك ريخت . اگر آن بناى انحراف نخستين نبود، نيم قرن پس از وفات پيامبر، قلب فرزند پيامبر از سوى امّت او هدف قرار نمى گرفت . ثـــار پاورقى 1 ـ كيهان فرهنگى (مجلّه ) ، سال 10 شمارهء 3 ، ص 31 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 52 و 53 ، مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 351 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 134 خونخواهى ، خون ، قيام براى خونخواهى ، "طلب ِثار". امام باقر(ع) ضمن بيان اينكه حسين بن على و ما اهل بيت ، همان مظلومى هستيم كه در آيهء قرآن آمده است : "وَ مَن قُتِل َ مَظلُوماً فَقَد جَعَلْنا لِوَلِيِّه ِ سُلْطاناً" (اسراء 33)، فرمود: "القائِم ُ مِنّا اِذا قام َ طَلَب َ بِثارِالحُسَين ِ...".(1) قائم از ما هر گاه قيام كند خون حسين را خواهد طلبيد. نامگذارى امام عصر"عج " به "منتقم " نيز به خاطر همين قيام براى خوانخواهى است .(2) در زيارت عاشورا هم اين آرزوى جهاد خونخواهانه در ركاب امام زمان در دعا آمده است : "وَ اَن ْ يَرزُقَنى طَلَب َ ثارى (ثارِكُم ) مَع َ اِمام ٍ هُدى ً ظاهِرٍ... وَ اَن ْ يَرزُقَنى طَلب َ ثارَِ مَع َ اءمام ٍ مَنصُورٍ..." و در دعاى ندبه ، از اوصاف حضرت مهدى (ع)، خونخواهى سيدالشهدا بيان شده است : "أين َ الطّالِب ُ بِدَم ِ المَقتُول ِ بِكَربَلا".(3) فرهنگ خونخواهى در ميان همهء اقوام از جمله عربها بوده است . نسبت به شهيد كربلا هم كه خون عزيزش بر زمين ريخت ، در سالهاى بعد كسانى به خوانخواهى برخاستند، از جمله نهضت توّابين به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى و نيز قيام مختار در كوفه ، به انگيزهء "طلب ثار" بوده و شعارشان نيز در اين نهضت "يالثارات الحسين " بوده است . شعار ياران حضرت مهدى نيز چنين خواهد بود (شِعارُهُم ْ: يالَثارات ِ الحُسَين ).(4) بالاتر از همه آنكه خود خداوند، خونخواه حسين (ع) است . آنگونه كه مى گوييم : "اَشهَدُ اَن َّ لله َ تَعالى الطّالِب ُ بِثارَِ".(5) همهء قيام كنندگان برضدّ جباران كه الهام از عاشورا مى گيرند، خونخواهان "ثارالله "اند. ثــارَالله از القابا سيدالشهدا(ع)كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مى شود. يعنى خون ِ خدا. در زيارت عاشوراست : "اَلسَّلام ُ عَلَيَ يا ثارَ لله ِ وَابن َ ثارِه ِ" اين تعبير، در زيارتهاى ديگر نيز، از جمله زيارت مخصوص امام حسين (ع) در اوّل رجب و نيمهء رجب و شعبان و پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار: ج 44 ، ص 218 . 2 ـ عوالم (امام حسين ) ، ص 474 . 3 ـ مفاتيح الجنان . 4 بحارالانوار ، ج 52 ، ص 308 . 5 ـ مفاتيح الجنان ، محدث قمى ، ص 557 (صلوات بر حسن و حسين ) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 135 زيارت امام حسين (ع) در روز عرفه آمده است .(1) در زياراتى هم كه امام صادق (ع)به عطيّه آموخت ، آمده است : "وَ اءنََّ ثارُالله ِ فِى اَلاءرض ِ مِن َ لدَّم ِ لَّذى لايُدرَُ ثارُه ُ مِن َ الاءرض ِ اِلاّبِأولِيائَِ".(2) تو خون خدا در زمينى ، خونى كه خونخواهى اش از زمين جز به اولياى خودت انجام نمى گيرد. شدّت همبستگى و پيوند سيدالشهدا با خدا به نحوى است كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيلهء خدا مى ماند كه جز با انتقام گيرى و خونخواهى اولياء خدا، تقاص ّ نخواهد شد. القاب ديگرى نيز مانند قتيل الله ، و وِترالله در زيارتنامه است كه گوياى همين نكته است . "...بزرگترين لقب آن نجات دهندهء آخرين انسان از اين رابطهء ثار... "منتقِم " است . انتقام چه چيز را مى گيرد؟ همه مى گويند انتقام قاتلين سيدالشهدا، نه ! انتقام ثارى كه به گردن بنى هابيل است ... اگر غيرت و آگاهى وجود داشته باشد، تمام فضاى تاريخ ما پر از ضّجه و دعوت خونخواهى ثارهاست . امّا اين ثارها، ثارهاى قبيله اى نيست ، ثارالله است . اينها"ثارالله " هستند كه بايد از قاتلين بنى طاغوت گرفته شوند. حسين ، وارث يكى از ورثه است كه خودش بصورت يك ثار درآمد و فرزندش و باباش ، اينها همه ثارهاى خدا هستند و پدر ثارهاى خدا و پسر ثارهاى خداست ... هدف ، انتقام كشيدن از "بنى قابيل " است كه آنهمه دستش به خون ثارهاى عزيز ما آغشته است ... يا ثارالله و ابن ثاره ".(3) عنوان مقدس "ثارالله "، در ادبيات شعرى و مرثيه ، همچنان در زمينهء كارهاى خطاطى ، نقاشى ، طراحى و پوستر هم جاى خاصّى داشته و منبع الهام بخش براى هنرمندان مكتبى بوده است . حتّى هنرمندان قالى باف هم از آن بهره و فيض برده اند. قالى "ثارالله "، اثر برجسته استاد سيد جعفر رشتيان ، نمونه اى از آن است . اين قالى كه به مساحت 18 مترمربع ، در مدّت 8 سال بافته شد، تداعى كنندهء عاشوراى حسينى است . در حاشيهء فرش ، نماى هفت شهر مذهبى مسلمانان است و در متن آن ، خيام سوخته در ميان شعله ها و در ميان فرش ، عبارت "اءن َّ الحُسَين َ مِصباح ُ الهُدى وَ سَفينَة ُ النَّجاة ِ" نقش بسته و فرياد سرخ مظلوميّت ، در گره گره اين اثر ارزنده به گوش جان مى رسد.(4) اين نقاش و مينياتوريست در پاورقى 1 ـ مفاتيح الجنان . 2 ـ بحارالاءنوار:ج 98 ، ص 148 ، 168 ، و 180 . 3 ـ ثار ، على شريعتى ، ص 18 . 4 ـ كيهان فرهنگى ، تيرماه 1367 ، ص 55 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 136 سال 1367 ش از دنيا رفت . ثَعلبيّه نام يكى از منزلگاههاى نزديك كوفه كه امام حسين (ع) در مسير خود از آنجا گذشت . ثعلبيّه ، به نام ثعلبه ، مردى از بنى اسد است كه در آنجا فرود آمـده و ساكن شده و چشـمه اى حفر كرده بود.(1) در اين محل ّ كه قناتى داشته ، امام حسين (ع) بار افكند و يك شب آنجا ماند. در همين منزل بود كه آن حضرت با "طِرِمّاح " برخورد كرد و او را به همراهى خويش فرا خواند. او رفت كه اجناس و وسايل را به خانواده اش برساند و برگردد، ولى وقتى برگشت كه امام حسين (ع) به شهادت رسيده بود. و در همين منزلگاه بود كه مردى نصرانى همراه مادرش خدمت امام رسيدند و به دست او مسلمانان شدند.(2) و در همين منزل بود كه حضرت ، خبر شهادت مسلم بن عقيل را دريافت كرد. - منزل ثمرات قيام كربلا - آثار و نتايج نهضت عاشورا ثورة الحسين نام كتابى ارزشمند و تحليلى دربارهء نهضت اباعبدالله الحسين (ع)، از محمد مهدى شمس الدين (چاپ ششم ، 1401 ق ، بيروت )، به فارسى نيز ترجمه شده است ؛ با نام "ارزيابى انقلاب امام حسين ". از اين مؤلف ، كتاب ديگرى به نام "ثورة الحسين فى الوجدان الشعبى " منتشر شده است . - كتابشناسى عاشورا پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 211 . 2 ـ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، ص 78 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 137 ج ، چ جابربن حارث سلمانى از شهداى كربلاست . نام او را جناده ، حباب ، حيان و حسان هم گفته اند. وى از شخصيتهاى شيعه در كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل هم مشاركت داشت و پس از شكست آن ، همراه گروهى به سوى حسين حركت كردند و پيش از رسيدن آن حضرت به كربلا، به او پيوستند. هر چند لشكر حرّ مى خواستند مانع پيوستن او به حسين (ع) شوند، ولى نتوانستند. وى روز عاشورا به شهادت رسيد.(1) جابربن حجّاج تيمى از شهداى عاشورا در حملهء نخست است . وى از سواركاران شجاع كوفه بود كه در كربلا از سپاه عمرسعد به سپاه حسين (ع) پيوست . در نهضت مسلم بن عقيل نيز از بيعت كنندگان با وى بود.(2) پاورقى 1 ـ انصارالحسين ، ص 63 . 2 ـ عنصر شجاعت ، ج 3 ، ص 40 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 138 جابربن عبدالله انصارى جابر و عطيّه ، كه هر دو از بزرگان شيعه بودند، پس از شهادت امام حسين (ع) در اوّلين اربعين به زيارت كربلا آمدند. جابربن عبدالله ، پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنيا آمد. از طايفهء خزرجيان بود. او و پدرش عبدالله بن حرام از پيشتازان اسلام بودند. پدرش در جنگ احد به شهادت رسيد. جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت رسول خدا بود كه در 19 غزوه ، از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر(ص)حضور داشت و در جنگ صفين نيز در ركاب على (ع) جنگيد.(1) اين محدّث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال ، همراه عطيّهء عوفى به زيارت كربلا آمد، در فرات غسل كرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبر سيدالشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد، سخنان سوزناك و شوق انگيزى بر زبان آورد: حبيب ٌ لا يُجيب ُ حَبيبَه ؟ ... سپس رو به اطراف قبر كرد و به شهداى ديگر سلام داد و در بازگشت ، سخنانى به عطيّه گفت ، از جمله : "اَحِب َّ مُحِب َّ آل ِ مُحَمَّدٍ ما اَحَبَّهُم وَاَبْغِض ْ مُبْغِض َ آل ِ مُحَمَّدٍ مااَبْغَضَهُم وَ اِن ْ كانُوا صُوّاماً قُوّاماً..."(2) دوستدار "آل محمّد" را دوست بدار و دشمن آل محمّد را دشمن بدار تا وقتى كه با آل محمّد دشمنى مى كنند، هر چند اهل روزه و نماز باشند. وى در كوچه هاى مدينه دنبال امام محمد باقر(ع) مى گشت . وقتى خدمت آن حضرت رسيد، سلام رسول خدا را به او رساند. آخرين فردى بود كه از حاضران در "پيمان عقبه " بود و تا آن هنگام زنده مانده بود. بدن او را به جرم دوستى اهل بيت ، در زمان حَجّاج داغ نهادند.(3) جابر در سال 78 هجرى ، در ايّام عبدالملك مروان ، در سن ّ نود و چند سالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.(4) - عطيّه ، زيارت اربعين جامع ِ دمشق مسجد جامع اموى كه در دمشق قرار دارد. اين مسجد با عظمت و شگفت ، از پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 141 . 2 ـ بحارالاءنوار: ج 65 ، ص 130 و ج 98 ص 195 . 3 ـ الغدير ، ج 1 ، ص 21 . 4 ـ مروج الذهب ، ج 3 ص 115 و الغدير ج 1 ص 21 . دربارهء زندگى وى ، از جمله ر . ك : "جابربن عبدالله انصارى ، پاسدار حكومت صالحان " از: محمّدى اشتهاردى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 139 عظيمترين مساجد ممالك اسلامى به حساب مى آيد و بناى آن (كه قبلاً كليسا بوده ) به دورانهاى بسيار قديم و پيش از اسلام برمى گردد.(1) در داخل مسجد، منبرى قرار دارد كه مى گويند: منبرى كه امام سجّاد(ع) در دربار شام بر فراز آن رفت و در مجلس يزيد خطبه خواند، در محل ّ آن بوده است . در قسمت ديگرى از داخل مسجد، گنبد كوچكى روى چهار ستون قرار دارد كه به "مقام زين العابَدين " معروف است و گفته مى شود حضرت در آنجا استراحت مى كرده است . در كنار منبر ياد شده در قسمت شرقى مسجد، "مقام رأس الحسين " قرار گرفته و زيارتگاه شيعيان است .(2) - شام ، مقام رأس الحسين جامِعه (غل جامعه ) گرد آورنده ، جمع كننده ، طوق و غل ، غلى كه بر گردن و دست نهند.(3) به آن جهت به غل و زنجير، "جامعه " مى گفتند كه دستها را به گردن مى بست .(4) به نقل برخى منابع ، امام زين العابدين (ع) را پس از شهادت امام در كربلا، همراه اسيران ديگر سوار بر شتران بى جهاز كردند، در حالى كه غل جامعه بر دست و گردن او بسته بود. اين را هم مسلم جصّاص (گچكار) و هم جذلم بن بشير، در مشاهدات در روز ورود اسرا به كوفه نقل كرده اند(5) "وَ فى عُنُقِه ِ الجامِعَة ُ وَ يَدَه ُ مَغلُولَة ٌ اءلى عُنُقِه ِ" و به نقل تاريخ طبرى : "وَ سُرِح َ فى اَثَرِهِم ْ عَلِى ُّبن ُ الحُسَين ِ مَغلُولَة ً يَدَيه ِ اِلى عُنُقِه ِ وَ عِيالُه ُ مَعَه ُ".(6) و اسيران را با اين وضعيّت حركت دادند و به شام بردند. - غل و زنجير جامهء سياه رسم است كه در سوك عزيزان ، لباس سياه مى پوشند، در ايام محرّم نيز عزاداران در عزاى سيدالشهدا، هم خود لباس سياه مى پوشند، هم مساجد و تكايا و سر در ساختمانها را پاورقى 1 ـ دربارهء اين مسجد و شگفتيها و تاريخ بنا و ويژگيهايش ر . ك : لغت نامهء دهخدا ، واژهء "جامع دمشق " ، نيز "الجامع الاءموى به دمشق " ، ابن جبير ، عمرى و يغمى . 2 ـ شام ، سرزمين خاطره ها ، پيشوايى ، ص 63 . 3 ـ لغت نامه ، دهخدا . 4 ـ مجمع البحرين . 5 ـ امالى ، شيخ مفيد ، ص 321 . 6 ـ سوگنامهء آل محمّد ، ص 437 به نقل از تاريخ طبرى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 140 سياهپوش مى كنند. در تعابير شاعران نيز سياهى شب بعنوان جامهء سياهى به حساب آمده كه جهان در سوك سالار شهيدان به بر مى كند، جامهء نيلى هم گفته مى شود. در اشعار محتشم كاشانى است : يكباره جامه در خم گردون به نيل زد چون اين خبر به عيسى گردون نشين رسيد كه جامه در نيل گرفتن و به نيل زدن ، كنايه از پوشيدن لباس عزاست . اى عالمى سياه به تن در عزاى تو اى جان پاك آدم خاكى فداى تو اى جن ّ و انس ، مويه گر اندر مصيبتت اى خاص و عام نوحه گر اندر رثاى تو نقل شده چون امام حسين (ع) شهيد شد، زنان بنى هاشم سياه پوشيدند و عزادارى كردند و امام سجاد(ع) براى سوك و ماتم آنان غذا تهيّه مى كرد.(1) - سياه جامگان ، ماتم جَبَلَة بن على شيبانى از شجاعان كوفه كه در كربلا، در حملهء اول روز عاشورا به شهادت رسيد. وى در صفيّن ، در ركاب اميرالمؤمنين (ع) حضور داشت و در قيام مسلم بن عقيل در كوفه همراه او بود. پس از شهادت مسلم ، نزد قبيلهء خود رفت و پنهان شد و آنگاه كه امام حسين (ع) به كربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در ركابش جنگيد و شهيد شد. نام او در ضمن نامهايى كه در زيارت ناحيهء مقدّسه ذكر شده ، آمده است .(2) جعفربن عقيل بن ابى طالب 7 فرزند عقيل و عموزادهءا سيدالشهدا(ع)بود. مادرش ام ّالثغر نام داشت . روز عاشورا در ركاب امام حسين (ع) شهيد شد. هنگام نبرد، چنين رجز مى خواند: أَنَا لغُلام الاءَبطَحِى ُّ الطّالِبى مِن مَعشَرٍ فى هاشِـم ٍ وَ غالِـب ٍ وَ نَحن ُ حَقّاً سادَة ُ الذَّوائِب ِ هذا حُسَين ٌ اَطيَب ُ الاءطائِب ِ(3) پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 188 . 2 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 113 ، عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 95 . 3 ـ عوالم (امام حسين ) ، ص 276 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 141 جعفربن على بن ابى طالب 7 فرزند اميرالمؤمنين (ع)، و برادر اباالفضل العباس بود كه در كربلا شهيد شد. هنگام شهادت 19 سال داشت . قاتلش هانى بن ثبيت حضرمى ، يا خولى بن يزيد بود. جُنادة بن كعب انصارى از شهداى كربلاست . نامش را جنادة بن حرث هم نوشته اند. از طايفهء خزرج بود. از مكّه همراه امام حسين (ع) به كوفه آمده و در روز عاشورا در حملهء اوّل به شهادت رسيد. پسرش (عمربن جناده ) نيز در كربلا شهيد شد.(1) برخى او را به نام جدش "جنادة بن حارث " ذكر كرده اند. - عمروبن جناده جُنْدَب بن حُجَير خَولانى از شهداى عاشورا در كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه نيز آمده است . برخى نامش را "جندب بن حجر" نوشته اند. وى از چهره هاى بارز شيعه در كوفه و از ياران على (ع) بود و قبل از رسيدن سپاه حرّ به كاروان امامحسين (ع)، از كوفه بيرون آمده و به كاروان حسينى پيوسته بود. شهادتش را در حملهء اوّل نوشته اند.(2) جَــون غلام سياه ابوذر غفارى كه در كربلا به شهادت رسيد. جون بن حوّى پس از شهادت مولايش ابوذر، به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت درآمد. ابتدا خدمت اميرالمؤمنين (ع)بود. سپس در خدمت امام حسن و امام حسين (ع) و بالاءخره در خدمت امام سجاد(ع) بود. در سفر كربلا، از مدينه همراه امام تا مكّه و از آنجا به كربلا آمد. چون به اسلحه سازى و اسلحه شناسى آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبرى ، شب عاشورا هم در كربلا به كار اصلاح پاورقى 1 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 190 . اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 224 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 242 ، عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 309 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 142 سلاحها اشتغال داشت . با آنكه سن ّ او زياد بود، ولى روز عاشورا ازا سيدالشهدا(ع)اذن ميدان طلبيد. امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد. ولى او با اصرار، مى خواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج ، از خاندان پيامبر جدا نشود. به امام حسين (ع) عرض كرد: گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهره ام سياه است ، ولى مى خواهم به بهشت روم و شرافت يابم و رو سفيد شوم . از شما جدا نمى شوم تا خون سياهم با خونهاى شما آميخته شود. پس از نبرد، وقتى بر زمين افتاد، امام خود را به بالين او رساند و چنين دعا كرد: خدايا! رويش را سفيد و بويش را معطّر كن و او را با نيكان محشور گردان "أللّهُم َّ بَيِّض ْ وَجْهَه ُ وَ طَيِّب ْ ريحَه ُ وَ احْشُرْه ُ مَع َ الاءبرارِ وَ عَرِّف ْ بَيْنَه ُ وَ بَيْن َ مُحَمَّدٍ وَ آل ِ مُحَمَّدٍ"(1) به دعاى امام ، بويش معطّر گشت . امام باقر(ع) از امام سجاد(ع) روايت مى كند كه پس از عاشورا كه مردم براى دفن كشته ها به ميدان مى آمدند(و بنى اسد براى دفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن جون را در حالى يافتند كه بوى مشك از آن به مشام مى رسيد.(2) رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است . از جمله : كَيف َ تَرَى الكُفّارُ ضَرب َ لاءَسوَدِ بِالسَّيف ِ ضَرْباً عَن بَنى مُحَمَّدٍ أَذُب ُّ عَنهُم بِاللِّسان ِ وَ ليَدِ اَرجُو بِه ِ الجَنَّة َ يَوم َ المَورِدِ(3) كه نشان دهندهء عمق بينش او در شناخت ولاى آل البيت و جبههء كفر امويان و دفاع همه جانبهء او از خاندان ِ رسالت است .(4) گر چه نژادى پست دارم ، سربلندم كز جان به قرآن و به عترت پايبندم سرمشق عزّت از ابوذر برگرفتم درس غلامى را ز قنبر بر گرفتم غير از تو اى جان جهان ، مولا ندارم از دادن جان در رهت پروا ندارم من ريزه خوار خوان احسان شمايم پيوسته سر بر خط ّ فرمان شمايم صدبار اگرجان در رهت بسپارم اى دوست حاشا كه دست از دامنت بردارم اى دوست پاورقى 1 ـ همان ، ج 4 ، ص 297 ، انصار الحسين ، ص 65 ، بحارالاءنوار ، ج 45 ص 22 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 23 ، معارف و معاريف ، ج 2 ، ص 634 . 3 ـ اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 297 . 4 ـ دربارهء جون ، كتاب ِ "جون ، مسك ٌ للّزنوج " تأليف : محمد رضا عبد الاءمير انصارى . نشر: بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى ، منتشر شده است (كيهان فرهنگى ، سال 10 شمارهء 3 ص 45) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 143 من چون ابوذر باخبر از راز عشقم در جانفشانى كمترين سرباز عشقم بر سينهء من دست ردّ مگذار، مولااز چهرهء جان پرده ام بردار، مولا بگذار خونم بوى مشك ناب گيردروى سياهم جلوهء مهتاب گيرد(1) در چشمه سار عشق تو شويم رخ سياه هر چند از تبار شبم ، با سپيده ام با آنكه رو سياهم و شرمنده ت ، ولى من از كرامت تو سخنها شنيده ام عمريست خانه زاد توام ، رخ ز من متاب من دل ز هر چه غير تو باشد، بريده ام (2) - اسلم تركى جُوَين بن مالك ضَبعى از ياران حسين (ع) كه در كربلا شهيد شد. نامش نيز در زيارت ناحيهء مقدّسه آمده است . گفته اند وى ابتدا در سپاه عمرسعد بود. سپس به حسين بن على (ع)پيوست و در ركاب او جنگيد و در حملهء اوّل به شهادت رسيد. بعضى نامش را جويربن مالك يا حوى بن مالك نقل كرده اند. (3) برخى هم او را با همان جون ، غلام ابوذر اشتباه گرفته اند. جـهــاد از دستاوردها، اهداف ، انگيزه ها، درسها و پيامهاى عمدهء عاشورا، "جهاد" است . جهاد، عامل قدرت و شوكت امّت اسلام و نشانهء حق باورى و خداجويى و آخرت گرايى مسلمان است . ملّتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدّس و آرمانهاى شكوهمند خويش سرباز زند، گرفتار ذلّت و زبونى مى شود. جهاد، يكى از واجبات دينى است و پيشوايان دين ، شايسته ترين كسانى اند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز، به جهاد فرا خوانند. جهاد، گاهى با دشمنان متجاوز و كفّار مهاجم است ، گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزان داخلى كه بر ضدّ حكومت حق مى شورند، گاهى بر ضدّ ظالمان ، بدعت گذاران ، تحريف گران ، ترويج كنندگان باطل ، تعطيل كنندگان حدود الهى ، برهم زنندگان امنيت جامعهء اسلامى و پاورقى 1 ـ احد ده بزرگى ، "شب شعر عاشورا" ، شمارهء 7 ، ص 138 (تلخيص شده ) ، اين كتاب ، مخصوص سروده هايى پيرامون على اكبر(ع) و جون است . 2 ـ رسول زاده . 3 ـ انصارالحسين ، ص 66 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 144 غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است . سيدالشهدا(ع) در عصرى قرار گرفته بود كه امويان ، كمر به هدم اسلام و محو شريعت بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود. جهاد آن حضرت ، جانى تازه به اسلام داد و خونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد. آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا(ص) كه فرمود: "مَن ْ رأى سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحَرام ِ لله ِ ناكِثاً عَهْدَه ُ مُخالِفاً لِسُنَّة ِ رَسُول ِ الله ِ يَعمـَل ُ فى عِبـادِ لله ِ بِالاءثـم ِ وَلعُدوان ِ فَلَم ْ يُـغَيِّر عَلَيه ِ بِفِعل ٍ وَ لاقَوْل ٍ كان َ حَقَّـاً عَلَى لله ِ اَن َ يُدْخِلَه ُ مُدْخَلَه ُ". اين شرايط را برگروه حـاكم و امويان تطبيق كـرده ، فرمود: اينان ، پيروى از شيطان كرده و اطاعت خدا را واگذاشته اند، فساد را آشكار، حدود الهى را تعطيل و بيت المال را مخصوص خود ساخته ، حرام خدا را حلال كرده ، حلال الهى را حرام كرده اند. سپس خود را شايستهء رهبرى و حكومت دانسته ، مردم را به تبعيت از نماينده اش "مسلم بن عقيل " فرمان مى دهد، تا خودش به كوفه برسد.(1) سكوت نكردن در برابر سلطهء ستم و اعتراض به بدعتها و كشتن بى گناهان و هتك نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران ، از مظاهر ديـگر جهاد است كه حسين بن على (ع) پيشتاز اين جبـهه نيز بود. در نامه هايى هم كه پس از ورود به مكّه ، به مردم بصره و كوفه نوشت ، سخن از نابود كردن سنّت و احياى بدعت توسط بنى اميّة و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبـارزه اى با بـاطل ، آنان را به "راه رشد" هدايت كند. در وصيّت نامه اش به محمـّد بن حنفيّه نيز هنگام خروج از مدينه ، حركت خود را براى "اصلاح " در امّت پيامبر و بر اساس امربه معروف و نهى از منكر مى شمارد (وَ اِنّى لَم اَخْرُج ْ اَشِراً...)(2) در خطبه اى هم كه در مكّه مى خواند، پس از بيان زيبايى شهادت براى انسان و اشتياق خويش به پيوستن به نياكان شهيدش ، از مردم دعوت مى كند كه هر كس آمادهء فدا كردن جان در اين راه است ، به او بپيوندند (مَن ْ كان َ باذِلاً فينا مُهْجَتَه ُ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ لله ِ نَفْسَه ُ فَلْيَرْحَل ْ مَعَنا).(3) جهاد حسين بن على (ع)براى احياء دين بود. در اين راه و با اين انگيزه ، هم كشتن و هم كشته شدن حيات و پيروزى است . جهاد و شهادت آزاد مردان ، هميشه با بذل جان و پاورقى 1 ـ از سخنرانى امام حسين (ع) در منزل بيضه ، كامل ابن اثير ، ج 3 ص 280 ، حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 80 . 2 ـ مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 188 . 3 ـ لهوف ، ص 3 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 145 ايثار و نثار خون است و ثمرهء آن بيدارى مردم و احياى حق است . اين خط ّ و برنامه ، معامله باخداست كه مشترى جانها و اموال مؤمنان است و به پيكارگران در راهش ، نويد بهشت داده است ، چه بكشند، چه كشته شوند،(1) و اين همان فرهنگ "احدى الحسنين " اسـت كه قـرآن آن را تعليم و الهام مى دهد. هـم سيدالشهدا، مجـاهد در راه خدا بود و هم ياران شهيدش . مبارزهء آنان ، عمل به وظيفهء اسلامى و تكليف خدايى در مقابل ترويج بدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود. هر چند دشمنان مى كوشيدند جهادشان را ياغيگرى و آن مجاهدان راه خدا را "خارجى " و شورشى معرفى كنند. از اين رو در زيارتنامه هاى امام حسين و يارانش ، از جمله اوصـاف آن حضـرت ، نسبت به جهـاد و دفـاع از دين خدا تأكيد شده است . در زيارتهاى مختلف ، نسبت به سيدالشهدا اين تعابير ديده مى شود: "الزّاهِدُ الذّائِدُ المُجاهِدُ، جاهَدَ فيَ المُنافِقين َ وَ الكُفّار، جاهَدت َ فى سَبيل ِالله ِ، جاهَدت َ المُلحِدين ، جاهَدت َ عَدُوَِّ، جاهَدت َ فِى لله ِ حَق َّ جِهادِه ِ".(2) و دربارهء شهداى كربلا نيز اين كلمات و تعابير به كار رفته است : "نَصَحْتُم لِلّه ِ وَ جاهَدتُم فى سَبيلِه ِ، اَشَهْدُ اَنَّكُم ْ جاهَدتُم فى سَبيل ِ الله ِ، الذّابُّون َ عَن تَوحيدِلله ."(3) و براى خنثى كردن تبليغات دشمن ، در زيارتنامه ها همهء اين صفات و اعمال ، براى سيدالشهدا و يارانش با مَطلع "أشهَدُ أنََّ..." آمده است ، گواهى زائر بر اينكه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزه شان ، جهادى مقدّس بر ضدّ باطل بود. عاشورا، سرمايهء الهام بخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيدالشهدا و شهداى كربلا، خون حماسه سازان ظلم ستيز را به جوش آورد. - شهادت ، فتح ، احدى الحسنين ، عاشورا در نظر ديگران ، آثار و نتايج نهضت عاشورا چـاووش خوانى چـاووش ، به معناى پيشـرو لشكر و قـافله است ، كسى كه پيشاپيش قـافله يا زوّار حـركت كند و آواز خـواند.(4) كسى كه در دربار شـاهان يا در نزد امـرا و بزرگان وظيفه دار پاورقى 1 ـ ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم ... (توبه ، آيه 111) . 2 ـ در مفاتيح الجنان ، خط ّ طاهرخوشنويس ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، صفحات 418 ، 423 تا 425 ، 441 ، 444 . 3 ـ همان ، صفحات 440 ، 444 ، 448 . 4 ـ فرهنگ فارسى ، معين . فرهنگ عاشورا - صفحه: 146 امور تشريفاتى بوده ، در روزهاى سـلام ، اشخاص را به حضـور آنان معرّفى مى نمـوده اسـت .(1) در فرهنگ دينى در گذشته رسم بود كه طبق مراسم سنّتى ، هنگام رفتن اشخاص از شهرها و روستاها به زيارت نجف ، كربلا، خراسان يا سفر حج ، اشخاصى به نام "چاووش خوان " اشعارى را با لحنى سوزناك و خاص ّ مى خواندند. هم هنگامه بدرقهء زائر، هم وقت استقبال ، بصورت تك خوانى يا همخوانى . محتواى اشعار هم اغلب سلام و صلوات بر پيامبر و اهل بيت او يا فراخوانى به پيوستن به كاروان زيارت بوده است . چاووش خوانى ، حرفه اى معنوى و پر از صفا بود كه صداى خوش و لحنى دلنشين مى خواست و پاكى و ديندارى و عشق به اهل بيت . چاووش خوانان ، "مناديان راه خدا و قاصدان ِ مرقد مطّهر اوليا" بودند و "بانگ چاووشان " مردم را به هلهله و غوغا و بى آرامى دل مى رساند". در هر فقره اى ، مصرع "كه بر حبيب خدا ختم انبيا صلوات " كه چاووش خوان مى خواند، از مردم صلوات مى گرفت . شعرهايى از اين قبيل : زتربت شهدا بوى سيب مى آيد ز طوس ، بوى رضاى غريب مى آيد هر كه دارد هوس كرب و بلا، بسم الله هر كه دارد هوس حب خدا، بسم الله بر مشامم مى رسد هر لحظه بوى كربلا ترسم آخر جان دهم در آرزوى كربلا(2) اين مراسم سنّتى ، در جاهاى مختلف ، تشريفات خاص و اشعار متفاوتى دارد. به نوشته دهخدا: "چاووش خوان كسى است كه دعوت رفتن به زيارت عتبات عاليات كند. در اصطلاح روستاييان خراسان ، كسى باشد كه در فصل مناسب زيارت در دهات و روستاها سواره يا پياده به راه افتد و روستاييان را به وسيلهء جار زدن يا خواندن اشعار مهيّج و مناسب ، به زيارت اعتاب مقدّسه تشويق و تهييج نمايد."(3) - بوى سيب ، زيارت پاورقى 1 ـ لغت نامه ، دهخدا . 2 ـ به تحليل اين مراسم و نمونه هايى از متن چاووش خوانيها در "درآمدى بر نمايش و نيايش در ايران " از جابر عناصرى مراجعه كنيد . 3 ـ لغت نامه ، كلمهء "چاووش " . فرهنگ عاشورا - صفحه: 147 آراستن و آذين بستن خانه و شهر، هنگام جشنها و اعياد و پيروزيها. در بدو ورود اهل بيت امام حسين (ع) به كوفه و نيز دمشق ، مواجه با آذين بندى و چراغانى و مراسم جشن و شادمانى شدند. به نقل بعضى تواريخ : اهل بيت را سه روز در دروازهء شام نگهداشتند تا كار چراغانى شان كامل شود و شهر را با زيورها، حلّه ها، ديبا و زر و سيم و انواع جواهرات بيارايند. آنگاه مردان ، زنان ، كودكان ، و بزرگسالان ، وزيران ، و اميران ، يهود و مجوس و نصارا و همهء اقوام به تفرّج و تفريح بيرون آمدند، با طبلها، دفها، و شيپورها و سرناها و ابزار لهو و لعب ديگر. چشمها را سرمه زده ، دستها را حنا بسته و بهترين لباسها را پوشيده و خود را آراسته بودند. شهر چنان وضعى داشت كه گويا از همهء مردم در سطح شهر دمشق ، رستاخيزى به پا شده است . و در چنين وضعى بود كه سر مطهّر امام حسين (ع) را وارد كردند كه بر فراز نيزه بود و پشت سر آن ، اسيران اهل بيت را از دروازهء ساعات به داخل آوردند... .(1) تبليغات امويان وانمود كرده بود كه بر دشمنان خليفه و بر ياغيان پيروز شده اند و خاندان آنها را به اسارت گرفته و آورده اند. تا آنجا كه سهل بن سعد در سفر خود به دمشق عبور مى كند و با ديدن چراغانى و دف و طبل ، مى پرسد: آيا شما در شام ، عيدى داريد كه ما از آن بى خبريم ؟ مى گويند: سرحسين (ع) را از عراق به شام مى آورند! همين سعد متأثر مى شود و در مقابل خواستهء سكينه ، دختر امام ، به نيزه دارى كه سرسيدالشهدا را مى بُرد، 400 درهم مى دهد تا سر مطهّر را پشاپيش اسرا ببرد و مردم به چهرهء اهل بيت نگاه نكنند.(2) امّا زينب و سجاد (ع) جشن را با سخنرانيها و خطابه هايشان تبديل به عزا كردند و آن پيروزى را در كام يزيد، تلخ ساختند. شام ، غرق عيش و عشرت بود هنگام ورود وقت رفتن شام را شام غريبان كرد و رفت - دروازهء ساعات ، اسراى اهل بيت چكمه كفش خاصّى كه نظاميان بر پا مى كنند، بويژه در ميدان نبرد. آنچه در اذهان عموم از اين كلمه تداعى مى شود، "چكمهء شمر" است كه در آخرين لحظات حيات سيدالشهدا(ع);با چكمه بر روى سينهء آن حضرت رفت و آنگاه سر مباركش را از تن جدا كرد. تعبير مَقاتل چنين است كه : "وَ جَلَس عَلى صَدرِ الحُسَين ِ وَ قَبَض َ عَلى لِحْيَتِه ِ وَ هَم َّ بِقَتلِه ِ..."(3) چوبهء محمل نقل شده كه چون در كوفه ، سرهاى شهدا را بر نيزه جلوى مردم آوردند و ضجّه از همه برخاست ، زينب (س) چون نگاهش به سر برادر افتاد، از شدّت ناراحتى پيشانى را به جلوى محمل زد و ديدند كه از زير روپوش وى خون جارى شد. آنگاه اشعارى را خواند كه آغارش چنين است : يا هِلالاً لَمّااستَتَم َّ كَمالاً غالَه ُ خَسْفُه ُ فَأبدى غُرُوباً ما تَوَهَّمْت ُ يا شَقيق َ فُؤادى كان َ هذا مُقدَّراً مَكتُوباً(4) اى ماهى كه به كمال نرسيده خسوف كرد و غروب نمود، اى پارهء دلم ! فكر نمى كردم كه اين هم مقدّر و نوشته شده بود. پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 369 . 2 ـ همان ، ص 370 . 3 ـ بحارالاءنوار: ج 45 ، ص 56 . 4 ـ همان ، ص 115 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 149 ح حائِر حائر و حاير، اصطلاحاً به حرما سيدالشهدا(ع)گفته مى شود و اين هم ريشهء لغوى دارد، هم تاريخى . در لغت ، "حائر" جاى مطمئنى است كه آب در آن نگهدارى و جمع مى شود: "الموضِع َ المطمئن ّ الذى يَحارُ فيه ِ الماء".(1) به معناى سرگردان هم آمده است ، از ريشهء حيران . در قديم به كربلا "حير" نيز گفته مى شده است . همچنين به معناى منطقهء بلند و گسترده كه از قديم ، محل ّ سكونت اقوامى از عرب بوده است . در اصطلاح فقهى و عبادى ، به محدودهء حرم حسينى و اطراف آن كه شامل قبر مطهّر، صحن ، رواقها و موزه و... است ، چه قسمتهاى قديم و چه جديد، حائر اطلاق مى شود. اقامت در حائر و عبادت در آن فضيلت دارد و نيز از جمله مواردى كه مسافر، مخيّر است نمازش را قصر يا تمام بخواند و ميان علما محل ّ بحث است ، حائر اباعبدالله (ع) است .(2) برخى هم حدّ حاير را همان محدودهء حرم دانسته اند، نه بيشتر. حاير حسينى بسيار مقدّس پاورقى 1 ـ لسان العرب ، سفينة البحار ، ج 1 ، ص 358 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 86 ، ص 88 ، المزار ، شيخ مفيد ، ص 140 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 150 است و دعا در آنجا مستجاب است . حتّى برخى ائمّه براى شفا به حاير حسينى متوّسل مى شدند، از جمله امام هادى 7 كه بيمار بود، كسى را به حاير امام حسين (ع) فرستاد، تا آن حضرت را آنجا دعا كند.(1) به اهل كربلا و ساكنان حرم حسينى نيز "حائرى " گفته مى شود. تناسب تاريخى اين نام براى حرم سيدالشهدا آن است كه وقتى در زمان متوكّل عباسى و به دستور او براى تخريب آثار قبر و متفرق ساختن شيعه از تجمّع پيرامون آن مرقد مطهّر و الهام بخش ، كه كانون خطرى براى خلافت جَور شده بود، به آن منطقه آب بستند، آب به آن محل ّ كه مى رسيد از پيشروى باز مى ماند و روى هم انباشته مى شد و برمى گشت و مثل ديوارى ، آب گِرد قبر مى ايستاد و محوّطهء قبر همچنان خشك بود.(2) و چون محل ّ جمع شدن آب را حاير گويند، محدودهء قبر آن حضرت حائر نام گرفت . از شهيد هم نقل شده است : "فى هذا المَوضِع ِ حارَ الماءُ لَمّا اَمرَ المُتَوَكِّل ُ بِاءطلاقِه ِ عَلى قَبرِالحُسَين ِ لِيُعْفِيَه ُ فَكان َ لا يَبْلُغُه ُ".(3) چون متوكل دستور داد به قبر حسين (ع) آب ببندند تا آن را محو كند، آب كه به اين مكان مى رسيد جمع مى شد و به قبر نمى رسيد. طبق نقلهاى ديگرى وقتى به دستور او با گاوها مى خواستند زمين آنجا را شخم زنند، همهء آن منطقه و قبور را شخم مى زدند، به قبر امام كه مى رسيدند، متوقّف مى شدند.(4) - تخريب قبر امامحسين (ع)، حرم حسينى ، كربلا حـاجِر نام سرزمين و منزلى ميان مكّه تـا عراق كه محـل ّ تلاقى اهل بصـره و كوفه ، هنـگام عزيمت به مدينه است . به معناى نگهدارندهء آب است ، جايى كه آب در آن مى ماند.ا سيدالشهدا(ع) در همين منزل ، نـامهء "مسلم بن عقيل " را از كوفه دريـافت كرد و پـاسخى خطاب به مردم كوفه نوشت و توسّط پيك خويش قيس بن مسهر به سوى كوفه فرستاد.(5) - منزل پاورقى 1 ـ همان ، ج 50 ، ص 225 . 2 ـ الاءعلام ، زركلى ، ج 8 ، ص 30 (پاورقى )؛ بحارالاءنوار ، ج 50 ، ص 225؛ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 358 . 3 ـ بحارالاءنوار، ج 86، ص 89 . 4 ـ اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 183 . 5 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 205 ، نقل از معجم البلدان . فرهنگ عاشورا - صفحه: 151 حــارِث قاتل طفلان مسلم بن عقيل . وقتى دو فرزند حضرت مسلم به نامهاى محمد و ابراهيم به كمك "مشكور" زندانبان از زندان ابن زياد گريختند، شب را به خانهء زنى پناه آوردند. شوهر آن زن ، حارث بود و براى پيدا كردن دو كودك ، بسيار گشته و خسته شده بود. شب كه به خانه آمد و فهميد دو كودك فرارى در خانهء اويند، صبح آن دو را شهيد كرد و بدنشان را به فرات افكند و سرشان را پيش ابن زياد برد تا جايزه بگيرد. ابن زياد هم دستور داد گردن خود او را در همان محلى كه طفلان مسلم را كشته بود. از سر جدا كنند.(1) - طفلان مسلم ، مشكور، طوعه حارث بن امرى ء القيس كِندى نامش در شمار شهداى كربلا آمده است ، از شجاعان و عابدان بود. همراه سپاه ابن سعد به كربلا آمد. چون سيدالشهدا را در محاصرهء سپاه كوفه يافت ، به كاروان حسين (ع)پيوست و در روز عاشورا در حملهء نخستين به شهادت رسيد.(2) حبيب بن عبدالله نَهْشَلى از شهداى كربلا به حساب آمده است . بعضى او را شبيب بن عبدالله خثعمى ، يا ابوعمر نهشلى دانسته اند. - شبيب بن عبدالله ، ابوعمرو نهشلى حبيب بن مُظاهر از شهداى والاقدر كربلا بود. حبيب بن مظاهر (مظهر) اسدى ، از طايفهء بنى اسد، كوفى و از اصحاب رسول خدا(ص) بود. در هر سه جنگ صفين ، نهروان و جمل ، در ركاب على (ع)شركت داشت . از اصحاب خاص ّ اميرالمؤمنين و حاملان علم آن حضرت و در علوم قرآنى شاگرد خاص وى بود. حضرت امير، او را كه از حاملان علوم 7 بود، به علم "مَنايا وَ بَلايا" (آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد) آگاه ساخته بود.(3) پاورقى 1 ـ معالى السبطين ، ج 2 ، ص 72 . ماجراى مفصّل طفلان مسلم در بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 100 تا 106 آمده است . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 302 . 3 ـ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، ص 6 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 152 عضو گروه ِ ويژهء "شُرطَة الخميس " بود كه نيروى ضربتى و مطيع على (ع) بودند.(1) در نهضت مسلم بن عقيل در كوفه ، وى از كسانى بود كه براى بيعت گرفتن براى مسلم ، كوشش مى كرد. نيز از سران شيعه در كوفه محسوب مى شد كه به حسين بن على 8دعوت نامه نوشت . امام نيز پس از آگاهى از شهادت مسلم بن عقيل ، نامه اى به او نوشت . نزد امام حسين (ع) موقعيّت والايى داشت . در كربلا نيز امام ، او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خويش تعيين كرد. حبيب ، تلاش فراوانى داشت كه يارانى از بنى اسد را به يارى حسين (ع) بياورد، امّا سپاه اموى مانع پيوستن آنان به ياران سيدالشهدا شدند.(2) گفتگوى او با ميثم تمّار، هنگام عبور از مجلس بنى اسد، سالها پيش از عاشورا، كه هر يك نحوهء شهادت ديگرى را پيشگويى مى كرد و مايهء شگفتى حاضران بودند، معروف است ،(3) و اين از همان علم مناياست كه از على آموخته بودند و جريانات آينده را خبر داشتند. روز عاشورا رجزى كه در حمله هايش مى خواند چنين بود: اَنَا حَبيب ٌ وَاَبى مُظهَّرٌ فارِس ُ هَيجاء وَ حَرب ٍ تَسعُرُ(4) حبيب بن مظاهر، روز عاشورا از اينكه با شهادتش به بهشت خواهد رفت ، خوشحال بود و با "بُريربن خضير" مزاح مى كرد. شهادت او بر حسين (ع) بسيار سخت بود. هنگام شهادت 75 سال داشت . سر او نيز همراه سرهاى شهدا در كوفه گردانده شد. حَجّاج بن زيد سعدى از شهداى كربلاست . برخى هم نام او را حجاج بن بدر گفته اند. وى اهل بصره بود. نامه اى هم از سوى مسعودبن عمرو ازدى براى حسين بن على (ع)برد (در پاسخ نامهء حسين (ع)) كه خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به يارى خويش فراخوانده بود.(5) نامش در زيارت ناحيهء مقدسه نيز آمده است . حَجّاج بن مسروق ِ جُعفى پاورقى 1 - دربارهء شرطة الخميس ر.ك : "الاختصاص " شيخ مفيد، ص 2، 3، 7، و 65. 2 ـ انصارالحسين ، ص 66 . 3 ـ عنصر شجاعت ، خليل كمره اى ، ج 2 ، ص 26 . 4 ـ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، ص 6 . 5 ـ انصار الحسين ، ص 67 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 153 از شهداى گرانقدر عاشورا و مؤذّن سيدالشهدا(ع).(1) وى اهل كوفه و از ياران اميرالمؤمنين (ع) بود. وقتى خبر هجرت امام حسين (ع) را از مدينه به مكّه شنيد، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به كربلا آمد. همواره ملازم سيدالشهدا بود و در پنج وقت نماز، اذان مى گفت . در مسير راه ، وقتى كه امام حسين (ع) به منزلگاه ِ "قصر بنى مقاتل " رسيد و در آنجا خيمه گاه عبيدالله بن حرّ جعفى را ديد، حجّاج بن مسروق را در پى او فرستاد تا او را به پيوستن به امام فراخواند.(2) (گرچه توفيق حسينى شدن نيافت ). هنگامى كه كاروان حسين (ع) با سپاه حرّ برخورد كردند، او به امر امام ، اذان ظهر گفت . در برخى كتب از او با عنوان ِ "مؤذّن حسين " ياد كرده اند.(3) روز عاشورا به ميدان رفت و جنگيد و غرق خون نزد امام برگشت . پس از گفتگويى با سيدالشهدا، بار ديگر به ميدان رفت و شهيد شد. - عبيدالله بن حرّ، قصر مقاتل حــج ّ ناتمـام سيدالشهدا(ع) به خاطر ناامنى مكّه براى حضرتش و اينكه مطّلع شد نيروهاى يزيدى درصدد قتل او در مكه هستند، تصميم گرفت حج ّ را به عمرهء مفرده تبديل كند، احرام بست و طواف و سعى و تقصير انجام داد و از احرام بيرون آمد، چون نمى توانست حج را به پايان برد، چون مى ترسيد در مكّه او را گرفته ، به سوى يزيد ببرند، يا غافلگيرانه ترور كنند.(4) اين از نظر فقهى نيز بى اشكال است . در حديث است كه امام حسين (ع) روز ترويه در حالى كه در عمره بود، به سوى عراق بيرون شد: "اِن َّ لحُسَين َبن َ عَلِى ٍّ7 خَرَج َ يَوم َ التَّروِيَة ِ اءلَى لعِراق ِ وَ كان َ مُعْتَمِراً"(5). كار امام حسين (ع) هم جنبهء حفظ قداست حرم الهى را داشت و هم نمى خواست در ايام حج و در بيت الله الحرام خونش ريخته شود، و هم با بيرون شدن از مكّه ، در روزى كه همه از هر سو به مكّه آمده اند و عازم عرفاتند، نوعى بيدارگرى در وجدانها و ايجاد سؤال پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 25 . 2 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 80 . 3 ـ انصار الحسين ، ص 68 . 4 ـ حياة الامام الحسين (ع) ، ج 3 ، ص 50 و 51 ، مثير الاءحزان ، ص 38 . 5 ـ وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 246 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 154 در ذهنهاست و به اين صورت ، خبر خروج اعتراض آميز وى بر ضدّ حكومت ، توسّط حاجيانى كه از همه جا آمده اند و اينكه آن حضرت ، در حرم امن الهى هم امنيّت و مصونيّت ندارد، همه جا پخش مى شد و اين نوعى مبارزهء تبليغاتى بر ضدّ يزيد بود. امام خمينى "ره " در تجليلى بلند از اين حج ناتمام مى فرمايد: "زائران عزيز از بهترين و مقدّس ترين سرزمينهاى عشق و شعور و جهاد، به كعبهء بالاترى رهسپار شوند و همچون سيّد و سالار شهيدان حضرت ابى عبدالله الحسين (ع)، از حرام حج به احرام حرب و از طواف كعبه به طواف صاحب بيت و از توضّؤ به زمزم به غسل شهادت و خون رو آورند و به امّتى شكست ناپذير و بنيانى مرصوص مبدّل گردند كه نه ابر قدرت شرق ياراى مقابلهء آنان را داشته باشد نه غرب ... كه مسلّماً روح و پيام حج ، چيز ديگرى غير از اين نخواهد بـود و مسلمانان ، هم دسـتورالعمل جـهاد نفس را جدّى بگـيرند، هم برنامهء مبارزه بـا كفر و شـرك را."(1) - تاكتيكهاى نظامى ـ تبليغى حديث قاروره - ام ّسلمه حديقة السُّعَداء كتاب مقتلى به زبان تركى است كه "فضولى بغدادى " (م 932) آن را به رشتهء تحرير كشيد. اين كتاب در پى نگارش "روضة الشهداء"، نخستين كتاب مقتل فارسى بود كه به قلم ملاحسين واعظ كاشفى (م 910) نوشته شده بود.(2) - كاشفى ، مقتل ، كتابنامهء عاشورا حُرّبن يزيد رياحى شهيد والاقدر عاشورا. حرّ از خاندانهاى معروف عراق و از رؤساى كوفيان بود. به درخواست ِ ابن زياد، براى مبارزه با حسين (ع) فراخوانده شد و به سر كردگى هزار سوار برگزيده گشت . گفته اند وقتى از دار الاءمارهء كوفه ، با مأموريت بستن راه بر امامحسين (ع)بيرون آمد، ندايى شنيد كه : اى حّر! مژده باد تو را بهشت ...(3) در منزل "قصر بنى مقاتل " يا پاورقى 1 ـ صحيفه نور ، ج 20 ، ص 111 . 2 ـ كيهان فرهنگى ، سال 10 شماهء 3 ، ص 30 . 3 ـ قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 103 ، امالى صدوق ، ص 131 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 155 "شراف "، راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوى كوفه شد. كاروان حسينى را همراهى كرد تا به كربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد. حرّ وقتى فهميد كار جنگ با حسين بن على (ع)جدّى است ، صبح عاشورا به بهانهء آب دادن اسب خويش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسين (ع) و جبههء حق پيوست . توبه كنان كنار خيمه هاى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد، سپس اذن ميدان طلبيد. اين انتخاب شگفت و برگزيدن راه بهشت بر دوزخ ، از حرّ، چهره اى دوست داشتنى و قهرمان ساخت . حرّ با اذن امام به ميدان رفت و در خطابه اى مؤثّر، سپاه كوفه را به خاطر جنگيدن با حسين (ع)توبيخ كرد. چيزى نمانده بود كه سخنان او، گروهى از سربازان عمر سعد را تحت تأثير قرار داده از جنگ با سيدالشهدا منصرف سازد، كه سپاه عمر سعد، او را هدف تيرها قرارداد. نزد امام بازگشت و پس از لحظاتى دوباره به ميدان رفت و با رجزخوانى ، به مبارزه پرداخت و پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. رجز او چنين بود: اِنّى اَنَا الحُرُّ وَ مَأوَى الضَّيف ِ اَضْرِب ُ فى اَعناقِكُم بِالسَّيف ِ عَن ْ خَيرِ مَن حَل َّ بِأَرض ِ الخَيف ِ اَضْرِبُكُم وَ لا اَرى مِن حَيف ٍ(1) كه حاكى از شجاعت او در شمشير زنى در دفاع از سيدالشهدا و حق دانستن اين راه بود. حسين بن على (ع)بر بالين حرّ حضور يافت و خطاب به آن شهيد، فرمود: تو همانگونه كه مادرت نامت را "حرّ" گذاشته است ، حرّ و آزاده اى ، آزاد در دنيا و سعادتمند در آخرت ! "اَنْت َ الحُرُّ كَما سَمَّتَْ اُمَُّ، وَ اَنْت َ الحُرُّ فِى الدُّنيا وَ اَنْت َ الحُرُّ فِى الآخِرَة ِ" و دست بر چهره اش كشيد.(2) امام حسين (ع) با دستمالى سرِ حرّ را بست . پس از عاشورا بنى تميم او را در فاصلهء يك ميلى از امام حسين (ع) دفن كردند، همانجا كه قبر كنونى اوست ؛ بيرون ِ كربلا در جايى كه در قديم به آن "نواويس " مى گفته اند.(3) نقل است شاه اسماعيل صفوى قبر حرّ را گشود و پيكرش را سالم يافت ، چون خواست پارچه اى را كه بر سرش بسته بود باز كند، خون جارى شد و دوباره آن را بستند، آنگاه بر قبرش قبه ّاى ساختند.(4) پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 14 . 2 ـ همان . 3 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 97 . 4 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 242 به نقل از انوار نعمانيّه ، سيد نعمت الله جزايرى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 156 سرگذشتهاى مربوط به حرّ و نقش او در حادثهء كربلا، از نخستين بر خوردش با كاروان سيدالشهدا، سپس توبه اش و پيوستن به جبههء حق و شهادت در ركاب سالار شهيدان ، در همهء مقتلها و كتابهاى تاريخ عاشورا نگاشته شده است و توبهء او شاخص ترين بخش نورانى زندگى اوست . حرم حسينى بارگاه مقدّس سيدالشهدا(ع). در روايات ، فضيلت و بركات و آثار فراوانى براى حرم ابا عبدالله الحسين (ع) و نماز خواندن و اعتكاف و دفن و... در آن ذكر شده است . محدودهء حرم امام حسين (ع) در روايات ، از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم بيان شده است . از امام صادق (ع) روايت است : "حَريم ُ قَبرِ الحسين (ع) خَمس ُ فَراسِخ ٍ مِن ْ اَربَعَة ِ جَوانِب ِ القَبرِ".(1) همچنين از آن حضرت روايت است : "حَرَم ُ الحُسَين ِ لّذى شتَراه ُ: اَربَعَة ُ اَميال ٍ فى اَربَعَة ِ اَميال ٍ فَهُوَ حَلال ٌ لِوُلْدِه ِ وَ مَواليه ِ وَ حَرام ٌ عَلى غَيْرِهِم مِمَّن خالَفَهُم وَ فيه ِ الْبَرَكَة ُ".(2) حرم حسين كه وى خريد، چهار ميل در چهار ميل بود. اين محدوده براى فرزندان و شيعيانش حلال و براى مخالفانش حرام است و در آن بركت است . مرقد نورانى اباعبدالله (ع) همواره كعبهء دلهاى شيفتگان بوده و آرزوى بزرگ محبّان آن حضرت ، توفيق زيارت آن بوده است . اين جاذبه هرگزكاسته نشده وعلى رغم محدوديّتهايى كه سر راه زيارت حرم آن امام ، در طول تاريخ بوده است ، دلها در اشتياق آن تپيده است . در سالهاى دفاع مقدس در ايران نيز، يكى از سرمايه هاى الهام بخش رزمندگان در جهاد با متجاوزان ، رسيدن به كربلا و آزاد ساختن حرم امام حسين (ع) از سلطهء بعثيها بوده است . - كربلا، زيارت ، حاير، قبر امام حسين ، ضريح ، تخريب قبر امام حسين (ع) غاضرّيه حَرمله حرملة بن كاهل اسدى كوفى ، آنكه كودك شيرخوار امام حسين (ع) را (به نام على اصغر، پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 98 ، ص 111 ، سفنية البحار ، ج 2 ، ص 103 ، المزار ، شيخ مفيد ، ص 25 . 2 ـ مجمع البحرين ، واژهء "حرم " . فرهنگ عاشورا - صفحه: 157 يا عبدالله رضيع ) در آغوش امام يا روى دست وى با تير به شهادت رساند.(1) سالها پس از حادثهء عاشورا، منهال در سفر حج ، ديدارى با امام سجاد(ع) داشت . حضرت پرسيد: حال حرمله چگونه است ؟ گفت : در كوفه است و زنده است . امام او را نفرين كرد كه : "أللّهُم َّ اَذِقْه ُ حَرَّ الحَديدِ، أللّهُم َّ اَذِقْه ُ حَرَّ النّارِ" (خدايا، سوزش و گرماى آهن و آتش را به او بچشان ). چون به كوفه برگشت ، در ديدار با "مختار" كه خروج كرده بود، ناگهان ديد كه حرمله را آوردند و به دستور مختار، دست و پايش را بريدند و سپس در آتش افكندند. منهال ، ماجراى ديدار خود با امام سجّاد و دعاى امام را نسبت به حرمله بيان كرد. مختار، از اينكه خواسته و دعاى حضرت به دست او تحقّق يافته ، بسيار خوشحال شد.(2) حَروراء محل ّ درگيرى مختار، پس از قيام براى خونخواهى حسين (ع)، با سپاه مصعب بن زبير، كه از بصره آمده بودند. در اين نبرد، كشتار فراوانى شد. در يكى از روزهاى اين درگيرى ، مختار به شهادت رسيد. در اين درگيرى ، هزاران نفر از ياران مختار كشته شدند.(3) حروراء، نزديك كوفه و محلّى بود كه خوارج نهروان نيز آنجا فرود آمدند و اوّلين مخالفت خويش را با اميرالمؤمنين (ع) انجام دادند.(4) - خروج مختار حَرّه - واقعهء حرّه حسـين بن على (ع) امام سوّم شيعيان ، شهيد كربلا و خون خدا، كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى و جانفشانى آن حضرت شكل گرفت و تاريخ بشرى را سرشار از حماسه و ايثار كرد و درس آزادگى و عزّت به انسان داد و با خون خويش كه در كربلا ريخت ، درخت اسلام آبيارى شد و امّت مسلمان بيدار گشت . پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 46 . 2 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 246 ، اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 229 . 3 ـ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 99 . 4 ـ قمقام زخّار ، فرهاد ميرزا ، ص 126 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 158 در معرّفى آن امام ، بايد كتابى قطور نوشت ؛ ليكن در اينجا فشرده اى از زندگى آن حضرت را مى خوانيد: امام حسين (ع) در سوّم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا(ص)نام اين فرزندِ زهرا(س) را "حسين " نهاد. وى مورد علاقهء شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارهء او فرمود: "حسين ٌ منّى و اَنا مِن حسين ٍ..." و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود. در دوران پدرش على بن ابى طالب (ع) نيز از موقعيّت والايى برخوردار بود، علم ، بخشش ، بزرگوارى ، فصاحت ، شجاعت ، تواضع ، دستگيرى از بينوايان ، عفو و حلم و ... از صفات برجستهء اين حجّت الهى بود. در دوران خلافت پدرش ، در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ "جمل "، "صفّين " و "نهروان " شركت داشت . پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على (ع) رسيد، همچون سربازى مطيع رهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود. پس از انعقاد پيمان صلح ، با برادرش و بقيّهء اهل بيت 8 به مدينه آمدند. با شهادت ِ امام مجتبى (ع) در سال 49 يا 50 هجرى ، بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت . در آن دوران دهساله كه معاويه بر حكومت مسلّط بود، امام حسين (ع) همواره يكى از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاى معاويه و دستگيريها و قتلهاى او بود و نامه هاى متعدّدى در انتقاد از رويّهء معاويه در كشتن حجربن عدى و يارانش و عمروبن حَمِق خزاعى كه از وفاداران به على (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت . در عين حال ، حسين بن على (ع)يكى از محورهاى وحدت شيعه و از چهره هاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجّه قرار داشت و همواره سلطهء اموى از نفوذ شخصيّت او بيم داشت . با مرگ معاويه در سال 60 هجرى ، يزيد به والى مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد. امّا سيدالشهدا كه فساد يزيد و بى لياقتى او را مى دانست ، از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بليّهء سلطهء يزيد كه به زوال و محو دين مى انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت . از مدينه به مكّه هجرت كرد و در پى نامه نگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل ، در روز هشتم ذيحجّه سال 60 فرهنگ عاشورا - صفحه: 159 هجرى از مكّه به سوى عراق ، حركت كرد. پيمان شكنى كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل ، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده ، فرزندان و ياران به سوى كوفه مى رفت ، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين "كربلا" در محاصرهء سپاه كوفه قرار گرفت . تسليم نيروهاى يزيدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين ، مظلومانه و تشنه كام ، همراه اصحابش به شهادت رسيد، از آن پس ، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمهء قيام و آزادگى شد و كشته شدن وى ، سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد. فضايل اين امام شهيد، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ چرا كه او آويزهء عرش الهى و پروردهء دامن رسول خداست . پيامبرخدا(ص) درباره اش فرمود: قسم به آنكه مرا بحق به پيامبرى فرستاد، حسين بن على در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهى نوشته است "مِصباح ُ هُدى ً وَ سَفينَة ُ نَجاة ٍ".(1) اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشته ام جز هواى تو ندارد حاصل از مى ِ عشق تو، عاقل مجنون و ز خُم مهر تو مجنون ، عاقل كربلا سر زد و پيدا شد حق جلوه اى كردى و گم شد باطل تويى آن كشتى درياى حيات هر كه را مانده جدا از ساحل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (2) - سيدالشهدا، اباعبدالله ، ثارالله ، عاشورا، كربلا، شهادت ، فرهنگ عاشورا، اوصاف سيدالشهدا، حسين ٌ منّى و انا من حسين (ع) حسين (ع) از من است و من از حسينم . حديثى كه رسول خدا(ص) فرموده است و در كتب حديثى شيعه و اهل سنّت آمده است ، متن كامل آن چنين است : "حُسَين ٌ مِنّى وَ اَنَا پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 257 . براى آشنايى بيشتر با آن حضرت ، بايد به كتابهاى مفصلّتر مراجعه كرد؛ از جمله : موسوعة كلمات امام الحسين (دربارهء سخنان او) ، حياة الامام الحسين بن على ، باقر شريف القرشى (دربارهء زندگانى او) عوالم و بحارالاءنوار (دربارهء فضايل او) نفس المهموم ، شيخ عباس قمى (در مقتل او) و كتابهاى فراوان ديگر . به عنوان ِ"كتابنامهء عاشورا" در همين مجموعه مراجعه شود . 2 ـ از مؤلف . فرهنگ عاشورا - صفحه: 160 مِن حُسَين اَحَب َّ الله ُ مَن اَحَب َّ حُسَيناً وَ اَبْغَض َ الله ُ مَن اَبغَض َ حُسَيناً، حُسَين ٌ سِبط ٌ مِن َ الاءسباط ِ، لَعَن َ الله ُ قاتِلَه ُ"(1) اينگونه تعبير (من از اويم و او از من است ) نشانهء وحدت كامل فكرى ، روحى ، مرامى ، جسمى و خط ّ مشى است و رسول خدا(ص) نيم قرن پيش از حادثهء كربلا، خواسته قيام و نهضت حسينى را تداوم راه خويش بداند و دشمنان سيدالشهدا را كه دست خود را به خون او آلودند، دشمنان و قاتلان خود به حساب آورد، چرا كه خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى يا جفا بر حسين (ع)، همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى و جفا بر پيامبرخداست ، چرا كه اين دو، يك جان در دو بدن و يك فكر و مرام ، در دو زمانند.(2) اين گونه بيان همبستگى كامل ، ترسيم كنندهء خط صحيح حركت اجتماعى و دينى و مبارزاتى و سياسى در طول تاريخ است . چنين نيست كه از هم بودن اين دو حجّت الهى ، تنها پيوند جسمى و از نسل پيامبر بود حسين (ع) را بگويد، بلكه عمده ترين مفهوم ، هم خطّى آن دوست . مفهوم بلند ديگرى كه در اين حديث نهفته ، آن است كه وجود پيامبر(ص)و آيين و مكتب او در وجود اباعبدالله (ع) تداوم يافته است ، آن هم نه تنها تداوم جسمى ، بلكه نگهبان دين پيامبر (ص)، امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسول خداست . سخن ، تنها بار عاطفى ندارد، بلكه بيانگر يك حقيقت اجتماعى و تاريخى است . اگر كه دين مصطفى هنوز در جهان به پاست از آن سر بريدهء تو هست و از نواى تو احياگر دين پيامبر، نهضت حسينى بود. خود اباعبدالله (ع) در خطبه اى كه فلسفه و قيام خويش را بيان كرد، اشاره فرمود كه هدف ، حركت در مسير سيرهء پيامبر و على (ع) و امر به معروف و نهى از منكر است و اينگونه است كه انحرافها زدوده شده و دين استوار و پابرجا مى ماند. اينكه گفته اند: "اِن َّ الاءسلام َ مُحَمَّدى ُّ لحُدُوث ِ، حُسَينى ُّ البَقاء" اشاره به همين احياگرى دين پيامبر در سايهء قيام عاشوراست ، يعنى پيدايش اسلام ، محمّدى است و بقاى آن ، حسينى ! پاورقى 1 ـ احقاق الحق ، قاضى نورالله تسترى ، ج 11 ص 265 ، بحارالاءنوار ، ج 43 ص 261 ؛ تاريخ الاسلام ، ذهبى ، ج 5 ، ص 97 . 2 ـ به مقالهء ارزشمند "حسين منى و انا من حسين " از: محمد باقر بهبودى در "يادنامهء علامهء امينى " ، مقالهء چهاردهم ، ص 305 مراجعه كنيد . فرهنگ عاشورا - صفحه: 161 گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند اى تيغها، بياييد بر فرق من فرود اين نكته در شعرى كه از زبان حسين بن على (ع)سروده شده است (و حديث و شعر امام نيست ) اينگونه مطرح شده است : اِن كان دين ُ مُحَمَّدٍ لَم يَستَقِم اءلاّ بِقَتلى يا سُيُوف ُ خُذينى (1) اگر دين محمد(ص) جز با كشته شدن من استوار نمى شود، پس اى شمشيرها مرا دريابيد! به تعبير امام خمينى "ره ": "با زنده نگه داشتن او اسلام زنده مى شود. "انا من حسين "، كه روايت شده است كه پيغمبر فرموده است ، اين معنايش ، معنا اين است كه حسين مال من است ، و من هم از او زنده مى شوم ."(2) حسين ، وارث آدم نام كتابى از دكتر على شريعتى دربارهء سيدالشهدا(ع)، كه به تحليل دو جريان هابيلى و قابيلى در تاريخ انسان پرداخته و حسين (ع) را مظهر مظلوميّت جناح هابيل معرفى كرده است . اين نام ، از فقره اى از زيارت وارث و زيارتنامه هاى ديگر بر گرفته شده است كه مى فرمايد: "السَّلام ُ عَلَيَ يا وارِث َ آدَم َ صَفوَة ِالله ِ" و وراثت عاشورا از را جبههء تاريخى مبارزهء حق با باطل مى رساند. - وارث ، زيارت وارث . حسينى منسوب به حسين (ع)، هر چه كه نوعى انتساب ، ارتباط و شباهت با حسين (ع) داشته باشد. اين پيوند و نسبت ، هم نسبى و نژادى مى تواند باشد، مثل آنان كه از نسل و فرزندان اويند و "سادات حسينى " محسوب مى شوند، هم كسانى كه در فكر، ايده و مرام همچون حسين (ع)اند. با اين حساب ، حسينيان همهء كسانى مى شوند كه رهرو راه خونين عاشورا و انقلاب اويند، همچنان كه عاشورائيان و كربلائيان نيز پيروان مكتب خون و حماسهء پاورقى 1 ـ اين شعر ، بيتى از قصيدهء بلند شاعر و خطيب كربلايى ، مرحوم شيخ محسن ابوالحب ّ (م 1305) است و آنچه مشهور است كه از سروده هاى سيدالشهداست ، بى اصل است . ر . ك : "تراث كربلا" ، سلمان هادى طعمه ، ص 86 . 2 ـ صحيفهء نور ، ج 13 ص 158 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 162 ا سيدالشهدا(ع)محسوب مى شوند. هر چيز ديگرى هم كه ويژگيهاى خصلتى و روحى و فكرى و حماسى حسين (ع) را داشته باشد، عنوان حسينى به خود مى گيرد، مانند: شور حسينى ، خط حسينى ، نواى حسينى ، عشق حسينى ، نهضت حسينى ، راه حسينى ، انقلاب ِ حسينى ، حماسهء حسينى ، گاهى هم تنها نسبت به شخص آن حضرت داده مى شود؛ مثل : حرم حسينى ، كربلاى حسينى ، عاشوراى حسينى ، عزاى حسينى . پس ياء نسبت و كلمهء مضاف به حسينى ، يا اضافهء تخصيصى است ، مثلاً حماسهء حسينى و كربلاى حسينى يعنى حماسهء حسين و كربلاى حسين (ع)، يا اضافهء بيانى و توضيحى است كه نوعى شباهت و همگونى را مى رساند. مثل شور حسينى ، يعنى شور و حماسه اى كه همچون شورِ آن حضرت ، برخوردار از حماسه و عزّت و خروش است . - كربلايى ، يزيديان حسيّنيه جايى كه براى اقامهء سوگوارى براى اباعبدالله الحسين (ع)ساخته شود. حسينيّه هايى كه در شهرهاى مختلف ، از جمله شهرهاى مذهبى ساخته مى شود، اغلب علاوه بر مركز تجمع عزاداران و اقامهء مراسم سوگوارى ، حالت زائرسرا و مسافرخانه اى را دارد كه زائران از آن استفاده مى كنند و جنبهء رايگان دارد. بيشتر آنها به نام مردم شهرى است كه آن را مى سازند. مثل : حسينيّهء آذربايجانيها، تهرانيها، اصفهانيها و ... كه در شهرهايى نجف ، كربلا، مشهد از اينگونه حسينيّيه ها وجود دارد و از نظر شرعى هم محدوديت و احكام مسجد را ندارد. شايد روى آوردن شيعه به "حسينيّه " در دورانهاى كهن به خاطر آن بوده كه مساجد، اغلب در اختيار وزير سلطهء حكومتهايى بوده كه براى تشيّع و اقامهء عزادارى و مراسم دينى شيعه ، محدوديّت ايجاد مى كردند. در مناطق هند، به حسينيّه "امام باره " گويند و امام باره هاى متعدّدى با نامهاى مختلف وجود دارد. در برخى مناطق آسياى مركزى نيز، حسينيه هايى كه شيعيان مى ساختند، به "مسجد شيعه ها" معروف مى شد. "در نقاط مختلف هند، تكيه و حسينيّه نامهاى گوناگون دارد و آن را عزاخانه ، امام باره ، تعزيه خانه ، فرهنگ عاشورا - صفحه: 163 عاشورا خانه ، تابوت خانه ، چبوتره ، چوك امام صاحب ... مى خوانند."(1) - تكيه ، عزاخانه ، زينبّيه . حَصير بوريا، به نقل برخى روايات ، وقتى بنى اسد براى دفن اجساد شهداى كربلا آمدند، امام سجاد (ع) نيز آنان را يارى مى كرد، از آنان حصيرى طلبيد تا اعضاى پيكر سيدالشهدا را در ميان آن گذاشته ، ميان قبر بگذارد ...(2) طبق نقلهاى تاريخى وقتى در زمان متوكل به دستور او قبر امام حسين (ع) را خراب كردند و قبر را شكافتند، به بورياى تازه اى برخوردند كه پيكر امام بر آن بود و بوى مشك از آن جسد مى آمد. حصير و بدن را به همان حال گذاشته و خاك روى آن ريختند.(3) - بى غسل و بى كفن حُصين بن نُمير يكى از سران امويان از قبيلهء كنده كه همواره با آل على دشمنى داشت . در جنگ صفين ، در سپاه معاويه بود. در ايّام يزيد هم بر عدّه اى از سپاه ، فرمـاندهى داشت . در دوران قيام مسلم بن عقيل در كوفه ، رئيس پليس ابن زياد بود و مأموريّت داشت براى يافتن و دستگيرى مسلم ، خانه هاى كوفيان را تفتيش كند. هم او بود كه قيس بن مسّهّر، فرستادهء حسين (ع) را دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد و قيس به شهادت رسيد. او بود كه هنگامى كه عبدالله زبير در مكّه برضد يزيد سر به مخالفت برداشته بود، بر كوه ابوقبيس منجيق نهاد و كعبه را هدف قرار داد.(4) با سليمان بن صرد و توّابين جنگيد. او بود كه از على (ع) آنگاه كه فرمود: "سَلُونى قَبل َ اَن ْ تَفْقِدُونى " پرسـيد: تعـداد موهاى سر من چه قدر است ؟(5) در دوران يزيد، به دستور او در حمله و محاصرهء مدينه شركت داشت . از مخالفان سرسخت شيعه بود و در سركوبى نهضت توابين حضور داشت و سه سال بعد (در سال 67 هجرى ) به دست ابراهيم بن اَشتر كشته شد.(6) در حادثهء عاشورا، از فرماندهان گروه تيرانداز پاورقى 1 ـ دايرة المعارف تشيّع ، ج 4 ، ص 447 . 2 ـ كبريت احمر ، ص 493 . 3 ـ اثبات الهداة ، شيخ حرّ عاملى ، ج 5 ، ص 183 . 4 ـ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 71 . 5 ـ سفينة البحار ، ج 1 ص 281 . 6 ـ دائرة المعارف الاءسلاميه ، ج 7 ، ص 458 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 164 بود كه به سپاه حسين (ع) حمله كردند. او پس از شهادت حبيب بن مظاهر، سر مقـدّس او را در كوفـه بر گردن اسـب خويش آويخته بود تا به آن افتخار كند. به نقلى بعـدها پسر حبيب (قاسم ) كمين كـرد و او را كشت . برخى هم قتـل اين جنايتكار را به دست ياران مختار ثقفى در سال 66 در نهضت خروج مختار، در نزديكيهاى موصل نوشته اند.(1) حكومت رى عمر سعد، به هوس رسيدن به استاندارى "رى "، حسين بن على (ع)را كشت . قرار بود به ملك رى گماشته شود كه حادثهء كربلا پيش آمد. ابن زياد، قبل از عزيمتش به حوزهء استاندارى ، او را مأمور سركوبا سيدالشهدا(ع)نمود. ابتدا مى خواست قبول نكند، ولى ديد اگر نپذيرد حكومت رى را از دست خواهد داد. بالاءخره نتوانست بر جاذبهء دنيا و رياست غلبه كند. دربارهء علاقه اش به ولايت "رى "، هر چند به كشتن حسين بن على 8بيانجامد، چنين خواند: ءَأترُُ مُلَ الرِّى ِّ وَ الرِّى ُّ مُنيَتى اَو اَصبَح ُ مَأثُوماً بِقَتل ِ حُسَين ٍ وَ فى قَتلِه ِ النّارُ الَّتى لَيس َ دُونَها حِجاب ٌ وَ لكِن َّ لى فِى الرِّى ِّ قُرَّة ُ عَين ٍ(2) و اينگونه حب ّ دنيا چشم او را كور كرد. طبق برخى نقلها امام حسين (ع) پس از آنكه دلباختگى عمر سعد را به حكومت رى ديد (روز عاشورا در يك گفتگو) به او فرمود: اميدوارم از گندم رى ، جز اندكى نخورى ! عمر سعد از روى تمسخر گفت : اگر از گندمش نخورم ، جو آن هم برايم كافى است . (در برخى منابع "گندم عراق " آمده است )(3) - عمرسعد، گندم عراق حكيم بن طُفيل از نيروهاى عمر سعد در كربلا، كه در كمين اباالفضل (ع) بود. و با شمشير، دست چپ عباس را از كار انداخت . قبلاً دست راست آن حضرت با ضربهء "زيدبن ورقاء" قطع شده بود. حَلاس بن عمر راسبى پاورقى 1 ـ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 97 . 2 ـ الخصائص الحسينيّه ، شيخ جعفر شوشترى ، ص 71 . 3 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 248 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 165 از شهداى كربلاست كه در حملهء اول در روز عاشورا به شرف شهادت نايل شد. گفته اند در زمان على (ع) در كوفه رئيس شهربانى اين شهر بود. سپس او و برادرش نعمان ، همراه عمرسعد بودند. امّا سرانجام متحوّل شده و به اردوگاه امام حسين (ع) پيوستند.(1) در برخى منابع ، "حلاش " آمده است .(2) حَمّادبن حماد خُزاعى مرادى از شمار شهداى كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه آمده است .(3) حملهء اوّل روز عاشورا، حمله اى سراسرى و شديد از سوى سپاه عمرسعد به اردوگاه اماما حسين (ع) انجام گرفت . اين حمله كه با تيراندازى عمرسعد به طرف اردوگاه امام حسين (ع) شروع شد، با تيرهاى نيروهاى دشمن ادامه يافت . امام فرمود: اين تيرها، پيكها و قاصدهاى دشمن به سوى شماست . شمر هم به نيروهاى خود دستور داد كه حملهء گروهى انجام دهيد و افراد حسين (ع) را بكلّى نابود سازيد (اِحْمِلُوا عَلَيهِم حَملَة َ رَجُل ٍ واحدٍ وَاَفنُوهُم عَن آخِرِهِم ) همهء گردانهاى سپاه كوفه در اين حمله شركت داشتند. ياران ا سيدالشهدا(ع)هم دفاعى جانانه در مقابل اين هجوم ، از خود نشان دادند و نيمى از ياران امام (غير از بنى هاشم ) در اين حملهء نخست به شهادت رسيدند. عدّهء شهداى اين حمله را 41 نفر گفته اند. تعدادى از آنان (غير از ده نفر از غلامان حسين و دودمانش و دو تن از غلامان على (ع))، عبارتند از: نعيم بن عجلان ، عمران بن كعب ، حنظله ، قاسط ، كنانه ، عمروبن مشيعه ، ضرغامه ، عامر بن مسلم ، سيف بن مالك ، عبدالرحمان درجى ، مجمع عائذى ، حبّاب بن حارث ، عمرو جندعى ، حلاّس بن عمرو، سواربن ابى عمير، عمّاربن ابى سلامه ، نعمان بن عمر، زاهربن عمر، جبلة بن على ، مسعودبن حجاج ، عبدالله بن عروه ، زهيربن سليم ، عبدالله و عبيدالله پسران زيد بصرى .(4) (براى شناخت اين شهدا، به عنوان هركدام در اين كتاب مراجعه كنيد). پاورقى 1 ـ انصارالحسين ، ص 70 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 216 . 3 ـ انصارالحسين ، ص 99 . 4 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 204 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 166 - اصحاب امامحسين (ع) حميدبن مسلم ازدى وقايع گزار كربلا، او يكى از لشكريان عمر سعد بود كه روز عاشورا پس از شهادت امام حسين (ع) با شمر، بر سر آتش زدن خيمه ها مجادله داشت . از جمله گروهى بود كه سرحسين (ع) را به كوفه بردند. در لشكر توّابين هم حضور داشته و به قولى از اصحاب امام سجاد(ع) بوده است . با مختار و ابراهيم بن مالك نيز همكارى داشته است . بيشتر وقايع كربلا در "تاريخ طبرى " و برخى منابع ديگر از قول او نقل شده است . حنا حنا رنگى است كه به موى سر و صورت مى زنند تا سفيدى مو ديده نشود و انسان جوان به چشم آيد. اين تزيين ، بخصوص در مقابله با دشمنان ، نوعى تبليغات در جوان نشان دادن رزمندگان اسلام است . امام صادق (ع)فرموده است : رنگ سياه زدن به مو، دشمن را به هراس مى افكند "الخِضاب ُ بِالسَّوادِ مَهابَة ٌ لِلعَدُوّ".(1)ا سيدالشهدا(ع)نيز موى خويش را به فرمودهء امام صادق : "خَضَب َ الحُسَين ُ بِالحَنّا وَالكتم " با حنا خضاب مى كرد و هنگام شهادت در كربلا نيز خضاب داشت : "قُتِل َ الحُسَين ُ وَ هُوَ مُخَضَّب ٌ بِالوَسمَة ِ"(2) در كربلا، عاشوراييان كهنسال و محاسن ْ سفيد نيز با خضاب خون ، چهرهء خويش را رنگين ساختند. حبيب بن مظاهر، پس از شهادت مسلم بن عقيل در كوفه ، همواره مترصّد بود كه در وقت مناسب به حضور اباعبدالله (ع) برسد. روزى در بازار كوفه به مسلم بن عوسجه برخورد (كه به قول معروف مى خواست حنا بخرد) او را به كنارى برد و جريان آمدن حضرت حسين (ع) به كربلا را نقل نمود. هر دو پيرمرد روشندل قرار بر اين نهادند كه شبانه از كوفه به كربلا روند ( و محاسن خود را به خون خضاب كنند) شب هفتم يا هشتم محرّم به امام پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 73 ص 100 (استحباب خضاب براى مردان و زنان در همانجا در ضمن روايات ، آمده است ) . 2 ـ عوالم (امام حسين ) ص 71 ، ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 99 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 167 پيوستند.(1) حنظلة بن اسعد شبامى از شهداى كربلاست و نامش در زيارت ناحيهء مقدسه آمده است . كوفى است و شبام ، نام طايفه اى از همْدانيان است .(2) حنظله از چهره هاى شيعى در كوفه و زبان آور، شجاع و معلّم قرآن بود. چونا سيدالشهدا(ع)به كربلا رسيد، وى به آن حضرت پيوست . وى جزء شهدايى است كه تا اواخر زنده بود و از جان حسين بن على (ع)در مقابل تيرها و نيزه هاى دشمن محافظت مى كرد و گاهى هم با سخنانش به سپاه كوفه هشدار مى داد و موعظه مى كرد. (3) روز عاشورا، پس از شهادت جمعى از ياران ، از امام رخصت طلبيد و به ميدان رفت و جان خود را فداى راه خدا كرد. حنظلة بن عمرو شيبانى از شهداى كربلاست كه در حملهء اوّل ( و به قولى در نبرد تن به تن ) به شهادت رسيد. برخى معتقدند او همان حنظلة بن اسعد شبامى است .(4) حواريّون حسين (ع) هر امامى ، تعدادى ياران ويژه داشت كه به "حواريّون " تعبير شده است و روز قيامت ندا مى شوند و برمى خيزند. طبق حديث امام كاظم 7 همهء شهداى كربلا حواريّون حسين اند كه در قيامت برمى خيزند: "ثُم َّ يُنادى مُنادٍ: اَيْن َ حَوارِى ُّ الحسين (ع)؟ فَيَقُوم ُ كُل ّ مَن ِ ستَشْهَدَ مَعَه ُ وَ لَم ْ يَتَخَلّف ْ عَنه ُ".(5) منادى ندا مى كند: حواريون حسين كجايند؟ همهء كسانى كه با او شهيد شدند برمى خيزند. پاورقى 1 ـ الوقايع و الحوادث (محرم الحرام ) ج 2 ، ص 99 . 2 ـ انصارالحسين ، ص 71 . 3 ـ عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 100 . 4 ـ انصار الحسين ، ص 99 . 5 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 358 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 169 خ خارجى عنوانى كه از سوى يزيد و ابن زياد به امام حسين (ع) داده شد. اصل معناى آن به معناى شورشى و ياغى است ؛ نه اَتباع كشورهاى بيگانه . اين اصطلاح به زمان اميرالمؤمنين (ع) بر مى گردد. به نوشتهء يكى از محقّقان : خروج ، صرفاً ترك مكّه از سوى امام حسين (ع) به سوى كوفه نبود، بلكه از زمانى كه در جنگ صفّين ، عدّه اى بعنوان سرپيچى و تمرّد از فرمان على (ع) شورش كردند (و بعداً خوارج نام گرفتند) بوى خاصّى پيدا كرد و اين عنوان ، بويژه در عراق مفهومى ناپسند يافت . سلطهء ابن زياد هم از آغاز، نهضت حسينى را بعنوان "خروج " قلمداد كرد.(1) البته خروج و سر بر تافتن از حكومت و شورش كردن ، اگر بر ضدّ حكومت مشروع اسلامى باشد، شورشگران بعنوان "فئهء باغيه " مهدورالدّم هستند ومبارزه با آنان بعنوان جنگ با متجاوزين داخلى لازم است . ولى اگر اين عصيان ، بر ضد ستم و طغيان باشد، يك وظيفه است و شورشگران ، مجاهدانى ارزشمندند. امام حسين (ع) نيز دربارهء امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از مدينه و عزيمت به مكّه ، پاورقى 1 ـ انصار الحسين ، ص 27 (پاورقى ) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 170 از واژه خروج استفاده كرده است (اِنّى لَم ْ اَخْرُج ْ اَشِراً وَ لابَطِراً ... اِنَّما خَرَجْت ُ لِطَلَب ِ الاءصلاح ) و خروج خود را بعنوان اصلاح طلبى در امّت پيامبر معرّفى كرده است . يزيد، براى مشروعيّت بخشيدن به كار خويش در كشتن حسين (ع) اين عنوان را مستمسك قرار مى داد و خود را سركوب كنندهء يك شورش بر ضدّ خليفهء اسلامى مى پنداشت . سخنان امام حسين و اهل بيت او نيز در طول نهضت ، پس از عاشورا، همه بيان اين بود كه قيام ، بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبر معرفى مى كردند تا پرده هاى غفلت را كنار زنند. - بيعت خـار مُغيـلان خار درخت "ام ّ غيلان "، ام ّ غيلان درخت خاردارى است كه در باديه مى رويد كه گاهى به اندازهء درخت سيب يا كوچكتر مى شود.(1) در مرثيه ها چنين گفته مى شود كه پس از شهادت اماما حسين (ع) و حملهء دشمن به خيمه ها و به آتش كشيدن آنها، كودكان آوارهء دشت و بيابان شدند و دو كودك در بيابان ، دور از جمع اهل بيت ، گم شدند و شب زير خار مغيلان پناه گرفتند و جان باختند.(2) در منابع معتبر تاريخى چنين چيزى نيامده است . خالدبن عمروبن خالد اَزْدى نام او در شمار شهداى كربلا آمده است .(3) خامِس ِ آل عبا از لقبهاىا سيدالشهدا(ع)است كه پنجمين نفر از "اصحاب كسا" است . پيامبر(ص)در خانهء "ام سلمه " بود كه آيهء "اِنَّما يُريدُ لله ُ لِيُذهِب َ عَنكُم ُ الرِّجس َ اَهل َالبَيت ِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطهيراً" (احزاب 33) نازل شد. رسول خدا، فاطمه و على و حسن و حسين 8 را جمع كرد و همه را زير يك كسا و عبايى قرار داد و چنين گفت : "أللّهُم َّ هؤلاء أهل ُ بَيتى فَاَذْهِب ْ عَنْهُم ُ پاورقى 1 ـ لغت نامه ، دهخدا "ام غيلان " . 2 ـ معالى السبطين ، ج 2 ، ص 89 . 3 ـ انصارالحسين ، ص 71 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 171 الرِّجْس َ وَ طَهِّرْهُم تَطْهيراً". شاعر در همين مورد گفته است : اءن َّ النَّبِى َ مُحَمَّداً وَ وَصِيَّه ُ وَ ابنَيْه ِ وَ ابنَتَه ُ البَتُول َ الطّاهِرَة أهل ُ العَباءِ وَ اِنَّنى بِوِلائِهِم اَرجُو السَّلامَة َ وَ النَّجا فِى الآخِرَة (1) حديث كساء نيز در مقام و فضيلت اين پنچ تن وارد شده است .(2) - اهل بيت ، حسين بن على (ع) خرابهء شام پس از خطبهء زينب (س) در مجلس يزيد كه اوضاع را بر ضدّ او متحوّل ساخت ، يزيد ناچار اهل بيت را در خرابه اى بى سقف جاى داد. آنان سه روز در آن خرابه بودند و بر حسين (ع) نوحه و عزادارى مى كردند.(3) رقيّه ، دختر خردسال امام حسين (ع) نيز در همانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيدارى گريه سر داد و سر سيدالشهدا را برايش آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر كشيد و جان داد.(4) مدفن رقيّه نيز همانجاست كه بعدها حرمى برايش ساختند. (اين مسأله از نظر محقّقان مورد بحث و تشكيك قرار گرفته است .) زهراى حزين ز گرد راه آمده بود جبريل ، غمين و عذر خواه آمده بود در كنج خرابه ، در ميان طبقى خورشيد، به مهمانى ماه آمده بود جغد دلم خرابهء شام آرزو كند تا با سه ساله دختركى گفتگو كند آن كعبه اى كه قبلهء ارباب حاجت است حاجت رواست ، هر كه به آن قبله رو كند خرگاه - خيمه گاه خروج مختار مختار بن ابى عبيدهء ثقفى ، پنج سال پس از حادثهء كربلا و يك سال پس از نهضت توّابين ، در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد. هدف نهضت او خونخواهى حسين (ع) و انتقام از قاتلان شهداى كربلا و جنايتكاران ِ حادثهء عاشورا بود. قيام او و خونخواهى اش پاورقى 1 ـ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، ص 112 . 2 ـ دربارهء اصحاب كساء و مناقب و فضايلشان ، ر . ك : بحارالاءنوار: ج 37 ، ص 35 تا 107 . 3 ـ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 74 ، عوالم (امام حسين ) ص 414 ، رياض القدس ، ج 2 ، ص 292 . 4 ـ در منابع اوّليه ، اين مسأله نيامده است ؛ هر چند مشهور است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 172 موجب خرسندى ائمّه بود. از امام باقر(ع) روايت شده كه : "لاتَسُبُّوا الُمخْتارَ فَاِنَّه ُ قَدْ قَتَل َ قَتَلَتَنا وَ طَلَب بِثأرِنا".(1) مختار را ناسزا نگوييد، چرا كه او قاتلان ما را كشت و به خونخواهى ما برخاست . خلاصه اى از قيام او (طبق نفس المهموم ) چنين است : مختار، در 14 ربيع الاول سال 66 در كوفه قيام كرد و عبدالله بن مطيع را كه كارگزار عبدالله بن زبير بود بيرون نمود. آغاز قيامشان با شعار "يا منصورُ اَمِت ْ" و "يالَثارات ِالحسين " بود. درگيريهاى سختى در محلّه ها و ميدانهاى كوفه پيش آمد. گروههايى كشته و گروههايى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد، اشراف كوفه با او بيعت كردند. مختار پس از استيلا بر اوضاع ، يكايك قاتلان حسين (ع) را دستگير مى كرد و مى كشت . نيروهايى هم به اطراف مى فرستاد تا هم بر آن مناطق استيلا يابد و هم جنايتكاران را گرفته و به كيفر رساند. مدّتهـا اين تحـرّكات و دستگيريها و نبرد با مقاومت كنندگان از طرفداران بنى اميّه ادامـه داشت . مختار موفق شد كسانى چون عمرسعد، شمر، ابن زياد، خولى ، سنان ، حرمله ، حكيم بن طفيل ، منقذبن مرّه ، زيد بن رقاد، زياد بن مالك ، مالك بن بشر، عبدالله بن اسيد، عمرو بن حجّاج و بسيارى از كسان را كه در كربلا دستشان به خون شهدا آلوده بـود از دم تيغ گذراند و پيكرشان را بسوزاند و يا در مقابل سگها بيـندازد.(2) مختار، سر "ابن زياد" را به مـدينه نزد محـمد حنفيه فرستاد، او هم آن سر را پيش امام سجاد(ع) آورد. آن حضرت مشغول غذا خوردن بـود. با ديـدن اين صحنه ، سجدهء شكر به جاى آورد و فرمود: "الحَمدُلِلّه ِ الذى اَدْرََ لى ثـارى مِن ْ عَدُوّى وَ جَـزَى الله ُ الُمختارَ خَيراً ...".(3) خـدا را شكر كه انتـقام مرا از دشـمنم گرفت . خداوند به مختار جزاى نيك دهد. مختار، هيجده ماه حكومت كرد (تا 14 رمضان سال 67) و در سن ّ 67 سالگى در درگيرى با سپاهيان ابن زبير نزديكى كوفه به شهادت رسيد. - مختار ثقفى ، حروراء پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 343 . 2 ـ برگرفته و تلخيص شده از: در كربلا چه گذشت (ترجمهء نفس المهموم ) ، ص 776 به بعد . 3 ـ معالى السبطين ، ج 2، ص 260 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 173 خُزيميّه نام يكى از منزلگاههاى بين راه مكّه و كوفه (نزديك كوفه ) كه امام حسين (ع) در سفر به سوى عراق ، يك شبانه روز در آنجا ماند. اين نام ، منسوب به "خزيمة بن خازم " است و براى كسى كه از كوفه به مكّه رود، پس از منزل "زرود" قرار دارد.(1) در آن محل ّ، چاهها و آبها و درختان و منازلى بوده است . در همانجا و همان شب بود كه زينب كبرى 8بيرون از خيمه ها صداى هاتفى را شنيد كه دو بيت شعر خواند، مضمونش اين بود كه اين كاروان به سوى مرگ مى رود. امام حسين (ع) در پاسخ خواهرش فرمود: "يا اُختاه ، كُل ُّ ماقَضَى الله ُ فَهُوَ كائِن ٌ".(2) خداوند هر چه را مقدر فرموده است ، همان خواهد شد. خُط َّ المَوت ... اين تعبير، سرفصل خطبه اى از سيدالشهداست كه آن حضرت در مكّه و پيش از خروج به سوى عراق ايراد كرد و نهايت سير كاروان را با اشاره بيان كرد.(3) مضمون آن خطبه ، آگاهى و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اينكه مرگ براى جوانمردان زيباست ، آنگونه كه گردنبند، بر گردن دخترى جوان . ايراد اين خطبه ، پس از دريافت گزارشهايى بود مبنى بر اين كه مأموران يزيد براى ترور و ريختن خونش به مكّه اعزام شده اند. بخشى از آغاز اين خطبه چنين است : "خُط َّ المَوت ُ عَلى وُلدِ آدَم َ مَخَط َّ القَلادَة ِ عَلى جيدِ الفَتاة ِ وَ ما اَوْلَهَنى اِلى اَسْلافى اِشْتياق ُ يَعقُوب اِلى يُوسُف َ وَ خُيِّرَ لى مَصرَع ٌ اَنَا لاقيه ِ، كَأنّى بِاَوْصالى تَقْطَعُها عَسْلان ُ الفَلَوات ِ بَيْن َ النَّواويس ِ وَ كَربَلاء..."(4) - خطبه ، شهادت طلبى ، پيشگويى شهادت حسين پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 207 . 2 ـ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، ص 65 به نقل از مقتل خوارزمى . 3 ـ كشف الغمه ، اربلى ، ج 2 ، ص 241 . 4 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 366 ، مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 193 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 174

قسمت سوم

خطبه خطبهء شب شكن عابد و زينب در شام به گلستان خزان ديدهء حق سامان داد خطبه ، خطابه و سخنانى است آشكار كه خطيب در برابر ديگران ايراد مى كند. مانند خطبهء جمعه ، خطبهء عيد، خطبهء نماز باران و خطبه هنگام كسوف . معمولاً مشتمل بر حمد و ثناى الهى و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است . خطبه هايى كه اميران و خلفا و واعظان مى خواندند، از اين قبيل است . به آن ، خطابه هم گفته مى شود. در نهضت عاشورا، يك سرى خطابه ها و سخنرانيها توسّط سيدالشهدا، امام سجاد، حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخى و روايى ثبت است و اغلب تعيين كننده بوده است ، چه آنها كه پيش از عـاشورا و در طول راه و در خود مـكّه بوده ، چـه خطبه هايى كه روز عـاشورا ايراد شـده و چـه آنچه از زبان اسـيران آزاده در كوفه و شام صادر شده است . خطبه هاى سيدالشهدا و نيز خطبهء امام سجاد(ع) در مجلس يزيد، همچنين خطـابهء زينب كبرى در كوفه و دمشق ، معروفترين آنهاست . خطبه هاى امام ، اغلب در مجـموعه هايى كـه سـخنان آن حضـرت را گرد آورده ، آمـده است .(1) بـرخى از خطبه هاىا سيدالشهدا(ع)كه در طول نهضت عاشورا بيان شده است ، چنين مطلعهايى دارد: هنگام خروج از مكّه به سوى عراق : "خُط َّ لمَوت ُ عَلى وُلدِ آدَم مَخَط َّ القلادَة ِ عَلى جيدِ الفَتاة ِ..."(2) پس از برخورد با سپاه حرّ در "ذوحسم ": "اَيُّهَا النّاس ُ!... اِنّى لَم ْ اَقْدِم ْ عَلى هذا البَلَدِ حَتّى اَتَتْنى كُتُبُكُم وَ قَدِمَت ْ عَلَى َّ رُسُلكَم اَن ْ اَقدِم ْ اِلَينا اِنَّه ُ لَيس َ عَلَينا اءمام ٌ...".(3) همان هنگام : "اِنَّه ُ قَد نَزَل َ مِن َ الاءمرِ ما قَد تَرَوْن َ وَ اءن ّ الدُّنيا قَد تَغَيَّرَت ْ وَ تَنَكَّرَت ْ وَ اَدْبَرَ مَعرُوفُها... اَلا تَرَوْن َ اِلَى الحَق ِّ لايُعْمَل ُ بِه ِ وَ اِلَى الباطِل ِ لايُتَناهى عَنه ُ...".(4) در منزلگاه بيضه ، خطاب به ياران خويش و سپاه حرّ: "اَيُّهَا النّاس ! اِن َّ رَسُول َ الله (ص)قال َ: مَن رَأى سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحُرُم ِ الله ِ، ناكِثاً لِعَهدِالله ِ مُخالِفاً لِسُنَّة ِ رَسُول ِالله ِ... اَلا وَ اِن َّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِمُوا طاعَة َ الشَّيطان ِ وَ تَرَكُوا طاعَة َ الرَّحمن ِ...".(5) پاورقى 1 ـ همچون : بلاغة الحسين ، ادب الحسين و حماسته ، نهج الشهادة ، الصحيفه الحسينيّه ، موسوعة كلمات الامام الحسين ، سخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا و كتابهايى مثل بحارالاءنوار ، كشف الغمّه و ... . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 593 . 3 ـ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 231 . 4 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 387 . 5 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 360 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 175 شب عاشورا، خطاب به اصحاب خويش : "اَثْنى عَلَى الله ِ اَحسَن َ الثَناء وَ اَحْمَدُه عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ ... اَمّا بَعدُ، فَاِنّى لا اَعْلَم ُ اَصْحاباً اَوفى وَ لاخَيْراً مِن ْ اَصْحابى وَ لا اَهْل َبَيت ٍ اَبَرَّ وَ لا اَوْصَل َ مِن ْ اَهل ِ بَيتى فَجَزاكُم ُ الله ُ عَنّى خَيراً ...".(1) صبح عاشورا، خطاب به سپاه دشمن : "اَلْحَمدُلِلّه ِ لَّذى خَلَق َ الدُّنيا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وَ زَوال ٍ، مُتَصَرِّفَة ً بِأهلِها حالاً بَعدَ حال ٍ فَالمَغرُورُ مَن غَرَّته ُ وَ الشَّقِى ُّ مَن فَتِنَتْه ُ ...".(2) خطاب به سپاه كوفه ، آنگاه كه نزديك اردوى امام آمده بودند: "اَيُّهَا النّاس ! اِسمَعُوا قَولى وَ لا تُعَجِّلُونى حَتّى اَعِظَكُم بِما لَحَق ٍّ لَكُم عَلَى َّ ... اَمّا بَعدُ، فَانسِبُونى فَانظُرُوا مَن ْ اَنَا؟ ثُم َّ رجِعُوا اءلى أنفُسِكُم وَ عاتِبُوها، فَانظُرُوا هَل ْ يَحِل ُّ لَكُم قَتلى وَ نتِهاُ حُرمَتى ؟! اَلَسْت ُ بن َ بِنت ِ نَبِيِّكُم 6 وَ ابن َ وَصِيِّه ِ وَ بن ِ عَمِّه ِ ... ".(3) روز عاشورا، خطابه به نيروهاى ابن سعد: "تَبّاً لَكُم اَيَّتُهَا الجَماعَة ُ وَ تَرَحاً، اَفَحين َ اِستَصْرَختُمُونا وَلِهين َ مُتَحَيِّرين فَاَصْرَخناكُم مُؤَّدين َ مُستَعِدّين ، سَلَلْتُم عَلَينا سَيْفاً فى رِقابِنا وَ حَشَشْتُم عَلَينا نارَ الفِتَن ِ ... اَلا وَ اِن َّ الدَّعِى َّ بن َ الدَّعِى ِّ قَد رَكَّزَ بَين َ ثنَتَين ِ، بَين َ السِّلَّة ِ وَ الذِّلَّة ِ وَ هَيهات َ مِنَّا الذِّلَة ُ ...".(4) و امّا خطبه هاى ديگر: خطبهء حضرت زينب در كوفه خطاب به مردم : "اَمّا بَعدُ، يا اَهل َ الكُوفَة ِ! يا اَهل َ الخَتل ِ وَ الغَدرِ، فَلا رَقأت ِ الدَّمْعَة َ وَلا هَدَءَت ِ الرّنّة ، اِنَّما مَثَلكُم كَمَثَل ِ الَّذى نَقَضَت ْ غَزْلَها مِن بَعدِ قُوَّة ٍ اَنكاثاً ...".(5) خطبهء ام كلثوم ، دختر اميرالمؤمنين ، خطاب به كوفيان : "يا اَهل َ الكُوفَة ِ سَوأة ً لَكُم ، ما لَكُم خَذَلتُم حُسَيناً وَ قَتَلتُمُوه ُ وَ نتَهَبْتُم اَموالَه ُ وَ وَرِثتُمُوه ُ وَ سَبَيْتُم نِسائَه ُ وَ نَكِبتُمُوه ُ ...".(6) خطبهء پر شور زينب كبرى 8 در مجلس يزيد: "اَظَنَنْت َ يا يَزيدُ حَيث ُ أخَذت َ عَلَينا أقطارَ الاءرض ِ وَ آفاق َ السَّماءِ فَأصبَحنا نُساق ُ كَماتُساق ُ الاءُسارى اَن ّ بِنا عَلَى لله ِ هَواناً ... پاورقى 1 ـ الكامل فى التاريخ ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 559 . 2 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 100 ، بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 5 . 3 ـ بحار الاءنوار ، ج 5 ، ص 6 ، اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 602 . 4 ـ نفس المهموم ، ص 131 ، مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 7 . 5 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 109 . 6 ـ همان ، ص 112 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 176 اَمِن َ العَدل ِ يَابن َ الطُّلَقاءِ تَخديرَُ حَرائِرَ وَ اِمائََ وَ سَوْقَُ بَنات ِ رَسُول ِ الله (ص)سَبايا؟ ...".(1) خطبهء شورانگيز افشاگر امام سجاد(ع) در مجلس يزيد در شام : "اَيُّهَا النّاس ! اُعطينا سِتّاً وَ فُضِّلنا بِسَبع ٍ: اُعطينَا العِلم َ وَ الحِلم َ وَ السَّماحَة َ وَ الشَّجاعَة َ ... فَمَن ْ عَرَفَنى فَقَدْ عَرفَنى وَمَن لَم يَعرِفْنى اَنْبَأْتُه ُ بِحَسَبى وَ نَسَبى ، اَنَا ابن ُ مَكَّة َ وَ مِنى ، اَنَا ابن ُ زَمزَم َ وَ الصَّفا ...".(2) محتواى اينگونه خطبه ها كه در معرفى دين راستين و افشاى چهرهء دشمنان اهل بيت و تبيين مظلوميّت عترت پيامبر(ص)است ، از ارزشمندترين اسناد تاريخى است كه هم خط ّ مشىا سيدالشهدا(ع)را در حادثهء عاشورا بيان مى كند، و هم عمق معرفت خاندان او و حمايت آگاهانهء آنان را از را حق . خطبه يعنى اعتراض آتشين خطبه يعنى درد زين العابدين خطبه يعنى همچو زينب استوار با تبسّم ايستادن پاى دار خطبه يعنى تشنگى آموختن در كنار آب ، لب را دوختن خطبه يعنى با خدا ساغر زدن در جنون پيمانهء آخر زدن خطبه يعنى زن ، حريم پاكى است جلوه اى از حجب و از بى باكى است آنكه مست از بادهء تلخ شب است آشنا كى ْ با صداى زينب است ؟(3) خطيب سخنران . كسى كه خطبه مى خواند. در كاخ يزيد، در حضور اسراى اهل بيت ، خطيب دربار به دستور يزيد شروع به سخنرانى كرد و به مدح يزيد و ناسزا گفتن به على (ع) و حسين (ع) پرداخت . زين العابدين (ع) بر سر او فرياد كشيد كه : واى بر تو اى خطيب ! خشم خدا را به قيمت خشنودى مخلوق ، مى خرى ؟ جايگاهت در آتش است "وَيْلََ اَيُّهَا الخاطِب ! اءشتَرَيْت َ مَرضاة َ المَخلُوق ِ بِسَخَط ِ الخالِق ، فَتَبَوّأ مَقْعَدََ مِن َ النّار".(4) پاورقى 1 ـ اعلام النساء ، ج 2 ، ص 504 ، حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 378 . 2 ـ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 69 ، بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 174 ، براى مطالعهء خطبه ها و سخنان امام سجاد(ع) از جمله ر. ك : "بلاغة الامام على بن الحسين "7، جعفر عباس الحائرى ، مطبعة الآداب ، نجف . 3 ـ بهروز سپيدنامه ، كيهان 6/5/73 . 4 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 385 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 177 خَلخال نوعى زينت ساقهء پا، حلقه اى از طلا و نقره و امثال آن كه در پاى كنند،(1) پاى برنجن . به نقل فاطمه دختر امامحسين (ع)، سپاه عمر سعد پس از شهادت امام ، به خيمه ها حمله ور شدند و به غارت پرداختند، از جمله دو خلخال ، از پاهاى او در آوردند و بردند.(2) راوى ِ اين نكته و گفتگوهاى ميان آن غارتگر و دختر امامحسين (ع)، خود دختر آن حضرت است .(3) - غارت خيمه ها، گوشواره ، فاطمه دختر امامحسين (ع) خنجر و حنجر از اين دو كلمه كه داراى جناس است ، بيشتر در زبان شعر و دربارهء بريدن سر مطهر امام حسين (ع) با خنجر شمر يا سنان استفاده مى شود. خَنْدَق خندق ، گودالى است كه گِرداگرد يك شهر يا منطقه مى كنند، با عمق و عرضى كه براى ديگران ، چه سواره يا پياده غيرقابل عبور باشد و در آن آب يا آتش مى افكنند، يا به همان صورت ، خالى مى گذارند. بعنوان مانعى براى عبور دشمن به منطقهء خودى و عامل طبيعى بازدارنده از حملهء مخالف ، محسوب مى شود. در حادثهء عاشورا نيز بعنوان يك تاكتيك نظامى مورد اجرا قرار گرفت .ا سيدالشهدا(ع)چون نبرد عاشورا را قطعى و اجتناب ناپذير ديد، از اصحاب خود خواست كه پيرامون اردوگاه و خيمه ها خندقى بكنند و در آن آتش افروزند تا جبههء مقابله و جنگ با دشمن تنها از يك سو باشد و از پشت سر غافلگير نشوند. همه از هر طرف به كار پرداختند و با همكارى و هماهنگى خندقى كندند و در آن كانال ، خار و هيزم ريخته و در آن آتش افروختند.(4) - خيمه گاه ، تاكتيكهاى نظامى تبليغى پاورقى 1 ـ لغت نامه ، دهخدا . 2 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 83 . 3 ـ امالى صدوق ، ص 140 . 4 ـ مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 248 ، وقعة الطّف ، ص 201 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 178 خواب امام حسين (ع) امامحسين (ع) شبى كه فردايش از مدينه به سوى مكّه حركت كرد، براى وداع با مدينه و قبر مطهّر جدش رسول خدا(ص) به حرم آن حضرت رفت و چندين ركعت نماز خواند و دعا كرد و گريست ، تا نزديكيهاى صبح ، سر بر روى قبر نهاد و خوابش برد. در خواب ، رسول خدا را ديد كه او را به سينه چسبانده و مى بوسد و مى فرمايد: مى بينم كه بزودى آغشته به خون ، تشنه لب در كربلا شهيد خواهى شد. پدر و مادرت و برادرت ، اينجا مشتاق تو هستند.(1) اين خواب ، خبر از شهادت آن حضرت مى داد. چنين خوابى را صبح عاشورا هم ديده بود. در مدينه ، وقتى پيامبر را در خواب ديد، آن حضرت به حسين (ع)فرمود: به سوى عراق برو، كه خدا خواسته تو را كشته ببيند. "يا حُسَين ُ، اُخرُج ْ فَاِن َّ الله َ تَعالى شاءَ اَن ْ يَراَ قَتيلاً". وقتى محمّد حنفيّه از امام مى پرسد پس چرا خانواده و زنان و كودكان را مى برى ، فرمود: خدا خواسته آنان را اسير ببيند. "قال َ الحُسَين ُ: قَد شاءَ الله ُ تَعالى اَن يَراهُن َّ سَبايا".(2) نيز آن حضرت ، جدش را خواب ديد كه به او فرمود: "اءن َّ لََ فِى الجَنَّة ِ دَرجات ٍ لاتَنالُها اءلاّ بِالشَّهادَة "(3) و رسيدن به آن درجات بهشتى را در سايهء شهادت اعلام كرد. خواب "اُم ِّ سَلَمه " ام سلمه همسر پيامبر خدا(ص) از آن حضرت شنيده بود كه حسين (ع) در كربلا كشته مى شود و شيشه اى حاوى تربت كربلا به وى داده و فرموده بود: هرگاه اين خاك ، پر از خون شد، بدان كه حسين (ع) شهيد شده است . سالها از اين ماجرا گذشت . از روزى كه امام حسين (ع) به سوى عراق عزيمت كرد، ام ّ سلمه نگران بود و هر روز به آن شيشه مى نگريست و مى گفت : آن روزى كه تبديل به خون شوى ، روز عظيمى است ! روز عاشورا پاورقى 1 ـ عوالم بحرينى ، جلد امامحسين (ع) ، ص 177 . 2 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 195 ، به نقل از بحار الاءنوار ، ج 1 ، ص 184 . 3 ـ امالى صدوق ، ص 130 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 179 پيامبر خدا را در خواب ديد كه با سر و رويى غبارآلود است . علّت را پرسيد. فرمود: شاهد كشته شدن حسين (ع) بودم . ام ّسلمه از خواب برخاسته و فرياد "حسين ، كشته شد" سر داد و خواب خود را براى زنان بنى هاشم باز گفت . پرسيدند: از كجا مى گويى ؟ خواب خود را بيان كرد. ام سلمه از همان روز براى سيدالشهدا مجلس عزا گرفت .(1) پس از ديدن آن خواب ، وقتى سراغ شيشه رفت ، آن را پر از خون يافت . - ام سلمه خُولى خولى بن يزيد اصبحى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهل بيت 8 بود. پس از آنكه امام حسين (ع) روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهّر حضرت را جدا كند. وى به اتفاق حميدبن مسلم ازدى ، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد؛ امّا چون دير شده و در قصر بسته بود، خولى سر مطهّر را شب به منزل برد و پنهان كرد. او دو زن داشت . چون زنش فهميد كه سر حسين (ع) را به خانه آورده ، كينهء او را به دل گرفت و از رختخواب بلند شد و ديگر با او همبستر نشد. خولى در ايّام مختار پنهان بود. زن ديگرش (به نام عيوف بنت مالك ) جاى او را به ياران مختار خبر داد. اين زن از آن هنگام كه خولى سر اباعبدالله (ع) را آورده بود با او دشمن شده بود. خولى را گرفته ، كشتند.(2) آن شب كه خولى سر مطهر را به منزل خويش برده بود، همسرش از آن اتاق يا تنورى كه سر در آن نهاده شده بود، نورى را ديد كه به آسمان كشيده شده است .(3) "تنور خولى " از همين جا در مرثيه ها راه يافته است . شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم مطبخ نه ، سوى راز نهانخانه آمدم ديدم كه نور مى زند از دخمه اى برون دل خسته ام كشاند به دنبال ردّ خون خون در ميان نور چه مى كرد؟ يا على خورشيد در تنور چه مى كرد؟ يا على (ع) (4) پاورقى 1 ـ حياة الاءمام الحسين ، ج 3 ، ص 316 ، مقتل الحسين ، مقرم ، ص 369 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 612 ، بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 125 . 3 ـ مقتل الحسين ، مقرم ، ص 391 . 4 ـ نادر بختيارى (كيهان 6/5/73) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 180 تا جهان باشد وبوده است ،كه داده است نشان ميزبان خفته به كاخ اندر ومهمان به تنور سرِبى تن كه شنيده است به لب سورهءكهف ؟ ياكه ديده است به مشكات تنورآيت نور(1) - سر امامحسين (ع) خون آن روز كه جان خود فدا مى كرديم با "خون " به حسين (ع) اقتدا مى كرديم چون منطق ما منطق عاشورا بود با نفى "خود"، اثبات "خدا" مى كرديم (2) خون ، عزيزترين موجودى پيكر انسان است كه با نبود آن ، جان هم نيست . با اين حساب ، كسى كه حاضر باشد از "خون " خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد، آمادهء جانبازى است و اين همان "شهادت طلبى " است كه از الفباى "فرهنگ عاشورا"ست . هم آن كه خون مى دهد و از جان مى گذرد، عزيز است و ماندگار، هم آنكه در راه انتقام خونهاى به ناحق ريخته قيام مى كند، كارى امام زمان گونه مى كند، چرا كه آن حضرت ، خونخواه كشتگان كربلاست "اَيْن َ الطّالِب ُ بِدَم ِ المَقتُول ِ بِكَربَلا" و هم آنان كه از خون شهيدان ، الهام حماسه و فداكارى مى گيرند، شاگردان لايق مكتب شهادتند. اينكها سيدالشهدا(ع)در آغاز حركت به سوى كربلا فرمود: هر كس حاضر است خون قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند، با ما همراه شود: "مَن كان َ باذِلاً فينا مُهجَتَه ُ فَلْيَرْحَل ْ مَعَنا"(3) اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبى است . قداست خون شهيد نيز از همين جاست ، چرا كه او با خدا معامله مى كند و حق ّ اوست كه با اولين قطرهء خونش كه بر زمين ريخته مى شود، آمرزيده شود: "اَوّل ُ ما يُهراق ُ مِن دَم ِالشَّهيدِ يُغْفَرُ لَه ُ ذَنبه ُ كُلّه اِلاّ الدَّيْن "(4) وقطرهء خونى كه در راه خدا ريخته شود، يا قطرهء اشكى از خوف خدا، محبوبترين قطره نزد خداوند است : "ما مِن قَطرَة ٍ أحَب ُّ اِلَى لله ِ عَزَّ وَ جَل َّ مِن قَطرَتَين ِ: قَطرَة ُ دَم ٍ فى پاورقى 1 ـ نيّر تبريزى . 2 ـ از مؤلف . 3 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 194 . 4 ـ ميزان الحكمه ، ج 5 ، ص 192 (از پيامبر خدا) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 181 سَبيل ِ لله ِ وَ قَطرَة ُ دَمعَة ٍ فى سَوادِ اللَّيل ِ لا يُريدُ بِها عَبدٌ اِلاّ لله ".(1) در روايات و زيارات نيز نسبت بها سيدالشهدا(ع)و ياران شهيدش تعبيراتى از اين قبيل زياد است كه : شما جانتان را، نفْستان را، ارواحتان را، خونتان را، خون قلبتان را، خودتان را و ... در راه خدا بذل و نثار كرديد. هر ملّتى هم كه اين روح و روحيه را داشته باشد، به عزت مى رسد و آنان كه از خون دادن و جان باختن گريزانند، گرفتار ذلّت مى شوند. امام خمينى (ره ) مى فرمايد: "مسلّم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است . خون شهيدان براى ابد درس ِ مقاومت به جهانيان داده است و خدا مى داند كه راه و رسم شهادت كور شدنى نيست و اين ملّتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود."(2) خونشان آيت سرافرازى است رمز خود سوزى و جهان سازى است سنگ خونرنگ هر مزار شهيد غزل خون نشان جانبازى است (3) - ثار، ثارالله ، شهادت خون تازه در روايات آمده كه پس از كشته شدن امام حسين (ع) عصر عاشورا، در زمين و آسمان نشانه هاى شگفتى ديده شد كه برخى از آنها تا مدّتها باقى بود. يكى از اين علايم و آثار، خون تازه (دم ِعبيط ) بود. در نقلهايى آمده است كه پس از كشته شدن امام ، در بيت المقدس ، هر سنگى را كه از زمين بر مى داشتند، زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمان خون باريد.(4) بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها، گريهء آسمان و زمين در سوگ اباعبدالله (ع) به حساب آمده است . در زمينهء همين عبيط و خون گريستن آسمان ، از قول ابوسعيد نقل شده است كه : "ما رُفِع َ حَجَرٌ مِن الدُّنيا اِلاّ وَ تَحْتَه ُ دَم ٌ عَبيط ٌ وَ لَقَد مَطِرَت ِ السَّماءُ دَماً بَقِى َ اَثَرُه ُ فِى الثِّياب ِ مُدَّة ً حَتّى تَقَطَّعَت ْ".(5) در مورد خواب ام ّسلمه نيز آمده است كه حضرت رسول را در خواب ديد. حضرت به او فرموده : هرگاه شيشه اى كه در نزد توست و خاك در آن است ، ديدى كه خاكش به خون تازه (دم عبيط ) رنگين شد، بدان پاورقى 1 ـ همان ، ص 187 (از امام زين العابدين ) . 2 ـ صحيفهء نور ، ج 20 ، ص 239 . 3 ـ از مؤلّف . 4 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 204 ، اثبات الهداة ، حرّ عاملى ، ج 5 ، ص 180 ، امالى صدوق ، ص 142 . 5 ـ احقاق الحق ّ ، ج 11 ، ص 462 و 482 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 182 كه حسين (ع)كشته شده است .(1) - شفق سرخ ، خواب ام سلمه خون خدا - ثار الله خونخواهى حسين(ع)- ثار خون گريستن به جاى اشك ، خون گريستن ، تعبيرى است كه در "زيارت ناحيهء مقدّسه " از زبان حضرت حجّت 7 نقل شده كه مى فرمايد: اگر روزگار مرا به تأخير انداخت و نتوانستم ياريت كنم ، صبح و شب بر تو خون مى گريم و مى نالم و به جاى اشك ، خون مى گريم : " ... لاَءبكِيَن َّ عَلَيَ بَدَل َ الدُّمُوع ِ دَماً".(2) از نشانه هاى غيرطبيعى و خارق العاده اى كه پس از شهادت امام حسين (ع) در كائنات ديده شد، غير از سرخى شفق و وجود خون ِ تازه زير سنگها در منطقهء شام و فلسطين و... يكى هم بارش خون از آسمان بود. سرخى آسمان را هنگام طلوع و غروب نيز از آن نشانه ها دانسته اند. روايت امام صادق (ع)چنين است : "بَكَت ِ السَّماءُ عَلَى الحُسَين ِ أربَعين َ يَوماً بِالدَّم ِ". از ام ّسليم نيز نقل شده است : "لَمّا قُتِل َ الحسين (ع) مَطَرت ِ السَّماءُ مَطَراً كَالدَّم ، اِحْمَرَّت ْ مِنْه ُ البُيُوت ُ وَالحيطان ُ".(3) چون حسين كشته شد، از آسمان باران مثل خون باريد كه خانه ها و ديوارها از آن سرخ شد. - زيارت ناحيهء مقدّسه ، خون تازه ، شفق سرخ خَيزَران چوب و تركه اى كه يزيد، با آن بر سر بريدهء امام حسين (ع) اشاره مى كرد و بر لب و دندان مى زد. ابوبرزه اعتراض كرد كه : اى فاسق ! چوبت را از لبهاى حسين (ع) بردار، به خدا من لبهاى پيامبر را ديدم كه جاى اين چوب را مى بوسيد.(4) در زيارتنامهء آن حضرت نيز آمده است : "اَلسَّلام ُ عَلَى الثّغرلمقرُوع ِ بِالقَضيب ". سلام بر آن دندانهايى كه با قضيب ، كوبيده و آزرده شد. پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 231 . 2 ـ سوگنامهء آل محمّد ، ص 154 . 3 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 54 . 4 ـ همان ، ص 114 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 183 خيمه گاه محلّى كه امام حسين (ع) پس از رسيدن به سرزمين كربلا در آن سرزمين فرود آمد و خيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يك سلسله تپه ها كه از شمال شرقى تا جنوب و غرب كشيده مى شد محاصره شده بود. مجموعهء اين منطقه ، يك نيم دايره تشكيل مى داد و اهل بيت در همين محل استقرار يافته بودند. از ميدان درگيرى و نيروهاى دشمن فاصله داشت . در جايى بود كه تيرهاى ارودى دشمن به آنجا نرسد. ولى سپاه انبوه كوفه ، محل را محاصره كردند.(1) خيمهء حضرت زينب را پشت خيمهء امام حسين نصب كردند و خيام جوانان بنى هاشم اطراف خيام زنان و اطفال بود.(2) خيمه هاى افراشته ، برخى محل اسكان نفرات بود و برخى خيمهء آب و آذوقه و امكانات . خيمه هاى اصحاب ، جدا از خيمهء اهل بيت و بنى هاشم بود. آرايش خيمه ها حالت نعل اسبى داشت ، بگونه اى كه جمع و جور بود، نه متشتّت و پراكنده ، تا قابل حفاظت بيشترى باشد. در پشت اين خيمه ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت ، مورد تهاجم قرار نگيرند. برخى از خيمه ها هم مخصوص سلاح يا نظافت بود. صبح عاشورا ياران امام به خيمهء نظافت مى رفتند و خود را تميز مى كردند. در مقابل همين خيمه بود كه بريربن خضير با عبدالرحمن بن عبد ربّه از خوشحالى و شوق شهادت شوخى مى كردند.(3) كيفيّت خيمه هاى حسينى در روز عاشورا از اين قرار بوده است : 1 ـ خيمهء فرماندهى 2 ـ خيمهء امدادگران (اورژانس ) 3 ـ خيمهء سقاخانه و آبرسانى 4 ـ خيمهء شهدا 5 ـ خيمهء انبار 6 ـ خيمهء نظافت و پاكيزگى 7 ـ خيمهء سنگرى (فقط بعنوان سنگر استفاده مى شده است ) 8 ـ خيمهء حضرت سجّاد(ع) 9 ـ خيمه هاى ياران 10 ـ خيمه هاى بنى هاشم 11 ـ خيمه هاى خانوادگى (زنها، بچه ها) 12 ـ خيمهء حضرت زينب 7.(4) پس از شهادت امام حسين (ع) دشمن به خيام حمله آورد و آنها را غارت كرد و پاورقى 1 ـ حياة الاءمام الحسين ، ج 3 ، ص 93 . 2 ـ زندگانى سيدالشهدا ، عمادزاده ، ص 329 . 3 ـ عوالم (امام حسين ) ، ص 245 . 4 ـ جزوهء "تشكيلات توحيدى عاشورا" ، فاطمى پناه ، ص 28 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 184 به آتش كشيد. پيكر شهداى عاشورا، از ميدان رزم به مقابل خيمه گاه آورده مى شد. "... آنچه اكنون در كربلا، در جنوب غربى حرم حسينى به نام خيمه گاه (مخيّم ) موجود است و زائران آنجا را زيارت كرده و به آن تبرّك مى جويند، در زمانهاى قديم نبوده است و بعدها در محل خيمه گاه امام حسين (ع) بنايى ساخته شد تا نشانى از آن مكان باشد. بناى فعلى ساختمان و قبّهء خيمه گاه ، ساختهء "مدحت پاشا" براى پذيرايى ناصرالدين شاه و درباريان او بوده و به قولى هم "عبدالمؤمن دده " آن را ساخته است ."(1) خيمه گاه امروز، محوطه اى است كه اطراف آن حجره مانند است و در وسط محوّطه بنايى نمادين است كه از جلو، حالت تنظيم خيمه ها را مى رساند و داخل آن جايگاه خيمهء امام حسين و محراب آن حضرت و خيمهء امام سجاد است و چاهى به نام "بئر العباس " در همين مكان است و به زير ساختمان منتهى مى شود و زير زمين آن آب دارد. در گوشه اى از صحن اين خيمه گاه ، خيمه گاه حضرت قاسم قرار دارد. - خندق ، تاكتيكهاى نظامى پاورقى 1 ـ تراث كربلا ، ص 111 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 185 د ، ذ دار الاءماره مقرّ استاندار و فرماندار، خانهء امير، حاكم نشين ، ارگ ، ارگ حكومتى . در شهرهايى كه امير و حاكم آنجا حضور داشت ، اغلب كنار مسجد جامع شهر، مقرّ امارت و قصر حكومتى ساخته مى شد، تا براى اقامهء نماز جمعه و ايراد خطبه ، فاصله اى نباشد. در كوفه محل استقرار ابن زياد را دارالاءماره مى گفتند و مجالس عمومى را در مسجد جامع برگزار مى كردند. اسراى اهل بيت را در كوفه وارد آن مجلس عمومى ساختند و آن گفتگوها ميان ابن زياد و عترت طاهره پيش آمد. در همين قصر كه نامش "طمار" بوده ، مسلم بن عقيل وهانى را به دستور ابن زياد شهيد كردند. ساختمان دارالاءماره كوفه ، بعنوان قديمى ترين بناى دولتى در اسلام ، به دست سعدبن ابى وقاص انجام گرفت . "آثار كوفهء قديم ، از جمله دارالاءماره از بين رفته و تنها بقايايى از مسجد جامع وجود دارد. ادارهء آثار باستانى عراق ، با تلاشهاى زياد، پايه هاى آن را با حفّاريها پيدا كرد. علايم نشان مى دهد كه دارالاءماره ، چهار ديوار به طول 170 متر داشته كه ارتفاع متوسّط آن 14 متر بوده و هر ديوار از ضلع خارجى به 6 برج نيم دايره متّصل فرهنگ عاشورا - صفحه: 186 بوده و فاصلهء هر برج با ديگرى 60/24 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است . بناى محكم قصر و نوع مهندسى آن ، دارالاءماره را از هجوم خارجى مصون مى داشته است . كنار برخى درهاى اصلى آن نيز اتاقهايى بعنوان زندان و مطبخ بوده است ."(1) دارالخلافه در پايتخت حكومت ، قصرى كه محل سكونت خليفه بود، دارالخلافه گفته مى شد، جاى اقامت پادشاه . به خود شهرى هم كه خليفه يا پادشاه در آنجا بود، دارالخلافه گفته مى شد. دار الحكومه هم به همان معنى بود. يزيد، پس از كشتن امام حسين (ع) و به اسارت درآوردن اهل بيت او، براى به رخ كشيدن اين پيروزى به مردم بارعام و اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيّت شد. آنگاه اسراى اهل بيت را كه با طناب ، آنان را به هم بسته بودند، با وضعى اهانت آميز وارد مجلس يزيد كردند.(2) دار الخلافهء يزيد، نزديك مسجد جامع دمشق بوده است . دختر سه ساله - رقيّه درخت سِدر در دورهء هارون الرشيد، اطراف قبر امام حسين (ع) خانه ها و بناهايى احداث شده بود و درخت سِدرى وجود داشت كه هم نشانه اى براى زائران و مسافران بود و هم سايه بانى برايشان . به دستور هارون آن درخت را قطع كردند. اين حادثه پيش از تخريبهايى بود كه در عصر متوكّل چندين نوبت نسبت به قبرا سيدالشهدا(ع)انجام گرفت .(3) نيز نقل شده كه موسى بن عبدالملك ، دستور به قطع آن درخت داد. در حديثى هم از پيامبر نقل شده است كه سه بار فرمود: "لَعَن َ لله ُ قاطِع َ السِّدرَة ِ".(4) خداوند لعنت كند قطع كنندهء درخت سدر را. تا زمان هارون الرشيد مردم نمى دانستند معناى اين حديث چيست و به چه جنايتى اشاره پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين بن على ، ج 2 ، ص 357 (پاورقى ) . 2 ـ حياة الامام الحسين بن على ، ج 3 ، ص 376 . 3 ـ تاريخ الشيعه ، محمد حسين المظفّرى ، ص 89 . 4 ـ مناقب ، ج 4 ، ص 64 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 187 دارد. جريربن عبدالحميد از مردى از اهل عراق كه آمده بود، پرسيد، چه خبر؟ وقتى او خبر تخريب قبر امام و قطع درخت سدر را گفت ، جرير دستانش را بلند كرد و گفت : الله اكبر! حديثى از پيامبر روايت شده كه قطع كنندهء سدر را لعن نموده است ، ولى تا امروز معنايش را نمى فهميديم . قصد او تغيير موضع قبر حسين (ع) است تا مردم ندانند قبرش كجاست .(1) - تخريب قبر امام حسين ، حائر، قبر امامحسين (ع) درسهاى عاشورا حادثهء عاشورا، بى شك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيم پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشنا ساخت و انگيزه هاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطهء ستم را در انسانها ايجاد كرد، يا تقويت نمود. هر اندازه كه مسلمانان و انسانها با درسهاى نهفته در آن حركت خونين و عميق آشناتر شده ، از آن بهره برده اند، به همان ميزان عزّتمند و بزرگوار زيسته و پايه هاى حكومت طاغوتها را لرزانده اند. درسهايى كه از عاشورا مى توان گرفت ، در سخنان امام حسين (ع) و يارانش ، عملكرد و روحيات آنان ، تأثير آن واقعه در فكر و زندگى مسلمانان و ماندگارى آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و كسى كه بدقّت در مجموعهء اين واقعه بنگرد، با اين درسها آشنا مى شود.(2) در اين فرهنگنامه ، در ذيل عنوانها و مدخلهاى متعدّدى به شكلهاى گوناگون به اينگونه درسها و آموزشهاى عاشورايى اشاره شده است . از جمله به اين موضوعات مراجعه شود: آثار و نتايج نهضت عاشورا، آزادگى ، اهداف نهضت عاشورا، ايثار، بصيرت ، بلا و كربلا، تاكتيكهاى نظامى ـ تبليغى ، جهاد، رمز جاودانگى عاشورا، زندگى ، زيارت ، شعارهاى عاشورا، شهادت طلبى ، شيعهء امامحسين (ع)، عاشورا در نظر ديگران ، عاشورا و امر به معروف ، عاشورا و سقيفه ، صبر، على الاءسلام السلام ، فتح ، فتوّت ، فرهنگ عاشورا، فوز، قربانى ، كل ّ يوم عاشورا، ماهيّت قيام پاورقى 1 ـ همان ، 63 ، بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 398 . 2 - در اين زمينه ، به اثر ديگر مؤلف (پيام هاى عاشورا، نشر مركز تحقيقات سپاه پاسداران ) مراجعه شود كه به شكل مبسوط به درسها، پيام ها و عبرت هاى عاشورا پرداخته است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 188 كربلا، مدايح و مراثى ، نماز، نهضت يا شورش ، وارث ، وفا، هجرت ، هل من ناصر، هيهات منّا الذّله ، يا فتح يا شهادت ، يا ليتنا كنّا مع و ... برخى عنوانهاى ديگر. - فرهنگ عاشورا، عبرتهاى عاشورا، رسالت خواص ّ دروازهء ساعات نام يكى ازدروازه هاى ورودى دمشق ، كه اسراى اهل بيت را از آنجا وارد شهر كردند، همراه سر مطهّر امامحسين (ع). در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل زنى مشغول بودند. نام آن دروازه "باب ساعات " بود.(1) آن دروازه ، يكى از دروازه هاى شرقى آن شهر بود كه راه حلب و كوفه به اين دروازه ختم مى گرديد. هنگامى كه اسيران به دروازهء شام رسيدند، از شدّت ازدحام جمعيّت و مانور لشكر بنى اميّه ، ساعتها قافلهء اسرا در كنار دروازهء شام توقّف كرد. لذا شيعيان اين دروازه را "باب ساعات " ناميدند. در عصر حاضر، باب ساعات را "باب توما" مى نامند و آثارى از اين دروازهء قديمى باقى مانده است و امروزه باب توما از محلّه هاى مسيحى نشين شهر دمشق است و نسبت به نقاط ديگر شهر، از هم پاشيده تر و كثيف تر به نظر مى رسد.(2) دُرَيد نام پرچمدار سپاه عمر سعد در روز عاشوراست . دستان بريده يا دستهاى قلم شده . منظور دو دست علمدار كربلا اباالفضل (ع) است كه چون روز عاشورا براى آوردن آب به خيمه ها، به سوى فرات رفت ، در درگيرى با كمين نيروهاى دشمن ، ابتدا دست راستش از كار افتاد و با رجز "وَالله ِ اِن ْ قَطَعتُمُوا يَمينى ..." مى كوشيد تا آب را به خيمه ها برساند. دست چپش هم قطع شد. وى به رجز خوانى و مبارزه ادامه داد تا پاورقى 1 ـ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 128 . برخى هم علّت نامگذارى را وجود ساعتى مخصوص بر سر در آن دانسته اند (نفس المهموم ، ص 241) . 2 ـ دايرة المعارف تشيّع ، ج 3 ، ص 12 . (به نقلى ، توقف سه ساعتهء آنان يكى از درهاى قصر بود و به آن "باب الساعات " گفتند . رياض القدس ، ج 2 ، ص 294 به نقل از منتخب طريحى ) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 189 به شهادت رسيد. در مرثيه ها براى بى دستى علمدار رشيد عاشورا، جايگاه خاصّى است و از زبان حال مادرش "ام البنين " هم نوحه ها خوانده مى شود. كاش مى گشتم فداى دست تو تا نمى ديدم عزاى دست تو خيمه هاى ظهر عاشورا هنوز تكيه دارد بر عصاى دست تو از درخت سبز باغ مصطفى تا فتاده شاخه هاى دست تو اشك مى ريزد ز چشم اهل دل در عزاى غم فزاى دست تو يك چمن گلهاى سرخ نينوا سبز مى گردد به پاى دست تو در شگفتم از تو اى دست خدا چيست آيا خونبهاى دست تو؟(1) امروز در محوّطهء بيرون از صحن حضرت عباس ، دو جايگاه كوچك معين است كه محل ّ قطع شدن دست راست و دست چپ آن حضرت است ، به فاصلهء حدود 100 متر كه زائران آنجا را زيارت مى كنند. - عباس بن على ، فرات دسته هاى عزادارى دسته : گروهى از مردم كه در جايى گرد آيند و يا با هم حركت كنند و كارى را انجام دهند. گروهى كه با تشريفات خاصّى در خيابانها و كوچه ها حركت مى كنند و با هم اشعارى خوانند؛ براى اقامهء عزادارى سيدالشهدا و ائمّهء ديگر.(2) حركتشان بصورت سينه زنى يا زنجيرزنى است . رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت . اينگونه دستجات ، براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نام ويژه اى داشته اند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر به سوگوارى مى پرداختند. اين مراسم ، بويژه در عراق و شهرهايى چون نجف و كربلا، ريشه دارتر بوده است . مرحوم كاشف الغطاء مى نويسد: "آغاز بيرون آمدن دسته هاى عزادارى براى سيدالشهدا، پيش از هزار سال ، در زمان "معزّالدّوله " و "ركن الدّوله " بود، كه دسته هاى عزاداران در حالى كه براى حسين (ع) ندبه مى كردند و شب ، مشعلهايى به دست داشتند، بغداد و راههايش يكباره پر از شيون شد ... اين در قرن چهارم بود. و اگر بيرون پاورقى 1 ـ صادق رحمانى . 2 ـ فرهنگ فارسى ، معين . فرهنگ عاشورا - صفحه: 190 آمدن اين موكبها در راهها نبود، هدف و غرض از يادآورى حسين بن على (ع)از بين مى رفت و ثمره فاسد مى شد و راز شهادت حسين بن على (ع)منتفى مى گشت ."(1) "موكب " يا "مواكب حسينى " نيز به همين حركتهاى جمعى بصورت عزادارى و پيمودن راهى با حالت عزا گفته مى شود كه در عراق ، بويژه در ايّام اربعين رواج و شور بيشترى دارد. در روزهاى تاسوعا و عاشورا نيز در همهء شهرها و روستاهاى شيعه نشين رواج دارد. برخى از اين دسته ها، تاريخچه اى طولانى و گاهى مثلاً چند صد ساله دارد (مثل دستهء "طُوَيرج " در كربلا) كه در نسلهاى پياپى ، سنّتهاى خويش را حفظ مى كنند.(2) دسته هاى عزادارى ، نوعى تشكّل و سازماندهى را تمرين مى دهد كه بر محور امام حسين (ع) است . اين دسته ها و هيئتها، در افراد احساس مسؤوليت و شخصيّت و اعتماد به نفس را تقويت مى كند و به آنان نظم و نظام مى بخشد، آن هم با محتوايى مقدس و آدابى خالصانه و عاشقانه و بدون حاكميّت زور و اعمال قدرت . - هيئت ، عزادارى ، سينه زنى دشت كربلا - كربلا دِعْبِل خُزاعى ابو على ، دعبل بن على بن رزين خزاعى كوفى ، سرايندهء قصيده معروف "مدارس آيات " در سوگ مظلوميّت امامان شيعه . وى كه از مرثيه سرايان بزرگ عاشورا به حساب مى آمد، بيشتر در بغداد زيست . شعرهايش بيشتر در نكوهش خلفاى جور و حمايت از اهل بيت 8بود. ولادت اين چهرهء نابغهء شعر شيعى كه از شيفتگان جان باختهء راه ائمّه و ولايت بود، سال 148 و شهادتش به دسيسهء حاكم دمشق ، در 98 سالگى در 246 هجرى بود. قبرش در "زويله " نزديك مرز سودان است .(3) دعبل به خاطر قصيدهء "مدارس آيات "، پيراهنى از امام رضا(ع) خلعت گرفت . او نه پاورقى 1 ـ المواكب الحسينيّه ، محمد حسين كاشف الغطاء ، ص 15 ، (چاپ 1345 ق ، نجف ) . 2 ـ در زمينهء تشكّلها و اهداف دسته هاى عزادارى حسينى از جمله ر .ك : "المواكب الحسينيّه ، مدارس و معسكرات " از: سامى البدرى ، ص 34 . 3 ـ الغدير ، علامه امينى ، ج 2 ، ص 286 ـ 263 . نيز دربارهء شرح حال او ر .ك : "دعبل خزاعى ، شاعرِ دار بر دوش " از: مصطفى قليزاده . فرهنگ عاشورا - صفحه: 191 تنها يك شاعر برجسته ، بلكه در علم حديث و كلام و تاريخ و لغت نيز چهرهء ارزشمندى بود و از علماى شيعه به حساب مى آمد و سروده هايش در زمان خود او منتشر و دهان به دهان نقل مى شد. دعوتنامه - نامهء كوفيان به امامحسين (ع) دُغدُغه تابوت بزرگى كه معمولاً دسته هاى عزادار يا تعزيه خوان ، آن را روز 28 صفر كه مصادف با شهادت امام حسن مجتبى (ع) است مى آورند. ابتدا دغدغه را سياهپوش كرده ، در حالى كه بر دوش عزاداران بود، دو كودك در اطراف آن نوحه خوانى مى كردند.(1) ظاهراً تنها در شهر قـم رايج و مصطلح بوده است . دفن اجساد شهدا - بنى اسد دفن در كربلا دفن شدن در سرزمين مقدّس كربلا در فرهنگ شيعه ، ارزش است و رحمت الهى شامل كسانى مى شود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند. بسيارى از بزرگان ، علما، امرا و مردم عادى وصيت مى كرده اند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفون شدن در جاى ديگر، دوباره جسدشان را به كربلا منتقل كرده اند و نمونه هاى زيادى براى آن هست ، از جمله پدر سيدرضى گردآورندهء نهج البلاغه .(2) در اينكه محدودهء اين استحباب و ارزش تا كجاست ، ديدگاههاى مختلفى است ، بستگى به محدودهء حرم دارد كه از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم نقل شده است . - حرم حسينى ، كربلا، حاير دَم در اصطلاح مرثيه و نوحه خوانى ، بيت و مصرعى كه مدّاح و مرثيه خوان مى گويد و حاضران آن را تكرار مى كنند و همصدا با مداح ، دَم مى گيرند. دم دادن و دم گرفتن از پاورقى 1 تاريخ تكايا و عزادارى قم ، ص 218 . 2 ـ موسوعة العتبات المقدسه ، الخليلى ، ج 8 ، ص 95 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 192 اصطلاحات سينه زنى و نوحه خوانى است . دِمَشق بزرگترين شهر سوريه كه از قديم ، موقعيّت و مركزيّت فرهنگى و تاريخى داشته و پيش از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن ، گوياى تاريخ كهن آن است . مسلمانان در سال 13 هجرى آنجا را فتح كردند. معاويه مدّت 31 سال در آنجا حكومت كرد. مسجد جامع اموى (1) كه از بزرگترين مساجد اسلامى است در اين شهر است .(2) اسراى اهل بيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند. مرقد رقيّه دختر امام حسين نيز در اين شهر است . مردم آن ديار در دوره هاى نخستين اسلام ، چون تحت تأثير تبليغات شوم معاويه و امويان بودند، نسبت به على و آل على 8 ديدگاه خصمانه اى داشتند. برخوردهاى شاميان با اسراى كربلا نيز نشان دهندهء آن بود. - رقيّه ، خرابهء شام ، زينبيّه ، شام دههء عاشورا ده روز اول ماه محرّم را دههءعاشورا يا دههءمحرّم مى گويند و در اين ايّام مردم اقدام به برپايى عزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مى كنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و تكايا و حسينيه ها رونق و شور بيشترى پيدا مى كند و آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مى آيد. - عاشورا، محرّم ، عزادارى ديْرِ تَرسا- دير راهب دير راهب نام محلّى در سرزمين شام ، كه اسيران اهل بيت از آن گذشتند. در اين سفر، كه اسرا به همراه نيروهاى يزيدى به شام برده مى شدند، سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود. در يكى از منزلگاههاى راه ، به محلّى رسيدند به نام "قِنّسيرين " كه راهبى در ديرى به عبادت مشغول بود. نگاه راهب از صومعه به سر مطهّر امام حسين (ع) افتاد كه نور از آن به آسمان پاورقى 1 ـ دربارهء عظمت و شگفتيهاى مسجد جامع دمشق ر .ك : "لغت نامه " دهخدا ، واژهء "جامع دمشق " . 2 ـ دائرة المعارف الاءسلاميه ، ج 9 ، ص 264 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 193 مى رفت . با ديدن اين صحنه ، ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزد خود در صومعه نگه داشت . شب هنگام ، راهب از آن سر مقدّس ، شگفتيها و كراماتى ديد و به بركت آنها مسلمان شد.(1) به گفتهء نيّر تبريزى : دير ترسا و سر سبط رسول مدنى واى اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور اين دير، هم اكنون در منطقهء راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندى ِ مشرف به جاده قرار دارد. ديزَج ابراهيم ديزج ، كسى بود كه از سوى متوكّل عباسى مأموريّت يافت براى متفرّق ساختن شيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيدالشهدا(ع)، قبر آن حضرت را خراب كند. همراه او در اين جنايت ، هارون مغربى بود. كارگرانى گرفتند ولى نتوانستند خراب كنند. براى تخريب و شخم آن محل ، از گاو استفاده كردند، ولى گاوها هم پيش نمى رفتند. اين دو نفر، پس از آن گرفتاريهايى ديدند كه در كتب تاريخ ثبت است .(2) ديزج ، يهودى بود و به ظاهر اسلام آورده بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه در دست گرفته بود، مباشرت در كار داشت . اين عمل ، در سال 236 هجرى بود.(3) - تخريب قبر امامحسين (ع)، حائر، قبر امامحسين (ع) ذات ِ عِرْق نام منزلى بين مكّه و عراق كه تا مكّه دو منزل فاصله دارد و اين محل ّ، ميقات احرام براى مناطق شرقى مكّه است .(4) عرق ، نام كوهى است در راه مكّه كه عراقيون از آن مسير وارد مـكّه مى شوند و اين منزل ، از منزلگاههايى است كه سيدالشهدا پس از وادى عقيق بـر آن گذشته است و يكى دو روز در اين محل توقف كرده ، سپس خيمه ها را بر چيده و به راه ادامه داده است . امام در همين منزل با بشربن غالب ملاقات كرد كه از عراق مى آمد. پاورقى 1 ـ مناقب ، ج 4 ، ص 60 ، بحارالانوار ، ج 45 ، ص 172 ، احقاق الحق ، ج 11 ، ص 498 ، اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 193 . 2 ـ مناقب ، ج 4 ، ص 64 ، بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 394 . 3 ـ تتمة المنتهى ، محدث قمى ، ص 239 . 4 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 204 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 194 اوضـاع عـراق را پرسيد. وى پاسخ داد: دلها با تو ولى شمشيرها بر توست . سيدالشهدا راه خويش را به سوى "غمره " كه منزل بعدى بود ادامه داد.(1) در همين منزل نامه اى به كوفيان نوشت و خبر آمدنش را در آن نگاشت و توسّط قيس بن مسهر صيداوى فرستاد. - منزل ذاكر يادآورنده ، كسى كه از مصايب اهل بيت مى گويد و مردم را مى گرياند، چه مدّاح باشد و چه واعظ و منبرى . "ذاكر اهل بيت "، عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مدّاحى و مرثيه خوانى ، نام و ياد و فضايل و مظلوميّتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مى دارند و نقشهء دشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت ، خنثى مى سازند. ذكر و ياد ائمّه و شهداى كربلا، مورد تشويق امامان بود و خودشان همواره از ذاكران و احياگران حادثهء كربلا و مظلوميّت اهل بيت بودند و بر آن مى گريستند. امام صادق (ع)فرمود: "مَن ذُكِرْنا عِندَه ُ فَفاضَت ْ عَيناه ُ حَرَّم َ الله ُ وَجْهَه ُ عَلَى النّار".(2) هركس كه نزد او ياد شويم و چشمانش اشك آلود شود، خداوند چهره اش را بر آتش حرام مى كند. - مدّاحى ، عزادارى ، منصب نوكرى ، روضه ذكر مصيبت سنّتى در جهت احياى ياد و نام ائمّه و مطرح نگه داشتن حادثهء عاشورا. در اين برنامه ، چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل ، حوادث كربلا و كيفيّت شهادت امام حسين (ع) و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مى شود كه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيدالشهدا مى گردد. نقل حوادث براساس مقتلها انجام مى گيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مى شود تا موجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد. امام سجاد(ع) كه بيست سال به ياد عاشورا مى گريست ، مى فرمود ياد شهادت فرزندان پاورقى 1 ـ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، ص 31 . 2 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 285 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 195 فاطمه چشمانم را پراشك مى كند: "اِنّى لَم ْ اَذْكُرْ مَصْرَع َ بَنى فاطِمَة َ اِلاّ خَنقَتنى لِذلَِ عَبرَة ٌ"(1) با اين حساب ، ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميّتها خودش كافى است تا مستمعان را بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بى اساس در ذكر مصيبت و مرثيه خوانى نيست . ذكر مصيبت ، سبب تعميق نهضت حسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه با سيّدالشهداست و نقشهء دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند، نقش بر آب مى كند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مى پرورد.(2) البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان ، هم شايستگى اين منصب حسّاس را داشته باشند و هم در محتواى مرثيه خوانى خود دقّت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كار بندند. - مقتل ، گريه ، گريز، آداب وعظ و منبر، ذاكر ذوالجَناح بالدار، نام اسب حسين بن على (ع)كه روز عاشورا بر آن نشسته بود. از آن جهت كه اين اسب ، رهوار و تندرو بوده است ، به آن ذوالجناح مى گفته اند. اين اسب ، پس از شهادت آن حضرت ، از پيكر وى دفاع مى كرد و به سواران دشمن حمله مى نمود و به اين طريق ، تعدادى را كشت .(3) سيدالشهدا تا آخرين حدّ و لحظهء توان خود، سوار بر اين اسب بود و مقاومت و جنگ مى كرد. در پايان از روى اين اسب بر زمين كربلا افتاد. نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سيّد الشهدا بر قتال ، طاقت داشت بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد اگر غلط نكنم عرش برزمين افتاد پس از شهادت امامحسين (ع)، اسب او كاكل خود را به خون امام آغشته كرد و با صيحه و فرياد و گام بر زمين زدن به سوى خيمه ها دويد تا شهادت امام را به اهل بيت خبر دهد. زنان متوجّه شهادت امام شدند و شيون آنان برخاست .(4) در برخى منابع نقل شده كه پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 109 . 2 ـ ر .ك : "نقش انقلابى ياد و يادآوران " ، شريعتى . بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 278 ، احاديث گريستن و عزادارى بر سيدالشهداء را آورده است . 3 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 58 . 4 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 60 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 196 اسب امام ، پس از شهادت حضرت ، وحشتزده از نزد بانوان گريخت و خود را به آب فرات انداخت و ناپديد شد.(1) در زيارت ناحيهء مقدّسه از اين اسب ، با عنوان "جواد" ياد شده كه با زين و حالت پريشان روى به خيمه ها نهاد و زنان كه اسب را در آن حال ديدند، بر سر و صورت زنان و ناله كنان از خيمه ها بيرون آمدند. "فَلَمّا نَظَرْن َ النِّساءُ اِلَى الجَوادِ مُخْزِياً وَالسَّرج ُ عَلَيه ِ مَلْوِيّاً خَرَجْن َ مِن َ الخُدُورِ ناشِرات ِ الشُّعُورِ، عَلَى الخُدُودِ لاطِمات ٍ وَ لِلوُجُوه ِ سافِرات ٍ وَ بِالعَويل داعِيات ...".(2) و روايت است كه پس از شهادت امام ، اين اسب با همهمه مى گفت : "الظَّليمَة الظَّليمَة لاُِمَّة ٍ قَتَلَت ْ اِبْن َ بِنت ِ نَبِيِّها".(3) خونى كه روى يال تو پيداست ، ذوالجناح خون هميشه جارى مولاست ، ذوالجناح يك قطره آفتاب به روى تنت نشست بوى خدا ز يال تو برخاست ، ذوالجناح (4) ذو حُسَم نام محلّى است . يكى از منزلگاههاى ميان مكّه و كوفه . چون طليعهء سپاه اعزامى از كوفه براى امام حسين (ع) آشكار شد، يارانش را به طرف ذو حسم سوق داد و پيش از رسيدن نيروهاى دشمن ، در آنجا اردو زد. حرّ و سربازانش در همين مكان با امام حسين (ع) برخورد كردند و آن حضرت دستور داد حرّ و سپاه او و حتى اسبانشان را سيراب كنند كه از راه رسيده بودند و بى تاب ِ عطش بودند. امام سپس براى آن گروه سخنرانى كرد و هنگام ظهر، نماز جماعت خوانده شد. حرّ و سپاه او نيز به امام حسين (ع) اقتدا كردند.(5) پاورقى 1 ـ تذكرة الشهدا ، ملا حبيب الله كاشى ، ص 353 . 2 ـ حياة الاءمام الحسين ، ج 3 ، ص 298 . 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 266 . 4 ـ از: حسين عبدى . 5 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 215 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 197 ر رأس الحسين (ع) - مشهد رأس الحسين (ع) رُبـاب رباب ، دختر امرءالقيس بن عدى ، همسرا سيدالشهدا(ع)و مادر سكينه و على اصغر(عبدالله ). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت ، سپس به مدينه بازگشت و مدّت يك سال براىا سيدالشهدا(ع)عزادارى كرد و مرثيه هايى هم در سوگ آن حضرت سرود. خواستگارانى از اشراف و بزرگان قريش را ردّ كرد و حاضر نشد با كسى ازدواج كند. در سوگ اباعبدالله (ع) پيوسته گريان بود و زير سايه نمى رفت ، از فرط گريه و اندوه بر شهادت حسين (ع) يك سال بعد (در سال 62 هجرى ) جان باخت .(1) از جمله سروده هاى او در شهادت امام حسين (ع) ابياتى است كه اينگونه شروع مى شود: اِن ّ الَّذى كان َ نُوراً يُستَضاءُ بِه ِ فى كَربَلاء قَتيل ٌ غَيرُ مَدفُون ٍ سِبط ُ النَّبِى ِّ جَزاَ الله ُ صالِحَة ً عَنّا وَ جُنِّبْت َ خُسران َ المَوازين ِ ...(2) پاورقى 1 ـ ادب الطف ، شبر ، ج 1 ، ص 63 ، كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 579 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 499 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 198 حسين بن على (ع)نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سكينه و خانه اى كه اين دو را در برگرفته باشد، محبّت داشت و مى فرمود: لَعَمْرُِ اِنَّنى لاَُحِب ّ داراً تَحِل ُّ بِها سُكَينَة َ وَ الرُّباب ُ اُحِبُّهُما وَ اَبذِل ُ جُل َّ مالى وَ لَيس َ لِعاتِب ٍ عِندى عِتاب ٌ(1) به جانت سوگند، خانه اى را كه سكينه و رباب در آن است دوست دارم . اين دو را دوست دارم و همهء ثروتم را در اين راه مى بخشم و جايى براى ملامت هم نيست . رثاء - مرثيه رَجَز شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مى خوانند. "رجز، نام يكى از بحور شعرى عربى است كه نوعى تحرّك و روانى در آن است . در گذشته و دوران جاهليّت ، از اين وزن شعر، بيشتر در اشـعارى كه جنبهء مبارزه ، دشـنام يـا تفاخر داشته استـفاده مى شـده است . به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگ مى خواندند، سبب شده كه به آن اشـعار، رجز گويند. معمولاً رجـز، ابياتى كوتاه داشـته و بصورت ارتجالى در ميـدان سـروده مى شده است . از اين رو گاهى هــم خطـاهاى دسـتورى و ادبى دارد."(2) بيشتر افراد، هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه ، اشـعار شعراى عـرب را كه بـا حال و وضع آنـان مطابق بـود مى خواندند و اگر خـود جنـگجو طبع شـعر داشت ، فى البديهه در وصف و معرّفى خويش شعر مى سرود و نام خود و پـدر و قبيله و سوابق دليرى هاى خـود و قبيله اش را در آن بيـان مى كـرد. رجز، هـم براى تقويت نيرو و روحيّهء خود بود، هـم براى ترساندن رقيب . "رجز، سـرود نظامى رايج در آن دوره ها بود كه جنگاوران در اثناء جنگ ، آن را مى خواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مى باليدند و دشمنانشان را به كشتن و تار و مار كردن تهديد مى كردند. رجز در آن ميدانهاى نبرد، مانند يك سـلاح پيكار مؤثّر بود و رزم آوران همانگونه كه بر پاورقى 1 ـ همان . 2 ـ دائرة المعارف الاسلاميه ، ج 10 ، ص 50 به بعد (نقل به تلخيص ) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 199 شمشيرها و تـيرها و نيزه ها اعتـماد مى كردند، بـر رجـزهاى خـود نـيز تكيه مى كردند."(1) در كربلا نيز، حسين بن على (ع)و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد، رجز مى خواندند. رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مى خواندند، نمايانگر عقيده و هدفى كه در راه آن از شهادت استقبال مى كردند و انگيزهء جـهادشان بود، كه در چه راهى و براى چـه هدفى است و نشـان دهندهء يقين ، ثبات قدم ، آگاهى و بصيرتشان بـود. مثلاً حضرت اباالفضل ، گفته است : وَالله ِ اِن قَطَعتُمُوا يَمينى اِنّى اُحامى أبَداً عَن دينى كه گوياى حمايت از آيين است . قاسم بن حسن 7 رجز مى خواند كه : "اِن ْ تُنكِرُونى فَاَنَاابن ُالحَسَن ... ." عمرو بن جناده رجز مى خواند: اَميرى حُسَين ٌ وَ نِعم َ الاءَمير سُرورُ فُؤادِ البَشيرِ النَّذيرِ ... على اكبر(ع) مى خواند: أَنَا عَلِى ُّبن ُ الحُسَين ِبن ِ عَلِى ٍّ نَحن ُ وَ بَيت ِالله ِ اَولى بِالنَّبى تَالله ِ لا يَحكُم ُ فينَاابن ُ الدَّعِى اَضرِب ُ بِالسَّيف ِ اُحامى عَن اَبى ضَرب َ غُلام ٍ هاشِمِى ٍّ عَرَبِى ٍّ يا خود ابا عبدالله الحسين (ع) رجزهاى متعدّدى دارد، از جمله : القَتل ُ اَولى مِن رُكُوب ِ العارِ وَالعارُ اَولى مِن دُخُول ِ النّارِ يا اين رجز كه : اَنَا الحُسَين ُبن ُ عَلِى ّ آلَيْت ُ اَن لا اَنْثَنى اَحْمى عِيالات ِ اَبى اَمضى عَلى دين النَّبى كه همه و همه ، سرشار از روحيّهء بالا و انگيزه هاى والا و دليرى و ثبات و پايدارى شجاعانه است .(2) پاورقى 1 ـ حياة الاءمام الحسين ، ج 3 ، ص 155 . 2 ـ رجزهاى امام و فرزندان و اصحاب ، در كتابهاى تاريخ و مقتل بطور مبسوط آمده است . از جمله ر .ك : بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 13 به بعد ، مناقب ، ج 4 ، ص 100 به بعد . در همين مجموعه نيز ، رجزهاى برخى از شهداى كربلا ، ذيل معرفى خودشان آورده شده است . دربارهء رجز ، بحثى در "الاءغانى " ابوالفرج اصفهانى است ، ج 18 ، ص 164) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 200 رسالت خواص ّ در پديد آمدن حوادث ، خواص ّ جامعه و چهره هاى شاخص و مؤثر، نقش عمده دارند. آنچه موجب شد حادثه عاشورا به آن صورت رخ دهد، عمل نكردن خواص ّ جامعه به تكليف خود بود و در نتيجه وضع عمومى جامعه نيز به آن سمت كشيده شد. شناخت ِ خواص ّ در هر حادثه مهم است . در حادثهء كربلا نيز چنين است . به تعبير مقام معظم رهبرى آية الله خامنه اى : "تصميم گيرى خواص ّ در وقت لازم ، تشخيص خواص ّ در وقت لازم ، گذشت خواص ّ از دنيا در لحظهء لازم ، اقدام خواص ّ براى خدا در لحظهء لازم ، اينهاست كه تاريخ را نجات مى دهد، ارزش ها را نجات مى دهد، ارزش ها را حفظ مى كند. بايد در لحظهء لازم حركت لازم را انجام داد. اگر وقت گذشت ديگر فايده ندارد..."(1) در حادثهء كربلا، كوتاهى ، ترس ، خودفروشى و ترك وظيفه اى كه از سوى خواص ّ اتفاق افتاد، بسترى مناسب براى شهادت مظلومانهء امام حسين (ع) را فراهم ساخت . خواص ّ جامعه بايد عبرتهاى عاشورا را بياموزند و در هر مقطع ، براى نجات اسلام به وظيفهء خاص آن دوره و شرايط عمل كنند.(2) - عبرتهاى عاشورا، درسهاى عاشورا رُقَيّه دختر سه چهار سالهء اباعبدالله الحسين (ع)كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيت بوده و در شام ، شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى تابى كرد و پدر را خواست . خبر به يزيد رسيد. به دستور او سر مطهّر امام حسين (ع) را نزد او بردند و او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابهء شام (كه محل اقامت موقت اهل بيت بود) جان داد.(3) البته دربارهء اين دختر و شهادتش ، ميان مورخين نظر واحدى وجود ندارد. خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيّت جان باختنش و مدفن او پاورقى 1 - سخنرانى در جمع لشكر 27 محمد رسول الله در سال 75 (روزنامه جمهورى اسلامى 25/2/ 76). 2 - در اين زمينه ر.ك : "رسالت خواص ّ" سيد احمد خاتمى ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى . 3 ـ كامل بهايى ، ص 179 ، منتهى الآمال ، 437 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 201 برمى انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقهء خاصّى دارند. محل ّ دفن او كنار يك بازارچهء قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده است . آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چند سال به پايان رسيد.(1) اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد كه زيارتگاه دوستداران اهل بيت است . از بهر يادبود از اين نهضت بزرگ در شهر شام ، دختركى را گذاشتيم تا دودمان دشمن ظالم فنا شود آنجا رقيّه را به حراست گماشتيم - خرابهء شام رمز جاودانگى عاشورا هيچ حادثه اى به جاودانگى و ماندگارى "كربلا" نمى رسد و در اين حدّ، در ذهنها و زندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل عاشورا هميشه متلاطم نمانده است . رمز آن در چند مسأله نهفته است ، از جمله : 1 ـ خدايى بودن آن : حركت حسين (ع)، جهاد و شهادتش ، انگيزه و محرّكش همه و همه براى خدا بود و هرچه كه "لِلّه " باشد، رنگ جاودانه مى گيرد. نور خدا خاموشى ندارد و جهاد براى حق ، همواره امتداد مى يابد. پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست جز مرد حق كه مرگ وى ، آغاز دفتر است قيام براى خدا فراموش نمى شود و نورش خاموش نمى گردد؛ چونكه رنگش خدايى و نورش الهى است . دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن نور كه فانى نشود، نور خداست 2 ـ افشاگريهاى اسراى اهل بيت : هر انقلابى ، يك بازو مى خواهد و يك زبان ، خون و پيام ، عمل و تبليغات . خطابه هاى زينب و سجاد8 و سخنان بازماندگان كربلا در دوران اسارت ، نقش مهمّى در افشاگرى چهرهء دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام وشخصيّت سيدالشهدا و شهيدان عاشورا داشت و سبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند. پاورقى 1 ـ شام سرزمين خاطره ها ، ص 111 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 202 3 ـ احياگريهاى "ذكر": در تعليمات ائمّه ، تأكيد فراوان شده كه براى امام حسين (ع) و شهداى كربلا گريه كنند، نوحه بخوانند، شعر بسرايند، عزادارى كنند، زيارت روند، بر تربت امام حسين سجده كنند. اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثهء كربلا و مظلوميّت امام حسين (ع) و شهداى كربلا، بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند. نقش "ياد"، "بكاء"، "زيارت "، "شعر" و "مرثيه " در جاودانه ساختن عاشورا مهم است .(1) 4 ـ كيفيّت حادثه : نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج خشونت و بى رحمى سپاه كوفه نسبت به سيدالشهدا و غربت و مظلوميّت و عطش در اوج خود، همه و همه اين حادثهء بى نظير را ماندگار ساخته است . - گريه ، عزادارى ، زينب ، زيارت كربلا، مرثيه ، تعزيه رُمَيث بن عمرو از شهداى كربلا شمرده شده است .(2) روزشمار قيام كربلا در اين قسمت ، حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام ، مدينه ، كوفه ، مكّه ، كربلا و ... به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است ، مى آوريم : 15 رجب 60 هجرى : مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر. 28 رجب 60: رسيدن نامهء يزيد به والى مدينه مبنى بربيعت گرفتن ازحسين (ع)وديگران . 29 رجب 60: فرستادن وليد، كسى را سراغ سيدالشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت ، ديدار امام حسين (ع) از قبر پيامبر و خداحافظى ، سپس هجرت از مدينه ، همراه با اهل بيت و جمعى از بنى هاشم . 3 شعبان 60: ورود امام حسين (ع) به مكّه و ملاقاتهاى وى با مردم . 10 رمضان 60: رسيدن نامه اى از كوفيان به دست امام ، توسّط دو نفر از شيعيان كوفه . پاورقى 1 ـ در اين زمينه ر . ك : مقالهء "سنّت احياگرى " ، جواد محدّثى (چشمهء خورشيد ، ج 1 ، مجموعه مقالات كنگرهء امام خمينى (ره ) و فرهنگ عاشورا) . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 33 (به نقل از رجال شيخ ) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 203 15 رمضان 60: رسيدن هزاران نامهء دعوت به دست امام ، سپس فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع . 5 شوال 60: ورود مسلم بن عقيل به كوفه ، استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت . 11 ذى قعده 60: نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين (ع) و فراخوانى به آمدن به كوفه . 8 ذى حجّه 60: خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر، سپس پراكندگى آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانهء طوعه . تبديل كردن امامحسين (ع)حج را به عمره در مكّه ، ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكّه همراه با 82 نفر از افراد خانواده و ياران به طرف كوفه . دستگيرى هانى ، سپس شهادت او. 9 ذى حجّه 60: درگيرى مسلم با كوفيان ، سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام دارالاءمارهء كوفه ، ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكّه . ذى حجّه 60: بر خورد امام حسين (ع) با حرّ و سپاه او در منزل "شراف ". ذى حجّه 60: دريافت مجدّد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل "عذيب الهجانات ". 2 محرّم 61: ورود امام حسين (ع) به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا. 3 محرّم 61: ورود عمر سعد به كربلا، همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغاز گفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن . 5 محرّم 61: ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا. 7 محرّم 61: رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت سپاه امام از آب ، مأموريت پانصد سوار دشمن بر شريعهء فرات به فرماندهى عمروبن حجّاج . 9 محرّم 61: ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا، همراه با نامهء ابن زياد به عمرسعد، مبنى بر جنگيدن با حسين (ع) و كشتن او، و آوردن امان نامه براى حضرت عباس (ع) و حملهء مقدماتى سپاه عمرسعد به اردوگاه امام و مهلت خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا. 10 محرم 61: درگيرى ياران امام با سپاه كوفه ، شهادت امام و اصحاب ، غارت فرهنگ عاشورا - صفحه: 204 خيمه ها، فرستادن سر مطهّر امام به كوفه ، توسّط خولى . 11 محرم 61: حركت سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه ، پس از آنكه عمر سعد بر كشته هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را بر شترها سوار كرده به كوفه برد. 1 صفر 61: ورود اسراى اهل بيت 8 از كربلا به دمشق . 20 صفر: بازگشت اهل بيت 8 از سفر شام به مدينه . رَوضــه روضه و روضه خوانى ، به معناى ذكر مصيبت سيدالشهدا و مرثيه خوانى براى ائمّه و معصومين 8 است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت حسينى و پيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است . اشك ريختن و گريستن در مصائب اهل بيت 8 نشانهء عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار، موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره مندى از شفاعت اباعبدالله الحسين است . معناى روضه در اصل ، باغ و بوستان است ، امّا سبب اشتهار مرثيه خوانى به "روضه " آن است كه مرثيه خوانان در گذشته ، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام "روضة الشهداء" مى خواندند كه تأليف ملا حسين كاشفى است . "ملاحسين كاشفى (متوفاى 910 هجرى ) يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود، در زمان سلطنت سلطان حسين بايقرا (875 ـ 911 ه ) به هرات ، مركز حكمرانى اين پادشاه رفت و چون حافظه اى توانا و قريحه اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى دانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد و مـورد توجّـه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولـت و وزير فـاضل و هنرمند هنرپرور او "امير على شيرنوايى " قرار گرفت . كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود و بيش از چهل كتاب و رساله تأليف كرد. از جملهء آنها "روضة الشهداء" بود. كاشفى كتاب روضة الشهدا را در واقعهء كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى خواندند، خوانندگان اين كتاب به "روضه خوان " فرهنگ عاشورا - صفحه: 205 معروف شدند و بتدريج خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى خواندند. در زمان صـفويّه اقامهء عزادارى بسـيار رواج گرفت ."(1) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود، در قرن دهم توسّط محمدبن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد، با نام "حديقة السعداء".(2) در اينجا نمونه اى از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى آوريم ، كه نثرى زيبا و ادبى است : "... آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحهء نوح نجى و در آتش انداختن ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاءحزان و بليّت يوسف در چاه و زندان و شبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايّوب و ارّهء شكافندهء بر فرق زكريّاى مظلوم و تيغ زهرآبداده بر حلق يحيى معصوم و اَلَم ِ لب و دندان سرور انبياء، و جگر پاره پارهء حمزهء سيدالشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت خانوداهء عصمت و سرشك دردآلود بتول عذرا و فرق خون آلودهء على ّ مرتضى 7 و لب زهر چشيدهء نور ديدهء زهرا و رخ به خون آغشتهء شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امّت و محنت رسيدگان عالى همّت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته . نظم : ز اندوه اين ماتم جان گسل روان گردد از ديده ها خون دل "(3) نثر شيوا و اديبانهء "روضة الشهدا" ستودنى است ، هرچند از نظر نقل ، حاوى برخى مطالب ضعيف و بى مأخذ است . بعلاوه اين كتاب ، در تحليل حادثهء عاشورا ديدگاهى صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشأ غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت مى دهد، تا بُعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضدّ ظلم . از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت ، سنت پسنديدهء دينى در احياء خاطره و نام و فضايل اهل بيت پيـامبر است ، بجـاست كه اهل منبر و مدّاحان و ذاكران ، با توجّه به اهميت و نقش بسزاى روضه خوانى ، در ارائهء الگوهاى شايسته بكوشند و چهرهء خوبى از پاورقى 1 ـ موسيقى مذهبى ايران ، ص 8 . 2 ـ فصلنامهء هنر (وزارت ارشاد اسلامى ) ج 2 ، ص 157 . اين مأخذ ، مقالهء مبسوطى دربارهء تاريخچهء تعزيه خوانى دارد ، ص 156 تا 173 . 3 ـ در آمدى بر نمايش و نيايش در ايران ، جابر عناصرى ، ص 79 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 206 ائمّه و معصومين ارائه كنند. در اين زميـنه ، به درستى و صحـّت مطـالب نقـل شـده ، اعتـبار منابع مورد استفاده ، استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند.(1) در فضيلت گريستن و گرياندن افراد براى امام حسين (ع) به اين حديث توجه كنيد: امام صادق (ع)فرمود: "مَن اَنْشَدَ فِى الحسين (ع) بَيت َ شِعرٍ فَبَكى وَ اَبْكى عَشْرَة ً فَلَه ُ وَ لَهُم ُ الجَنَّة "(2) هركس دربارهء حسين (ع)شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند، براى او و آنان بهشت است . - ذكر مصيبت ، عزادارى ، گريه ، مدايح و مراثى ، مدّاحى ، عزادارى سنّتى ، آداب وعظ و منبر، تباكى روضة الحسين (ع) به حرما سيدالشهدا(ع)در كربلا روضة الحسين (ع) گويند. چرا كه حرم هر يك از ائمه و حرم نبوى ، روضه و باغى از باغهاى بهشتى است . نسبت به مدفن آن حضرت ، امام صادق (ع) فرموده است : "مَوضِع ُ قَبرِ الحُسَين ِ مُنذُ يَوم ٍ دُفِن َ فيه ِ رَوضَة ٌ مِن ْ رِياض ِ الجَنَّة ِ".(3) جايگاه قبر امام حسين ، از روزى كه در آن دفن شدن ، باغى از باغهاى بهشت است . - حاير، حرم حسينى روضة الشهداء نام كتاب ملا حسين كاشفى (متوفاى 910 هجرى ) كه مقتل است و پيرامون وقايع كربلا نوشته شده است . عباراتى زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر و مجالس از روى آن مصيبت مى خواندند و به همين جهت ، مرثيه خوانان را "روضه خوان " مى گويند. - مقتل ، كتابنامهء عاشورا، روضه ، كاشفى روضه خوانى - مدّاحى ، روضه پاورقى 1 ـ در زمينهء آداب اهل وعظ و منبر ، از جمله ر .ك : "لؤلؤ و مرجان " ، مرحوم ميرزا حسين نورى . 2 ـ كامل الزيارات ، ص 105 . 3 ـ من لا يحضره الفقيه ، صدوق ، ج 2 ، ص 600 ، المزار ، شيخ مفيد ، ص 141 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 207 رُهَيمه محلّى نرسيده به كوفه ، داراى چشمهء آب ، كه امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا با مردى از كوفيان برخورد كرد و پيرامون اوضاع كوفه سخنانى ردّ و بدل شد.(1) رى منطقهء وسيع دامنهء البرز (در جنوب شرقى تهران ) رى نام داشته كه تا دشت امتداد مى يافته و حاصلخيز بوده است . در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوب مى شده است .(2) در دورهء امويان ، حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن ، به آن دودمان گرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت 8 دشمنى داشتند. شايد برخى روايات در نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمّه نقل شده است . به عمر سعد در قبال جنگيدن با امام حسين (ع) در كربلا، وعدهء حكومت رى داده بودند. وسوسهء حكومت بر اين خطّهء وسيع و پرنعمت و بهره ورى از عايداتش ، او را واداشت تا تن به كشتن حسين (ع) دهد.(3) قبر حضرت عبدالعظيم حسنى در اين شهر است . - حكومت رى پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرم ، ص 218 (به نقل از معجم البلدان ) . 2 ـ دائرة المعارف الاسلاميه ، ج 10 ، ص 285 . 3 ـ در زمينهء رى ، از جمله ر . ك : "سيماى رى " سيدحميد خندان ، "تاريخ گسترش تشيع در رى " رسول جعفريان . فرهنگ عاشورا - صفحه: 209 ز زائدة بن مهاجر از شهداى كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه آمده است . احتمال داده شده كه او همان "يزيدبن زيادبن مهاجر" باشد.(1) زائر - زيارت زادهء ليلى - على اكبر(ع) زاهر، مولى عمروبن حَمِق از شهداى عاشوراست . وى را از شخصيتهاى كوفه و مردى سالخورده از قبيلهء كِنده دانسته اند. غلام ِ عمروبن حمق خزاعى (از ياران ويژهء اميرالمؤمنين ) بود و در حركتهاى انقلابى عمروبن حمق (كه به دست معاويه شهيد شد) همدوش و همراه او و تحت تعقيب معاويه بود. در سال 60 هجرى به مكّه آمد و به حسين (ع) پيوست و در حملهء نخست روز عاشورا به شهادت رسيد.(2) نامش در زيارت ناحيهء مقدّسه هم آمده است . پاورقى 1 ـ انصارالحسين ، ص 100 . 2 ـ همان ، ص 72؛ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 148 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 210 زُباله نام يكى از منزلگاههاى مسير مكّه به كوفه كه امام حسين (ع) در آنجا فرود آمد. "زباله " به معناى محلّى است كه آب را در خود نگه مى دارد، محل ّ پرآب . روستايى آباد و مسكونى بوده كه طوايفى از بنى اسد در آنجا مى زيستند. در همين منزلگاه بود كه امام ، خبر شهادت "عبدالله بن يقطر" را شنيد. او فرستادهءا سيدالشهدا(ع)به سوى كوفيان و حضرت مسلم بود كه همزمان با شهادت مسلم وهانى ، شهيد شد. در آن محل ّ قلعه و مسجدى مربوط به بنى اسد بود. محل ّ به نام زباله بنت مسعر شهرت يافته است .(1) در همانجا نيز، خبر شهادت قيس بن مسهر (پيك اعزامى خود به كوفه ) را شنيد. آنگاه اوضاع كوفه را براى همراهان تشريح كرد و از بى وفايى و سست عهدى كوفيان گفت ، سپس بيعت خويش را از همراهان برداشت و فرمود: هر كس مى خواهد، برگردد، پيروانمان ما را خوار ساختند. به گفتهء برخى مورخان جمعى از آن لحظه به بعد از چپ و راست متفرّق شدند. صبح فردا به يارانش فرمود تا آب همراه بردارند و راه را به سوى كوفه ادامه دهند. زبان ِ حال جملاتى كه هنگام مرثيه خوانى ، از زبان امام حسين (ع) و شهداى كربلا يا بازماندگانشان گفته مى شود، بى آنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد، در مقابل "زبان قال ". اين جملات ، صرفاً نوعى بيان عاطفى است كه از حال و وضع كسى آنگونه برداشت مى شود، زيرا گاهى حالتها گوياتر از الفاظ است . البته گاهى به بهانهء "زبان حال "، حرفهاى نامناسب و سبك به اولياء خدا و امام حسين (ع) نسبت مى دهند كه وهن مقام امام و نشان دهندهء ذلّت و خوارى و زبونى است ؛ مثل اين كه از قول امامحسين (ع)مى گويند: "شدم راضى كه زينب خوار گردد..." يا اينكه امام ، التماس كند جرعه اى آب به او بدهند. اين نحوه زبان حالها اغلب در اشعار مرثيه و نوحه ديده مى شود كه بايد توجّه نمود مطالب انحرافى و دروغ به آن پيشوايان حق و صدق ، نسبت داده نشود. - تحريفهاى عاشورا پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرم ، ص 213؛ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، ص 87 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 211 زَرود نام يكى از منزلگهاى مسير كوفه كها سيدالشهدا(ع)در آنجا فرود آمد. زرود، منطقه اى ريگزار ميان ثعلبيّه و خزيميّه از راه كوفه به مكه بود. به خاطر شنزار بودن ، آبهاى باران را در خود فرو مى برد و به همين جهت ، نام زَرود بر آن گفته شده است ( بلعنده ). اين محل ّ براى نزول كاروانهاى حج كه از بغداد مى آمده اند، محل ّ مشهور و مناسبى بوده و به بنى اسد و بنى نَهشل اختصاص داشته است . در همين منزل بود كه امام حسين (ع) به زهيربن قين بجلّى برخورد و او را به همراهى و يارى خويش فراخواند. او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد و شهيد شد.(1) و در همين جا، خبر شهادت مسلم بن عقيل وهانى بن عروه را در كوفه از دو نفر از طايفهء بنى اسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مى آمدند. حضرت بر آن دو شهيد رحمت فرستاد و گريست ، بنى هاشم هم گريستند و در همين جا شب را ماندند. صبح ، آب زيادى برداشته ، از آنجا به سوى ثعلبيّه حركت كردند. - زهيربن قين زِرِه پوششهايى كه از ميخچه يادانه هاى كوچك زنجير گره دار ساخته شده و در رزم بر تن مى كنند. (2) در تعزيه و شبيه خوانى هم مورد استفاده قرار مى گيرد، همراه با شمشير، سپر و كلاه خود، كه نمايشگر صحنه هاى عاشورا باشد. زنان در نهضت ِ عاشورا پيرامون زنان در حادثهء كربلا در دو محور سخن مى توان گفت : يكى آنكه آنان چند نفر و چه كسانى بودند، ديگر آنكه چه نقشى داشتند. زنانى كه در كربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على (ع) بودند، و برخى جز آنان ، چه از بنى هاشم يا ديگران . زينب ، ام كلثوم ، فاطمه ، صفيه ، رقيّه و ام ّهانى ، از اولاد على (ع) بودند، فاطمه و سكينه ، دختران سيدالشهدا(ع);بودند، رباب ، عاتكه ، مادر محسن بن حسن ، دختر مسلم بن عقيل ، فضّهء نوبيّه ، كنيز خاص ّ امام حسين (ع) و مادر وهب بن عبدالله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(3) 5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: كنيز مسلم بن عوسجه ، ام وهب زن عبدالله كلبى ، مادر عبدالله كلبى ، مادر عمربن جناده ، زينب كبرى 8. زنى كه در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوى نميريّهء قاسطيّه ، زن عبدالله بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد، كشته شد. در عاشورا دو زن از فرط عصبيّت و احساس ، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند: يكى مادر عبدالله بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روى كرد و امام او را برگرداند. ديگرى مادر عمروبن جناده كه پس از شهادت پسرش ، سر او را گرفت و مردى را به وسيلهء آن كشت ، سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان رفت ، كه امام حسين (ع) او را به خيمه ها برگرداند.(4) دلهم ، دختر عمر (همسر زهيربن قين ) نيز در راه كربلا به اتّفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست . زهير بيشتر تحت تأثير سخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست . رباب ، دختر امرء القيس كلبى ، همسر امام حسين (ع) نيز در كربلا حضور داشت ، مادر سكينه و عبدالله . زنى از قبيلهء بكربن وائل نيز حضور داشت ، كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولى هنگام حملهء سپاهيان كوفه به خيمه هاى اهل بيت ، شمشيرى برداشت و رو به خيمه ها آمد و آل بكربن وائل را به يارى طلبيد. زينب كبرى و ام ّكلثوم ، دختران اميرالمؤمنين (ع)، همچنين فاطمه دختر امامحسين (ع)نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و ... سخنرانيهاى افشاگر داشتند. (توضيح بيشتر پيرامون اين زنان را تحت عنوان نام هر يك در اين مجموعه مطالعه كنيد). مجموعهء اين بانوان ، همراه كودكان خردسال ، كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى دادند كه پس از شهادت امام و حملهء سپاه كوفه به خيمه ها، ابتدا در صحرا متفرّق شدند، سپس بصورت گروهى و اسير پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرم ، ص 208 ، الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 66 تا 72 . 2 ـ تعزيه در ايران ، صادق همايونى ، ص 288 . 3 ـ زندگانى سيدالشهدا ، عمادزاده ، ج 2 ، ص 124 ، به نقل از لهوف ، كبريت احمر و انساب الاءشراف . 4 ـ همان ، ص 236 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 213 به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند. امّا دربارهء حضور اين زنان در حادثهء عاشورا بيشتر به محور "پيام رسانى " بايد اشاره كرد (آنگونه كه در بحث "اسارت " گذشت ). البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كه فهرست وار به آنها اشاره مى شود كه هر كدام مى تواند به عنوان "درس " مورد توجّه باشد: ــ مشاركت زنان در جهاد. شركت در جبههء پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانهء امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه هاى اين حضور است . چه همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم ، چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا، چه حتّى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى . ــ آموزش صبر. روحيهء مقاومت و تحمّل زنان به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت بود. اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى 8 جلوه گر بود. ــ پيام رسانى . افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه . پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان ، هم به صورت خطبه جلوه داشت ، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان . ــ روحيّه بخشى . در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه ، به رزمندگان روحيّه مى بخشيد. در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند. ــ پرستارى . رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبهه ها، از جمله در عاشوراست . نقش پرستارى و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد(ع) يكى از اين نمونه هاست .(1) ــ مديريّت . بروز صحنه هاى دشوار و بحرانى ، استعدادهاى افراد را شكوفا مى سازد. نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس "مديريّت در شرايط بحران " را مى آموزد. وى مجموعهء بازمانده را در راستاى اهداف نهضت ، هدايت كرد و با هر اقدام خنثى كنندهء نتايج عاشورا از سوى دشمن ، مقابله نمود و نقشه هاى دشمن را خنثى ساخت . پاورقى 1 ـ در اين زمينه ر . ك : مقالهء "درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا" از مؤلف (مجلهء پيام هلال ، شمارهء 26 ، شهريور 1369) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 214 ــ حفظ ارزشها. درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است . زنان اهل بيت ، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، امّا اعتراض كنان ، بر حفظ عفاف تأكيد مى ورزيدند. ام ّ كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده ايد؟ وقتى هم در كوفه در خانه اى بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض كرد: "اَمِن َ لعَدل ِ يَابن َ الطُّلَقاءِ تَخديرَُ حَرائِرََ وَ اِمائََ وَ سَوْقَُ بَنات ِ رَسُول ِلله ِ سَبايا قَدْ هَتَكْت َ سُتُورَهُن َّ وَ اَبْدَيْت َ وُجُوهَهُن َّ يَحدُو بِهِن َّ لاءعداءُ مِن َ بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ وَ يَسْتَشْرِفُهُن َّ اَهْل ُ المَناهِل ِ وَالمَعاقِل وَيَتَصَفَّح ُ وُجُوهَهُن َّ لقَريب ُ وَلبَعيدُ وَلغائِب ُ وَلشَّهيد ..."(1) و نمونه هاى ديگرى از سخنان و كارها كه همه درس آموز عفت و دفاع از ارزشهاست . ــ تغيير ماهيّت اسارت . اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت ، به اسيران واقعى درس حريّت و آزادگى دادند. ــ عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا. گريه ها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم ، به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تأثير گذاشت و از اين رهگذر، ماندگارتر شد. - اسارت ، زينب ، آمار نهضت كربلا زنجير زنى از سنتهاى عزادارى در ايران است ، در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديرباز رواج داشته است . مجموعه اى از حلقه هاى ريز متّصل به هم كه به دسته اى چوبى يا فلزّى وصل مى شود "زنجير" نام دارد و آن را در ايام عاشورا، بصورت دسته جمعى و در هيأتهاى عزادارى ، همراه با نوحه خوانى ، بر پشت مى زنند و گاهى جاى آن كبود يا مجروح مى شود. غالباً اين مراسم با سنج همراه است . اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است ، بويژه در پاورقى 1 ـ عوالم (امام حسين ) ، ص 403 ، حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 378 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 215 برخى مناطق و ملّتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مى بستند، در گذشته چون در ديـد برخى غـير مسلمانان تأثير سوء داشت ، برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون از سر و پشت خويش جارى كردن فتوا دادند. در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ به استفتاهاى مردم ، حكم به جواز دادند. اين مسأله ، بارها در گذشته منشأ كشمكشهاى مذهبى گشته است . از جمله آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيد محسن امين از او انتقاد كرد و اين مسأله به مطبوعات و مجلاّت آن روزگار كشيده شد(1) و از آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه هايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود، منتشر گرديد. نظير آن نسبت به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد. - عزادارى سنتى ، قمه زنى زنــدگى مفهوم زندگى در فرهنگ عاشورا، بالاتر و والاتر از بودن و نفس كشيدن است . امام عاشورا، زندگى را تنها در صورت "حيات طيّبه " بودن قبول دارد؛ آن هم وقتى است كه همراه با شرافت و آزادگى باشد. در غير اين صورت بى ارزش است . مرگ با عزّت در اين فرهنگ ، "زندگى " است و زندگى ذليلانه ، "مرگ " است . اين ديدگاه ، ميراث على (ع) بود كه مى فرمود: "المَوت ُ فى حَياتِكُم مَقهُورين َ وَالحَياة ُ فى مَوتِكُم قاهِرين َ".(2)ا سيدالشهدا(ع)نيز در دوران سلطهء ستم ، مرگ شرافتمندانه را سعادت مى ديد و زندگى زير دست ستمگران را مايهء خوارى و ننگ : "لا اَرَى المَوت َ اِلاّ سَعادَة ً وَالحَياة َ مَع َ الظّالِمين َ اءلاّ بَرَماً".(3) در سخنى ديگر، آن حضرت مرگ را پلى براى عبور از تنگناى دنيا به وسعت و نعمت آخرت مى شمرد (فَمَا المَوت ُ اِلاّ قَنْطَرَة ٌ ...). و آن هنگام كه تصميم حركت از مكه به سوى عراق گرفت ، افراد زيادى او را از عواقب اين كار و بيوفايى كوفيان بر حذر داشتند. حضرت اين اشعار را مى خواند: سَاَمْضى فَما بِالمَوت ِ عارٌ عَلَى الفَتى اِذا ما نَوى حَقّاً وَ جاهَدَ مُسلِماً پاورقى 1 ـ موسوعة العتبات المقدسه ، ج 8 ، ص 378 (پاورقى ) . 2 ـ نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبه 51 . 3 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 68 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 216 وَ واسَى الرِّجال َ الصّالِحين َ بِنَفْسِه ِوَ فارَق َ مَثبُوراً وَ خالَف َ مُحرِماً(1) كه نشان مى داد آن حضرت ، مرگ در راه حق و جهاد و جانبازى در راه صالحان و دورى از حرام را ننگ نمى شمارد و از چنين مرگى ـ كه عين حيات است ـ استقبال مى كند. تربيت يافتگان اين فرهنگ ، زندگى را در مرگ و بقا را در فنا مى دانستند. چه قاسم (ع) كه مرگ را شيرين تر از عسل مى دانست ، چه على اكبر(ع) كه چون كلمهء استرجاع را از زبان پدر شنيد و پرسيد مگر ما بر حق نيستيم ؟ پدر فرمود: چرا. گفت : پس چه باك از مرگ ؟ "فَاءذاً لانُبالى بِالمَوْت ِ". شب عاشورا نيز كه حضرت فرمود: برويد، بيعت از شما برداشتم ، سخن همه اين بود كه برويم تا پس از تو زنده بمانيم ؟ خدا چنان روز را نياورد. فرزندان مسلم بن عقيل مى گفتند: در ركابت مى جنگيم تا به شهادت برسيم ، زشت باد زندگى پس از تو.(2) زهيربن قين ، روز عاشورا در ميدان با "شمر"، حرفهاى تندى ردّ و بدل مى كند، آنگاه خطاب به شمر مى گويد: "اَفَبِالمَوت ِ تُخَوِّفُنى ؟ وَالله ِ لَلْمَوت ُ مَعَه ُ (الحُسَين ) اَحَب ُّ اِلَى َّ مِن َ الخُلدِ مَعَكُم ".(3) آيا مرا از مرگ مى ترسانى ؟ به خدا قسم مرگ با حسين (ع) برايم محبوبتر از زندگى هميشگى با شماست . و اگر زندگى جز اين باشد، بظاهر زندگى است وگرنه واقعيّت آن مرگ است . زندگى آن است كه از ويژگيهاى حيات برخوردار باشد و تلاش انسان در مسير يك فكر و ايمان پيش رود. به قول معروف : قِف ْ دُون َ رأيَِ فِى الحَياة ِ مُجاهِداً اِن َّ الحَياة َ عَقيدَة ٌ وَ جِهادٌ "زندگى پيكار باشد در ره انديشه ها". شهيدان نيز چنين حياتى دارند و به تعبير قرآن "اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم "اند، اگر چه تن مادى شان زير خاك مى رود ولى نام و مرام و مكتب و هدفشان باقى است و اين همان "زندگى " است . دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست نه بقا كرد ستمگر، نه به جا ماند ستم ظالم از دست شد و پايهء مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست بلكه زنده است شهيدى كه حياتش زقفاست تو در اوّل ، سر و جان باختى اندر ره عشق تا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست (4) پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 199 . 2 ـ الكامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 559 . 3 ـ همان ، ص 563 . 4 ـ فؤاد كرمانى (حسين پيشواى انسانها ، ص 258) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 217 - درسهاى عاشورا زُهَيربن بِشر خَثعمى از شهداى حملهء نخست در روز عاشورا بود.(1) نامش در زيارت ناحيهء مقدسه هم آمده است . زُهيربن سائب از شهداى كربلاست . نامش در زيارت رجبيّه هم آمده است . به نام زهيربن سيّار هم نقل شده است .(2) زُهيربن سليم اَزْدى از شهداى كربلاست كه به نقل "مناقب " ابن شهر آشوب ، روز عاشورا در حملهء اوّل به شهادت رسيد. وى و خاندانش از ياران على (ع) بودند و در ميدانهاى حماسه ، رشادتها نشان دادند. گويند: او شب عاشورا به كربلا آمد و چون تصميم قطعى سپاه كوفه را بر جنگ با سيدالشهدا ديد، از عمر سعد جدا شد و به كاروان حسينى پيوست و در ركاب امام شهيد شد.(3) زُهيربن سليمان از شهداى كربلا شمرده شده است . زهيربن سلمان هم گفته اند. نام او در زيارت رجبيّه نيز آمده است .(4) زُهيربن قَين بَجلى از شخصيتهاى برجستهء كوفه بود كه روز عاشورا، افتخار يافت در ركاب حسين بن پاورقى 1 ـ اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 70 . 2 ـ انصارالحسين ، ص 100 . 3 ـ عنصر شجاعت ، كمره اى ، ج 3 ، ص 25 ، اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 70 . 4 ـ انصارالحسين ، ص 100 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 218 على 8 به شهادت برسد. وى در ميدانهاى جنگ ، دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود. ابتدا نيز هوادار جناح عثمان بود، امّا توفيق يافت كه نيك فرجام و از شهداى عالى مقام كربلا شود. وى در سال 60 هجرى (كه سيدالشهدا هم از مكّه به قصد كوفه حركت كرده بود) از سفر حج بر مى گشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود. امّا در يكى از منزلگاهها ناچار با فرودآمدن كاروان حسينى همزمان شد. امام كسى را نزد او فرستاد. فرستادهء حسين (ع) به خيمهء او رفت و پيام امام را رساند. ابتدا بى ميلى نشان مى داد. امّا همسرش او را تشويق كرد تا برود و ببيند خواستهء امام چيست . زهير نزد امام رفت . كلمات امام آتشى در دل او افروخت كه از "عثمانى " بودن به "حسينى " بودن تبديل شد. همسرش را نزد قبيله و بستگانش فرستاد و خود به كاروان امام پيوست .(1) سپاه حرّ وقتى راه را بر امام حسين (ع) بستند، زهير با اجازهء سيدالشهدا با آنان سخن گفت و به امام پيشنهاد كرد كه با آنان بجنگند، ولى امام نپذيرفت .(2) شب عاشورا نيز، از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور، مراتب اخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام ابراز كرد و گفت : اگر هزار بار هم كشته شوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت .(3) روز عاشورا، سيدالشهدا فرماندهى جناح راست ياران خويش را در ميدان به زهير سپرد. زهير، پس از امام حسين (ع) اوّلين كسى بود كه سواره و غرق در سلاح مقابل دشمن رفت و به نصيحت آنان پرداخت . شمر به طرف او تيرى افكند. گفتگوهايى بين او و شمر انجام گرفت .(4) ظهر عاشورا هم او و سعيدبن عبدالله جلوى امام ايستادند و سپر تيرها شدند تا امام نماز بخواند. پس از اتمام نماز، به ميدان رفت و شجاعانه نبرد كرد و چنين رجز مى خواند: اَنَا زُهَيرٌ وَ اَنَا ابن ُ القَين ِ اَذُودُكُم بِالسَّيف ِ عَن ْ حُسَين ٍ اِن َّ حُسَيناً اَحَدُ السِبطَين ِ مِن عِترَة ِ البَرِّ التَّقِى ِّ الزَّين ِ پاورقى 1 ـ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 371 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 71 . 3 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 271 . 4 ـ انصار الحسين ، ص 37 و عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 250 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 219 ذاَ رَسُول ُ الله ِ غَيرُ المَيْن ِاَضْرِبُكُم وَ لا اَرى مِن شَيْن ٍ يا لَيت َ نَفْسى قُسِّمَت ْ قِسمَين ِ(1) مطابق گفته اش ، با شمشير از حسين (ع) دفاع كرد و جنگيد و كشته شد. امام به بالين او آمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد. زيــارت ديدار، بر سر تربت يك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن ، ديدار از حرمهاى مطهّر و بقاع متبرّك . زيارت پيامبر و ائمّه 8 هم در حال حياتشان ارزشمند و تأثير گذار است ، هم پس از رحلت يا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تأكيد زيارت ، نسبت به حضرت رسول (ص)، حضرت زهرا "س "، امامان معصوم ، شهداى آل محمّد، علما و صلحاست . امام صادق (ع) فرمود: "مَن زارَنا فى مَماتِنا فَكَأنَّما زارَنا فى حَياتِنا"(2) هركس ما را پس از مرگمان زيارت كند، گويا در حال حيات ، زيارتمان كرده است . زيارت ائمّه ، نشانهء احترام به مقامشان ، پيروى از راهشان ، تبعيّت از مواضعشان ، استمرار خطّشان ، تجديد عهد با امامتشان ، وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام و ياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است . حضرت رضا(ع) فرمود: "اِن َّ لِكُل ِّ اءمام ٍ عَهداً فى عُنُق ِ اَوليائِه ِ وَ شيعَتِه ِ وَ اِن َّ مِن تَمام ِ الوَفاءِ بِالعَهدِ وَ حُسن ِ الاءداءِ زِيارَة ُ قُبُورِهِم ..."(3) براى هر امامى در گردن و بر عهدهء هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جملهء نشانه هاى وفاى كامل به اين پيمان ، زيارت قبور امامان است . اينگونه زيارتها، علاوه بر آنكه براى خود زائر، اثر تربيتى و تزكيهء روح دارد و دليل حقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است ، در زمينهء احياء امر امامان و ترويج مكتب انسانى و تربيتى آن اسوه ها در جوامع بشرى و توجّه دادن به خط صحيح رهبرى و ولايت در جامعه مؤثّر است ؛ بويژه وقتى حكّام مستبدّ و منحرف ، با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمّه مى كوشيدند، "زيارت " به عنوان يك عمل مثبت و انقلابى محسوب مى شد پاورقى 1 ـ اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 72 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 97 ، ص 124 . 3 همان ، ص 116 ، وسائل الشيعه ، ج 10 ، 346 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 220 و نوعى مبارزه با دستگاههاى ستمگر. در احاديث متعدّد، تأكيد شده كه زيارت ائمّه در غربتشان و همراه با خوف و خطر، پاداش بيشترى دارد، و اگر راه زائر دور باشد، و زيارت ، پياده و همراه با مشقّتها باشد، اجر و قرب بيشترى خواهد داشت .(1) فضايل زيارت ، دربارهء ديدار و زيارت خانهء خدا، مرقد مطهّر نبوى ، قبور مؤمنان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق ، پيرامون مرقد پاكشان ، كانونى از ايمان و جذبه و پيوستگى و همبستگى به وجود مى آورد و به زائران هم ، "دعوت به خير"، "دفاع از حق " و "شهادت در راه خدا" را الهام مى دهد و زيارت ، "وسيلهء" قرب به پروردگار است .(2) زيارت ، قلمرو "دل " و وادى محبّت و شوق است ، نمودى از احساس متعالى و زبان علاقه و ترجمان پيوند قلبى است . فيض "حضور" در كنار اولياء خدا، زائر را از كيمياى "نظر" برخوردار مى سازد. زيارت ، الهام گرفتن از اسوه ها و تعظيم شعائر و تقدير از فداكاريها و تجليل از پاكيهاست و زائر در برابر آيينهء تمام قدّ فضيلتها مى ايستد، تا عيار خود را در آن بسنجد و خود را در برابر "ميزان " قرار مى دهد تا كم و كاستى خود را جبران كند. زائر، مهمان مائدهء معنوى اولياء الله است و زيارت ، تجديد پيمان و ميثاق "ولايت " با رهبرى است . زيارت ، سفر با كاروان اشك و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان و براق عشق است . - زيارت كربلا، عتبات عاليه ، آداب زيارت امامحسين (ع)، حرم حسينى زيارت اربعين اربعين ، چهلمين روز شهادت امام حسين (ع) است كه جان خود و يارانش را فداى دين كرد. از آنجا كه گراميداشت خاطرهء شهيد و احياء اربعين وى ، زنده نگهداشتن نام و ياد و راه پاورقى 1 ـ براى مطالعهء بيشتر پيرامون احاديث زيارت ، از جمله ر .ك : بحارالاءنوار ، ج 97 ، 98 و 99 ، من لا يحضره الفقيه ، صدوق ، ج 2 ، كامل الزيارات ، عيون اخبارالرضا ، المزار شيخ مفيد ، الغدير ، ج 5 ، وسائل الشيعه ، ج 10 ، ميزان الحكمه ، ج 4 ، مصباح الزائر ، مصباح المتهجّد و كتب ديگر . 2 ـ دربارهء سازندگيهاى زيارت ، ر .ك : "زيارت " به قلم نويسنده ، ناشر: سازمان حج و زيارت . نيز: سلسله مقالات "زيارت " در مجلهء "پيام انقلاب " ، سال 1363 از شمارهء 115 به بعد ، كه بيش از پنجاه شماره طول كشيد ، و كتاب "شوق ديدار" از: دكتر محمد مهدى ركنى ، انتشارات آستان قدس رضوى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 221 اوست و زيارت ، يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است ، زيارت امامحسين (ع)بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است ، فضيلت بسيار دارد. امام حسن عسكرى 7 در حديثى علامتهاى "مؤمن " را پنج چيز شمرده است : نماز پنجاه و يك ركعت ، زيارت اربعين ، انگشتر كردن در دست راست ، پيشانى بر خاك نهادن و "بسم الله " را در نماز، آشكارا گفتن : "عَلامات ُ المُؤمِن ِ خَمس ٌ: صَلاة ُ اِحدى وَ خَمسين وَزِيارَة ُ الاءربَعين ..."(1) زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است ، در كتب دعا آمده است و به اينگونه شروع مى شود: "السَّلام ُ عَلى وَلِى ِّ لله ِ وَ حَبيبِه ِ ..." كه اين متن ، از طريق صفوان جمّال از امام صادق (ع)روايت شده است . زيارت ديگر آن است كه جابربن عبدالله انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامهء آن امام در نيمهء ماه رجب نقل شده و با جملهء "السَّلام ُ عَلَيكُم يا آل َالله ..." شروع مى شود.(2) مورّخان نوشته اند كه جابربن عبدالله انصارى ، همراه عطيّهء عوفى موفق شدند كه در همان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين (ع) نائل آيند. وى كه آن هنگام نابينا شده بود، در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تا سر قبر حسين بن على (ع)آمد و با راهنمايى عطيّه ، دست روى قبر نهاد و بيهوش شد، وقتى به هوش آمد، سه بار گفت : يا حسين ! سپس گفت : "حَبيب ٌ لا يُجيب ُ حَبيبَه ُ ..." آنگاه زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود.(3) - اربعين ، جابر و عطيّه زيارت پيـاده آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پرآبله و باديه پيماى من است غير از عشق و محبّت ، كه پاى زائر را پياده به مرقد حسين (ع) مى كشاند و رنج سفر و خوف و خطر را به جان مى خرد، پياده روى براى زيارت سيدالشهدا، ثواب بسيار دارد و مورد تأكيد پيشوايان دين است . اما صادق (ع) فرموده است : "مَن خَرَج َ مِن مَنزِلِه ِ يُريدُ پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 98 ، (بيروت ) ص 329 ، المزار، شيخ مفيد، ص 53 . 2 ـ مفاتيح الجنان ، زيارت اربعين . 3 ـ منتهى الآمال ، ج 1 ، حوادث اربعين ، نفس المهموم ص 322 ، بحارالاءنوار ، ج 98 ، ص 328 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 222 زيارة َ قَبرِ الحُسَين ِبن ِ عَلِى ٍ8 اِن ْ كان َ ما شِياً كُتِبَت ْ لَه ُ بِكُل ِّ خُطوَة ٍ حَسَنَة ٌ وَ مَحا عَنه ُ سَيِّئَة ً ..."(1) هـركس به قصد زيارت امامحسين (ع)، پياده از خانه اش خارج شود، خداوند در مقابل هر گام ، براى او حسنه اى مى نويسد و گناهى از او مى زدايد. يكى از زائران هميشگى حسين (ع) كه هر ماه آن حضرت را زيارت مى كرده ، بخاطر پيرى و ناتوانى ، يك بار نتوانست برود. نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى به حرم مى رسد و سلام مى دهد و نماز زيارت مى خواند، در خواب ، آن حضرت را مى بيند كه به وى مى گويد: چرا به من جفا كردى ، تو كه نيكوكار بودى ...(2) اين شدّت عنايت أئمّه را به زائر پياده مى رساند. معاوية بن وهب (از اصحاب امام صادق (ع)) مى گويد: خدمت آن حضرت رسيدم . در مصلاّى خود در خانه اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نياز مى كرد. از جمله (در دعا نسبت به زائران قبر حسين (ع)) مى گفت : "خداى زائران قبر حسين را بيامرز، اينان كه در اين راه ، پول خرج مى كنند، بدنهاى خود را در اين راه در معرض قرار مى دهند ... خدايا رحمت كن بر چهره هايى كه آفتاب ، رنگ آنها را تغيير داده ، صورتهايى كه متوجّه قبر اباعبدالله است ، چشمهايى كه در محبّت ما اشك مى ريزد ... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مى سپارم ، تا كنار حوض كوثر به هم برسيم ..."(3) اين سنّت زيارت پياده ، از زمان ائمّه بوده و تاكنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براى آن نقل شده است . فاضل دربندى مى نويسد: اين پياده بودن ، يا به جهت فقير بودن زائر است كه نشان مى دهد اين زيارت ، برخاسته از شوق و محبّت است ، يا به جهت آنست كه زائر، خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچك مى شمارد و در راه او، رنج سفر پياده را بر خود هموار مى كند و هر دو ارزشمند است .(4) در عراق ، از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها، دسته ها و كاروانهايى كوچك يا بزرگ ، در ايّام خاصّى از بصره ، بغداد و عمدتاً از نجف ، براى زيارت كربلا پياده حركت مى كنند. بويژه در ايّام زيارتى خاص ّ مثل نيمهء شعبان ، اوّل رجب ، ايّام عاشورا و اربعين پاورقى 1 بحارالاءنوار ، ج 98 ، ص 28 ، المزار، شيخ مفيد، ص 30 . 2 همان ، ص 16. 3 ـ همان ، ص 52 و 8 . 4 ـ اسرار الشهادة ، فاضل دربندى ، ص 136 ، (چاپ سنگى ). فرهنگ عاشورا - صفحه: 223 بيشتر و پرشكوهتر است و اغلب ، راه كنار ساحل فرات را انتخاب مى كنند كه از نجف تا كربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مى كشد. در اين كاروانهاى زيارتى پياده ، علماى بزرگ هم شركت مى كردند، همچون ميرزاى نايينى ، آية الله كمپانى ، سيد محسن امين ، و بسيارى از علماى معاصر. در اين مسير، ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجام مى گرفت و شعارهايى هم مطرح مى شد و روضه خوانى برگزار مى گشت . در ايّام حكومتها بعثيها، اين پياده رويهاى پرشكوه ، آن هم از طريق جادهء غير رسمى كنار فرات ، رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مى گرفت و يك بار هم در ايّام اربعين حسينى در سال 1397 ق . به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيون شيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم اباعبدالله الحسين (ع)انجاميد و كشته ها و مجروحان بسيارى داد، (1) و به "اربعين خونين " معروف شد. در كوى عشق ، درد و بلا كم نمى شود از باغ خلد، برگ و نوا كم نمى شود تيغ شهادتست دل گرم را علاج اين تشنگى به آب بقا كم نمى شود قاصد، تسلّى دل عاشق نمى دهد شوق حرم به قبله نما، كم نمى شود(2) - زيارت ، زيارت كربلا، آداب زيارت امامحسين (ع) زيارت رجبيّه زيارتنامه اى كه با كيفيّت خاص ّ خطاب به حسين بن على (ع)و شهداى كربلا در روز اوّل ماه رجب نيمهء رجب و نيمهء شعبان خوانده مى شود و متن آن در كتب دعا و زيارت آمده است .(3) در ادامهء اين زيارتنامه ، متنى خطاب به شهداى كربلا با ذكر نام آنها آمده است و شامل 75 اسم است . منبع اين زيارت ، "اقبال " سيدبن طاووس است و با زيارت ناحيهء مقدّسه كه آن هم مشتمل بر اسامى شهداى كربلاست ، نقاط مشترك و اسامى متفاوت دارد. در پايان اين زيارتنامه ، تعبيرهايى چون : ربّانيّون ، برگزيدگان خدا، ويژگان الهى ، شهداى در راه دعوت به حق ، ياوران وفادار و جان نثار، سعادتمندان كامياب و شرافتمندان پاورقى 1 ـ شرح مبسوط ماجرا در كتاب "انتفاضة صفر الاءسلاميّه " از رعد الموسوى آمده است . 2 ـ كليّات صائب تبريزى ، غزل 1523 . 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 98 (بيروت ) ص 336 ، مفاتيح الجنان ، ص 438 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 224 آخرت ، دربارهء اصحاب امام حسين (ع) به كار رفته است . اين زيارت و زيارت ناحيهء مقدسه ، از منابع شناسايى نام آن اصحاب شهيد به شمار مى آيند.(1) - زيارتنامه ، زيارت ناحيهء مقدسه زيـارت عاشورا از زمانهاى بسيار مناسب و با فضيلت براى زيارت امامحسين (ع)، روز عاشوراست ؛ چه به صورت حضورى ورفتن به ديدار مرقدا سيدالشهدا(ع)در كربلا و چه خواندن زيارتنامه از دور. امام صادق (ع)فرمود: "مَن ْ زارَ الحسين (ع) يَوْم َ عاشُورا وَجَبت ْ لَه ُ الجَنَّة ُ"(2). كسى كه حسين (ع) را روزعاشورا زيارت كند، بهشت براى او واجب است . در حديث ديگرى زيارت آن روز، مانند به خون خويش غلتيدن پيش روى آن حضرت به شمار آمده است : "مَن ْ زارَ قَبرَ الحُسَين ِ يَوم َ عاشُورا كان َ كَمن ْ تَشَحَّط َ بِدَمِه ِ بَين َ يَدَيْه ِ"(3). متن زيارتنامه اى هم كه از سوى ائمّه دستور به خواندن آن داده شده به "زيارت عاشورا" شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن ، آثار و بركات زيادى دارد. اين زيارت را امام باقر(ع) به علقمة بن محمّد حضرمى آموخته كه هرگاه خواست از دور و با اشاره آن امام را زيارت كند، پس از دو ركعت نماز زيارت ، چنين بخواند: "السَّلام ُ عَلَيَ يا اباعَبدِالله ِ، السَّلام ُ عَلَيَ يَابن َ رَسُول ِ الله ..."(4) تا آخر، كه در كتب زيارت آمده است . اين زيارت ، تجديد عهد همه روزهء پيرو حسين بن على (ع)با مولاى خويش است كه همراه با "تولّى " و "تبرّى " است و خط فكرى و سياسى زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام و اهل بيت ، ترسيم مى كند و اعلام همبستگى و سلم و صلح با موافقان راه حسين (ع) و اعلان جنگ و مبارزه با دشمنان حق است . "زيارت عاشورا" ولايت خون و برائت شمشير است و تسليم دل و يارى در صحنه است ، تا عشق درونى به جهاد بيرونى بيانجامد و نفرت قلبى به برائت على برسد. زيارت عاشور، منشور "تولّى " و "تبرى ّ" نسبت به جريان حق و باطل در همه جا و همهء زمانهاست . - زيارت پاورقى 1 ـ به بحث تحليلى و مقايسه اى بين اين دو متن ، و نيز ميزان صحّت و استناد اين دو زيارت در كتاب "انصار الحسين " ، محمد مهدى شمس الدّين ، مراجعه كنيد . 2 ـ كامل الزيارات ، ص 174 ، المزار، شيخ مفيد، ص 52. 3 ـ همان (كامل الزيارات ) . 4 ـ همان ، ص 176 ، بحار الاءنوار ، ج 98 ، ص 291 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 225 زيارت كربلا از مقدّسترين و با فضيلت ترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيان شده است ، زيارت قبرا سيدالشهدا(ع)در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى ، حتى زيارت قبر رسول خدا (ص) به اين اندازه سفارش و دستور نيست . در احاديث ، گاهى زيارت امام حسين (ع) از زيارت كعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و براى زيارت آن حضرت ، پاداشى برابر دهها و صدها حج ّ و عمره بيان شده است و لحن روايات ، بگونه اى است كه آن را براى يك شيعه درحدّ يك "فريضه " مى شمارد و تر آن را ناپسند مى داند و هيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى آورد و ترك آن را جفا مى داند. از امام صادق (ع)روايت است : "زيارَة ُ الحُسَين ِبن ِ عَلِى ٍّ واجِبَة ٌ عَلى كُل ِّ مَن ْ يُقِّرُلِلحُسَين ِ بِالاءمامَة ِ مِن َلله ِ عَزَّوَجَل َّ"(1) زيارت حسين بن على 8، بر هركس كه او را از سوى خداوند، "امام " مى داند واجب است . ميان عقيده به امامت و ديدار امام (چه در حال حيات و چه پس از مرگ ) نوعى ملازمه است و در روايات ، به اين نكته اهميّت داده شده است . زيارت خائفانهء سيدالشهدا هم ارج بيشتر و ثواب افزونترى دارد. اين ، هم نشانهء تأثير اجتماعى "زيارت " و هم ميزان عشق و فداكارى "زائر" است . امام صادق (ع)به "ابن بكير" كه سخن از خوف و هراس در راه زيارت سيدالشهدا مى گفت ، فرمود: آيا دوست ندارى كه خداوند، تو را در راه ما ترسان ببيند؟...(2) و در حديثى كه زراره از امام باقر(ع) دربارهء زيارت خائفانهء آن حضرت مى پرسد، حضرت پاسخ مى دهد: خداوند، از هراس قيامت ، ايمنش مى دارد.(3) امام صادق (ع)نيز به "محمدبن مسلم " كه با خوف و هراس به زيارت سيدالشهدا مى رفت ، فرمود: هرچه مسأله دشوارتر و پر مخاطره تر باشد، پاداش زيارت هم به اندازهء آن است و هركس خائفانه قبر آن حضرت را زيارت كند، خداوند، هراس او را در روزقيامت ، ايمن مى سازد: "ما كان َ مِن ْ هذا اَشَدَّ فَالثَّواب ُ فيه ِ عَلى قَدرِ الخَوْف ِ وَ مَن ْ خاف َ فى اِتيانِه ِ آمَن َ لله ُ رَوْعَتَه ُ يَوْم َ يَقوم ُ النّاس ُ پاورقى 1 ـ وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 346 ، امالى صدوق ، ص 123. در "مزار" شيخ مفيد، ص 26 چنين است (از امام باقر(ع)) : مُرُوا شيعَتَنا بِزِيارَة ِ قَبرِالحُسَين ِبن ِ عَلِى ٍ8 فَاءن َّ اءتيانَه ُ مُفتَرَض ٌ عَلى كُل ِّ مُؤمِن ٍ يُقِرُّ لِلحسين (ع)بِالاءمامَة ِ مِن الله ِ عَزَّ وَ جَل َّ . 2 ـ همان ، 345 ، بحار الاءنوار ، ج 98 ، ص 11 . 3 ـ كامل الزيارات ، ص 125 ، وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 356 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 226 لِرَب ِّ لعالَمين ..."(1) در حديث مفصّلى ، امام صادق (ع)به ثوابهاى آن اشاره كرده ، مى فرمايد: كسى كه هنگام زيارت آن حضرت ، دچار ستم سلطانى شود و او را در آنجا بكشند، با اوّلين قطرهء خونش ، همهء گناهانش بخشوده مى شود و هر كه در اين راه به زندان افتد، در مقابل هر روزى كه زندانى و اندوهگين گردد، در قيامت برايش يك شادى است ، و اگر در راه زيارت ، كتك بخورد، براى هر ضربه اى يك حورى بهشتى است و در برابر هر درد و رنجى كه بر جسمش وارد مى شود، يك "حسنه " براى اوست .(2) و مى فرمايد: "مَن ْ اَتى قَبرَالحُسَين ِ عارِفاً بِحَقِّه ِ غَفَرَالله ُ ما تَقَدَّم َ مِن ذَنبِه ِ وَ ما تَأَخَّرَ".(3) هر كه عارفانه قبر سيدالشهدا را زيارت كند، خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد. آرى ... براى رسيدن به كربلا، بايد اراده اى آهنين ، قلبى شجاع ، عشقى سوزان داشت و در اين سفر، بايد رهتوشه اى از صبر و يقين ، پاپوشى از "توكّل "، سلاحى از "ايمان " و مركبى از "جان " داشت تا به منزل رسيد، چرا كه راه كربلا، از "صحراى عشق " و "ميدان فداكارى " و پيچ و خم خوف و خطر مى گذرد. پاداشهاى زيارت كربلا نيز شگفت است . از قبيل : پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عدل ، اجر شهيدان بدر، ثواب حج و عمرهء مكرّر، پاداش آزاد كردن هزار بنده و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا و...(4) البته تفاوت اجر و ثواب ، به معرفت زائر و كيفيّت زيارت و شرايط اجتماعى هم بستگى دارد. كربلا، از يك سو، سمبل مظلوميّت اهل بيت و امامان شيعه است ، از سويى ديگر مظهر دفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر از اسلام و قرآن . توجّه و روى آوردن به مزار سيدالشهدا، در واقع تكرار همه روزه و هموارهء حق و يادآورى مظلوميّت است . اگر كعبه و حج و نماز و جهادى هم باقى مانده است ، به بركت شهيد عاشوراست كه احياگر دين شد و اسلام ، تا هميشه مديون "ثارالله " است . خصومت دشمنان اسلام نيز با حسين (ع) و مرقد او، از همينجاست . زيارت آن حضرت ، هميشه با سختى و هراس و موانع ، روبه رو بوده است . شوق زيارت كربلا، از آغاز در دل شيعيان حق طلب و انسانهاى آزاده و فضليت خواه بوده پاورقى 1 ـ وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 357 ، بحار الاءنوار ، ج 98 ، ص 11 ، كامل الزيارات ، ص 127 . 2 ـ كامل الزيارات ، ص 124 (نقل به تلخيص ) . 3 ـ امالى صدوق ، ص 197 . 4 ـ در منابعى همچون : كامل الزيارت ، وسائل الشيعه ، بحار الاءنوار ، ثواب الاءعمال و... احاديثش آمده است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 227 است . شيفتگان سيدالشهدا در اين راه حاضر به بذل جان و مال و دست و پا بوده اند و "راه بستهء كربلا" هميشه چون حسرتى بر دل شيعه بوده است ، چه در دورهء امويان و عباسيان ، چه در عصر حكومت بعثيان و در تاريخ معاصر، و آرزوى "باز شدن راه كربلا" همواره چون مشعلى در دل عاشقان حسين (ع) روشن بوده و تلخيهاى هجران را با اين "اميد" تحمّل مى كرده اند. زائر حسين (ع)، عاشقى از خود گذشته است و زيارت كربلا، عبادتى خدايى و ملكوتى . امام صادق (ع)فرمود: "اِذا اَرَدْت َ الحُسَين َ فَزُرْه ُ وَ اَنْت َ حَزين ٌ مَكرُوب ٌ شُعْثاً غُبراً جائِعاً عَطشاناً"(1) هرگاه خواستى حسين (ع) را زيارت كنى ، با حالتى اندوهگين و پررنج ، خاك آلوده و پژمرده ، گرسنه و تشنه زيارت كن ... (در حديث ديگرى است كه :) چون حسين بن على اينگونه به شهادت رسيد(2). به قول حافظ : نيازمند بلا؛ گو رخ از غبار مشوى كه كيمياى مراد است ، خاك كوى نياز غبار راه زيارت كربلا، خود، طراوت و پاكى است و اين آشفتگى و افسردگى ، نشاط روح عاشق است . از شيشه غبار غم نمى بايد شست وزدل ، رقم ِ "اَلم " نمى بايد شست پايى كه به راه عشق شد خاك آلود با آب حيات هم نمى بايد شست (3) - آداب زيارت امامحسين (ع)، زيارت پياده ، حرم حسينى ، تخريب قبر امامحسين (ع) زيارت ناحيهء مقدّسه زيارتنامه اى است كه به امام زمان (ع) نسبت داده شده و شيخ طوسى با سندهاى خود آن را روايت كرده است . به اين صورت كه در سال 252 هجرى از ناحيهء مقدس حضرت حجت "عج " اين روايت به دست شيخ محمدبن غالب اصفهانى صادر شده است . متن زيارت ، خطاب به سيدالشهدا و شهداى كربلاست و نام يكايك آنان ، اغلب با ذكر اوصاف و خصوصياتشان و نيز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است . آغاز زيارت ، اينگونه است : پاورقى 1 ـ وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 414 . 2 ـ بحار الاءنوار ، ج 98 ، ص 142 . 3 ـ مشفقى دهلوى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 228 "السَّلام ُ عَلَيَ يا اَوَّل َ قَتيل ٍ مِن ْ نَسل ِ خَيرِ سَليل ٍ...". متن زيارت ، در كتاب اقبال سيّدبن طاووس ، ص 573 و نيز در بحار الاءنوار، ج 98، ص 269 نقل شده است . زيارت رجبيّه نيز مشتمل بر اسماء شهداى كربلاست كه در بحار (ج 98، ص 340) ذكر شده است . در اين زيارت ، به برخى حوادث پس از شهادت امام حسين (ع) و اوضاع كربلا و اهل بيت و ذوالجناح و سراسيمه شدن عترت پيغمبر در آن صحرا نيز اشاره شده است .(1) - اصحاب امامحسين (ع)، خون گريستن ، زيارت رجبيّه زيارتنامه متنى كه هنگام زيارت مرقد پاك امام حسين (ع) و هريك از امامان معصوم و ذرّيهء پاك پيامبر و شهداى اهل بيت خوانده مى شود، دعايى كه به عنوان تشرّف باطنى براى ائمّه وامامزادگان مى خوانند و حاوى سلام و درود زائر نسبت به مدفون در آن مرقدهاست . از آنجا كه "زائر" را ادب و معرفت شرط است ، پس سخنى كه هنگام زيارت بر زبان مى آورد، بايد والا و عارفانه و مؤدّبانه باشد. هر زائر مى تواند از پيش خود و به زبان خود، جملاتى و نيايش و دعايى را به عنوان زيارتنامه بخواند، ولى در منابع ما، متونى به نام "زيارتنامه " نقل شده كه سند آنها به ائمّه مى رسد و به عنوان "زيارتهاى مأثوره " شناخته مى شود. علماى دين ، كتبب متعدّدى بصورت مجموعه هاى زيارات ، تدوين كرده اند، كه آميخته اى است از زيارتهاى مستند و منقول از معصومين و زياراتى كه انشاى علماى بزرگ است . در اين ميان ، آنچه از ائمّه نقل شده ، بسيار است ، همچون زيارتهاى : امين الله ، جامعهء كبيره ، وارث ، عاشورا و زيارت اربعين . كتابهاى دعا و زيارات نيز بسيار است ، همچون : مصباح المتهجّد، مفاتيح الجنان ، مزار، بحارالاءنوار (جلد زيارات ). دقت در مضامين و محتواهاى زيارتنامه ها بسيار مفيد است . مفاهيم كلّى كه در زيارات ديده مى شود، بسيار است ، از جمله : محبّت ، مودّت ، موالات ، اطاعت ، صلوات ، سلام ، عهد، شفاعت ، توسّل ، وفا، جهاد، دعوت ، نصرت ، تسليم ، تصديق ، صبر، تولّى و تبرّى ، مواسات ، نماز، زكات ، زيارت ، تبليغ ، وراثت ، مساعدت ، معاونت ، سعادت ، رضا، خونخواهى ، جنگ و پاورقى 1 ـ براى تحقيق پيرامون سند اين زيارت و صحّت آن ، ر . ك : "انصار الحسين " ، ص 146 تا 162 . در ضمن ، در ج 45، بحارالاءنوار ، ص 65 نيز اين زيارت آمده است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 229 صلح ، امر به معروف و نهى از منكر، تقرّب به خدا، برائت از دشمنان ، ولايت ، فوز، نصيحت ، فدا شدن و... دهها عناوين و مفاهيم كلّى كه از مطالعهء فقرات زياتنامه ها بر مى آيد. اوصافى كه در زيارتنامه ها آمده ، برخى كلّى و قابل انطباق بر همهء ائمّه و معصومين است ، و برخى هم به تناسب وضعيت زندگى و شهادت امام خاص ّ يا امامزاده و شهيد بخصوصى به كار رفته است . محورهاى كلّى مفاهيمى كه در زيارتنامه ها آمده است ، مى تواند اينگونه فهرست شود: ــ مسائل اعتقادى ، توحيد، نبّوت ، صفات خدا ... ــ شناخت ائمّه ، اوصاف ، فضايل و مقاماتشان . ــ تاريخ زندگى و عملكرد اولياء دين و مظلوميّتهايشان . ــ پيوندهاى "ولايى " بين زائر و پيشوا وهمسويى در فكر وموضع و عمل و اقدام . ــ افشاگرى بر ضدّ ستمگران حاكم و جنايتهايشان نسبت به طرفداران "حق ّ" و طالبان "عدل ". ــ تولّى و تبرّى ، شفاعت ، توسّل ، دعا و ... معارفى از اين قبيل . ــ طرح آرمانهاى والا و خواسته هاى متعالى و نيازهاى برتر. ــ و برخى موضوعات ديگر. در واقع ، يك سرى معارف دينى و ارزشهاى مكتبى و فضايل رفتارى در قالب فقرات زيارتنامه ، از طريق ائمّه به شيعيان و زائران آموخته شده است . زيارتنامه ها، نوعى اعلام مواضع اعتقادى ، اخلاقى و سياسى است كه توّسط زائر، در مقدّسترين مكانها، با زبانى رسا ابراز مى شود. "سلام "ها و "لعن "ها، محور عمدهء ديگرى در زيارتنامه هاست ، بخصوص آنچه به شهداى عاشورا مربوط مى شود. سلام به امام و پيامبر و شهيد مورد زيارت ، و لعنت به دشمنان ، ظالمان ، غاصبان ، شريكان جور، همدستان ظالم ، راضيان به ستم ، زمينه سازان ظلم . "حب ّ و بغض "، جلوهء ديگرى از اصل مهم ّ "تولّى " و "تبرّى " است كه با عبارات مختلف در زيارتنامه ها آمده است ، از ساده ترين شكل آن كه حالت قلبى است ، تا شديدترين صورت برونى آن كه باعنوان "حرب " و "سلم " مطرح شده است . "بيعت "، فرهنگ عاشورا - صفحه: 230 عنصر ديگرى در زيارتنامه هاست . پيمان و مثياق زائر با امام و شهدا. "جهاد"، محتواى زندهء ديگرى در راستاى عملكرد اولياء خدا. مثلاً در مورد پيامبر خدا، اميرالمؤمنين ، حمزهء سيدالشهدا، امام حسن ، امام حسين ، شهداى اُحد، شهداى كربلا و... تعبير "جهاد" به كار رفته است ، با خطابهايى چون : "جاهَدت َ فى سَبيل ِ الله ِ، جاهَدت َ فِى لله ِ حَق َّ جِهادِه ِ، جاهَدت َ المُلحِدين ..." و "شهادت "، از جلوه هاى بسيار روشن فرهنگ عاشوراست كه در زيارتنامه ها ديده مى شود. فرهنگ شهادت و نيز شهادت طلبى ، در جا به جاى زيارتهاى مأثوره ديده مى شود. كشته شدن در راه خدا و بر منهاج رسول الله و دين حق و سعادتمند شدن در سايهء شهادت ، و طرح جدّى اين مسائل ، معارضه با تبليغات دشمنانى است كه شهداى كربلا و سيدالشهدا را ياغى بر خليفه و خارجى معرّفى مى كردند. در زيارتى كه امام هادى 7آموزش داده است ، مى خوانيم : "اَشهَدُ اَنََّ وَ مَن ْ قُتِل َ مَعَ شُهَداءٌ احياءٌ". در زيارتنامه هاى متعدد و نيز ادعيه گوناگون ، از خواسته هاى زائر، توفيق قيام و خونخواهى در ركاب "قائم "7 است . اين القاء فرهنگ شهادت طلبى در جان و انديشهء شيعه است : "وَ اَن ْ يَرْزُقَنى طَلَب َ ثارِكُم مَع َ اءمام ٍ هُدى ً ظاهِرٍ..." (زيارت عاشورا) و در زيارت جامعه ، اعلام مودّت و حمايت و نصرت نسبت به امام زمان "عج " است : "نُصرَتى مُعَدَّة ٌ لَكُم وَ مَوَدَّتى خالِصَة ٌ لَكُم ". در زيارت شهداى كربلا، تعبيراتى از اين قبيل ديده مى شود: اصفياء، اولياء، اودّاء، انصار، و نشان دهندهء ارزشگذارى به صفاتى چون برگزيدگى ، ولايت ، مودّت و نصرت در قاموس كربلاست . همچنين ، تقرب به خدا و رسول و ائمّه ، با برائت از دشمنان خدا حاصل مى شود. اين نيز جهتگيرى خاص اجتماعى ـ مكتبى زائر را مى رساند.(1) - زيارت زيارت وارث يكى از زيارتهاىا سيدالشهدا(ع)كه آن حضرت را بعنوان وارث آدم ، نوح ، ابراهيم ، پاورقى 1 ـ براى مطالعه در تحليل محتوايى زيارتنامه ها، ر. ك : مقالات زيارت در مجلهء "پيام انقلاب ". سال 1365. از شمارهء 172 تا 181 به قلم نگارنده . فرهنگ عاشورا - صفحه: 231 موسى ، عيسى ، محمّد، على ، فاطمهء زهرا، خديجهء كبرى خطاب مى كند. زيارت وارث از امام صادق (ع) روايت شده است .(1) و همراه آداب خاصّى است و فضيلت بسيار دارد. "زيارت وارث به زائر مى آموزد كه اسلام امامت ، رسالت تاريخى اديان توحيدى را بر دوش دارد و به همين دليل ، خاتم الاديان و پيامبرش خاتم الانبياء است و در اينجاست كه معناى امامت را مى يابد. زائر در اين زيارت ، رسالت همهء پيامبران بزرگ تاريخ را بر دوش امام حسين (ع) مى يابد و چنين مى فهمد كه گويى عاشورا نقطهء اوج نبرد همهء توحيد تاريخى با همهء شرك تاريخى است "(2). - حسين وارث آدم ، وارث زيارت وداع در زيارت سيدالشهدا(ع)، مستحب است پس از تمام شدن آن ، زاير بالاى سر قبرا سيدالشهدا (ع)رفته زيارت وداع بخواند. متن آن و آدابش در كتب دعا و روايات آمده است (3) و متون مختلف و متنوعى دارد و از جمله محتويات آن خداحافظى با قبر امام و دعا براى توفيق زيارت مجدّد است و اينكه آخرين بار و ديدار نباشد: "أللّهُم َّ لاتَجْعَله ُ آخِرَ العَهدِ مِنّا وَمِنه ُ ..."، "أللّهُم َّ صَل ِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آل ِمُحَمَّدٍ وَ لاتَجْعَله ُ آخِرَالعَهدِ مِن زِيارَتى ابن َ رَسُولَِ وَارزُقنى زِيارَتَه ُ اَبَداً ما اَبْقَيْتَنى ..." - آداب زيارت زيد بن اَرقم از صحابهء پيامبرخدا(ص) كه در زمان آن حضرت نوجوان بود و در تعدادى از جنگها در ركاب پيامبر حضور داشت .(4) وى در سن ّ پيرى پس از حادثهء عاشورا، وقتى اسيران اهل بيت را به كوفه آوردند و وارد قصر ابن زياد كردند، در آنجا حضور داشت . وقتى سر مطهّر سيدالشهدا را مقابل ابن زياد قرار دادند و او با چوب به دندانهاى آن سر بريده مى زد، زيد بن ارقم اعتراض كرد كه : چوب خود را از اين لبها بردار، به خداى يگانه قسم ، من بارها پاورقى 1 ـ مفاتيح الجنان ، ص 427 به نقل از مصباح المتهجّد ، شيخ طوسى . 2 ـ چشمهء خورشيد (مجموعهء مقالات كنگرهء امام خمينى و فرهنگ عاشورا) ، ج 1 ، ص 97 ، مقالهء "ادبيات عاشورا" . 3 ـ از جمله در بحارالاءنوار ، ج 98 ، ص 203 و 208 . 4 ـ تاريخ الاسلام ، ذهبى ، ج 5، ص 118 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 232 ديدم كه رسول خدا(ص) با لبهاى مباركش اين لبها را مى بوسيد، سپس بعنوان اعتراض ، مجلس را ترك كرد.(1) هم او نقل كرده كه وقتى سر امام حسين (ع) را در كوچه ها مى گرداندند، من در غرفهء خود بودم . جلوى من كه رسيد، شنيدم آيهء "اَم ْ حَسِبْت َ اَن َّ اَصحاب َ الكَهف ِ وَ الرَّقيم ِ ..." را مى خواند.(2) وى در سال 68 هجرى در كوفه در گذشت .(3) - تلاوت قرآن ، سر مطهر امامحسين (ع) زيدبن مَعقِل از شهداى كربلاست . نامش در زيارت ناحيهء مقدّسه آمده است . بدربن معقل هم گفته اند. (4) - قصر مقاتل زيدبن وَرقاء عنصر خبيثى كه روز عاشورا، همراه حكيم بن طفيل ، در نخلستانى اطراف فرات كمين كردند و بر عباس (ع) هنگام آب آوردن به خيمه ها حمله كردند. دست راست عباس در اين كمين از كار افتاد و شمشير را به دست چپ گرفت و اين رجز را مى خواند: "وَالله ِ اِن ْ قَطَعْتُمُوا يَمينى ..."(5) زين العابدين (ع) پيشواى چهارم شيعه ، حضرت سجاد، امام على بن الحسين ، زين العابدين (ع)، فرزندا سيدالشهدا(ع)كه در حادثهء كربلا حضور داشت و بعلّت بيمارى در خيمه بسترى بود و همراه با اهل بيت ، پس از شهادت امام حسين (ع) به اسيرى رفت و با حالتى دشوار و غمبار، كه غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند، به كوفه و از آنجا به شام برده شد. در كاخ يزيد هم خطبهء بسيار مهمى ايراد كرد كه چهرهء يزيد افشا شد و مردم شام نسبت به ماهيّت حادثهء كربلا آگاه شدند. امام سجاد(ع) در سال 38 هجرى در مدينه به پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 116 ، اثبات الهداة ، ج 5، ص 188 . 2 ـ همان ، ص 125 . 3 ـ براى شرح حال او ر .ك : اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 87 . 4 ـ انصارالحسين ، ص 73 . 5 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 40 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 233 دنيا آمد. در حادثهء كربلا حدود 24 سال داشت ، پس از شهادت پدر نيز مدّت 35 سال امامت كرد. مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود. در حادثهء كربلا آن حضرت ازدواج كرده و داراى فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر(ع) هم در كربلا بود.(1) نقش عمدهء آن حضرت در نهضت عاشورا، پيام رسانى خون شهيدان كربلا و حفظ دستاوردهاى آن انقلاب خونين و اهداف پدر، از تباه شدن و تحريف گشتن بود. اين رسالت ، در قالب ايراد خطبه ها توسّط آن حضرت و عمّه اش زينب (س) انجام گرفت . سخنان امام سجاد در بارگاه يزيد، چنان او را به خشم آورد كه دستور كشتنش را داد، امّا حضرت زينب ، جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت . در دفن اجساد شهداى اهل بيت در كربلا، به يارى طايفهء بنى اسد آمد و پس از خاكسپارى پيكرا سيدالشهدا(ع)روى قبر آن حضرت نوشت : "هذا قَبرُ الحُسَين ِبن ِ عَلِى ِبن ِ اَبى طالب ٍ، اَلَّذى قَتَلُوه ُ عَطشاناً غَريباً"(2). اين قبر حسين بن على است . كسى كه او را تشنه و غريب شهيد كردند. پس از عاشورا، حضرت سجاد(ع) دوران بسيار سخت و خفقان بارى را با خلفاى اموى سپرى كرد. وليدبن عبدالملك و هشام بن عبدالملك ، از خلفاى معاصر او بودند. داستان زيارت آن حضرت و بوسيدنش حجرالاءسود را و شعرهاى بلند فرزدق در ستايش او (هذا الَّذى تَعرِف ُ البَطحاءُ وَطْأَتَه ُ...) معروف است . "صحيفهء سجّاديه " مجموعه اى از دعاهاى آن حضرت است كه اينك در دست ما بعنوان گنجينه اى از معارف دينى موجود است . آن حضرت در سال 95 هجرى با دسيسهء وليدبن عبدالملك به شهادت رسيد و در بقيع ، مدفون شد. براى آشنايى با زندگى ، شخصيّت و فضايل بيشمارش بايد به كتابهاى مستقل ّ و مفصّلتر مراجعه كرد.(3) - اسارت ، منبر، خطبه ، بنى اسد، حصير، شام ، غارت خيمه ، فرزدق پاورقى 1 ـ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 635 . 2 ـ حياة الامام زين العابدين ، ص 166 . 3 ـ از جملهء "الاءمام زين العابدين " ، عبدالرزاق المقرم ، "حياة الامام زين العابدين " ، باقر شريف القرشى ، "سيرة الائمّة الاءثنى عشر" هاشم معروف الحسنى ، "بحارالاءنوار" ج 46 ، "زندگانى زين العابدين " سيد جعفر شهيدى و ... . فرهنگ عاشورا - صفحه: 234 زينــب (س) زينب كبرى سلام الله عليها، پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين (ع) در نهضت خونين عاشورا. حضرت زينب ، دختر اميرالمؤمنين و فاطمهء زهرا(س) در سال پنجم هجرى ، روز 5 جمادى الاءولى در مدينه ، پس از امام حسين (ع) به دنيا آمد. از القاب اوست : عقيلهء بنى هاشم ، عقيلهء طالبيّين ، موّثقه ، عارفه ، عالِمه ، محدَّثه ، فاضله ، كامله ، عابدهء آل على . زينب را مخفّف "زين اب " دانسته اند، يعنى زينت ِ پدر. امامحسين (ع) هنگام ديدار، به احترامش از جا برمى خاست . زينب كبرى ، از جدّش رسول خدا و پدرش اميرالمؤمنين و مادرش فاطمهء زهرا(س) حديث روايت كرده است .(1) اين بانوى بزرگ ، داراى قوّت قلب ، فصاحت زبان ، شجاعت ، زهد و ورع ، عفاف و شهامت فوق العاده بود.(2) شوهرش ، عبدالله بن جعفر (پسرعموى خودش ) بود. از اين ازدواج ، دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمّد وعون ، در كربلا به شهادت رسيدند. وقتى امام حسين (ع) پس از امتناع از بيعت با يزيد، از مدينه به قصد مكّه خارج شد، زينب نيز با اين دو فرزند، همراه برادر گشت . در طول نهضت عاشورا، نقش فداكاريهاى عظيم زينب ، بسيار بود. سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امام زين العابدين (ع) و افشاگر ستمگرى هاى حكام اموى با خطبه هاى آتشين بود. زينب ، هم دختر شهيد بود، هم خواهر شهيد، هم مادر شهيد، هم عمّهء شهيد. پس از عاشورا و در سفر اسارت ، در كوفه و دمشق ، خطابه هاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسهء كربلا و بيدارى مردم گشت . پس از بازگشت به مدينه نيز، در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلا داشت ، به سخنورى و افشاگرى مى پرداخت . وى به "قهرمان صبر" شهرت يافت . در سال 63 و به نقلى 65 هجرى در گذشت . قبرش در زينبيّه (در سوريّهء كنونى ) است . برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است . در كتاب "خيرات الحسان " آمده است : در مدينه قحطى پيش آمد. زينب همراه شوهرش عبدالله بن جعفر به شام كوچ كردندو قطعه زمينى داشتند. زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد.(3) صبح ازل طليعهء ايّام زينب است پاينده تا به شام ابد نام زينب است پاورقى 1 الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 65 . 2 ـ دربارهء مقامات معنوى زينب و ويژگيهايش ، ر .ك : "الخصائص الزينبيّه " از سيد نور الدين جزايرى . 3 ـ دربارهء زندگينامهء حضرت زينب ، از جمله ر .ك : "بطلة كربلا" عايشه بنت الشاطى ، كه با نام "زينب ، بانوى قهرمان كربلا" به قلم حبيب الله چايچيان و مهدى آيت الله زاده ترجمه شده است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 235 در راه دين لباس شهامت چو دوختندزيبنده آن لباس براندام زينب است بارزترين بعد زندگى حضرت زينب ، همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه با خطابه هايش ، پيام خون حسين (ع) را به جهانيان رساند. در اين زمينه ، نوشته ها و سروده هاى بسيارى است ، از جمله اين شعر: سِرّنى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب نبود چهرهء سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابرى از ريا مى ماند اگر زينب نبود چشمهء فرياد مظلوميّت لب تشنگان در كوير تفته جا مى ماند اگر زينب نبود زخمهء زخمى ترين فرياد، در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مى ماند اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر، استخوان اشگ سرخ در گلوى چشمها مى ماند اگر زينب نبود ذوالجناح داد خواهى ، بى سوار و بى لگام در بيابانها رها مى ماند اگر زينب نبود در عبور از بستر تاريخ ، سيل انقلاب پشت كوه فتنه ها مى ماند اگر زينب نبود (1) خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود. در هنگام ديدن سر بريدهء برادر، خطاب به او چنين سرود: "يا هِلالاً لَمَا اسْتَتَم َّ كَمالاً..." بعدها هم در سوگ حسين (ع) اشعارى سرود، با اين مطلع : "عَلَى الطّف ِ السَّلام ُ وَ ساكِنيه ..." : سلام بر كربلا و بر آرميدگان آن دشت ، كه روح خدا در آن قبّه ها و بارگاههاست . جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمين خاكى ، مقدّس و متعالى شدند، آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها و هامونها خفتند. سرانجام ، گورهاى خاموششان را قبّه هايى افراشته در برخواهد گرفت ، و بارگاهى خواهد شد، داراى صحنهاى گسترده و باز... - خطبه ، عبدالله بن جعفر، زينبيّه زينبَيْن دو زينب . اصطلاحاً به حضرت زينب و حضرت ام كلثوم ، دختران اميرالمؤمنين (ع)گفته مى شود كه در كربلا حضور داشتند. اين كلمه از باب تغليب يك اسم برديگرى است ، آنگونه كه به امام حسن و امام حسين هم "حسنين " گفته مى شود. - زينب ، ام كلثوم پاورقى 1 ـ قادر طهماسبى (فريد) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 236 زينبيّه جايى كه به حضرت زينب (س) منسوب باشد. آنگونه كه به جاى منسوب به امام حسين (ع)، "حسينيّه " گفته مى شود. مكانهايى كه با اين عنوان و به ياد حضرت زينب در شهرهاى مختلف مى سازند و براى برپايى محفلهاى عزادارى يا مجالس دينى براى بانوان ، و گاهى هم به عنوان دار الاءيتام مورد استفاده قرار مى گيرد، از آن جهت كه آن بانوى قهرمان ، پس از عاشورا يتيمان ابا عبدالله الحسين (ع) را در سفر اسارت سرپرستى و نگهدارى مى كرد. مرقد زينب كبرى 8 نيز كه در شام قرار دارد به همين نام "زينبيّه " شهرت دارد كه تا دمشق مقدارى فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر(ص)است . البته در مورد مدفن حضرت زينب ، اقوال ديگرى نيز وجود دارد. - حسينيّه ، زينب زين واژگون تعبيرى است كه بيشتر دربارهء ذوالجناح ، اسب امام حسين (ع) به كار مى رود كه پس از شهادت امام ، با زين واژگون و يال پر خون و پريشانحال به طرف خيمه ها آمد. برگرفته از جمله اى در زيارت ناحيهء مقدسه است كه آمده است : "...فَنَظَرَ النِّساءُ اِلَى الجَوادِ مُخزِياً وَالسّرج ُ عَلَيه ِ مَلوِيّاً"(1). - ذوالجناح پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 298 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 237 س ساربان روايت شده است : يكى از شتربانان كاروان حسينى پس از شهادت امام ، به طمع برداشتن بند زير جامهء آن حضرت ، دوباره به مقتل آن امام بازگشت و آن حضرت را سر بريده و خونين يافت . دست برد تا آن بند را بردارد، كه دست امام برآمد و بر دست او زد و مانع شد. كاردى در آورد و انگشت يا دست حضرت را بريد تا آن بند را برگيرد. امام دست چپ را برآورد، دست چپ را هم بريد.(1) اين شخص ، بعداً چهره اش سياه شد و در راه مكّه فرياد بر مى آورد كه : "اَيُّهَا النّاس ! دَلُّونى عَلى اَولادِ مُحَمَّد".(2) اى مردم ! مرا به فرزندان محمد راهنمايى كنيد. نام او را "بريدة بن وائل " گفته اند. اين قضيّه به صورتهاى ديگر هم در برخى كتب نقل شده است ، (3) از جمله دربارهء كسى به نام ابحربن كعب ، كه لباس از تن آن حضرت درآورد و او را عريان نهاد. بعداً دستانش مثل دو چوب خشك ، خشكيد.(4) امّا پاورقى 1 ـ اثبات الهداة ، ج 5، ص 205 . 2 ـ ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 19 ، به نقل از "مدينة المعاجز" . 3 ـ همچون : بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 311 ، معالى السبطين ، ج 2 ، ص 61 . 4 ـ اثبات الهداة ، ج 5، ص 201 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 238 نمى توان به صحّت آنها اطمينان يافت . در نقلها، گاهى قضيهء انگشت و انگشتر هم آمده است و اينكه ، بجدل بن سليم انگشت را با انگشتر قطع كرد و انگشتر رابه غارت برد.(1) - پيراهن كهنه سالم بن عمرو، مولى بنى المدينه از شهداى كربلاست . وى غلامى از طايفهء بنى مدينه بود و در كوفه مى زيست و از شيعيان اهل بيت به شمار مى آمد. سواركارى نامدار بود. در نهضت حضرت مسلم شركت داشت . پس از تنها ماندن مسلم بن عقيل ، او و جمعى ديگر از شيعيان دستگير شدند، امّا سالم از چنگ دشمن گريخت و پنهان شد. چون شنيد امام حسين (ع) به كربلا رسيده است ، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حملهء اوّل شهيد شد. نامش در زيارت ناحيهء مقدّسه هم آمده است .(2) سالم ، مولى عامربن مسلم وى از شهداى عاشوراست . او غلام عامربن مسلم عبدى و از شيعيان بصره و از تابعين مورد اطمينان بود. نام كامل او سالم بن ابوالجعد است . نامش در زيارت ناحيهء مقدّسه است .(3) - عامربن مسلم عبدى سِبط پيامبر سبط ، به معناى نواده است . از لقبهاى امام حسين ، "سبط محمد النبى "(4) و سبط النبى است . امام حسين (ع) سبط اصغر پيامبر و امام مجتبى ، سبط اكبر ناميده مى شود. سبط منتجب هم گفته شده است . به اين دو نوادهء عزيز رسول خدا، "سبطين " هم در روايات و زيارتنامه ها اطلاق مى شود: "السَّلام ُ عَلَيكُما يا سِبطَى ْ نَبِى ِّ الرَّحمَة ِ وَ سَيِّدَى ْ شَباب ِ اَهل ِ الجَنَّة ِ".(5) - اوصاف سيدالشهدا(ع) پاورقى 1 ـ عوالم (امام حسين )، ص 302 . 2 ـ عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 271 ، انصار الحسين ، ص 74 . 3 ـ انصار الحسين ، ص 74 . 4 ـ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 244 . 5 ـ زيارتنامهء حضرت معصومه 8 در مفاتيح الجنان . فرهنگ عاشورا - صفحه: 239 سر امام حسين (ع) روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه بر آمد به كوهسار(1) پس از شهادت اباعبدالله (ع)، سپاه كوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سر مطهّر آن حضرت را از پيكر جدا كردند، سپس به دسـتور عمرسـعد، پيكر آن امام را زير سـم اسـبها له كردند. اين سر مقدس ، هـمراه سرهاى ديگر شهدا بر نيزه ها شد و در كوفه و شام و شهرهاى ديـگر گرداندند تا ديگران را بترسانند. سر مطهّر سيدالشهدا(ع)ماجراهاى مختلفى در حادثهء كربـلا دارد، اينكه سر آن حضرت را از پشت گردن مى بُرند(2)، بر نـيزه مى كنند، خـولى سر را به خانهء خويش بـرده در اتاقى يا تنـورى پنـهان مى كند، سـر امام بر فـراز نى در كوچه هاى كوفه قرآن تلاوت مى كند، نزد ابن زياد، برطشت طلا نهاده مى شود،(3) در راه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قِنّسرين مى شود، در كاخ يزيد، بـرطشت نهاده نـزد او مى آورند، يزيـد با خـيزران بر آن سـر و لبها مى زنـد، در خـرابهء شام نزد رقيّه دختر امام حسين برده مى شود و ... هر كدام موضوعى است كه دستمايهء بسيارى از مرثيه هاى سوزناك گشته و دربارهء اين وقايع ، شعرها و نوحه هاى بسيار سروده اند. اين كه سر مطهّر كجا دفن شد، ميان محققان نظر واحدى نيست . برخى بر اين عقيده اند كه سر را از شام به كربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند (نظر سيدمرتضى )، برخى معتقدند در كوفه ، نزديك قبر اميرالمؤمنين (ع) دفن شد و برخى هم جاهاى ديگر را گفته اند. در شام ، محلّى به نام جايگاه سر مطهّر معروف است كه محل ّ عبادت است .(4) برخى هم مدفن سر را در مصر، مسجد رأس الحسين مى دانند و براى كيفيت انتقال آن به آن منطقه ، تاريخچه اى ذكر مى كنند.(5) اما مشهور آن است كه سر را به كربلا آوردند و كنار پيكر دفن شد و اين را جمعى از علما در تأليفاتشان آورده اند.(6) پاورقى 1 ـ محتشم كاشانى . 2 ـ عوالم (امام حسين )، ص 303 و 304 . 3 ـ امالى صدوق ، ص 140 . 4 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 492 . 5 ـ در اين باره به بحث مفصل در كتاب "سيرة الائمة الاثنى عشر" ، هاشم معروف الحسنى ، ج 2 ، ص 84 مراجعه كنيد . نيز "آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر" ، ص 311 . 6 ـ به موارد آن در كتاب "مقتل الحسين " ، مقرم ، ص 469 ، و بحارالانوار ، ج 45 ، ص 144 مراجعه كنيد .

قسمت چهارم

فرهنگ عاشورا - صفحه: 240 اصل اين جنايت بى سابقه ، براى امويان مايهء ننگ بود. اين كه به دستور ابن زياد، سر آن حضرت را بر نيزه كرده در كوفه چرخاندند، اولين سرى بود كه در دوران اسلام با آن چنين كردند. (1) بريدن سر و بر نيزه كردن آن و شهر به شهر گرداندن ، حتى در سروده ها و مرثيه هاى آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان كارى فجيع و زشت از آن ياد شده است كه نشانهء مظلوميّت ثارالله است . در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينه مى خوانيم : "وَالرَّأس ُ مِنه ُ عَلَى لقَناة ِ يُدارُ" و در شعر حضرت زينب در كوفه پس از ديدن سر برادر بر فراز نى ، آمده است : "يا هِلالاً لَمَّا اسْتَتَم َّ كَمالاً ..." اين بى حرمتى آشكار، برخلاف آنچه كه يزيديان مى خواستند ديگران را مرعوب كنند، موجى از احساسات خصمانه بر ضدّ آنان پديد آورد و مردم ، عمق خباثت دودمان "شجرهء ملعونه " را شناختند. چند بيت از سروده هاى شاعران را بعنوان نمونه ، پيرامون سر مطهّر مى آوريم : اى رفته سرت بر نى ، وى مانده تنت تنها ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها اى كرده به كوى دوست ، هفتاد و دو قربانى قربان شومت اين رسم ، ماند از تو به دورانها(2) o o o سر بى تن كه شنيده است به لب آيهء كهف يا كه ديده است به مشكات تنور آيهء نور؟(3) o o o بر نيزه ، سرى به نينوا مانده هنوز خورشيد فراز نيزه ها مانده هنوز در باغ سپيده ، بوته بوته گل خون از رونق دشت كربلا مانده هنوز(4) o o o زان فتنهء خونين كه به بار آمده بود خورشيد "ولا" برسرِدار آمده بود با پاى برهنه دشتها را زينب دنبال حسين ، سايه وار آمده بود(5) o o o پاورقى 1 ـ الكامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 574 ، بحارالانوار ، ج 45 ، ص 119 . در برخى نقلها اولين سر را متعلّق به عمروبن حمق در زمان معاويه دانسته اند . وى از ياران اميرالمؤمنين بود و معاويه او را به شهادت رساند . 2 ـ جودى . 3 ـ نيّر تبريزى . 4 ـ محمد پيله ور . 5 ـ حسين اسرافيلى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 241 روزى كه در جام شفق ، مُل كرد خورشيد بر خشك چوب نيزه ها گُل كرد خورشيد شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم خورشيد را بر نيزه ، گويى خواب ديدم خورشيد را بر نيزه ؟ آرى اين چنين است خورشيد را بر نيزه ديدن ، سهمگين است بر صخره از سيب زنخ ، بر مى توان ديد خورشيد را بر نيزه كمتر مى توان ديد(1) - سرهاى شهدا، مشهد رأس الحسين ، خولى ، دير راهب ، خيزران ، تلاوت قرآن ، چوبهء محمل ، خرابهء شام ، رقيّه سران سپاه كوفه فرماندهى سپاه انبوهى كه ابن زياد براى جنگ امام حسين (ع) بسيج كرد، به عهدهء جمعى از سران بود كه عبارت بودند از: حرّبن يزيد رياحى ، كعب بن طلحه ، عمربن سعد، شمربن ذى الجوشن ، يزيدبن ركاب كلبى ، حصين بن نمير تميمى ، مضايربن رهنيهء مازنى ، نصربن حرشه ، شبث بن ربعى و حجاربن ابجر، كه هر كدام ، چندين هزار نيرو را تحت فرمان داشتند.(2) البته نامهاى ديگرى چون سنان و عروة بن قيس و قيس بن اشعث هم نقل شده است . از جمع ياد شده ، حرّ در روز عاشورا به حسين بن على (ع)پيوست و در ركاب او شهيد شد. - آمار نهضت كربلا سِرجـون سرجون بن منصور از مسيحيان شام بود كه معاويه او را بعنوان مشاور خويش در امر حكومت ، استخدام كرده بود. در دورهء يزيد هم چنين نقشى را در دربار يزيد داشت و با يزيد، همدم و مأنوس بود. با رأى و نظر او بود كه يزيد، پس از بيعت شيعيان كوفه با مسلم بن عقيل ، براى سركوبى نهضت كوفيان ، ابن زياد را به ولايت كوفه گماشت .(3) سرجون رومى ، سِمت دفتر ادارى و كاتب بودن را در دربار خلفا، در دورهء مروان بن حكم و عبدالملك مروان هم داشت و چون برخى كوتاهيها و سهل انگاريها در كار او ديدند، با لطايف الحيلى مثل تغيير ديوان محاسبات از رومى به عربى ، او را از كار بركنار كردند.(4) پاورقى 1 ـ على معلّم . 2 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 408 . 3 مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 169 . 4 ـ العقد الفريد ، ج 4 ، ص 252 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 242 سرهاى شهدا بريدن سر (چه از مرده و چه از كشته ) نوعى مُثله به حساب مى آيد و شرعاً حرام است و در زمان رسول خدا(ص) و خلفاى بعدى هرگز با كشته هاى دشمن كافر چنين رفتارى نشد؛ تا چه رسد به پيكر شهداى اهل بيت ، كه سرها را از بدنها جدا كرده ، شهر به شهر گرداندند.(1) اولين سرى كه بريده و به جاى ديگر فرستاده شد، در عصر معاويه و سر شهيد بزرگوار، عمروبن حمق خزاعى بود كه از ياران باوفاى على (ع) به حساب مى آمد. اين جنايت در عصر امويان در عاشورا تكرار شد. پيش از عاشورا نيز سر مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را از بدن جدا كردند و به شام ، نزد يزيد فرستادند. سرهاى قيس بن مسهر، عبدالله بن بقطر، عبدالاءعلى كعبى ، عمارة بن صلخب نيز توسط ابن زياد قطع شد. سرهاى تعداد زيادى از شهداى كربلا هم از بدن جدا شد و به كوفه نزد ابن زياد بردند. طبق برخى نقلها تعداد آنها 78 سر بود كه ميان قبايل تقسيم كردند تا از اين طريق نزد ابن زياد و يزيد، مقرّب شوند. سران هر يك از قبايل كنده ، هوازن ، تميم ، مذحج و ... تعدادى از سرها را به كوفه بردند.(2) ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد. كيفيت فرستادن سرها نمايشى بود تا جماعت بسيارى آنها را ببينند و وسيله اى براى ترساندن مردم و زهر چشم گرفتن از آنان باشد، بويژه كه جدا كردن سر نسبت به شخصيتهاى معروفتر انجام شد. به احتمال قوى ، تصميم به بريدن سرها توسّط سپاه عمر، با فرمان عبيدالله زياد بوده است ؛ چون در نامه اش فرمان به كشـتن و مثله كردن داده بود. به تحليل كـتاب "انصار الحسين "، بريدن سرها تنها يك جنايت جنگى نبود، بلكه نوعى حركت سياسى و نشان دهندهء عمق خصومت و دشمنى و ترساندن مردم ديگر بود تا از قطع سرها عبرت بگيرند و هيچ كسى ، انـديشهء مبـارزه بـا امويان را در سـر نپروراند و بـداند كه چنين سـرهايى بريـده و بر نـيزه ها افراشته خواهد شد. نيز به عنوان كارى سمبليك براى درهم كوبيدن قداست سيدالشهدا(ع)بود. پاورقى 1 ـ در زمينهء بريدن سرهاى شهدا و انگيزه هاى سياسى دشمن از اين جنايت ، رجوع كنيد به بحث مفصّل و تحليلى محمد مهدى شمس الدين در كتاب "انصار الحسين " ، ص 206 به بعد . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 62 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 243 مدفن برخى از اين سرها (حدود 16 سر) را در "باب الصّغير" شام مى دانند، از جمله سر مطهّر على اكبر، حبيب بن مظاهر و حرّبن يزيد را. - باب الصغير، سر امامحسين (ع)، نقض مقرّرات جنگى سعدبن حنظلهء تميمى يكى از شهداى كربلا از قبيلهء تميم بود.(1) بعضى او را همان حنظلة بن اسعد شبامى دانسته اند، مثل مؤلف قاموس الرّجال . - حنظلة بن اسعد شبامى سعيدبن عبدالله حنفى از شهداى والاقدر كربلاست ، كه ايمانى راسخ و شجاعتى فراوان داشت و از هواداران سرسخت اهل بيت 8 بود. شب عاشورا وقتىا سيدالشهدا(ع)از افراد خواست كه از تاريكى استفاده كرده متفرق شوند، ياران برخاستند و هر يك سخنانى گفتند. از جمله سعيدبن عبدالله ايستاد و گفت : نه به خدا قسم ، تو را وا نمى گذاريم تا خداوند بداند كه ما در نبود رسول خدا(ص) حق او و ذريّه اش را مراعات كرديم . به خدا سوگند، اگر بدانم كه كشته مى شوم ، سپس زنده مى شوم ، آنگاه سوزانده مى شوم و هفتاد بار با من چنين مى كنند، باز هم از تو جدا نمى شوم تا در راه تو فدا شوم . چگونه چنين كنم ، با آنكه بيش از يكبار كشته شدن نيست و پس از آن كرامت ابدى و بى پايان است .(2) اين نشان دهندهء عمق ايمان و اخلاص او در راه يارى حق و عترت است . او و همراهش هانى بن هانى ، آخرين سفيرانى بودند كه امام حسين (ع) نامه اى خطاب به مردم كوفه نوشت و به دست آنان سپرد. در آخر همين نامه ، جملهء معروف امام دربارهء "وظيفهء پيشوا" آمده است كه : "...فَلَعَمْرى مَا الاءمام ُ اِلاّ العامِل ُ بِالكِتاب ِ ...".(3) نيز يكى از فرستادگانى بود كه نامه هاى كوفيان را خدمت امام حسين (ع) آورده بود. وى از انقلابيون پرشور كوفه به حساب مى آمد. در نهضت مسلم بن عقيل هم فعّال بود و نامهء مسلم را به مكّه رساند و از مكّه همراه امام به كوفه آمد تا در روز حماسهء بزرگ پاورقى 1 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 101 ، انصار الحسين ، ص 74 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 241 . 3 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 165 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 244 عاشورا، جان را فداى رهبرش سازد. هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين (ع) ايستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند. او آنقدر تير خورد كه بر زمين افتاد و جان باخت . در پيكر او غير از زخم شمشيرها و نيزه ها، سيزده تير يافتند.(1) نامش در زيارت ناحيهء مقدسه ، همراه با جملاتى كه شب عاشورا در برابر امام حسين (ع) گفت و ثنا و دعايى كه حضرت حجّت در اين زيارت براى او دارد، آمده است .(2) - ابوثمامهء صائدى سُفره اطعام و احسانى كه در خانه ها و تكيه ها، به ياد شهداى كربلا يا خانوادهء امامحسين (ع)به افراد مى دهند و اغلب در پى نذر و نياز، سفره مى گسترند. به تناسب كسى كه به نام او سفره پهن مى كنند، نام خاصّى به آن مى دهند، مثل سفرهء اباالفضل ، سفرهء امام زين العابدين ، سفرهء رقيّه و امثال آن و آداب و رسوم خاصى دارد. آنچه كه به ياد امامحسين (ع) ضيافت داده مى شود، چه در ايام محرّم و چه اوقات ديگر، مورد تقديس افراد است و بعنوان تبرّك ، بر سر آن سفره مى نشينند يا از غذاى آن اطعام ، به خانه ها مى برند و متواضعانه هرچند وضع مالى شان خوب باشد، از بركت معنوى آن استفاده مى كنند و آن را "غذاى امام حسين " مى دانند. به چنان سفره اى "سفرهء ماتم " هم مى گفته اند. اين از ديرباز رواج داشته است . خلفاى فاطمى در مجلس سوگوارى بر زمين مى نشستند و پيروانشان در نهايت اندوه ، گرد آنان حلقه مى زدند. به جاى فرش در تالارها و سرسراها شن مى ريختند و خوراك بسيار مختصرى تنها مركّب از عدس سياه ، پيازهاى شور و خيار و نان جوين كه از دستى رنگ آن را تغيير مى دادند، بر سر خوان مى نهادند و آن را "سفرهء ماتم " مى خواندند ...".(3) - وقف ، نذر، مراسم و سنّتها سقّايى يكى از منصبهاى حضرت عبّاس 7 در عاشورا. اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليم پاورقى 1 ـ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 21 . 2 ـ همان ، ص 70 . 3 ـ تاريخ آموزش در اسلام ، احمد شلبى ، ترجمه محمد حسين ساكت ، ص 324 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 245 دينى بسيار پسنديده است . امام صادق (ع)فرموده است : "اَفْضَل ُ الصَّدَقَة ِ اِبرادُ كَبدٍ حَرّاء" برترين صدقه ، خنك كردن جگر سوخته و تشنه است . و نيز فرموده است : "مَن ْ سَقَى الماءَ فى مَوضِع ٍ يُوجَدُ فيه ِ الماءُ كان َ كَمَن ْ اَعْتَق َ رَقَبَة ً وَ مَن ْ سَقَى الماءَ فى مَوضِع ٍ لا يُوجَدُ فيه ِ الماءُ كان كَمَن ْ اَحيى نَفساً وَ مَن ْ اَحيى نَفْساً فَكَأَنَّما اَحْيَى النّاس َ جَميعاً" هركه در جايى كه آب هست مردم را سيراب كند، گويا برده اى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كه آب نيست ، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند، گويا به همهء مردم حيات بخشيده است . و در روايت ديگرى از امام باقر(ع) است كه خداوند سقايى براى جگرهاى تشنه را دوست مى دارد: "اِن َّ لله َ يُحِب ُّ اِبرادَ الكَبِدِ الحَرّاء".(1) در كربلا، آب رسانى به خيمه ها و حرما سيدالشهدا(ع)بر عهدهء ابالفضل 7 بود و او را لقب "سقاى دشت كربلا" داده اند، مثل لقب قمر بنى هاشم ، يا علمدار حسين : "وَ كان َ العَبّاس السَّقاء، قَمَر بَنى هاشِم ، صاحِب لِواءِ الحُسَين ..."(2) در ايام عاشورا و محرّم نيز، عدّه اى به ياد آن حماسه و به نشانهء سقايى حضرت عباس و تشنگى اهل بيت ، به سقايى و آب دادن به مردم و دسته هاى عزادار مى پردازند، چه با مشك ، چه با آماده سازى منبع آب در معابر عمومى ، يا تهيهء آب خنك . و اين را پيروى از شيوهء مردانگى علمدار كربلا مى دانند. البته سقّايى ، به معناى فروش آب و تقسيم آب در خانه ها هم به عنوان يك حرفه ، گفته مى شده است . سقاى كربلا، آن چنان فتوّت داشت كه با لب تشنه وارد فرات شد ولى خود، آب نخورد و ايثارگرى را به اوج رساند و عاقبت هم روز عاشورا، جان را در راه آب آورى براى ذرّيهء تشنه كام پيامبر از دست داد و دستانش قلم شد و مشك پر آب را نتوانست به خيام حسينى برساند و در كنار فرات ، بر خاك افتاد. بر توسن موج خشم ، آوا زده بود مانند على بر صف هيجا زده بود آبى مگر آورد حرم را ز فرات سقّاى حسين ، دل به دريا زده بود سقّاى كربلا و علمدار شاه دين فرزند شير حق و هُژَبرِ كُنامها با كام تشنه آب ننوشيدى از فرات ياد لب حسين و دگر تشنه كامها پاورقى 1 ـ هر سه حديث در وسائل الشيعه ، ج 6 ، ص 330 و 331 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 40 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 246 افسوس شد اميد تو از آب ، نااميدبا اينكه شد زجانب تو اهتمامها دستت جدا شد از تن و دست خدا شدى حق در عوض سپرد به دستت زمامها(1) به محلّى كه مخصوص آب دادن به عزاداران و هيأتهاست ، يا به ظرف بزرگى از سنگ كه مخصوص اين كار، تراشيده مى شد، "سقّاخانه " گفته مى شد. به نوشتهء لغت نامهء دهخدا: محلّى كه در آن آب ريزند كه تشنگان خود را سيراب نمايند، جايى كه در آنجا براى تشنگان آب ذخيره كنند و آنجا را متبرك دانند. - مشك ، دستهاى بريده ، عباس بن على ، آب ، سنگابخانه ، عطش ، فرات سكينه دختر بزرگوار سيدالشهدا(ع)، كه در علم ، معرفت ، ادب ، توجّه به حق ّ و جذبهء پروردگار، كم نظير و مورد توجّه خاص ّ پدرش اباعبدالله الحسين (ع)بود. نام اصلى او را آمنه ، امينه ، اميمه يا امامه هم نوشته اند. لقب سكينه (يا سُكينه ) از طرف مادرش "رباب " به او داده شد. او كه خواهر "على اصغر" هم بود، در كربلا حضور داشت و در عاشورا، سن ّ او حدوداً ده تا سيزده سال بوده است . اين را از آنجا گفته اند كه امام حسين (ع) روز عاشورا به او لقب "خيرة النِّسوان " (برگزيدهء زنان ) داده است و اين با كودك بودنش نمى سازد. شرح آنچه به مصيبتهاى او در حادثهء كربلا مربوط مى شود، در كتابهاى مقتل (از جمله در نفس المهموم ) آمده است . روز عاشورا، چونا سيدالشهدا(ع)هنگام وداع با اطفال و زنان ، ديد كه دخترش سكينه از زنان كنار گرفته و در حال گريستن است ، به او فرمود: سَيَطُول ُ بَعدى يا سُكَينَة ُ فَاعلَمى مِنِ البُكاءُ اِذ الحِمام ُ دَهانى لا تُحْرِقى قَلبى بِدَمْعِِ حَسرَة ً مادام َ مِنّى الرُّوح ُ فى جِسمانى فَاذِا قُتِلْت ُ فَأنت ِ اَولى بِالَّذى تَأتينَه ُ يا خَيْرَة َ النِّسوان ِ(2) اين دختر بزرگوار، كه به تعبير شيخ عباس قمى "زنى با حصافت عقل و اصابت رأى و افصح و اعلم مردمان به زبان عرب و شعر و فضل و ادب " بوده است ،(3) پس از بازگشت از پاورقى 1 ـ سيدرضا بهشتى "دريا" . 2 ـ شام سرزمين خاطره ها ، ص 106 ، به نقل از "سكينه " ، مقرّم ، ص 266 . 3 ـ منتهى الآمال ، ج 1 ، ص 463 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 247 سفر كوفه و شام ، در خانهء پدر خود، تحت كفالت امام سجّاد(ع) قرار گرفت . وى ، محضر سه امام (امام حسين ، امام سجاد و امام باقر8) را درك كرد. نوشته اند: خانه اش مركز تجمّع شعرا و محل ّ مناقشه و بحث ونقد ادبى بود. به شاعران بزرگ همچون فرزدق و جرير، صله عطا مى كرد. سكينه به زنى مصعب بن زبير در آمد و پس از قتل او، زوجهء عبدالله بن عثمان گرديد و پس از مرگ او، زيدبن عمر با وى ازدواج كرد، ولى زيد، به توصيهء سليمان بن عبدالملك او را طلاق گفت .(1) سكينه همچنان در مدينه مى زيست ، تا آنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى در زمان هشام بن عبدالملك پس از هفتاد سال ، در مدينه در گذشت .(2) قبر او نيز در مدينه است . - زنان در نهضت عاشورا سلام بر حسين(ع) درودى است كه هنگام نوشيدن آب خنك بر زبان مى آيد. به عربى گفته مى شود: "سلام الله على الحسين واصحابه ". امام سجاد، امام صادق و ائمه ديگر، هنگام نوشيدن آب ، از حسين (ع) ياد مى كردند. از خود سيدالشهدا (يا بعنوان زبان حال ) نقل شده كه : شيعَتى ما اِن ْ شَرِبْتُم عَذْب َ ماءٍ فَاذكُرُونى اَوْ سَمِعْتُم بِغَريب ٍ اَو شَهيدٍ فَانْدُبُونى (3) شيعيان من ! هرگاه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد كنيد، هرگاه غريب يا شهيدى را شنيديد، بر من گريه كنيد. آب و تشنگى ، تداعى كنندهء عاشوراى حسين است و هر مرثيه خوانى نيز از فرات و آب و عطش ، گريز به صحراى كربلا مى زند و از حسين عطشان ياد مى كند.(4) - آب ، ياد حسين هنگام آب نوشيدن ، لعنت بر يزيد، سقّايى ، سنگابخانه پاورقى 1 ـ فرهنگ فارسى ، معين ، ج 5، ص 776. 2 ـ تهذيب الاءسماء ، نووى ، ج 1 ، ص 163 ، سفينة البحار ، ج 1 ، ص 638 . 3 ـ الخصائص الحسينيّه ، شوشترى ، ص 99 . 4 ـ صلوات خاص ّ امام حسن و امام حسين ، بحارالاءنوار ، ج 91 ، ص 74 ، سلام بلندى بر اين امام شهيد است ، مراجعه شود . فرهنگ عاشورا - صفحه: 248 سلام ِ وداع روز عاشورا، هر يك از ياران حسين (ع) كه مى خواست به ميدان نبردِ آخرين برود، سلام ِ وداع مى داد، به اين صورت كه : السلام عليك يابن رسول الله . و امام جواب مى فرمود: "وَ عَلَيَ السَّلام ُ وَ نَحن ُ خَلْفََ"(1) يعنى ما هم از پى خواهيم آمد. پس از شهادت همهء ياران امام ،ا سيدالشهدا(ع)به خيمه آمد و سكينه ، زينب ، ام كلثوم و فاطمه ... را ندا داد كه "عَلَيكُن َّ مِنّى السَّلام ". اين سلام وداع حضرت كه ديدار پايانى وى با اهل بيت بود، شورى و سوزى در ميان آنان افكند و هر كدام سخنانى گفتند.(2) - الوداع ، زيارت وداع ، اذان ميدان سِلسله - غل و زنجير سلطان كربلا - حسين بن على (ع) سلمان بن مضارب بجلى از شهداى كربلاست . گفته شده وى پسر عموى زهيربن قين بود و همراه او، پيش از رسيدن به كربلا، به سپاه حسين بن على (ع)پيوست و عصر عاشورا شهيد شد.(3) سليليه نام مكانى در مسير مكّه به عراق است . اين وادى در سرزمين غطفانيان بوده و آب و چاه داشته است . محل ّ، به نام سليل بن زيد معروف شده است . امام حسين (ع) از اين منزلگاه هم عبور كرده است .(4) سليمان بن سليمان ازدى گفته شده كه از شهداى كربلا بوده است . نامش در زيارت رجبيّه هم آمده است .(5) پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 305 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 47 . 3 ـ انصار الحسين ، ص 101 . 4 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 40 . 5 ـ انصار الحسين ، ص 101 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 249 سليمان بن صُرَد خُزاعى رهبر نهضت توّابين در كوفه كه به خونخواهىا سيدالشهدا(ع)قيام كرد و شهيد شد. سليمان بن صرد، از چهره هاى برجسته و سرشناس شيعه در كوفه و از بزرگان طايفهء خودش به شمار مى رفت و قدر و منزلتى عظيم داشت . نامش در جاهليت ، "يسار" بود. نام "سليمان " را پيامبر اسلام بر او نهاد. كنيه اش "ابو المطرف " بود. از اصحاب پيامبر محسوب مى شد و در جنگ صفّين و معركه هاى ديگر نيز در ركاب اميرالمؤمنين (ع) بود. از اوّلين مسلمانانى بود كه ساكن كوفه شد. وى از كسانى بود كه پس از مرگ معاويه ، به امام حسين (ع) نامه نوشت و از آن حضرت خواست كه به كوفه بيايد. در حركت مسلم بن عقيل ، فعاليت داشت ، امّا ابن زياد او را در كوفه به زندان افكند. از اين رو توفيق شركت در حماسهء عاشورا را نداشت . پس از حادثه كربلا كه كوفيان از كوتاهى خود در يارى امام حسين (ع) پشيمان شده بودند، وى رهبرى نهضت "توابين " را بر عهده گرفت و با هم پيمانان خود، در سال 65 هجرى قيام كردند. شعار توّابين ، "يا لثارات الحسين " بود.(1) او را "امير التوّابين " نيز مى گفتند. سرانجام ، در درگيرى با سپاه ابن زياد در "عين الورده "، همراه با جمعى از يارانش شهيد شد. بعضى نيز شهادتش را در درگيرى با نيروهاى اعزامى از شام كه به حجاز آمده بودند دانسته اند. سليمان بن صرد، هنگام شهادت 93 سال داشت . پس از شهادت ، سر او را نزد مروان حكم در شام بردند.(2) - توّابين ، يا لثارات الحسين ، عين الورده سليمان بن عون حضرمى نامش را در شمار شهداى كربلا آورده اند و در زيارت رجبيّه هم آمده است .(3) سليمان بن كثير نام او را در فهرست شهداى كربلا آورده اند، نيز در زيارت رجبيّه هم آمده است . احتمال داده اند كه او، همان مسلم بن كثير ازدى باشد.(4) پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 358 . 2 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 650 . 3 ـ انصار الحسين ، ص 101 . 4 ـ همان . فرهنگ عاشورا - صفحه: 250 سَنان بن اَنَس از جنايتكاران جنگى در كربلا، كه در سپاه عمر سعد بود و آخرين لحظه ، او نيزه اى بر امام حسين (ع) زد و آن حضرت از اسب برزمين افتاد. به نقل بيشتر مورّخان ، او سر مقدّس امام حسين (ع) را از پيكر جدا كرد و بر نيزه افراشت (برخى هم شمر يا خولى را گفته اند).(1) بعدها نيز بخاطر همين جنايت ، از ابن زياد جايزه مى طلبيد. سَنج نام يكى از ابزارى كه بصورت يك جفت صفحهء گرد مسين يا برنجى يا رويين ، با دستگيره ايى در قسمت بيرونى است و در دسته هاى عزادارى و زنجير زنى به هم مى زنند و با صدا و آهنگ شورآفرين آن ، به نوحه خوانى مى پردازند. "صنج " هم گفته شده است . سنگابخانه محلّى كه يك يا چند ظرف بزرگ سنگى براى نوشيدن آب سرد، در ايّام عزادارى ا سيدالشهدا (ع)در آن نهاده مى شد و سقّاها، آمادهء آب دادن به عزاداران و هيئتهاى سينه زنى بودند. معمولاً در محوّطه اى بود كه روى آن چادر مى زدند و اطرافش را با پارچهء سياه و كتيبه هاى مخصوص و عكس و شمايل مى پوشاندند و در آنجا نگهبان و شبخواب مى گذاشتند. سنگاب ، ظرف سنگى بزرگى بود كه مقدار زيادى آب مى گرفت و از يك پاره سنگ تراشيده مى شد و در مسجدها و تكايا براى آشاميدن يا وضو گرفتن مى گذاشتند. دهخدا مى نويسد: "ظرف بزرگ از سنگ تراشيده كه يك كر و بيشتر آب گيرد و در مساجد و امامزاده ها نهند."(2) - سقّايى سنگباران از شيوه هاى سپاه كوفه در مقابله با حماسه آفرينيهاى ياران شجاع امام ، استفاده از سنگباران بود. وقتى در نبرد تن به تن ، سپاه كوفه پياپى تلفات مى داد، چندين نوبت عمر سعد و فرماندهان ديگر، سربازان خود را از رويارويى انفرادى منع كردند و دستور دادند كه پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 55 و 56 . 2 ـ لغت نامه ، دهخدا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 251 سنگباران كنند و اين را تنها راه مقابله با دلاوران عاشورايى مى دانستند: "وَالله ِ لَوْ لَم ْ تَرْمُوهُم اِلاّ بِالحِجارَة ِ لَقَتَلْتُموهُم ..."(1) گاهى هم از حملهء دسته جمعى به يك نفر استفاده مى كردند، نسبت به عابس بن ابى شبيب هم عمر سعد دستور داد سنگباران كنند. سُواربن منعم بن حابس همدانى از شهداى حادثهء كربلاست . وى پس از رسيدن امام حسين (ع) به كربلا، از كوفه آمد و به آن حضرت پيوست . برخى او را از شهيدان حملهء اول مى دانند و بعضى ديگر وى را از مجروحانى مى دانند كه اسير شد ونزد عمر سعد بردند، سپس در اثر جراحات ، پس از شش ماه به شهادت رسيد. نام او در زيارت رجبيّه بصورت "سواربن ابى عميرنهمى " آمده است .(2) سورهء فجر اين سوره ، در روايت امام صادق (ع)به سورهء امام حسين (ع) مشهور است و توصيه شده كه در نمازهاى واجب و مستحب ، خوانده شود: "اِقْرَؤُا سُورَة َ الفَجِرِ فى فَرائِضِكُم وَ نَوافِلِكُم ، فَاِنَّها سُورَة ُ الحسين (ع) وَ ارْغَبُوا فيها".(3) و اين نامگذارى ، جالب است ، "چرا كه قيام كربلاى حسين (ع)، خود انفجار فجرى از ايمان و جهاد بود، در ظلمت شب جور و شرك بنى اميّه ، و همچنان كه با فجر و آغاز روز، حركت و حيات مردم شروع مى شود، با خون حسين (ع) و يارانش در عاشورا، اسلام جانى تازه گرفت و حياتى مجدّد يافت ."(4) در ذيل روايتى از امام صادق (ع)، علّت نامگذارى اين سوره به سورهء فجر، اين بيان شده كه سيدالشهدا نفس مطمئنّه و راضيه و مرضيه است و يارانش نيز اينگونه اند: "فَهُوَ ذُوالنَفس ِ المُطمَئِنَّة ِ الرّاضِيَة ِ المَرضِيَّة ِ وَ اَصحابُه ُ مِن آل ِمُحَمَّدٍ هُم الرّاضُون َ عَن الله ِ يَوم َ القِيامَة ِ وَ هُوَ راض ٍ عَنهُم ".(5) "والفجر" كه سوگند خداى ازلى است روشنگر حقّى است كه با آل على است پاورقى 1 ـ كامل ، ابن اثير، ج 2، ص 565 . 2 ـ انصار الحسين ، ص 76 . 3 ـ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 346 ، عوالم (امام حسين )، ص 97 . 4 ـ آشنايى با سوره ها ، جواد محدثى ، ص 92 . در اين باره مقالهء ادبى ـ تحليلى "سورهء فجر ، سورهء امام حسين " را در "روايت انقلاب " ص 138 بخوانيد . 5 ـ عوالم (امام حسين )، ص 98 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 252 اين سوره به گفتهء امام صادق (ع)مشهور به سورهء "حسين بن على " است (1) سوگوارى - عزادارى سُوَيدبن عمرو خَثعمى آخرين كشتهء ميدان كربلاست . وى پس از شهادت امام حسين (ع) شهيد شد. يكى از دو مردى بود كه همراه حسين (ع) بودند. او مجروحى افتاده در ميدان ، ميان زخميان بود و رمقى در بدن داشت و در آن حال ، چون شنيد كه كوفيان شادى كنان مى گويند "حسين كشته شد"، به هوش آمد و با چاقو و شمشيرى كه داشت ، با همان حالت به جنگ پرداخت و شهيد شد. (2) به "سويدبن مطاع " هم معروف است . سهل بن سعد يكى از شيعيان اهل بيت كه در شام ، بيرون دروازهء دمشق ، با كاروان اسراى كربلا برخورد كرد و از جشن و پايكوبى مردم به شگفت آمد. با سكينه دختر امامحسين (ع)سخن گفت و خود را معرّفى كرد و درخواست نمود كه اگر كارى داشته باشند، انجام دهد. سكينه گفت : به نيزه دارى كه اين سر را مى برد، بگو تا جلوى ما برود و مردم مشغول تماشاى سر شوند و به چهرهء حرم رسول الله ننگرند. سهل با پرداخت چهار صد دينار به نيزه دار از او خواست كه پيشاپيش خاندان پيامبر راه برود.(3) سهل بن سعد ساعدى ، از اصحاب پيامبر و ياران على بود. تا سال 88 هجرى زيست . هنگام مرگ ، 96 ساله يا صد ساله بود.(4) سياه جامگان بعضى در سوگ عزيزان لباس سياه مى پوشند. لباس سياه پوشيدن مكروه است ، مگر پاورقى 1 ـ از مؤلّف . 2 ـ انصار الحسين ، ص 77 . 3 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 127 . وسيلة الدارين فى انصارالحسين ، ص 382 ، عوالم (امام حسين ) ، ص 428 . 4 ـ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 76 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 253 در عزاى اباعبدالله الحسين (ع). ابومسلم خراسانى ، لباس سياه مى پوشيد، تا هم با بنى اميّه مخالفت كرده باشد، هم در ديد بيننده ، هيبت يابد. سياه جامگان (مسوّده )، سپاه ابومسلم خراسانى بودند كه لباس مشكى را در عزاى شهداى كربلا و زيدبن على و يحيى بن زيد مى پوشيدند. كسانى هم در عالم رؤيا، رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين (ع) و فاطمهء زهرا (س)را ديده اند كه در عاشورا و سوگ امام حسين (ع) لباس سياه مى پوشيدند.(1) سياه جامگان به عباسيّان گفته مى شود، به همان دليل شعار قرار دادن لباس سياه براى خود. - جامهء سياه ، ماتم سيّدالشهدا(ع) از معروفترين لقبهاى حسين بن على (ع)كه در روايات و زيارتنامه ها از زبان ائمّه 8بيان شده است ، به معناى سرور و سالار شهيدان . امام صادق (ع)به "ام سعيد احمسيّه " كه مركبى كرايه كرده بود تا در مدينه سر قبور شهدا برود، فرمود: آيا به تو خبر دهم كه سرور شهيدان (سيدالشهدا) كيست ؟ گفت : آرى . فرمود: حسين بن على است . پرسيد: او سيدالشهداست ؟ فرمود: آرى ...(2) اين لقب ، ابتدا مخصوص حضرت حمزه ، عموى پيامبر خدا بود كه در جنگ احد به شهادت رسيد. امّا حماسه و ايثار اباعبدالله (ع) چنان بود كه او را بر همهء شهيدان برترى و سرورى داد و شهداى كربلا را نيز بر ديگر شهيدان فضيلت بخشيد و اين سيادت و برترى در عرصهء قيامت هم مشهود خواهد بود. پيامبر خدا يك بار كه به نقل از جبرئيل ، از شهادت ِ فرزندش خبر مى داد، از جمله دعايش درخواست ِ مقام سيدالشهدايى براى حسين بود: "أللّهُم َّ فَبارَِ لَه ُ فى قَتلِه ِ وَ اجعَلْه ُ مِن سادات ِ الشُّهَداء".(3) ميثم تمّار نيز در سخنانى كه با "جبلهء مكّيه " داشت ، اين تعبير را دربارهء آن حضرت گفت : "اِن َّ الحُسَين َبن َ عَلِى ٍّ سَيِّدُالشُّهَداءِ يَوم َ القِيامَة ِ".(4) - حسين بن على 8 پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 670 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 98 ، ص 36 . 3 ـ عوالم (امام حسين )، ص 118 . 4 ـ همان ، ص 348 ، بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 203 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 254 سيّدِ حِمْيَرى از برجسته ترين شاعران شيعه كه در عراق مى زيست و مورد عنايت خاص ّ ائمه ، بخصوص امام صادق (ع)بود. در مدح اهل بيت و مرثيهءا سيدالشهدا(ع)و شهداى كربلا، آثار برجسته اى سروده است . نامش ابوهاشم ، اسماعيل بن محمد الحميرى بود. در سال 105 ه به دنيا آمد. خانواده اش از محبّت اهل بيت دور بودند؛ امّا خودش شيفتهء آل على بود و هنر و زبانش را وقف آن دودمان پاك كرد. امام صادق (ع)به او فرمود: "سَمَّتَْ اُمَُّ سَيِّداً، وُفِّقْت َ فى ذلَِ وَأنت َ سَيِّدُ الشُّعَراء"(1) مادرت تو را "سيّد" ناميد، در اين باره موفق شدى و تو سالار شاعرانى . سيدحميرى ، علاوه بر چيرگى در شعر و ادب ، در علوم قرآنى ، تفسير، حديث و كلام نيز چهره اى بارز بود و نامش در كنار نام عالمان بزرگ مطرح است . امّا زبان شعرى او در مدح دودمان پيامبر و هجو و رسوا كردن بنى اميّه ، بسيار نافذ و برّان بود. مجموعهء شعر او نيز (ديوان السيد الحميرى ) چاپ شده است . حضرت صادق (ع) در منزل خود او را نشاند و خانوادهء امام ، پشت پرده نشستند. امام از او خواست در سوگ حسين (ع) شعر بخواند. او هم مرثيه اى خواند، با اين مطلع : اُمْرُرْ عَلى جَدَث ِ الحُسَين ِ فَقُل لاَِعْظُمِه ِ الزَّكِيَّه و امام صادق (ع)گريست و صداى ناله از خانهء آن حضرت بلند شد، تا حدّى كه به او گفتند: ديگر بس است . او نيز شعرش را متوقّف كرد.(2) سرانجام ، در رميلهء بغداد، در سال 173 ه وفات يافت .(3) - ادبيات عاشورا، شعر عاشورا، ادب الطف ّ سيرهء امام حسين (ع) سيرهء اخلاقى و رفتارىا سيدالشهدا(ع)نشان دهندهء روح بلند او و تربيت در دامان پيامبر و على (ع) و تجسّم قرآن كريم در عمل و اخلاق اوست . مهمان نواز و بخشنده بود، به خويشاوندان رسيدگى مى كرد، سائلان را محروم نمى گذاشت ، به فقيران مى رسيد، پاورقى 1 ـ الغدير ، ج 2 ، ص 232 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 586 . 3 ـ پيرامون شخصيّت او ، از جمله ر .ك : "الغدير" ، ج 2 ، "شاعر العقيده " ، محمد تقى حكيم ، "سيد حميرى ، سالار شاعران " ، محمد صحّتى . * ـ اين ويژگيهاى رفتارى در منابع زير آمده است : مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 65 ، حياة الامام الحسين ، ج 1 ، ص 112 ، المحجّة البيضاء ، ج 4 ، ص 222 ، سيرة الائمّة الاثنى عشر ، ج 2 ، ص 29 ، كشف الغمّه ، ج 2 ، ص 226 ، بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 189 و عوالم (ج 13 ، الامام الحسين ) ص 59 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 255 برهنگان را پوشانده و گرسنگان را سير مى كرد، بدهى بدهكاران را مى داد، بر يتيمان شفقت و مهربانى داشت ، ضعيفان را كمك و يارى مى كرد، صدقاتش فراوان بود و مالى كه به دستش مى رسيد ميان تهيدستان تقسيم مى كرد. بسيار عبادت خدا مى كرد و روزه مى گرفت ، بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت ، شجاعتش زبانزد همگان بود، در ميدان نبرد استوار و بى باك بود، اراده اى نيرومند و روحيّه اى والا داشت ، هرگز ذلّت و حقارت را نمى پذيرفت ، مرگ را بر زندگى ذليلانه ترجيح مى داد، غيرتمند بود، صراحت لهجه و صلابت در بيان حق داشت ، حلم و بردبارى و تحمّلش بسيار بود، كريم و بزرگوار بود و با كمترين بهانه اى غلامان و كنيزان خويش را آزاد مى كرد، شبها انبان غذا به درخانهء محرومان مى برد، متواضعانه با فقيران و مساكين همنشين و هم غذا مى شد. امر به معروف و نهى از منكر را دوست داشت و از خلافها و جنايتهاى ظالمان بشدّت انتقاد مى كرد، جوانمرد و با فتوّت و اهل گذشت بود، كينهء بدى كننده را به دل نمى گرفت ، اهل عفو بود، بزرگى روح و كرم او همه را شيفتهء رفتارش مى ساخت ، خانه اش پناهگاه و مركز اميد درماندگان بود، اهل شب زنده دارى بود، در شب و روز هزار ركعت نماز مى خواند، در ماه رمضان ختم قرآن مى كرد، پولها و بخششهايى را كه معاويه مى فرستاد مى گرفت و ميان فقرا تقسيم مى كرد، سالى يك بار نصف همهء دارايى خود را در راه خدا به نيازمندان صدقه مى داد، ثروت را ذخيره نمى كرد، محاسن خويش را خضاب مى كرد. خصلتهاى برجسته و سيرهء متعالى آن حضرت ، در صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا نيز جلوه داشت . به عنوان نمونه : قاطعانه بيعت با يزيد را ردّ كرد و از مدينه خارج شد، در سخت ترين شرايط محاصره و سختى و تشنگى در كربلا هم پيشنهاد تسليم شدن و بيعت را نپذيرفت ، عزّتمندانه به استقبال شهادت رفت ، جوانمردانه به حرّ و سپاه تشنهء او در طول راه آب داد و بالاءخره توبهء حرّ را روز عاشورا پذيرفت ، بيعت خود را از ياران برداشت تا هر كه مى خواهد برگردد، غلام و خادم خويش را هم آزاد گذاشت و از او خواست كه اگر مى خواهد برود، به يتيمان مسلم بن عقيل پس از شهادت پدرشان مهربانى كرد، شب عاشورا را براى مناجات و تلاوت قرآن و عبادت مهلت خواست ، تا آخرين لحظات حتّى در قتلگاه هم حالت تسليم و رضا داشت ، بر سختيها و شدايد كربلا و شهادت اصحاب فرهنگ عاشورا - صفحه: 256 صبورى كرد، روز عاشورا با آن همه داغ و مصيبت و تشنگى و تنهايى چون شير جنگيد و از انبوه دشمن نهراسيد، قيام خويش را با انگيزهء امر به معروف و نهى از منكر دانست ، بارها در طول سفر كربلا بى اعتبارى دنيا را گوشزد كرد و زهد خويش را نشان داد، هتّاكيهاى دشمنان را روز عاشورا حليمانه تحمّل كرد، اثر انبانهايى كه به خانهء محرومان برده بود، پس از شهادتش بر پشت و دوش آن حضرت ديده شد. - اوصاف سيدالشهدا(ع) سيف بن حارث بن سُريع جابرى از شهداى جوان كربلاست . نامش در زيارت ناحيه ، بصورت "شبيب بن حارث " آمده است . وى و پسرعمويش مالك بن عبدالله از كوفه آمده ، در كربلا به امامحسين (ع)پيوستند. روز عاشورا، پس از شهادت حنظلة بن قيس ، هنگامى كه دشمن به خيمه گاه امام حسين (ع) نزديك شده بود، گريان خدمت امام آمدند و اذن ميدان طلبيدند. سپس هر دو با هم به ميدان رفته ، جنگيدند تا شهيد شدند. آن دو، هم برادر مادرى و هم پسر عمو بودند.(1) در كتب ، نام سيف بن حرث هم آمده است ، شايد همان سيف بن حارث باشد. سيف بن مالك عبدى از شهداى كربلاست . از جوانان پرشورى بود كه در بصره ، در خانهء بانوى بزرگ ، "مارية بنت منقذ عبدى " جمع مى شدند، خانهء او پايگاهى براى شيعه بود.(2) از بصره به كوه آمد و از آنجا به كاروان امام حسين (ع) پيوست ، سپس همراه او به كربلا آمد. عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسيد.(3) سينه زنى از مراسم سنّتى عزادارى براىا سيدالشهدا(ع)و ديگر ائمهء مظلوم ، كه همراه نوحه خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مى زنند، گاهى هم سينهء خود را لخت كرده ، بر آن پاورقى 1 ـ انصار الحسين ، ص 77 ، عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 130 . 2 ـ انصار الحسين ، ص 78 . 3 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 79 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 257 مى زنند. اصل اين سنّت ، بويژه در ميان عربها رواج داشته است . بعدها به صورت موجود در آمده كه با انتخاب نوحه هاى سنگين ، حركات دست بر سينه مى خورد. به فردى هم كه بر سينهء خود زده ، عزادارى مى كند، "سينه زن " مى گويند. اينگونه نوحه گرى ، ابتدا بصورت فردى بوده ، امّا با مرور زمان به شكل گروهى و دستجات سوگوارى درآمده است . "دسته گردانى و سينه زنى و نوحه خوانى كه در زمان صفويّه رايج شده و توسعه پيدا كرده بود، در عصر قاجاريّه با توسعه و تجمّل بيشتر در پايتخت رواج داشت ... دسته گردانى در عصر قاجار، بويژه در زمان ناصرالدين شاه با آداب و تشريفات و تجمّل بسيار برگزار مى شد. دسته هاى روز با نقّاره و موزيك جديد و علم و بيرق و كتل ، و دسته هاى شب با طبقهاى چراغ زنبورى و حجله و مشعل به راه مى افتاد و در فواصل دستهء سينه زنها با آهنگ موزون سينه مى زدند. نوحه خوانى و سينه زنى حتّى در اندرون شاهان قاجار، بين خانمهاى اندرون نيز متداول بود ..."(1) - عزادارى سنّتى ، دسته هاى عزادارى ، هيئت پاورقى 1 ـ موسيقى مذهبى ايران ، ص 26 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 259 ش شاخْسِى ْ، واخْسِى ْ شكل صحيح و اصلى اين دو كلمه ، "شاه حسين ، وا حسين " يا "شاخصين وا حسين است و تعبيرى است كه دسته هاى عزادار و تيغ زن و قمه زن ، هنگام تيغ زدن در روز عاشورا، بصورت جمعى و با صداى خاصّى آن را تكرار مى كردند و نام سيدالشهدا(ع)را بر زبان مى آوردند. شــام شام به سرزمين منطقهء سوريه ، فلسطين ، لبنان ، اردن و اطراف آنها گفته مى شده است . شامات هم مى گويند. اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دورهء عثمان والى آنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حكومت مشروع على (ع) سر برتافتند. دمشق ، پايتخت امويان بود. يزيد هم آنجا حكومت مى كرد.(1) از سرزمين شام در روايات ، نكوهش شده و ائمّه از آن به بدى ياد كرده اند. اهل شام بويژه در عهد معاويه ، با على دشمنى بسيار مى كردند و از جمله علل آن تبليغات گستردهء معاويه و امويان بر ضدّ على (ع) و بنى هاشم بود و چون در آن منطقه نفوذ و استيلا پاورقى 1 ـ دائرة المعارف الاسلاميّه ، ج 13 ، ص 81 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 260 داشتند، افكار را بر ضدّ اهل بيت ، منحرف مى ساختند و بذر دشمنى آنان را در دلها مى پراكندند. در دوره هاى بعد هم ميان شاميان و عراقيان خصومت و ناسازگارى ادامه يافت و شهرها و مردم عراق ، اغلب زير بار حكومت دمشق نمى رفتند. سرهاى مسلم بن عقيل و هانى را پس از شهادتشان به شام كه مقرّ حكومت يزيد بود فرستادند. اهل بيتا سيدالشهدا(ع)پس از واقعهء كربلا كه به اسارت دشمن در آمدند، ابتدا به كوفه و از آنجا به شام برده شدند و چند روزى در دمشق اقامت كردند. ديدارشان با يزيد در دارالخلافه در همين شهر بود كه حضرت زينب و امام سجاد(ع) در بارگاه يزيد خطبه خواندند و يزيد را رسوا ساختند.(1) قبر حضرت زينب و رقيّه كه هر دو بصورت حرم و زيارتگاه شيعه است ، در شام است . قبر رقيّه نزديك مسجد جامع دمشق و حرم حضرت زينب در زينبيّه ، بيرون از دمشق است .(2) سفر به شام براى اهل بيت حسين (ع) بسيار تلخ و مصيبتهاى دوران اسارت در اين ديار، برايشان از سخت ترين مصيبتها بوده است . وقتى از امام سجّاد پرسيدند: در سفر كربلا، سخت ترين مصيبتهاى شما كجا بود، سه بار فرمود: "الشام ، الشام ، الشام ".(3) - دمشق ، خرابهء شام ، رقيه شـام غريبان در لغت ، به معناى شب مردم غريب و از يار و ديار دور افتاده است ، شام مسافران كه وحشتناك مى باشد. شام غريبان گرفتن : زارى كردن به درد، چنانكه بر وفات كسى گريستن و غم نمودن . شب اوّل وفات كسى براى خانوادهء آن كس ، شب يازدهم محرّم و عزادارى بعد از آن شب .(4) در اصطلاح ، به مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرّم گفته مى شود كه مردم بصورت دو گروه مجزّا، پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها و تكيه ها، با خواندن نوحه هاى غمگين ، ياد اسراى اهل بيت را گرامى مى دارند. اين برنامه ، اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرّم انجام مى گيرد و بيشتر پاورقى 1 ـ سفينة البحار، ج 1، ص 680 . 2 ـ دربارهء شام و قبور متبركه و مدفونين در آنجا ، از جمله ر .ك : "شام سرزمين خاطره ها" مهدى پيشوايى . 3 ـ عنوان الكلام ، فشاركى ، ص 118 . 4 ـ لغت نامه ، دهخدا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 261 از كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مى شود. ياد كردى است از آوارگى اهل بيت امام حسين (ع) و كودكان بازمانده از شهداى كربلا كه در غروب عاشورا، بى پناه و درمانده ، در ظلمت اندوهبار شب ، در دشت و بيابان كربلا به سر آوردند. در اين شب ، "مراسمى ساده و غم انگيز بر پا مى شود و عزاداران با لباسهاى سياه و شمعى افروخته در دست گرفته ، كاه بر سر مى پاشند و نوحه هاى غم انگيز مى خوانند و دسته دسته در معابر حركت مى كنند و هر چند قدم ، مدّتى مى نشينند و مى گريند، آرام و غمناك . در اين مراسم بكلّى سينه زنى نمى شود و علم و بيرق نيز حركت داده نمى شود".(1) شاه دين - حسين بن على (ع) شاه زنان - شهربانو شَبَث بن رِبعى فرمانده نيروهاى پيادهء عمر سعد در كربلا. وى از طايفهء بنى تميم و از جمله كسانى بود كه به حسين بن على (ع)نامه براى آمدن به كوفه نوشته بود. گرچه وى از چهره هاى معروف كوفه و در ابتدا از ياران على (ع) بود و حضرت او را همراه "عدى ّبن حاتم " نزد معاويه فرستاد و در جنگ صفّين هم در ركاب اميرالمؤمنين بود، ليكن در مسير حركت به سوى نهروان ، همراه چند نفر ديگر سر از اطاعت آن حضرت بازتافتند و به خوارج پيوستند. على (ع) از آيندهء او خبر داده بود و به او و عمروبن حريث فرمود: به خدا قسم شما دو نفر با فرزندم حسين (ع) خواهيد جنگيد.(2) روز عاشورا نيز امام حسين (ع) در اوّلين سخنرانى مفصّل خويش خطاب به كوفيان از او هم نام برد و در اتمام حجّتى كه با آنان داشت و سخنان او را قطع مى كردند و گوش نمى دادند، از جمله فرمود: "...يا شَبث َبن َ رِبعى وَ يا... اَلَم ْ تَكتُبُوا اِلَى َّ اَن ْ قَدْ اَيْنَعَت ِ الثِّمارُ وَاخْضَرَّ الجِناب ُ وَاِنَّما تَقْدِم ُ عَلى جُنْدٍلََ مُجَنَّدَة ؟..."(3) اى شبث بن ربعى و... مگر شما به من ننوشتيد كه ميوه ها رسيده و اطراف سر سبز است ، اگر بيايى لشكريانى مجهّز براى تو آماده است ؟ پاورقى 1 ـ تعزيه در ايران ، صادق همايونى ، ص 289 . 2 ـ معارف و معاريف ، ج 3 ، ص 1298 . 3 ـ انساب الاءشراف ، ج 3 ، ص 188 ، بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 7 (در بحار ، اسم او قيس بن اشعث آمده است ) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 262 شبث بن ربعى از چهره هاى متلوّن تاريخ بود. هم در قتل حسين بن على 8شركت داشت و پس از عاشورا مسجدى در كوفه تجديد بنا كرد، به شكرانهء و خوشحالى از كشته شدن حسين (ع)، سپس همراه مختار، به خونخواهى حسين بن على (ع)پرداخت و رئيس پليس مختار شد، سپس در كشتن مختار هم حضور داشت . پيشتر با سجاح (مدعى دروغين نبوّت ) همكارى داشت ، مسلمان شد، برضدّ عثمان شوريد، توبه كرد و از خوارج شد. به جاى بيعت با على (ع) با يك سوسمار بيعت كرد و مى گفت با هم برابرند!(1) اين مرد بد دل وخبيث ، سرانجام در سن ّ هشتاد سالگى در كوفه در گذشت . شب شعر عاشورا نام مجموعه اى چند جلدى ، حاوى اشعارى است كه در يادوارهء "شب شعر عاشورا" در چندين سال متوالى در "حسينيهء 15 خرداد" شيراز ارائه شده است . محور شعرها سيدالشهدا ونهضت حسينى و ياران و فرزندان شهيد آن حضرت است و از سروده هاى شاعران معاصر كه در آن جلسات شعر خوانده يا براى آن شعر فرستاده اند گرد آمده است . شب شعر عاشورا از مهر ماه سال 1365 (محرم 1407) آغاز شده است و همه ساله در ماه محرّم و صفر برگزار مى گردد. نهمين شب شعر عاشورا، در تير ماه 1374 (صفر 1416) برگزار شد و سروده هاى شاعران بر محور حضرت قاسم و عمروبن جناده (دو شهيد 13 ساله كربلا) ارائه گرديد. اين مراسم در سالهاى بعد نيز ادامه يافته است هر سال بر محور يكى از شخصيتهاى عاشورا. - شعر عاشورا، عاشورا و شعر فارسى ، ادب الطّف شب عاشورا امشب شهادتنامهء عشّاق امضا مى شود فردا ز خون عاشقان اين دشت ، دريا مى شود(2) شب دهم محرّم سال 61 هجرى ، امام حسين (ع) و يارانش با نيايش و نماز، به آماده سازى خود و سلاحها و تحكيم ميثاقهاى استوار يارى و فداكارى پرداختند، چرا كه فرداى آن روز، حماسهء عظيم عاشورا و شهادت حياتبخش آنان رقم مى خورد. شب عاشورا پاورقى 1 ـ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 80 . 2 ـ حسان . فرهنگ عاشورا - صفحه: 263 را امام حسين (ع) از سپاه كوفه مهلت خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد. همان شب ، براى يارانش سخنرانى كرد و آنان مراتب اخلاص و وفاى خويش را در سخنرانيهاى پرشور خود ابراز كردند. در همين شب بود كه ياران شهادت طلب ، از خوشحالى ِ سعادت شهادت كه فردا نصيبشان مى شد با هم مزاح مى كردند، مثل حبيب و بُرير، و صداى ياران امام به نجوا و زمزمهء نيايش ، همچون كندوى زنبوران به گوش مى رسيد.(1) شب عاشورا لحظه اى چشمان امام را خواب گرفت . رسول خدا را در خواب ديد كه به او خبر شهادتش را مى داد. اين خواب ، اهل بيت را آشفته و گريان ساخت . در چنين شبى ، امام در خيمهء خويش به آماده سازى سلاح خود مشغول بود و شعر "يا دَهْرُ اُف ٍّ لََ مِن خَليل ٍ..." را مى خواند، امام سجاد كه در خيمه بود با شنيدن آن چشمش اشگبار شد و زينب گريست و امامحسين (ع)خواهر را دلدارى داد و به صبر سفارش كرد. آن شب ، شب قدر بزرگمردانى بود كه با انتخاب شهادت ، عزّت ابدى و نام جاودان را براى خود رقم زدند. شِبه پيغمبر لقب على اكبر(ع) فرزند شهيد امام حسين (ع) است كه در ركاب پدر، روز عاشورا به خون غلطيد. وى از نظر چهره ، شبيه پيامبر خدا بود.ا سيدالشهدا(ع)نيز هنگام عزيمت جوانش به ميدان ، فرمود: "أللّهُم َّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ القَوْم ِ فَقَدْ بَرَز اِلَيْهِم ْ غُلام ٌ اَشبَه ُ النّاس ِ خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطِقاً بِرَسُولَِ وَ كُنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلى وَجْه ِ رَسُولَِ نَظَرْنا اِلى وَجْهِه ِ..."(2) خدايا شاهد باش و گواهى بر اين قوم بده ، جوانى به سوى آنان به ميدان رفت كه در خلقت و اخلاق و گفتار، شبيه ترين مردم به رسول تو بود و هرگاه مشتاق سيماى پيامبرت بوديم به چهرهء او نگاه مى كرديم . على اكبر، آيينهء احمد نما بود، احمدثانى ، دوباره پيامبر! يارب اين صوت محمّد يا صداى اكبر است روى ماه احمد است اين يالقاى اكبر است (3) - على اكبر پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 175 . 2 ـ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 30 . 3 ـ حسان . فرهنگ عاشورا - صفحه: 264 شبيب بن عبدالله ، مولى حرث از شهداى كربلاست . وى از شجاعان كوفه بود كه در كربلا همراه سيف و مالك (پسران سريع ) به حسين (ع) پيوست و جزء شهداى حملهء اوّل در روزعاشورا بود كه پيش از ظهر شهيد شد. شبيب از صحابهء پيامبر خدا بود و همراه على (ع) نيز در جنگهاى سه گانه اش شركت داشت .(1) شجاعت دلاورى و بى باكى براى مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدامهاى دشوار يكى از بهترين ملكات اخلاقى است كه در حسين بن على (ع)و ياران شهيدش و اسيران آزادى بخش جلوه گر بود. ريشهء روح حماسى در ميدانهاى نبرد، خصلتهاى فرد و زمينه هاى تربيتى اوست . وراثت خانوادگى نيز در شجاع بودن افراد مؤثّر است . قيام كربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن ، صحنه هاى بروز شجاعت بود. قاطعيّتى كه امام حسين (ع) در ابراز مخالفت با يزيد و امتناع از بيعت داشت ، تصميم به حركت به سوى كوفه و مبارزه با يزيديان ، متزلزل نشدن روحيه از شنيدن اخبار و اوضاع داخل كوفه ، اعلام آمادگى براى نثار خون در راه احياى دين ، نهراسيدن از انبوه سپاهى كه آن حضرت را در كربلا محاصره كردند، قيام افتخارآفرين مسلم بن عقيل در كوفه ، رسوا ساختن امويان توسّط قيس بن مسهّر در حضور والى كوفه و عامّهء مردم ، رزم آوريهاى سلحشورانه و بى نظير امام حسين (ع) و سربازان و خاندانش ، جنگ نمايان عباس و على اكبر و قاسم و يكايك اولاد على و فرزندان عقيل ، خطبه هاى زينب و سجّاد(ع) در كوفه و شام و ... صدها صحنهء حماسى ، همه جلوه هايى از شجاعت است كه از الفباى "فرهنگ عاشورا"ست . خاندان پيامبر در شجاعت و قوّت قلب و دليرى نمونه بودند و آنچه در دلشان نبود، هراس از دشمن بود. ميدانهاى جنگ در زمان رسول خدا و پس از او در جنگهاى جمل ، صفين و نهروان ، نشان دهندهء شجاعت آل على است . امام سجاد(ع) در خطبهء خويش در كاخ يزيد، شجاعت را از جمله خصلتهاى برجسته اى پاورقى 1 ـ عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 138 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 265 برشمرد كه خداوند به آن دودمان بخشيده است : "اُعطينا العِلم َ وَ الحِلم َ وَ السَّماحَة َ وَ الفَصاحَة َ وَ الشُّجاعَة َ ...".(1) اين شجاعت ، هم در گفتار و زبان آورى بود، هم در مواجهه با خصم و نبرد با دشمن و يك تنه به درياى سپاه تاختن و هم در تحمّل مصائب و شدايد و خود را نباختن و خوارى نپذيرفتن . شجاعت حسين و يارانش را دوست و دشمن ستوده اند. دستور عمر سعد براى حملهء عمومى و سنگباران كردن مبارزان جبههء امام ، نشان دلاورى آنان و بزدلى سپاه كوفه بود. حميدبن مسلم كه راوى صحنه هاى كربلاست مى گويد: به خدا سوگند هيچ محاصره شده اى در انبوه مردم را كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشد، همچون حسين بن على نديده ام كه قويدل و استوار و شجاع باشد. مردان دشمن او را محاصره مى كردند، او با شمشير بر آنان حمله مى آورد و همه از چپ و راست مى گريختند. شمر چون چنين ديد، به نيروهاى سواره دستور داد تا به پشتيبانى نيروهاى پياده شتابند و امام را از هر طرف تيرباران كنند. حميد بن مسلم از راويان صحنه هاى عاشورا در اشاره به همين روحيهء بالا و شجاعت شگفت امام حسين (ع) گفته است : به خدا سوگند هيچ محاصره شده اى را كه ياران و فرزندان و خانواده اش كشته شده باشند، دلاورتر و قويدل تر از او نديده ام . "فَوَالله ِ ما رَأيْت ُ مَكثُوراً قَط ُّ قَدْ قُتِل َ وُلدُه ُ وَ اهل ُبَيتِه ِ وَ اصْحابُه ُ اَربَط ُ جَأشاً وَ لا اَمضى جَناناً مِنْه ُ7...".(2) گرچه در برخى منابع تاريخى و مقتلها آمار كشته هاى دشمن كه در حملات ياران جبههء حسين كشته شدند، مبالغه آميز و باور نكردنى نقل شده است و همهء آنها را نمى توان پذيرفت ، ولى آنچه بى شك ثابت است و غير قابل انكار، شجاعت شگفت آن فدائيان راه خداست . پيروان نهضت و خط عاشورا نيز درس شجاعت را از كربلا آموخته اند و از دشمن ، هرچه قوى و مجهّز و مسلّح باشد، بيمى به دل راه نمى دهند. شهامت نيروهاى بسيجى در سالهاى دفاع مقدس در جبهه هاى ايران ، الهام گرفته از عاشوراست . حسين اى درس آموز شجاعت بسيجى از تو آموزد شهامت به روى سينه و پشت بسيجى نوشته : يا زيارت ، يا شهادت (3) پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 138 و 174 . 2 ـ ارشاد ، شيخ مفيد ، ج 2 ، ص 111 (چاپ كنگرهء شيخ مفيد) . 3 ـ از مؤلف . فرهنگ عاشورا - صفحه: 266 - فرهنگ عاشورا، اصحاب امام حسين شبيه خوانى - تعزيه شبيه گردان - معين البكاء شَراف به معناى بلندى است . نام منزلى از منزلگاههاى ميان مكه تا كوفه كه امامحسين (ع)آنجا هم فرود آمد. منطقه اى پرآب و درخت كه تا واقصه (يكى ديگر از منزلگاهها) 5/7 كيلومتر فاصله دارد. حرّ بعد از اين منزلگاه راه را بر حسين (ع) بست . امام و همراهان شب را آنجا ماندند. سحرگاهان حضرت به جوانان كاروان دستور داد تا مى توانند آب بسيارى ذخيره بردارند. همهء مشكها و ظرفها را پراز آب كردند. پس از حركت از آنجا بود كه با سپاه حرّ برخورد كردند كه همه تشنه بودند. حضرت فرمود تا سپاه حرّ، حتى اسبهاى آنان را با آبهاى ذخيره سيراب كنند.(1) شراف ، نام مردى بوده كه در اين محل ّ چشمه و چاههاى پرآبى احداث كرده بود.(2) شايد هم نام شراف به اين جهت بر اين منزلگاه گفته شده است . شُرَيح قاضى قاضى معروف كوفه كه وابسته به امويان بود. شريح بن حارث ، در اصل يمنى بود ودر زمان عمر به قضاوت كوفه منصوب شد و مدّت 60 سال اين شغل را داشت ، جز در ايّام عبدالله زبير كه سه سال اين كار را ترك كرد و در ايّام حجّاج ، دست از اين كار كشيد و خانه نشين شد تا زمان مرگش در سال 97 يا 98 هجرى ، كه عمرش بيش از صد سال بود. در زمان على (ع) هم مدّتى بر منصب قضاوت بود. وقتى امام ، وى را به اين منصب گماشت ، بر او شرط كرد كه هيچ حكمى را اجرا نكند مگر آنكه آن را بر آن حضرت عرضه كند.(3) على (ع) يك بار بر او خشم گرفت و از كوفه بيرونش كرد. وى طبع شعر هم داشت و شوخ طبع بود.(4) پاورقى 1 ـ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، على بن حسين هاشمى ، ص 94 . 2 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 213 . 3 ـ وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 6 . 4 ـ بحار الاءنوار ، ج 42 ، ص 175 . حالات مفصّل او را در همين مأخذ مطالعه كنيد . فرهنگ عاشورا - صفحه: 267 وقتى ابن زياد در كوفه ، هانى بن عروه را دستگير و در قصر با او بدرفتارى كرد، هواداران هانى در بيرون ، به فكر اين كه او را كشتند، سرو صدا راه انداختند. شريح قاضى به امر ابن زياد بيرون قصر آمد و شهادت داد كه هانى زنده است ، تا جمعيت هوادار او متفّرق شوند.(1) معروف است كه وى به دستور عبيدالله زياد، فتوا داد كه چون حسين بن على (ع)بر خليفهء وقت خروج كرده است ، دفع او بر مسمانان واجب است . چهرهء شريح قاضى ، به عنوان عالم وابسته به در بار ستم و در خدمت زور و تزوير شناخته مى شود و هميشه براى كوبيدن حق ، از چهرهء افراد مذهبى و موجّه كه مردم حرفشان را مى پذيرند استفاده مى كنند. شريح نيز در منصب قضاوت بود و چنين سوء استفاده اى از موقعيّت او به نفع حكومت جور انجام گرفت . شَـريعـه در لغت ، به معناى راهى است كه به آب رود، يا به دريا منتهى مى شود، آبشخور، جاى برداشتن آب از رودخانه ، نهر كوچكتر كه آب رود، از آن طريق بر دشت ، مسلط مى شود. لغات ديگر اين اصطلاح عبارت است از: مشرع ، مشرعه ، شرعه ، مشرب ، منهل ، ورد، مورد، آبخور، آبشخور، شريعهء فرات .(2) در روزعاشورا، عباس بن على 8 براى آب آوردن از فرات به شريعه رفت . در حاشيهء رودخانهء فرات ، منطقهء نخلستانى بود. در همان شريعه بود كه در پشت نخل كمين كرده دست راست او را از كار انداختند و در همان مسير به شهادت رسيد و همانجا نيز دفن شد. - فرات ، آب شش ماهه - على ّ اصغر شط ّ - فرات شعار امام حسين (ع) مسلمانان ، در جنگهاى صدر اسلام ، شعارهاى بخصوصى داشتند. پيامبر و ائمّه 8 نيز شعار خاص ّ داشتند. گاهى اين شعار در نگين انگشتر حك ّ مى شد. امام صادق (ع)فرمود: پاورقى 1 ـ مروج الذّهب ، ج 3 ، ص 57 . 2 ـ لغت نامه ، دهخدا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 268 شعار ما "يا محمّد يا محمّد" است ، شعار حسين ، "يا محمّد" بود.(1) - نقش نگين حسين (ع) شعار توّابين -يالثارات الحسين شعارهاى عاشورا برخى از كلماتا سيدالشهدا(ع)چه در فاصلهء مدينه تا كربلا و چه در روز عاشورا، داراى پيامهاى مؤثر و ديدگاههاى الهام بخش براى جهاد و كرامت است . اين سخنان يا در ضمن خطبه ها آمده است ، يا رجزها و اشعار آن حضرت ، و حالت شعارى به خود گرفته است . مى توان هدف حسينى و انديشه ها و روحيه هاى عاشورايى را از آنها دريافت و آن فرازهاى فروزان را شعارهاى نهضت عاشورا دانست . برخى از اين شعارها چنين است : 1 ـ "عَلَى الاِسلام ِ السَّلام ، اِذ بُلِيَت ِ الاءُمَّة ُ بِراع ٍ مِثل ِ يَزيد"(2) (اين را در پاسخ مروان در مدينه فرمود، كه از آن حضرت مى خواست تا با يزيد بيعت كند تا بر مصيبت سلطه يزيد بر حكومت اشاره كند). 2 ـ "وَالله ِ لَوْ لَم يَكن ْ مَلجأ وَلا مَأوى لَما بايَعْت ُ يَزيدَبن َ مُعاوِيَة "(3) (در پاسخ برادرش محمّد حنفيّه فرمود و به قاطعيت در استمرار راه و هدف اشاره داشت ). 3 ـ "اِنّى لا اَرَى المَوت َ اءلاّ سَعادَة ً وَالحَياة َ مَع َ الظّالِمين َ اءلاّ بَرَماً"(4) (خطاب به يارانش در كربلا و ارزشگذارى به شهادت ). 4 ـ "النّاس ُ عَبيدُ الدُّنيا وَالدّين ُ لَعِق ٌ عَلى اَلْسِنَتِهِم يَحُوطُونَه ُ مادَرَّت ْ مَعايِشُهُم فَاِذا مُحِصُّوا بِالبَلاءِ قَل َّ الدَّيّانُون "(5) (در مسير رفتن به كربلا در منزلگاه ذى حسم و اشاره به مفهوم آزمون و تصفيه شدن مردم در مواجهه با سختيهاى راه ). 5 ـ "اَلاتَرَون َ اَن َّ الحَق َّ لايُعْمَل ُ بِه ِ وَاَن َّ الباطِل َ لايُتَناهى عَنه ُ؟ فَلْيَرغَب ِ المُؤمِن ُ فى لِقاءِ رَبِّه ِ مُحِقّاً..."(6) (در كربلا خطاب به اصحاب خويش فرمود و آنان را بر شهادت طلبى پاورقى 1 ـ معالى السبطين ، ج 2 ، ص 32 . 2 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 284 . 3 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 329 ، اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 588 . 4 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 381 . 5 ـ تحف القعول (چاپ جامعهء مدرسين ) ، ص 245 ، بحار الاءنوار ، ج 75 ، ص 117 . 6 ـ مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4 ، ص 68 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 269 ترغيب كرد). 6 ـ "خُط َّ المَوت ُ عَلى وُلْدِ آدَم َ مَخَط َّ القَلادَة ِ عَلى جيدِ الفَتاة ِ"(1) (از سخنرانى امام حسين (ع) در مكّه پيش از خروج به سوى كوفه ، در ميان جمعى از خانواده ، ياران و شيعيان خويش كه به زيبايى شهادت براى جوانمردان اشاره داشت ). 7 ـ "مَن رَأى سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحَرام ِ الله ِ، ناكِثاً عَهْدَه ُ مُخالِفاً لِسُنَّة ِ رَسُول ِ الله ِ يَعْمَل ُ فى عِبادِ الله ِ بِالاءثم ِ وَالعُدوان ِ فَلَم ْ يُغَيِّر عَلَيه ِ بِفِعل ٍ وَلا قَول ٍ كان َ حَقّاً عَلَى الله ِ اَن ْ يُدخِلَه ُ مُدخَلَه ُ"(2) (در منزلگاه بيضه ، در مسير كوفه ، خطاب به سپاه حرّ و استناد حركت انقلابى و اصلاحگرانهء خود به سخن رسول خدا(ص)). 8 ـ "مَا الاءمام ُ، اِلاّ العامِل ُ بِالكِتاب ِ وَالآخِذُ بِالقِسْط ِ وَالدّائِن ُ بِالحَق ِّ وَالحابِس ُ نَفْسَه ُ عَلى ذات ِ الله ِ"(3) (امام اين صفات امام راستين را در پاسخ به دعوتنامه هاى كوفيان نوشت و توسّط مسلم بن عقيل به كوفه فرستاد). 9 ـ "سَأمْضى وَما بِالمَوت ِ عارٌ عَلى لفَتى اذا مانَوى حَقّاً وَ جاهَدَ مُسلِماً"(4) (شعر از ديگرى است ، امّا امام حسين (ع) آن را در پاسخ به تهديدهاى حرّ، در مسير كوفه خواند و بى باكى خود را از رويارويى با شهادت نشان داد). 10 ـ "رِضَى لله ِ رِضانا اَهْل ُ لبَيت ِ، نَصْبِرُ عَلى بَلائِه ِ وَ يُوَفيّنا اَجْرَ الصّابِرين "(5) (در خطبه اى كه هنگام خروج از مكّه ايراد نمود، خطاب به اصحاب و ياران فرمود و مفهوم صبر و رضا را طرح كرد). 11 ـ "مَن كان َ باذِلاً فينا مُهْجَتَه ُ وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ الله ِ نَفْسَه ُ فَلْيَرْحَل ْ مَعَنا"(6) (در آستانهء خروج از مكه به سوى كوفه فرمود و راه خونين و آميخته به شهادت را ترسيم فرمود). 12 ـ "اءنَّما خَرَجْت ُ لِطَلَب ِ الاءصلاح ِ فى اُمَّة ِ جَدّى "(7) (در وصيّت نامهءا سيدالشهدا(ع)به پاورقى 1 ـ لهوف ، ص 53 ، بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 366 . 2 ـ وقعة الطف ، ص 172 ، موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 361 . 3 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 334 . 4 ـ همان ، ص 378 . 5 ـ همان ، ص 366 ، اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 539 . 6 ـ همان . 7 ـ مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4 ، ص 89 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 270 برادرش محمّد حنفيّه آمده است كه قبل از خروج به سوى مدينه نوشت و انگيزه و هدف قيام را ترسيم نمود). 13 ـ "لا اُعطيكُم بِيَدى اِعطاءَ الذَّليل ِ وَلا اُقِّرُ اِقرارَ العَبيد ]لا اَفِّر فِرارَ العَبيد["(1) (در سخنرانى صبح عاشورا، خطاب به نيروهاى دشمن فرمود، كه خواستار تسليم شدن آن حضرت بودند و او به شدّت آن را ردّ كرد و نوعى بردگى و ذلّت دانست ). 14 ـ "هَيهات َ مِنَّا الذِّلَة ُ، يَأبَى الله ُ ذلَِ لَنا وَ رَسُولُه ُ وَ المُؤمِنُون َ..."(2) (در خطاب به سپاه دشمن فرمود، پس از آنكه خود را سرِ دو راهى ذلّت و شهادت مخيّر ديد.) 15 ـ "فَهَل ْ هُو اءلاّ المَوت ُ؟ فَمَرحَباً بِه ِ"(3) (در پاسخ عمر سعد، كه نامه اى به آن حضرت فرستاد و خواستار تسليم شدن بود و استقبال از شهادت را نشان مى داد). 16 ـ "صَبْراً بَنى ِ الكِرام ِ، فَمَا المَوت ُ اِلاّ قَنطَرَة ٌ تَعبِرُبِكُم عَن ِ البُؤس ِ وَالضَّرّاء اِلَى الجِنان ِ الواسِعَة ِ وَالنَّعيم ِ الدّائِمَة ِ"(4) (خطاب به ياران فداكار خويش در صبح عاشورا، پس از آنكه تعدادى از اصحابش شهيد شدند و دعوت آنان به مقاومت در راه رسيدن به بهشت ). 17 ـ "المَوت ُ خَيرٌ مِن ْ رُكُوب ِ العارِ وَالعارُ اَولى مِن ْ دُخُول ِ النّارِ"(5) (كه روز عاشورا هنگام پيكار با سپاه دشمن به عنوان رجز حماسى مى خواند و شهادت را بر ننگ تسليم و ننگ را بر آتش دوزخ ، ترجيح مى داد). 18 ـ "مَوت ٌ فى عِزٍّ خَيرٌ مِن ْ حَياة ٍ فى ذُل ّ"(6) (كه مرگ سرخ ، به از زندگى ننگين است ). 19 ـ "اِن ْ لَم يَكُن ْ لَكُم دين ٌ وَ كُنتُم لاتَخافُون َ المَعادَ فَكُونُوا اَحراراً فى دُنياكُم "(7) (در آخرين لحظات پيش از شهادت ، وقتى شنيد سپاه كوفه به طرف خيمه هاى حرم او حمله كرده اند، خطاب به پيروان ابوسفيان چنان فرمود و آنان را به آزاد زيستن و مردانگى و غيرت فرا خواند). پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 280 . 2 ـ نفس المهموم ، ص 131 ، مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 7 . 3 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 382 . 4 ـ نفس المهموم ، ص 135 ، معانى الاءخبار ، ص 288 . 5 ـ مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 68 . 6 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 192 . 7 ـ همان ، ج 45 ، ص 51 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 271 20 ـ "هَل مِن ناصِرٍ يَنْصُرُ ذُرِّيَّتَه ُ الاءَطهار؟"(1) "هَل مِن ذاب ٍّ يَذُب ُّ عَن حَرَم ِ رَسُول ِالله ؟"(2) (وقتىا سيدالشهدا(ع)اين نصرت خواهى و استغاثه را بر زبان آورد كه همهء ياران و بستگانش شهيد شده بودند. در واقع يارى طلبيدن از همگان در طول تاريخ است ، براى يارى حق و حمايت از مظلوم ). از مجموعهء اين جملات نورانى و حماسى كه شعارهاى حسين (ع) در نهضتش به شمار مى آيد، تأكيد آن امام ، بر مفاهيم و ارزشهاى زير به دست مى آيد: نابودى اسلام در شرايط سلطهء يزيدى ، حرمت بيعت با كسى چون يزيد، شرافت مرگ سرخ بر زندگى ذلّت بار، اندك بودن انسانهاى راستين در صحنهء امتحان ، لزوم شهادت طلبى در عصر حاكميّت باطل ، زينت بودن شهادت براى انسان ، تكليف مبارزه با سلطهء جور و طغيان ، اوصاف پيشواى حق ، تسليم و رضا در برابر خواستهء خداوند، همراهى شهادت طلبان در مبارزات حقجويانه ، حرمت ذلّت پذيرى براى آزادگان و فرزانگان مؤمن ، پل بودن مرگ براى عبور به بهشت برين ، آزادگى و جوانمردى ، يارى خواهى از همه و هميشه در راه احقاق حق و... . بقا و جاودانگى عاشورا، در سايهء همين تعليمات و آرمانهاست كه در كلام آن حضرت جلوه گر است و نهضتهاى ضدّ ستم و ضد استبداد، همواره از اين پيامها و درونمايه ها الهام گرفته اند. درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همّت در جهان افشاند، افكار حسين "گرندارى دين به عالم ، لااقل آزاده باش " اين كلام نغز مى باشد زگفتار حسين "مرگ با عزّت زعيش در مذلّت بهتر است " نغمه اى مى باشد از لعل در بار حسين (3) - رجز، خطبه ، شعر امامحسين (ع) شعار هواداران مُسلِم - يا منصور، اَمِت ْ پاورقى 1 ـ ذريعة النجاة ، ص 129 . 2 بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 46 . 3 ـ حسين پيشواى انسانها ، ص 70 (شعر از فضل الله صلواتى ) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 272 شعر امام حسين (ع) ائمه شيعه ، گاهى به اقتضاى زمان و مكان و موقعيّت ، شعر هم مى سرودند. گاهى هم به شعر شاعران پيشين ، استناد و استشهاد مى كردند. از حسين بن على (ع)نيز شعرهاى فراوانى نقل شده است ، چه آنچه در حوادث كربلا بصورت موعظه ، رجز و جز آن بيان كرده ، و چه آنچه پيشتر به مناسبتهاى مختلف سروده است . كتابى هم به نام "ديوان الحسين بن على " كه حاوى اشعار آن حضرت است ، چاپ شده است (1) و بيشتر اشعار آن ، مواعظ و حكمت است . در نهضت عاشورا، امام حسين (ع) هم شعرهايى از خود دارد، هم شعرهايى از شعراى عرب كه به آنها تمثّل كرده است ، مانند شعرى با اين مطلع : "فَاِن ْ نَهْزَم ْ فَهَزّامُون َ قِدْماً..." يا شعر ديگرى با اين آغاز: "مَهْلاً بَنى عَمِّنا ظَلاَمتنا..." اما برخى از آنچه از شعرهاى خود آن حضرت است ، چنين است : وقتى در منزلگاه صفاح با فرزدق برخورد كرد و اوضاع داخلى كوفه و سست رأيى بيعت كنندگان را شنيد، در استقبال از شهادت و ناچيز شمردن زندگى چنين سرود: لَئِن كانَت ِ الدُّنيا تُعَدُّ نَفيسَة ً فَدارُ ثَواب ِ الله ِ اَعلى وَانْبَل ُ وَ اِن كانَت ِ الاءَبدان ُ لِلمَوت ِ اُنشِأت ِ فَقَتْل ُ امْرِءٍ بِالسَّيف ِ فِى الله ِ اَفضَل ُ وَ اِن ْ كانَت ِ الاءَرزاق ُ شَيئاً مُقدَّراً فَقِلَّة ُ سَعْى ِ المَرءِ فِى الرِّزق ِ اَجْمَل ُ وَ اِن ْ كانَت ِ الاءَموال ُ لِلتَّرِ جَمْعُها فَما بال ُ مَترُوٍ بِه ِ الْمَرْءُ يَبْخَل ُ شب عاشورا پس از سخنرانى براى ياران و اعلام وفادارى از سوى آنان ، به خيمهء خود بازگشت و در حالى كه به اصلاح و آماده سازى شمشير خود مشغول بود، با اشاره به اينكه روزگار، دوستان را مى گيرد و بالاءخره بايد رفت ، چنين مى سرود: يا دَهْرُ اُف ٍّ لََ مِن ْ خَليل ٍ كَم لََ بِالاءشراق ِ وَالاءصيل ِ مِن صاحب ٍ وَطالب ٍ قَتيل ٍ وَالدَّهرُ لايَقْنَع ُ بِالبَديل ِ وَاِنَّمَا الاءَمرُ اِلَى الجَليل ِ وَ كُل ُّ حَى ٍّ سالُِ السَّبيل ِ(2) روز عاشورا، رجزى را كه در يكى از حمله هايش مى خواند، اين بود: پاورقى 1 ـ گرد آورنده : محمّد عبدالرحيم ، ناشر: دار المختارات العربيّه ، چاپ اوّل 1412 ق ، 222 صفحه ، در اين كتاب ، كه فصولى در زندگى امام هم دارد، به شرح لغات اشعار هم پرداخته و ترتيب الفبايى قافيه رعايت شده است . 2 ـ در بعضى نقلها "سالك ٌ سَبيلى " است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 273 اَلمَوت ُ اَولى مِن ْ رُكُوب ِ العار وَالعارُ اَولى مِن دُخُول ِ النّارِ و در حمله به جناح چپ لشكر عمر سعد، چنين رجز مى خواند: اَنَا الحُسَين ُبن ُ عَلِى ّ آلَيْت ُ اَن ْ لا اَنْثَنى اَحْمى عِيالات ِ اَبى اَمْضى عَلى دين ِ النَّبِى و نيز در طول رزم آوريها و حماسه آفرينيهاى خود، با معرفى خود و خاندان پيامبر چنين رجزى بر لب داشت : اَنَا ابن ُ عَلِى ِّ الخَيرِ، مِن ْ آل ِهاشِم ٍ كَفانى بِهذا مَفْخَراً حين َ اَفْخَرُ وَجَدّى رَسُول ُ الله ِ اَكرَم ُ مَن ْ مَشى وَ نَحْن ُ سِراج ُ الله ِ فِى النّاس ِ يَزْهَرُ وَ فاطِمَة ُ اُمّى سُلالَة ُ اَحمَدٍ وَعَمّى َ يُدعى ذُوالجَناحَيْن ِ جَعْفَرُ وَفينا كِتاب ُ الله ِ اُنزِل َ صادِقاً وَفينَا الهُدى وَالوَحى ُ وَالخَيرُ يُذكَرُ و شعر بلند ديگرى دارد، با اين مطلع كه به رويگردانى دشمن از حق اشاره دارد: غَدِرَ الْقَوم ُ وَ قِدْماً رَغِبُوا عَن ْ ثَواب ِ الله ِ رَب ِّ الثَّقَلَيْن ِ كه هنگام حمله به دشمن سوار بر اسب ، ابيات آن را مى خواند(1). برخى اشعار هم به امام حسين (ع) نسبت داده شده ، در حالى كه قرنها پس از آن حضرت ، از زبان آن امام شهيد سروده شده ، و رواج يافته است ، از قبيل : اِن ْ كان َ دين ُ مُحَمَّدٍ لَم يَستَقِم اءلاّ بِقَتلى ياسُيُوف ُ خُذينى (2) گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند اى تيغها بياييد بر فرق من فرود شعر عـاشورا استفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براى زنده نگهداشتن حماسهء عاشورا و ياد امام حسين (ع) از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهل بيت بوده است و مرثيه ، از محورهاى عمدهء سروده هاى شاعران شيعى و علاقه مند به خاندان نبوّت به شمار مى آمده و مى آيد. پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 47 . البته در متن اشعار ، در منابع مختلف تفاوتهاى جزئى وجود دارد . 2 ـ از شيخ محسن ابى الحب خثعمى (1305 ـ 1235 ق ) است از شاعران خاندان آل ابى الحب ّ در كربلا كه ديوان مخطوطى دارد به نام "الحائريات " و بيت بالا ، در يكى از قصايد مشهور اوست (تراث كربلا ، سلمان هادى طعمه ، ص 156) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 274 امام حسين (ع) كشتهء اشكها و زندهء مرثيه هاست . از حضرت صادق (ع) در ستايش از شعر گفتن و گريستن و گرياندن در سوگ اما حسين (ع)، روايت است : "ما مِن ْ اَحَدٍ قال فِى الحُسَين ِ شِعراً فَبَكى وَ اَبكى بِه ِ الاّ أَوجَب َ لله ُ لَه ُ الجَّنَة َ وَ غَفَرلَه ُ"(1) از اين رهگذر، انبوهى از سروده هاى عاشورايى در قالب قصيده ، مثنوى ، رباعى ، دوبيتى ، تركيب بند، نوحه و تعزيه در فرهنگ دينى ما وجود دارد كه در سوگواريها و مناسبتهاى گوناگون مورد بهره بردارى قرار مى گيرد. شاعران عاشورايى ، احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر، بيان مى كنند و از اين راه ، بخشى از ادبيّات غنى شيعه در زبانهاى مختلف شكل مى گيرد. در زبان عربى ، از همان آغاز، پس از حادثهء كربلا، آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگان شهدا از اهل بيت 8 به سرودن مرثيه پرداختند. سپس شاعران ديگر در سالها و قرنهاى ديگر، همواره شعر را در ترسيم نهضت كربلا و مصيبتهاى اهل بيت به كار گرفتند. سلسلهء شاعران مرثيه سرا طولانى است . از جمله مى توان از اينان ياد كرد: سليمان بن قته (م 126)، كميت بن زيد (م 126)، سيّد حميرى (م 183)، منصور نَمِرى (م 190)، دعبل خزاعى (م 246)، صنوبرى (م 334)، زاهى (م 352)، ابوفراس حمدانى (م 357)، سيّد رضى (م 406)، علاء الدين حلّى (م 786)، ابراهيم كفعمى (م 905) و... ديگران . سبك شاعران در سرودن شعر عاشورا نيز متفاوت بوده است . برخى در قالب سوزناكترين مرثيه ها، عواطف را برانگيخته اند و به جنبه هاى عاطفى و روحى بيشتر تكيه داشته اند، برخى حالت مقتل و واقعه نگارى و ثبت قضايا را دارد، برخى هم بخصوص از شاعران متأخّر و معاصر، چه عرب و چه فارس ، در سروده هاى خويش حالت نقد نسبت به عزادارى و گريهء صِرف دارند و عاشورا را از زاويهء حماسى و انقلابى اش نگريسته و مطرح ساخته اند، تا الگويى براى مبارزه با ستم و ستمگران و فقرآفرينان و دفاع از حق و عدل و انسانيت و آزادگى باشد و از اينكه شيعه و مسلمانان ، از حادثهء عاشورا تنها به گريه و ماتم بسنده كنند و درس تعهّد اجتماعى و تلاش و تحرّك سياسى نگيرند، نكوهش كرده اند. در هر صورت ، آنچه در شعر عاشورا ضرورى است ، آن است كه هم مستند و صحيح و متّكى پاورقى 1 ـ رجال شيخ طوسى ، ص 289 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 275 به منابع معتبر تاريخى و حديثى باشد، هم چهرهء منفى و انحرافى از شخصيتهاى عاشورا و واقعهء كربلا كه رنگ ذلت و زبونى دارد يا آميخته به اغراق و گزافه گويى است ، نداشته باشد. تأثير گذارى شعر عاشورا و محتواى آن در ادبيات معاصر و شعر دفاع مقدّس نيز از نكاتى است كه در خور مطالعه و تحليل است .(1) - مدايح و مراثى ، شب شعر عاشورا، ادبيات عاشورا، ادب الطّف ، عاشورا و شعر فارسى شفاعت واسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند. مقام برجسته اى كه خداوند به پيامبر و ائمّه و علما و شهدا داده است . مفسران تعبير "مقام محمود" را در قرآن ، به شفاعت تفسير كرده اند. يكى از شفيعان هم حسين بن على (ع)است . شفاعت حسين (ع) هم در آخرت سبب نجات گنهكاران از عذاب دوزخ است ، هم در دنيا سبب فلاح و رستگارى علاقه مندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست . به فرموده پيامبر، همهء ديده ها در قيامت گريانند، مگر چشمى كه در عزاى حسينى گريسته باشد، كه خندان و مژده يافتهء به بهشت است : "كُل ُّ عَيْن ٍ باكِيَة ٌ يَوم َ القِيامَة ِ اِلاّ عَين ٌ بَكَت ْ عَلى مُصاب ِ الحُسَين ِ فَاِنَّها ضاحِكَة ٌ مُسْتَبْشِرَة ٌ بِنَعيم ِ الجَنَّة ِ".(2) طبق احاديثى ، رسول خدا پاداش شهادت حسين (ع) را بصورت حق شفاعت براى گنهكاران امّت از خدا دريافت كرده است . حسين بن على (ع)شفيع شيعيان است . در زيارتنامهء او هم آمده است : "وَاِن ْ شفَعْت َ شُفِّعْت َ".(3) "فَكُن ْ لى شَفيعاً اِلَى لله "(4) و "أللّهُم َّ رزُقنى شَفاعَة َ الحُسَين ِ يَوم َ الوُرُودِ"(5) در حديث است : "ثَلاثَة ٌ يَشْفَعُون َ اِلى لله ِ عَزَّوَجَل َّ فَيُشَفَّعُون : الاءنبِياءُ ثُم َّ العُلَماءُ ثُم َّ الشُّهَداء"(6). سه گروه نزد خدا شفاعت مى كنند و شفاعتشان پذيرفته مى شود: انبيا، علما و شهدا. نه تنها پاورقى 1 - در اين زمينه ، از جمله ر.ك : "شكوه شعر عاشورا در زبان فارسى " نگارش محمد على مجاهدى ، پژوهشكدهء تحقيقات سپاه . 2 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 293 . روايات مربوط به آثار و پاداش گريه بر آن حضرت در بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 278 به بعد . 3 ـ مفاتيح الجنان ، ص 419 ، اعمال حرم مطهّر امامحسين (ع) . 4 ـ همان ، ص 442 ، زيارت نيمهء رجب . 5 ـ همان ، ص 458 ، زيارت عاشورا . 6 ـ بحارالاءنوار ، ج 8 ، ص 34 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 276 امام حسين (ع) بلكه هر شهيدى حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايهء شهادت يافته است . محبّان امام حسين (ع) به شفاعت او معتقدند و باور دارند كه بخاطر گريه و عزادارى و محبّت نسبت به اباعبدالله (ع)، خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد. ناگفته نماند كه حسين بن على (ع)گرچه شفيع محشر است و گريه بر او گرچه بيمه كنندهء از عذاب دوزخ است ، ليكن لياقت شفاعت يافتن براى ما، در سايهء صلاح و پاكى است . عقيده به شفاعت حسين (ع) نبايد دوستداران را به گناه و معصيت ، گستاخ و جرى سازد. اينكه بگوييم : "تمام غرق گناهيم و يك حسين داريم "، مجوّزى براى ارتكاب گناه نيست . همانگونه كه مسيحيان معتقدند مسيح به دار آويخته شد تا موجب آمرزش مسيحيان شود، عدّه اى نيز از شيعيان فكر مى كنند فلسفهء شهادت سيدالشهدا آمرزش گناهان امّت مصطفى 6 است و اين خطاست و چنين تفكّرى زمينه ساز جرأت بر معصيت است . شفاعت اباعبدالله (ع) درست است ، ولى ارتكاب گناه و بى مبالاتى در امر دين ، به اميد شفاعت آن حضرت ، انحراف است . شفاعت آن حضرت شامل كسانى مى شود كه نماز و واجبات دينى را سبك نشمارند و حق مردم را تضييع نكنند و لايق شفاعت او باشند. - توسل ، عزادارى ، فطرس شَفق ِ سرخ روايت است از ابن عباس كه سرخى شفق ، از روزى ديده شد و پديد آمد كه حسين (ع)شهيد شد و آسمان در شهادت او خون گريست و از آن بيشتر، اين رنگ سرخ در افق ديده نشده بود: "اِن َّ يَوم َ قَتل ِ الحسين (ع) قَطِرَت ِ السَّماءُ دَماً وَ اِن َّ هذِه ِ الحُمْرَة ُ الَّتى فِى السَّماءِ ظَهَرَت ْ يَوم َ قَتْلِه ِ وَ لَم ْ تُرَ قَبْلَه ُ".(1) و از امام رضا(ع) روايت است : "لَمّا قُتِل َ جَدّى الحسين (ع)اَمْطَرَت ِ السَّماءُ دَماً وَ تُراباً اَحْمَر"(2) كه بارش خون و خاك سرخ را مى رساند. گريست در غمت زمان ، به خون نشست آسمان شب و سياهپوشى اش شد آيت عزاى تو رنگين شدن افـق ، از جمله نشانه ها و آثار شگفت ديگرى اسـت كه در روايات آمـده پاورقى 1 ـ احقاق الحق ، ج 11 ، ص 461 . 2 ـ اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 179 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 277 كـه پس از حادثهء كربـلا و شهادت امام ، در جـهان ديده شد.(1) و طبق نقلهاى متعـدّد در منابع مختلف ، سابقهء شفق سرخ در آسمان ، به شهادت اباعبدالله (ع) برمى گردد. از محمد بن سيرين نيز نقل شده كه اين سرخى آسـمان بعد از كشته شدن حسين (ع) ديـده شد و نيز از امام باقر(ع) روايت است كه آسمان در شهادت حضرت يحيى و حضرت حسين (ع)ســرخ شـد. (2) ابو العلاء مَعرّى در اشاره به همين شفق سرخ كه از اثر خون شهداى اهل بيت ، على و حسن و حسين 8 پديدار شده چنين سروده است :(3) وَ عَلَى الاءفْق ِ مِن دِماءِ الشَهيدَيْن عَلِى ٍّ وَنجْلِه ِ شاهِدان ِ فَهُما فى اَواخِرِ اللَّيل ِ فَجران ِ وَ فى اُولَياتِه ِ شَفَقان ِ ثَبَتا فى قَميصِه ِ لِيَجيى ءَ الحَشرَ مُستَعدِياً اِلَى الرَّحمن ِ اين شفق سرخ كز افق شده پيدا پرتو سيماى سرخ فام حسين است (4) - خون تازه شقوق به معناى ناحيه ها. نام يكى از منزلگاههاى ميان مكّه و كوفه . اين محل نزديك كوفه و متعلّق به بنى اسد بوده و بركهء آب و چاهى داشته كه محل فرود آمدن كاروانها بوده است .(5) در اين محل ،ا سيدالشهدا(ع)با مردى از اهل كوفه برخورد كه از آن شهر مى آمد. اوضاع كوفه را از او پرسيد. وقتى شنيد كه مردم بر ضدّ او اجتماع كرده اند، اشعارى خواند كه با اين مطلع آغاز مى شود: فَاِن ْ تَكُن ِ الدُّنيا تُعَدُّ نَفيسَة ً فَدارُ ثَواب ِ الله ِ اَعْلى واَنْبَل ُ(6) (اگر دنيا ارزشمند به حساب آيد، خانهء پاداش الهى ، برتر و بهتر است ...). پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 204 به بعد ، عبرات المصطفين ، ج 2 ، ص 174 . 2 ـ اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 199 ، تاريخ الاسلام ، ج 5 ، ص 15 . 3 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 55 . 4 ـ قاسم رسا . 5 ـ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، ص 84 . 6 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 211 به نقل از مناقب ابن شهر آشوب . فرهنگ عاشورا - صفحه: 278 - شعر امامحسين (ع)، منزل ، شعارهاى عاشورا شَمايل در اصل ، به معناى صفتها و خصلتهاى انسان است ، امّا به چهره و ويژگيها و مشخّصات صورت نيز گفته مى شود. همچنين به صورت نگارى و ترسيم چهرهء بزرگان دين و نگارگرى وقايع مذهبى "شمايل سازى " مى گويند. "شمايل گردان " نيز به كسى گويند كه "تصويرهاى قاب كردهء بزرگان دين را به معرض نمايش گذارد".(1) از سنتهاى مذهبى قديم در تكايا آن بوده كه در ايّام عزادارى براى يادآورى فرات ، تشتى پرآب در گوشه اى از تكيه مى نهادند، و عَلَمى را به ستونى به نشانى علمدارى حضرت عبّاس مى بستند و بر روى پرده ها يا ديوارها شمايلى از شهادت هفتاد و دو تن مى كشيدند و در و ديوار را رنگ عزا مى دادند، تا هماهنگ با محتواى تعزيه و شبيه خوانى باشد. شمايل نگارانى هم همواره بوده اند كه ذوق و هنر خويش را در راه اابا عبدالله (ع) و موضوعات دينى مربوط به أئمّه وقف مى كردند. و كسانى با عنوان "پرده دار" به مرثيه خوانى پاى اين شمايل و تصويرهاى مذهبى مى پرداختند. به آنان "شمايل خوان " هم مى گفتند. تابلوهاى تصويرگران وقايع مذهبى ، بر محور قصص قرآنى ، جنگهاى پيامبر و حضرت على (ع)، ثبت وقايع عاشورا، خروج مختار و ... است . - طشت گذارى ، تعزيه ، شبيه خوانى ، پرده خوانى شمربن ذى الجوشن از فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثهء كربلا و از قاتلان سيدالشهدا(ع). وى از طايفهء بنى كلاب و از رؤساى هوازن ، و مردى شجاع بود كه در جنگ صفين هم در لشكر اميرالمؤمنين (ع) بود، سپس ساكن كوفه شد و به روايت حديث پرداخت . نامش "شَرَحْبيل " و كنيه اش "ابوالسابغه " بود. وى از فرماندهان سپاه عمرسعد در حادثهء كربلا بود و پس از سستى ابن سعد در برخورد قاطع با امامحسين (ع)همراه با فرمانى از سوى ابن زياد به كربلا آمد كه اگر عمر سعد حاضر به انجام مأموريت نباشد، وى آن را بر عهده پاورقى 1 ـ فرهنگ فارسى ، معين . فرهنگ عاشورا - صفحه: 279 گيرد. در كربلا، فرمانده جناح چپ ميدان بود. پس از شهادت امامحسين (ع)، عبيدالله سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد. سپس وى به كوفه بازگشت . وقتى قيام مختار در كوفه پيش آمد، شمر از كوفه بيرون رفت . مختار غلام خويش را با گروهى به طلب او فرستاد. شمر غلام مختار را كشت و به "كلتانيه " از قُراى خوزستان رفت . جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى "ابوعمره " به جنگ او رفتند. شمر در اين نبرد كشته شد و تن او را پيش سگان انداختند.(1) به نقلى ديگر، پس از خروج مختار، دستگير و كشته شد.(2) نشستن او روى سينهء امام حسين (ع) براى بريدن سر مطهّر، حمله به خيام اهل بيت ، امان نامه آوردن براى عباس تا او را از امام جدا كند، از جنايات ديگر اوست . مردى آبله رو و بد سيرت و زشت صورت بود و زنازاده به حساب مى آمد. نامش در زيارت عاشورا، همراه با لعنت آمده است "وَلَعَن َ الله ُ شِمراً". امامحسين (ع)، سخن پرشور "اِن ْ لَم ْ يَكُن ْ لَكُم دين ٌ ..." را هنگام هجوم شمر به سراپرده امامت و خيمه هاى اهل بيت فرمود.(3) در آخرين لحظات حيات امام حسين (ع) هم كه آن حضرت بر زمين افتاده بود، باز عدّه اى را تحريك كرد كه بر آن حضرت حمله آوردند.(4) - سران سپاه كوفه شَـوْذَب ، مولى شـاكر از شهداى كربلاست . وى ، غلام "شاكربن عبدالله همدانى " بود و از شيعيان برجسته و از بزرگترين انقلابيّون حماسى و مخلص به شمار مى آمد كه در كربلا، در كهنسالى به شهادت رسيد.(5) شوذب ، از حفّاظ حديث بود و از اميرالمؤمنين (ع) حديث شنيده و نقل مى كرد. مجلسى داشت كه شيعيان به حضورش مى آمدند تا از او حديث بشنوند. وى همراه عابس ، نامهء مسلم بن عقيل را از كوفه به مكّه خدمت امام حسين (ع) رساند. از مكه همراه امام شد و به كربلا آمد. شهادت او بعد از ظهر عاشورا و پس از شهادت حنظلة بن اسعد شبامى بود.(6) - عابس بن ابى شبيب ، اصحاب امامحسين (ع) پاورقى 1 ـ فرهنگ فارسى ، معين . بخش اعلام ، معارف و معاريف ، ج 3 ، ص 1344 . 2 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 714 . 3 ـ مقاتل الطالبيّين ، ص 79 . 4 ـ ارشاد ، ص 242 . 5 ـ انصار الحسين ، ص 79 . 6 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 130 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 280 شُـور زدن از اصطلاحات خاص ّ عزادارى و نوحه خوانى است . وقتى سينه زنى يا زنجير زنى به نقطهء اوج خود مى رسد، ريتم حركات و صداها سريعتر و پرشورتر شده ، با كلماتى همچون "حسين حسين " و ... بر سر و سينه مى زنند. گاهى هم كسانى در اين حال غش مى كنند و از خود بى خود مى شوند، آنان را از ميان جمع بيرون برده ، آب به چهره اش مى ريزند تا به خود آيد. وقتى دسته هاى عزادار و زنجير زن به حال "شور" مى رسند، طبلها و سنجها را با شدّت بيشترى به صدا در مى آورند. اين حالت در عزاداريهاى برخى شهرها بيشتر رايج است . شـهادت حاضر بودن ، گواهى دادن ، كشته شدن در راه خدا. در فرهنگ قرآنى ، از شهادت با تعبير "قتل فى سبيل الله " ياد شده است : "وَلا تَقُولُوا لِمَن يُقتَل ُ فى سَبيل ِ لله ِ أَموات ٌ بَل اَحياءٌ وَلكِن لا تَشعُرُون "(1) به كسانى كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نگوييد، بلكه آنان زنده اند، ولى شما درك نمى كنيد. نيز، خداوند مشترى اموال و جانهاى كسانى است كه در راه خدا مى جنگند، مى كشند و كشته مى شوند و پاداش بهشت از خداوند مى گيرند: "اِن َّ الله َ اشتَرى مِن َ المُؤمِنين َ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِاَن َّ لَهُم ُ الجَنَّة َ يُقاتِلُون َ فى سَبيل ِ الله ِ فَيَقتُلُون َ وَ يُقْتَلُون ..."(2) اين فداكارى و از جان گذشتگى در راه خدا و دين ، نهايت رستگارى انسان مؤمن است و آنان كه جان خويش را بر سر دين مى نهند، هم به كاميابى ابدى در آخرت مى رسند، هم شهادتشان سرچشمهء الهام و الگوى فداكارى براى ديگران محسوب مى شود. نخستين شهيد اسلام ، "سميّه " مادر عمّار ياسر بود كه با نيزهء ابوجهل در زير شكنجه به شهادت رسيد. پس از او نيز مسلمانانى كه چه زير شكنجه ها، چه در جبهه هاى نبرد با مشركان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حكّام ستمگر جان باخته اند، همواره سرمشق آزادگان پاورقى 1 ـ بقره ، آيه 154 . 2 ـ توبه ، آيه 111 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 281 خداجوى بوده اند. در علّت نامگذارى چنين مرگى به "شهادت "، گفته اند: "يا بدان جهت است كه فرشتگان رحمت خدا در صحنهء شهادت حضور مى يابند، يا بدان سبب كه خدا و رسول ، به بهشتى بودن شهدا گواهى مى دهند، يا اين كه شهيد در قيامت ، همراه انبيا بر امّتهاى ديگر گواهى مى دهد، يا اين كه شهيد، زنده و حاضر است ، به مقتضاى "اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُون َ"، يا بدان جهت كه شهيد، به شهادت حق قيام مى كند تا كشته شود."(1) فيض شهادت ، چنان ارزشمند است كه اولياء دين همواره از خداوند، آرزوى آن را داشته اند. در دعاهاى ما نيز مكرر از خداوند، درخواست شهادت شده است و روايات بسيارى دربارهء شهادت و جايگاه شهيد آمده است . رسول خدا(ص) فرموده است : "فَوق َ كُل ِّ بِرٍّ بِرٌّ حَتّى يُقتَل َ الرَّجُل ُ فى سَبيل ِ الله ِ، فَاِذا قُتِل َ فى سَبيل ِ الله ِ فَلَيْس َ فَوقَه ُ بِرٌّ"(2) بالاتر از هرنيكى ، نيكى است ، تا آن كه انسان در راه خدا كشته شود. پس چون در راه خدا كشته شد، بالاتر از آن ، نيكى نيست . در احاديث است كه : شهادت ، برترين مرگ است . قطرهء خون شهيد، نزد خدا از بهترين قطرات است . شهادت موجب آمرزش گناهان مى شود. شهيد از سؤال قبر، مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت ، با حوريان هماغوش است . شهيد، حق شفاعت دارد. شهدا اوّلين كسانى اند كه وارد بهشت مى شوند و همه به مقام شهيدان غبطه مى خورند. (3) شيخ مفيد، شهادت را مقامى والا مى داند كه آنكه در راه خدا صبر و مقاومتى كند تا آن حدّ كه خونش ريخته شود، روز قيامت از اُمناى والا مرتبهء الهى محسوب مى شود.(4) نظر به وجه الله ، از خصوصيّات شهيد است و اين نتيجهء نفى بُعد لجنى از وجود خويش و رسيدن به خلود و قداست كامل در سايهء شهادت است . در مكتب خاندان وحى ، "شهادت " مطلوب و معشوق آنان است و امامان ، يا مقتول و يا مسموم بوده اند و مرگشان شهادت بوده است . گرچه جان ائمّه و اولياء خدا و بندگان خالص ، عزيز است ، ولى دين خدا عزيزتر است . بنابراين جان بايد فداى دين گردد تا حق ، پاورقى 1 ـ مجمع البحرين ، واژهء "شهد" . 2 بحارالاءنوار ، ج 97 ، ص 10 (چاپ بيروت ) . 3 ـ روايات مربوط به شهادت و فضيلت شهدا را از جمله در منابع زير مطالعه كنيد: بحارالاءنوار ، ج 97 ، وسائل الشيعه ، ج 11 ، ميزان الحكمه ، ج 5 ، كنز العمال ، ج 4 ، و كتاب "خط سرخ شهادت " از بنياد شهيد . 4 ـ اوائل المقالات ، شيخ مفيد (چاپ كنگرهء شيخ مفيد) ص 114 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 282 زنده بماند و اين ، همان "سبيل الله " است . شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد به خون خفتيد، تا آيين بماند فدا كرديد جان ، تا دين بماند(1) در دوران سيدالشهدا، شرايطى پيش آمده بود كه جز با حماسهء شهادت ، بيدارى امّت فراهم نمى شد و جز با خون عزيزترين انسانها، نهال دين خدا جان نمى گرفت . اين بود كه امام و اصحاب شهيدش ، عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزه ها رفتند تا با مرگ خونين خويش ، طراوت و سرسبزى اسلام را تأمين و تضمين كنند و اين سنّت ، همچنان در تاريخ باقى ماند و "شهادت "، درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همهء نسلها و عصرها گشت . به فرمودهء امام خمينى "قدس سرّه ": "خط سرخ شهادت ، خط ّ آل محمّد و على است و اين افتخار از خاندان نبوّت و ولايت به ذرّيهء طيّبهء آن بزرگواران و به پيروان خط ّ آنان به ارث رسيده است ".(2) كسى مى تواند به اين جايگاه رسد، كه رشته هاى علايق جسمانى و حيات مادّى را گسسته باشد و عشق به حيات برتر، او را مشتاق شهادت سازد. گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگى و رهايى از تعلّقات ، ايمانى بالا مى طلبد و به همين جهت است كه شهادت ، نزديكترين طريق و راه ميان بُر براى رسيدن به خدا و بهشت است . زنده است هر كه كشته شود در مناى دوست بيگانه نيست آنكه شود آشناى دوست گردن نهد به سلسلهء غم ، اسير عشق تير بلا به جان بخرد مبتلاى دوست جان شبنم است و در پى خورشيد، پر كشد گر بشنود نواى دل از نينواى دوست بر لوح دهر، زندهء جاويد مى شود آنكس كه عاشقانه بميرد براى دوست در مروهء مراد، شود كامياب دل با پاى سر هر آنكه دود در صفاى دوست ارزنده تر ز گوهر ناياب مى شود جانى كه خاك گردد و افتد به پاى دوست بوسيدنى است سنگ مزار شهيد عشق بوييدنى است تربت پاك گداى دوست (3) غير از كشتگان ميدان جهاد، در روايات اسلامى كسان ديگرى هم كه نوعى رنج كشيده پاورقى 1 ـ از مثنوى "اهل بيت آفتاب " از مؤلف . 2 ـ صحيفهء نور ، ج 15 ، ص 154 . 3 ـ از مؤلف . فرهنگ عاشورا - صفحه: 283 و تلاش داشته اند و جان در آن راه باخته اند، "شهيد" محسوب شده اند، همچون كسى كه در دفاع از مال ، جان ، شرف و ناموس خود و براى احقاق حق خويش كشته شود، يا آنكه در مهاجرت در راه خدا جان بسپارد، يا آنكه با ايمان كامل و با محبّت اهل بيت و در حال انتظار فرج براى حاكميّت عدل جان بدهد، نيز كسى كه در راه طلب علم بميرد يا در غربت مرگش فرا رسد، يا زنى كه هنگام زايمان ، جان بسپارد، يا آنكه در راه عمل به وظيفهء امر به معروف و نهى از منكر كشته شود. - شهادت طلبى ، فرهنگ عاشورا شهادت طلبى آن دم كه به خون خود وضو مى كردم دانى زخدا چه آرزو مى كردم ؟ ايكاش مرا هزار جان بود به تن تا آنهمه را فداى او مى كردم (1) از الفباى برجستهء نهضت عاشورا و از روحيّات والاى حسين بن على (ع)و يارانش ، عنصر "شهادت طلبى " بود، يعنى مرگ در راه خدا را "اِحدى الحسنيين " دانستن و دريچه اى براى وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و از اين رو شيفتگى و بى صبرى براى درك فضيلت شهادت . امامحسين (ع) در خطبهء "خُط َّ المَوت ُ ..." به آن تصريح مى كند و با جملهء "مَن ْ كان َ باذِلاً فينا مُهْجَتَه ُ فَلْيَرْحَل مَعنا" ياران شهادت طلب را هم بر مى گزيند و به مسلخ عشق ، كربلا مى برد. اينگونه به استقبال مرگ رفتن ، چون مبتنى بر درك والاترى از فلسفهء حيات است ، با خودكشى متفاوت است . خودكشى و خود را به هلاكت افكندن ، شرعاً حرام و عقلاً ناپسند است ، اما استقبال از مرگ به خاطر ارزشهاى متعالى ، مشروع و معقول است . حتّى اگر انسان بداند در يك حماسه و مبارزه به شهادت خواهد رسيد، مرگ او خودكشى نيست ، چون گاهى تكليف ايجاب مى كند كه جان را فداى دين كند، چون دين ، گراميتر از انسان است . دين خدا عزيزتر است از وجود ما اين دست وپا وچشم و سر وجان فداى دوست پاورقى 1 ـ رمضانعلى گلدون . فرهنگ عاشورا - صفحه: 284 حل ّ اين معما (آگاهانه سراغ مرگ رفتن ) تنها با درك و برداشت متعالى تر از زندگى والا و كرامت انسانى ميسّر است . اينكه امام حسين (ع) هم از شهادت خود آگاه است و با همين علم ، به كربلا مى رود، به همين نكته برمى گردد. آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگى ننگين مى داند: "لا اَرَى المَوت َ اِلاّ سَعادَة ً وَالحَياة َ مَع َ الظّالِمين الاّ بَرَماً". اين فرهنگ ، پذيرفتهء همهء اقوام و ملّتهاست و اين نوع مرگ انتخابى و آگاهانه ، مكمّل حيات شرافتمندانه است ، نه در تناقض با آن . چون مرگ ، پايان نيست تا كسى با انتخاب مرگ ، به پايان يافتن خويش كمك كرده باشد. مرگ سرخ و شهادت ، نوع كمال يافته ترى از حيات است . امام حسين (ع) با علم به شهادت در حادثهء كربلا به آن قربانگاه رفت ، تا در سايهء شهادتش ، اسلام زنده بماند و حق ، حيات يابد. اين ، هدفى است ارزشمند كه مى سزد چون حسين (ع) هم قربانى آن گردد.ا سيدالشهدا(ع)اين راه را برگزيد و آن را پيش پاى بشريّت گشود و روندگان اين صراط جاودانه ، همه شاگردان مكتب عاشورايند. تو اسوهء شهادتى ، معلّم شهامتى خوشا كسى كه پانهد به مكتب ولاى تو اصحاب امام حسين (ع) نيز در شب عاشورا، يك به يك برخاسته ، اين روحيه را ابراز مى داشتند و از مرگ ، هراسى در دلشان نبود. على اكبر(ع) هم در مسير راه كربلا، وقتى كلمهء استرجاع را از زبان امام حسين (ع) شنيد و حضرت خبر از آيندهء شهادت آميز داد، پرسيد: "اَلَسْنا عَلَى الحَق ّ؟" مگر بر حق نيستيم ؟ فرمود: آرى . على اكبر گفت : "يا اَبَه لانُبالى بِالمَوت " پس چه ترسى از مرگ ؟(1) حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسيد كه آيا من نيز كشته خواهم شد؟ و امام پرسيد: مرگ در نظرت چگونه است ؟ پاسخ داد: شيرين تر از عسل (اَحْلى مِن العَسَل ).(2) اينها همه نشان دهندهء اين روحيه و انديشه است كه مرگ در راه عقيده و شهادت در راه خدا، آرزوى قلبى وارستگانى است كه رشتهء تعلّقات دنيوى را بريده و به حيات برين و رزق الهى در سايهء شهادت دل بسته اند. در اشعارى هم كه امام حسين (ع) روز عاشورا يا قبل از آن روز مى خواند، اين مفهوم مطرح بود. از جمله : پاورقى 1 ـ حياة الاءمام الحسين ، ج 3 ، ص 73 ، لهوف ، ص 26 . 2 ـ اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 204 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 285 وَاِن كانَت ِ الاءبْدان ُ لِلمَوت ِ اُنشِأت ْ فَقَتل ُ امرِءٍ بِالسَّيف ِ فِى الله ِ اَفضَل ُ و نيز در رجزهاى آن حضرت ، مرگ را بر زندگى ذلّت بار ترجيح دادن مى درخشد: "المَوت ُ أولى مِن رُكُوب ِ العارِ".(1) حضرت زينب (س) در خطبه اش در مجلس يزيد، بر اين شهادتها افتخار مى كند: "...فَالحَمدُ لِلّه ِ رَب ِّ العالَمين الَّذى خَتَم َ لاِءَوَّلِنا بِالسَّعادَة ِ وَالمَغفِرَة ِ وَلاِ~خِرِنا بِالشَّهادَة ِ وَالرَّحمَة ِ".(2) حضرت سجاد(ع) نيز در برابر تهديدى كه ابن زياد كرد كه آن حضرت را بكشند، فرمود: "اَبِالقَتل ِ تُهَدِّدُنى يَابن َ زِياد؟ أَما عَلِمْت َ اَن َّ القَتل َ لَنا عادَة ٌ وَ كَرَامَتُنَا الشَّهادَة " مرگ ، براى ما عادت است و شهادت ، افتخار ماست ، مرا از مرگ مى ترسانى ؟ امام خمينى 1 فرمود: "مرگ سرخ ، بمراتب از زندگى سياه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ايم ، تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند".(3) - يا فتح يا شهادت ، شهادت ، زندگى ، شعارهاى عاشورا، بصيرت ، نهضت يا شورش شهداى كربلا - اصحاب امام حسين (ع) شهربانو مادر امام زين العابدين (ع) و همسر امامحسين (ع). وى دختر يزدگرد بود و در زمان خلافت عمر، جزء اسيران ايرانى به مدينه آورده شد. او آزاد شد و از ميان خواستگاران ، حسين بن على (ع)را برگزيد. ايرانيان از اين جهت با اهل بيت پيغمبر، احساس خويشاوندى مى كردند. نامش "شهربانويه " و "شاه زنان " هم گفته شده است . شه گلگون قبا - حسين بن على 8 شهيد - شهادت شهيد نماز سعيدبن عبدالله ، از اصحاب شهيد امام حسين (ع) كه روز عاشورا، پيكر خود را سپر پاورقى 1 ـ كشف الغمّه ، ج 2 ، ص 32 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 135 . 3 ـ صحيفهء نور ، ج 14 ، ص 266 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 286 تيرهاى دشمن ساخت تا امام حسين (ع) نمازش را بخواند. اضافه بر زخم شمشيرها و نيزه هايى كه بر بدن داشت ، 13 تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد.(1) خود اباعبدالله (ع) را نيز مى توان سرسلسلهء شهيدان نماز دانست ، چرا كه براى احياء دين و نماز و امر به معروف و نهى از منكر شهيد شد و قيامش ، "اقامهء نماز" بود (اَشهَدُ أنََّ قَد أقَمت َ الصَّلاة َ ...)(2) شب عاشورا را نيز براى نماز و قرائت قرآن از سپاه دشمن مهلت خواست ، ظهر عاشورا هم در آن ميدان خون و شهادت به نماز اوّل وقت ايستاد. به ابوثمامهء صائدى نيز كه هنگام ظهر عاشورا، اذان وقت را به يادا سيدالشهدا(ع)آورد و همراه آن حضرت آخرين نماز را خواند، "شهيد نماز" گفته اند. - سعيدبن عبدالله حنفى ، ابو ثمامهء صائدى شيرخواره - على اصغر شير زن كربلا - زينب شير كربلا به نقل مردى از قبيلهء بنى اسد، پس از آنكه حسين بن على (ع)و اصحابش شهيد شدند و سپاه كوفه از كربلا كوچ كرد، هر شب شيرى از سمت قبله مى آمد و به قتلگاه كشتگان مى رفت و بامدادان بر مى گشت . يك شب ماند تا ببيند قصّه چيست . ديد آن شير، بر جسد امام حسين (ع) نزديك مى شد و حالت گريه و ناله داشت و چهرهء خود را بر آن جسد مى ماليد.(3) بر اساس همين نقل نيز، در مراسم شبيه خوانى و تعزيهء كربلا، كسى در پوست شير مى رود و در ميدان نبرد حاضر مى شود و پس از آنكه سيدالشهدا كشته مى شود خود را به بالين پيكر او مى رساند و بر نعش امام حسين (ع) مى گريد و اين صحنه ، سبب تأثّر و گريهء تماشاگران تعزيه مى شود. - تعزيه شيعهء امام حسين (ع) شيعه يعنى پيرو. پيروى در فكر، عمل ، اخلاق ، مواضع سياسى و عقايد دينى . گرچه پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 304، به نقل از لهوف . 2 ـ زيارت وارث (مفاتيح الجنان ، ص 429) . 3 ـ ناسخ التواريخ ، (جلد امام حسين ) ، ج 4 ، ص 23 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 287 شيعهء حسين ، شيعهء على و ائمه ديگر8 نيز هست و تشيّع ، در خط ائمه و اهل بيت بودن است ، امّا حسين بن على (ع)در ابعاد خاصّى كه زندگى و جانش را بر سر آنها نهاد، حالت الگويى دارد و اسوه است . آن حضرت ، براى احياء دين قيام كرد و خود را فداى راه خدا ساخت . شيعهء او نيز بايد اينگونه باشد. شيعهء سيدالشهدا، بايد در خصلتهايى و اعمالى چون : خودسازى ، خداترسى ، گناه گريزى ، تقوا، اطاعت امر خدا، امر به معروف و نهى از منكر، اقامه و احياء نماز، تلاش در مسير رضاى حق ، جود و كرامت ، عزّت نفس ، گريز از ذلّت و زبونى و سازش با طاغوتها و حكومتهاى ستم ، مبارزه با باطل ، جهاد و شهادت ، روحيهء ايثار و شهادت طلبى ، قاطعّيت و صلابت در راه عقيده و ... به آن پيشواى شهيد تأسّى كند. اين ، راه حسين و راه پدران و فرزندان حسين است و شيعگى يعنى ديندارى و ورع . شيعه بايد آبها را گِل كند خط ّ سوّم را به خون كامل كند خط سوّم خط ّ سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنهء جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى بازتاب آسمان بر سر نى جلوهء رنگين كمان از لب نى بشنوم صوت تو را صوت "اِنّى لا اَرَى الموت " تو را شيعه يعنى امتزاج ناز و نور شيعه يعنى رأس خونين در تنور شيعه يعنى هفت وادى اضطراب شيعه يعنى تشنگى در شط ّ آب (1) از انبوه روايات مربوط به اوصاف شيعه ، تنها به يكى اشاره مى كنيم ، از امام صادق (ع)كه به مفضّل فرمود: از فرومايگان بپرهيز، چرا كه شيعهء على (ع) شكم و شهوت خود را حفظ مى كنند و اهل جهادند و تلاش براى خدا و اميد پاداش از خدا دارند و از كيفر او بيم دارند: "اِنَّما شيعَة ُ عَلِى ٍّ مَن عَف َّ بَطْنَه ُ وَ فَرْجَه ُ وَ شتَدَّ جِهادُه ُ وَ عَمِل َ لِخالِقِه ِ وَ رَجا ثَوابَه ُ وَ خاف َ عِقابَه ُ فَاِذا رَأَيت َ اُولئَِ فَاُولئَِ شيعَة ُ جَعفَر".(2) محبّتى كه در دل شيعيان و دوستداران شهيد كربلاست ، بجاست كه آنان را به همرنگى و همسويى و سنخيّت فكرى ، اخلاقى و عملى با مولايشان بكشد و در گفتار و پاورقى 1 ـ از مثنوى بلند "شيعه نامه " محمدرضا آقاسى ، كيهان ، تاريخ 12/6/71 . 2 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 723 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 288 كردار، شيعه حسين باشند، نه تنها در ادّعا و شعار. خود امام (ع) نيز هنگام حركت از مكّه به سوى كربلا، كسانى را به همراهى خويش در اين سفر مقدّس و نهضت خدايى دعوت كرد كه اهل فداكردن جان در راه ائمّه كه راه خداست باشند و شوق ديدار الهى در دلشان باشد: "مَن ْ كان فيناباذِلاً مُهْجَتَه ُ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ الله ِ نَفسَه ُ فَلْيَرْحَل مَعَنا ...".(1) - شهادت طلبى ، فرهنگ عاشورا پاورقى 1 ـ لهوف ، ص 53 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 290 ص ، ض صاحب لواء حسين - عباس بن على 8 صَبر - قتل صبر صَبر ايستادگى ، مقاومت و پايدارى . مقابله با عواملى كه انسان را از تلاش در راه هدف باز مى دارد، تحمّل سختيها و ناگواريها به خاطر پيروز شدن و انجام وظيفه . در حادثهء كربلا، زيباترين جلوه هاى صبر و پايدارى در راه عقيده و تحمّل مشكلات مبارزه ترسيم شده و سبب ماندگارى و جاودانگى آن حماسه و پيروزى ابدى آن گروه اندك بر دشمنان انبوه شده است ؛ همانگونه كه قرآن كريم مى فرمايد: "كَم مِن فِئَة ٍ قَليلَة ٍ غَلَبت ْ فِئَة ً كَثيرَة ً بِاءذن ِ الله ِ وَالله ُ مَع َ الصّابِرين َ"(1) واميرمؤمنان 7 فرمود: "الصَّبرُ يُهَوِّن ُ الفَجيعَة "(2) مقاومت ، فاجعه و حادثهء سخت را آسان مى كند. از سوى ديگر، براى مؤمنان ، بر عامل غلبه بر سختيهاست و هرچه ميزان تحمّل بيشتر باشد، سختى مصيبت كاسته مى شود و پروردگار نيز موهبت صبر را به مؤمنان عطا مى كند و به فرمودهء امام صادق (ع)، پاورقى 1 ـ بقره ، آيه 249 . 2 ـ غرر الحكم . فرهنگ عاشورا - صفحه: 291 خداوند صبر را به اندازهء مصيبت بر دلها وارد مى كند: "اِن َّ الله َ يُنَزِّل ُ الصَّبرَ عَلى قَدرِ المُصيبَة ِ".(1) در حماسهء عاشورا، "صبر" هم در گفتارها و شعارها و هم در عملها و رفتارها مشهود است ، هم در شخص سيدالشهدا(ع)، هم در عترت و ياران صبور و وفادارش . امام حسين (ع) آنگاه كه مى خواست از مكّه به قصد عراق خارج شود، خطبه اى خواند كه در ضمن آن آمده است : "رِضَى الله رِضانا اهل َالبَيت ، نَصبِرُ عَلى بَلائِه ِ وَ يُوَفّينا اَجْرَ الصّابِرين َ".(2) رضايت و پسند ما خانواده ، همان رضاى الهى است ، بر بلا و آزمون او صبر مى كنيم ، او نيز پاداش صابران را به ما عطا مى كند. در يكى از منازل ميان راه نيز، با توجّه دادن همراهان به سختى مسير و استقبال از نيزه ها و شمشيرها و نياز ميدان عاشورا به دلير مردانى مقاوم و شكيبا بر زخم و مرگ و شهادت ، فرمود: "اَيُّهَا النّاس ! فَمَن ْ كان َ مِنكُم يَصبِرُ عَلى حَدِّ السَّيف ِ وَ طَعن ِ الاءسِّنَة ِ فَلْيَقُم مَعنا وَالاّ فَلْيَنْصَرِف ْ عَنّا".(3) اى مردم ! هر كدام از شما كه تحمّل تيزى شمشير و ضربت نيزه ها را دارد با ما بماند، وگرنه برگردد! ياران آن حضرت نيز همانگونه بودند كه او مى خواست . در ميدان "صبر"، پايدار ماندند و بر تشنگى ، محاصره ، هجوم دشمن ، كمى ياران و شهادت همرزمان مقاومت مى كردند و از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيدند. حتّى بعضى شان روز عاشورا خوشحالى و شوخى مى كردند و مى گفتند: ميان ما و بهشت ، جز ساعتى جنگ و تحمّل ضربت تيغها و نيزه ها و تيرها نيست و پس از آن ، بهشت جاودان الهى است . اابا عبدالله (ع) نيز آنان را چنان بارآورده و تعليم داده بود كه پايدارى را پل عبور به بهشت بدانند. روز عاشورا به آنان چنين خطاب كرد: "صَبْراً بَنِى الكِرام ِ! فَمَا المَوت ُ اءلاّ قَنطَرَة ٌ تَعبِرُ بِكُم عَن ِ البُؤس ِ وَالضَّرّاءِ اِلَى الجِنان ِ الواسِعَة ِ وَالنَّعيم ِ الدّائِمَة ِ ..."،(4) مقاومت ! اى بزرگ زادگان ، كه مرگ ، پلى است كه شما را از رنج و سختى به سوى بهشتهاى گسترده و نعمتهاى ابدى عبور مى دهد. درس صبر را، حتّى به اهل بيت خويش مى داد و آنان را در مقابل شهادت خويش ، دعوت به شكيبايى و تحمّل مى كرد و اين كه گريبان چاك نزنند و صورت نخراشند: "اُنظُرُوا اءذا أنَا قُتِلت ُ فَلا پاورقى 1 ـ من لايحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 416 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 593 . 3 ـ ينابيع المودّة ، ص 406. 4 ـ نفس المهموم ، ص 135 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 292 تُشَقِّقَن َّ عَلَى َّ جَيباً وَ لاتَخْمِشن َ وَجهاً".(1) خود امام بر كشته شدن و داغ فرزندان و ياران صبر كرد، خواهر صبورش زينب ، صبورانه بار اين حماسهء خونين را به دوش كشيد و لحظه لحظهء حوادث كربلا، جلوه هاى مقاومت و پايدارى بود. حتّى آخرين كلمات سيدالشهدا(ع)نيز در قتلگاه كه بر زمين افتاده و با پروردگارش مناجات مى كرد، حاكى از همين روحيهء صبر بر قضاى الهى بود: "صَبراً عَلى قَضائَِ".(2) - قتل صبر، فرهنگ عاشورا، شهادت طلبى صحن اباعبدالله - حرم حسينى صِفاح نام يكى از منزلگاههاى شمال راه مكّه به طرف كربلا، بين حنين و علامتهاى حرم . صفاح به معناى كنارهء كوه است . در همين محل ، امام حسين (ع) با فرزدق برخورد كرد كه از عراق مى آمد و اوضاع مردم را از او پرسيد. او جواب داد: دلهاى مردم با تو، ولى شمشيرهايشان همراه بنى اميّه است . آنگاه با هم پيرامون تبديل حج ّ به عمره و عزيمت از مكّه به سوى كوفه صحبت كردند. بعضى اين ملاقات را در منزل "ذات عِرق " گفته اند.(3) ضحّاك بن عبدالله مشرفى از اصحاب امام حسين (ع) در كربلا بود، ولى پس از شهادت ياران امام ، تصميم به فرار از معركه گرفت . خدمت امام آمد و گفت : اى پسر پيامبر! با هم قرار گذاشته بوديم كه تا وقتى مدافعى دارى من هم دفاع كنم . اينك كه مدافعان كشته شده اند، مرا اجازه بده كه بروم . امام آزادش گذاشت . او كه قبلاً اسب خود را در يكى از خيمه ها بسته بود و خود، پـياده مى جنگيد، پس از اذن امام ، سراغ اسب خويش رفت و سوار شده ، به طرف نيروهاى سپاه كوفه تاخت . برايش راه باز كردند. تعدادى از سربازان تعقيبش كردند. چون به روستايى نزديك سـاحل فرات به نام "شـفيّه " رسيد، ايسـتاد. تعقيب كنندگان او را پاورقى 1 لهوف ، ص 81 . 2 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 357 . 3 ـ همان ، ص 203 ، به نقل از تاريخ طبرى و كامل ابن اثير . فرهنگ عاشورا - صفحه: 293 شناختند و از تعقيـبش منصـرف شدند.(1) ضحّاك بن عبيدالله هم گفته و او را از اصحاب امام سجّاد دانسته اند. ضَرغامة بن مالك از شهداى كربلاست . وى در كوفه مى زيست و از شيعيان امام و بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل بود. چون مسلم شهيد شد، همراه سپاه كوفه به كربلا آمد، امّا در آنجا به يارانا سيدالشهدا(ع)پيوست و عصر عاشورا به شهادت رسيد. برخى هم شهادت او را در حملهء اوّل دانسته اند. نام وى در زيارت ناحيهء مقدّسه هم آمده است .(2) ضَريح محفظه اى كه روى قبر مطهّرا سيدالشهدا(ع)و امامان و امامزادگان ديگر قرار دارد. ضريح ، هم به معناى گور، قبر بى لحد و مغاكى است كه در ميان گور سازند، براى مرده ، شكاف ميان گور يا در يك جانب آن يا شكاف ، هم به معناى خانهء چوبين و مشبّك و يا از مس و نقره و جز آن كه بر سر قبر امامى يا امامزاده سازند.(3) در روايات است كه "ضراح "، جايى در آسمان چهارم ، در برابر كعبه است ، خانه اى براى پروردگار.(4) در فرهنگ دينى ، ضريح قبور اولياء خدا مقدّس و متبرّك است و آن را مى بوسند و كنارش به زيارت مى پردازند و هنرمندان و صنعتگران مسلمان در ساختن و پرداختن ضريح ، ظريفكارى هاى جالبى دارند. در عرف رايج ميان علاقه مندان سيدالشهدا(ع)، تعبير "ضريح شش گوشه " بار عاطفى خاصّى دارد و دلها را به سوى خود جذب مى كند و شوق شيعه را به زيارت آن ضريح مطهّر كه در بر دارندهء قبر على اكبر است بر مى انگيزد. - قبر شش گوشه ، حرم حسينى پاورقى 1 ـ عبرات المصطفين ، محمد باقر محمودى ، ج 2 ، ص 54 ، حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 229 (نقل از انساب الاءشراف ) . 2 ـ عنصر شجاعت ، ج 3 ، ص 14 ، تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 106 . 3 ـ لغت نامه ، دهخدا . 4 ـ مجمع البحرين ، طريحى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 294 ط ، ظ طبل از ابزار تحريك روحيّهء رزمى در ميدانهاى جنگ در سابق . در كربلا هم طبل جنگ نواخته مى شد. در تعزيه هاى عاشورا، با نواختن طبل ، همه از برگزارى تعزيه خبر مى شدند و گرد مى آمدند. شيپور و طبل ، براى گردآورى تماشاگر بوده است . دُهُل نيز مى گويند. - تعزيه ، ميدان طِرِمّاح يكى از كسانى كه در طول راه كربلا بها سيدالشهدا(ع)پيوست و همراه او شد. امام حسين (ع) كسى را مى خواست كه به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوى كوفه رود. طرمّاح بن عدى ّ اعلام كرد كه من راه را مى شناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند. وقتى جلو افتاد، اشعارى را هم مى خواند كه با اين مطلع ، آغاز مى شود: يا ناقَتى لا تَذْعَرى مِن زَجْرٍ وَامضى بِنا قَبل َ طُلُوع ِ الفَجرِ(1) پاورقى 1 ـ اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 396 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 295 و مضمون اشعار، در ستايش از دودمان رسول خدا(ص) و سيدالشهداست . در ميانهء راه ، اجازه طلبيد كه به قبيلهء خود سرزده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد. رفت و پس از چند روز، وقتى دوباره برگشت ، به "عذيب الهجانات " كه رسيد، خبر شهادت امام را شنيد. اندوهگين شد و گريست ، از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام ، نصيب او نشد.(1) ولى ... آنكه امام را رها كند و سراغ زن و قبيلهء خويش رود، اين محروميّت سزاى اوست ، هرچند پسر عدى ّبن حاتم باشد! طشت طلا - سر امامحسين (ع) طشت گذارى مراسم سنّتى در عزادارى ايّام عاشورا كه عمدتاً در شهرستان اردبيل برگزار مى شود و طشتهاى آب را در مساجد و حسينيّه ها مى آورند و رمزى از "فرات " است . "... نشانه ها و مظاهرى كه نمايندهء محيط خاص ّ است ، مثل وجود طشت آب و چند ساقهء گياه ، به نشانهء رودخانه و نخلستان ..."(2) اين نشان مى دهد كه در تعزيهء عاشورا، استفاده از سمبلها رواج داشته و دارد. در توضيح بيشتر اين سنّت مرسوم در اردبيل ، در مطبوعات نوشتند: "اين مراسم از سه روز مانده به محرّم در مسجد جامع ، مسجد اعظم و سپس در مساجد ديگر اجرا مى شود. طشتها را بالاى سرها مى گيرند و مسجد را دور مى زنند، سپس در داخل آنها آب مى ريزند. مردم دست به طشت و آب آن مى زنند و نوعى بيعت با امام حسين (ع) است و حمايت از عباس (ع). آب طشتها را مردم در شيشه هايى براى شفا و تبرّك بر مى دارند. اين سنّت از حادثهء جوانمردانهء آب دادن امام حسين (ع) به سپاه حرّ در روز 27 ذيحجّه گرفته شده كه آب مشكها را در طشتها ريختند و تمام لشكر حرّ و اسبان آنها را سيراب كردند. اين سنّت سمبوليك ، تأسّى از اقدام سالار شهيدان است ."(3) به اين مراسم ، "طشت گردانى " هم مى گويند.(4) - تعزيه ، تكيه ، حسينيّه ، سقّايى ، مشك ، مراسم و سنّتها پاورقى 1 حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 83 . 2 ـ فصلنامهء هنر ، شمارهء 2 ، ص 163 ، مقالهء "پژوهشى در تعزيه " . 3 ـ روزنامهء "رسالت " (3/4/72) ، ص 5 گزارش "شوق كربلا" . 4 ـ گزارشى از اين مراسم در اردبيل ، در كيهان (2/4/73) ، ص 17 چاپ شده است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 296 طَـف ّ "طف "، سرزمينى است از نواحى كوفه در طريق دشت ، كه قتلگاه حسين بن على 8در آن بوده است . سرزمين مزبور، دشتى است نزديك آبادانى و در آن چندين چشمه جارى است ، از قبيل : صيد، قطقطانه ، رهيمه ، عين جمل و غيره . موضعى است نزديك كوفه . و هر زمين عربى كه مشرف بر زمين آبادان عراق است ."(1) "منطقه اى نزديك كربلا كه از قديم به نام طف ّ معروف بوده است . معناى لغوى آن "سرزمين مرتفع " است . طف ّ، مشرف بر عراق بوده است . اين منطقه در اطراف كوفه و نزديك فرات است و در آنجا چشمه هايى بوده كه محل ّ آب برداشتن نگهبانان پاسگاههاى مرزى در زمان شاپور بوده كه پشت خندقهاى حفر شده بودند."(2) در مجموع ، به سرزمين كوفه و كربلا و آن مناطق گفته مى شود و در ادبيات و آثار شعرى عرب و مراثىا سيدالشهدا(ع)از "سرزمين طف ّ" "روز طف ّ"، "كشتگان طف ّ" و "طفوف " بسيار ياد شده است و كنايه از همان كربلاست . در حديث ، از قول پيامبر خدا(ص)آمده است كه فرزندم حسين ، غريب و تشنه و تنها در سرزمين طف ّ كشته خواهد شد: "وَلَدى َ الْحسين ُ يُقتَل ُ بِطَف ِّ كَربلا غَريباً وَحيداً عطشاناً ..."(3) - نينوا، كربلا، يوم الطف ّ طفلان مسلم محمد و ابراهيم ، دو فرزند مسلم بن عقيل بودند كه در حادثهء كربلا اسير شدند. ابن زياد دستور داد آن دو را زندانى كردند. اين دو نوجوان نابالغ مدّت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك "مشكور"، پيرمرد زندانبان كه هوادار اهل بيت بود، شبانه از زندان گريختند. شب به خانهء زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن زياد بود. وقتى شوهرش "حارث " فهميد، آن دو را كنار رود فرات برد و بى رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه ، نزد ابن زياد برد.(4) در كنار فرات در پاورقى 1 ـ لغت نامه ، دهخدا . 2 ـ موسوعة العتبات المقدسه ، ج 8 ، ص 19 . 3 ـ ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 185 . 4 ـ تفصيل ماجرا در "بحارالاءنوار" ج 45 ، ص 100 به بعد و در امالى صدوق ، ص 76 به بعد . فرهنگ عاشورا - صفحه: 297 چهار فرسنگى كربلا شهرى است به نام مسيّب كه نزديك آن آرامگاه آبادى است كه گويند قبر محمد و ابراهيم ، پسران مسلم بن عقيل داخل آن است .(1) - حارث ، مشكور، آل عقيل ، مسلم بن عقيل طفل رضيع - على اصغر طفل سه ساله - رقيّه طفل شش ماهه - على اصغر طَوعه بانويى با ايمان و مُوالى اهل بيت ، كه در لحظات تنهايى و سرگردانى مسلم بن عقيل در كوچه هاى كوفه ، به او آب داد و به خانه برد و پذيرايى كرد. شب ، بلال پسر آن زن به خانه آمد و به وجود مسلم در آن خانه پى برد و صبح به نيروهاى ابن زياد خبر داد. طوعه ، پيشتر كنيز اشعث بن قيس بود. وى او را آزاد كرد و اسيد خضرمى با او ازدواج نمود. بلال ، ثمرهء اين ازدواج بود. (2) درها همه بسته بود در قحطى مرد فرياد نشسته بود در قحطى مرد يك زن ، شب كوچه هاى بن بست و غريب مردانه شكسته بود در قحطى مرد(3) - مسلم بن عقيل ، اسيد خضرمى الظَّليمة ُ الظّليمه ظليمه ، آنچه از انسان به ناحق و ظالمانه بگيرند، آنچه را كه نزد ظالم درخواست مى كنى .(4) كلماتى حاكى از ظلم و ستمى كه بر امام حسين (ع) از سوى امّت روا شد. اين تعبير، در زيارت ناحيهء مقدّسه آمده و اينكه ذوالجناح ، اسبا سيدالشهدا(ع)پس از كشته شدن امام ، همهمه كنان و اشكريزان و بى صاحب به سوى خيمه ها مى آمد، در حالى كه مى گفت : "الظَّليمَة ُ الظَّليمَة لاِءُمَّة ٍ قَتَلَت ْ اِبن َ بِنت ِ نَبِيِّها"،(5) داد از دست امّتى كه پسر دختر پيامبر خود را كشته اند. - ذوالجناح پاورقى 1 ـ آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر ، سيد عبدالرزاق كمونه ، ص 302 . 2 ـ الكامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 541 . 3 ـ محمدرضا سنگرى . 4 ـ مجمع البحرين . 5 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 266 ، زيارت ناحيه مقدسه (من امّة ) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 298 ع عابس بن ابى شبيب شاكرى (1) از شهداى كربلاست . عابس ، از رجال برجستهء شيعه و مردى دلير، سخنور، كوشا و تلاشگر، شب زنده دار، از طايفهء بنى شاكر بود. اين طايفه از شيعيان مخلص و فداكار در راه ولايت اميرالمؤمنين بودند و از شجاعان عرب به شمار مى آمدند. به آنان "فتيان العرب " مى گفتند. از كسانى بود كه وقتى مسلم بن عقيل ، نامهء امام حسين (ع) را براى اهل كوفه خواند، به پا خاست و اعلام هوادارى و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مسلم بن عقيل ، بعنوان پيك ، نامه اى از سوى آنان به امام حسين (ع) در مكّه رساند.(2) دلاوريهاى او در كربلا مشهور است . وى همراه هم پيمان خود "شوذب "، در حماسهء عاشورا به نبرد پرداخت و شهيد شد.(3) رشادتهاى او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وى ناتوان بودند. به دستور عمر سعد، از اطراف او را سنگباران كردند. او هم زره از تن بيرون آورد و پاورقى 1 ـ عابس بن شبيب هم نوشته اند . 2 ابصار العين فى انصار الحسين ، ص 74، مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 167. 3 ـ معارف و معاريف ، ج 4 ، ص 1476 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 299 كلاهخود از سر برداشت و لخت شد و با تيغ بر دشمن حمله كرد و يك تنه آنقدر جنگيد تا در قلب ميدان و محاصرهء دشمن به شهادت رسيد.(1) سر او را از پيكرش جدا ساختند. سر مطهرش در دست عدّه اى بود و هر كدام مدعى بودند كه من بودم كه او را كشتم ، تا به جايزه اى دست يابند.(2) - شوذب مولى شاكر عاشـورا روز دهم محرّم ، روز شهادت سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب او در كربلا. عاشورا در تاريخ جاهليّت عرب ، از روزهاى عيد رسمى و ملّى بوده و در آن روزگار، در چنين روزى روزه مى گرفتند، روز جشن ملّى و مفاخره و شادمانى بوده است و در چنين روزى لباسهاى فاخر مى پوشيدند و چراغانى و خضاب مى كردند. در جاهليّت ، اين روز را روزه مى گرفتند. در اسلام ، با تشريع روزهء رمضان ، آن روزه نسخ شد. گفته اند: علّت نامگذارى روز دهم محرّم به عاشورا آنست كه ده نفر از پيامبران با ده كرامت در اين روز، مورد تكريم الهى قرار گرفته اند.(3) در فرهنگ شيعى ، به خاطر واقعهء شهادت امام حسين (ع) در اين روز، عظيمترين روز سوگوارى و ماتم به حساب مى آيد كه بزرگترين فاجعه و ستم در مورد خاندان پيامبر انجام گرفته و دشمنان اسلام و اهل بيت اين روز را خجسته شمرده به شادى مى پرداختند، امّا پيروان خاندان رسالت ، به سوگ و عزا مى نشينند و بر كشتگان اين روز مى گريند. امام صادق (ع) فرمود: "وَ اَمّا يَوم ُ عاشُورا فَيَوم ٌ اُصيب َ فيه ِ الحسين (ع) صَريعاً بَين َ اَصحابِه ِ وَاَصحابُه ُ حَولَه ُ صَرعى عُراة "(4) عاشورا روزى است كه حسين (ع) ميان يارانش كشته بر زمين افتاد، ياران او نيز پيرامون او به خاك افتاده و عريان بودند. امام رضا(ع) فرمود: "مَن كان َ عاشُورا يَوم َ مُصيبَتِه ِ وَ بُكائِه ِ جَعَل َ الله ُ عَزَّ وَ جَل َّ يَوم َ القِيامَة ِ يَوم َ فَرَحِه ِ وَ سُرُورِه ِ"،(5) هر پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 147 ، انصار الحسين ، ص 80 . 2 ـ ابصار العين ، ص 74 . 3 ـ حياة الاءمام الحسين ، ج 3 ، ص 179 به نقل از: الاءنوار الحسينيّه . 4 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 95 . 5 ـ همان ، ج 44 ، ص 284 ، وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 394 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 300 كس را كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه باشد، خداوند قيامت را روز شادى او قرار مى دهد. در "زيارت عاشورا" دربارهء اين روز غم انگيز كه امويان و فرزند هند جگر خوار آنرا مبارك مى دانستند، آمده است : "أللّهُم َّ هذا يَوم ٌ تَبَرَّكَت بِه ِ بَنُواُمَيَّة َ وَابن ُ آكِلَة ِ الاءكبادِ ...". امامان شيعه ، ياد اين روز را زنده مى داشتند، مجلس برپا مى كردند، بر حسين بن على 8 مى گريستند، آن حضرت را زيارت مى كردند و به زيارت او تشويق و امر مى كردند و روز اندوهشان بود. از جمله آداب اين روز، ترك لذّتها، دنبال كار نرفتن ، پرداختن به سوگوارى و گريه ، تا ظهر چيزى نخوردن و نياشاميدن ، چيزى براى خانه ذخيره نكردن ، حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و ... است .(1) در دوران سلطهء امويان و عباسيان ، شرايط اجتماعى اجازهء مراسم رسمى و گسترده در سوگ اباعبدالله الحسين را نمى داد، امّا هر جا كه شيعيان ، قدرت و فرصتى يافته اند، سوگوارى پرشور و دامنه دارى در ايّام عاشورا به راه انداخته اند. در تاريخ است كه معزالدّولهء ديلمى اهل بغداد را به برگزارى مراسم سوگ و نوحه براىا سيدالشهدا(ع)وادار ساخت و دستور داد كه بازارها را ببندند و كارها را تعطيل كنند و هيچ طبّاخى غذايى نپزد و زنان سياهپوش بيرون آيند و به عزادارى و نوحه بپردازند. اين كار را چندين سال ادامه داد و اهل سنّت نتوانستند جلوى آن را بگيرند، چون كه حكومت ، شيعى بود.(2) از قرنها پيش ، "عاشورا" بعنوان تجلّى روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى و جانبازى در راه دين و عقيده ، شناخته شده است . حسين بن على (ع)در اين روز، با يارانى اندك ولى با ايمان و صلابت و عزّتى بزرگ و شكوهمند، با سپاه سنگدل و بى دين حكومت ستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنهء هميشه زندهء عشق خدايى و آزادگى و حرّيت مبدّل ساخت . عاشورا گرچه يك روز بود، امّا دامنهء تاثير آن تا ابديّت كشيده شد و چنان در عمق وجدانها و دلها اثر گذاشته كه همه ساله دههء محرم و بويژه عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت به معلّم حرّيت و اسوهء جهاد و شهادت ، حسين بن على 8 مى گردد و همه ، حتى غير شيعه ، در مقابل عظمت روح آن آزاد مردان تعظيم پاورقى 1 ـ وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 394 ، سفينة البحار ، ج 2 ، ص 196 . 2 ـ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 196 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 301 مى كنند. عاشورا، نشان دهندهء معناى "حُسَين ٌ مِنّى وَ اَنَا مِن حُسَين " بود كه دين رسول خدا با خون سيدالشهدا آبيارى و احيا شد. به تعبير امام خمينى "ره ": "عاشورا، قيام عدالتخواهان با عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود ..."،(1) "اگر عاشورا نبود، منطق جاهليّت ابوسفيانيان كه مى خواستند قلم سرخ بروحى و كتاب بكشند و يزيد، يادگار عصر تاريك بت پرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادت كشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را برچيند و با صراحت و اعلام "لا خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحى ٌ نَزَل " بنياد حكومت الهى را بركند، نمى دانستيم بر سر قرآن كريم و اسلام عزيز چه مى آمد."(2) امام حسين (ع) كه به دعوت اهل كوفه از مكّه عازم اين شهر بود تا به شيعيان انقلابى بپيوندد و رهبرى آنان را به عهده گيرد، پيش از رسيدن به كوفه ، در كربلا به محاصرهء نيروهاى ابن زياد در آمد و چون حاضر نشد ذلّت تسليم و بيعت با حكومت غاصب و ظالم يزيدى را بپذيرد، سپاه كوفه با او جنگيدند. حسين و يارانش روز عاشورا، لب تشنه ، با رشادتى شگفت تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند و بازماندگان اين قافلهء نور، به اسارت نيروهاى ظلمت در آمده به كوفه برده شدند. هفتاد و دو تن ياران شهيد او، بزرگترين حماسهء بشرى را آفريدند و ياد خويش را در دل تاريخ و وجدان بشرهاى فضيلتخواه ، ابدى ساختند.(3) به تعبير يكى از نويسندگان معاصر: "عاشورا، مائدهء بزرگ روح انسان است در تداوم اعصار، تجسّم اعلاى وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار، صلابت شجاعت انسان است در تجلّيگاه ايمان ، طواف خون است در احرام فرياد، تجلّى كعبه است در ميقات خون ، نقش بيدار گذرها و رهگذرهاست در كاروان دراز آهنگ زندگيها و عبورها، عاشورا، باز خوان تورات و انجيل و زبور است در معبد اقدام ، ترتيل آيات قرآن است در الواح ابديّت ، خون خداست جارى در رگهاى تنزيل ، حنجرهء خونين كوه "حرا"ست در ستيغ ابلاغ ، درگيرى دوبارهء محمّد(ص) است با جاهليّت بنى اميّه و شرك قريش ، تجديد مطلع رجزهاى "بدر" است و "حنين "، انفجار نماز است در شهادت و انفجار شهادت است در پاورقى 1 ـ صحيفهء نور ، ج 9 ، ص 57 . 2 ـ همان ، ج 14 ، ص 265 . 3 ـ دربارهء عاشورا ، از جمله ر .ك : "عاشورا فى الاسلام " از عبدالرزاق الموسوى المقرّم . فرهنگ عاشورا - صفحه: 302 نماز، تبلور شكوهزاد جاودانگى حق است در تباهستان نابود باطل ، هشدار خونين حسينيّه هاست در معبر اقوام ، فرياد گستر انسانهاى مظلوم است در همهء تاريخ ، دست نوازش انسانيّت است بر سر بى پناهان ، رواق سرخ حماسه است در تاريكستان سياهى و بيداد، قلب تپندهء دادخواهان است در محكمهء بشريّت ، طنين بلند پيروزى است در گوش آباديها، عطشى است درياآفرين در اقيانوس حيات ، "رسالتى " است بزرگ بر دوش "اسارتى " رهايى بخش ، عاشورا آبروى نمازگزاران است و عزت مسلمانان ، و سرانجام ، عاشورا ركن كعبه است و پايهء قبله و عماد امّت و حيات قرآن و روح نماز و بقاى حج و صفاى صفا و مروه و جان مشعر و منا. و عاشورا، هديهء اسلام است به بشريّت و تاريخ ...".(1) - گريه ، شهادت ، عزادارى ، يوم الله ، فرهنگ عاشورا، درسهاى عاشورا، مراسم و سنّتها عاشورا در نظر ديگران تأثيرى كه حادثهء كربلا و قيام حسين بن على (ع)بر انديشهء مردم جهان ، حتّى غير مسلمانان داشته ، بسيار است . عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى دربارهء اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همهء آن كسان كتاب قطورى مى شود. بويژه كه برخى از نويسندگان غيرمسلمان مستقلاًّ كتاب دربارهء اين حادثه نوشته اند. در اينجا تنها تعدادى اندك از اين نظرها (از مسلمانان و غيرمسلمانان ) آورده مى شود:(2) مَهاتْما گاندى (رهبر استقلال هند): من زندگى امام حسين ، آن شهيد بزرگ اسلام را بدقّت خوانده ام و توجّه كافى به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستى از سرمشق امام حسين پيروى كند. محمد على جِناح (قائد اعظم پاكستان ): هيچ نمونه اى از شجاعت ، بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكارى و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمى شود. به عقيدهء من تمام پاورقى 1 ـ تلخيص شده از "قيام جاودانه " ، محمد رضا حكيمى ، ص 94 به بعد . 2 ـ نقل از كتاب "درسى كه حسين به انسانها آموخت " ، شهيد هاشمى نژاد ، ص 447 ، رهبر آزادگان و منابع ديگر . فرهنگ عاشورا - صفحه: 303 مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروى نمايند. چارْلز ديكِنْز (نويسندهء معروف انگليسى ): اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاى دنيايى بود، من نمى فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مى نمايد كه او فقط بخاطر اسلام ، فداكارى خويش را انجام داد. توماس كارْلايْل (فيلسوف و مورخ انگليسى ): بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى گيريم ، اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مى شود اهميّت ندارد و پيروزى حسين با وجود اقليّتى كه داشت ، باعث شگفتى من است . اِدوارد بِراوْن (مستشرق معروف انگليسى ): آيا قلبى پيدا مى شود كه وقتى دربارهء كربلا سخن مى شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّى غير مسلمانان نيز نمى توانند پاكى روحى را كه در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند. فِردريك جِمس : درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مى رساند كه هرگاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند. ل . م . بويد: در طى ّ قرون ، افراد بشر هميشه جرأت و پردلى و عظمت روح ، بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته اند و در همينهاست كه آزادى و عدالت هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمى شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين . و من مسرورم كه با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنا مى گويند شركت كرده ام ، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است . واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايى ): براى امام حسين (ع) ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسؤوليّت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى داد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد. او بزودى خود را فرهنگ عاشورا - صفحه: 304 براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميّه آماده ساخت . در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفتيدهء عربستان ،(1) روح حسين فنا ناپذير است . اى پهلوان واى نمونهء شجاعت واى شهسوار من ، اى حسين ! توماس ماساريك : گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثّر مى سازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين (ع) يافت مى شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين (ع) مانند پركاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر. موريس دو كبرى : در مجالس عزادارى حسين گفته مى شود كه حسين ، براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبهء اسلام ، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت . پس بياييد ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده ، از زيردستى استعمارگران خلاصى يابيم و مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجيح دهيم . ماربين آلمانى (خاور شناس ): حسين (ع) با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميّت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت . اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هرچه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر باد خواهد رفت . بنت ُ الشّاطى : زينب ، خواهر حسين بن على (ع)لذّت پيروزى را در كام ابن زياد و بنى اميّه خراب كرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت ، در همهء حوادث سياسى پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايى حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع ، زينب قهرمان كربلا نقش برانگيزنده داشت . پاورقى 1 ـ البته امام حسين (ع) در صحراى كربلا شهيد شد ، نه ريگزارهاى عربستان ! فرهنگ عاشورا - صفحه: 305 لياقت على خان (نخستين نخست وزير پاكستان ): اين روز محرّم ، براى مسلمانان سراسر جهان معنى بزرگ دارد. در اين روز، يكى از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسين (ع) در عين حزن ، نشانهء فتح نهايى روح واقعى اسلامى بود، زيرا تسليم كامل به ارادهء الهى به شمار مى رفت . اين درس به ما مى آموزد كه مشكلات و خطرها هرچه باشد، نبايستى ما پروا كنيم و از راه حق و عدالت منحرف شويم . جُرج جُرداق (دانشمند و اديب مسيحى ): وقتى يزيد، مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزى مى كرد، آنها مى گفتند: "چه مبلغ مى دهى ؟" امّا انصار حسين به او گفتند: ما با تو هستيم . اگر هفتاد بار كشته شويم ، باز مى خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم . عباس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصرى ): جنبش حسين ، يكى از بى نظيرترين جنبشهاى تاريخى است كه تاكنون در زمينهء دعوتهاى دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است ... دولت اموى پس از اين جنبش ، به قدر عمر يك انسان طبيعى دوام نكرد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت . احمد محمود صُبحى : اگر چه حسين بن على (ع)در ميدان نظامى يا سياسى شكست خورد، امّا تاريخ ، هرگز شكستى را سراغ ندارد كه مثل خون حسين (ع) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين ، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت ، تا آنجا كه حكومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسين ، فريادى شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه در آورد. آنطون بارا (مسيحى ): اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزمينى براى او بيرقى برمى افراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مى نموديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مى خوانديم . گيبون (مورخ انگليسى ): با آنكه مدّتى از واقعهء كربلا گذشته و ماهم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم ، مع ذلك مشقّات و مشكلاتى كه حضرت حسين (ع) تحمّل نموده ، فرهنگ عاشورا - صفحه: 306 احساسات سنگين دل ترين خواننده را بر مى انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى يابد. نيكِلْسون (خاورشناس معروف ): بنى اميّه ، سركش و مستبّد بودند، قوانين اسلامى را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسى كنيم ، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايى تشريفاتى قيام كرد و حكومت دينى در مقابل امپراتورى ايستادگى نمود. بنابراين ، تاريخ از روى انصاف حكم مى كند كه خون حسين (ع) به گردن بنى اميّه است . سِر پِرسى سايكس ْ (خاورشناس انگليسى ): حقيقتاً آن شجاعت و دلاورى كه اين عدّه قليل از خود بروز دادند، به درجه اى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هر كسى كه آن را شنيد، بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل ، نامى بلند غير قابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند. تا ملاس توندون (هندو، رئيس سابق كنگرهء ملّى هندوستان ): اين فداكاريهاى عالى از قبيل شهادت امامحسين (ع)، سطح فكر بشريّت را ارتقا بخشيده است و خاطرهء آن شايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود. محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تكيهء ايرانيان ): حسين (ع) در اين كار، به واجب دينى و سياسى خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزادارى ، روح شهامت را در مردم پرورش مى دهد و مايهء قوّت ارادهء آنها در راه حق و حقيقت مى گردد. عبدالرحمان شرقاوى (نويسندهء مصرى ): حسين (ع)، شهيد راه دين و آزادگى است . نه تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد، بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند. طه حسين (دانشمند و اديب مصرى ): حسين (ع) براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايى كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق مى سوخت . او زبان را دربارهء معاويه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّى كه معاويه تهديدش نمود. امّا حسين ، حزب خود را وادار كرد كه در طرفدارى حق سختگير فرهنگ عاشورا - صفحه: 307 باشند. عبدالحميد جَودة ُ السحّار (نويسيندهء مصرى ): حسين (ع) نمى توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت ، بر فسق و فجور، صحّه مى گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مى كرد و بر فرمانروايى باطل تمكين مى نمود. امام حسين به اين كارها راضى نمى شد، گرچه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند. علامه طنطاوى (دانشمند و فيلسوف مصرى ): (داستان حسينى ) عشق آزادگان را به فداكارى در راه خدا بر مى انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مى آورد، چندانكه براى شتاب به قربانگاه ، بر يكديگر پيشى جويند. العُبيدى (مفتى موصل ): فاجعهء كربلا در تاريخ بشر نادره اى است ، همچنان كه مسببّين آن نيز نادره اند ... حسين به على (ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيمبر اكرم وظيفهء خويش ديد و از اقدام به آن تسامحى نورزيد. هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزد پروردگار، "سرور شهيدان " محسوب شد و در تاريخ ايام ، "پيشواى اصلاح طلبان " به شمار رفت . آرى ، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن ، كامياب گرديد. جمع بندى : "از مجموعهء گفته هاى نقل شده ، اين جمع بندى به دست مى آيد: 1 ـ امام حسين (ع) بدين جهات قيام كرد: به خاطر بقا و عظمت اسلام و حكومت قرآن ، به خاطر مسؤوليت امامت ، براى حفظ ناموس و شرف مردم ، براى اصلاح حال امت ، به خاطر امر به معروف و نهى از منكر، به خاطر دفاع از مظلوم و مصالح عموم . 2 ـ وصف قيام او: نهضت امام بر اساس اخلاق و شهامت و مصلحت عامّه بود و جهادى به قصد دفع رذيلت و نشر فضيلت به شمار مى رفت . 3 ـ تأثير قيام امام : مردم بيدار شدند، تظاهر به ديانت را به تعمّق و ايمان بدل كردند. 4 ـ اين مكتب به خلق عالم چه آموخت ؟ درس اين آموزشگاه ، ابدى و اصولى است ، از

قسمت پنجم

فرهنگ عاشورا - صفحه: 308 آزادى و عدالت و محبّت حكايت مى كند، پاكى نظر را در مبارزه مى آموزد، نحوهء امتناع از قبول ستم و ردّ استعمار را نشان مى دهد، غيرت ، شجاعت ، فداكارى ، پايدارى در برابر مصيبات و ثبات بر طريق حق را تعليم مى دهد، حرمت سكوت را در برابر باطل و فساد، مدلّل مى سازد و ثابت مى كند كه حق و فضيلت ، عدل و ايمان ، در هر شرايطى مى توانند بر خودسرى و مكر و ستم و كفر، غلبه يابند. ياران صادق امام نيز، بهترين درس ايمان به خدا را به جهانيان آموختند و راه پيروزى ملتها را گشودند و نشان دادند كه مؤمنان با كمى تعداد و نيرو، همچنان پيروزند ...".(1) - فرهنگ عاشورا، آثار و نتايج نهضت عاشورا، اهداف نهضت عاشورا، درسهاى عاشورا عاشورا و امر به معروف در فرهنگ عاشورا، حاكميت ظلم يزيدى بزرگترين منكر اجتماعى است و مبارزه براى حاكم ساختن حق و قطع سلطهء ستم ، معروفى عظيم است . امر به معروف و نهى از منكر، از مهمترين فلسفه هاى حماسهء خونين كربلاست . سيدالشهدا در وصيّتى كه نوشته و به برادرش محمد حنفيّه مى سپارد، مى فرمايد: "اِنّى ما خَرَجْت ُ اَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفسِداً وَ لاظالِماً، اءنَّما خَرَجت ُ لِطَلَب ِ الاءصلاح ِ فى اُمَّة ِ جَدّى ، اُريدُ أن آمُرَ بِالمَعرُوف ِ وَاَنهى عَن ِ المُنكَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَة ِ جَدّى وَ اَبى عَلِى ِّبن ِ اَبى طالِب "(2) اين به وضوح ، نقش امر به معروف و نهى از منكر را در حركت عاشورايى به عنوان يك هدف و انگيزه امام نشان مى دهد. در زيارتنامهء آن حضرت هم اين موضوع مطرح است : "اَشهَدُ اَنََّ قَد اَقَمْت َ الصَّلاة َ وَ آتَيت َ الزَّكاة َ وَ اَمَرت َ بِالمَعرُوف ِ وَ نَهَيت َ عَن ِ المُنكَرِ وَ جاهَدت َ فى سَبيل ِ الله ِ حَتّى اَتاَ اليَقين ".(3) اين تعبيرات ، نشان دهندهء عمق اين فريضهء دينى است كه در متن جهاد خونين هم جلوه گر مى شود و دامنهء امر به معروف و نهى از منكر، از واجبات و محرّمات جزئى و فرعى و فردى ، حتّى به قيام براى اقامهء قسط و سرنگونى حكومت باطل و تغيير نظام فاسد پاورقى 1 ـ رهبر آزادگان ، ص 67 . 2 ـ حياة الامام الحسين ، ج 2 ، ص 246 و 288 . 3 ـ مفاتيح الجنان ، زيارتهاى مختلف امامحسين (ع) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 309 اجتماعى هم گسترش مى يابد.(1) سيدالشهدا، پس از امتناع از بيعت با يزيد و برخوردهايى كه با وليد و مروان داشت ، كنار قبر پيامبر(ص)آمد و شب را آنجا به مناجات گذراند، در ضمن مناجاتش با خدا، عشق خود را به معروف بيان كرد و خواستار آنچه "خير" و "رضا" ى الهى است در اين مسير شد: "أللّهُم َّ اِنّى اُحِب ُّ المَعرُوف َ وَ اُنكِرُ المُنكَرَ وَ اَنَا اَسأَلَُ يا ذَاالجَلال ِ وَ الاءكرام ِ بِحَق ِّ القَبرِ وَ مَن ْ فيه ِ اِلاّ اخْتَرْت َ لى ما هُوَ لََ رِضى ً وَ لِرَسُولَِ رِضى ً"(2) خدايا من معروف را دوست مى دارم و منكر را زشت مى شمارم . اى خداى بزرگوار و صاحب كرم ! به حق اين قبر و مدفون در آن از تو مى خواهم راهى و سرنوشتى برايم برگزينى كه رضاى تو و پيامبرت در آن باشد. - اهداف نهضت عاشورا، فرهنگ عاشورا، شعارهاى عاشورا عاشورا و انقلاب اسلامى نهضت عاشورا به لحاظ ماهيّت اسلام خواهى ، اصلاح طلبى و ظلم ستيزى اش ، همواره الهام بخش انقلابيّون و حركتهاى اصلاحى بوده است . انقلاب اسلامى ايران نيز از آن سرچشمه سيراب شد و از محتواى عاشورا الهام گرفت . اين الهام گيرى هم از سوى رهبر انقلاب بود، هم از ناحيهء مردم . شرايط سياسى و اجتماعى ايران قبل از انقلاب ، شبيه دوران بنى اميّه بود. فساد و ظلم حاكميّت داشت ، اسلام در حال نابودى بود، تبليغات ضدّ اسلامى در اختيار طاغوت بود، ابتذال فرهنگى و غربزدگى ، معروف شدن منكر، منكر شدن معروف ، به زندان افتادن آزاد مردان ، حيف و ميل بيت المال در راه عياشيهاى طاغوت ، همه شرايطى را به وجود آورده بود كه اصلاحى عميق را مى طلبيد. تا زور بعنوان عامل استقرار حكومت نفى شود و معيارها حاكم گردد. امام امّت "ره "، با الهام از عاشورا، روح حماسه و غيرت دينى را در مردم دميد، به حكومت اسلامى و حاكميّت ارزشهاى قرآنى فرا خواند، مفاسد رژيم طاغوت را برشمرد و در دوران تبعيد هم از اين راه دست برنداشت . مردم ، مبارزات خود را بر ضدّ يزيد زمانه مى دانستند و از تبيين مفاسد معاويه ، يزيد، ابن زياد و ... ذهنها به مفاسد و مظالم پاورقى 1 ـ در اين زمينه ر .ك : "عنصر امر به معروف در نهضت امام حسين " از شهيد مطهّرى . 2 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 328 ، مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 186 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 310 طاغوتيان منتقل مى شد. مجالس محرّم ، منبرها، وعظها، نوحه ها رنگ و حال و هواى سياسى و انقلابى گرفت . حتّى شعارهاى مردم در راهپيماييهاى ضدّ طاغوتى ، پيوند انقلاب و عاشورا را مى رساند (رهبر ما خمينيه ، نهضت ما حسينيه ). عاشورا محور بسيج مردم و شورگسترى بر ضدّ طاغوت شد. عنصر شهادت به مبارزهء مردم جان و روح بخشيد. خانواده ها شهداى خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداى كربلا مى دانستند. امام امّت ، در سخنرانيهايش و نيز در مصاحبه ها، مشروعيّت حكومت شاه را زير سؤال برد و خواستار تشكيل حكومت اسلامى بود. آنگونه كها سيدالشهدا(ع)نيز با امتناع از بيعت ، خلافت يزيد را نامشروع و غاصبانه دانست . نگرش سياسى به حادثهء كربلا و درس آموزى از قيام عاشورا، سرلوحهء دعوت امام خمينى و همفكران او بود و اعلام اينكه همه جا كربلا و هر روز عاشوراست ، تأكيدى بر اين برداشت بود. قتل عام 15 خرداد، گرچه بظاهر سركوب نهضت امام بود، امّا خونهاى شهدا و افشاگريها و مبارزات بعدى ، اذهان را براى يك انقلاب آماده ساخت . عاشوراى حسينى هم در ظاهر، با شهادت امام و يارانش به پايان رسيد، ولى همان حادثه ، بذر تحرّكها و بيدارگريهاى عظيمى را افشاند و به بار نشست . امام امّت ، با توجّه به قدرت جذب ، الهام ، سازماندهى و شورآفرينى كربلا و عزاداريهاى ايام محرّم و دسته هاى عزادارى ، اين سنّت ديرين را بشدّت ، حمايت كرد. همچنانكه خطابهء امام خمينى در 15 خرداد (12 محرّم ) آغاز اين نهضت بود، راهپيماييهاى تاسوعا و عاشورا نيز در آخرين سال حكومت رژيم پهلوى ، ضربهء نهايى را بر آن زد. امام تأكيد داشت كه روحانيون و خطبا، حدّ اعلاى استفاده را از منابر حسينى در ماه محرّم و صفر داشته باشند. بهره هايى كه عاشوراى حسينى به پيروزى انقلاب رساند، فراوان بود. به تعبير امام امّت : "اگر قيام حضرتا سيدالشهدا(ع)نبود، امروز ما هم نمى توانستيم پيروز شويم ."(1) "واقعهء عظيم عاشورا از 61 هجرى تا خرداد 61 و از آن تا قيام عالمى بقيّة الله ارواحنا لمقدمه الفداء، در هر مقطع انقلاب ساز است ."(2) عاشُورا و جبهه ها: پس از پيروزى انقلاب نيز، آنچه ملّت را در مقابل استكبار جهانى ، مقاوم و بى باك ساخت و امّت انقلابى و رهبرى انقلاب ، تن به سازش ندادند، همان درس پاورقى 1 ـ صحيفهء نور ، ج 17 ، ص 60 . 2 ـ همان ، ج 16 ، ص 219 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 311 عزّتى بود كه از "هَيهات مِنَّا الذِّلَه " اباعبدالله آموخته بودند و آنچه كه در سالهاى دفاع مقدّس ، جبهه ها را گرم نگه مى داشت و سيل نيروى عظيم انسانى به جبهه ها سرازير مى شد و فتح الفتوح ها مى آفريد، درسهاى آموخته از كربلا و مكتب شهادت بود. امام امّت فرمود: "انقلاب اسلامى ايران ، پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است ."(1) و فرمود: "اين خون سيدالشهدا است كه خونهاى همهء ملّتهاى اسلامى را به جوش مى آورد."(2) آنچه عاشورا داشت ، يك بار ايدئولوژيكى و انگيزهء مكتبى براى مبارزه بود. اين محتوا در ذهن رهبر انقلاب و در دل پيروان او شكل گرفت و نهضت را پديد آورد و پس از پيروزى هم هشت سال دفاع خونين از انقلاب را اداره و تغذيه كرد. فرهنگ عاشورا و الهام از اسوه هاى كربلايى ، حتّى در وصيّت نامه ها، پيشانى بندها، شعارها، سرودها، نوحه ها، تابلوهاى جبهه ، رمز عمليّات ، مجالس ختم شهدا متجلّى بود. وقتى فرماندهى مى گفت : "ما يك بار حسين را در كربلا تنها گذاشتيم و چهارده قرن ، تحقير و تازيانه و توهين و شكنجه چشيديم ، هرگز مبادا اين بار حسين (ع) را تنها بگذاريم "(3) اين عمق تأثير عاشورا را در دفاع مقدس ما نشان مى دهد. رزمندگان اسلام ، به عشق حسين (ع) در جبهه ها تشنه جان مى دادند، انتظار و اميد حضور اباعبدالله (ع) را بر بالين خود داشتند. آنچه به پيشانى بندها يا پشت لباسهاى رزم خود مى نوشتند، پيوند جبهه و كربلا را مى رساند، از قبيل : مسافر كربلا، زائر كربلا، يا زيارت يا شهادت ، هيهات منّا الذّله ، يا قمر بنى هاشم ، يا ثارالله ، يا حسين شهيد، يا سيد الشهدا، عاشقان كربلا، كل يوم عاشورا، يا ابا عبدالله ، لبيك يا حسين و ... تابلو نوشته هاى جاده هاى جبهه نيز الهام از فرهنگ عاشورا داشت . غير از تعبيرات ياد شده كه گاهى در تابلو نوشته ها هم ديده مى شد، عباراتى اين چنين نيز، گوياى اين حقيقت است : هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله ، اگر خسته جانى بگو يا حسين ، وعده گاه حزب الله صحن ابا عبدالله ، رزمندگان تا كربلا راهى نمانده ، راه قدس از كربلا مى گذرد، پيش به سوى حرم پاورقى 1 ـ همان ، ج 18 ، ص 12 . 2 ـ همان ، ج 15 ، ص 204 . 3 چكيدهء مقالات كنگرهء امام خمينى و فرهنگ عاشورا ، ص 104 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 312 حسينى ، بسيجى مسافر جاده هاى پر پيچ و خم كربلا و ... دهها جملهء ديگر.(1) نامگذارى برخى از عمليات نيز با الهام از نهضت عاشورا بود. عمليات محرّم ، مسلم بن عقيل ، عاشورا، ثارالله ، كربلاى 1 تا 10 و ... از اين نمونه هاست . رمز عمليات نيز گاهى از اسامى مبارك حماسه سازان كربلا بود كه رزمندگان ، شورى عاشورايى پديد مى آورد، همچون : يا حسين فرماندهى ، يا اباالفضل العباس ، يا زينب ، يا اباعبدالله الحسين ، همين كه رزمندگان خود را در مسير اهداف عاشورا مى ديدند، شور مى گرفتند و همين كه خانواده هاى آنان به جبههء حسينى سرباز مى فرستادند، صبور و مقاوم مى شدند، شهيدان جبهه ها را مسافران بازگشته از كربلا مى دانستند (اين گل پرپر از كجا آمده ؟ از سفر كرب و بلا آمده ) و عزيمت به جبهه را حركت به سوى حرم حسينى مى ديدند (گرفته ايم جان به كف و به كربلا مى رويم ، پيش به سوى حرم حسينى ) جانبازان بى دست را، اقتدا كنندگان به قمر بنى هاشم مى دانستند و مادران و خواهران و دختران شهدا را درس آموخته از زينب و سكينه 8 مى يافتند و مادر چند شهيد را به "ام البنين " تشبيه مى كردند و در حمايت از رهبرى انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او، شعار "ما اهل كوفه نيستيم حسين تنها بماند" سر مى دادند. شبهاى حمله ، با نوحه خوانى و سينه زنى و عزادارى براى امامحسين (ع)روحيّه مى گرفتند. در آن سالها، عزيمت به جبهه ، پاسخ به نداى "هل من ناصر" حسين زمان بود و جبهه هاى غرب و جنوب كشور، "كربلاى ايران " محسوب مى شد و شهدايى كه به عاشوراييان تاريخ مى پيوستند، سيراب شدگان از فرات عشق و علقمهء يقين بودند و حتّى "مفقودالاءثر"ها، گمشدگانى در "حريم كربلا" تلقى مى شدند. اين باورها و برداشتها بود كه به امّت ما آرامش و اطمينان مى بخشيد و رزمندگان را براى رفتن به جبهه ، بى تاب مى ساخت . انقلاب اسلامى ايران و دفاع مقدّس ، در اهداف ، انگيزه ها، شيوهء مبارزه ، روشهاى دفاع ، روحيّهء مردم ، شهادت طلبى و صبر، الهام گرفته از عاشوراست ، تا پايان نيز به اين فرهنگ وفادار مى ماند. - كل ّ يوم عاشورا، درسهاى عاشورا پاورقى 1 ـ در اين زمينه ر .ك : "فرهنگ جبهه " مهدى فهيمى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 313 عاشورا و سقيفه ديدِ جريان شناسانه در حوادث ، ريشهء حادثهء عاشورا را در انحراف نخستين در رهبرى حكومت مى بيند كه در "سقيقهء بنى ساعده " اتفاق افتاد. اگر جمعى از امّت پيامبر، نيم قرن پس از رحلت رسول الله (ص) در كربلا فرزند رسول الله را شهيد كردند، زمينهء آن در حوادث گذشته و غصب خلافت و تصدّى آل ابوسفيان نسبت به حكومت اسلامى و كنار زدن ائمه از ولايت و رهبرى بود. از اين رو در زيارت عاشورا كسانى لعن مى شوند كه آغازگر ظلم بر اهل بيت پيامبر و بنيانگذار ستم به ذريّهء رسول خدا(ص) بودند، و نيز كسانى كه به آن ستم ِ نخست راضى شدند، همكارى يا سكوت كردند و زمينه ساز آن بودند، و ائمّه را از جايگاه اجتماعى ، سياسى شان كنار زدند تا آنجا كه براى جنگ با عترت پيامبر، تمكين كردند: "لَعَن َالله ُ اُمَّة ً اَسَّسَت اَساس َ الظُّلم ِ وَالجَورِ عَلَيكُم اَهل َالبَيت ِ وَلَعَن َ الله ُ اُمَّة ً دَفَعَتكُم عَن مَقامِكُم وَاَزالَتْكُم ْ عَن مَراتِبِكُم ُ الَّتى رَتَّبَكُم ُ الله ُ فيها وَلَعَن َ الله ُ اُمَّة ً قَتَلَتْكُم وَلَعَن َ الله ُ المُمَهِّدين َ لَهُم بِالتَّمكين ِ مِن قِتالِكُم ...". در ماجراى كربلا، همهء آنان كه از آغاز، اهل بيت را از صحنهء اجتماعى و سياسى امّت كنار زدند و بر غصب حكومت اسلامى توطئه كردند، تا آنان كه بر كشتن او گرد آمدند و همراهى و متابعت كردند، شريكند. اين نكته در جاى ديگر زيارت عاشورا مطرح است : "أللّهُم َّ العَن ْ اَوَّل َ ظالِم ٍ ظَلَم َ حَق َّ مُحَمَّدٍ وَآل ِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِع ٍ لَه ُ عَلى ذلِ، أللّهُم َّ لعَن ِ لعِصابَة َ الَّتى جاهَدَت ِ الحُسَين َ وَشايَعَت ْ وَبايَعَت ْ وَتابَعَت ْ عَلى قَتلِه ِ، أللّهُم َّ العَنهُم جَميعاً".(1) توطئهء سقيفه ، تلاشى از سوى شرك شكست خورده در جبهه هاى بدر و احد و حنين بود، تا دوباره به سيادت جاهلى خود برسند و سفيانيان كوشيدند انتقام كشته هاى خود را از آل پيامبر، از طريق سلطه يافتن بر خلافت و تار و مار كردن بنى هاشم و عترت رسول بگيرند. طرح شورا و بيعت ساختگى سقيفه ، ظاهرى فريبنده براى اعمال آن سياست بود. به قول نيّر تبريزى : كانكه طرح بيعت ِ شورافكند خود همانجا طرح عاشورا فكند پاورقى 1 ـ مفاتيح الجنان ، زيارت عاشورا ، ص 457 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 314 چرخ در يثرب رها كرد از كمان تير كاندر نينوا شد بر نشان (1) هواداران سقيفه ، در سپاه كوفه بودند. امام حسين (ع) روز عاشورا با بدن مجروح ، آنان را "شيعيان آل ابى سفيان " خطاب كرد كه نه دين داشتند، نه حرّيت . ابن زياد وقتى با سر بريدهء حسين (ع) در طشت طلايى روبه رو شد، با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى آن سر مطهّر مى زد و مى گفت : "يَوم ٌ بِيوم ِ بَدر"(2) يزيدبن معاويه نيز پس از كشتن امام و سرمستى از پيروزى بر آن حضرت ، در پيش چشم فرزندان او كه به اسارت در كاخ او برده شده بودند، آرزو كرد كه كاش نياكان كشته شده اش در بدر، زنده بودند و به يزيد مى گفتند دستت درد نكند. كشتن حسين (ع) و يارانش را در مقابل كشته هاى بدر دانست ، منكر وحى و نزول جبرئيل شد و گفت اگر از آل احمد انتقام نگيرم ، از نسل خندف نيستم ...(3) حضرت زينب (س) با خطاب "يابن َ الطُلَقاء" به يزيد، اشاره به نيكان مشرك او كرد، كه در فتح مكّه ، پيامبر آزادشان كرد، امام سجاد(ع) نيز به يزيد گفت : جدّ من على بن ابى طالب ، در جنگ بدر و احد و احزاب ، پرچمدار رسول الله بود، امّا پدر و جدّ تو، پرچمدار كفّار بودند.(4) كربلا، صحنهء تجديد كينه هاى مشركان و منافقان بر ضدّ آل الله بود و همان قدرت سياسى را كه ميراث رسول خدا بود و غاصبانه به دست دشمن افتاد، بر ضدّ عترت رسول به كار گرفتند و اين از شگفتيهاى تاريخ است !ا سيدالشهدا(ع)در خطابهء خويش در عاشورا به سپاه كوفه چنين فرمود: شمشيرى را كه ما به دستتان داديم ، عليه ما تيز كرديد و به روى ما شمشير كشيديد و آتشى را كه بر دشمنان شما و ما افروخته بوديم ، بر خود ما افروختيد و با دشمنان خدا بر ضدّ اولياء الله همدست شديد: "فَشَحِذْتُم عَلَينا سَيفاً كان َ فى اَيدينا وَ حَشَشتُم عَلَينا ناراً اَضرَمْناها عَلى عَدُوِّكُم وَ عَدُوِّنا..."(5) و در نقل ديگر: "سَلَلتُم عَلَينا سَيفاً فى رِقابِنا وَ حَشَشتُم عَلَينا نارَ الفِتَن ِ... فَاَصْبَحْتُم ْ اِلْباً عَلى اَولِيائِكُم وَيَداً عَلَيهِم لاِءعدائِكُم "(6) آيا اين همان سخن ابوبكربن عربى نيست كه حسين (ع) به شمشير جدّش پاورقى 1 ـ ديوان "آتشكده " ، نيّر تبريزى ، ص 59 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 154 . 3 ـ همان ، ص 167 ، البداية والنهاية ، ج 8 ، ص 192 (ليت اشياخى ببدرٍ شهدوا . . .) . 4 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 135 . 5 ـ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 6 ، مناقب ، ج 4 ، ص 110 ، (با اندكى تفاوت در لفظ ) . 6 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 8 ، موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 424 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 315 كشته شد "اءن ِّ حُسَيناً قُتِل َ بِسَيف ِ جَدِّه ِ"؟(1) تيرى را كه عمرسعد، صبح عاشورا به سوى اردوى حسينى رها مى كند و تيرى را كه حرمله بر گلوى على اصغر7 مى زند، تيرى نيست كه در سقيفه رها شد و بر قلب پيامبر نشست ؟ و آيا آن تير، بر حنجره اصغر نشست يا بر جگر دين فرود آمد؟ چه خوب و عميق دريافته و سروده است ، مرحوم آية الله غروى كمپانى : فَما رَماه ُ اِذْ رَماه ُ حَرمَلَه وَانَّما رَماه ُ مَن ْ مَهَّدَ لَه سَهم ٌ اَتى مِن جانِب ِ السَّقيفَة ِ وَقَوسُه ُ عَلى يَدِ الخَليفَة وَ ما أصاب َ سَهْمُه ُ نَحْرَ الصَّبِى بَل كَبِدَ الدّين ِ وَ مُهجَة َ النَّبى (2) حرمله نبود كه تيرانداخت ، بلكه كسى كه زمينه ساز آن بود، تيرى از سوى سقيفه آمد كه كمان آن به دست خليفه بود و تير او نه بر گلوى كودك ، بلكه بر دل دين و قلب پيامبر نشست . اگر واقعهء شوم سقيفه نبود، هرگز جنايتهاى بعدى كه اوج آن در عاشورا بود، پيش نمى آمد و مسير تاريخ اسلام و شيعه به گونهء ديگرى بود. اگر پيمان مردم با "ولى " بود اگر پيوند با آل على بود نه فرمان نبى از ياد مى رفت نه رنج و زحمتش بر باد مى رفت نه زهرا كشته مى شد در جوانى نه مى شد خسته از اين زندگانى نه خون دل نصيب مجتبى بود نه پرپر لاله ها در كربلا بود نه زينب بذر غم مى كاشت در دل نه مى زد سر ز غم بر چوب محمل بقيع ما نه غم افزاى جان بود نه ويران و چنين بى سايه بان بود(3) - مظلوميّت ، بنى اميّه ، اسارت پاورقى 1 ـ الامام الحسين ، علائلى ، ص 62 . 2 ـ الاءنوار القدسيّه ، محمد حسين الغروى الاصفهانى ، ص 99 ، (چاپ حيدريه ) . 3 ـ از مؤلف ، در شعر "اهل بيت آفتاب " . فرهنگ عاشورا - صفحه: 316 عاشورا و شعر فارسى نام كتابى است كه مجموعهء "تركيب بند" هاى معروف شعراى بزرگ را دربارهء امام حسين (ع) و حادثهء عاشورا در بردارد. اين كتاب كه به اهتمام "حسن گل محّمدى " فراهم شده است ، 14 تركيب بند معروف را از محتشم كاشانى و ديگران دارد و 263 صفحه است . دربارهء سيدالشهدا و حادثهء عاشورا، مجموعه هاى شعرى متعدّدى به زبان عربى ، فارسى ، تركى و... تدوين شده است و شاعران در طول تاريخ ، با زبان ماندگار شعر، به ترسيم اين حماسهء جديد و مظلوميّتهاى اهل بيت پرداخته اند. شاعرانى چون محتشم كاشانى ، صباحى بيدگلى ، وصال شيرازى ، قاآنى شيرازى ، سروش اصفهانى ، نيّر تبريزى ، عمّان سامانى و... از جملهء اينانند كه در قالب تركيب بند يا مثنوى و قطعه به مرثيه سرايى دربارهء سيدالشهدا(ع) پرداخته اند.(1) با توجّه به تشويقى كه امامان نسبت به سرودن شعر دربارهء حادثهء كربلا و مظلوميت دودمان پيامبر و نشر فضايل اهل بيت داشته اند، راز اينهمه سروده ، ديوان ، مجموعه هاى شعر و مدايح و مراثى پيرامون مصائب و فضايل عترت ، آشكار مى شود. ورود حماسهء كربلا به حيطهء شعر و ادب ، يكى از عوامل ماندگارى آن نهضت بوده است ؛ چرا كه قالب تأثيرگذار و نافذ شعر و مرثيه ، ميان دلها و حادثهء عاشورا پيونده زده و احساسها و عواطف علاقه مندان را به آن ماجرا وصل كرده است . اين ويژگى در شعرهاى غير فارسى نيز وجود دارد و ادبيات عاشورايى ، از غنى ترين ذخيره هاى فكرى و احساسى شيعه است . از سوى ديگر حماسهء كربلا در زبان شعرى شاعران تأثير نهاده و ادبيات را پر بار ساخته است . رابطه اى متقابل ميان شعر فارسى و عاشورا وجود دارد و هر دو به ماندگارى و جلوهء يكديگر كمك كرده اند. برخى شاعران نيز ماندگارى نام خود را مديون شعر سرودن دربارهء اهل بيت و عاشورا و مظلوميّت اباعبدالله (ع) اند و گاهى با يك شعر، شهره و جاويد شده اند، همچون محتشم . مدّاحى ، شب شعر عاشورا - شعر عاشورا، ادب الطّف ، ادبيات عاشورا، مدايح و مراثى ، پاورقى 1 ـ در اين زمينه ها از جمله ر .ك : "نگرشى به مرثيه سرايى در ايران " ، عبدالرضا افسرى كرمانى ، "چند مرثيه از شاعران پارسى گوى "، ابوالقاسم رادفر . 2 ـ انصارالحسين ، ص 101 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 317 عامربن جليده (خليده ) او را از شهداى كربلا دانسته اند. در زيارت رجبيّه نام او آمده است .(2) عامربن حِسان بن شُريح طائى از اصحاب امام حسين (ع) بود كه از مكّه همراه آن حضرت آمد و در كربلا در حملّهء اوّل به شهادت رسيد.(1) وى از شجاعان معروف و شيعيان خالص بود. پدرش نيز در جنگ جمل و صفّين ، در ركاب حضرت على (ع) جنگيده بود. عامربن مال از شهداى كربلا بود. نامش در زيارت رجبّيه نيز آمده است .(2) عامربن مسلم عبدى از شهداى كربلا بود. عامر كه اهل بصره بود، همراه غلامش "سالم " از بصره به مكّه آمد و بها سيدالشهدا(ع)پيوست و از آنجا همراه امام تا كربلا آمد و روز عاشورا در حملهء اوّل به شهادت رسيد.(3) شرافت ديگر او آن است كه در زيارت ناحيهء مقدّسه نام او آمده است و سلام به او داده شده است .(4) عبّاس بن على (ع) فرزند اميرالمؤمنين ، برادر سيدالشهدا، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين (ع) در روز عاشورا. عبّاس در لغت ، به معناى شير بيشه ، شيرى كه شيران از او بگريزند است .(5) مادرش "فاطمهء كلابيّه " بود كه بعدها با كنيهء "ام البنين " شهرت يافت . على (ع) پس از شهادت فاطمهء زهرا با ام ّالبنين ازدواج كرد. عباس ، ثمرهء اين ازدواج بود. ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشته اند و بزرگترين فرزند ام ّ البنين بود و اين چهار فرزند رشيد، همه در كربلا در ركاب امام حسين (ع) به شهادت رسيدند. وقتى اميرالمؤمنين شهيد شد، عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت . كنيه اش "ابوالفضل " و پاورقى 1 ـ همان ، ص 80 . 2 ـ همان ، ص 103 . 3 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 78 ، انصارالحسين ، ص 81 . 4 ـ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 117 . 5 ـ لغت نامهء دهخدا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 318 "ابوفاضل " بود و از معروفترين لقبهايش ، قمربنى هاشم ، سقّاء، صاحب لواء الحسين ، علمدار، ابوالقِربه ، عبدصالح ، باب الحوايج و... است . عباس با لبابه ، دختر عبيدالله بن عباس (پسرعموى پدرش ) ازدواج كرد و از اين ازدواج ، دو پسر به نامهاى عبيدالله و فضل يافت . بعضى دو پسر ديگر براى او به نامهاى محمّد و قاسم ذكر كرده اند. آن حضرت ، قامتى رشيد، چهره اى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماى جذّابش او را "قمربنى هاشم " مى گفتند. در حادثهء كربلا، سمت پرچمدارى سپاه حسين (ع)و سقّايى خيمه هاى اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر، غير از تهيّهء آب ، نگهبانى خيمه ها و امور مربوط به آسايش و امنيّت خاندان حسين (ع) نير بر عهدهء او بود و تا زنده بود، دودمان امامت ، آسايش و امنيّت داشتند.(1) روز تاسوعا كه امام ، او را براى مهلت گرفتن نزد سپاه كوفه فرستاد، تعبير والا و بالاى "بِنَفسى اَنت َ يا اَخى "(2) (جانم فدايت اى برادر) به كار برد. روز عاشورا، سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند. وقتى علمدار كربلا از امام حسين (ع) اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه و خيمه هاى بى آب ، آب تهيّه كند. ابوالفضل 7 به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و در بازگشت به خيمه ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش قطع گرديد و به شهادت رسيد. البته پيش از آن نيز چندين نوبت . همركاب با سيدالشهدا به ميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود. عباس ، مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود. وقتى وارد فرات شد، با آنكه تشنه بود، امّا بخاطر تشنگى برادرش حسين (ع) آب نخورد و خطاب به خويش چنين گفت : يا نَفس ُ مِن بَعدِ الحُسَين ِ هُونى وَبعدَه ُ لاكُنت ِ اَن ْ تَكُونى هذَا الحُسَين ُ وارِدُ المَنُون ِ وَتَشرَبين َ بارِدَ المَعين ِ تَالله ِ ما هذا فِعال ُ دينى پاورقى 1 ـ اليوم نامَت ْ اَعين ٌ بِ لَم ْ تَنَم ْ وتَسَهَّدَت ْ اُخرى فَعَزّ مَنامُها 2 - ارشاد، ج 27 ص 90. فرهنگ عاشورا - صفحه: 319 و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد.(1) وقتى دست راستش قطع شد، اين رجز را مى خواند: وَالله ِ اِن ْ قَطَعتُمُوا يَمينى اِنّى اُحامى اَبَداً عَن دينى و عَن اِمام ٍ صادق ِ اليقين نجل النّبى ِّ الطّاهِرِ الاءمين ِ و چون دست چپش قطع شد، چنين گفت : يا نَفس ُ لاتَخْشَى ْ مِن َ الكُفّارِ وَ اَبْشِرى بِرَحْمَة ِ الجَبّارِ مَع َ النَّبِى ِّ السَّيِّدِ المُختارِ قَد قَطَعُوا بِبَغْيِهِم يَسارى فَاَصْلِهِم يا رَب ِّ حَرَّ النّارِ شهادت عباس ، براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود. جمله پر سوز امام ، وقتى كه به بالين عباس رسيد، اين بود: "الآن َ اءنكَسَرَ ظَهرى وَ قَلَّت ْ حيلَتى وَ شَمِت َ بى عَدُوّى ".(2)و پيكرش ، كنار "نهر علقمه " ماند و سيدالشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيت خبر داد. هنگام دفن شهداى كربلا نيز، در همان محل ّ دفن شد. از اين رو امروز حرم اباالفضل (ع) با حرم سيدالشهدا فاصله دارد. مقام والاى عباس بن على 8 بسيار است . تعابير بلندى كه در زيارتنامهء اوست ، گوياى آن است . اين زيارت كه از قول حضرت صادق (ع) روايت شده ، از جمله چنين دارد: "السَّلام ُ عَلَيَ اَيُّهَا العَبدُ الصّالِح ُ المُطيع ُ لله ِ وَلِرَسُولِه ِ وَلاِءميرِالمُؤمِنين وَالحَسَن ِ وَالحُسَين ِ... اُشْهِدُالله َ اَنَّ مَضَيت َ عَلى مامَضى بِه ِ البَدْرِيُّون َ وَالمُجاهِدُون َ فى سَبيل ِ الله ِ المُناصِحُون َ فى جِهادِ أعدائِه ِ المُبالِغون َ فى نُصْرَة ِ أولِيائِه ِ الذّابُّون َ عَن اَحِبّائِه ِ..."(3) كه تأييد و تأكيدى بر مقام عبوديت و صلاح و طاعت او و نيز تداوم خط ّ مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و ياوران اولياء خدا و مدافعان از دوستان خداست . امام سجاد(ع) نيز سيماى درخشان عباس بن على را اينگونه ترسيم فرموده است : "رَحِم َ الله ُ عَمِّى َ العَبّاس َ فَلَقَد آثَرَ وَاَبْلى وَفَدا اَخاه ُ بِنَفسِه ِ حَتّى قُطِعَت ْ يَداه ُ فَاَبْدَلَه ُ الله ُ عَزَّوَجَل َّ بِهِما جَناحَيْن ِ يَطيرُ بِهِما مَع َ المَلائِكَة ِ فِى الجَنَّة ِ كَما جَعَل َ لِجَعفَرَبن ِ اَبى طالِب وَاَن َّ لِلعبّاس َ عِندَالله ِ تَبارَ وَتَعالى مَنزِلَة ً پاورقى 1 ـ بحارالانواز ، ج 45 ، ص 41 . 2 ـ معالى السبطين ، ج 1 ، ص 446 . مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 30 . 3 ـ مفاتيح الجنان ، ص 435 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 320 يَغْبِطُه ُ بِها جَميع ُ الشُّهَداءِ يَوم َ القِيامَة ِ".(1) كه در آن نيز مقام ايثار، گذشت ، فداكارى ، جانبازى ، قطع شدن دستانش و يافتن بال پرواز در بهشت ، همبال با جعفر طيّار و فرشتگان مطرح است و اينكه : عمويم عباس ، نزد خداى متعال ، مقامى دارد كه روز قيامت ، همهء شهيدان به آن غبطه مى خورند و رشك مى برند. عباس يعنى تا شهادت يكّه تازى عباس يعنى عشق ، يعنى پاكبازى عباس يعنى با شهيدان همنوازى عباس يعنى يك نيستان تكنوازى عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق جوشيدن بحر وفا، معناى عباس لب تشنه رفتن تا خدا، معناى عباس (2) در زيارت ناحيهء مقدسه نيز از زبان حضرت مهدى (ع) به او اينگونه سلام داده شده است : "السَّلام ُ عَلى اَبِى الفَضل ِ العَبّاس ِ بن ِ اَميرِالمُؤمِنين ، المُواسى اَخاه ُ بِنَفْسِه ِ، الآخِذُ لِغَدِه ِ مِن ْ اَمْسِه ِ، الفادى لَه ُ، الواقِى السّاعِى اِليه ِ بِمائِه ِ، المَقطُوعَة ِ يَداه ُ...".(3) سلام بر عباس ، كه با جانش در راه برادر مواسات و ايثار كرد، آنكه از امروزش براى فردايش بهره گرفت ، خود را فداى برادر كرد و با آبرو براى او تلاش كرد... كربلا كعبهء عشق است و من اندر احرام شد در اين قبلهء عشاق ، دو تا تقصيرم دست من خورد به آبى كه نصيب تو نشد چشم من داد از آن آب ِ روان تصويرم بايد اين ديده و اين دست دهم قربانى تا كه تكميل شود حج ّ من و تقديرم (4) - فرات ، مشك ، وفا، سقّايى ، دستهاى قلم شده ، نهر علقمه عبدالاءعلى بن يزيد كلبى از شهداى نهضت حسينى در كوفه . وى از جوانـان كوفه بود كه بـا مسلم بن عقيل بيعت كرد. پس از دستگير شدن "هانى " توسّط ابن زياد، هنگامى كه مسلم اعلان قيام كرد، عبـدالاءعلى سـلاح بر گرفت و از خانه بيرون آمد تا در محلهء "بنى فتيان " به مسلم پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 155 . 2 ـ خليل شفيعى . 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 66 . 4 ـ اى اشكها بريزيد ، حسان ، ص 210 . دربارهء زندگى عباس بن على 8 . ر .ك : "العباس بن على " ، باقر شريف القرشى ، 214 صفحه ، دارالكتاب الاسلامى و "عباس بن على "، جواد محدّثى ، از سرى آشنايى با اسوه ها. فرهنگ عاشورا - صفحه: 321 بپيوندد. او را دستـگير كرده ، نـزد ابن زيـاد بردنـد. دستـور داد تـا به زندانش افـكنند. پس از شهادت هانى و مسلم ، به دستور ابن زياد احضـارش كردند و گردن زدند.(1) سـلام خــدا بر او بــاد. عبدالرّحمن بن ابى سبرهء جُعفى يكى از فرماندهان سپاه "عمرسعد" كه يك چهارم از نيروهاى شهر كوفه را تحت فرمان داشت . - سران سپاه كوفه عبدالرّحمن بن عبدالله اَرْحَبى از شهداى كربلاست . وى از جملهء كسانى بود كه دعوتنامهء كوفيان را به حضور امام حسين (ع) رسانيد و خود از همراهان ِ مسلم بن عقيل در كوفه بود. مردى بود شجاع ، موجّه و محترم و تابعى . در مكّه همراه امام شد و به كربلا آمد. گفته اند كه در حملهء نخست به شهادت رسيد.(2) نام او در زيارت رجبيّه و زيارت ناحيهء مقدسّه آمده است . عبدالرّحمن بن عبدالله ازدى از پيكهاى سيدالشهدا. او همراه قيس بن مسهر صيداوى مأموريت يافته بود كه نامهء امام حسين (ع) را به مردم كوفه برساند. عبدالرّحمن بن عبد ربّه انصارى خزرجى از شهداى كربلاست . وى از اصحاب رسول خدا(ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نيز از كسانى بود كه به اميرالمؤمنين ، اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود. به نصب على (ع) در غدير به امامت گواهى داد. روز تاسوعا با "بُرير" شوخى مى كرد. وقتى گفتند: الآن چه وقت شوخى است ، گفت : چرا خوشحال نباشم ؟ ميان ما و بهشت ، جز پاورقى 1 ـ انصارالحسين ، ص 105 ، تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 133 . 2 ـ همان ، ص 81 ، تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 145 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 322 درگيرى با اين كافران و شهادت فاصله اى نيست .(1) او از شخصيتهاى بارز شيعى كوفه محسوب مى شد و در ايام نهضت مسلم بن عقيل ، از مردم به نفع حسين بن على 8بيعت مى گرفت .(2) عبدالرّحمن بن عَرزة بن حراق غفارى از شهداى كربلا. جدّ او از ياران على (ع) بود كه در جنگ جمل ، صفين و نهروان شركت داشت . خودش نيز از جوانان نام آور و برجستهء كوفه بود. به حسين بن على پيوست و روز عاشورا شهيد شد.(3) نامش در زيارت رجبّيه هم آمده است . بعيد نيست كه اين ، همان عبدالرحمن بن عروهء غفارى باشد و تشابه اسمى ميان عروه و عزره در استنساخ پيش آمده باشد.(4) عبدالرّحمن بن عُروهء غفارى او و برادرش عبدالله ، كه هر دو در كربلا شهيد شدند، از اشراف و شجاعان كوفه بودند و به خاندان پيامبر عشق مى ورزيدند. جدّشان حراق نيز از ياران على (ع) بود كه در سه جنگ ، در ركاب آن حضرت حضور داشت . اين دو برادر با هم از كوفه به كربلا آمده بودند. هر دو با هم روز عاشورا از سيدالشهدا اذن ِ پيكار گرفتند و با هم به ميدان رفتند. در رفتن به ميدان نبرد، ازهم سبقت مى جستند. هنگام جنگ ، هركدام يك مصرع از رجز را مى خواند و نفر ديگر، مصرع دوّم شعر را تمام مى كرد. اين دو برادر با هم نيز به شهادت رسيدند.(5) - عبدالله بن عروه عبدالرّحمن بن عقيل بن ابى طالب از شهداى كربلا و از اولاد عقيل است . مادر او كنيز بود. نام عبدالرحمن در زيارت ناحيهء پاورقى 1 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 127 . 2 ـ انصارالحسين ، ص 82 ، تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 145 . 3 ـ انصارالحسين ، تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 146) . 4 ـ مرحوم مامقانى هم اين نظر را دارد . (تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 146) . 5 ـ معارف و معاريف ، ج 4 ، ص 1501 . انصارالحسين ، ص 83 ، تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 146 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 323 مقدسّه و رجبيّه آمده است .(1) - آل عقيل عبدالرّحمن بن يزيد از شهداى كربلا به حساب آمده است . نامش در زيارت رجبيّه است .(2) العبد الصّالح صفت و لقبى است كه در زيارت حضرت اباالفضل (ع) از قول امام صادق (ع)براى آن سردار شهيد كربلا آمده است : "السَّلام ُ عَلَيَ اَيُّهَا العَبدُ الصّالِح ُ المُطيع ُ لله ِ وَ لِرَسُولِه ِ..."(3) - عبّاس بن على 8 عبدالله بن ابى بكر در شمار شهداى كربلا ذكر شده است .(4) عبدالله بن بَقطر(يقطر) از شهداى نهضت امام حسين (ع) در كوفه . وى صحابى پيامبر و برادر رضاعى امام حسين (ع) بود. سه روز قبل از امام حسين (ع) به دنيا آمد. پدرش بقطر(يقطر) خادم پيامبر بود و همسرش ميمونه در خانهء على (ع) بود و ميمونه هر دو را شير مى داد.(5) او از صحابيان شهيد و از فرستادگان امام حسين (ع) بود كه نامه اى از سوى آن حضرت براى مسلم بن عقيل در كوفه مى برد. دستگير شد، وى را نزد ابن زياد بردند، سپس او را از بالاى قصر به زمين افكندند و استخوانهايش خورد شد. رمقى در بدن داشت كه عبدالملك بن عمير لخمى او را كشت .(6) پاورقى 1 ـ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 146 . 2 ـ انصارالحسين ، ص 102 . 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 98 ، ص 277 . 4 ـ انصارالحسين ، ص 102 . 5 ـ الحسين فى طريقة الى الشهادة ، ص 48 ، (پاورقى ) . 6 ـ انصارالحسين ، ص 106 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 324 عبدالله بن جعفر همسر زينب كبرى و داماد على (ع) و پسر جعفر طيّار. وى ، نخستين نوزاد مسلمان در حبشه بود. در ايّامى كه پدرش جعفربن ابى طالب به حبشه هجرت كرده بود، در آن كشور به دنيا آمد. مادرش "اسماء بنت عميس " بود. اسماء، پس از شهادت جعفر طيّار در جنگ موته ، به همسرى ابوبكر، سپس على بن ابى طالب در آمد. عبدالله بن جعفر، مورد عنايت خاص ّ پيامبراكرم بود، بويژه كه پدرش سردار بزرگ شهيد جبههء اسلام به شمار مى آمد. همچنين مورد علاقهء اميرالمؤمنين بود و ارادتى شايان به امام حسن و امامحسين (ع)6داشت . مردى سخاوتمند و اهل جود و بخشش بود.(1) عبدالله جعفر، از جملهء كسانى بود كه به سيدالشهدا نامه نوشت و از او خواست كه از سفر به عراق منصرف شود. گر چه خود در كربلا حضور نداشت ، امّا دو پسرش عون و محمّد را همراه مادرشان حضرت زينب (س) به كربلا فرستاد و اين دو فرزند، در ركاب سالار شهيدان روز عاشورا به شهادت رسيدند. او از اينكه نتوانسته بود در واقعه كربلا شركت كند تأسف مى خورد. پس از حادثهء عاشورا و شهادت حسين بن على (ع)وى در مدينه به سوگ نشست و مردم براى تسليت گويى نزد او مى آمدند.(2) وى در سن 90 سالگى ، در سال 80 هجرى در مدينه در گذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.(3) برخى هم در گذشت او را در شام و قبر وى را در "باب الصغير" دمشق ، كنار قبر بلال مى دانند.(4) - زينب عبدالله بن حسن بن على(ع) نوجوان 11 ساله ، فرزند امام حسن مجتبى (ع) كه روز عاشورا، وقتى ديد سيدالشهدا بر زمين افتاده است ، براى دفاع از عمو به سوى ميدان شتافت و در دفاع از عموى مظلومش جنگيد و عده اى را كشت و با تيغ بحربن كعب به شهادت رسيد. برخى هم نقل كرده اند حرمله ، با شمشير، دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهيدش كرد.(5) رجز او هنگام پيكار، چنين بود: پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 126 . 2 ـ معارف و معاريف ، ج 4، ص 1508. 3 همان . 4 ـ دربارهء او از جمله ر .ك : "شام ، سرزمين خاطره ها" ، مهدى پيشوايى ، ص 77 ، تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 173 . 5 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 54 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 325 اِن تُنكِرُونى فَأنَا ابن ُ حَيدَرَة ضَرغام ُ آجام ٍ وَ لَيث ٍ قَسْوَرَة عَلَى الاءعادى مِثل َ ريح ٍ صَرصَرة (1) عبدالله بن حسين بن على (ع) كودكى شيرخوار، فرزندا سيدالشهدا(ع)كه روز عاشورا در آغوش پدر، با تير حرمله (يا عقبة بن بشر) به شهادت رسيد. مادرش رباب ، دخترامرءالقيس بود. وقتى امام ، براى وداع آخر مقابل خيمه ها آمد، زينب ، عبدالله را آورد. وى در آغوش حسين بن على (ع)بود كه تيرى بر گلوى او خورد و شهيدش كرد. امام ، خون گلوى او را به آسمان پاشيد. آنگاه جسد آن كودك را كنار خيمه ها در گودالى كه حفر كرد، به خاك سپرد.(2) از اين كودك شيرخوار شهيد، به نام عبدالله رضيع و على اصغر هم ياد شده است . نام وى در زيارت ناحيهء مقدسّه نيز آمده است .(3) - حرمله ، على اصغر عبدالله بن زُبير او نيز از مخالفت كنندگان با بيعت يزيد بود. به دنبال آن ، از مدينه به مكّه پناهنده شد. وى از جمله كسانى بود كه مى خواست امام حسين (ع) در مكّه نماند، زيرا با حضور امام و تجمّع مردم بر گرد آن حضرت ، زمينه اى براى توفيق او نبود.(4) اين نكته در سخن خود سيدالشهدا هم ديده مى شود كه در پاسخ به پيشنهاد عبدالله بن زبير (كه على رغم خواست باطنى اش ، مى گفت به عراق نرو) سخنانى گفت ، از جمله در پايان آن افزود: "اِن َّ هذا لَيس َ شَيى ٌ مِن َ الدُّنيا اَحَب َّ اءلَيه ِ مِن اَن ْ اَخْرُج َ مِن َ الحِجازِ وَقَدْ عَلِم َ اَن َّ النّاس َ لايَعْدِلُونَه ُ بى فَوَدَّ انّى خَرَجْت ُ حَتّى يَخْلُولَه ُ".(5) نزد او چيزى بهتر از اين نيست كه من از حجاز بروم ، چون مى داند كه مردم او را همتاى من نمى دانند، مى خواهد من بروم تا زمينه براى او خالى باشد. كه عبدالله بن زبير، پس از مرگ يزيد، ادّعاى خلافت كرد و گروهى با او بيعت كردند. پاورقى 1 ـ عوالم (امام حسين ) ، ص 279 . 2 ـ همان ، ص 49 . 3 ـ همان ، ص 66 . 4 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 27 ، و سخنان ابن عباس در اين باره . 5 ـ سخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا ، ص 66 به نقل از تاريخ طبرى وابن اثير . فرهنگ عاشورا - صفحه: 326 تا اينكه در سال 73 در دورهء خلافت عبدالملك ، به دست نيروهاى حجّاج بن يوسف كه براى سركوبى او به مكّه هجوم آوردند، كشته شد.(1) عبدالله بن زُهير ازدى از سپاه عمر سعد، كه فرمانده يك چهارم نيروهاى نظامى شهر كوفه بود. - سران سپاه كوفه عبدالله بن عباس از جمله كسانى بود كه پس از تصميم امام حسين (ع) براى رفتن به كوفه ، تلاش مى كرد آن حضرت را از اين سفر باز دارد و بى وفايى كوفيان را يادآورى مى كرد و چون كلماتش در ارادهء امام تأثير نگذاشت ، بشدت متاثّر شد.(2) از كسانى بود كه از شهادت سيدالشهدا پيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود و با ديدن خواب و تبديل مُشكى كه داشت به خون ، از كشته شدن حسين با خبر شد.(3) ابن عباس ، پسرعموى اميرالمؤمنين و پيامبراكرم 6 بود و از چهره هاى بارز مفسران اسلام محسوب مى شد كه تفسير را از حضرت على (ع) آموخته بود. مجالس ابن عباس ، آميخته به بحثهاى قرآنى بود. وى از بزرگان اسلام بود، امّا نسبت به مواضع سياسى او دربارهء عثمان و امويان و مسائل حكومت و خلافت ، نظرهاى متناقضى ابراز شده است . به لحاظ علمى ، به او "حِبر امّت " مى گفتند. در جنگهاى على (ع) در ركاب او بود، امّا برخى آشفتگيها در عملكرد او ديده مى شود. وى در اواخر عمر نابينا شده بود. در سال 68 هجرى ، در فتنهء پسر زبير، در طائف در گذشت ، در حالى كه هفتاد سال عمر داشت . محمّد حنفيّه بر او نماز گزارد.(4) پاورقى 1 ـ همان ، ص 69 به نقل از تاريخ الخلفاء والبداية والنهاية . 2 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 25 . 3 ـ امالى صدوق ، ص 480 . 4 ـ براى شرح حال مفصّل او از جمله ر .ك : "اعيان الشيعة " ، ج 8 ، ص 55 . "ابن عباس و مكانته فى التفسير و المعارف الاءخرى " از دكتر محمّد باقر حجّتى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 327 عبدالله بن عروهء غفارى نامش را در شمار شهداى حملهء اوّل در روز عاشورا آورده اند. او و برادرش عبدالرحمن ، از شجاعان و اشراف كوفه و صاحبان ولايت اهل بيت بودند و در كربلا خود را به حسين بن على 8 رساندند. هر دو با هم به ميدان رفتند و جنگيدند و شهيد شدند.(1) - عبدالرحمن بن عروه ، عبدالرحمن بن عرزه عبدالله بن عفيف ازدى از بزرگان شيعه ، كه در مجلس ابن زياد در كوفه ، به او اعتراض كرد. وى از شيعيان برجسته و زاهدان روزگار در كوفه بود، نابينايى روشندل و آگاه و شجاع . چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفّين از دست داده بود. پس از شهادت حسين (ع) وقتى ابن زياد بر منبر كوفه بالا رفت و در نكوهش خاندان پيامبر و سيدالشهدا سخن آغاز كرد، عبدالله بن عفيف با شدّت و شجاعت ، پاسخ ياوه هاى او را داد. ابن زياد دستور داد دستگيرش كنند. بستگانش او را از مجلس بيرون بردند. سربازان حكومت براى دستگيرى او، خانه اش را محاصره كردند. وى با آنكه نابينا بود، با راهنمايى دخترش ، در مبارزه اى دليرانه و شمشير به دست ، با مهاجمان درگير شد. او را دستگير كرده و به شهادت رساندند. اعتراض او در مجلس ابن زياد، نوعى مبارزهء آشكار با والى كوفه و حكومت يزيدى محسوب شد و شجاعت و بى باكى او در دفاع از محرّمات و مقدّسات ، الگويى براى حقگويى در برابر جبّاران گشت . رجزهاى حماسى او هنگام نبرد با مهاجمان به خانه اش ، نشان دهندهء روح بلند و با شهامت اوست . از جمله شمشير را مى چرخاند و فرياد مى زد: وَالله ِ لَو فُرِّج َ لى عَن ْ بَصَرى ضاق َ عَلَيكُم مَوْرِدى وَ مَصْدَرى به خدا سوگند اگر بينا بودم عرصه بر شما تنگ مى شد. او را گردن زده و در كناسهء كوفه به دار آويختند.(2) حركت انقلابى فرزند عفيف را نخستين جرقّهء انقلاب بر ضدّ سلطهء اموى پس از حادثهء كربلا دانسته اند. - يا مبرور، آثار و نتايج نهضت عاشورا پاورقى 1 ـ عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 218 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 119 ، سفينة البحار ، ج 2 ، ص 135 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 328 عبدالله بن عقيل بن ابى طالب از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا. عقيل دو پسر داشت كه نام هر دو عبدالله بود، يكى بعنوان اكبر ياد مى شد، ديگرى اصغر. هر دو در كربلا با امام حسين (ع) شهيد شدند. نامش در زيارت ناحيهء مقدّسه هم آمده است .(1) - آل عقيل عبدالله بن على بن ابى طالب (ع) از شهداى كربلاست . وى فرزند اميرالمؤمنين و برادر عبّاس و مادرش "ام البنين " بود. هنگام شهادت 25 سال داشت . قاتل او هانى بن ثبيت حضرمى بود. نام گرامى اين شهيد در زيارت ناحيهء مقدّسه و زيارت رجبيّه آمده است .(2) عبدالله بن عُمير كلبى جزء اولين شهداست كه از جبههء امام حسين (ع) در روز عاشورا به ميدان نبرد رفت . وى كه كنيه اش ابو وهب بود، جوانى دلاور و حماسى از شيعيان كوفه بود. به كوفه آمده ، در نزديكى بئر العبد خانه اى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد. وقتى ديد عمر سعد، نيرو آماده و سازماندهى مى كند تا از نخيله به جنگ حسين بن على (ع)در كربلا بروند، پيش خود گفت : به خدا قسم شيفتهء جهاد با مشركان بودم . اميدوارم جنگ با اينان كه به نبرد فرزند پيامبر مى روند، نزد خداوند كم ثواب تر از جهاد با مشركان نباشد. پيش همسرش رفت و نيّت خود را با او در ميان گذاشت ، شبانه هر دو از كوفه بيرون رفتند و شب هشتم محرّم به ياوران حسين در كربلا پيوستند.(3) همسر او نيز از شهداى كربلا بود. پس از شهادت عبدالله ، زنش خود را به بالين او رساند و خاك از چهرهء او مى زدود كه به دستور شمر، يكى از غلامانش (به نام رستم ) با گرزى بر سر او زد و كنار شوهرش به شهادت پاورقى 1 ـ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 199 . 2 ـ همان . 3 ـ همان ، ، ص 201، عبرات المصطفين ، ج 2، ، ص 24. فرهنگ عاشورا - صفحه: 329 رسيد. عبدالله ، دومين شهيد از اصحاب امام حسين (ع) بود.(1) نامش در زيارت ناحيهء مقدّسه هم آمده است . - ام ّوهب عبدالله بن مسلم بن عقيل از شهداى بنى هاشم در كربلا، مادرش رقيّه دختر على (ع) بود. گفته اند در حالى كه دست بر پيشانى نهاده بود، تيرى آمد و دست و پيشانى را به هم دوخت . برخى او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته اند. نامش در زيارت رجبيّه و زيارت ناحيهء مقدّسه هم آمده است .(2) - آل عقيل عبدالله بن مسمع همدانى از تلاشگران در راه نهضت عاشورا. پيكى بود كه نامهء سليمان بن صرد و جمعى از بزرگان كوفه را در مكّه به امام حسين (ع) رساند. محتواى نامه ، دعوت به آمدن آن حضرت به كوفه بود. وى نامه را در 10 رمضان سال 60 به امام رساند. عبدالله بن يزيدبن نبيط (ثُبَيط ) عبدى او و برادرش عبيدالله ، همراه پدرشان يزيدبن نبيط ، پس از آنكه اهل بصره نامهء كمك خواهىا سيدالشهدا(ع)را دريافت كردند، از بصره به كمك امام حسين رفتند تا به رسالت "نصرت امام " قيام كنند. به نقلى در حملهء اوّل در روز عاشورا شهيد شدند.(3) نام او و برادرش عبيدالله در زيارت ناحيهء مقدسه آمده است . - يزيدبن ثبيط ، عبيدالله بن يزيد عبدالله رضيع - على اصغر پاورقى 1 انصار الحسين ، ص 84 ، موسوعة العتبات المقدسه ، ج 8 ، ص 66 . 2 ـ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 217 . 3 ـ انصار الحسين ، ص 85. فرهنگ عاشورا - صفحه: 330 عبرت هاى عاشورا حادثهء عاشورا، علاوه بر "پيام " كه بايد آن را شنيد و به كار بست ، داراى "عبرت " هم هست كه با شناخت آن ، بايد از بروز آنگونه حوادث و مظلوميت حق و طرفداران دين جلوگيرى كرد. آنچه زمينه ساز پيدايش آن قتل عام فجيع شد، كوتاهى مردم از نصرت حق ، بى وفايى نسبت به پيمان ، عهد شكنى از روى ترس و دنياطلبى ، ترك صحنهء جدال حق و باطل ، ترك وظيفهء نهى از منكر، فريب خوردن از تبليغات باطل ، جهل عمومى جامعه ، مرعوب شدن در برابر سلطهء باطل ، بى تفاوتى ، سكوت و سازش و ترك وظيفه از سوى چهره هاى شاخص جامعه و عناصر تأثير گذار، تبعيت نكردن از امام حق ، ضعيف شدن ِ فرهنگ ِ شهادت طلبى و فدا كردن جان در راه ايمان و حق ، وابستگى و دلبستگى به دنيا، نشناختن موقعيت عمل ، دير جنبيدن براى اقدام بموقع بود. اين نكات به عنوان برخى از عبرتهايى است كه مى توان از حادثه عاشورا گرفت و اگر اين عوامل شناخته شود و به آگاهى عمومى و فرهنگ مردمى تبديل گردد، كربلاهاى مظلوميت تكرار نخواهد شد. مقام معظم رهبرى آية الله خامنه اى اولين بار صراحتاً اين اصطلاح را وارد فرهنگ جامعه ساخت و با طرح آن افكار دلسوزان اسلام و انقلاب و عاشورا را به خطرهاى بى تفاوتى جامعه معطوف داشت . فرمود: "جا دارد اگر ملّت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر، كار كشور اسلامى به جايى رسيده باشد كه همين مردم مسلمان از وزيرشان ، اميرشان ، سردارشان ، عالمشان ، قاضى شان ، قارى شان گرفته ، در كوفه و كربلا جمع بشوند و جگر گوشهء همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون بكشند؟ آدم بايد به فكر فرو برود كه چرا اينطورى شد؟... اگر خواص ّ در هنگام خودش كارى را كه تشخيص دادند عمل كردند، تاريخ نجات پيدا مى كند و حسين بن على ها ديگر به كربلاها كشانده نمى شوند. اگر خواص ّ بد فهميدند، دير فهميدند، فهميدند و با هم اختلاف كردند،... معلوم است كه در تاريخ كربلاها در تاريخ تكرار خواهد شد."(1) مطالعه تاريخ كربلا با اين ديد، درسها و عبرتهاى فراوانى براى جامعه خواهد داشت .(2) - درسهاى عاشورا، فرهنگ عاشورا، رسالت خواص ّ پاورقى 1 - سخنرانى در جمعه فرماندهان و بسيجيان لشكر محمد رسول الله (ص) عاشوراى 1372ش (روزنامه جمهورى اسلامى 26/2/76). 2 - در اين زمينه از جمله ر.ك : "عبرتهاى عاشورا" و "رسالت خواص ّ" سيد احمد خاتمى ، نيز "پيامهاى عاشورا" از نويسنده . فرهنگ عاشورا - صفحه: 331 عبيدالله بن حرّ جُعفى كسى كها سيدالشهدا(ع)از او يارى خواست ، امّا توفيق همراه شدن در كاروان كربلا نيافت و امام را يارى نكرد. امام در منزلگاه قصر مقاتل ، خيمهء او را ديد، حجاج بن مسروق را فرستاد تا او را دعوت كند تا به اردوى امام بپيوندد و ياريش كند. وى بهانه آورد كه از كوفه به اين خاطر بيرون آمدم كه با حسين نباشم ، چون در كوفه ياورى براى او نيست . پاسخ او را كه به امام گفتند، حضرت همراه عده اى نزد او رفت و پس از گفتگوهايى پيرامون اوضاع كوفه ، امام از او خواست تا با آب توبه خطاهاى گذشته اش را بشويد(1) و به نصرت اهل بيت بشتابد. عبيدالله باز هم نپذيرفت و اين كرامت و توفيق را ردّ كرد و از روى خيرخواهى ! حاضر شد كه اسب زين شده و شمشير برّان خويش را به امام دهد. چون امام مأيوس شد كه او سعادت را دريابد، فرمود: اسب و شمشيرت از آن خودت ، ما از خودت يارى و فداكارى مى خواستيم . اگر حاضر به جانبازى نيستى ، ما را نيازى به مال تو نيست : "يَابن َ الحُرِّ! ماجِئناَ لِفَرَسَِ وَسَيفَِ، اِنَّما اَتَيْناَ لِنَسْأَلََ النُّصرَة َ، فَاِن كُنت َ بَخِلْت َ عَلَينا بِنَفْسَِ فَلا حاجَة َ لَنا فى شى ءٍ مِن ْ مالَِ وَ لَم ْ اَكُن ْ بِالَّذى اَتَّخِذُ المُضِلّين َ عَضُداً، لاِءَنّى قَد سَمِعت ُ رَسُول َالله ِ6 وَ هُوَ يَقُول ُ: مَن سَمِع َ داعِيَة َ اَهل ِبَيتى وَلَم ْ يَنْصُرْهُم عَلى حَقِّهِم اِلاّاَكَبَّه ُ الله ُ عَلى وَجهِه ِ فِى النّارِ".(2) آنگاه امام از پيش او به خيمهء خويش برگشت !... وى پس از حادثهء كربلا، بشدّت از آن كوتاهى در يارى كردن امام پشيمان شده بود و خود را ملامت مى كرد و با شعرى كه با مَطلع "فَيالََ حَسرَة ً مادُمْت َ حَيّاً..." شروع مى شود، اين اندوه و ندامت را بيان كرده است .(3) در برخى نقلها نام او عبدالله بن حرّ نقل شده است . او بعدها در قيام مختار شركت كرد.(4) عمروبن قيس نيز از كسانى بود كه در همين منزلگاه امام حسين (ع) از او يارى خواست و او بهانه آورد. نصرت خواهى امام ، تكليف مى آورد و هر كه نداى "هل من ناصر" امام را بشنود و پاسخ ندهد، جهنّمى است . اين نداى استنصار، همواره در تاريخ وجود دارد. همه جا كربلا و هر روز عاشوراست و سعادت ، در فداكردن هستى و مال و جان در راه دين و به پاورقى 1 - وى در جنگ صفين در لشكر معاويه بود. اشارهء امام به اين گذشته است (نفس المهموم ، ص 197). 2 ـ الفتوح ، ابن اعثم كوفى ، ج 5 ، ص 84 ، موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 365 . 3 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 363 به نقل از مقتل خوارزمى . 4 - نفس المهموم ، ص 200. فرهنگ عاشورا - صفحه: 332 فرمان امام و رهبر الهى است و چه شقاوتى بالاتر از آنكه انسان ، دعوت امام معصوم را پاسخ ندهد و نسبت به جان خويش در راه خدا بخل ورزد، جانى كه امانت الهى است ! - قصر مقاتل ، هل من ناصر، كل يوم عاشورا، حجاج بن مسروق عُبَيدالله بن زياد والى كوفه در زمان حادثهء عاشورا، كه شهادت امام حسين (ع) و يارانش به دستور او انجام گرفت . ابن زياد را "ابن مرجانه " هم مى گويند، زيرا نام مادرش كنيزى زناكار و مجوسى به نام "مرجانه " بود. در كوفه پس از عاشورا كه اسراى اهل بيت را وارد دارالاءماره كردند، حضرت زينب (س) در خطاب به ابن زياد، او را "يابن مرجانه " خواند و اين اشاره به نسبت ناپاك او بود و رسواگر حاكم مغرور كوفه . او از سرداران مشهور اموى بود كه در سال 54 هجرى از طرف معاويه به حكومت خراسان منصوب شد. در سال 56 از آنجا معزول و به حكمرانى بصره منصوب گشت . پس از مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد، وقتى نهضت مسلم بن عقيل در كوفه آغاز شد، با حفظ سمت ، والى كوفه نيز شد و اوضاع را تحت كنترل در آورد و مسلم بن عقيل را به شهادت رساند. پس از حركت امام حسين (ع) از مكّه به سوى عراق ، وى عمر سعد را با لشكرى گسيل داشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وا دارد. فرمان كشتن سيدالشهدا و يارانش و اسيرگرفتن اهل بيت او را به عمر سعد (كه فرمانده سپاه كوفه در كربلا بود) داد.(1) ابن زياد، پس از مرگ يزيد، ادّعاى خلافت كرد و اهل بصره و كوفه را به بيعت فرا خواند، ولى كوفيان دعوتگران او را از شهر بيرون كردند، وى سپس از بيم انتقام فرارى شد و مدّتى به شام رفت ، همزمان با نهضت توّابين ، مأموريت سركوب توابين را يافت .(2) در سال 65 هجرى با لشكرى به جنگ سليمان بن صرد رفت و در عين الورده با او درگير شد. سرانجام در يكى از درگيريها با سپاه مختار، در سال 67 هجرى خودش و جمعى از همراهانش كشته شدند و باقى سپاهيانش پراكنده گشتند. سر ابن زياد را نزد مختار بردند. مختار هم آن سر را نزد محمد حنفيّه و امام سجّاد(ع) فرستاد. برخى هم گفته اند كه سر را پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 580 . 2 ـ معارف و معاريف ، ج 4 ، ص 1530 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 333 پيش عبدالله زبير فرستاد.(1) وى از كسانى است كه در زيارت عاشورا، مورد لعن قرار گرفته است : "لَعَن َ الله ُ ابن َ مَرجانَة " و "وَالْعَن ْ عُبَيدَالله ِبن َ زِيادٍ وَابن َ مَرجانَة ". - آل زياد عبيدالله بن يزيدبن نبيط (ثُبَيط ) عبدى او و برادرش عبدالله و پدرش از شهداى كربلا بودند. از بصره به مكّه رفته و به كاروان حسين (ع) پيوستند و همراه آن حضرت به كربلا رفتند. شهادتشان در حملهء اوّل بود.(2) نام اين جمع ، در زيارت ناحيهء مقدّسه ، همراه با سلام بر اين شهدا چنين آمده است : "السَّلام ُ عَلى عَبدِالله ِ وَ عُبَيدِالله ، ابنَى ْ يَزيدَبن ثُبَيت ِ القَيسى ".(3) - عبدالله بن يزيد، يزيدبن ثبيط عَبيط - خون تازه عَتَبات عاليه عتبه ، به معنى آستانهء دراست ، چه بالا يا پايين . عتبات ، نام بالغلبه است مشاهد متبرّكه را، مانند مشهد حضرت على (ع) و حضرت حسين (ع) و ديگر مزارات امامان .(4) عتبه در معناى كلّى خود، شامل همهء حرمهاى معصومين و آستانه هاى مقدسه مى شود كه درگاه آنها مورد تكريم و بوسيدن و زيارت شيفتگان قرار مى گيرد؛ امّا زيارت عتبات ، كه اغلب همراه با زيارت حج مطرح مى شود، بيشتر زيارت كربلا، نجف ، كاظمين و سامرا مراد است .(5) - زيارت ، كربلا عَتَبه بوسى بوسيدن آستان در حرم . زيارت رفتن ، بيشتر براى تشرّف به حرمهاى مطهّر معصومين 8 به كار مى رود. - زيارت پاورقى 1 ـ دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 3 ، ص 640 . 2 ـ انصار الحسين ، ص 85 . 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 72 . 4 ـ لغت نامه ، دهخدا . 5 ـ مجموعهء 11 جلدى "موسوعة العتبات المقدسه " ، به معرفى تاريخچه و مختصات اينگونه عتبات مقدسه در ايران ، حجاز ، عراق ، شام و فلسطين پرداخته است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 334 عِترت خاندان پيغمبر اكرم ، اهل بيت عصمت و طهارت ، ائمّهء شيعه . عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مى شود. از اميرالمؤمنين پرسيدند: "عترت " كيست ؟ فرمود: من ، حسن ، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين (ع) كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشان است ، از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود، تا كنار حوض (كوثر) بر پيامبر وارد شوند.(1) عترت پيامبر، همتاى قرآن كريمند و رسول خدا "قرآن و عترت " را بعنوان ميراث و يادگار خويش براى امّت معرّفى كرده است : "اِنّى تارٌِ فيكُم ُ الثَّقَلَيْن ِ، كِتاب َ الله ِ وَ عِتْرَتِى اَهْل َ بَيْتى ...". (2) امّا "عترت " در لغت ، قطعه هاى درشت مشك در نافهء آهوست ، نيز به معناى لعاب شيرين است . همچنين عترت به معناى فرزندان و نوادگان ِ نسبى و نسل يك شخص است و به همين جهت به ذرّيهء پيامبر از نسل على و فاطمه ، عترت مى گويند. معناى ديگر عترت ، ريشهء درختى كه بريده شده و دوباره روييده باشد. مرحوم محدّث قمى با توجّه به همهء معانى ياد شده براى عترت ، چنين مى گويد: ائمّه ، همچون قطعه هاى بزرگ مشك از نافه اند و علومشان آب گوارا نزد اهل حكمت و انديشه است و اينان درختى هستند كه رسول خدا ريشه اش ، على تنه اش و ائمّه از نسل او، شاخه هاى اين درخت ، و شيعيانشان برگ اين درختند و علوم اهل بيت ، ميوهء اين درخت است .(3) از "ابن اعرابى " تعبيرهاى جالبى دربارهء عترت نقل شده است . مى گويد: "عترت ، به معناى شهر و مركز است ، اهل بيت نيز مركز اصلى اسلامند. عترت ، صخرهء عظيمى است كه سوسـمار، لانهء خود را كنار آن قرار مى دهد تـا با عـلامت قرار دادن آن ، خـانهء خود را گم نكند. ائمّه نيز هاديان خلقند. عترت ، ريشهء درخت قطع شده است ، اهل بيت نيز مورد ستم قرار گرفته ، قطع و بريده شدند. عترت ، به يك قطعهء بزرگ مشك و نافهء آهو گفته مى شود. آنان نيز در ميان بنى هاشم و فرزندان ابوطالب ، همچون قطعهء بزرگ نافه ، پاورقى 1 ـ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 156 . 2 ـ اثبات الهداة ، ج 1 ، ص 735 . 3 ـ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 157 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 335 خوشبويند. عترت ، به چشمهء زلال و گوارا و شيرين گفته مى شود. علوم اهل بيت نيز، نزد اهل خرد و فرزانگان ، گواراتر از هر چيز است . عترت ، به معناى باد است . آنان نيز همچون باد، سپاه و حزب خدايند. عترت ، گياهى متفرق است ، مثل مرزنجوش . عترت پيامبر نيز مزارهاى پراكنده در هر سو دارند و بركاتشان در شرق و غرب جهان گسترده است . عترت ، دوستان ، طايفه و قبيلهء هر كس را گويند. اهل بيت نيز گروه و طايفه و رهط رسول الله (ص) هستند(1). - اهل بيت ، آل الله ، بنى هاشم عثمان بن على ّبن ابى طالب (ع) يكى از شهداى كربلا. وى برادر عباس است ، مادرش ام البنين و پدرش اميرالمؤمنين است . از آن حضرت نقل شده كه نام او را به ياد برادرم عثمان بن مظعون ، "عثمان " ناميدم .(2) وى به تير خولى بن يزيد، در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكى ديگر از سپاه ابن سعد او را كشت . هنگام شهادت 21 سال داشت . نامش در زيارت ناحيهء مقدّسه آمده است . عثمان بن فَروه (عروه ) غِفارى ازشهداى كربلا به شمار آمده است . نامش در زيارت رجبيّه نيز آمده است . احتمال داده اند كه او همان قرّة بن ابى قرّهء غفارى باشد.(3) - قرّة بن ابى قرّه غفارى عُذَيب ُ الهِجانات نام يكى از منزلگاههانزديك كوفه ، كه سيدالشهدا از آن گذشت و چون آب داشته ، عذيب گفته مى شد. معناى آن آب خوشگواراست . موقعيّت آن ميان قادسيّه و مغيثه از منازل راه كوفه است كه تعلّق به بنى تميم دارد. آب و بركه و چاه و خانه ها و قصر و پاورقى 1 ـ مجمع البحرين ، طريحى ، واژه "عتر" . نزديك به اين بيان در"سفينة البحار"واژهء عترت . 2 ـ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 247 ، بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 38 . 3 ـ انصارالحسين ، ص 102 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 336 مسجدى داشته و پاسگاهى هم در آنجا بوده كه محل ّ نگهبانى براى ايرانيان بوده است (1). حسين بن على (ع)در اين منزل ، با چهار نفر كه از كوفه مى آمدند برخورد كرد. نافع بن هلال نيز همراه جمع بود. پس از گفتگوهايى كه بين امام و آنان انجام گرفت ، آنان به حسين (ع) پيوستند و به فداكارى در ركابش پرداختند.(2) حرّ نيز همراه كاروان حسينى حركت مى كرد. در همينجا بود كه نامهء ابن زياد به حرّ رسيد كه فرمان به سختگيرى داده بود و حرّ نيز مانع حركت امام شد. - منزل عِراق سرزمينى كها سيدالشهدا(ع)از حجاز به سوى آنجا رفت تا به دعوت كوفيان در مبارزه با يزيد، پاسخ گويد و قبل از رسيدن به كوفه ، در كربلا در محاصرهء سپاه ابن زياد به شهادت رسيد. سرزمين عراق ، بخصوص منطقهء ميان دجله و فرات ، حاصلخيز و پر جمعيّت است . وقتى سرزمين عراق ، پيش از خلافت اميرالمومنين 7 فتح شد، باآل على (ع) آشنا گشت . كسانى همچون ابن مسعود و عمارياسر، پيشتر در آنجا فرماندار يا امير لشكر بودند. پس از جنگ جمل كه حضرت على (ع) كوفه را مقرّ خلافت خويش قرار داد، مردم آن منطقه بيشتر با آن حضرت و دودمانش آشنا شدند. از اين رو معاويه و آل مروان مى كوشيدند تا تشيع و ريشه هاى گرايش به خاندان نبوّت را در آن سرزمين بخشكانند.(3) همواره ميان شاميان و عراقيان ، نزاع و كينه بوده است . پس از شهادت اميرالمؤمنين (ع) در دوران امام حسن مجتبى اين منطقه نيز ـ به دنبال قرارداد صلح ـ در اختيار امويان قرار گرفت و آنان بشدّت ، هواداران على (ع) را سركوب مى كردند. عراق ، همواره منطقه اى آشفته و متزلزل بوده و بين قدرتها دست به دست مى گشته است . مردم آن نيز از يك رفتار متذبذب و متغيّر برخوردار بودند. در عين حال ، در آن روزگار، قلب كشور اسلامى و مركزى براى نيروهاى انسانى و سربازان رزمى و ثروت و مال بود و پايگاهى براى لشكر محسوب مى شد.(4) بخصوص كوفه در شهرهاى عراق ، موقعيّت پاورقى 1 ـ الحسين فى طريقه الى الشهادة ، ص 105 . 2 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 220 . 3 ـ تاريخ الشيعه ، مظفّرى ، ص 67 . 4 ـ حياة الامام الحسين بن على . ج 3 ، ص 11 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 337 ويژه ترى داشت و همواره در كشمكشهاى سياسى و مبارزاتى ، از پايگاههاى مهم ّ بود. حتّى در جريانهاى سياسى پس از عاشورا نيز، مثل خروج مختار و بروز شورشهاى مختلف بر ضدّ امويان نقش عمده داشت . شايد به خاطر اين دلايل بود كه اماما حسين (ع) پس از اقامت چند ماهه در مكّه ، تصميم گرفت به سرزمين عراق رود و نداى كوفيان را لبّيك گويد، بخصوص كه شيعيان او و پدرش على (ع) در كوفه فراوان بودند و نامه هاى دعوت بسيارى براى امام نوشتند. در رواياتى پيشگويى شهادت آن حضرت در سرزمين عراق نيز آمده است ، از جمله : رسول خدا(ص) به حسين بن على (ع)فرموده بود: "اِنَّك َ سَتُساق ُ اِلَى العِراق ِ وَ هِى اَرْض ٌ قَدِ الْتَقى بِهَا النَبِيُّون َ وَ اَوْصياءُ النَبِيّين ، وَ هِى َ اَرْض ٌ تُدعى عَمُورا، وَ اِنََّ تَستَشْهِدُ بِها وَ يَسْتَشْهِدُ مَعَ جَماعَة ٌ مِن اَصحابَِ...".(1) بزودى به سوى عراق سوق داده خواهى شد، آنجا سرزمينى است كه پيامبران و اوصياء پيامبران در آن با هم برخورد كرده اند، و آن سرزمينى است كه "عمورا" هم خوانده مى شود، تو در آن سرزمين شهيد خواهى شد و همراه تو نيز، گروهى از يارانت به شهادت خواهند رسيد. حضرت على (ع)نيز در برخى سخنان خويش ، از اهل عراق ، بعنوان افرادى كه در حمايت حق ، كوتاهى مى كنند، سخنان ِ نكوهش كننده اى دارد.(2) اكنون عراق ، از كشورهاى اسلامى در خاورميانه است و مرقد شش امام شيعه در چهار شهر عراق قرار دارد: كربلا (مدفن امام حسين ) نجف (مزاراميرالمؤمنين ) كاظمين (حرم امام كاظم و امام جواد) سامرّا (حرم امام هادى و امام عسكرى ). حوزهء علميهء دير پاى نجف اشرف نيز در اين كشور است .(3) - بين النهرين ، كوفه ، عمورا عِراقَيْن تثنيهء عراق است ، دو عراق . عراق عرب و عراق عجم را با هم در برخى اصطلاحها عراقين گفته اند. همچنين عراقين به كوفه و بصره هم گفته شده است . عبيدالله بن زياد (كه فاجعه كربلا را آفريد) پيش از امارت بر كوفه ، حاكم بصره بود و با نظر يزيد، با حفظ سمت به امارت كوفه هم گماشته شد تا نهضت مسلم بن عقيل را فرونشاند و ياران سيدالشهدا(ع);را سركوب كند. به همين جهت او را "حاكم العراقين " مى گفتند. - عبيدالله بن زياد عروسى قاسم آنچه بعنوان عروسى قاسم و آراستن حجله براى او در كربلا مطرح است ، واقعيّت و سند ندارد، ولى از منابع ضعيف به اذهان عوام راه يافته و بر ناكامى نوجوان امام مجتبى (ع)مى سوزند و مى گريند و در شبيه خوانى و تعزيه ها هم حجله براى قاسم نوداماد مى آرايند. از تحريفهاى عاشوراست . آنچه در برخى منابع آمده ، چيزى ساده تر از عروسى است و به نامزد داشتن وى اشاره دارد. - تحريفهاى عاشورا، قاسم بن حسن عُروة بن بطان ثعلبى از جنايتكاران كربلا. وى به اتفاق جانى ديگرى به نام زيدبن رقادتغلبى ، روز عاشورا يكى از ياران حسين بن على (ع)را به نام "سُويدبن مطاع " به شهادت رساندند. - سويدبن عمروبن مطاع عروة بن قيس اَحْمَس اين ملعون ، فرمانده اسب سواران سپاه عمرسعد در كربلا بود. - سران سپاه كوفه عَريف عنوان بزرگ و نمايندهء يك قبيله ، كه رابط آن با حكومت و مسؤول رسيدگى به آنان بود.(4) در كوفه براى درهم شكستن نهضت مسلم بن عقيل ، از عنوان و نفوذ عريفها براى فرونشاندن انقلاب ، استفاده مى شد. طبقات موجود در كوفه ، به واحدهاى كوچكتر تقسيم مى شد و شخصى از هر گروه بعنوان سرپرست توزيع (حقوق ) برگزيده مى شد. اين گروهها "عرافه " و شخصى كه مسؤول آن بود "عريف " ناميده مى شد...(5) ابن زياد، عريفها را مسؤول هرگونه اغتشاش دانست ، كه امكان داشت در عرافهء آنها رخ دهد و تهديد كرد كه اگر عريفى چيزى از ابن زياد پنهان كند، مصلوب خواهد شد و تمام عرافه ها از دريافت پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 80 . 2 ـ نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبهء 71 . 3 ـ دربارهء تاريخ معاصر عراق ر .ك : "لمحات اجتماعيّه من تاريخ العراق الحديث " ، على الوردى (6 جلد) . 4 ـ در تاج العروس دربارهء عريف آمده است : هو القائم بأمر القبيلة و الجماعة من الناس يلى امور هم و يتعرّف الامير منهم احوالهم . 5 ـ تشيّع در مسير تاريخ ، سيد حسن جعفرى ، ص 99 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 339 حقوق محروم خواهند گشت .(1) بيانيهء ابن زياد، كه انتشار آن ، جوّى از رعب ايجاد كرد، شامل بندهاى زير بود: 1 ـ عريفان ، كسانى را كه مخالف بنى اميّه اند، از جمله حروريّه و خوارج را سرشمارى كنند. 2 ـ عريفان ، ليستى از اسامى و عملكردها را گزارش دهند. 3 ـ نسبت به آنان كه تمايل به مسلم بن عقيل دارند، شديداً مراقب باشند. 4 ـ هر عريفى كه در حيطهء عرافت او كسانى يافت شوند كه به حكومت يزيد دل نسپرده باشند، محكوم به اعدام در مقابل در خانه اش است . 5 ـ هر عريفى كه نام كسى را ننوشت ، بايد تعهّد بسپارد كه افراد او مخالفت نكنند و دست به هيچ كار موجب آشوب در دولت نزنند. عريفان هم بشدّت ، بندهاى اين بيانيّه را به اجرا گذاشتند.(2) عزاخانه ماتم خانه ، خانه اى كه در آن عزا بر پا كنند، ماتم سرا، مصيبت سرا.(3) به حسينيّه وتكيه اى هم كه در آن ، عزادارى حسينى برگزار مى شود، عزاخانهء حسينى گفته مى شود. - تكيه ، حسينيّه ، تعزيه ، تكيه دولت عزادارى بر پا داشتن مراسمى به يادا سيدالشهدا(ع)در ايام مختلف ، بويژه دههء محرّم و روز عاشورا. اين عمل ، كه زنده نگهداشتن هدف حسينى و فرهنگ عاشوراست ، مورد تشويق بسيار اولياء دين است و خود معصومين ، در راه اقامهء عزاى حسينى ، مى كوشيدند.(4) زيرا عزادارى ، بصورت گريه ، برپايى مجالس ذكر، سرودن مرثيه ، گرياندن ، نوحه خوانى و ... احياء خط ّ ائمّه و تبيين مظلوميّت آنان است . امام باقر(ع) در زمينهء برپايى عزا در خانه ها پاورقى 1 ـ همان ، ص 165 . 2 ـ مع الحسين فى نهضته ، اسد حيدر ، ص 97 . 3 ـ لغت نامه ، دهخدا . 4 ـ تاريخچهء عزادارى حسينى ، ترجمهء "تاريخ النياحة على الامام الشهيد" از سيد صالح الشهرستانى . فرهنگ عاشورا - صفحه: 340 براى امام حسين (ع) مى فرمايد: "ثُم َّ لِيَندُب ِ الحُسَين َ وَ يَبكيه ِ وَ يَأمُرْ مَن فى دارِه ِ بِالبُكاءِ عَلَيه ِ وَ يُقيم ُ عَلَيه ِ وَ يُقيم ُ فى دارِه ِ مُصيبَتَه ُ بِاءظهارِ الجَزَع ِ عَلَيه ِ وَ يَتَلاقُون َ بِالبُكاءِ بَعضُهُم بَعضاً فِى البُيُوت ِ وَ لِيُعزَّ بَعضُهُم بَعضاً بِمُصاب الحُسَين ."(1) (به كسانى كه روز عاشورا نمى توانند به زيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مى دهند) بر حسين (ع)، ندبه و عزادارى و گريه كند و به اهل خانهء خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانه اش با اظهار گريه و ناله بر حسين (ع)، مراسم عزادارى برپا كنند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليت گويى در سوگ حسين (ع) در خانه هايشان ملاقات كنند. سنّت عزادارى ، با برخوردارى از عشق و محبّتى كه از امام حسين (ع) در دلها بوده و هست ، تبديل به يك برنامهء گسترده و مردمى و مقدّس شده است و هرگز سستى و خاموشى ندارد و به بركت آن ، اقشار بسيارى با امام حسين (ع) و دين و فرهنگ عاشورا آشنا مى شوند. فراز و نشيبهاى زيادى بر سوگوارى برخامس آل عبا گذشته است و هرگاه كه شيعيان ، قدرت و حكومتى يافته اند، در ترويج و توسعهء آن كوشيده اند. "در زمان پادشاهى آل بويه ، در دههء اوّل محرّم ، شيعيان به عزادارى حضرت سيّدالشهدا قيام نمودند ... معزالدّوله ، اولين كسى است كه فرمان داد كه مردم بغداد در دههء اوّل محرّم ، سياه بپوشند و بازارها را سياهپوش كنند و به مراسم تعزيه دارى حضرت سيدالشهدا قيام نمايند. بستن دكانها و منع طبّاخى و تعطيل عمومى در روز عاشورا از طرف معزّ الدّوله ديلمى در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل سلطنت سلسلهء سلجوقى در آن شهر معمول بود. اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام كشورهاى اسلامى قلمرو آنها مرسوم و برقرار بوده است ."(2) رمز جاودانگى نهضت حسينى نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بوده است . امام خمينى "قدس سرّه " فرمود: "الان هزار و چهارصد سال است كه با اين منبرها، با اين روضه ها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها، ما را حفظ كرده اند، تا حالا آورده اند پاورقى 1 ـ كامل الزّيارات ، ص 175 . كتاب "زفرات الثقلين فى مآتم الحسين " ، محمدباقر محمودى ، چند جلد ، به مسأله گريه كردن اولياء خدا بر آن حضرت پرداخته و نيز مجموعه اى از مرثيه ها در سوگا سيدالشهدا(ع)را آورده است . 2 ـ موسيقى مذهبى ايران ، حسن مشحون ، ص 4 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 341 اسلام را ... هر مكتبى تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش سر و سينه زن نباشد، حفظ نمى شود ... ما بايد براى يك شهيدى كه از دستمان مى رود، علم بپا كنيم ، نوحه خوانى كنيم ، گريه كنيم ، فرياد كنيم ...".(1) برپايى عزا براى سيدالشهدا، نوعى اعتراض به ظالمان و حمايت از مظلوم است . اشگ ريختن در سوگ اباعبدالله (ع)، عامل تقويت حس ّ عدالتخواهى و انتقامجويى از ستمگران و زمينه سازى براى تجمّع نيروهاى پيرو حسين (ع) در خط ّ دفاع از حق است . عزادارى براى شهيد، انتقال فرهنگ "شهادت " به نسلهاى آينده است . به تعبير شهيد مطهّرى : "در شرايط خشن يزيدى ، در حزب حسينيها شركت كردن و تظاهر به گريه كردن بر شهدا، نوعى اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت ، نوعى از خود گذشتگى است . اينجاست كه عزادارى حسين بن على (ع)يك حركت است ، يك موج است ، يك مبارزهء اجتماعى است ."(2) عزادارى ، سبب مى شود كه شور و عاطفه ، از شعور و شناخت برخوردار گردد و ايمان را در ذهن جامعهء هوادار، زنده نگهدارد و "مكتب عاشورا" بعنوان يك فكر سازنده و حادثهء الهام بخش ، همواره تأثير خود را حفظ كند. عزادارى ، احياء خط خون و شهادت و رساندن صداى مظلوميّت آل على به گوش تاريخ است . عزاداران حسينى ، پروانگانى شيفتهء نورند كه شمع محفل آراى خويش را يافته ، از شعلهء شمع ، پيراهن عشق پوشيده اند و آمادهء جان باختن و پر سوختن و فداشدن اند. نقش عزادارى در حفظ فرهنگ عاشورا مهم ّ است . عميقترين پيوندها را از طريق آميختگى عقل و عشق و برهان و عاطفه كه در كربلا تجسّم يافته است ، انتقال مى دهد. هم بر مظلوميّت امام گريه مى شود و هم در سايهء آن هدف امام حسين از نهضت و حركت ، شناخته مى شود. روضه هاى خانگى و دسته هاى عزادارى و هيئتهاى زنجير زنى ، پوشيدن لباس مشكى و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در برپايى مجالس و نوحه خوانى و سينه زنى و ... هر يك به نوعى سربازگيرى جبههء حسينى است و اين پيوند قلبى را عمق و غنا مى بخشد. - هيئت ، عزادارى سنّتى ، روضه ، دسته هاى عزادارى ، تعزيه پاورقى 1 ـ صحيفهء نور ، ج 8 ، ص 69 و 70 . 2 ـ نهضتهاى اسلامى صد سالهء اخير ، شهيد مرتضى مطهّرى ، ص 89 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 342 عزادارى سنّتى شيوه اى كه نسبت به زنده نگهداشتن ياد حادثهء عاشورا و حماسهء حسينى از ديرباز مطرح بوده و جنبهء مردمى يافته است . اين شيوه ، شامل مرثيه سرايى ، نوحه خوانى ، گريستن و گرياندن ، تشكيل هيئتها و دسته هاى سوگوارى ، سينه زنى ، ذكر مصيبت ، مجالس وعظ و روضه خوانى ، و ... است . اينگونه شيوه ها، چون با روح و جان و عاطفهء شيعه آميخته است ، هرچه بيشتر به آن رنگ مردمى مى بخشد و عامل جذب و تجمّع و تشكّل انبوه شيفتگان اهل بيت مى گردد. ابو هارون مكفوف مى گويد: روزى خدمت امام صادق (ع) رسيدم . حضرت فرمود: برايم شعر (در سوگ سيدالشهدا) بخوان ، من نيز خواندم . حضرت فرمود: نه ، اينطور نه ، بلكه همانگونه كه براى خودتان شعر خوانى مى كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيدالشهدا مرثيه مى خوانى : "لا، كَما تُنشِدُون وَ كَما تَرثيه ِ عِندَ قَبرِه ِ".(1) اين نشان مى دهد كه شيوهء خودمانى و مرسوم نزد متن مردم ، بيشتر مورد اهتمام ائمّه 8 بوده است . حفظ اين سنّت ، ضامن تداوم آن است . امام خمينى "ره " فرموده است : "ما بايد حافظ اين سنّتهاى اسلامى ، حافظ اين دستجات مبارك اسلامى كه در عاشورا، در محرّم و صفر در مواقع مقتضى به راه مى افتد، تأكيد كنيم كه بيشتر دنبالش باشند ... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنّتى خودش ، از طرف روحانيون ، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف توده هاى مردم با همان ترتيب سابق كه دستجات مُعظَم و منظّم ، دستجات عزادارى به عنوان عزادارى راه مى افتاد. بايد بدانيد كه اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين سنتّها را حفظ كنيد."(2) حتّى حفظ اصل عزادارى عاشورا نيز تا حدّ بسيارى در سايهء حفظ سنّتهاست و دگرگون ساختن شيوهء سنّتى بدون جايگزين بهتر، گاهى پيروان همان سنّتها را هم از اصل ماجراى حسينى جدا مى سازد. - تعزيه ، دسته هاى عزادارى ، هيئت ، مراسم و سنّتها پاورقى 1 ـ بحار الاءنوار ، ج 44 ، ص 287 . 2 ـ صحيفهء نور ، ج 15 ، ص 204 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 343 عشق حسينى عظيمترين سرمايهء روحى شيعه كه پيوند دهندهء آنان با اهل بيت پيامبر و عاملى بازدارنده از تباهى ، برانگيزاننده به فداكارى و جهاد و تصفيه كنندهء دل و جان است . در سايهء همين عشق ، ياد حسين و عاشورا زنده مانده و سوز آن ، حمايت قلبى عاشق امام حسين (ع) را همواره به نفع حق و جبههء ايثار، نيرو بخشيده است . همين عشق ، ياران او را روز عاشورا به استقبال شهادت فرستاد تا با مرگ در ركاب حسين (ع) حيات ابدى يافتند. عشق حسين (ع) را خداوند در دلها نهاده و شعله اى خاموش نشدنى است . به فرمودهء امام صادق (ع): "اِن َّ لِقَتل ِ الحُسَين ِ (ع) حَرارَة ً فى قُلُوب ِ المُؤمِنين َ لا يَبرَدُ اَبَداً".(1) محبت حسين بن على (ع)نه تنها در دل زمينيان است ، بلكه عرشيان نيز او را دوست مى دارند و به فرمودهء رسول خدا(ص)، او محبوبترين چهرهء زمينى نزد آسمانيان است : "مَن ْ اَحَب َّ اَن يَنظُرَ اِلى اَحَب ِّ اَهل ِ الاءَرض ِ اِلى اَهل ِ السَّماء فَليَنظُرْ اِلَى الحُسَين ."(2) اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشته ام جز هواى تو ندارد حاصل از مى ِ عشق تو، عاقل ْ مجنون و ز خُم مهر تو مجنون ، عاقل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (3) - محبت اهل بيت 8، اشك ، عزادارى عَطَـش تشنگى از بارزترين جلوه هاى سوز و غم در حادثهء كربلاست . سيدالشهدا، عباس ، على اكبر، على اصغر و ديگران ، همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند. محروم كردن خيمه گاه امام حسين (ع) از آب فرات و تحميل عطش به امام و يارانش ، از موارد روشن پستى و عداوت سپاه كوفه و ابن زياد، نسبت به آل الله است . بزرگان ، بيشتر از كودكان تحمّل تشنگى دارند و اطفال در برابر بى آبى ، زودتر بى تاب مى شوند. در كربلا، عطش بيداد مى كرد و مشكها خالى ، لبها خشك ، جگرها سوخته ، هوا گرم ، راه فرات بسته ، و صداى العطش بلند بود. پاورقى 1 ـ كامل الزيارات ، ص 38 . 2 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 73 . 3 ـ از مؤلف . فرهنگ عاشورا - صفحه: 344 زان تشنگان هنوز به عيّوق مى رسد فرياد "العطش " زبيابان كربلا(1) روز عاشورا، عباس كنار خيمه ها آمد، صداى "العطش ، العطش " كودكان را شنيد. سوار بر اسب شد و مشك را برداشت و به طرف فرات رفت . چهار هزار نفر تيراندازان موكّل بر فرات ، او را محاصره كردند و اباالفضل (ع) در اين درگيرى بود كه دستها را داد و شهيد شد. قبل از بيرون آمدن از فرات ، خواست آب بنوشد ولى "فَذَكَرَ عَطَش َ الحُسَين " به ياد تشنگى امام افتاد و آب ننوشيد و عطشان از شريعه بيرون آمد.(2) على اكبر(ع) نيز روز عاشورا پس از چندين نوبت جنگيدن ، مجروح و تشنه براى آخرين وداع به خيمه گاه آمد، در حالى كه به سيدالشهدا مى گفت : "يا اَبَه ، العَطَش ُ قَد قَتَلَنى وَ ثِقل ُ الحَديدِ اَجْهَدَنى "(3) و از تشنگى و سنگينى زره آهنين ياد مى كرد. امام (ع)، براى كودك تشنه كام و شيرخوار خود نيز بنا به نقلى از سپاه دشمن آب طلبيد، كه بياييد سيرابش كنيد. اگر به زعم شما من گناهكار شمايم نكرده هيچ گناهى ، على اصغرم است اين كه تير حرمله ، گلوى تشنهء آن ششماهه را از هم دريد.(4) مگر به كرب و بلا آب قيمت جان بود كه از عطش به فلك نالهء يتيمان بود خود سيدالشهدا نيز روز عاشورا، براى رفع تشنگى پس از نبرد، خواست به فرات برود و آب بنوشد كه شمر مانع شد و گفت : اى حسين ، از اين آب نخواهى نوشيد تا از تشنگى بميرى "وَالله ِ لا تَذُوقُه ُ اَو تَمُوت َ عَطَشاً".(5) تشنگى امام حسين (ع) و شهداى كربلا، چنان داغى بر دل عاشقانش نهاده كه با هر نوشيدن آب گوارا، او را ياد مى كنند، در راه امام حسين ، به آبرسانى و سقّايى و نذر شربت و ساختن آب انبار مى پردازند و با هر عطشى كربلا و عاشورا در ذهنشان تداعى مى كند، گويا بين آب و عطش و كربلا پيوند خورده است . بر لب دريا، لب دريادلان خشكيده است از عطش دلهاكباب است و زبان خشكيده است پاورقى 1 ـ محتشم كاشانى . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 41 ، عوالم (امام حسين ) ، ص 284 . 3 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 246 . 4 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 275 . 5 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 51 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 345 كربلا بستان عشق است وشهامت ، اى دريغ كز سموم تشنگى ، اين بوستان خشكيده است سوز بى آبى اثر كرده است بر اهل حرم هر طرف بينى لب پير وجوان خشكيده است (1) - آب ، بستن آب ، مشك ، فرات ، سقّايى ، على اصغر، بوى سيب عَطشان از القاب سيدالشهدا، كه تشنه در كربلا به شهادت رسيد. اين تعبير در روايات ، تواريخ و زيارتنامه ها دربارهء آن آمام آمده است . از جمله در حديث امام باقر(ع) است : "اِن َّ الحُسَين َ ... قُتِل َ مَظلُوماً مَكرُوباً عَطشاناً".(2) امام سجاد(ع) نيز كه براى يارى بنى اسد در دفن پيكر امام حسين و شهدا آمد، پس از دفن امام تشنه كام ، بر روى قبر او نوشت : "هذا قَبرُ الحُسَين ِبن ِ عَلِى ِّبن ِ اَبى طالِب الَّذى قَتَلُوه ُ عَطشاناً غَريباً."(3) همين تشنگى و شهادت جانسوز او و ياران و فرزندانش ، قوى ترين عامل تحريك عواطف و همدل ساختن انسانهاى با وجدان با عاشورائيان بوده است . - عطش ، آب ، اوصاف سيدالشهدا عَطيّه نام عطيّه ، همواره در كنار نام جابربن عبدالله انصارى مطرح مى شود كه با هم پس از شهادت امام حسين (ع) در اربعين اوّل به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابينا شده بود، عطيّه او را در اين زيارت همراهى مى كرد. بنا به برخى نقلها، هنگام بازگشت اهل بيت از سفر شام ، در كربلا با جابر و عطيّه برخورد كردند. عطيّة بن سعد بن جنادهء عوفى ، از رجال علم و حديث شيعه بود. وى در زمان خلافت اميرالمؤمنين (ع) در كوفه به دنيا آمد. نام عطيّه ، به پيشنهاد آن حضرت بر وى نهاده شد. او از راويان موثق شيعه بود كه حتّى در كتب رجالى اهل سنّت هم توثيق شده است . وى به جرم تشيّع و هوادارى على (ع)از سوى حجّاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت . به دستور حجاج ، پاورقى 1 ـ از: قادر طهماسبى (فريد) . 2 ـ كامل الزيارات ، ص 168 . 3 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 325 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 346 او را گرفتند و چون حاضر نشد على (ع) را لعن كند، چهارصد تازيانه بر بدنش زدند و موى سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدّتى به كوفه بازگشت . در كوفه بود تا در سال 111 هجرى درگذشت .(1) - زيارت اربعين ، جابر، اربعين عُقاب پرندهء معروف قوى پنجه و تيز پرواز و شكارى كه از نيروى بسيار برخوردار است . مجازاً به اسبهاى تيز تك و چابك هم گفته شده كه در مسابقات و شكار، سريعاً به هدف مى رسند.(2) در ادبيات مرثيه ، اسبى كه على اكبر(ع) بر آن مى نشست ، "عقاب " خوانده شده است و گويند كه پيش از او، از آن حسين بن على (ع)بود، چون ذوالجناح زير پاى آن حضرت قرار گرفت ، عقاب را به على اكبر داد و در عاشورا على اكبر را بر آن نشاند: "فَوَضَع َ عَلى مِفرَقِه ِ مِغْفَراً فُولادِيّاً وَ قَلَّدَه ُ سَيفاً مِصرِيّاً وَ اَركَبَه ُ العُقاب َ بُراقاً ثانَوِيّاً"(3) به نقلى در شب عاشورا نيز على اكبر سوار بر آن شد و از فرات ، آب به خيمه ها آورد.(4) نوشته اند: عقاب ، اسبى بود كه سيف بن ذى يَزَن براى رسول خدا هديه فرستاد و آن هنگام ، حضرت رسول (ص) پنجساله بود. عمر طولانى كرد و اين از خصايص پيامبر بود كه بر پشت هر اسب پيرى مى نشست ، جوان مى شد. على (ع) و امام مجتبى و سيدالشهدا هم بر آن اسب سوار شده بودند و ظهر عاشورا نيز شِبه پيغمبر، على اكبر بر آن نشست و به ميدان رفت . پس از مجروح شدن على اكبر، اسب مى خواست او را به خيمه ها بياورد، ولى بسبب لشكر بسيار در ميدان ، پيكر مجروح على اكبر را به سمت سپاه كوفه برد، (فَاحْتَمَلَه ُ اِلَى الْعَسْكَرِ) و اين بود كه على اكبر را قطعه قطعه كردند.(5) چه اسبى به پرواز شاهين مرو به رفتار كبك و به رقص تذرو ركش گرم و مو نرم ، ستخوان درشت همايون برو يال و فرخنده پشت پاورقى 1 ـ معارف و معاريف ، ج 4 ، ص 1567 . 2 ـ اساس البلاغه ، زمخشرى ، لغت نامه دهخدا . 3 رياض القدس ، صدر الدين واعظ قزوينى ، ج 2، ، ص 21. 4 همان ، ج 1، ، ص 264. 5 ـ همان ، ج 2 ، ص 38 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 347 عَقَبه به معناى كوه دراز. نام يكى از منازل راه كوفه ، كه امام حسين (ع) در آنجا فرود آمد. در همانجا با پيرمردى به نام عمربن لوذان برخورد و اوضاع كوفه را پرسيد. وى مى كوشيد امام را از رفتن به طرف نيزه ها و شمشيرها باز دارد. امام راه خويش را به سوى كربلا ادامه داد.(1) عَقر روستايى مستحكم و داراى برج و بارو در نزديكيهاى كربلا بود. امام حسين (ع) چون در راه سفر به كوفه به آن روستا رسيد، از نامش پرسيد، گفتند: عقر. پرسيد: اين منطقه چه نام دارد؟ گفتند: كربلا. چون خواست از منطقه خارج شود، جلويش را گرفتند و در همانجا ماند، تا حادثهء عاشورا پيش آمد.(2) در همان روستا بود كه زهيربن قين به آن حضرت پيشنهاد كرد به آن ده رفته ، آنجا را سنگر دفاعى خود قرار دهند، امّا امام موافقت نكرد. عــلامت از ابزار و وسايل عزادارى امام حسين (ع) كه در هيئتها و دسته هاى مذهبى به كار گرفته مى شود. علامت به معناى نشانه است . اين علامتها هم نشانه هاى گروههاى عزادار محسوب مى شده است و كسانى هم كه آن را حمل مى كردند، "علامت كش " بودند، يعنى علم بردار. به نوشتهء دهخدا: "صليب مانندى كه بر چوب يا آهن افقى آن از سوى پايين شالهاى ترمه آويزند و از سوى زبر لاله و تنديسهايى از مرغ و جز آن نصب كنند و در ميان زبانه اى از فلزّ طويل دارد و بر نوك آن فلز پر يا گلوله اى از شيشهءالوارن نصب كنند و اين زبانه هاى فلزّى كه به "تيغ " مشهور است ، سه يا پنج باشد و در مراسم عزادارى محرّم پيشاپيش دسته ها به حركت آرند".(3) "شيئى است فلزّى و كار صنعتگران اصفهان پاورقى 1 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 90 . 2 ـ موسوعة العتبات المقدسه ، ج 8 ، ص 38 ، (به نقل از معجم البلدان ) . 3 ـ لغت نامه ، دهخدا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 348 كه قدمت آن به عهد سلاطين صفوى مى رسد، داراى تعدادى زبانه ، گنبد، گلدان و طاووس بوده و آن را با شالهاى سبز و سياه و قهوه اى و پرطاووس و سكّه هاى نقره و شمشير و قمه و خنجر زينت مى كنند و در آخر دسته ها به حركت در مى آورند ... عدّه اى از جوانان هم نذر مى كنند كه همه ساله بايد در بردن علمات ، سهم داشته باشند".(1) به آن علمات هم مى گويند. شباهت آن به صليب ، مى رساند كه پس از ارتباط ايران با اروپاييها در عصر قاجار، از آيينهاى مذهبى مسيحيّت اقتباس شده است . به هر حال ، نمودها و مظاهرى است كه گاهى عزاداران را از محتوا و اصل عزادارى و اقامهء شعائر دينى باز مى دارد. - عـلم عَلْقَم علقم يا علقمه ، نام نهرى است از فرات ، كه عباس بن على 8 در روز عاشورا، كنار آن به شهادت رسيد. نيز به معناى تلخى است ، و هر درخت تلخ و آب بسيار سخت را هم علقم گويند، حنظل . در ادبيات عاشورا، بيشتر در پيوند با عطش و عباس و دستهاى قطع شدهء اباالفضل (ع) مطرح مى شود. از چشم سپيده خواب را مى بردند از چشمهء گُل ، گلاب را مى بردند بر شانهء خود فرشتگان آهسته از علقمه ، روح آب را مى بردند(2) - نهر علقمه عَلَم ، عَلَمات پرچم ، رايَت ، بيرق ، نشان لشكر، آنچه به سرنيزه بندند، درفش . در اصطلاح عزادارى حسينى ، نام علم و علامت خاصّى است كه هر هيئت و دسته ، ويژهء خود دارد و آن را از دسته هاى ديگر متمايز مى سازد. "نخل ، چوب بسيار بلند همچون درخت تبريزى متوسّط كه در تعزيه خوانى پيشاپيش دسته ها برند و بر سر آن ، گاه شكل پنجه اى از فلز باشد و گاه پارچهء سياه بر آن بپوشانند."(3) پاورقى 1 ـ تاريخ تكايا و عزادارى قم ، ص 214 . 2 ـ محمد حسين كاظم زاده . 3 ـ لغت نامه ، دهخدا . فرهنگ عاشورا - صفحه: 349 گرچه سردار علم در خون نشست دستهايت روى رايت مانده است (1) در ميدان كربلا نيز، علمدار لشكر امامحسين (ع)، حضرت اباالفضل بود. از شعار عربهاى عراقى ِ عزادار نيز اين است : "رَفَع َ الله ُ رايَة َ العَبّاس ِ"، پرچم عباس ، افراشته باد. - علامت ، توغ ، نخل علمدار از لقبهاى قمر بنى هاشم است كه در كربلا، پرچم لشكر امام بر دوش او بود. نقش علمدار در ميدان نبرد، مهم بود و عامل حفظ انسجام نيروهاى سپاه محسوب مى شد. روز عاشورا، امام حسين (ع) ياران اندك خود را به سه جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرد و براى هر يك فرماندهى برگزيد و پرچم را به دست برادرش عباس داد.(2) روز عاشورا نيز چون عباس (ع) خدمت امام آمد و از او اذن ميدان طلبيد، امام گريست و ابتدا اجازه نداد و فرمود: تو علمدار منى ، اگر تو بروى و كشته شوى ، سپاه من از هم مى پاشد: "يا اَخى اَنت َ صاحِب ُ لِوائى وَ اءذا مَضَيْت َ تَفَرَّق َ عَسكَرى ".(3) - عبّاس بن على 8 عَلَم كِـش كسى كه در دسته هاى عزادارى ، نشان مخصوص هر هيئت را حمل مى كند، علامت كش . - علامت على ّ اصغر(ع) يكى از فرزندان امام حسين (ع) كه شيرخوار بود و از تشنگى ، روز عاشورا بى تاب شده بود. امام ، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم ، كسى جز اين كودك نمانده است . نمى بينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است ؟ در "نفس المهموم " آمده است كه فرمود: "اِن ْ لَم تَرْحَمُونى فَارْحَمُوا هذَا الطِّفل " اگر به من رحم نمى كنيد، به اين كودك ترّحم كنيد. در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد. امام حسين (ع) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد.(4) در كتابهاى مقتل ، هم از "على پاورقى 1 عزيز الله زيادى . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 5 و 39 . 3 ـ معالى السبطين ، ج 1 ، ص 441 . 4 ـ معالى السبطين ، ج 1 ، ص 423 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 350 اصغر" ياد شده ، هم از طفل رضيع (كودك شيرخوار) و در اينكه دو كودك بود ه يا هر دو يكى است ، اختلاف است . در زيارت ناحيهء مقدسه ، دربارهء اين كودك شهيد، آمده است : "السَّلام ُ عَلى عَبدِالله ِبن ِ الحُسَين ِ، الطِّفل ِ الرَّضيع ِ، المَرمِى ِّ الصَّريع ، المُشَحَّط ِ دَماً، المُصَعَّدِ دَمُه ُ فِى السَّماء، المَذبُوح ِ بِالسَّهم ِ فى حِجرِ اَبيه ِ، لَعَن َ الله ُ رامِيَه ُ حَرمَلة َبن َ كاهِل ِ الاءسَدى ".(1) و در يكى از زيارتنامه هاى عاشورا آمده است : "وَ عَلى وَلَدَِ عَلِى ٍّ الاءصغَرِ الَّذى فُجِعْت َ بِه ِ" از اين كودك ، با عنوانهاى شيرخواره ، ششماهه ، باب الحوايج ، طفل رضيع و ... ياد مى شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده مى شود. طفل ششماهه تبسّم نكند، پس چه كند آنكه بر مرگ زند خنده ، على اصغر توست "على اصغر، يعنى درخشانترين چهرهء كربلا، بزرگترين سند مظلوميّت و معتبرترين زاويهء شهادت ... چشم تاريخ ، هيچ وزنه اى را در تاريخ شهادت ، به چنين سنگينى نديده است ."(2) على اصغر را "باب الحوائج " مى دانند، گرچه طفل رضيع و كودك كوچك است ، امّا مقامش نزد خدا والاست . درِ گُلخانهء شهادت را مى گشايد كليد كوچك ما - حرمله ، عبدالله بن حسين بن على على ّ اكبر(ع) فرزند بزرگ سيدالشهدا و شبيه پيامبر كه روز عاشورا فداى دين شد. مادر على اكبر، ليلا دختر ابى مرّه بود. در كربلا حدود 25 سال داشت . سن ّ او را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اوّلين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود.(3) على اكبر شباهت بسيارى به پيامبر داشت ، هم در خلقت ، هم در اخلاق و هم در گفتار. به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبههء پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت : "أللّهُم َّ اشهَدْ عَلى هؤُ~لاءِ القَوم ِ فَقَد بَرَزَ اءلَيهِم غُلام ٌ اَشبَه ُ النّاس ِ بِرَسُولَِ مُحَمَّدٍ خَلقاً وَ خُلقاً وَ پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 66 . 2 ـ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ، شهيد پاك نژاد ، ج 2 ، ص 42 . 3 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 245 و مقاتل الطّالبيّين . فرهنگ عاشورا - صفحه: 351 مَنطِقاً وَكُنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلى رُؤيَة ِ نَبِيَِّ نَظَرنا اِلَيه ِ ..."(1) شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلّى كرد. سخنان ، فداكاريها و رجزهايش دليل آن است . وقتى امام حسين از منزلگاه "قصر بنى مقاتل " گذشت ، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى "اءنّا لله ِ وَ اءنّا اءلَيه ِ راجِعُون " گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. على ّ اكبر وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مى گويد اين كاروان به سوى مرگ مى رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم ؟ فرمود: چرا. گفت : "فَاءنَّنا اِذَن ْ لا نُبالى اَن ْ نَمُوت َ مُحِقّين " پس باكى از مرگ در راه حق نداريم !(2) روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام ، اولين كسى كه اجازهء ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند او بود. گرچه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيهء جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان مى رفت ، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى ، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه اى با انبوه سپاه دشمن نمود. هنگام جنگ ، اين رجز را مى خواند كه نشان دهندهء روح بلند و درك عميق اوست : اَنَا عَلِى ُبن ُ الحُسَين ِبن ِ عَلِى نَحن ُ وَ رَب ِّ البَيت ِ اَولى بِالنَّبى تَالله ِ لا يَحكُم ُ فينَا ابن ُ الدَّعِى اَضرِب ُ بِالسَّيف ِ اُحامى عَن أبى ضَرْب َ غُلام ٍ هاشِمى ٍّ عَرَبى ّ(3) پيكار سخت ، او را تشنه تر ساخت . به خيمه آمد. بى آنكه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد. قاتل او مرّة بن منقذ عبدى بود. پيكر على اكبر با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد. وقتى امام بر بالين او رسيد كه جان باخته بود. صورت بر چهرهء خونين على اكبر نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: "قَتَل َ الله ُ قَوماً قَتَلُوَ ..." و تكرار مى كرد كه : "عَلَى الدُّنيا بَعْدََ العَفا" و بى ارزشى پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 43 . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 8 ، ص 206 . 3 ـ همان ، ص 207 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 352 دنيا را پس از شهادت او بيان مى كرد. و جوانان هاشمى را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند.(1) على اكبر، نزديكترين شهيدى است كه با حسين (ع) دفن شده است . مدفن او پايين پاى اباعبدالله الحسين (ع)قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام ، شش گوشه دارد.(2) الگوى شجاعت و ادب ، اكبر دُر دانهء فاطمى نسب ، اكبر فرزند يقين ز نسل ايمان بود پروردهء دامن كريمان بود آن يوسف حسن ، ماه كنعانى در خلق و خصال ، احمد ثانى آن شاهد بزم ، سروْ قامت بود دريا دل و كوه استقامت بود آن دم كه لباس رزم مى پوشيد از كوثر عشق ، جرعه مى نوشيد از فرط عطش فتاده بود از تاب گرديد ز دست جد خود سيراب در راه خدا ذبيح دين گرديد بر حلقهء عاشقان نگين گرديد داغش كمر حسين را بشكست با خون سرش حناى خونين بست ديباچهء داستان حق ، اكبر قربانى آستان حق ، اكبر(3) - شبه پيغمبر، قبر شش گوشه عَلَى الاءسلام ِ السّلام سخنى بود كها سيدالشهدا(ع)پس از امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از پيش والى مدينه فرمود. مروان ، فرداى آن شب ، امام حسين (ع) را ديد و به وى پيشنهاد كرد كه با يزيد بيعت كند و آن را به نفع دين و دنياى امام دانست . حضرت در پاسخ او چنين گفت : "اِنّا لله ِ وَ اِنّا اءلَيه ِ راجِعُون َ وَ عَلَى الاءسلام ِ السَّلام اِذْ قَدْ بُلِيَت ِ الاُمَّة ُ بِراع ٍ مِثل ِ يَزيد وَ لَقَد سَمِعت ُ جَدّى رَسُول َالله ِ6 يَقُول ُ: الخَلافَة ُ مُحَرَّمَة ٌ عَلى آل ِ أبى سُفيان ".(4) يعنى بر اسلام ، سلام باد، بايد فاتحهء اسلام را خواند و با اسلام خداحافظى كرد، آنگاه كه والى مسلمانان كسى همچون يزيد باشد. از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود خلافت بر آل ابوسفيان حرام است . امام ، با ادامهء سلطهء امويان بر مقدّرات مسلمين و بازى با دين خدا، تباه شدن پاورقى 1 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 248 . 2 ـ از جمله براى شرح حال او ر . ك : "على ّ الاكبر" از عبدالرزاق الموسوى ، چاپ 1368 قمرى ، نجف ، 146 صفحه . 3 ـ از نويسنده . 4 ـ لهوف ، ص 11 ، سوگنامهء آل محمد ، ص 116 (به نقل از مثير الاءحزان ) ، عوالم (امام حسين ) ، ص 175 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 353 دستاوردهاى وحى را عيان مى ديد. با توجّه به اينكه رسم عرب بر اين است كه هنگام خداحافظى و وداع هم سلام مى دهد، رابطهء سخن فوق روشن مى گردد. - سلام وداع ، شعارهاى عاشورا على ّ اوسط - زين العابدين (ع) على ّبن الحسين - زين العابدين (ع) عَمّاربن ابى سَلامهء دالانى از شهداى كربلا. اهل كوفه بود، محضر رسول خدا(ص) را نيز درك كرده و از اصحاب على (ع) بود كه در ركابش در سه جنگ جمل ، صفّين و نهروان شركت داشت . در كربلا در حملهء اوّل به شهادت رسيد. نامش در زيارت ناحيهء مقدسه هم آمده است .(1) عَمّاربن حسان طائى از شهداى كربلاست كه نامش در زيارت ناحيهء مقدسه هم آمده است . وى از شيعيان خالص و از شجاعان معروف بود. از مكّه همراه امام به كربلا آمد و در پيش روى آن حضرت به شهادت رسيد.(2) عَمارة بن صلخب ازدى از جوانان شجاع كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل ، به هوادارى او برخاست و با او بيعت كرد و از ديگران براى مسلم بيعت مى گرفت . دستگير و زندانى شد. ابن زياد، پس از آنكه هانى و مسلم را شهيد كرد او را هم احضار نمود و دستور داد تا وى را ميان قبيلهء "ازد" برده ، گردن زدند.(3) عَمارة بن عبدالله سلولى از كسانى بود كه همراه قيس بن مسهر صيداوى ، پيغام و نامهء اباعبدالله الحسين (ع)را به كوفه برد. پاورقى 1 ـ عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 126 . 2 ـ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 317 . 3 ـ همان ، ص 323 ، انصار الحسين ، ص 106 (به نقل از تاريخ طبرى ) . فرهنگ عاشورا - صفحه: 354 عَمارى صندوق مانندى كه براى نشستن سوار، آن را بر پشت شتر و فيل مى گذارند. به آن محمل و هودج هم مى گويند، تخت روان ، تابوت . عمارى دار، همان ساربان است .(1) اهل بيت عصمت را پس از عاشورا در دوران اسارت ، بر شترهاى بى عمارى و كجاوه سوار كرده ، شهر به شهر و منزل به منزل بردند. امام سجاد(ع) را بر شتر بى جهاز سوار كردند. جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل گشتند بى عمارى و محمل ، شتر سوار(2) - كجاوه عِمران بن كعب بن حارث اشجعى از شهداى كربلاست كه در حملهء اول به درجهء شهادت رسيد. شيخ طوسى او را در زمرهء ياران حسين (ع) شمرده است .(3) عُمربن جُندب حَضرمى از شهداى كربلاست ، از حضرموت ِ يمن . نامش در زيارت ناحيهء مقدسه هم آمده است .(4) عمربن خالد صيداوى از شهداى كربلاست ، از طايفهء بنى اسد. وى پس از كشته شدن تعدادى از ياران ، ازا سيدالشهدا(ع)اذن گرفته ، به ميدان رفت و به شهادت رسيد.(5) عمربن سعد معروف به "ابن سعد"، فرمانده سپاه ابن زياد در كربلا بود كه با امام حسين (ع) جنگيد و دستور داد پس از شهادت آن حضرت ، اسب بر بدن او تاختند و اهل بيت او را اسير كرده به كوفه بردند. عمر سعد، پسر سعدبن وقّاص از سرداران صدر اسلام بود. در زمان پيامبر (و به قولى در دوران عمر) به دنيا آمد. همراه پدرش در فتح عراق شركت داشت . وى از جمله پاورقى 1 ـ لغت نامه ، دهخدا. 2 ـ محتشم كاشانى . 3 ـ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 351 . 4 ـ انصار الحسين ، ص 87 . 5 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 23 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 355 كسانى بود كه عليه "حجربن عدى " و يارانش ، شهادت به فتنه گرى داد و سبب شد كه حجر در "مَرج ِ عَذراء" به شهادت برسد. وى قبل از حادثهء عاشورا، آمادهء حركت به سوى "رى " بود كه حكمرانى آنجا را به او داده بودند، ولى به دستور ابن زياد (والى كوفه ) همراه با سپاهى مأمور جلوگيرى از ورود امام حسين (ع) به كوفه و وادار كردن او به بيعت با يزيد و يا جنگ و كشتن او در صورت امتناع شد و براى مقابله با حسين بن على (ع)به كربلا رفت . عمر سعد، در ايّام قيام مختار در كوفه ، گريخت . امّا وقتى مردم كوفه دوباره بر ضدّ مختار خروج كردند، بازگشت و رهبرى را به عهده گرفت ، ولى باز هم به سوى بصره گريخت و سپس دستگير و نزد مختار آورده شد. در مجلس مختار، به دستور وى او را كشتند و سرش را به مدينه نزد محمد حنفيّه فرستادند و اين در سال 66 هجرى بود.(1) در كربلا، هر چه امام حسين با او گفتگو كرد تا از جنگيدن دست بردارد و دست خويش را به خون آن حضرت نيالايد، نپذيرفت . صبح عاشورا هم اولين كسى بود كه به طرف اردوگاه امام حسين (ع) تير افكند و فرمان حملهء عمومى صادر كرد. نامش جزو لعنت شدگان در زيارت عاشورا آمده است . او بود كه پس از ورودش به كربلا در روز چهارم محرّم ، بر امام حسين (ع) سخت گرفت و دستور داد سوارانش آب را به روى ياران حسين (ع) ببندند. - حكومت رى ، گندم رى عمربن عبدالله - ابوثمامهء صائدى عمر سعد - عمربن سعد عَمروبن جُنادهء انصارى از شهداى نوجوان كربلا، كه پدرش نيز در ركابا سيدالشهدا(ع)شهيد شد. اين جوان چون خواست به ميدان رود، امام فرمود: پدر اين جوان كشته شد؛ شايد مادرش راضى نباشد كه به ميدان رود. گفت : مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است .(2) او كه 9 ساله يا 11 ساله بود، به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته پاورقى 1 دايرة المعارف بزرگ اسلامى (با تلخيص ) ج 3 ص 682. الفتوح ، ابن اعثم كوفى ، ج 6، ص 272. 2 ـ انصار الحسين ، ص 86 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 356 شد. سر او را به طرف سپاه امام حسين (ع) افكندند. مادرش (بحريه بنت مسعود خزرجى ) آن سر را برداشت و گفت : چه نيكو جهاد كردى ، پسرم ! اى شادى قلبم ، اى نور چشمم ! سپس سر را پرتاب كرد و با آن كسى را كشت ، سپس چوبهء خيمه را برداشت و حمله كرد كه به وسيلهء آن بجنگد. امام حسين (ع) مانع شد و او را به خيمهء زنان برگرداند. نام عمروبن جناده در زيارت ناحيهء مقدسه هم آمده است .(1) در برخى منابع ، عمربن جناده ذكر شده است . عمروبن حجّاج زُبيدى از سران سپاه عمر سعد و فرمانده جناح راست در كربلا. وقتى عمر سعد مى خواست شب عاشورا به امام حسين (ع) مهلت ندهد، اعتراض كرد و گفت : اگر از ديلم بودند و اين تقاضا را مى كردند، سزاوار بود كه مهلت دهى . وى در روز عاشورا هم در درگيرى ، مسلم بن عوسجه را غافلگيرانه به شهادت رساند. عمروبن خالدبن حكيم ازدى از شهداى كربلاست . از طايفهء بنى اسد و از مخلصان ولاى اهل بيت بود و در كوفه موقعيّتى داشت . از قيام كنندگان همراه مسلم بود و پس از شهادت مسلم ، پنهان شد. پس از شهادت قيس بن مسهر از كوفه به استقبال كاروان حسينى بيرون رفت و در منزلگاه حاجز همراه غلامش سعد به امام پيوست . سپاه حرّ مى خواست از پيوستن آن دو به ياران امام جلوگيرى كند، امّا با حمايت امام ، بها سيدالشهدا(ع)پيوستند و در عاشورا در حملهء اوّل به شهادت رسيدند. نام او در زيارت ناحيه هم آمده است .(2) عمروبن سعيدبن عاص در ايّامى كها سيدالشهدا(ع)در مكّه بود، يزيد، "عمروبن سعيد" را كه والى مدينه بود، همراه با سپاهى به مكّه فرستاد و او را امير الحاج ّ قرار داد و سرپرستى امر حج ّ را در موسم پاورقى 1 ـ تنقيح المقال ، ما مقانى ، ج 2 ، ص 327 . 2 ـ عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 339 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 357 به او سپرد و توصيه كرد كه هر جا به حسين (ع) دست يافت ، او را ترور كند. امام حسين چون از ماجرا آگاه شد، براى اين كه حرمت خانهء خدا با ريختن خونش زير پا گذاشته نشود و نقشهء ترور ناكام بماند، به عمره اكتفا كرد و از مكّه بيرون آمد.(1) وى از بدخواهان كين توز نسبت به اهل بيت بود. پس از بازگشت اهل بيت به مدينه ، وقتى گريه ها و ناله هاى بازماندگان شهداى كربلا را در سوگ حسين (ع) و كشتگان خود شنيد، خنديد و از روى شماتت و زخم زبان گفت : اين شيون ، مثل شيوه روز مرگ عثمان است !(2) - حج ّ ناتمام ، يحيى بن سعيد عمروبن ضَبيعهء تميمى از سواركاران دلير كوفه ، كه از كوفه همراه سپاه عمر سعد بيرون آمد، ولى در كربلا به ياران حسن 7 پيوست و در ركاب آن حضرت شهيد شد. نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است .(3) علّت پيوستن او به امام آن بود كه ديد سپاه كوفه نه شرايط امام را مى پذيرد و نه مى گذارد كه وى از جايى كه آمده ، به همان جا بازگردد.(4) عمروبن عبدالله جندعى - ابو ثمامهء صائدى عمروبن قَرَظَهء انصارى از شهداى كربلاست . پدر او (قرظه ) از اصحاب على (ع) و از خزرجيانى بود كه به كوفه آمد و آنجا ماندگار شد و در ركاب على (ع) با دشمنانش جنگيد. عمرو، از كوفه آمد و در كربلا، روز ششم محرّم بها سيدالشهدا(ع)پيوست . امام در گفتگوهايش با عمرسعد، او را براى مكالمه مى فرستاد و او جواب مى آورد، تا آنكه شمر از كوفه آمد و اين مذاكره قطع شد.(5) روز عاشورا جلوى امام حسين (ع) ايستاده بود و تيرهاى دشمن را با سينه و پيشانى خود به جان مى خريد و اينگونه از جان امام محافظت مى كرد. زخمهاى زيادى بر پيكرش پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ص 193 ، بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 99 . 2 ـ ثورة الحسين ، مهدى شمس الدين ، ص 231 . 3 ـ عنصر شجاعت ، ج 3 ، ص 19 . 4 ـ تنقيح المقال ، ما مقانى ، ج 2 ، ص 332 . 5 ـ عنصر شجاعت ، ج 2 ، ص 160 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 358 نشست . به امام خطاب كرد كه : اى پسر پيامبر! آيا وفا كردم ؟ حضرت فرمود: آرى ! تو پيش از من به بهشت مى روى . از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پى تو مى آيم و ... افتاد و شهيد شد.(1) نامش در زيارت ناحيه آمده است . برخى هم شهادتش را در عرصهء ميدان و پس از رجز و رزم گفته اند. رجز او چنين بود: قَد عَلِمت ْ كَتيبَة ُ الاءَنصارِ أنّى سَأحْمى حَوزَة َ الذِّمارِ ضَرب َ غُلام ٍ غَيرَ نَكس ٍ شارى دُون َ حُسَين ٍ مُهجَتى وَ دارى (2) عمروبن قيس وى همراه پسر عمويش در منزلگاه قصر مقاتل با امام حسين (ع) ديدار كرد. امام او را به نصرت خويش فراخواند، ليكن هم او و هم پسر عمويش بهانه آوردند كه : پير مرديم و بدهكار و عيالمند، كالاهاى مردم نيز در دست ماست . نمى دانيم چه خواهد شد؟ مى ترسيم امانت مردم تباه شود! بدينگونه به امام ، پاسخ سرد و ردّ دادند. حضرت نيز از آنان خواست كه بروند، تا نداى يارى خواهى حضرت را در كربلا نشنوند، چون هر كه مظلوميّت و تنهايى امام را ببيند و صدايش را بشنود امّا پاسخ ندهد و يارى نكند، سزاوار است كه خداوند او را در دوزخ افكند.(3) - قصر مقاتل ، حجاج بن مسروق ، عبيدالله بن حرّ عمروبن مُطاع جُعفى نامش در شمار شهداى كربلا آمده است .(4) عُمق نام محلّى است كه غطفانيان در آن منطقه مى زيسته اند، سر راه مكّه به سرزمين عراق كه چاهها وآبهايى داشته است . امام حسين (ع) نيز در راه كوفه ، از اين منزل عبوركرده است . پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 306 . 2 ـ عبرات المصطفين ، ج 2 ، ص 30 . 3 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 369 ، بحارالانوار ، ج 45 ، ص 84 . 4 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 102 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 359 عَمود به معناى ستون وسط خيمه . نيز به معنايى گرز و چوبدستى ، كه همچون تيغ و نيزه و تير و كمان ، از ابزار جنگى قديم بوده است . در كيفيّت شهادت حضرت اباالفضل (ع) آمده است كه پس از آنكه حكيم بن طفيل در نخلستان كمين كرد و با شمشير دست چپ او را هم از كار انداخت ، آنگاه كسى با گرزى آهنين بر عباس زد و او را كشت "فَضَرَبَه ُ مَلعُون ٌ بِعَمُودٍ مِن ْ حَديدٍ فَقَتَلَه ُ".(1) در مرثيه ها نيز گفته مى شود كه پس از شهادت عباس (ع)، امام حسين (ع) عمود خيمهء او را خواباند، بعلامت اينكه صاحب اين خيمه به شهادت رسيده است . در ميدان عاشورا، نمونه هايى نقل شده كه كسانى به جاى نيزه و شمشير، دست برده و چوبها يا ستون خيمه ها را برداشته و با آن به دشمن حمله كرده اند، از جمله مادر شهيد عمروبن جناده . عَمورا نام ديگرى براى سرزمين كربلاست . امام حسين (ع) در سخنرانى خويش با يارانش در شب عاشورا، اشاره فرمود كه جدّم پيامبر خدا مرا خبر داده كه مرا به سرزمين عراق فرا مى خوانند و در سرزمين كربلا فرود مى آيم و آنجا شهيد خواهم شد: "اَخبَرَنى جَدّى رَسُول الله (ص) بِاَنّى سَاُساق ُ اِلَى العِراق ِ، فَاُنزَل ُ اَرضاً يُقال ُ لَها عَمُورا وَ كَربَلا وَ فيها اَستَشهِدُ".(2) - عراق ، طف ّ عُميربن عبدالله مِذْحَجى از شهداى كربلاست . پس از سعدبن حنظله ، به ميدان رفت و پس از رجز خوانى جنگيد تا شهيد شد. رجزش چنين بود: قَدْ عَلِمَت سَعدٌ وَحى ُّ مِذحَج ٍ اَنّى لَدَى الهَيجاءِ لَيث ٌ مُحرِج ٍ...(3) پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 41 . 2 ـ ارشاد ، مفيد ، ص 231 . 3 ـ بحارالاءنوار، ج 45، ، ص 18. فرهنگ عاشورا - صفحه: 360 عَون بن جعفر از شهداى كربلاست . پسر جعفربن ابى طالب (جعفر طيّار). مادرش "اَسماء بِنت عُمَيس " بود كه در حبشه به دنيا آمد. جعفر طيّار او را در جنگ خيبر به حضور رسول خدا(ص) آورد. پس از شهادت جعفر طيّار در جنگ موته ، پيامبر خدا فرزندان او را طلبيد. عبدالله ، عون و محمّد را حاضر كردند. به دستور آن حضرت ، سر هر سه را تراشيدند. پيامبر دربارهء عون فرمود: در خلقت و اخلاق ، شبيه من است . در دوران على (ع) به آن حضرت پيوست . حضرت دخترش ام كلثوم را به همسرى او در آورد. عون در زمان امام مجتبى و سپس امام حسين (ع) از ياران آن دو امام بود. همراه همسرش در كربلا حضور داشت . روز عاشورا ازا سيدالشهدا(ع)اجازه گرفت و به ميدان رفت . نبردى دلاورانه كرد و به شهادت رسيد. هنگام شهادت 56 ساله بود. (1) عَون بن عبدالله بن جعفر پسر حضرت زينب (س) كه همراه برادر ديگرش محمّد، روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه كوفه به شهادت رسيد. عون و برادرش ، پس از حركت امام حسين (ع) از مدينه ، در پى كاروان راه افتادند و در منزلگاه "ذات عرق " خدمت امام رسيدند. نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است .(2) رجزى كه هنگام نبرد مى خواند چنين بود: اِن تُنكِرُونى فَاَنَا ابن ُ جَعفَرٍ شَهيدِ صِدق ٍ فِى الجِنان ِ َازهَرِ يَطيرُ فيها بِجَناح ٍ اَخضَرٍ كَفى بِهذا شَرَفاً فِى المَحشَرِ(3) عَون بن على بن ابى طالب(ع) از شهداى كربلاست . اولين كسى بود كه پس از شهادت جمع بسيارى از ياران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد. وقتى براى اذن گرفتن آمد، برادرش امام حسين (ع) فرمود: برادرم ! آيا آمادهء مرگ شده اى ؟ گفت : چگونه آماده نشوم ، در حالى كه تو را تنها و بى ياور مى بينم ! امام دعايش كرد كه برو، خداوند پاداش نيكت دهد. به ميدان رفت ، جنگيد و مجروح شد. از هر طرف بر سر او ريختند و او را شهيد كردند.(4) پاورقى 1 ـ تنقيح المقال ، ما مقانى ، ج 2 ، ص 355 . 2 ـ انصار الحسين ، ص 114 . 3 ـ عوالم (امام حسين ) ، ص 277 . 4 ـ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 355 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 361 عين ُ التّمر در منطقهء كربلا، بزرگترين آبادى به حساب مى آمد كه به صحراى سماوه (وادى ميان كوفه و شام ) مُشرِف بود. نزديك شهر انبار در غرب كوفه قرار داشت و خرما از آنجا به مناطق ديگر مى فرستادند. در زمان خلافت ابوبكر به دست مسلمانان فتح شد. در سال 12 هجرى آباد بود و قلعه اى داشت كه سلاح خانهء عجم بود.(1) سيدالشهدا در مسير كربلا از آنجا گذشت . عَين ُ الوَرْدة محل ّ درگيرى و جنگ شديد توّابين به رهبرى سليمان بن صرد با سپاه ابن زياد. توّابين به خونخواهى حسين بن على (ع)و به جبران كوتاهى خود در نصرت امام ، قيام كرده بودند. سليمان بن صرد و جمع بسيارى از يارانش در اين جنگ و در اين محل به شهادت رسيدند.(2) عين الورده در شمال شرقى دمشق و منطقهء غرب كوفه قرار دارد، در سرزمين شام . - توّابين ، سليمان بن صرد پاورقى 1 ـ موسوعة العتبات المقدسه ، ج 8 ، ص 26 . 2 ـ مروج الذّهب ، ج 3 ، ص 94 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 363 غ غارت خيمه ها پس از شهادت حسين بن على 8، سپاه عمر سعد به خيمه هاى اهل بيت حمله كردند و به غارت پرداختند. زنان و كودكان در صحرا پراكنده شدند؛ گريان و داغدار و صيحه زنان و استغاثه كنان . پس از آن خيمه ها را آتش زدند. مقنعه از سر زنان كشيدند، انگشتر از انگشتها بيرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها.(1) حتى فاطمه دختر امام حسين (ع) نقل كرده كه به خيمهء ما ريختند و من دخترى كوچك بودم ، با گريه خلخال از پايم در مى آوردند. گفتم : اى دشمن خدا چرا گريه مى كنى ؟ گفت : براى اينكه دختر پيامبر را غارت مى كنم . گفتم : غارت مكن . گفت : مى ترسم ديگرى بيايد و اينها را در آورد!(2) - خلخال ، فاطمه دختر امامحسين (ع)، آتش زدن خيمه ها، گوشواره پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 385 . 2 ـ عبرات المصطفين ، ج 2 ، ص 139 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 364 غاضِريّه نام سرزمين كربلا، روستايى از نواحى كوفه نزديك كربلا. منسوب به غاضره از طايفهء بنى اسد. اين روستا پس از انتقال بنى اسد به عراق در صدر اسلام ، پديد آمد.(1) امام باقر (ع)18"4" موسوعة العتبات المقدسه ، ج 8، ص 31. فرمود: "الغاضِرِيَّة ُ هِى َ البُقعَة ُ الَّتى كَلَّم َ الله ُ فيها مُوسَى َبن َ عِمران وَ ناجى نُوحاً فيها وَ هِى َ اَكرَم ُ اَرض ِ الله ِ عَلَيه ِ وَ لَو لا ذلَِ مَا استَوْدَع َ الله ُ فيها اَولِياءَه ُ وَ أبناءَ نَبِيِّه ِ، فَزُورُوا قُبُورَنا بِالغاضِرِيَّة ِ."(2) غاضريه ، همان بقعه اى است كه خداوند در آن با موساى كليم هم سخن شد و با نوح مناجات كرد و آن گراميترين سرزمين نزد خداست و اگر چنان نبود، خداوند اولياء خويش و فرزندان پيامبرش را در آن به وديعت نمى نهاد. پس قبور ما را در غاضريّه زيارت كنيد. روايت است كه امام حسين (ع) آن نواحى را كه قبرش در آنجاست ، از اهل نينوا و غاضريّه به شصت هزار درهم خريد و آن را بر اهالى همانجا صدقه داد و بخشيد و با آنان شرط كرد كه مردم را به محل ّ قبر او راهنمايى كنند و زائران قبرش را سه روز ضيافت و پذيرايى كنند.(3) وقتى حسين (ع) به كربلا مى آمد، چون نام سرزمين را پرسيد، از جملهء نامها غاضريّه بود و تصميم گرفت آنجا فرود آيد. - نينوا، كربلا، حرم حسينى غريب كوفه - مسلم بن عقيل غسل زيارت از جمله آداب زيارت سيدالشهدا(ع)، غسل زيارت است ، بويژه از آب فرات كه سبب آمرزش گناهان است . امام صادق (ع)فرمود: "مَن ِ غتَسَل َ بِماءِ الفُرات ِ وَ زارَ قَبرَ الحسين (ع)كان َ كَيَوْم ٍ وَلَدَتْه ُ اُمُّه ُ صِفراً مِن َ الذُّنُوب ..."(4) هر كه با آب فرات غسل كند و قبر حسين (ع) را زيارت كند، مثل روزى كه از مادر متولد شده ، از گناهان پاك مى شود. - آداب زيارت امامحسين (ع)، فرات غلام ترك - اسلم تركى غلام سياه - جون پاورقى 1 ـ بحارالاءنوار ، ج 98 ، ص 109 ، ج 101 ، ص 108 . 2 ـ مجمع البحرين ، واژه كربلا . 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 98 ، ص 143 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 365 غل و زنجير غل ّ، طوق آهنى و بند است ، كه در فارسى غُل (مخفّف ) گويند، بند گردن و بند دست ، طوقى آهنى يا دوالى است كه در گردن يا دست قرار دهند. "غل جامعه " نوعى غل كه دستها را به گردن بندد، بندى كه دستها را به گردن جمع مى كند، (هُوَالقَيدُ الَّذى يَجمَع ُ اليَمين َ وَالعُنُق ). (1) غل جامعه ، طوقى آهنين و سنگين كه در دوران ساسانى به كار مى رفت و توسّط پدر عمر سعد در نبرد با ايرانيان به غنيمت گرفته شده بود. در دوران اسارت اهل بيت 8 دستهاى امام سجّاد(ع) با زنجير به گردنش بسته شده بود. از جمله كسانى كه اسراى اهل بيت را در كوفه در محلّهء كُناسه ديده و امام سجاد(ع) را سوار بر شتر بى روپوش مشاهده كرده كه از گردن او در اثر غل جامعه خون مى آمده ، "مسلم جصّاص " بوده كه در آن ايّام به تعمير و سفيد كارى قصر دارالاماره مشغول بوده است . - جـامعه غَمْرَه نام يكى از منازل راه مكه به عراق ، كه امام حسين (ع) در مسير خويش از آنجا هم گذشت . آبشخورى بوده است . معناى اصلى آن جاى انبوه مردم و محل ّ فراهم آمدن اشياء است ، سختى و شدّت ، بسيارى ، آب بسيار، گرداب .(2) غيلان بن عبد الّرحمن نام او در زيارت رجبيّه ، جزو شهداى كربلا آمده است .(3) پاورقى 1 ـ لغت نامه ، دهخدا . 2 ـ همان . 3 ـ انصار الحسين ، ص 103 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 367 ف فاطمه ، دختر امام حسين (ع) فاطمه بنت الحسين (ع)، بانويى باشرافت ودانش كه اهل ذكر وشب زنده دارى و عبادت بود و روزها روزه مى گرفت و از جمال ظاهر و باطن برخوردار و اهل روايت و نقل حديث بود.(1) در سفر كربلا در جمع اسيران اهل بيت بود و در كوفه نيز به سخنرانى افشاگرانه وفصيح و رسا بر ضدّ جنايتهاى ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت .(2) در كاخ يزيد، چشم يكى از وابستگان حكومت كه به او افتاد، از يزيد خواست كه او را به وى ببخشد. حضرت زينب بشدّت اعتراض و مخالفت كرد وكار آنان را كفر به حساب آورد.(3) وى همسر عموزادهء خويش حسن بن حسن 8 بود. پس از فوت شوهر، يك سال خيمه اى افراشت و براى او به سوگ و ماتم نشست .(4) وى تا زمان امام صادق (ع)را درك كرد. در سال 117 ه . در حالى كه هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت ودر بقيع به خاك سپرده شد.(5) -خلخال پاورقى 1 ـ اعيان الشيعه ، ج 8 ، ص 388 . 2 مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 405 . 3 ـ ارشاد ، مفيد ، ج 2 ، ص 121 ، بحار الاءنوار ، ج 45 ، ص 136 . 4 ـ همان (ارشاد) ، ص 26 . 5 ـ دربارهء زندگينامهء او از جمله ر . ك : "فاطمة بنت الحسين " ، محمد هادى الاءمينى ، مكتبة الهلال . فرهنگ عاشورا - صفحه: 368 فاطمهء كلابيّه - ام ّالبنين فـتــح پيروزى و گشايش ، در فرهنگ عاشورا، "فتح "، تنها پيروزى نظامى نيست ، بلكه بيدارگرى امّت و احياء ارزشها و ماندگارى نام و بالاتر از همه "عمل به تكليف " پيروزى است ، هرچند بصورت ظاهر، شكست نظامى پيش آيد. هدف سيدالشهدا(ع)، نجات دين از نابودى و رسواگرى ستم و باطل بود و اين هدف تحقق يافت ، پس آن حضرت پيروز شد، هرچند به قيمت شهادت خود و يارانش و اسارت اهل بيت . پس از عاشورا، آرمان حسينى زنده ماند و پيروانى يافت و حادثه كربلا، تأثير خود را در نسلها و قرنهاى بعد، باقى گذاشت و منشأ حركتها و نهضتها شد. اين خود يك پيروزى بزرگ است . امام سجاد(ع) نيز در پاسخ به "ابراهيم بن طلحه " كه در مدينه از آن حضرت پرسيد: چه كسى غالب شد؟ فرمود: هنگام اذان ، معلوم مى شود كه چه كسى پيروز شد.(1) اين اشاره به همان بقاء مكتب و دين رسول الله در سايهء نهضت حسينى است . خود اباعبدالله الحسين (ع) نيز فرموده است : "اَرْجُو اَن ْ يَكُون َ خَيراً ما اَرادَ الله ُ بِنا، قُتِلْنا اَم ْ ظَفِرْنا"(2) اميدوارم آنچه خداوند براى ما اراده كرده است ، نيكو باشد، چه كشته شويم ، چه ظفر يابيم . با اين ديدگاه ، انسان حقجو و فداشدهء در راه دين و خدا، هميشه پيروز است و به "اِحدَى الحُسنيين " دست مى يابد و هر كه از مسير يارى حق كنار بود، هرچند جان سالم هم به در برده باشد، كامياب و پيروز نيست . اين نيز تعليمى است كها سيدالشهدا(ع)در نامه اى كه به "بنى هاشم " نوشت ، به آن اشاره فرمود: "مَن لَحِق َ بِنا اُستُشهِدَ وَ مَن تَخَلَّف َ لَم ْ يَبلُغ ِ الفَتح َ".(3) هركس به ما بپيوندد، شهيد مى شود، و هر كه از پيوستن به ما بازماند، به "فتح " نمى رسد. پيروزى نظامى معمولاً با غلبهء نظامى ديگرى از بين مى رود؛ ولى پيروزى پاورقى 1 ـ امالى ، شيخ طوسى ، ص 66 ، الامام زين العابدين ، مقرّم ، ص 370 ، (اذا دخل وقت الصلاة فَأذّن ْ واَقِم ْ ، تعرِف ُ مَن الغالب ) . 2 ـ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 597 . 3 ـ كامل الزيارات ، ص 75 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 369 آرمانى ، بخصوص وقتى همراه با فداكاريهاى عظيم و مظلوميّت باشد، در وجدان بشرى اثر ماندگارترى باقى مى گذارد و هميشه از ميان نسلها، حاميانى براى ايدهء خود پيدا مى كند. اين ديدگاه و برداشت نسبت به "فتح "، انسان مبارز را همواره اميدوار، باانگيزه و با نشاط قرار مى دهد. امام خمينى "قدس سّره " فرمود: "ملّتى كه شهادت براى او سعادت است پيروز است ... ما، در كشته شدن و كشتن پيروزيم ..."(1) و مگر پيروزى خون بر شمشير، چيزى جز اين است ؟ "محرم "، مصداق روشن اين نوع پيروزى است . امام خمينى "ره " در اين باره نيز مى فرمايد: "ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد، ماهى كه قدرت حق ، باطل را تا ابد محكوم و داغ باطله بر جبههء ستمكاران و حكومتهاى شيطانى زد، ماهى كه به نسلها در طول تاريخ ، راه پيروزى بر سرنيزه را آموخت ... ماهى كه بايد مشت گره كردهء آزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانكها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه كند و كلمهء حق ، باطل را محو نمايد."(2) - يا فتح يا شهادت ، آثار و نتايج نهضت عاشورا، شهادت طلبى ، حسين منّى و انا من حسين ، فرهنگ عاشورا فُتـوّت جوانمردى ، رادى ، آزادگى ، پايبندى به اصول انسانى وحقوق بشرى . از شاخصه هاى بارز و اخلاقى روحى امام حسين (ع) و يارانش كه در حماسهء عاشورا آشكار شد، جوانمردى بود. اين روحيّه كه انسان با جباران نسازد، زير بار ستم نرود، حرّيت و آزادگى داشته باشد، از نامردى در برخورد و عهد شكنى در ميثاق و تعدّى به ضعيفان بپرهيزد، حامى ضعيفان باشد، به بيگناهان تعرّض نكند، معذرت خواهى را بپذيرد، حق انسانى ديگران را (حتى اگر نامسلمان باشند) به رسميت بشناسد، غيرت داشته باشد، هجوم بيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمّل نكند، و ... همه از نشانه هاى فتوّت است كه در نهضت كربلا به وضوح متجلّى شد. سيدالشهدا(ع) ننگ بيعت با يزيد را نپذيرفت ، وقتى با سپاه حرّ در راه كربلا مواجه شد، پيشنهاد زهيربن قين را كه گفت با اين گروه بجنگيم ، چرا كه آسانتر از نبرد با گروههايى پاورقى 1 ـ صحيفهء نور ، ج 13 ، ص 65 . 2 ـ همان ، ج 3 ، ص 225 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 370 است كه بعداً مى آيند، حضرت فرمود: "ما كُنت ُ لاِءَبْدَأَهُم ْ بِالقِتال "(1) من آغاز به جنگ نمى كنم . اين نمونه اى از فتوت حسين (ع) است . وقتى سپاه تشنهء حرّ به كاروان حسينى رسيد، با آنكه براى مقابله با او و راه بستن بر امام آمده بودند، امّا آن حضرت با ديدن تشنگى شديد آنان ، دستور داد همه را، حتّى اسبهايشان را سيراب كردند. يكى از همين سپاه (على بن طعان محاربى ) كه از فرط عطش ، توان آب خوردن از مشك نداشت ، سيدالشهدا(ع)خودش در مشك را گشود و او و اسبش را سيراب كرد.(2) اين هم نمونهء ديگرى از مردانگى . همين حرّ، چون روز عاشورا تصميم گرفت از سپاه عمر سعد جدا شده به امامحسين (ع)بپيوندد، سرافكنده و توبه كنان نزدا سيدالشهدا(ع)آمد و اعلام آمادگى براى جانبازى نمود و گفت : آيا توبهء من پذيرفته است ؟ امام فرمود: آرى ، فرود آى ، "نَعَم ْ، يَتُوب ُ الله ُ عَلَيَ، فَانْزِل ْ."(3) اين هم نمونهء ديگر جوانمردى . ا سيدالشهدا(ع)در هنگام نبرد، شعارش برترى شهادت بر ننگ بود: "القَتل ُ اَولى مِن رُكُوب ِ العارِ"(4) روز عاشورا در گرماگرم نبرد با دشمن ، چون ديد سپاه دشمن به طرف خيمه ها هجوم مى برند، فرياد كشيد: اى پيروان ابوسفيان ، اگر دين نداريد و از معاد نمى ترسيد، در دنيايتان آزاده باشيد و اگر عرب هستيد، به تبار خويش متعهّد بمانيد. شمر گفت : اى پسر فاطمه ، چه مى گويى ؟ فرمود: من و شما با هم مى جنگيم ، زنان چه كرده اند؟ طغيانگرانتان را، تا من زنده هستم ، از متعرّض شدن به حرم من باز داريد.(5) اين نيز شاهد ديگرى بر فتوّت و مردانگى اش بود كه تا زنده است ، نمى تواند شاهد هجوم به زن و بچّه اش باشد و تا زنده بود، نگذاشت متعرض حرم اهل بيت شوند. اينگونه غيرت و حميّت و فتوت ، در صحنه صحنهء عاشورا از امام حسين (ع) و يارانش ديده شد و اين الهام گرفتهء از پدرش اميرالمؤمنين بود كه پس از چيره شدن بر فرات و باز پس گرفتن رودخانه از دست دشمن ، فرمود كه مثل دشمن رفتار نكنند و آب را براى استفادهء سپاه معاويه هم آزاد بگذارند و از شيوهء ناجوانمردانهء آب بستن به روى حريف ، در به زانو در آوردن او استفاده پاورقى 1 ـ ارشاد ، شيخ مفيد ، ج 2 ، ص 84 (چاپ كنگرهء شيخ مفيد) . 2 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 74 ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 302 . 3 ـ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 603 . 4 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 277 . 5 بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 51 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 371 نكنند "خَلُّوا بَينَهُم وَ بَيْن َ الماءِ"(1) ميان آنان و آب را آزاد بگذاريد. ولى از ناجوانمردى معاويه ، بستن آب به روى سپاه على (ع) در جنگ صفّين بود(2) و آب بستن يزيد بر سپاه حسين بن على (ع)هم از نامردى او و ابن زياد بود. حسين (ع) فتوّت را از على (ع) ارث برده بود، يزيد هم ناجوانمردى را از معاويه . - آزادگى ، فرهنگ عاشورا، شعارهاى عاشورا، درسهاى عاشورا فُـرات نام نهرى در سرزمين كربلا، كه حادثهء عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امامحسين (ع)و يارانش لب تشنه در كنار آب ، شهيد شدند. فرات ، نهر مقدّس و بافضيلتى است كه طبق روايات ، دو ناودان از بهشت بر آن مى ريزد و نهرى پر بركت است و كودكى كه كامش را با آب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت 8 مى شود.(3) در حديث است كه فرات ، مهريّهء زهراست .(4) مستحّب است براى زيارت امام حسين از آب ِ فرات غسل زيارت كنند كه موجب آمرزش گناهان است . (5) نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است . امام صادق (ع)به سليمان بن هارون فرمود: "ما اَظُن ُّ اَحَداً يُحَنُِّ بِماءِ الفُرات ِ اِلاّ اَحَبَّنا اَهل َالبَيت ِ".(6) و نيز فرمود: "مَن ْ شَرِب َ مِن ماءِ الفُرات ِ وَحَنََّ بِه ِ فَاِنَّه ُ يُحِبُّنا اَهل َالبَيت ِ"،(7) فكر نمى كنم كسى با آب فرات كام بردارد، مگر آنكه دوستدار ما اهل بيت شود. هركس از آب فرات بنوشد و كام را با آن بردارد، او دوستدار ما خاندان خواهد بود. در حديث ، از فرات بعنوان نهر مؤمن و نيز نهر بهشتى ياد شده است : "نَهران ِ مُؤمِنان وَنَهران ِ كافِران ِ، فَالمُؤمِنان : الفُرات وَ نيل مِصرَ..."(8) "اَربَعَة ُ اَنهارٍ مِن َ الجَنَّة ِ: الفُرات ...".(9) "فرات " يادآور عظيمترين حماسهء خونين و ماندگارترين صحنهء وفا و صبر است . شيرمردان عاشورايى در كربلا، در محرّم سال 61 هجرى توسّط نيروهاى "ابن زياد" در پاورقى 1 ـ شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 319 . 2 ـ نهج البلاغه ، خطبه 51 (صبحى صالح ) . 3 ـ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 352 ، المزار، شيخ مفيد ، ص 18 . 4 ـ همان ، ص 563 . 5 ـ همان ، ج 1 ، ص 565 . 6 ـ وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 314 ، بحارالاءنوار ، ج 101 ، ص 114 . 7 ـ همان . 8 ـ همان ، ج 17 ، ص 215 . 9 ـ همان . فرهنگ عاشورا - صفحه: 372 محاصره قرار گرفتند و آب به روى اردوگاه امام حسين (ع) و اطفال و خيمه ها بسته شد. سپاه دشمن مى خواست با قرار دادن حسين (ع) در مضيقهء بى آبى ، او را به تسليم وا دارد، امّا آن حضرت مرگ شرافتمندانه و تشنه كامانه را برگزيد. عباس (ع) كه براى آب آوردن از فرات ، براى كودكان تشنه رفته بود. در كنار همين نهر علقمه دستانش قطع شد و به شهادت رسيد. "آب فرات " همچون "خاك كربلا"، هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخش شهادتند. از اين رو برداشتن كام نوزاد با آب فرات يا تربت حسينى ، چشاندن طعم شجاعت و انتقال فرهنگ شهادت در دل و جان شيعه است . امّا موقعيّت جغرافيايى فرات : "شطّى است در مغرب كشور عراق و متشكّل است از دو شعبهء "قره سو" و "مرادچاى " كه سرچشمهء آنها نزديك رود "ارس " در ارمنستان تركيّه است . موقعى كه دو شعبهء قره سو و مراد چاى به هم مى رسند، فرات به دجله نزديك مى شود، ولى مجدّداً دجله متّوجه جنوب شرقى شده و فرات به سمت مغرب مايل مى شود و سپس در نزديكى خليج فارس به رود دجله مى پيوندد و از آن پس مجموع اين دو رود به نام "شط ّالعرب " خوانده مى شود و به خليج فارس مى ريزد. سرزمينى را كه بين دو رود دجله و فرات واقع است "الجزيره " مى گويند. طول رودخانهء فرات تقريباً 2900 كيلومتر است . جريان فرات در جلگهء بين النهرين بسيار ملايم است و داراى بسترى عريض مى باشد. يگانه عامل حاصلخيزى خاك عراق و جلب جمعيّت در جلگهء خشك و گرم بين النهرين ، دو رود فرات و دجله مى باشد. بابِل ، پايتخت قديم كشور بابل در ساحل فرات بنا شده بود."(1) - شريعه ، نهرعلقمه ، آب ، سقّا، عباس ، عطش ، مهريّهء زهرا فَـرد اشعار نسخه هاى تعزيه ، كه از روى آن در شبيه خوانيها و تعزيه ها برنامه اجرا كنند.(2) شايد به دليل آنكه روى يك برگهء جدا نوشته مى شود، به آن نسخه ها فرد مى گويند. دهخدا مى نويسد: ورقه اى به مقدار نصف قطع خشتى كه مستوفيان بر آن جمع و خرج پاورقى 1 ـ فرهنگ فارسى ، معين . 2 موسيقى مذهبى ايران ، حسن مشحون ، ص 40 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 373 ولايتى يا ايالتى يا خرج خاصّى را مى نوشته و زيرهم دسته مى كرده اند.(1) - بياض ، تعزيه ، نسخه فَرَزْدق همام بن غالب (فرزدق ) شاعرى بزرگ و هوادار اهل بيت پيامبر بود كه در مدح امام سجّاد(ع)، قصيدهء بلند خويش را در مكّه سرود (هذا الَّذى تَعرِف ُ البَطحاءُ وَطْأتَه ُ...) و به دنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجّاد(ع) برايش صله اى فرستاد. امام حسين (ع) هنگام سفر به سوى عراق ، در محلّى به نام صفاح (يا در منزلى ديگر) با فرزدق برخورد كرد كه از كوفه مى آمد. اوضاع كوفه را پرسيد، وى جواب داد: دلهاى مردم با تو ولى شمشيرهايشان عليه توست . امام در آنجا بود كه اين ابيات را خواند: لَئِن ْ كانَت ِ الدُّنيا تُعَدُّ نَفيسَة ً فَدارُ ثَواب ِ الله ِ اَعلى وَاَنْبَل ُ وَاِن كانَت ِ الاءَبدان ُ لِلْمَوْت ِ اُنْشِئَت ْ فَقَتْل ُ مرِءٍ بِالسَّيف ِ فِى الله ِ اَفضَل ُ....(2) فرزدق ، سالهاى پس از عاشورا زنده بود و به خانهء سكينه دختر امام حسين (ع) نير رفت و آمد داشت و از او صله دريافت مى كرد. در باديهء بصره ، در سال 110 هجرى در صدسالگى از دنيا رفت . فرشتگان نوحه گر در ماتم سالار شهيدان ، همهء كائنات گريان و نالان شدند، چه بصورت تكوينى چه زبانى و آشكارا. گريست در غمت زمان ، به خون نشست آسمان شب و سياهپوشى اش ، شد آيت عزاى تو(3) از جملهء نوحه گران بر آن حضرت ، فرشتگانند. حضرت رسول (ص) فرمود: "اِن َّ حَوْل َ قَبرِ وَلَدِى َ الحسين (ع) اَربَعَة ُ آلاف مَلَ شُعْثاً غُبْراً يَبكُون َ عَلَيه ِ اِلى يَوم ِ القِيامَة ِ..."(4) پيرامون قبر فرزندم حسين ، چهار هزار فرشته اند، ژوليده و غبارآلود، كه تا روز رستاخيز بر او گريه پاورقى 1 ـ لغت نامه ،دهخدا . 2 ـ حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 61 . 3 ـ از مؤلف . 4 احقاق الحق ، قاضى نورالله شوشترى ، ج 11 ، ص 287 .

قسمت ششم

فرهنگ عاشورا - صفحه: 374 مى كنند. جن و ملك بر آدميان نوحه مى كنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است (1) و نيز: "تَبْكِى المَلائِكَة ُ وَ السَّبع ُ الشِّدادُ لِمَوْتِه ِ وَيَبْكيه ِ كُل ُّ شَى ءٍ حَتَّى الطَّيرُ فى جَوِّ السَّماءِ وَالْحيتان ُ فى جَوْف ِ الماءِ...".(2) فرشتگان و آسمانهاى هفتگانه ، حتى پرندگان در آسمان و ماهيها در آب ، براى مرگ حسين (ع) گريه مى كنند. به روايت امام صادق (ع)، چهار هزار فرشته براى يارى آن حضرت هبوط كردند، امّا چون اذن جهاد نيافتند، بازگشتند و دوباره فرود آمدند تا روز قيامت بر آن حضرت سوگوارى كنند و رئيس آنان به نام "منصور" است .(3) - گريه ، عزادارى ، مرثيهء جن . فرهنـگ عاشورا مقصود، مجموعهء مفاهيم ، سخنان ، اهداف و انگيزه ها، شيوه هاى عمل ، روحيات و اخلاقيّات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن نهضت ، تجسّم يافته است . اين ارزشها و باورها هم در كلماتا سيدالشهدا(ع)و اصحاب و فرزند متجلّى است ، هم در رفتارشان در جريان آن قيام . فرهنگ عاشورا را بايد از كسانى آموخت كه دست و دلشان و فكر و عملشان در كار عاشورا بوده است . پيش از آنكه ديگران و نسلهاى بعدى و تحليل گران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفى كنند، در حرفها و هدفهاى خود نقش آفرينان حماسهء كربلا، اين فرهنگ ، بوضوح مطرح شده است و بيواسطه آن را نشان مى دهد. اين فرهنگ را از خلال زيارتنامه ها، مقتلها، رجزها، خطبه ها و نيز بررسى حوادث و رخدادهاى عاشورا مى توان استخراج كرد و همين فرهنگ است كه در هر جا و در ميان هر قومى باشد، كربلا آفرين مى گردد و انسانها را مبارزانى با ستم و مدافعانى نسبت به حق تربيت مى كند. فرهنگ عاشورا همان زير بناى عقيدتى و فكرى است كه در اماما حسين (ع) و شهداى پاورقى 1 ـ محتشم . 2 ـ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 148 . 3 ـ مرآة العقول ، علامه مجلسى ، ج 5 ، ص 368 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 375 كربلا و اسراى اهل بيت 8 بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگارى آن قيام شد. مجموعهء آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مى توان در عنوانهاى زير خلاصه كرد: مقابله با تحريف دين ، مبارزه با ستم طاغوتها و جور حكومتها، عزّت و شرافت انسان ، ترجيح مرگ سرخ بر زندگى ذلّت بار، پيروزى خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه ، شهادت طلبى و آمادگى براى مرگ ، احياء فريضهء امر به معروف و نهى از منكر و سنّتهاى اسلامى ، فتّوت و جوانمردى حتّى در برخورد با دشمن ، نفى سازش با جور يا رضايت به ستم ، اصلاح طلبى در جامعه ، عمل به تكليف به خاطر رضاى خدا، تكليف گرايى چه به صورت فتح يا كشته شدن ، جهاد و فداكارى همه جانبه ، قربانى كردن خود در راه احياء دين ، آميختن عرفان با حماسه و جهاد با گريه ، قيام خالصانه براى خدا، نماز اوّل وقت ، شجاعت و شهامت در برابر دشمن ، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان ، ايثار، وفا، پيروزى گروه اندك ولى حق بر انبوه گروه باطل ، هوادارى از امام حق و برائت و بيزارى از حكام جور، حفظ كرامت امّت اسلامى ، لبّيك گويى به فرياد استغاثهء مظلومان ، فدا شدن انسانها در راه ارزشها و... . براى تك تك محورهاى ياد شده ، مى توان از سخنان امام حسين (ع) و اصحابش ، يا نحوهء عمل و موضعگيرى و جهاد و شهادتشان سند آورد و اين فرهنگنامه را مستندتر ساخت .(1) اين فرهنگ غنى و متعالى هم در حماسه سازان عاشورا بود، هم بايد در پيروان امام حسين (ع) و مدّعيان همخطّى با جريان عاشورا و تداوم آن راه باشد و عاشورائيان ، هم هوادار حركتهاى در راستاى قيام كربلا باشند و هم بيزارى از ادامه دهندگان راه دشمنانا سيدالشهدا (ع)را نشان دهند، چرا كه راضيان به آن جنايتها نيز ملعونند. در زيارت عاشوراست : "فَلَعَن َ الله ُ اُمَّة ً سَمِعَت بِذلَِ فَرَضِيَت بِه ..." فرهنگ عاشورا، خط ّ "ولايت و برائت " است . - شهادت طلبى ، وفا، زندگى ، فتح ، آزادگى ، بصيرت ، فوز، درسهاى عاشورا فساد بنى اميّه يكى از علل قيام سيدالشهدا(ع)، فساد دودمان بنى اميّه (شجرهء ملعونه ) بود كه حكومت پاورقى 1 - كتاب "پيامهاى عاشورا" از مؤلف ، انتشارات مركز تحقيقات اسلامى سپاه ، حاوى هفتاد و پنج پيام عاشورايى مستند در زمينه هاى اخلاقى ، سياسى ، عرفانى ، تاريخى ، اعتقادى و احياگرى است . فرهنگ عاشورا - صفحه: 376 اسلامى را در دست گرفته ، كينه هاى ديرين خود را بر ضدّ اسلام و پيامبر، اِعمال مى كردند. فساد گستردهء امويان را كه از اسباب عمدهء نهضت حسينى و امتناع آن امام شهيد از بيعت با يزيد بود، مى توان چنين شمرد: 1 ـ اسلام زدايى و تحريف معارف دين و بدعت گذارى . 2 ـ ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم . 3 ـ غارت بيت المال و صرف آن در راه منافع و اميال شخصى . 4 ـ فساد اخلاق و ترويج شراب و شهوت و قمار. 5 ـ احياء تعصبهاى قومى و ارزشهاى دوران جاهلى . 6 ـ به كار گماردن عناصر نالايق و فاسد، تنها به دليل "اموى " بودن . 7 ـ حيله گرى و تزوير و تبليغات دروغين . 8 ـ كينه و عداوت آنان با آل على (ع). 9 ـ محروم كردن شيعيان ائمّه از مناصب سياسى و حقوق اجتماعى و اقتصادى . 10ـ كشتارهاى دسته جمعى مسلمانان و سركوب آنان در شهرها. 11 ـ دستگيرى ، حبس و كشتن چهره هاى درخشان و انقلابى و آگاه مسلمان كه هوادار اهل بيت بودند. 12 ـ بيعت گرفتن اجبارى از مردم و سران قبايل به نفع يزيد. فسادهاى فوق ، از دورهء روى كار آمدن معاويه آغاز شد و روز به روز گسترده تر و شديدتر گرديد و با مرگ معاويه و خلافت يزيد، به اوج خود رسيد و اسلام را در آستانهء كامل نابودى قرار داد. در كتبى كه به تشريح فلسفهء قيام حسينى پرداخته ، اينگونه فسادها بطور مشروحتر بيان شده است .(1) امام حسين (ع) در سخنان متعدّدى فساد بنى اميّه را مطرح فرموده است . از جمله در نطقى كه پس از فرود آمدن در "بيضه " ايراد كرد و روى اطاعت از شيطان ، ترك اطاعت پاورقى 1 ـ از جمله مى توان به كتابهاى : حياة الامام الحسين (ج 2) ، معاويه سردستهء تبهكاران ، درسى كه حسين به انسانها آموخت ، شيعه و زمامداران خودسر ، اوراق سياه ، معاويه و تاريخ ، ارزيابى انقلاب امامحسين (ع) ، پرتوى از عظمت حسين (ع) و تاريخ مفصّل اسلام (عمادزاده ) ، ص 308 و ... مراجعه كرد . فرهنگ عاشورا - صفحه: 377 خدا، فساد آشكار، تعطيل حدود الهى ، حلال كردن حرامهاى خدا و تحريم حلال الهى و بيت المال را ملك خود دانستن تأكيد نمود: "... اَلا وَ اِن َّ هؤُلاءِ قَد لَزِمُوا طاعَة َ الشَّيطان ِ وَتَرَكُوا طاعَة َ الرَّحمن ِ وَاظْهَرُوا الفَسادَ وَعَطَّلُوا الحُدُودَ وَاستَأثَرُوا بِالفَيى ْءِ وَاَحَلُّوا حَرام َالله ِ وَحَرَّمُوا حَلالَه ُ...". (1) و در سخن معروف خويش پس از فرود آمدن در سرزمين كربلا، روى دگرگونى اوضاع و عمل نشدن به حق و نكوهيده ندانستن باطل تأكيد كرده فرمود: "اَلا تَرَوْن َ اَن َّ الحَق َّ لايُعمَل ُ بِه ِ وَاَن َّ الباطِل َ لايُتناهى عَنه ُ...".(2) اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد زجان گذشت كزين زندگى چه سود؟ - بنى اميّه ، لَعِبَت ْ هاشِم ُ بالملك ...، على الاءسلام السلام ، يزيد فُطرُس فرشتهء بال شكسته و افتاده به جزيره اى ، كه هنگام تولّد امام حسين (ع) همراه جبرئيل نزد پيامبر(ص)آمد و خود را بر گهوارهء حسين ماليد و دوباره خداوند به او بال داد و به آسمان رفت . (3) او كه شفا يافتهء حسين (ع) بود، عهد كرد كه سلام زائران را به حسين (ع) برساند: "...وَلَه ُ عَلَى َّ مُكافاة ُ لايَزُورُه ُ زائِرٌ اِلاّ اَبْلَغْتُه ُ سَلامَه ُ وَ لايُصلّى عَلَيه ِ مُصَل ٍّ اِلاّ اَبلَغْتُه ُ صَلاتَه ُ..."(4) بر عهدهء من است كه شفا دهى او را جبران كنم . هيچ زائرى نيست كه او را زيارت كند، مگر آنكه سلامش را به آن حضرت مى رسانم و هيچ كس بر او درود نمى فرستد، مگر آنكه درودش را به او ابلاغ كنم . به گفتهء ابن عباس ، اين فرشته در بهشت ، به نام غلام حسين بن على شناخته مى شود.(5) فطرس اگر بال و پر گرفت ، عجب نيست نامهء آزاديش به نام حسين است (6) - شفاعت فَـوز رستگارى و كاميابى ، رسيدن به خواستهء دل . در فرهنگ دينى و روايات ، "فوز" و "فوز عظيم " براى كسانى داشته شده كه به بهشت دست يابند. مطيع خدا و رسول خدا باشند، پاورقى 1 ـ تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 229 . 2 ـ لهوف ، سيدبن طاووس ، ص 34 . 3 ـ بحارالاءنوار ، ج 44 ، ص 34 . 4 ـ اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 191 . 5 ـ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 74 . 6 قاسم رسا. فرهنگ عاشورا - صفحه: 378 متمسّك به اهل بيت بوده ولايت آنان را داشته باشند، از سيّئات نجات يابند، اهل خلوص در عبادت ، معرفت و اهل عبادت باشند و... كاميابى عمده براى اولياء خدا دستيابى به رضاى الهى و سعادت آخرت است (الآخِرة ُ فَوزُ السُّعَداء)(1) و اين در سايهء جهاد و شهادت است . وقتى اميرالمؤمنين (ع) ضربت خورد، "فُزْت ُ وَ رَب ِّ الْكَعبَة ِ" سر داد، چرا كه شهادتش ، بار يافتن به قرب الهى بود و پايانى افتخارآميز وقبول شده براى يك زندگى سراسر ايمان ، جهاد و حق طلبى . در زيارتنامه ها، خطاب به اباعبدالله (ع) و شهداى كربلا و ياران امام ، مكرّر تعبير "فُزْتُم فَوزاً عظيماً" به كار رفته است . زائر نيز آرزو مى كند كاش همراه آنان بود تا چون آنان به فوز و كاميابى عظيم مى رسيد "فُزْتُم فَوْزاً عَظيماً فَيالَيْتَنى كُنت ُ مَعَكُم فَاَفُوزَ مَعكُم " (زيارت وارث ) و در زيارت اوّل رجب خطاب به شهداى كربلا مى خوانيم : "فُزتُم وَالله ِ فَوزاً عَظيماً يالَيْتَنى كُنت ُ مَعَكُم فَاَفُوزَ فَوزاً عَظيماً... اَشْهَدُ اَنَّكُم الشُّهَداءُ وَالسُّعَداءُ وَ انَّكُم الفائِزُون َ فى دَرَجات ِ العُلى ". (2) شهداى كربلا از آن رو كامياب و رستگارند كه جان خويش را با خدا معامله كردند و بهشت الهى رسيدند. مطيع امر مولاى خود بودند، جهادشان خالصانه و در راه ولايت و رهبرى بود. گر چه جان دادند، امّا به سعادت ابدى رسيدند و چه كاميابى از اين برتر؟ عاشورا از اين جهت نيز آموزگار فائزان و رستگاران است . - فتح ، شهادت طلبى ، ياليتنا كنّا معك پاورقى 1 ـ غررالحكم . 2 ـ مفاتيح الجنان ، ص 440 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 379 ق قادسيّه نام محلّى نرسيده به كوفه (در 15 فرسخى كوفه و 61 فرسخى بغداد). در همين محل ّ ميان سپاه اسلام و ايران در زمان خليفهء دوّم نبرد در گرفت و اين منطقه به تصرّف مسلمين در آمد. و در همين مكان بود كه حصين بن نُمير تميمى (رئيس شرطه هاى آن منطقه ) و نيروهاى گشتى ابن زياد، پيك حسين بن على (ع)(قيس بن مسهر صيداوى ) را دستگير كردند و نزد ابن زياد فرستادند. قيس ، حامل نامه اى از امام به سوى مردم كوفه بود و همانجا نامه را با دندانهايش پاره كرد تا اسامى مخاطبان به دست نيروهاى دشمن نيفتد.(1) - قيس بن مسهّر پاورقى 1 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 49 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 380 قارِب ، مولى الحسين(ع) از شهداى كربلا. وى غلاما سيدالشهدا(ع)بود، مادرش فُكيهه كنيز آن حضرت بود و در خانهء رباب ، همسر امام خدمت مى كرد. قارب همراه امام از مدينه به كربلا آمد و روزعاشورا در ركابا سيدالشهدا(ع)به شهادت رسيد. نامش در زيارت ناحيهء مقدسه هم آمده است .(1) قاسط بن زُهير تَغْلِبى از شهداى حملهء نخست در روز عاشورا. پيرمردى از طايفهء بنى تغلب بن وائل بود. او و برادرانش مُقسِط و كردوس ، هر سه از اصحاب اميرالمؤمنين بودند كه در ركاب آن حضرت در جنگهاى سه گانه شركت داشتند. پس از شهادت على (ع) در كوفه ماندند. چون خبر آمدن حسين (ع) را به سوى كوفه شنيدند، شب عاشورا مخفيانه خود را به امام رساندند. هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسيدند.(2) قاسم بن حارث نام او در شمار شهداى كربلا آمده است . برخى نيز او را همان قاسم بن حبيب ازدى دانسته اند.(3) قاسم بن حبيب ازدى از شهداى كربلاست . وى از شيعيان شجاع كوفه بود. ابتدا با سپاه عمر سعد از كوفه بيرون آمد و چون به كربلا رسيد، به ياران امام پيوست . نامش را جزو شهداى حملهء اوّل ذكر كرده اند.(4) قاسم بن حسن (ع) نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سيدالشهدا(ع)، فرزند گرامى امام حسن مجتبى (ع). وى صاحب همان سخن معروف "اَحْلى مِن َ العَسَل " در شب عاشوراست كه مرگ را شيرين تراز عسل مى دانست . روز عاشورا سن ّ او به بلوغ نرسيده بود. براى ميدان رفتن از امام پاورقى 1 ـ عنصر شجاعت ، ج 3 ، ص 219 . 2 ـ همان ، ج 2 ، ص 281 . 3 ـ انصارالحسين ، ص 91 . 4 ـ عنصر شجاعت ، ج 3 ، ص 27 ، تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 386 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 381 خويش اجازه خواست . اباعبدالله (ع) چون نگاه به او افكند، وى را به آغوش كشيد و گريست ، آنگاه اجازه داد.(1) قاسم ، خوش سيما بود. سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت . رجزى كه مى خواند، در معرّفى خود و مظلوميّت حسين (ع) بود: اِن تُنكِرُونى فَاَنَا ابن ُ الحَسَن سِبط ُ النَّبِى ِّ المُصطَفى وَالمُؤتَمَن هذا حُسَين ٌ كَالاءَسيرِ المُرتَهَن بَين َ أُناس ٍ لاسُقُوا صَوْب َ المُزَن در جنگى دلاورانه به شهادت رسيد. هنگامى كه بر زمين مى افتاد، عمويش اابا عبدالله (ع) خود را به بالين او رساند ولى او در حال جان دادن بود. پيكر او را آورد و كنار شهداى اهل بيت قرار داد.(2) در زيارت ناحيهء مقدسهء كه از زبان امام زمان (ع) است ، نام او همراه با سلام حضرت مهدى بر او بيان شده و به كيفيّت رفتنا سيدالشهدا(ع)به بالين او در حال جان دادنش و نفرين قاتلان قاسم و دشوارى اين لحظه كه او عمو را به فريادرسى بخواند و او نتواند يارى اش كند اشاره شده است : "السَّلام ُ عَلَى القاسِم ِبن ِ الحَسَن ِبن ِ عَلِى ّ، المَضرُوب ِ هامَتُه ُ المَسلُوب ِ لامَتُه ُ، حين َ نادَى الحُسَين َ عَمَّه ُ فَجَلّى عَلَيه ِ عَمُّه ُ كَالصّقرِ وَهُوَ يَفْحَص ُ بِرِجلَيه ِ التّراب َ، وَ الحُسَين ُ يَقُول ُ: بُعداً لِقَوم ٍ قَتَلُوَ وَمن خَصْمهم يَوم َ القِيامَة ِ جُدَّ وَابُوَ، ثُم َّ قال َ: عَزَّ وَالله ِ عَلى عَمَِّ اَن تَدْعُوه ُ فَلا يُجيبََ، اَو اَن ْ يُجيبَ وَ اَنت َ قَتيل ٌ جَديل ٌ فَلايَنْفَعَُ، هذا وَالله ِ يَوم ٌ كَثُرَ واتِرُه ُ وَ قَل َّ ناصِرُه ."(3) برادر ديگر حضرت قاسم ، به نام ابوبكربن حسن نيز كه هردو از يك مادر بودند، در كربلا به شهادت رسيد. قــاع نام يكى از منزلگاههاى مسير كوفه . حسين بن على (ع)در آنجا نيز فرود آمد. بين منزلگاه زباله و عقبه است ، منطقه اى بوده دشت و هموار (قاع : دشت ) و در آنجا آب و آبادى و مسجد و محلّى براى فرود آمدن كاروانها بوده است .(4) پاورقى 1 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 331 . 2 ـ بحارالاءنوار ، ج 45 ، ص 34 . 3 ـ همان ، ص 67 . 4 ـ الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 88 . فرهنگ عاشورا - صفحه: 382 قافلهء حسينى كاروانى كه از مبدأ عزّت و آزادگى حركت كرد و در مقصد شهادت بار افكند. قافلهء حسينى روز 28 رجب از مدينه بيرون آمد و سوّم شعبان به مكّه رسيد. افراد كاروان عبارت بودند از سيدالشهدا(ع)، فرزندان ، برادران ، برادر زادگان و عمو زادگانش و نيز خانوادهء خود و برخى از بستگان ديگر. اين كاروان روز 8 ذيحجّه از مكّه به سوى عراق حركت كرد. باهمان نفرات قبلى ، امّا با جمعى از پيروان او از مردم حجاز، كوفه و بصره كه در ايّام اقامت وى در مكّه به او پيوسته بودند.حضرت مقدار ده دينار و يك شتر در اختيار همراهان قرار داده بود كه وسايل خود را بر آن حمل كنند.(1) اين كاروان ، دوّم محرّم در كربلا فرود آمد. پس از عاشورا، اين قافله تبديل به جمعى داغدار و دلسوخته و شهيد داده شد كه بصورت اسير، به كوفه وارد شدند. مردانشان همه شهيد شده بودند و امام سجاد(ع) هم بيمار بود و قافله سالار، حضرت زينب (س) بود. در كوفه برخى از زنان ، به بستگان خود كه ساكن كوفه بودند پيوستند. ما كاروان رفته به تاراجيم مردانمان شناگر رود خون ما رهروان قافلهء صبريم رسواگر فسانهء هر افسون فرياد و خشم و رنج و اسيرى مان ما را سلاح كارى پيكار است بانوى قهرمان عرب ، زينب ما را بزرگ و قافله سالار است (2) اين قافله ، پس از پيمودن راه طولانى و دشوار كوفه تا شام و شام تا مدينه ، با بارى از غم و اندوه به مدينه برگشت و بشير، خبر بازگشت قافلهء اهل بيت 8 را به مردم خبر داد و مدينه يكپارچه غرق شيون و عزا شد. - اسارت قبر امام حسين (ع) اولين بار بنى اسد پس از دفن اجساد شهدا و پيكر سيدالشهدا، علامتى بر قبر نهادند. از اينكه توّابين در سالهاى 63 يا 64 بر سر قبر امام حسين مى آمدند، مى فهميم كه آن هنگام ، آشنا و شناخته شده بوده است . بنا به تشويق اولياء دين ، مدفن آن حضرت